دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Aug 22, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
سون اريك ليدمن ـ مترجم: سعيد مقدم
نشريات انديشه
آزادى از فقر يا آزادى براى ثروت؟
سون اريك ليدمن ـ مترجم: سعيد مقدم
224841.jpg
اشاره: «آزادى» صرف نظر از اين كه سخن از سياست يا زندگى خصوصى، اقتصاد يا پرسش هاى بزرگ فلسفى در ميان باشد، يك مفهوم بنيادى و مانند هر مفهوم بنيادى ديگر موضوع منازعات دائمى است. درونمايه آزادى در طول تاريخ تغيير كرده است. به كارگيرى هركدام از اين درونمايه ها نه تنها مناسبات كنونى قدرت را منعكس مى كند بلكه پژواك نبردهاى خاتمه يافته نيز هست. سون اريك ليدمن (Sven-Eric Liedman)  استاد تاريخ عقايد و علوم در دانشگاه گوتنبرگ سوئد، كتابى با عنوان
Tankens Latthet,Tingens Tyngd;Om Frithet نگاشته است كه در آن مفهوم آزادى در تاريخ انديشه غرب را دنبال مى كند. اين كتاب به قلم «سعيد مقدم» و تحت عنوان «سبكى فكر، سنگينى واقعيت؛ درباره آزادى» ترجمه شده است كه به زودى از سوى نشر «اختران» به بازار عرضه خواهد شد. ويژگى بارز ليدمن تعهد اجتماعى اوست و به اين اعتبار، تحقيقات ليدمن را مى توان حول دو محور انسجام داد. محور اول، «تاريخ عقايد و علوم در سوئد» و محور دوم را مى توان زير عنوان «انسان در جهان ، جهان در انسان» خلاصه كرد. ليدمن در بحث هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى چند دهه اخير همواره حضور فعال داشته است. نوعى موضعگيرى چپ و راديكال را چه در كتاب هاى فلسفى و چه در مقالات و ملاحظات شخصى او مى توان تشخيص داد كه اين امر در كتاب او نيز بارز است. مكتوب حاضر گزيده اى از فصل اول كتاب «سبكى فكر، سنگينى واقعيت؛ درباره آزادى» است كه از سوى نشر « اختران » در اختيارصفحه « انديشه » گذاشته شده است كه از اين بابت از ايشان سپاسگزاريم.
گروه انديشه

فرانكلين روزولت، رئيس جمهور آمريكا، در سخنرانى خود در كنگره در سال ۱۹۴۱ نظريه اى درباره چهار آزادى بنيادى مطرح كرد. دو آزادى اول «آزادى بيان» و «آزادى مذهب» شگفتى بر نمى انگيزند. اما دو جزء بعدى، يعنى «آزادى از نياز» و «آزادى از ترس» قابل توجه اند. اين سخنرانى در بحبوحه جنگ جهانى دوم ايراد شد. البته ايالات متحده آمريكا هنوز به جنگ كشيده نشده بود اما جنگ در سراسر جهان ويرانى به بار مى آورد. منظور روزولت از «آزادى از ترس» ، آزادى از زور سرنيزه، تهديد و مرگ است. وى خوش بينانه مى گويد كه دوران صلح و خلع سلاح به زودى فرا مى رسد و نيازى كه او مستقيماً به آن اشاره مى كند، نيازمندى حاصل از جنگ است. او چشم انداز جهانى رسته از جنگ جارى را طرح مى كرد كه در آن هر كشورى مى توانست براى «ساكنان خود زندگى سالم و سرشار از صلح و آرامش فراهم كند». «آزادى از نياز» و «آزادى از ترس» با درك بنتام و برلين از آزادى سلبى مطابقت دارد. بنتام از «آزادى از اجبار» سخن مى گويد و در سخنرانى روزولت نيز صحبت از آزادى از چيزى است. اما قالب زبانى به كار رفته موجب سردرگمى مى شود زيرا «آزادى از نياز» در حقيقت آزادى از يك كمبود، فقدان يك فقدان، يك خلأ است. بر طبق قانون نفى دوگانه - فقدان فقدان - نتيجه مثبت مى شود، يعنى دسترسى به مايحتاجى كه يك خلأ را پر مى كند. درك روزولت از آزادى با برنامه اجتماعى اش مطابقت داشت.
روشن است كه او در سخنرانى اش در سال ۱۹۴۱ تنها ايالات متحده آمريكا را در نظر نداشت، بلكه به همه جهان اشاره مى كرد. اما تصوير او از آزادى ، اشاره هاى ضمنى به سياست داخلى هم داشت. بنا به درك او، دولت در برابر كسانى كه به كمك نياز دارند مسؤول است. وى اين امر را پيش از اين بارها گفته بود اما هنگامى كه در سخنرانى اش در كنگره مواضع خود را در قالب اصطلاحات آزادى بيان كرد، جنبه اى به يادماندنى به آن بخشيد. اين امر شگفت آور نيست كه سخنرانى روزولت از جانب كسانى كه معتقدند آزادى نبايد با ارزش هاى ديگر آميخته شود به باد انتقاد گرفته شود. فريدريش اى.هايك، اقتصاددان اتريشى كه در طول اقامت طولانى اش در ايالات متحده به چهره اصلى نوليبراليسم بدل شده بود، از جمله كسانى به شمار مى آمد كه به سخنرانى روزولت با انتقاد برخورد كردند. او در اثر حجيم خود، اساسنامه آزادى، توضيح مى دهد كه خود او دو واژه «Freedom»  و«Liberty» را به طور متناوب به كار مى برد. معناى هر دو آزادى است، و خود او «Freedom» را بيشتر مى پسندد؛ اما «Liberty» اين مزيت را دارد كه نمى توان از آن سوء استفاده كرد، همچنان كه روزولت در سخنرانى مشهورش اين كار را مى كند، و اصطلاح Freedom from want را به كار مى برد. زيرا نمى توان گفت «Liberty From want» . هايك تنها به روزولت انتقاد نمى كند، بيشتر از او به جان ديويى، فيلسوف و متخصص آموزش آمريكايى ، حمله مى كند كه در مقاله اى در سال ۱۹۳۵ نوشته بود آزادى «قدرت» است و نبود اجبار تنها «جنبه سلبى آزادى» و پيش شرطى براى آزادى واقعى است. جان ديويى در اين مقاله عليه كسانى بحث مى كند كه آزادى خود را امتيازى مى بينند كه بايد مورد حفاظت قرار گيرد نه چيزى كه بايد آن را با ديگران قسمت كرد. از ديد او براى بررسى اين كه فرد چه آزادى اى دارد بايد پرسيد كه او امكان انجام چه كارى را دارد. هايك با هدف ديويى در طرح موضوع فوق به خوبى آشناست و آن را به مطالبه برابرى اقتصادى در جامعه پيوند مى زند. بنا به درك ديويى، براى آن كه آزادى واقعى بتواند شكوفا شود بايد منابع اقتصادى به طور عادلانه ترى تقسيم شوند؛ اما از ديد هايك، ديويى با طرح چنين مطالبه اى از واژه «آزادى» سوء استفاده كرده است. هايك استدلال مى كند كه هم منابع اقتصادى و هم آزادى چيزهايى اند كه تلاش براى كسب آنها ارزشمند است اما اين دومفهوم نبايد در هم آميخته شوند. بنا به درك هايك، اين دو كاملاً مجزا از يكديگرند، اين كه فرد «بتواند آزادانه انتخاب كند» يك مسأله و اينكه «تعداد چيزهايى كه انتخاب مى كند كم يا زياد است»، مسأله ديگرى است. هايك به اين ترتيب با وضوح ستايش انگيزى تفاوت تعيين كننده بين «آزادى سلبى» و «آزادى ايجابى» را روشن كرده است. آزادى سلبى صرفاً به آزادى انتخاب مربوط مى شود. آزادى ايجابى نه تنها به آزادى انتخاب بلكه به گزينه هايى نيز مربوط مى شود كه در اين آزادى انتخاب مى گنجند. هر چه گزينه هاى واقع بينانه بيشتر باشد آزادى ايجابى جامع تر است.
224781.jpg
در صورتى كه صاحبان قدرت در برابر فرد مانع ايجادنكنند، آزادى سلبى كامل ايجاد مى شود. آزادى سلبى حاكى از اين است كه هر كس در ايالات متحده آمريكا به دنيا آمده باشد مى تواند رئيس جمهور آمريكا شود. در مقابل آزادى ايجابى حاكى از اين است كه كسى كه در محله هاى فقيرنشينى مانند برونكس و ريچموند به دنيا آمده باشد چنين امكانى را تنها روى كاغذ دارد. هومبولت، ميل، روزولت و ديويى در اين درك با يكديگر وحدت دارند كه آزادى به اين مسأله نيز مربوط مى شود كه در واقعيت سخت چه راههايى در برابر فرد گشوده است. هومبولت و ميل قبل از هر چيز بر اين نكته تأكيد مى كنند كه انسانها از طريق تربيت فكرى و اخلاقى، كه به آنها توان استقلال و ابتكار شخصى مى بخشد، مى توانند به آزادى انتخاب بيشترى دست يابند. چنين دركى با انديشه هاى جان ديويى كه اصلاحگر نظام آموزش بود بيگانه نيست. اما وى همچون روزولت بر اهميت منابع اقتصادى تأكيد مى ورزد. در شرايط مأيوسانه فقر، افقى در برابر فرد هويدا نيست. كسى كه هر روز بايد براى نان شب جان بكند به ندرت در پى برنامه هاى درازمدت است. مطالبه اصلى جنبش اصلاحات، كه نقش تعيين كننده اى در تاريخ مدرنيت در سراسر جهان داشته است، آموزش رايگان و عدالت اقتصادى است. كاربرد واژه «آزادى» در جنبش گسترده اصلاحات چندان رايج نيست بلكه به جاى آن واژه «رهايى» (emancipation) به كار برده مى شود. مطابق چنين اصطلاحى زنان، همچون طبقه كارگر يا خلق هاى تحت ستم، بايد خود را رها كنند.
اصلاحگران همه چيز را به زمان آينده احاله مى كنند؛ چيزى در آينده بايد تغيير كند؛ چيزى در آينده بايد برقرار شود. همين كه اصلاحگران به اين نتيجه برسند كه برنامه اصلاحاتشان كامل شده است، با بحران رو به رو مى شوند. براى آنها آينده، تكرار بدون تحول وضعيت حاضر است. در مقابل، مفهوم «رهايى» در جنبش هاى انقلابى جايگاهى كليدى دارد. واژه «آزادى» به طور عمده براى آينده اى به كار مى رود كه قرار است بعد از دوران دگرگونى هاى انقلابى فرا رسد. در عين حال بايد گفت كه مدافعان «آزادى سلبى» نيز مى  توانند خواهان تغييرات باشند. اما برنامه اصلاحات آنها محدودتر و مشخص تر است. برنامه اصلاحات ازديدگاه آنها بايد شامل لغو موانع تجارى، دفاع از مالكيت خصوصى، تضمين آزاديهاى اساسى از قبيل انتخابات آزاد، آزادى بيان و آزادى اجتماعى و جز اينها باشد. بنا به نظر آنها، با تأمين اين شرايط آزادى برقرار مى شود. هواداران آزادى سلبى اغلب از دموكراسى هاى غربى در دوران جنگ سرد به عنوان جهان آزاد ياد مى كردند و در اين گفته آنها هيچ نشانى از طنز نبود زيرا اكثر كشورهاى غربى اين خواستهاى حداقل را فراهم آورده بودند. در اين كشورها موانع آزادى برطرف شده بود و اين به عهده تك تك انسانها بود كه از موقعيت خود به بهترين نحو ممكن بهره گيرند. اينكه آنها چه گزينه هايى براى انتخاب داشتند در مقوله آزادى نمى گنجيد. هواداران آزادى ايجابى نيز گاهى عبارت «جهان آزاد» را به كار مى بردند. اما كاربرد چنين عبارتى براى آنها بدون مشكل نبود زيرا از ديدگاه آنها آزادى هنوز يك برنامه به فرجام نرسيده بود. بنا به درك آنها، دموكراسى هاى غربى تا حدودى موفق شده بودند اما هنوز كار بسيارى بايد صورت مى گرفت. در اين كشورها «دموكراسى سياسى» كم و بيش برقرار شده بود اما اكنون بايد «دموكراسى اقتصادى» بنا مى شد. آراى هايك و پيروان او در دهه آخر قرن بيستم با اقبال زيادى رو به رو شدند. مخالفان اين ديدگاه در ايالات متحده دوران ريگان و در بريتانياى دوران مارگارت تاچر به عنوان مدافعان ضعيف جريانى شهرت يافتند كه پيش از اين بى اعتبار شده بود. حتى در كشورهاى ديگر هم، كه هژمونى نوليبراليسم چندان آشكار نبود، تغييرات ظاهراً اجتناب ناپذيرى در مسير مشابه رخ داد.
انسانها با مجموعه اى از گزينه هايى كه شرايط موجود در اختيارشان گذاشته بود تنها رها شدند تا به نيروى خويش زندگى براى خود دست و پا كنند. به نظر مى رسيد سقوط ديوار برلين و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى آراى طرفداران آزادى سلبى را تأييد كرده است. البته از زمانى كه شوروى به عنوان يك برنامه آزادى تلقى مى شد مدتهاى طولانى گذشته بود. اكثر قريب به اتفاق كسانى كه در حوزه قدرت شوروى زندگى مى كردند فروپاشى آن را به عنوان رهايى خود خوشامد گفتند. پس از پايان جنگ سرد، در فضاى سياسى كشورهاى غربى هم تغييرات بزرگى رخ داد. اكنون به نظر مى رسيد كه هرگونه تلاش براى تغيير فراگير شرايط مردم توسط ابزار سياسى مخاطره انگيز يا حتى بى اعتبار شده ست. امورى كه پيش از اين به عنوان مسائلى تلقى مى شدند كه بايد مورد دخالت و مراقبت همگانى قرار بگيرند، به ابتكار شخصى واگذار شدند. بخشهاى بزرگى از سازمانهاى اجتماعى به معنى واقعى كلمه خصوصى شدند، يعنى از اين طريق جايگاه عمومى خود را از دست دادند. زندگى امرى شد كه هركس بايد به تنهايى از پس آن برآيد.
نشريات انديشه
انتشار اولين «مدرسه»
224751.jpg
«مدرسه» فصلنامه اى فرهنگى - فلسفى است كه نخستين شماره اش به تاريخ نخستين ماه از فصل گرم امسال زاده شده است و اميد مى برد كه در روزگار سرد و ساكت فرهنگ، به كار اهل نظر بيايد. اين فصلنامه كه وعده انتشارش مدت ها اشتياق مخاطبان را تحريك مى كرد سرانجام به همت مؤسسه معرفت و پژوهش، به مديرمسؤولى حسين خسروشاهى وسردبيرى جلال توكليان به بازار درآمد.
گو اينكه «مدرسه» در منزل اول خود، مطالب و مقالاتى خواندنى دارد اما هنوز پيدا نيست كه پاسخ در خورى به آن همه اشتياق و انتظار مخاطبان داده است يا نه. مديرمسؤول «مدرسه» در نوشتار كوتاه، شيرين و دلنشين خود آنقدر عقل عقل مى كند كه از همان صفحات نخست، خواننده را به انتظار يك نشريه سراسر فلسفى مى نشاند: «در اين ايام فتنه انگيز كه صراحى اى و حريفى نيز گر به چنگ آيد به عقل بايد نوشيد، تا سركه عقل گريزى را انگبينى باشد، صلاح در اين ديدم كه قلم به اهل فلسفه واگذارم شايد در افزودن سطح عقلانيت جامعه تأثيرى افكند.» بايد منتظر بود كه افكنده است يا نه. جلال توكليان، نيز در سخن سردبير، اصول و اساس كارى را كه در دل پرورانده و در سر پخته به تفصيل شرح گفته است. او آشكارا اعلان داشته كه «مدرسه» مى خواهد به راه ميرزاحسن رشديه، بنيانگذار مدرسه در ايران برود. بارى در شماره نخست اين فصلنامه به مطالبى از اين دست ميهمان شده ايم. روشنفكران ايرانى و مدرنيته ‎/ مهرزاد بروجردى - شريعتى و پروتستانتيزم‎/ عبدالكريم سروش - هگل و امكان حضور اغيار در مدرنيته‎/ على ميرسپاسى، جلال توكليان - پرسش از تجربه هاى وحيانى‎/ آرش نراقى - گذر از تئولوژى به آنتولوژى‎/ بيژن عبدالكريمى - عقلانيت سنتى و عقلانيت مدرن‎/ ابوالقاسم فنايى- ليبراليسم حقوقى‎/ محمد ضيمران - عارف ديوانسالار و حكمت خالده‎/ جلال توكليان - نصر با حقوق بشر چه خواهد كرد؟‎/ حميدرضا ابك - نوشتن درباره ريكور‎/ امين بزرگيان - فلسفه سياسى ريكور‎/ رامين جهانبگلو و ...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |