يكشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۴ -
Sun, Aug 21, 2005
گزارش
۳۲۲۸
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
بدون تلاش وتوليد هم پولدار مى شوى!
معرفى نشريات
حافظ
هفدهمين شماره از ماهنامه پژوهشى، ادبى، تاريخى، حقوقى و سياسى با مديرمسؤولى سيدحسن امين منتشر شد. در اين شماره مى خوانيد: درس هاى تاريخى از مشروطيت و انقلاب اسلامى، روزنامه نگارى در عصر مشروطيت، نقش على اكبر دهخدا در ادبيات سياسى مشروطيت، ظل السلطان و انقلاب مشروطيت، تأثير مولوى بر تاگور، نقدى بر دكتر پروانه ابراهاميان درباره دكتر شريعتى، طنز حافظ و گونه مضمونى و ساختارى آن، حديث حافظ از زبان خويش، انديشه دينى حافظ، سرگذشت، سرشت و سرنوشت همه پرسى، برگى از تاريخ انتخابات، قبض و بسط اجتماعى، نقدى بر پيام صلح زرتشت، دفاع از استخاره، با شاعران امروز، شهر شيراز، به يادكاشان، مادرم و من و...
حسابرس
بيست و هشتمين شماره از حسابرسى، فصلنامه تحليلى، اطلاع رسانى، پژوهشى سازمان حسابرسى، با مديرمسؤولى هوشنگ نادريان منتشر شد. در اين شماره مى خوانيد: بدهى زدايى يا وامكاهى، فرهنگ اصطلاحات حسابدارى، ميراث استادان فقيد، پرتوى از زندگى دكتر اكبرى حجت بالغه خداوند، همه آيند و نويسند و گذارند و روند، سرشت يگانه دكتر فضل الله اكبرى «انسان بودن»، بوزجانى حسابدار و حسابدان برجسته ايرانى، با انديشمندان حسابدارى جهان، خبرهاى مالى و مالياتى، مصوبات كميته فنى، پيام هاى حرفه اى و...
قشم
صد و يازدهمين شماره «قشم»، ماهنامه فرهنگى، تحليلى، آموزشى وخبرى با مديرمسؤولى هوشنگ فتحى منتشر شد. در اين شماره مى خوانيد: جايگاه مناطق آزاد در اقتصاد و بازرگانى، بررسى اقتصادى منابع زيست محيطى، فرض هاى اساسى در برنامه چهارم، گزارش ششمين دوره جايزه ملى محيط زيست، براى نخستين بار در جهان: سرزمينى كه يك دهم جمعيت آن دانشجو و استاد است، ايران در كلوپ طلايى جهان، ده فرمان مديريت، جذب بيشتر انرژى خورشيد به كمك نانوتكنولوژى، ميثاق اصول اخلاقى حرفه روزنامه نگارى، زنان قشم در لباس سنتى، زن در گذرگاه تاريخ معاصر، مستندى از زندگى زنان مقاوم قشم، تيم ملى فوتبال متعلق به كيست، قشم جزيره عقاب ها، پشت درياها شهرى است و...
مخاطبان
شماره هفتم مخاطبان، دو هفته نامه سياسى - اجتماعى - فرهنگى با مديرمسؤولى حمزه كرمى منتشر شد. در اين شماره مى خوانيد: روى خط قرمز، بازگشت تحجرگرايى، هياهو براى هيچ، عهد بوق، آكتور، حكيم باشى، فرهنگستان، سورنا، پسران خيابان، روى سكو، تفريحات امروزى و...
بدون تلاش وتوليد هم پولدار مى شوى!
