سه شنبه ۱ شهريور ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 23, 2005
مهرگان
۳۲۳۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
درباره بهمن سركاراتى
ريشه هاى فرهنگ و زبان
- بهمن سركاراتى زبان شناس،  اسطوره شناس، مترجم و ادبيات پژوه
متولد سال ،۱۳۱۶ تبريز
- ليسانس زبان و ادبيات فارسى از دانشگاه تبريز ۱۳۳۹
- دكتراى زبان شناسى و زبان هاى باستانى از دانشگاه تهران ۱۳۴۹
- استاد زبان شناسى و ادبيات فارسى دانشگاه هاى تهران، مشهد و تبريز
- عضو هيأت علمى دانشكده ادبيات و زبان فارسى دانشگاه تبريز
- محقق برجسته زبان و اديان باستانى ايران زمين
- عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادبيات فارسى
- برخى از آثار وى عبارتند از: اوستا و هنر نو (تأليف)، دين ايرانى بر پايه متن هاى معتبر يونانى (ترجمه) اسطوره بازگشت جاودانى (ترجمه)، كارنامه  شاهان در روايات سنتى ايران (ترجمه)، سايه هاى شكار شده، بررسى زبان فارسى باستان و آثار بازمانده آن، بررسى ريشه شناخت افعال زبان فارسى، مقدمه بر فلسفه اى از تاريخ (ترجمه) و ..
224970.jpg
اسطوره از نگاهى فراگير، گونه اى جهان بينى و سامانه ذهنى است كه آدمى نخستين تلاش هاى خود را در شناخت جهان با آن آغاز كرده است. ضرورت شناخت اسطوره و اساطير در اين نكته نهفته است كه ما مى توانيم با شناخت اساطير به شناخت ترازمند، كار  راستين از گذشته برسيم. با اين حال نبايد فراموش كرد كه شناخت اسطوره اى شناختى است كه بر پايه دل انجام مى گيرد. دل در آن معناى ژرف گسترده اى كه در ادب نهان گرايى ما دارد. آدمى در روزگاران اسطوره اى، جهان بيرون را بر پايه دل خويش مى بيند. شناخت در آن جا، آزمونى است سخت درونى و سخت انسانى. اگر ما انسان و جهان را در دو سوى دامنه شناخت بفهميم، يعنى يك سوى دامنه يا طيف انسان باشد و سوى ديگر جهان در شناخت اسطوره اى ما با انسانى ترين شيوه روبرو هستيم؛ يعنى جهانى كه انسان اسطوره اى مى شناسد، جهانى است كه بيشترين بهره را از اين انسان ستانده است. شناخت اسطوره اى در اين تعريف شناختى است كه انسان در آن چيره است، يعنى شناخت انسان از جهان، شناختى انسان گونه از آن است.
اگر اين مقدمه را براى پرداختن به بهمن سركاراتى در مهرگان امروز برگزيده ايم، به دليل نگاهى است كه او نسبت به اسطوره و اساطير دارد. گرچه بهمن سركاراتى از اعضاى پيوسته و برجسته فرهنگستان زبان و ادب فارسى است. اگر چه او داراى آثار ارزشمندى چون «فرهنگ ريشه شناختى زبان فارسى» و «بررسى ريشه شناختى افعال زبان فارسى» و «بررسى جامع زبان فارسى باستان و آثار بازمانده آن» است. اما امكان ندارد درباره بهمن سركاراتى بنويسى و از علاقه و اشتياق نويسنده مقاله «پرى» (كه تحقيق كامل و جامع در حاشيه اسطوره شناسى تطبيقى است) به اسطوره و دنياى اساطيرى انسان چيزى نگويى يا ننويسى. ترجمه ارزشمند و گرانمايه او بر كتاب «اسطوره بازگشت جاودانه» نوشته «ميرچا الياده» «Mircha Eliade» دين شناس، اسطوره شناس و نويسنده بزرگ رومانيايى سهم بزرگ سركاراتى را در گسترش و پيشرفت اسطوره شناسى يا mythology و دين شناسى در ايران حاضر، يادآورى مى كند.