دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Aug 22, 2005
ماجرا
۳۲۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
معماى پليسى شماره ۸۴
سوء استفاده مردان
از حقى به نام طلاق
224772.jpg
بر اساس ماده ۱۱۳۳ قانون مدنى، مرد مى تواند با رعايت شرايط مقرر در قانون با مراجعه به دادگاه تقاضاى طلاق همسرش را بنمايد با اين تبصره كه زنان نيز مى توانند با رعايت شرايط مقرر در قانون از دادگاه درخواست طلاق كنند.
زنان بر اساس تبصره  ذيل ماده ۱۱۳۳ قانون مدنى ايران، با داشتن شرايط مقرر در مواد (۱۱۱۹) ، (۱۱۲۹) و (۱۱۳۰) اين قانون، مى توانند از دادگاه تقاضاى طلاق كنند.
بر اساس ماده ،۱۱۱۹ طرفين عقد ازدواج مى توانند هر شرطى كه مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگر بنمايد مثل اينكه شرط شود هر گاه شوهر، زن ديگر بگيرد يا در مدت معينى غائب شود يا ترك انفاق نمايد يا بر عليه حيات زن سوءقصد كند يا سوءرفتارى نمايد كه زندگانى آنها با يكديگر غيرقابل تحمل شود زن وكيل و وكيل در توكيل باشد كه پس از اثبات تحقق شرط در محكمه و صدور حكم نهايى خود را مطلقه سازد.
طبق ماده ،۱۱۲۹ در صورت استنكاف شوهر از دادن نفقه و عدم امكان اجراى حكم محكمه و الزام او به دادن نفقه زن مى تواند براى طلاق به حاكم رجوع كند و حاكم شوهر او را اجبار به طلاق مى نمايد. همچنين است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.
بر اساس ماده ،۱۱۳۰ در مورد زير زن مى تواند به حاكم شرع مراجعه و تقاضاى طلاق نمايد در صورتى كه براى محكمه ثابت شود كه دوام زوجيت موجب عسر و حرج است مى تواند براى جلوگيرى از ضرر و حرج زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورت ميسر نشدن به اذن حاكم شرع طلاق داده مى شود. (اصلاحى ۶۱‎/۱۰‎/۸)
در حق طلاقى كه از سوى مرد به زن داده مى شود، زوج به زوجه وكالت با حق توكيل غير مى دهد كه خود را مطلقه سازد؛ با حق تعيين داور، تعيين تكليف مهريه و ساير امور با مراجعه به مراجع صالحه.
با توجه به قوانين موجود مربوط به طلاق در كشورمان، هر گاه مردى به دادگاه مراجعه كند و قصد طلاق همسرش را داشته باشد، اين اقدام او به عنوان حق پذيرفته شده است در حالى كه اگر زن به هر دليل قصد متاركه و طلاق داشته باشد ابتدا بايد ثابت كند كه از چنين حقى برخوردار است و مى تواند براى طلاق دادخواست تنظيم كند كه اين موضوع، خود به مشكلى در دادگاه ها تبديل شده است؛ چرا كه مرد حتى بدون داشتن علت و با تأمين كليه  حقوق زن مى تواند او را طلاق دهد اما اگر زن دچار مشكلات جدى باشد، ابتدا بايد هر آن چه مدعى است به اثبات برساند تا حق او را براى طلاق خواستن به رسميت بشناسند.
محمود فرهبد، قاضى دادگاه خانواده در اين ارتباط مى گويد: درصورتى كه دادخواست طلاق از جانب زوج داده شود، دادگاه دليلى نخواسته و فقط اصرار بر اصلاح ذات البين مى كند كه در اين مورد همان طور كه در قرآن مجيد آمده، از طرفين داورانى معرفى مى شود تا در حل اين اختلاف و شقاق، كوشش خود را انجام دهند اما اگر سازش حاصل نشد طبق تبصره ۳ قانون اصلاح و مقررات مصوبه ۱۳۷۰ اگر زوج بخواهد همسرش را بدون علت طلاق دهد، بايد كليه حقوق زوجه را نقداً بپردازد.
وى درخصوص چگونگى پرداخت اين حق و حقوق اظهار مى دارد: اين قانون كلى است و موارد مبهم بسيارى در آن وجود دارد. از جمله اين كه مشخص نيست چگونه بايد اين حقوق پرداخت شود. آيا زوجه بايد دادخواست ارائه دهد يا دادخواست طلاق مرد براى ارائه حق و حقوق زن كافى است.
اين قاضى دادگاه خانواده عنوان مى كند كه «هر قاضى براى حل اين مشكل رويه اى در پيش مى گيرد. برخى از زن مى خواهند كه دادخواست ارائه كند و برخى ديگر دادخواست طلاق مرد را كافى مى دانند.»
فرهبد همچنين مى گويد: بر اساس قانون خانواده تا زمانى كه زوج حق زوجه را نپردازد صيغه  طلاق جارى نمى شود؛ اين مسأله باعث مى شود كه مدت ها طول بكشد براى همين در اين بين معمولاً يا زوجه از حق و حقوق خود مى گذرد و يا بين طرفين سازش حاصل مى شود.
سعيد سالارى، حقوقدان نيز در همين زمينه مى گويد: مشكلات طلاق عمدتاً مواقعى كه زن تقاضاى طلاق را مطرح مى كند و در اين شرايط زن مجبور مى شود براى رسيدن به طلاق از تمام حق و حقوق خود بگذرد. در حال حاضر در دفاتر طلاق تا زمانى كه حكم عدم امكان سازش از جانب دادگاه صادر نشود، حكم طلاق اجرا نمى شود عدم امكان سازش در مواردى صادر مى شود كه يا ضرب و جرح زن اثبات شده باشد يا اينكه يكى از شروطى كه در سند ازدواج قيد است از بين برود. در اين بين هم مشكلات بسيارى وجود دارد.
وى اظهار مى دارد كه «در مواقع بسيارى ادامه زندگى براى زوجه بسيار مشكل مى شود ولى زن به علت عدم اثبات قادر نيست طلاق بگيرد و در اين زمان زن مجبور مى شود از تمام حق و حقوق خودش حتى مهريه و نفقه بگذرد تا شايد بتواند به صورت توافقى طلاق بگيرد.»
سالارى همچنين مى گويد: اين مسأله كه بايد حقوق زنان قبل از طلاق داده شود، به منزله  دسترسى زن به اين حقوق نيست؛ من به جرأت مى گويم كه در بيش از ۹۰ درصد پرونده هاى طلاق اين حقوق پرداخت نمى شود.
وى مى افزايد: حتى اين مسأله در پرونده هايى كه مرد تقاضاى طلاق مى دهد نيز صدق مى كند چرا كه معمولاً مردها قبل از طلاق، ايجاد عسر و جرح براى زن مى كنند تا زن را مجبور به طلاق كنند؛ در آن صورت توافقى طلاق مى گيرند و در برخى موارد زن مى تواند عسر و جرح خود را اثبات كند ولى باز هم به حق و حقوق قانونى خود نمى رسد چرا كه يا مرد توانايى پرداخت آن را ندارد يا اينكه دارايى مرد قابل توقيف نيست.
سالارى، دو ايراد را به قانون خانواده وارد مى داند و اظهار مى دارد: يكى از ايرادات اين است كه طلاق را حق مرد دانسته جز موارد استثنا كه آن هم اثباتش بسيار مشكل است. ديگر آنكه هنگامى كه زن و مرد از هم جدا زندگى مى كنند قانون بايد حدى بداند كه ديگر اين زندگى مشترك ادامه نخواهد داشت و حكم طلاق را به راحتى صادر كند.
اين كارشناس امور حقوقى در ادامه گفت: بسيارى از قوانينى كه براى مانع جدا شدن زوجين صورت گرفته باعث مشكل هستند از جمله عدم حق طلاق براى زن و پرداخت مهريه، نفقه و اجرت  المثل براى مرد.
به اعتقاد معاون قضايى مجتمع قضايى خانواده نيز گرچه اين كه حق طلاق با زن باشد يا مرد، نقشى در دوام زندگى زناشويى ندارد؛ اما مواردى مطرح است كه زوجه مى تواند تقاضاى طلاق كند.