رسوب جوايز بانكى در ذهن سپرده گذاران
224640.jpg
يوسف بهمن آبادى
سوار بر بنزى الگانس يا ماكزيما. روى جاده اى فرش شده از اسكناس هاى آبى رنگ دوهزار تومانى. خانواده نيز نشسته بر صندلى ها. آهنگ دلارام ونويدبخش ضبط صوت در فضاى ماشين پيچيده است. همگى فرو رفته در رؤيايى از خوشبختى و بى دغدغه گى! احساسى ديگرگونه. ديگر غمى بر تارك وجود شما سنگينى نمى كند. سرمايه ۲۰۰ميليون تومانى! غم و غصه ديگر چه معنى مى دهد! چرخ هاى اتومبيل روى برگهاى آبى، كيلومترها فاصله را تا رسيدن به آپارتمان مرمرنما مى پيمايند. بيرون از اتومبيل همه خيره به شما مانده اند و شما بى اعتنا در رؤياهاى خود غرق شده ايد. احساس شگرف و باورنكردنى! همه مايلند، حتى لحظه اى جاى شما باشند و يا شايد در حسرت يك گفت وگو!
اتومبيل، در حال حركت است. رؤيايى دل انگيز. نمى خواهيد حتى براى يك چشم به هم زدنى، رؤيايشان آشفته گردد! اما آخرش چه؟!
هر چند وقت، تبليغات بانكها از همه جا، چشم و گوش شما را مى نوازند، از راديو، تلويزيون، مطبوعات، بيلبوردهاى خيابانها در شهر و غيره و غيره. فضاهايى از رؤياهاى رنگين به سراغ شما مى آيند. شمايى كه در روستايى دور افتاده كه حتى روى نقشه جغرافيا ناپيدا است و شمايى كه در گوشه اى از شهر، نفس مى كشيد. در يك آن، احساسى شما را فرامى گيرد؛ احساس با اهميت شدن. احساسى كه براى به واقعيت پيوستنش نيازى به هزينه كلان ندارد. فقط ده هزار تومان كافى است. رؤياهاى رنگارنگ شما را به حال خود نمى گذارد. احساسى از داشتن ماشين پارك شده در منزل، يا آپارتمانى در فلان نقطه شهر و يا خرمنى از اسكناسهاى تانشده و... جنب و جوش شما را فرا مى گيرد. سعى و تلاش و تقلا، تا شايد رؤياهايتان رنگى از واقعيت به خود گيرد. كمدها تخليه مى شوند و فرشها نيز زير و رو، همه جاى خانه در حال تجسس است. تا شايد اسكناسهايى يافت شود. بايد اسكناس ها را به ده هزارتومان برسانى تا بتوانى حسابى پس انداز كنى. باز هم مى گردى تا شايد حسابهاى بيشتر در اختيار بگيرى. راه مى افتى به خيابانها از اين بانك به آن بانك، بانكها همه رؤياانگيز شده اند. انتظار صف هاى طولانى تو را كلافه نمى كند، كه رؤياها، مى روند تا آينده اى رنگين برايت بسازند. دفترچه هاى ده هزار تومانى، بيست هزار تومانى وشايد هم بيشتر. از اينكه توانسته اى چندحساب بازكنى خوشحالى.
جوايز تبليغى بانكها
بانكهاى ايران براى جلب سپرده هاى مردم به تبليغ جوايز مى پردازند. سپرده هايى كه در حسابهاى قرض الحسنه انباشت مى شود تا بانكها با آنها سرمايه گذارى و خدمات ارائه كنند. هر بانكى، براى جلب مشترى بيشتر به تبليغ جوايزى مى پردازد كه در عين آن كه جزو آرزوهاى دست نايافتنى بسيارى از افراد جامعه محسوب مى شود، به نوعى رقابت بين بانكى ايجاد مى كند. چنين تبليغاتى، به اعتقاد كارشناسان گذشته از اينكه زمينه هاى بحران روحى را در ميان برخى از مردم ايجاد مى كند، اين مسأله را نيز بدون پاسخ مى گذارد كه «آيا متناسب با سپرده هاى مردم در بانكها، خدمات در خور و مطلوبى به مردم ارائه مى شود؟»
ظهور جوايز بانكى
علت ظهورر جوايز بانكى، چيزى جز جلب مشترى و جلب سپرده هاى وى نيست. «دكتر مهدى تقوى»، اقتصاددان در اين مورد مى گويد: «حسابهاى بهره نگيرى در بانكها ايجاد شده است چون سودى بابت چنين سپرده هايى عايد مردم نمى شود و در مقابل نيز، تورم، ارزش چنين سپرده هايى را كاهش مى دهد، ديگر انگيزه اى براى مردم نمى ماند كه بخواهند در اينگونه حسابها پول بگذارند. بنابراين آمدند با دادن جوايز و قرعه كشى ها اين انگيزه را ايجاد كردند كه مردم پولهاى خود را پس انداز نمايند.» تقوى، جوايز بانكى را به «بليت هاى بخت آزمايى» تشبيه مى كند كه در همه كشورها وجود دارد. وى در تشريح اين مطلب مى گويد: «قبل از انقلاب بليت هاى بخت آزمايى داشتيم. بهاى هر بليت ۲تومان بود. در حالى كه جايزه ويژه آن، صدهزار تومان ارزش داشت. بنابراين اين مسأله در همه كشورها هست. يك عده دلشان مى خواهد بروند. بليت بخرند حالا يا ممكن است ببرند يا ببازند.» وى در ادامه مى افزايد: «در گذشته معمولاً طبقه پايين ومتوسط جامعه، چنين بليت هايى را مى خريدند كسى كه ميليونها تومان پول داشت دنبال اين چيزها (جايزه صدهزارتومانى) نبود.» البته آنچه در مقايسه ميان بليت هاى بخت آزمايى و حساب بانكى از ديد پنهان مى ماند اين است كه؛ مردم با خريد بليت هاى بخت آزمايى پول خود را به گرو نمى گذاشتند در حالى كه بانكها سپرده هاى مردم را براى مدتى (حدود سه ماه) نگه مى دارند.
عدم توازن ميان سپرده هاى انباشت شده وارائه خدمات
يكى از مسائلى كه تبليغات جوايز بانكى را براى جذب سپرده هاى مردم زير سؤال مى برد اين است كه ميان خدماتى كه بانكها در ازاى پولهاى به حساب ريخته شده به مردم ارائه مى كند همخوانى و تناسب چندان ديده نمى شود. تقوى، معتقد است: «اگر بانكها، مردم را به پس انداز كردن تشويق كنند كه موضوع خوبى هم هست اما، در مقابل بانك ها بايد بتوانند تسهيلات بدهند.
به طورى كه عملاً با جمع كل جوايز و درصدگيرى از ميزان حسابى كه مردم به عنوان سپرده گذاشته اند، مبلغ خيلى كمى است. مثلاً ۳ درصد تا ۴ درصد.
بنابراين، پولى كه بانك ها به عنوان جايزه به مردم مى دهند ، در برابر پولى كه مردم به حساب پس انداز مى گذارند خيلى اندك است. «دكتر حميد ديهيم، اقتصاددان و استاد دانشگاه، دراين زمينه اظهار مى دارد: «به نظر من ، سيستم بانكى ما بايستى تحول پيدا كند. سيستم بانكى ما، صحيح نيست. اينها همانند مراكزى هستند كه پول مردم را مى گيرند و مى دهند. شما خدمات بانك ها را در خارج ببينيد كه چه سرويس ها و خدماتى ارائه مى كنند». وى تأكيد مى كند: «اين ها (بانك هاى ايران) بانك نيستند و كلمه بانك را به اينها اطلاق كردن صحيح نيست» اين انتقاد چندى پيش در كلام يكى ديگر از اقتصاددانان كشور جارى شده بود دكتر «مهدى صحرائيان» كارشناس اقتصادى، در مصاحبه با يكى از روزنامه ها از عملكرد بانك هاى ايران اينگونه انتقاد كرده بود: « از مجموع ۲۶۰ نوع خدمات بانكى رايج در كشورهاى پيشرفته، فقط ۵ نوع آن درنظام بانكى ايران عرضه مى شود و اين نشان دهنده همسو نبودن قوانين و مقررات بانكى با موازين و اصول توسعه است». به نظر وى «ارائه خدمات سريع با كيفيت بالا به مشترى به خصوص به بخش هاى توليدى، سرعت عمل در انتقال حواله جات و همسو بودن با نظام بانكدارى جهانى از جمله عواملى است كه در سيستم بانكدارى ما كمتر به چشم مى خورد.» وى ادامه مى دهد: «در حال حاضر نظم و نظام خاصى در سيستم بانكدارى وجود ندارد. به عنوان مثال براى نقدكردن چكى از مشهد به تهران ۲۷ روز وقت لازم است در حالى كه اين انتقال از كوالالامپور به نيويورك كمتر از ۶ دقيقه صورت مى پذيرد». البته دكتر ديهيم با اظهار اميدوارى از روند خصوصى سازى در بانك ها مى گويد: «با توجه به اين كه همه بانك ها به جز بانك ملى در حال خصوصى شدن هستند، رقابت بين بانك هاى خصوصى نيز ايجاد خواهد شد و به مراتب چنين بانك هايى، سرويس هاى خوبى را در اختيار مردم و ملت ايران قرار خواهند داد».
اثرات منفى
با توجه به وضعيت كنونى بانك ها، جوايز مطرح شده از سوى اين مراكز ممكن است فضايى در اذهان مردم ايجاد كند كه در صورت برنده شدن در قرعه كشى هاى بانك ها، يك شبه به پول هاى كلان دست يابند و از آن معضلاتى كه زندگى آنها را به چالش واداشته رهايى يابند. تبليغات جوايز اعم از ماشين هاى گران قيمت، آپارتمان ها، پول هاى هنگفت و... كه معمولاً در زندگى بسيارى از مردم جاى خالى آنها مشهود است زمينه هاى شكل گرفتن فرهنگ راحت طلبى و يك شبه پول دار شدن را در ذهن مردم تقويت مى كند واين در حالى است كه در بستر مشكلات اقتصادى ، اين روياها بيشتر نمود پيدا مى كند. دكتر مهدى تقوى، دراين زمينه مى گويد:«اين جايزه ها، در واقع يك جور پول بادآورده است. اگر مردم فرهنگشان درست باشد دنبال اين كارها نمى روند. مى گويند من حرفه ام اين است ، زحمت مى كشم كار خودم را مى كنم و در مقابل مزدى يا حقوقى مى گيرم. اما اگر اين فرهنگ در ميان مردم باشد كه پول مفت چيز خوبى است يا پولى كه هيچ ارتباطى با سرمايه گذارى اش ندارد خيلى بيشتر است. در آن صورت بايد گفت فرهنگ چنين افرادى ضعيف است». «دكتر اصغر كيهان، نيا» روانشناس و مدرس دانشگاه از تبليغات جوايز بانك ها به عنوان يك امر «مخرب» ياد مى كند و مى گويد: «برخى مردم به جاى كار وكوشش به دنبال اميد و وعده هاى واهى هستند كه از طريق بانك ها مى شنوند. آنها عادت به آسان گيرى و توجه شديد به شانس و اقبال مى كنند و اين كه انسان مى تواند يكباره پولدار وسعادتمند شود.بنابراين دست از تلاش وتوليد كه اساس كار است مى كشد». به اعتقاد اين مدرس دانشگاه، اولين مشكلى كه ممكن است پيش آيد: «اختلاف تضاد طبقاتى در ميان مردم است؛ يعنى مردم بعد از اين كه تبليغات را از بانك ها مى شنوند و پول هاى كلانى در جايگاه جايزه قرار مى گيرد، دچار يك نوع سرخوردگى مى شوند و اين كه پول ها از كجا مى آيد و اين كه اين ارقام سرسام آور ، چرا تنها در اختيار برخى قرار مى گيرد و سهم ما در اينجا چيست؟ دومين اشكالى كه به وجود مى آيد بحث گزافه گويى و عدم اعتماد است كه بين مردم رايج مى شود. به اين معنا كه مگر بانك ها، در قبال جوايزى كه مى دهند چقدر سود مى كنند؟». باز صداى تبليغات جوايز، تو را وسوسه مى كند. دفترچه هاى قرض الحسنه را بر مى دارى تا شايد بتوانى حداقل يك امتياز ديگر به حساب خود اضافه كنى. زير آسمان خاكسترى و در خيابان هاى انباشته شده از ماشين ها. روياها مى آيند به جست وجوى بانك ها مى گردى تا مگر اين بار، اقبال را به خانه هديه آورى. شايد از سهم نفت چيزى هم به تو برسد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |