يكشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۴ -
Sun, Aug 21, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۲۸
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
جست وجوى شيوه ايرانى در هنر معاصر جهان
ديدار با خود
224631.jpg
احمدرضا دالوند
به استناد نقاشى ها و مينياتورهاى عصر مغولان، معلوم مى شود كه قاليبافى هندوستان تحت نفوذ ايرانيان گسترش پيدا كرده است. قاليبافان هندى زيرنظر ايرانيان در كارگاههايى كه اكبر و جهانگير (امپراطوران هندى) تأسيس كرده بودند، كار مى كردند. آنان از نقوش قالى و تكنيك قاليبافان ايرانى تقليد مى كردند. تعدادى از اين قالى ها هم اكنون در موزه ها و مجموعه هاى مختلف از جمله در مجموعه «مهاراجه جايپور» وجود دارند و آنها را «قالى اصفهان هندى» مى نامند. تفاوت اين قالى ها با قالى اصيل ايرانى، در استفاده از رنگ هايى مثل قهوه اى متمايل به قرمز و پرتقالى تيره است كه در قالى هاى «اصفهانى ايران» ديده نمى شود.
در قرن هفدهم ميلادى كاشان آنچنان مرجعيت بين المللى داشته است كه يك پادشاه اروپايى براى جهيزيه دخترش به قاليبافان كاشى سفارش بافت دو قاليچه را داده بود.
ماجرا از اين قرار بوده است كه در سال ۱۶۰۱ ميلادى معادل ۱۰۱۰ هجرى، يعنى حدود ۴۰۰ سال پيش شاهزاده خانم «آناكاترينا» با دو قاليچه كاشانى كه توسط هنرمندان مشرق زمين ساكن درشهر كويرى كاشان بافته شده بود، به خانه بخت مى رود. تحقيقات در اين باره توسط دانشمندان لهستانى موسوم به «مانكوفسكى» Mankowski انجام گرفته است. اين دانشمند مورخ با استناد به دو قاليچه در موزه «رسيدنز» Residinz شهر مونيخ آلمان و نوشته اى كه بر گوشه قالى بافته شده، موضوع را مطرح كرده است. نوشته بافته شده بر قالى حاكى از قيمت، محل بافت و تاريخ بافت قالى هاست. يكى از قالى ها تصاويرى ازمناظر شكار را نشان مى دهد و ديگرى كه نقش علايم خانوادگى يك خانواده اشرافى لهستانى را دارد.
مراجع ومآخذ تاريخى گواهى مى دهد كه خلفاى اموى براى ساختن مساجد و قصرها و شهرهاى جديد، كوشش بسيار كردند تا از كليه بلاد اسلامى معمار وصنعتگر وهمچنين مصالح و مواد و ابزار كار فراهم سازند. حاصل آنكه يك معمار ايرانى مسجد دمشق را طرح ريزى كرد.
«طبرى» مورخ معروف مى گويد كه در تأسيس بناى شهر بغداد عباسيان از ايران صنعتگران و استادكاران و هنرمندان بسيارى را دعوت كردند. همچنين از موصل و كوفه و بصره نيز كارگران بسيارى را به خدمت گرفتند.
به تدريج يك اسلوب اسلامى پديد آمد. اين اسلوب اسلامى از دو منبع هنرى الهام مى گرفت:
الف: ساسانى ب: مسيحيت شرقى يا بيزانتين. براى مثال مى توان كاشيكارى هاى بيت المقدس (۱۰۲ - ۶۹ه-) و تصاوير قصر «المشاتا» Mashatta را مطرح ساخت كه بسيار از موتيف ها و تزيينات هنرى ساسانى و بيزانتين بهره گرفتند.
صنايع و هنر ايرانى قبل از اسلام، شامل آثار وساخته هاى دوره «اشكانى» و «ساسانى» است كه در موزه ها هم اكنون وجود دارند. اسلوب هنرى اشكانيان تركيبى است از اسلوب يونانى و شرقى. اسلوب هنرى ساسانيان نيز ايجاد سبك جديدى بود كه از مشخصات آن تزيين خيالى و گل و گياه استيليزه شده است. اين اسلوب ساسانى متأثر ازهنر آشورى و هخامنشى بود. بعدها و در دوره اسلامى، به استناد شواهد تاريخى، مواردى قابل مشاهده است كه نشان مى دهد هنرمندان مسلمان تزيينات ساسانى را بدون هيچ تغيير وتبديلى اقتباس مى كرده اند. از جمله اقتباس آشكار شكل برگ نخل و اشجار است كه از مشخصه هاى معروف هنر ساسانى بوده است.
از ديگر موتيف هاى مشهور ساسانى شكل «بال» بود.
شكل «بال» درهنر ايرانى به عنوان علامت سلطنت و شاهى به كار مى رفت. از ديگر كاربردهاى «بال» استفاده آن بر روى ظروف نقره و سكه ها بوده است. در ضمن در بالاى تاج بعضى از پادشاهان ساسانى نيز مورد استفاده قرار مى گرفته است. تداوم شكل بال در برخى از آثار دوره اسلامى صرفاً به دليل رواج اين نقش و متداول بودن آن در ميان آثار مختلف بوده و مطلقاً جنبه مضمونى نداشته و خالى از مقاصدى بودكه ساسانيان به كار مى بردند. (۱)
انحصار تجارت ابريشم ميان چين واروپا در دست ايرانيان عصر ساسانى بود.در آن زمان ايرانيان خود دستگاه هاى بافندگى پارچه ابريشمى ايجاد كرده بودند.
پارچه هاى ايرانى به سرعت در تمام خاورميانه شهرت پيدا كرد. مراكز عمده ابريشم بافى و پارچه حرير در خوزستان (شوش سابق) قرار داشت. در شوشتر و شوش و جنديشاپور انواع مختلف پارچه حرير و ابريشم بافته مى شد كه هم به مصرف داخلى مى رسيد و هم به ساير كشورها صادر مى شد.
بعضى از پارچه هاى ابريشمى كه در كليساهاى اروپا باقى مانده به طور يقين متعلق به دوره ساسانى است. اين نكته با مقايسه طرح اين پارچه ها و طرح لباس هايى كه در نقوش طاق بستان نزديك كرمانشاه ديده شده و مربوط به خسرو دوم (۵۹۰ تا ۶۲۹ ميلادى) است.
خواجه رشيدالدين فضل الله همدانى، مورخ و وزير غازان خان و الجاتيو (از سلاطين مغول) بود.اين وزير خردمند ايرانى كه صاحب كتاب معروف «جامع التواريخ» است، كتابى كه در آن تاريخ مغول و رابطه مغولان با ساير ملل را شرح داده است؛ در خارج شهر تبريز محلى به نام «ربع رشيدى» احداث كرد كه داراى خانه و دكان و كاروانسرا و بيمارستان و كارخانه كاغذسازى و كتابخانه اى بود كه متجاوز از شصت هزار مجلد كتاب داشت. در اين كتابخانه آثار علمى و هنرى به زبان هاى مختلف وجود داشت.
هنرمندان و پيشه وران ملل مختلف در اين محل گرد مى آمدند و بيش از شش تا هفت هزار طلبه وعده زيادى استاد در اين محل زندگى مى كردند. كتب و آثار بسيارى در اين محل توسط خوشنويسان و نقاشان استنساخ مى شد.
نقاشان بزرگ ايرانى، از ديرباز مايل بوده اند كه شاهنامه فردوسى را مصور كنند. اين اثر عظيم كه قرنها سرچشمه الهام هنرمندان ونقاشان ايرانى بوده ، يكى از آثار ادبى مشهور زبان فارسى است كه بخشى از آن براساس تاريخ مستند و بخش ديگر برمبناى افسانه هاى باستانى است. يكى از قديمى ترين نسخه هاى شاهنامه به شاهنامه «ديموت» Dimotte معروف است. اين كتاب به احتمال قوى در سال ۱۳۲۰ ميلادى (۷۲۰ ه-) در شهر تبريز استنساخ شده و تصاوير آن كار چندين نقاش است.
اين تصاوير كه جمعاً پنجاه و پنج اثر و ابعاد آنها تقريباً بزرگ است، از شاهكارهاى بى رقيب و بزرگ عالم به حساب مى آيند. عالى ترين تصاوير شاهنامه ديموت هم اكنون در موزه هنرهاى زيباى بوستون و «فريرگالرى» واشنگتن «Freer Gallery» و مجموعه هاى خصوصى متعلق به «راكفكر»، «هانرى وور» ، «ادواردز» و «فوربز» نگهدارى مى شود. درشاهنامه ديموت عناصر چينى و ايرانى در كنار يكديگر ظاهر شده اند. مناظر طبيعى با رنگ هاى «كم رنگ» و به سبك نقاشى چينى كشيده شده است.
در حالى كه تصاوير اشخاص و البسه و عمارات با رنگ هاى «پررنگ» و به سبك ايرانى كشيده شده اند. يكى از تصاوير استثنايى شاهنامه ديموت، منظره به خاك افتادن اسفنديار است. اين نقاشى حيرت انگيز هم اكنون در موزه متروپوليتن نيويورك محفوظ است.
در اين تصوير حركت مختلف عزاداران به قدرى بامهارت اجرا شده كه نظير آن به ندرت در هنر نقاشى ايرانى ديده شده است. اين عزاداران از عالى ترين نمونه هاى شخصيت هاى نوع ايرانى آن زمان هستند.
يكى از دوره هاى درخشان نقاشى ايرانى در شهر هرات و در زمان سلطنت سلطان حسين ميرزا (۹۱۲-۸۷۳هجرى) آغاز شد.
مشهورترين نقاش اين دوره، «كمال الدين بهزاد هراتى». بود كه از عجايب روزگار در عصر خود به شمار مى رفت. «خوندمير» مورخ بزرگ ايرانى (۸۸۰ تا ۹۴۴هجرى) درباره كمال الدين بهزاد مى نويسد:
«بهزاد اشكال شگفت انگيز و نوادر صنعت خويش را در مقابل ما مجسم مى كند. طراحى و هنرمندى او چون قلم مانى، آثار همه نقاشان دنيا را از صفحه روزگار سترده و انگشتان معجزه آسايش صور و نقوش همه صنعتگران ونقاشان فرزندان آدم را محو كرده است. مويى از قلم او با مهارت و استادى به اشكال بى جان جان مى بخشد.»
صنعت خط يا خوشنويسى از دوره هاى اوليه ميان مسلمانان مورد توجه بود وحتى بيش از نقاشى مقام داشت. در زمان ايلخانيان خط و تذهيب به اوج كمال و ترقى رسيد. در بعضى موزه ها نسخى از قرآن مربوط به آن دوره موجود است. معروف ترين آنها عبارتند از قرآن نوشته شده در سال۷۰۶هجرى در بغداد كه هم اكنون در موزه «لايپزيك» محفوظ است و نيز قرآنى كه در كتابخانه سلطنتى مصر در قاهره موجود است و به وسيله «عبدالله بن محمد همدانى» در سال۷۱۳ هجرى نوشته شده است. اين قرآن چندين برگ تذهيب كامل دارد كه در نوع خود بى نظير است و شاهكار هنر تزيينى محسوب مى شود. در دوره تيموريان فن كتابت و استنساخ كتاب به اوج عظمت و كمال خود رسيد و خط و خوشنويسى مقام و مرتبه رفيعى حاصل كرد.
يكى از معروف ترين استادان اين دوره «ميرعلى تبريزى». است كه مبتكر و مخترع خط «نستعليق» به شمار مى آيد. اين خط از تركيب خط «نسخ» و «تعليق» ساخته شده و شكل زيبايى دارد و شيوه نوشتن آن بر مبناى خط كرسى ذهنى است، يعنى صرف خوشنويس بودن در خط نستعليق كافى نبوده بلكه هنرمندى خاصى مى خواهد كه تركيب نوشته را زيبا سازد. از نمونه هاى اوليه ميرعلى تبريزى نسخه كتاب «هماى و همايون» خواجوى كرمانى است كه هم اكنون در موزه بريتانيا محفوظ است.
در موزه «هرميتاژ» مسكو يك ظرف فلزى مربوط به دوران ساسانى نگهدارى مى شود كه متعلق است به شاهزاده ساسانى موسوم به «دت برزى مهر».
Dat burzimehr (۱۱۰تا ۱۲۱هجرى) كه در طبرستان حكومت مى كرده است. روى اين ظرف تصوير يك الهه كه شايد «آناهيد» باشد نقش شده كه بر پشت عقاب نشسته و به نواختن فلوت مشغول است.
دوظرف ديگر در موزه «هرميتاژ» وجود داردكه افسانه مشهور «بهرام گور» و «آزاده» روى آن منقوش است. نام صاحبان اين دوظرف كه «مهربوژه» و «پيروزان» باشند به خط پهلوى روى اين ظروف حك شده است.*(۲)
دلايل غيرقابل انكارى وجود دارد كه نشان مى دهد فلزكارى در مشرق ايران و در خراسان رواج داشته و از آنجا به ساير نقاط ايران و عراق رفته است. در مشرق ايران بود كه «ترصيع كارى» ارزش هنرى پيدا كرد و اسلوب ابتكارى هرات و نيشابور و سيستان و مرو كه مركز فلزكارى ايران بودند به تدريج در تمام خاورميانه راه يافت و مورد تقليد قرار گرفت.
آثار فلزى ساخته شده توسط كارگاههاى صنعتى خراسان و نيشابور و مرو و سيستان و هرات داراى ويژگى انحصارى خود هستند. در ميان اين ويژگى ها بايد به شكل «گل هفت برگى اشاره كرد كه در حكم علامت تجارى فلزكاران خراسانى به حساب مى آيد.
اين علامت تجارى (گل هفت برگ) بر روى تعدادى شمعدان و كترى و ابريق در مجموعه «مورگان» و «هرارى» و همچنين در موزه «هرميتاژ» ديده مى شود. ظروفى با امضاى «على اسفراينى» كه از اهالى خراسان بوده در موزه «لوور» پاريس وجود دارد. در موزه متروپولتين نيويورك ابريقى نگهدارى مى شود كه بر روى آن نوشته اى حك شده كه گواهى مى دهد اين ابريق به عبدالرحمن طاهرالاديب سيستانى پيشكش شده است.
سفال سازان ايرانى قرن هشتم تا دهم به انواع مختلف شيوه هاى تزيين سفال آشنايى داشتند.
ظروف سفالى عالى براى ثروتمندان و درباريان و بقيه براى طبقات معمولى و روستاييان ساخته مى شد. ولى حتى ظروف سفالى معمولى نيز داراى تزيينات فراوان بود. ظروف سفالى فراوانى در تمام نقاط ايران تاكنون پيدا شده است. بر اين مبنا لعاب كارى و ميناكارى تنها براى اجناس عالى به كار مى رفت. با اين همه تنوع طرح و رنگ در سفال ايرانى گويى پايان ناپذير است. با اينكه بسيارى سفالهاى به دست آمده داراى تنوع و تزيين فراوان هستند اما در عين حال بسيار ساده ساخته شده و اين هنرى بود كه سفال ساز ايرانى راز آن را مى دانسته است. تنوع وتعدد و زيبايى شناسى متناسب با هر جنس و هر دوره و هر كاربردى آنقدر حيرت آور است كه به سختى مى توان به تقسيم بندى و تفكيك آثار به دست آمده پرداخت با اين حال مى توان سفال ايرانى را به چند دسته تقسيم كرد:
سفال با تزيين برجسته و لعاب يكرنگ - سفال با تزيين بريده و لعاب چندرنگ - سفال با تزيين نقاشى شده - سفال با نقاشى زير لعاب - سفال با نقاشى جلادار - سفال بدون لعاب - سفال موزاييك، كه منظور همان كاشى معرق است...
بشر در طول تاريخ چندين شيوه توليد و محيط فعاليت را پشت سر گذاشته است:
الف: صنعت دستى
ب: توليد انبوه
پ: توليد ناب
ت: توليد چابك
توليد چابك يا Agile Manufa cturing نوعى فرايند عملياتى قابل شكل دهى مجدد را ايجاد مى كند. هم اكنون رقابت مبتنى بر «توليد انبوه»، يك نرم حياتى در تجارت جهانى است. همزمان با شروع قرن۲۱ دستيابى به موفقيت و بقا، مشكل تر مى شود. عصر جديدى ظهور كرده «تغيير» يكى از خصوصيات اصلى اين عصر است. پارادايم ظاهر شده، «توليد چابك» است.چابكى در پاسخگويى به مشترى، شبكه بودن در بازار جهانى، مديريت دانش،... بيل گيتس مى گويد: «اطلاعات، يك ابزار جديد كسب و كار است و مى تواند به «سرعت انديشه» جابه جا شود و حركت كند. قرن،۲۱ قرن سرعت انديشه است.
* (۱) و (۲) دكتر دايماند، رئيس بخش خاورميانه اى موزه متروپولتين


|   شناسنامه   |   آرشيو   |