ليلا اسدى، مى گويد: مطابق ماده ۱۰۷۰ قانون مدنى، رضاى زوجين شرط نفوذ عقد است. مسلماً ادامه  زندگى زناشويى نيز نيازمند عشق و رضاى طرفين به زندگى با يكديگر است. هيچ قدرتى نمى تواند دو نفر را كه يكديگر را دوست ندارند، زير يك سقف نگه دارد، خانواده بايد كانون عشق و صميميت باشد.
معاون قضايى مجتمع قضايى خانواده درباره  موارد حق طلاق زوجه اظهار مى دارد: در قانون مدنى ايران زوجه در چهار حالت حق طلاق دارد؛ اول غيبت شوهر، مطابق ماده ۱۰۲۹ قانون مدنى هرگاه شخص ۴ سال تمام غايب مفقو دالاثر باشد، زن او مى تواند تقاضاى طلاق كند. با شروط ضمن عقد نكاح يا عقد خارج، لازم ديگر؛ به اين ترتيب كه مطابق ماده ۱۱۱۹ قانون مدنى طرفين عقد ازدواج مى توانند هر شرطى كه مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج لحاظ كنند. شروطى كه طى دستورالعمل هاى شوراى عالى قضايى به سازمان ثبت اسناد در سال هاى ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ در نكاح نامه هاى رسمى گنجانده شده است در دوازده بند به زوجين پيشنهاد شده است و چنانچه زوجين آن شروط را امضاء كنند، زن طبق دوازده بند فوق كه شامل عدم پرداخت نفقه به مدت ۶ماه، ترك زندگى توسط زوج به مدت شش ماه،  ازدواج مجدد زوج، محكوميت زوج به حبس و... مى تواند با مراجعه به دادگاه و اثبات تحقق يك يا چند شرط مندرج در عقدنامه درخواست طلاق كند. ضمناً زوجين مى توانند شروط ديگرى غير از شروطى كه در عقدنامه هاى فعلى است در ضمن عقد نكاح بگنجانند. و سوم اينكه در صورت عدم پرداخت نفقه به اين معنا كه وفق ماده ۱۱۳۰ قانون مدنى در صورتى كه دوام زندگى زوجين موجب عسروحرج، تنگى، سختى و مشقتى است كه بيش از حد معمول و خارج از توان زوجين باشد.
وى مى گويد: گرچه تعدادى از مراجعان به دادگاه خانواده براى طلاق، زوجين جوانى هستند كه به علت كم تجربگى و عدم تحمل سختى هاى زندگى با كوچكترين اختلاف در اثر عصبانيت يا حتى لج بازى درخواست طلاق داده اند و پذيرش سريع درخواست آنها صحيح نيست اما بسيارى از مراجعان واقعاً به اين نتيجه رسيده اند كه نمى توانند زندگى مشترك را ادامه دهند.
اسدى تأكيد دارد: آنچه موجب از هم پاشيدگى خانواده هاست، داشتن حق طلاق نيست بلكه عدم رسيدگى دقيق و ريشه اى به مشكلات زوجين است كه بسيارى از درخواست هاى طلاق ناشى از عللى هستند كه قابل بررسى و تأمل است.
قاضى محمود بقال شيروان، قاضى دادگاه خانواده، با بيان اين كه برخى مردان از حق طلاق، سوءاستفاده مى كنند، مى گويد: «برخى مردان با طلاق ناجوانمردانه، زنان را بدون هيچ پشتوانه اى در جامعه رها مى كنند، اما قانونگذار به دليل اجازه  فقهى بودن اعمال اين حق، متعرض آن نمى شود و تنها موانعى مثل پيش بينى اجرت المثل و نحله را پيش پاى مرد براى محدود كردن وى در استفاده از اين حق مى گذارد.»
وى معتقد است: «يكى از شرايط استفاده از اجرت المثل و نحله، ناشزه نبودن زن است يعنى از وظايف زناشويى تخلف نكرده باشد. يكى از اهداف قانونگذار در پيش بينى اين حق براى زنان، تأمين آتيه  مالى زن و ايجاد يك پشتوانه  مالى و اقتصادى براى زن است.»
او يادآور مى شود: «از جمله آثار روانى طلاق، مواجه شدن زنان و مردان طلاق با فشار روانى در ازدواج مجددشان است. چرا كه هميشه در معرض اين اتهام قرار مى گيرند كه در ازدواج قبلى مقصر بوده اند، بنابراين مجبورند در زندگى جديدشان بسيار محتاطانه عمل كنند.»
با وجود اهميت داشتن حفظ كانون خانواده و لزوم تلاش همگان براى فراهم آوردن شرايطى كه خانواده ها از دوام بيشترى برخوردار باشند اما در مواردى مشاهده مى شود كه ادامه  زندگى زوجين بيش از آثار مثبت، تأثيرات منفى در سلامت روانى اعضاى خانواده مى گذارد كه در اين شرايط پايان زندگى مشترك تنها راه حل موجود به نظر مى رسد و در اين مرحله است كه مشكلات و نارسايى هاى قوانين مربوط به طلاق آشكار مى شود كه همين موضوع وظيفه  قانونگذاردر رسيدگى و رفع نواقص موجود در قانون را سنگين تر مى كند.
معماى پليسى شماره ۸۴
شام آخر
224775.jpg
* مهدى ابراهيمى
صداى شليك گلوله همه ساكنان كوى شبنم را از خواب بيدار كرد، چراغ آپارتمان هاى بلند مرتبه و اعيان نشين يكى يكى روشن شد، پنجره ها يكى پس از ديگرى باز شد و زنان و مردان با چشمانى پف كرده به كوچه تاريك چشم دوختند. صداى حركت يك خودرو همه نگاه ها را به خروجى غربى كوچه برگرداند فقط دو چراغ قرمز رنگ خطر خودرو براى لحظه اى كوتاه ديده شد و با پيچيدن آن به خيابان اصلى ديگر هيچ كس نتوانست مشخصات بيشترى از آن ببيند. وقتى همه به كوچه ريختند در برابر نرده هاى ساختمان ۱۵ طبقه اى جسد پسر جوانى را ديدند كه بسيار شيك پوش و آراسته بود در اطراف جسد به شعاع نيم مترى خون پاشيده شده بود و همه لباس هاى مقتول خون آلود بود.
ساعت ۲ بامداد موبايل بازپرس شمس زنگ خورد، از مركز پيام جنايى پليس گزارش دادند در نياوران تيراندازى شده است. ۲۵ دقيقه بيشتر طول نكشيد تا او خود را به محل جنايت رساند.
كوچه اعيان نشين پر از جمعيتى بود كه همه از خانه هايشان بيرون ريخته بودند. جسد در برابر آپارتمان شماره ۱۵ در سمت راست كوچه كه عرض ۳۰ مترى داشت و از ضلع شرقى يكطرفه بود روى سنگفرش پياده رو افتاده بود.
سر جسد به سمت نرده هاى آپارتمان و پاهايش به سمت خيابان بود دو دستش به اطراف افتاده بود و نشان مى داد كه شتاب اصابت گلوله او را به عقب پرتاب كرده است.
اطراف جسد به فاصله ۱۵ متر با نوار زرد رنگ بررسى صحنه جرم محدود شده بود به درخواست سروان پورنادر هيچ كس به جسد و حتى تلفن موبايلى كه در دو مترى دست راست مقتول روى زمين افتاده بود دست نزده بود.
اين صحنه كاوش را راحت تر مى كرد و مشخص بود مقتول وقتى در پياده روى كوچه رو به خيابان بود هدف گلوله قرار گرفته است و با توجه به اينكه همه گلوله ها به سينه وشكم اصابت كرده بود بازپرس پى برد مقتول توقف كرده بود و در حركت نبود و احتمالاً در حال صحبت با قاتل بود كه غافلگير شده است.
مأموران تشخيص هويت با دريافت اجازه قضايى به بررسى جسد پسر جوان پرداختند، در جيب هاى پيراهن و شلوار او هيچ مدرك هويتى به دست نيامد، آثار گلوله ها نشان مى داد او با برخورد ۳ گلوله كه همگى نزديك به هم و به قلب اصابت كرده بودند به قتل رسيده است.
بازپرس شمس وقتى شنيد از مقتول هيچ مدركى به دست نيامده است به سمت تلفن همراه او رفت با دستكشى كه به دست كرده بود آن را برداشت و به بررسى تماس هاى تلفنى در آن پرداخت، هنوز تصميم نگرفته بود با شماره تلفن هايى كه در حافظه موبايل است چك كندكه زنگ موبايل به صدا در آمد با وجود اينكه غافلگير شده بود شاسى مكالمه را فشرد و بعد خيلى آرام شروع به حرف زدن كرد.
صداى زنانه اى از آن سوى گوشى شنيده مى شد: مهرشاد كجايى؟ معلومه كدوم.... رفتى؟ ديگه سرت شلوغ شده ما را فراموش كرده اى، مرسى!
بازپرس شمس براى اينكه تماس گيرنده نترسد خودش را يكى از دوستان مهرشاد معرفى كرد و گفت: «متأسفانه اتفاق بدى براى مهرشاد افتاده است او تصادف كرده و در حال حاضر در صحنه تصادف هستيم و منتظر رسيدن اورژانس!
دختر جوان وحشتزده گفت: «خداى ناكرده «مهرشاد» كه چيزيش نشده!»
- متأسفانه بايستى بگويم كه وضعيت او نااميدكننده است.
دختر جوان از پشت گوشى خود را الناز معرفى كرد و با گرفتن آدرس محلى كه تصور مى كرد مهرشاد تصادف كرده است خواست تا او به محل حادثه برسد و شنيد كه مى تواند خود را خيلى سريع به آنجا برساند...
هنوز ۲۰ دقيقه از اين تماس نگذشته بود كه دخترى هراسان از بين جمعيت خود را بيرون كشيد و در حالى كه گريه مى كرد، داد زد: «مهرشاد را كشتند، نامردها چرا؟!»
بازپرس شمس با شنيدن شيون هاى اين دختر متوجه شد كه «الناز» به آنجا آمده است خود را به او رساند و با صدا زدن اين دختر خواست از نوارهاى زردرنگ عبور كند و به قتلگاه مهرشاد برود.
«الناز» نمى دانست بازپرس شمس از كجا نام او را دانسته است وقتى شنيد كه دوست مهرشاد همان بازپرس بوده است هاى هاى گريه كرد و خواست تا قاتل دستگير شود.
* چه نسبتى با «مهرشاد» دارى؟
- وعده ازدواج به من داده بود از ۵ سال پيش با او آشنا هستم، اين اواخر كمتر با من تماس مى گرفت فكر مى كردم پاى دختر ديگرى در كار است به خاطر همين ناراحت بودم، پدر مهرشاد يك شركت بزرگ دارد و مادرش پرستار است، خود او دانشجو بود البته به من اينجورى مى گفت، بيكار بود و پسر مهربانى به نظر مى رسيد.
* با كسى خصومتى نداشت؟
- تصور نمى كنم او روابط قوى اى داشت و همه او را دوست داشتند.
بازپرس توانست پدر و مادر «مهرشاد» را شناسايى كند ديگر كارى در محل جنايت نداشت وقتى جسد را داخل مينى بوس پزشكى قانونى گذاشتند او با خانواده مقتول تماس گرفت و خواست تا يك ساعت ديگر در دفتر كشيك ويژه قتل دادسراى امور جنايى تهران باشند.
هنوز سوار خودرواش نشده بود كه پسرى جوان نفس زنان خود را به بازپرس رساند و گفت كه يك اسلحه كه روى زمين افتاده بود را پيدا كرده است.
اسلحه يك كلت ماكاروف بود كه در ۲۰۰ مترى جسد و سمت راست كوچه افتاده بود، بازپرس وقتى اسلحه را بررسى كرد ديدكه ۴ گلوله از آن شليك شده است، جالب بود عامل قتل در حين فرار اسلحه را بيرون از خودرو پرتاب كرده بود.
عقربه ها ساعت ۴ بامداد رانشان مى داد كه زن و مردى هراسان وارد اتاق كشيك شدند مادر مهرشاد خودش را به در و ديوار مى كوبيد اما پدرش آرام گريه مى كرد و زير لب چيزهايى مى گفت، بازپرس به مرد شيك پوش اشاره كرد كه روى صندلى بنشيند.
* پسرت آخرين بار با چه كسى بود؟
- نمى دانم، مادرش با «مهرشاد» رابطه صميمى اى داشت وقتى در خانه از همسرم مى پرسيدم او كجاست شنيدم به ديدن پسرخاله اش كه «يونس» نام دارد، رفته است، بعيد مى دانم «يونس» از قتل او باخبر باشد.
* آن دو با هم دوست بودند؟
- دوست به آن معنا نه! اما در دوران بچگى همبازى بودند، يونس با وجود استعدادى كه داشت نتوانست پيشرفت كند و حتى ديپلم نگرفت و هميشه به خاطر اينكه «مهرشاد» توانسته بود به دانشگاه برود از سوى پدر و مادرش كه هر دو پزشك جراح هستند سرزنش مى شد.
* اين دليلى براى قتل مى شود؟
- فكر نمى كنم، بعيد مى دانم اين مسير رديابى قاتل درست باشد.
* مهرشاد با كسى اختلاف نداشت؟
- او تا آنجايى كه مى دانم دوستان زيادى داشت و همه او را دوست داشتند فاميل هم براى او احترام خاصى قائل بود، پسرم مى خواست سر و سامان بگيرد، دايى اش اصرار داشت سولماز - دختردايى اش- با او ازدواج كند اما نمى دانم چرا «مهرشاد» نمى پذيرفت هر چه به او مى گفتيم علت اين كارش چيست؟ نمى گفت و با بيان اينكه «سولماز» را خيلى دوست دارد احساس مى كرد اين دختر ميلى به زندگى با او ندارد اما دايى اش ختم كلام كرده بود و قرار گذاشته بوديم آنها دو سه ماه ديگر با هم عروسى كنند.
* سولماز مى تواند در اين قتل نقش داشته باشد؟
- اصلاً دخترى نجيب و مهربان است، پاى او را به ميان نكشيد.
مادر «مهرشاد» نمى توانست حرف بزند تنها گفت كه خواهرزاده اش قبل از قتل اصرار داشت پسر او را ببيند.
سر نخ قوى اى نبود اما «يونس» مى توانست بگويد شب قتل با «مهرشاد» چه كارى داشت، بازپرس با گرفتن شماره تلفن خانه خاله مهرشاد با آنجا تماس گرفت، پدر يونس گوشى را برداشت او گريه مى كرد.
اين مرد وقتى شنيد بازپرس ويژه قتل با خانه شان تماس گرفته است با گريه گفت كه «يونس» همه چيز را در خصوص قتل پسرخاله اش گفته است و الآن به همراه برادر بزرگترش به كلانترى رفته اند تا خود را تسليم كند.
بازپرس شمس خيلى سريع به موبايل برادر «يونس» كه به دست آورده بود تماس گرفت، آن دو هنوز در مسير كلانترى بودند و از آنان خواست به دادسراى جنايى بروند.
وقتى پدر ومادر مهرشاد شنيدند كه قاتل همان «يونس» است بيشتر به گريه افتادند، بازپرس براى اينكه لطمه اى به بازجويى هايش نرسد از مأمور حراست خواست زن و مرد گريان را به اتاق ديگرى راهنمايى كنند، سپس پشت ميز كارش نشست تا با قاتل رودررو شود.
ساعت نزديك ۵ صبح بود كه «يونس» و برادرش وارد اتاق شدند و با اشاره بازپرس شمس روى صندلى نشستند:
* چرا مهرشاد را كشتى؟
- به خاطر حسادت نمى دانيد چقدر سركوفت شنيده بودم ديگر طاقت نداشتم به گونه اى از «مهرشاد» نفرت پيدا كرده بودم كه هر وقت اسم او را مى شنيدم تنم مى لرزيد، مى خواستم زهرم را بريزم و اين كار را كردم.
* اين ها انگيزه براى قتل نيست؟
- شما در دنياى زندگى من قرار نگرفته ايد، پولدار هستم، رفاه دارم، اما شخصيت ندارم. «مهرشاد» آينه ايرادهايم بود او خوبى هايى داشت كه من نداشتم، طبيعى است كه او را رقيب بدانم و تصميم به انتقام بگيرم.
* خود او با تو چه برخورد خصومت برانگيزى داشت؟
- هيچ برخوردى نداشت هميشه با من مهربان بود كه بيشتر عصبانى مى شدم البته در عالم جوانى، جوانى مى كرد و من مسائل پنهانش را نيز مى دانستم.
* چطور او را كشتى؟
- از دو ماه پيش به دنبال خريد يك اسلحه بودم و توانستم از يكى از شهرهاى مرزى اين اسلحه را بخرم، وقتى مطمئن شدم كه وسيله اى براى اجراى نقشه ام به دست آورده ام چند روز نقشه كشيدم تا «مهرشاد» را به محل خلوتى ببرم و او را بكشم.
ديشب اين فرصت به دست آمد، به بهانه اين كه مى خواهم شام را با او بخورم به رستوران دعوتش كردم بعد از صرف شام سوار خودروام شديم و به پرسه زدن پرداختيم تا اينكه به كوچه شبنم كه خيلى خلوت بود پيچيدم و به بهانه اينكه مى خواهم به دوستم سر بزنم با هم از خودرو پياده شديم در پياده رو بود كه ديگر به او فرصت ندادم صدايش زدم به سمت من برگشت وقتى اسلحه را ديد خنديد نمى خواستم حرفش را بشنوم ۴ گلوله شليك كردم داخل خودرو پريدم و با سرعت حركت كردم چند متر بالاتر از محل قتل اسلحه را بيرون انداختم و گريختم.
* انگيزه ديگرى نداشتى؟
- نه من به خاطر «مهرشاد» سرخورده بودم، تصميم بچگانه اى بود وقتى به خانه رسيدم گريه مى كردم همه خانواده دورم حلقه زدند نتوانستم چيزى نگويم و آنجا واقعيت را گفتم، پدر و مادرم با وجود اينكه خيلى عصبانى و ناراحت شده بودند پذيرفتند برخورد اشتباهى با من داشتند و خواستند خودم را تسليم پليس كنم.
بازپرس شمس وقتى ادعاى «يونس» را صورتجلسه كرد دستور داد تا او در بازداشتگاه آگاهى بماند و در حاليكه به پدر و مادر مقتول و برادر قاتل دلدارى مى داد دادسرا را ترك كرد تا به خانه برود و استراحتى بكند. فرداى آن شب، بازپرس كمى ديرتر به سركارش رفت، وقتى پشت ميزش نشست.چشمهايش به صورتجلسه اظهارات يونس افتاد و همه جريان شب قتل را مرور كرد چند دقيقه بعد يونس براى بار دوم روبروى بازپرس شمس نشسته بود.
* تو در قتل تنها نبودى و همدست داشتى، انگيزه ات را نيز دروغ گفته اى؟
- من دروغ نگفته ام، همدست وهمراهى نداشتم، تنها بودم.
اين ادعاى «يونس» وقتى تنها يك دليل بازپرس شمس را شنيد بيشتر از ۳۰ ثانيه دوام نياورد و او به ناچار سعى كرد واقعيت را بگويد:
- نمى خواهم پاى كسى به اين قتل كشيده شود او هيچ دخالتى در قتل نداشت حتى نمى دانست من قتل خواهم كرد فقط قرار بود من و «مهرشاد» با هم حرف بزنيم تا او قيد ازدواج با «سولماز» را بزند، وقتى «مهرشاد» ديد كه «سولماز» به او علاقه اى ندارد و من را دوست دارد شروع كرد به تكرار حرف هايى كه بارها از پدر و مادرم شنيده بودم، خود را بالاتر از من مى دانست ديگر طاقت نياوردم و او را با گلوله كشتم، «سولماز» ترسيده بود سوار خودرو شديم و فرار كرديم، اين دختر هيچ گناهى ندارد و نمى دانست من اسلحه اى دارم. «سولماز» وقتى با دستور بازپرس شمس بازداشت شد با گريه گفت كه يونس را خيلى دوست دارد و نمى دانست آن شب براى مهرشاد شام آخر خواهد بود.
***
خوانندگان گرامى با اشاره به تنها يك دليل بازپرس شمس مى توانيد در قرعه كشى جايزه معماى پليسى شركت كنيد.
پاسخ هاى خود را به صندوق پستى روزنامه ايران ارسال كنيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |