يكشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۴ -
Sun, Aug 21, 2005
گفت و گو
۳۲۲۸
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
گفت وگو با مديركل امور اجتماعى استاندارى تهران
رويكرد نفى و تخريب حاشيه ها منسوخ شده است
نگاه انسان گرابه حاشيه نشينان
بخش دوم و پايانى
224652.jpg
فريال طهماسبى
در بخش نخست گفت وگو از حاشيه نشينى به عنوان يك فرهنگ و نه يك رفتار ياد شد. زهرا نژاد بهرام، مديركل امور اجتماعى استاندارى تهران زواياى اين فرهنگ را مورد بررسى قرار داد و افزود: فرهنگ حاشيه نشينى در درون شهرها هم ديده مى شود.
در واپسين بخش اين گفت وگو رويكرد مناسب در مواجهه با حاشيه نشينى مورد بررسى قرار مى گيرد كه در پى مى آيد.
گفته مى شود تعداد اين حاشيه نشين ها در حال حاضر ۸ميليون نفر است كه ظرف ۱۰سال آينده، دو برابر مى شود. اين خبر تا چه حدى درست است؟
اگر ما امروزه ۸ميليون نفر حاشيه نشين داريم، با توجه به روند رو به رشد آن به ۲۰ميليون نفر هم خواهد رسيد. منظورم حاشيه نشين است. يعنى با همان تعريفى كه ارائه دادم، هم حاشيه نشين هاى داخل شهرها و هم حاشيه شهرها.
هرساله چه تعداد از اين حاشيه نشين ها به شهرها مهاجرت مى كنند؟
هرساله حدود ۵۰۰هزار نفر بر ميزان جمعيت شهر تهران افزوده مى شود كه حدود دوسوم آنها حاشيه نشين هستند. البته هنوز آمار دقيقى در اين زمينه وجود ندارد.
حاشيه نشين ها بيشتر در اطراف كدام شهرها ساكنند؟
براساس برآوردى كه سازمان مسكن و شهرسازى انجام داده است بيشتر در اطراف شهرهاى بزرگى چون تهران ،مشهد، شيراز، اصفهان ، تبريز، اهواز و بندرعباس متمركزند.
اغلب تصور عموم براين است كه مناطق حاشيه نشين ، مناطق جرم خيزى است. مثل آنچه در قضيه پاكدشت اتفاق افتاد. سؤال من اين است كه شما نيز شايع ترين واكنش حاشيه نشين ها رانسبت به محروميتهايى كه آنها را تهديد مى كند، جرم و آسيب هاى اجتماعى مى دانيد؟
ببينيد ! اصولاً برچسب حاشيه نشينى خود موجب گسترش آسيب هاى اجتماعى مى شود. مثل عقب ماندگى و احساس عقب ماندگى و اين احساس عقب ماندگى بيشتر فرد را عذاب مى دهد. چون وقتى فردى عقب مانده است دست كم نمى داند كه عقب مانده است ولى اينكه آن را احساس كند بار فكرى و روانى علاوه بر عقب ماندگى برايش به همراه دارد.
ولى بايد قاطعانه اين نكته را ذكر كنم كه نگاه من به مناطق حاشيه نشين ، نگاه به مناطق جرم خيز نيست. من بيشتر براين باورم كه آنها دچار نوعى تعارضات مى شوند و اين تعارضات همراه فشار اجتماعى كه برآنها وارد مى شود، تبديل به يك واكنش مى شود، ولى اين واكنش الزاماً ، واكنش جرم خيزى نيست و اغلب واكنش تعارضى است.
ممكن است تعارضش اين باشد كه پول برق خود را پرداخت نكند و يا هر چيز ديگر ولى لزوماً واكنش آنها، جرم انگيز نيست. از طرف ديگر نظارت اجتماعى بر حاشيه نشينان با طايفه هاى مختلفى كه هريك از جايى به آنجا مهاجرت كرده اند كمرنگ است ، وقتى شما در يك شهر ، در يك آپارتمان زندگى مى كنيد، از همان ابتدا كه وارد ساختمان مى شويد ، مورد نظارت نگهبان مقابل در هستيد تا ساير موارد. به عبارتى شما در يك انظار عمومى ، تحت كنترل عمومى هستيد و چون در شهر ، فرهنگ شهرى به خود گرفته ايد ، ناخودآگاه اگر كوچكترين تخطى از فرهنگ عمومى داشته باشد حتى در حد آشغال ريختن روى زمين، تذكرى به خود مى دهيد كه مبادا كسى مرا ببيند، به عبارتى علاوه بر نظارت اجتماعى ، يك نوع نظارت درونى درشما ايجاد شده است و همين از انجام بسيارى از كارها جلوگيرى مى كند. يعنى برخلاف رفتار جمعى شهرنشينى عمل كردن، انسان را از انجام باز مى دارد.
و حالا در مناطق حاشيه نشين ، به علت تعارضات و محروميتها ، بسترهاى مناسبى براى ايفاى جرم به وجود مى آيد، نه اينكه اين مناطق فى نفسه جرم خيز باشند. حتى بسيارى از ساكنين آنها از امكانات بسيار بالاى شهرنشينى هم استفاده مى كنند، مثلاً ممكن است حتى در خانه آنها ويدئو هم ببينيد يا تلويزيون رنگى ، ولى فرهنگ آن را نمى بينيد ، يعنى انتظار مى رود كه وقتى از اين امكانات برخوردار است ، فرهنگ آن را هم داشته باشد ، ولى اغلب اين طور نيست.
ولى اغلب نابهنجاريها و آسيب هاى اجتماعى برخاسته از همين قشر است.
ولى به اين معنى نيست كه همه جرمها در آن مناطق يا توسط حاشيه نشين هاى اطراف شهر يا پايين شهر انجام مى شود. من مثالى مى زنم. جنگلهاى لويزان، جنگلهاى بسيار زيبايى است و منطقه آن هم منطقه پايين شهرى نيست . تقريباً كنار شهر تهران است. ولى يك منطقه جرم خيز است. به علت اين كه نظارت اجتماعى در آن پايين است. امنيت اجتماعى در آن وجود ندارد. يكى از اين عوامل ، پايين بودن ضريب روشنايى در آنجاست.
بسيارى از جرمها در آنجا درشب به وقوع مى پيوندد؛ به علت عدم حضور مردم. درواقع اگر شلوغ و پررفت وآمد باشد، اين اتفاقها كه نمى افتد. يعنى عدم حضور مردم به عنوان نمادها و نماينده هاى نظارت اجتماعى مهم است. در مدت روز هم ، به علت نبود امكانات مناسب بهداشتى و تفريحى ، حضور مردم كمرنگ است ،لذا منطقه بسيار امنى براى كسانى مى شود كه مى خواهند دست به جرم بزنند.
پس در مناطق بالاى شهرهم دركناره ها حتى داخل شهرها، جرم و آسيب اجتماعى اتفاق مى افتد،ولى علت آن درمناطق حاشيه نشين، تعارضى است كه ساكنين آنجا احساس مى كنند. وقتى فردى حاشيه نشين در شهر مى بيند كه مردم شهر حتى براى حيوانات خانگى شان لباسى تدارك مى بينند، در حالى كه وقتى وارد خانه خود مى شوند، به جاى پرده ، پارچه اى آويزان مى كنند، دچار نوعى تعارض مى شود كه در اثر نبود نظارت اجتماعى در محيط زندگى اش مى تواند به هرگونه عمل خلاف قانون منجر شود. اين افراد در فقر متولد مى شوندو در فقر بزرگ مى شوند و حالا مجرم كجا مى رود؟ به جايى كه نظارت اجتماعى كم رنگ است و فضاهاى تاريك زياد است . لذا حاشيه ها، مناطق امنى براى مجرمين است. يعنى ناخودآگاه يك فضاى امن براى مجرمين ايجاد كرده ايم. ولى همه آنها هم اينطور نيستند. يعنى اغلب مردم حاشيه نشين مردمى بسيار سالم اند كه يا از روستاها به حاشيه شهرها آمده اند يا در دل شهرها زندگى مى كنند، ولى چون نتوانسته اند خود را با رشد شهرنشينى تطبيق دهند، لذا به حاشيه ها مهاجرت كرده اند.
اقدامات دولت جهت برخورد بامناطق حاشيه نشين درون شهر و برون شهرى چگونه بوده است؟ و تاكنون چه تسهيلاتى براى بهبود بخشيدن به استانداردهاى زندگى آنان فراهم كرده است؟
از ابتدا ما ۳ رويه را در مقابل حاشيه نشينى به كار برديم. رويكرداول اين بود كه آنها را ناديده گرفتيم. يعنى انگار كه اصلاً چنين پديده اى درجامعه ما وجودندارد كه حدود ۱۰ الى ۱۵ سال اول انقلاب اين رويه ادامه داشت.
رويكرد دوم با زمان سازندگى همزمان شد. دراين سالها، وقتى شروع به ساختن برخى شهرها كرديم، يكدفعه با مناطقى روبرو شديم كه امكان ورود به آنها نبود. همه متعجب بودند كه چه كسى يا نهادى به اين افراد مجوز ساخت و ساز دراين مناطق را داده است.
نه مجوزى وجودداشت و نه سند مالكيتى. لذا دوره سازندگى مواجه شد با رويكرد تخريبى يا همان رويكرد انتظامى. يعنى نگاه ما، نگاه انتظامى شد. به اين صورت كه اين مناطق بايد از بين برود و خراب شود. ولى اين رويكرد هم مؤثر نبود. چون از يك طرف خراب مى كرديم، از آن طرف دوباره ساخته شد. از اين طرف آنها را نديديم، از آن طرف بر تعدادشان روز به روز اضافه مى شد.
همه اين ناموفقيتها به اين علت بود كه ما به يك پديده اجتماعى، بى اعتنايى كرديم. لذا مجبور شديم به پديده هاى اجتماعى طورديگرى نگاه كنيم. چون واقعيتهاى جامعه هستند. يعنى زمانى پديده بودند، زمان ديگر تبديل به مسأله شدند و امروز به عنوان يك معضل اجتماعى مطرحند. ما امروز وقتى به حاشيه نشينى نگاه مى كنيم نگاه ما، نگاه معضلى است. البته من نمى گويم معضل ازاين منظر كه بايد آنها را از بين برد، بلكه از اين منظر كه بايد توجه بيشترى به آنها كرد. يعنى نه از اين نگاه كه بايد ديد امنيتى و نيروهاى انتظامى را در آن دخالت دهيم.
بنابراين رويكرد سوم، رويكرد توسعه گرا بود. اين رويكرد معتقد است كه شما نمى توانيد اين افرادى كه در حاشيه شهرها زندگى مى كنند يا در درون شهرها و تحت عنوان حاشيه نشين مطرح هستند را با ناديده انگاشتن يا با نگاه انتظامى بيرون كنيد. چون اينها هم جزئى از همين مردمند.
شهر، موجود زنده است و حركت دارد و نمى توان با انسانها به شكل تكليفى عمل كرد.
بايد با آنها به شكل تعاملى برخورد كرد. آنها هم نيازهاى خودشان را مى خواهند. نگاه انسان گرا كه همان نگاه توسعه گراست به ما توصيه مى كند بايد ازخود اين مردم براى كنترل حاشيه نشينى استفاده كرد. يعنى اگر به او آموزش مى دهيد كه بهداشت را رعايت كند، بايد آب سالم به او بدهيد.
اگر به او مى گوييد كه زباله ات را بيرون نريز، بايد سطل زباله براى او تهيه كرده باشيد. به عبارتى ابتدا بايد توسعه فيزيكى را داخل منطقه برد. اين توسعه فيزيكى، ناخودآگاه به او فرهنگ درست زندگى كردن مى دهد. ياد مى گيرد كه براى زيستن بايد فرهنگ مناسب با آن را يادگرفت.
دركنار اين توسعه، بايد ازخود ساكنين آنجا، تشكلها و گروههاى خودگردانى ايجاد كنيم كه خودشان از مناطق خود حفاظت كنند. يعنى باتوجه به امكانات رفاهى كه به آنها مى دهيم، از آنها بخواهيم كه در حفظ و نگهدارى جايى كه زندگى مى كنند، سهيم شوند.
لذا با ديدى توسعه گرا، موجب كاهش تعارضات هم خواهيم شد. وقتى فردى كه حاشيه نشين است به ميدان وليعصر مى رود، با آن همه چراغ، ديگر احساس تعارض نمى كند چون منطقه خودش چراغ دار شده و توسعه يافته است. وقتى تعارض او ازبين برود، ضريب آسيب پذيرى او نيز كاهش مى يابد.
پس اقدام دولت در منطقه حاشيه اى زورآباد كرج، از جنس رويكرد دوم يعنى رويكرد تخريبى بود. به علت جرم خيز شدن اين منطقه، ابتدا خانه ها توسط دولت خريدارى شد، سپس ساكنين اين مناطق را به ديگر شهرها منتقل كردند.
دقيقاً. رويكرد انتظامى اين نگاه را به انسان مى دهد. يعنى وقتى شما، با نگاه انسان گرا وارد قضيه نشويد و نگاه شما نگاه سخت افزارى باشد و انسانها را همچون ماشينهايى ببينيد كه امروز خرابشان مى كنى و فردا درستشان مى كنى، اين اتفاق مى افتد.
مشابه زورآباد كرج، خاك سفيد تهران است. اين منطقه را جرم خيز تشخيص دادند، لذا خراب كردند و تبديل به پاركى شد. افراد ساكن آنجا هم تبديل به گروهها و كلونى هايى شدند كه در روستاهاى اطراف تهران ساكن شده اند.
يعنى اگر آن روز درخاك سفيد، همه آنها در يك جا متمركز بودند، امروز به صورت كلونى هاى پراكنده كه امروزه هريك از آنها تبديل به خاك سفيد شده اند، درآمده اند و اين بسيار نگران كننده است. اين شيوه، شيوه پيش از مدرن است.
امروزه ديگر شيوه، شيوه انسان گراست. روش، روشى توسعه گراست. اين شيوه به ما توصيه مى كند كه بايد داخل اين مناطق رفت و امكانات رفاهى و امنيتى در اختيارشان قرارداد.
در ابتدا آنها را تأمين كرد و بعد اعتماد آنها را نسبت به خود جلب كرد. سپس از آنها بخواهيم كه خودشان در توسعه و رشد خودشان سهيم باشند. اگر براى آنها امكاناتى فراهم شود، ديگر حس مى كنند كه با دولت و مردم شهر به نوعى درتعامل هستند.
حرف من اين است كه بايد به آنها فرصت رشد و پيشرفت داد. همه مردم آنجا كه مجرم نيستند. تأكيد من اين است كه مجرمين در آنجا خانه كرده اند، نه اينكه مجرمين از آنجا برخاسته اند. مجرمين درتمام قسمتهاى شهر وجوددارند.
يكى از معضلات اساسى حاشيه نشين ها، بيكارى و نداشتن شغل است. به اين علت هم اغلب به فعاليتهاى غيرقانونى جهت تأمين معاش دست مى زنند. حال سؤال من اين است كه در زمينه ايجاد اشتغال در اين مناطق، چه اقداماتى براى آنان مى توان انجام داد؟
من فكرمى كنم وقتى نگاه ما توسعه گرا باشد، وقتى اين گروههاى محلى فعال باشند، خود اين افراد مى توانند كانونهاى اشتغال زاى محلى ايجاد كنند.
من هميشه تصورم اين بوده كه براى ايجاد اشتغال، هزينه زيادى بايد صرف كرد. يعنى اشتغال دائم. دولت قرار است به ما راهكار نشان دهد. البته كه اين راهكارها، احتياج به حمايتهاى اوليه دارد. يعنى امكاناتى فراهم شود تا يكسرى مهارتهاى زندگى جهت پيدا كردن شغل چون بازاريابى، توليد بهتر و ... آموزش داده شود.
همين گروههاى محلى كه آموزش داده شدند، خود تبديل به كانونهاى تسرى آموزش مهارتها به ديگر افراد جامعه خود مى شوند. يعنى ابزارهاى انتقال نگاه حمايتى دولت به مردمى كه نيازمندند.
به عقيده من بهترين راهكار براى اشتغال و كاهش ضريب بيكارى بحث كارگاههاى كوچك و متوسط است. اين كارگاهها، ابزارهاى بسيار مناسبى هستند كه امكان اشتغال افراد را ايجاد كنند. نوآورى و تجربه توسط افراد اداره كننده اين كارگاهها به وجود مى آيد. درحالى كه نيازمند هزينه هاى بسيار بالايى هم نيست. به عبارت ديگر، استفاده از هسته هاى محلى براى ارتقاى توانمنديهاى فردى و جمعى مى تواند ابزارى براى ايجاد اشتغال باشد.
در حال حاضر در اكثر مناطق نيز به اين نتيجه رسيده اند كه براى ايجاد اشتغال، در قدم اول بايد دولت امكاناتى را فراهم كند. سپس با راه اندازى كارگاههاى كوچك از خلاقيت و توان خود ساكنين آنجا استفاده كرد و به آنها آموزش داد كه چگونه اززندگى جمعى بهره بگيرند.
آيا از طرف بانك جهانى، كمك هزينه اى به كشور ايران در خصوص رسيدگى به وضعيت حاشيه نشين ها اعطا شده است؟
اتفاقاً كشور ما قراردادى با بانك جهانى در جهت ساماندهى به وضعيت حاشيه نشين ها امضا كرده است. كل هزينه مورد نياز ۲۸۰ ميليون دلار بود كه حدود ۲۰۰ ميليون دلار آن را بانك جهانى تعهد كرد بپردازد. قرارداد آن سال گذشته توسط دولت در سند توسعه حاشيه نشينى به تصويب رسيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |