|
صندلى خالى
نفقه زن دوم يا مهريه زن اول
|
|
|
امير به زندگى اش با زهرا فكر مى كرد. در طول ۱۷ سال زندگى با زهره هيچ وقت نتوانسته بود آن اندازه كه دوست داشت با او احساس دوستى و راحتى كند. انگار چيزى بين او و زهرا فاصله مى انداخت زهرا هم از امير گله هاى زيادى داشت. امير مردى عصبى و پرخاشگر بود. اگر چيزى مطابق ميلش نبود زمين و آسمان را به هم مى دوخت. زهرا در كنار امير احساس راحتى نمى كرد هيچ وقت يك روز هم آب خوش از گلويش پايين نرفته بود. - اين هم شد زندگى كه تو براى من درست كرده اى؟ امير سگرمه هايش را در هم كرده بود، بسته سيگارش را از درون جيب كت اش بيرون آورده بود. - يعنى چه؟ دوباره شروع كردى زن! زهرا از خستگى هايش گفته بود ولى امير مردى نبود كه گوش اش اين حرف ها را بشنود. - خب خسته اى كه خسته باش! من هم خسته ام. فكر كرده اى كه فقط تو هستى كه دارى در زندگى سختى مى بينى و زجر مى كشى.خب من هم زجر مى كشم از روزى كه با تو ازدواج كرده ام يك روز آب خوش از گلويم پايين نرفته است. دائم در زندگى غرغرهاى تو را شنيده ام. آخر كدام مردى مثل من بدبخت است كه در خانه آرامش نداشته باشد و بيرون از خانه هم براى تأمين هزينه هاى زندگى زن و بچه اش جان بكند. امير از جا بلند شده وبه طرف زهرا رفته بود. - خانم! اگر از اين به بعد به خانه بيايم و غرولندهايت را بشنوم مى روم و سرت هوو مى آورم. فهميدى يا نه؟ زهرا با اينكه قلبش از شنيدن اين حرف لرزيده بود با اين حال به روى خودش نياورده بود. - بهتر! لااقل كمتر تو را مى بينم. كمتر كتك مى خورم و كمتر از اين خانه صداى داد و فرياد به گوش همسايه ها مى رسد. من كه فقط از تو بى مهرى ديدم، كمتر كه باشى نامهربانى هايت هم كمتر مى شود. خب برو بگير. به جاى يكى چند تا بگير. بلكه آنها تقاص مرا از تو بگيرند و از عهده ات بربيايند. امير با عصبانيت از خانه بيرون زده بود. روزى نبود كه آب خوش از گلويش پايين برود. كنار مغازه آقا رضا كه رسيد پاهايش بى اختيار سست شد. جز آقا رضا دوست ديگرى نداشت آقا رضا با ديدن او از روى صندلى بلند شده بود. - چه عجب از اين طرف ها. امير براى اولين بار سردرد دلش باز شده بود. - از دست زهرا روزگارم سياه شده است. نمى د انى چه زنى است. دائماً غرغر مى كند و اعصابم را به هم مى ريزد. ديگر نمى توانم با او زندگى كنم. آقا رضا لبخندى زده و گفته بود. - خب يك زن ديگر بگير. - دست بردار آقا رضا. آقا رضا گفته بود: - مگر من ضرر كردم كه مى گويى دست بردار. دو زن دارم كه مثل خواهر در كنار هم هستند. به خانه هر كه مى روم هر دو از من پذيرايى مى كنند. اگر مى خواهى خودم برايت آستين بالا بزنم. امير آنقدر به حرف هاى آقا رضا گوش كرده بود كه بالاخره تسليم شده بود. با خودش فكر مى كرد شايد زهرا عبرت بگيرد دست از لجبازى بردارد. از نظر وضع مالى هم كه مى توانم هر دوى آنها را بچرخانم چه ضرر دارد كه امتحان كنم. امير بى خبر از زهرا پنهانى با نرگس ازدواج كرده بود. نرگس از همان اول به او قول داد كه همسرى مهربان و وفادار براى او باشد و امير هم به نرگس قول داد كه در خانه او بداخلاقى نكند و هيچ وقت روى او دست بلند نكند. نرگس از لحظه اى كه وارد خانه امير شده بود، با مهربانى و صلح و صفا خنده را به خانه او و خودش آورده بود. امير سعى مى كرد بيشتر وقتش را در كنار نرگس بگذراند. نرگس بعد از چند ماه زندگى با امير پى برد كه او همسر ديگرى هم دارد. از همان لحظه بود كه دلش از امير گرفت و به او اعتراض كرد. - براى چى به من دروغ گفتى؟ چرا نگفتى زن ديگرى دارى؟ - مى خواستى چكار كنى؟ نرگس با عصبانيت صدايش را بلند كرده بود. - من نمى خواستم زن مرد زن دار شوم. اگر مى دانستم كه زن دارى هيچ وقت وارد زندگى ات نمى شدم. امير به طرف زن رفته بود. سيلى محكمى به صورت او زده بود. - خب حالا هم دير نشده است. مى خواهى برگردى و بروى همانجا كه بودى. نرگس گريه كرده بود. - ديگر دير شده است. حالا ديگر فقط خودم نيستم كه بتوانم راحت زندگى كنم بايد به موجود ديگر هم جز خودم و تو فكر كنم. نرگس در لاك تنهايى اش فرورفته بود. ديگر نمى توانست در كنار امير احساس خوشبختى كند. دائم به زن ديگرى فكر مى كرد. دلشوره وجودش را پر مى كرد. به خودش و آينده مبهمى كه داشت فكر مى كرد نمى دانست چه كار كند.نمى دانست در اين زمان بايد چگونه برخورد كند. امير از اينكه نرگس با او سرد برخورد مى كرد، ناراحت بود. هر چه فكر مى كرد هيچ حقى به او نمى توانست بدهد. تازه اگر هم حق با او بود، حالا ديگر بايد امير را مى بخشيد نه اينكه كينه به دل بگيرد و به شوهرش بى محلى كند. درست چند ماهى بود كه امير كمتر به خانه نرگس مى رفت. با خودش فكر مى كرد اين زن هم زن نيست، بايد فكر ديگرى براى خودم بكنم. بعد از اينكه اين مدت را به خانه زهرا رفت و با زهرا دائم كتك كارى كرد، از آن زندگى هم دلزده شد از اينكه اين قدر در زندگى بدشانس است و نتوانسته در كنار يكى از دو همسرش شاد باشد غم سر تا پاى وجودش را پر كرده بود. يك ماهى بود كه امير با زن ديگرى آشنا شده بود. ديگر هيچ كدام از دو زنش روى او را نمى ديدند زهرا از اين شرايط خسته شده بود. تنها دلخوشى اش اين بود كه پسرش در مغازه امير كار مى كرد و به خاطر همين امير ناچار بود، خرجى او را بدهد. زهرا تازه از حرف هاى پسرش فهميده بود كه پدرش دنبال زنى ديگر افتاده است. هر طور بود بايد از او انتقام مى گرفت. هر چه فكر كرد نمى دانست از چه راهى مى تواند شوهرش را گوشمالى بدهد و حق و حقوقش را بگيرد. آسيه خانم زن همسايه مى گفت: مهريه ات را اجرا بگذار مى بينى كه چطور پشيمان برمى گردد. زهرا راهى دادگاه خانواده شد تا مهريه اش را اجرا بگذارد. اين طورى حداقل از مغازه و خانه به حق خودش مى رسيد. نرگس چند هفته اى بود كه بچه اش را به دنيا آورده بود. در طول باردارى و اين چند هفته امير حتى سراغ او و بچه اش را نگرفته بود. نرگس از اينكه مى ديد سربار پدرش شده است احساس خجالت مى كرد. هر طور بود بايد از مردى كه او را فريب داده بود شكايت مى كرد هر طور بود بايد حق اش را مى گرفت. نرگس با نوزادش راهى دادگاه خانواده شده و از شوهرش به خاطر پرداخت نكردن نفقه شكايت كرده بود. *** امير با رسيدن دو احضاريه از دادگاه خانواده به فكر فرورفته بود. زهرا مهريه اش را به نرخ روز مى خواست و نرگس نفقه خودش و بچه اش و آنچه را كه بايد در اين مدت به عنوان خرجى به نرگس پرداخت مى كرد. درخواست كرده بود. امير قدرت اينكه حق و حقوق دو زنش را با هم بپردازد نداشت. نمى دانست بايد حق كداميك از دو زنش را اول بپردازد و بايد چه كار كند. از حقوق كارمندى اش اين حق را بايد مى داد يا از مغازه اش كه عصرها در آن كار مى كرد؟
كارشناسى ماجرا
مجيد يوسفى معاون مجتمع قضايى خانواده يك: پرداخت دين در نظام قضايى كشور از آن درجه اى از اهميت برخوردار است كه موادى چند از قانون مدنى مصوب ۱۳۱۳ قانون اداره تصفيه امور ورشكستگى مصوب ،۱۳۱۸ قانون امور حسى مصوب ،۱۳۱۹ قانون حمايت خانواده مصوب ۱۳۵۳ و قانون اجراى احكام مدنى مصوب ۱۳۵۶ به آن اختصاص داده شده است در ميان اين قوانين توجه ويژه اى به پرداخت نفقه و مهريه شده است. بدين جهت به نظر مى رسد مرورى بر مقررات مربوطه، به تحليل بيشتر موضوع كمك خواهد كرد. ماده ۲۸۲ قانون مدنى بيان نموده: «اگر كسى به يك نفر ديون متعدده داشته باشد تشخيص اينكه تأديه از بابت كدام دين است با مديون مى باشد.» ماده ۱۲۰۶ همان قانون بيان داشته «زوجه در هر حال مى تواند براى نفقه زمان گذشته خود اقامه دعوى نمايد و طلب او از بابت نفقه مزبور طلب ممتاز بوده و در صورت ورشكستگى شوهر، طلب زن مقدم خواهد بود...» در ماده ۵۸ قانون اداره تصفيه امور ورشكستگى در باب طلب هايى كه داراى وثيقه نمى باشند اينگونه توضيح داده است، «طلب هايى كه داراى وثيقه نيست... به ترتيب طبقات زير بر يكديگر مقدمند...» و در طبقه اول از حقوق خدمه خانه و خدمتگزاران و كارگران ياد شده و در طبقه دوم به طلب اشخاصى كه مال آنها به عنوان ولايت يا قيموميت تحت اداره ورشكسته بوده، اولويت داده شده است. طبقه سوم اختصاص به طلب پزشك و داروفروش و مطالباتى كه به مصرف مداواى مديون و خانواده اش در ظرف سال قبل از توقف رسيده است، داده شده است و طبقه چهارم اولويت در پرداخت را به ترتيب نفقه ومهريه، بر طلب ساير بستانكاران اختصاص داده است. به اين صورت كه در بند الف از طبقه چهارم آمده «نفقه زن مطابق ماده ۱۲۰۶ قانون مدنى ب . مهريه زن...» همچنين مطابق همين تقسيم بندى در خصوص پرداخت ديون از ماترك متوفى در ماده ۲۲۶ قانون امور حسى موضوع بيان گرديده است كه به ترتيب ابتدا نفقه و سپس مهريه بر ساير ديون (به استثناى ديون طبقه اول تا سوم) اولويت داده شده است. تبصره ۲ ماده ۱۲ قانون حمايت خانواده در خصوص موضوع بيان داشته در پرداخت نفقه قانونى زوجه و اولاد بر ساير ديون مقدم است. و بالاخره ماده ۱۴۸ قانون اجراى احكام مدنى در بند ۳ آن اولويت در پرداخت نفقه زن و اولاد را ابتدائاً نسبت به مهريه و سپس به ساير ديون توضيح داده است. لازم به ذكر است به موجب اين ماده حقوق رهنى و خدمه خانه و كارگر و مستخدم بر نفقه و مهريه اولويت دارد. بنابراين با توجه به مقررات معوقه در فوق اينگونه مى توان پاسخ مسأله مطرح شده را داد كه چنانچه بر فرض مثال مردى به تنها همسرش هم از بابت نفقه و هم از بابت مهريه بدهكار باشد برابر ماده ۲۸۲ قانون مدنى اين مديون است كه اولويت در پرداخت هر يك از دو دين را تعيين مى نمايد لكن چنانچه فرد مذكور داراى دو همسر باشد و به يكى نفقه بدهكار و ديگرى از او مهريه طلبكار باشد فرضى كه در مطالبه آنها همزمان صورت گرفته و اجرائيه هاى متعدد به قسمت اجرا رسيده باشد پرداخت نفقه بر مهريه اولويت خواهد داشت. البته اين پرسش باقى مى ماند كه چنانچه دين راجع به مهريه مقدم بر دين راجع به نفقه بر ذمه مرد استوار شده باشد باز هم پرداخت نفقه اولويت بر پرداخت مهريه خواهد داشت به عنوان مثال چنانچه مردى به همسر اولش مهريه بدهكار و همسر دومش از او نفقه طلبكار باشد با وجود اينكه ذمه مرد ابتدائاً به مهريه مشغول شده است آيا باز هم پرداخت نفقه اولويت خواهد داشت. آنچه از روح قوانين استنباط مى گردد ملاك، اولويت و پرداخت نفقه به مهريه، همزمانى استقرار دو دين مربوط به نفقه و مهريه نيست بلكه همزمانى در مطالبه آنها كافى است كه پرداخت دين راجع به نفقه را بر دين راجع به مهريه مقدم بدانيم. به هر حال نفقه از ديون ممتازه اى است كه به جهت اهميت خاص آن و اينكه گردش چرخ اقتصادى خانواده به آن بستگى دارد، از اولويت خاصى از ديدگاه مقنن برخوردار شده است به نوعى كه استقرار پيشين مهريه، بر ذمه مرد نمى تواند اولويت در پرداخت نفقه را تحت الشعاع خود قرار دهد.
|