بهمن سركاراتى نقش بسزايى در معرفى و شناخت «ميرچا الياده» رومانيايى دارد. الياده كسى است كه آوازه اش در ميان اسطوره شناسان سرتاسر جهان پيچيده، اسطوره شناسى است بزرگ كه آثار سترگ و قابل ملاحظه اى در اين عرصه و همچنين تاريخ نگارى اديان و اساطير دارد. او همچنين ويراستار يكى از بزرگترين و در نوع خود جامع ترين دايرة المعارف هاى جهان به نام دايرة المعارف دين نيزبوده است و تاكنون گزيده هايى از مقاله هاى اين دايرة المعارف در چند مجموعه به فارسى برگردانده شده است.تعلق خاطر بهمن سركاراتى به كسى چون الياده شايد به خاطر درون مايه هايى است كه الياده در آثار گوناگون خود بخش هايى را به آن اختصاص داده كه رديابى اسطوره و بينش اساطيرى در ذهن و انديشه و نهادهاى گوناگون فرهنگى، اجتماعى و سياسى انسان امروز است.از نظر الياده، اسطوره تاريخ مقدسى را روايت مى كند. اسطوره بيان مى دارد كه چگونه موجودات فراطبيعى، واقعيت ها را به وجود آورده اند. محدوده عمل اين موجودات گستره اى وسيع است چنان كه اسطوره، كوچكترين رفتارهاى انسانى و پديده هاى گوناگون همچون سنگ يا نمونه اى از يك گياه و.... به نيروهاى فراطبيعى منسوب مى شود. از اين رو اسطوره، تاريخ راستينى است كه در سرآغاز زمان روى داده است و الگويى براى رفتار انسان فراهم آورده است.
الياده كتاب مشهور خود، اسطوره بازگشت جاودانه، را در پايان نيمه اول قرن بيستم به زبان فرانسه منتشر مى كند و سركاراتى آن را نيز به فارسى برگردانده است. با اين كتاب تحولى در اسطوره شناسى آغاز مى شود و «معقوليت اسطوره ها» چيزى كه از ارسطو تا جنبش روشنگرى همواره مغفول مانده و حتى انكار شده بود، به زبانى تازه آشكار مى شود. «زمان» مهمترين دلمشغولى فلسفه جديد، از نيوتن و برگسون تا نيچه و هايدگر و انيشتين، بوده است و اسطوره ها در طى تاريخ بشر همواره مقاومتى در برابر زمان بوده اند.
224871.jpg
بهمن سركاراتى درباره الياده مى گويد: «الياده در جست وجوى چاره هايى است براى برانداختن زمان، زيرا معتقد است كه انسان در گذشته مى توانست زمان را براندازد و يا حداقل به حالت تعليق درآورد.... [از نظر الياده] انسان مذهبى در جوامع باستانى به دو نوع زمان معتقد بوده است: يكى زمان عادى، ملموس و تاريخى كه چون روزگار گذران بر حيات ناسوتى بشر در جهان سپنجى سارى است و به صورت استمرارى برگشت ناپذير، همراه خود تلاشى و زوال مى آورد و همه چيز را به نابودى مى كشد و به قول هايدگر «زمان مرگ» است؛ و ديگرى زمان مقدس، زمان اساطيرى كه پايا و كاستى ناپذير است، آن لحظه شگفت انگيز «بدايت»ها كه نمونه هاى ازلى، كردارهاى بغانه و بالاتر از همه، فعل الهى خلقت ضمن آن به وقوع پيوسته است. زمان مقدس، برخلاف زمان ناسوتى، برگشت ناپذير نيست، بلكه حركت دورى دارد و تا بى نهايت در حال نوشدن و تكرار است، نه تغيير پيدا مى كند، نه پايان مى پذيرد .... لحظه اى است جاودانه كه در زندگى انسان باستانى مصادف بوده با ايام خجسته جشن ها و هنگام برگزارى آيين ها، زمان عادى و ناسوتى با گذشت خود همه مظاهر حيات را فرتوت و فرسوده مى كند و سرانجام به سوى مرگ مى برد، همه رويدادهاى ناگوار - مصايب و نوايب روزگار كه در جريان آن اتفاق مى افتد - خاطره آنها يكجا در ذهن جمعى مردم تاريخ را تشكيل مى دهد، تاريخى كه به نوبه خود جان بشر را از هراس و تشويش مى آكند؛ لذا مرز باستانى از زمان تاريخى روگردان است، تا مى تواند در برابرش مى ايستد و با تقليد نمونه هاى ازلى در زندگى روزانه اش و نيز با برگزارى آيين هاى خاص در لحظه هاى معين سال، به طور ادوارى به واژگونى زمان ناسوتى و امحاى تاريخى پرداخته، زمان مقدس را احيا مى كند و دوباره به زمان حال و اكنون فرا مى كشد و اين چنين با بازآفرينى زمان، زندگى خود و گيتى را نيز نوآيين مى كند.» (اسطوره بازگشت جاودانه، مقدمه اى بر فلسفه اى از تاريخ، ترجمه بهمن سركاراتى، نوشته ميرچا الياده، انتشارات نيما، تبريز، چاپ اول ۱۳۶۵)
بهمن سركاراتى متولد تبريز است و در سال ۱۳۱۶ در اين شهر دانشمندپرور ديده به جهان گشوده است. او تحصيلات ابتدايى و متوسطه خود را در همان تبريز به پايان رساند و در سال ۱۳۳۶ وارد دانشگاه تبريز شد و در رشته زبان و ادبيات فارسى به ادامه تحصيل پرداخت و پس از اتمام دوره كارشناسى براى تكميل دوره هاى كارشناسى ارشد و دكترا در همين رشته (زبان و ادبيات فارسى) راهى تهران شد و در دانشگاه تهران و زير نظر اساتيدى چون مرحوم فروزانفر، جلال الدين همايى و دكتر معين و ... موفق شد تحصيلات خود را تا مقطع دكترا ادامه دهد و بالاخره در رشته زبان شناسى و زبان هاى باستانى و در سال ۱۳۴۹ از اين دانشگاه فارغ التحصيل شد و پس از آن به پژوهش و تدريس در دانشگاه و دانشگاه هاى مختلف كشور پرداخت و در نهايت به تبريز بازگشت و هم اكنون از اعضاى برجسته هيأت علمى دانشكده ادبيات وزبان فارسى دانشگاه تبريز محسوب مى شود.
سركاراتى در اين مدت تسلط خود را بر زبان فرانسه هم بيش از پيش كرده است و ترجمه و چاپ كتبى از اسطوره شناسان و اسطوره شناسى همچون «ميرچا الياده» نشان دهنده قدرت ترجمه و تسلط او بر مباحث اسطوره شناسى و دين شناسى است.
سركاراتى در سال هايى كه صرف پژوهش و تحقيق كرده است كتب بسيارى را ترجمه و تأليف نموده كه اوستا و هنر او به عنوان اولين كتاب تأليفى او يكى از مهمترين آثارش در عرصه دين شناسى محسوب مى شود. «دين ايرانى بر پايه متنهاى معتبر يونانى» كتاب معتبر ديگرى است كه ترجمه آن توسط سركاراتى صورت گرفته است و نشر قطره  آن را روانه بازار كرده. «كارنامه  شاهان در روايات سنتى ايران»، «سايه هاى شكار شده»، «بررسى جامع زبان فارسى باستان و آثار بازمانده آن»، «بررسى ريشه شناختى افعال زبان فارسى» نيز از ديگر كتب معروفى است كه توسط بهمن سركاراتى ترجمه و يا تأليف شده است.
از بهمن سركاراتى تاكنون مقالات متعددى به زبان هاى فارسى و غيرفارسى چاپ شده است كه برخى از معروف ترين آنها عبارتند از:
- پرى (تحقيقى در حاشيه اسطوره شناسى تطبيقى) چاپ شده در مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز، شماره ۹۷-۱۰۰ ، ۱۳۵۰
- مرواريد پيش خوك افشاندن (يك مثل ايرانى در كتاب عهد جديد)، تكمله ( پيشنهادى درباره اتيمولوژى واژه مرواريد) مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز، شماره ۱۰۸ ۱۳۵۲،
- اخبار تاريخى در آثار مانوى (ارمانى و اشكانيان)، مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز شماره ۱۱۱ ، ۱۳۵۳.
- توضيحى درباره وجه تسميه دهخوارقان، سيمرغ، ،۱۳۵۵ شماره ،۴ ص ۱۱۵.
- رستم (يك شخصيت تاريخى يا اسطوره اى؟)  مجله دانشكده ادبيات دانشگاه مشهد، ،۱۳۵۵ سال ،۱۲ شماره ۲.
- دير، وين يا رين؟ (تصحيح مجدد بيتى از شاهنامه). مجله بنياد شاهنامه شناسى سيمرغ، بهار ۱۳۵۷. و....
يكى از آثار قابل توجه و در خورى كه اخيراً زير نظر بهمن سركاراتى و توسط محمد حسن دوست در عرصه ادب و فرهنگ ايران زمين به ثبت رسيده است، كتاب چند جلدى «فرهنگ ريشه شناختى زبان فارسى» است. شايد بتوان درباره اين كتاب نوشت كه اين كتاب تازه ترين كوشش در حوزه نشر فارسى براى پركردن جاى خالى يك نياز قديمى است. كافى است توجه كنيم كه بزرگترين فرهنگ لغت فارسى يعنى لغتنامه دهخدا از مباحث ريشه شناختى تقريباً خالى است. حال آنكه تمام فرهنگ نويسان مى دانند كه نياز به شناخت تاريخ واژه ها بخش مهمى از شرح واژه در يك فرهنگ جامع لغات است.
دشوارى هاى مطالعات زبانشناسى تاريخى در ايران كه در ۲۵ سال اخير تشديد شده موجب كم رشدى در زمينه ريشه شناسى هم شده است. با اين همه نسل پيشگامان زبان شناسان تاريخى در ايران هنوز به پرورش معدود شاگردان مستعد خود ادامه مى دهند. كتاب حاضر نيز در واقع حاصل كوشش هاى شش ساله كسى است كه خود در محضر يكى از استادان مسلم زبان شناسى تاريخى يعنى بهمن سركاراتى پرورش علمى يافته است. از بهمن سركاراتى مقاله مفصلى هم در آغاز اين كتاب همچون مقدمه آمده است كه يك مقاله جامع در معرفى دامنه مباحث ريشه شناسى و نيز تاريخ اين علم است. او در بحث خود درباره مكتب هاى ريشه شناسى توجه مى دهد كه ريشه شناسى امروز از سويى به معنى شناسى (سمانتيك) پيوند خورده است و از سوى ديگر به شناخت تاريخى واژه ها و تحولات آوايى آنها و در عين حال از باستان شناسى و ساير علوم شناخت دنياى كهن بى نياز نيست.
سركاراتى ضمن توجه ويژه به ميراث زبان و ادب فارسى و كنكاش و كاوش در نهانى هاى فرهنگ و زبان، توجه ويژه اى نيز به مباحث ايران شناسى دارد.او درباره ايران شناسى و شناخت ايران مى گويد: «ايران شناسى در معناى اخص اصطلاح، يعنى تحقيق و تتبعات خاورشناسان فرهنگى درباره ايران، از اواخر قرن هجدهم شروع مى شود. در طول اين مدت، ايران شناسان غربى براى شناختن و شناساندن جنبه هاى مختلف فرهنگ ايران، خدمات ارزنده اى انجام داده اند.اما بديهى است كه همه آثار و استنتاجات آنان بويژه در حيطه فرهنگ ايران اسلامى، خالى از نقص و كاستى و گاهى به دور از اغراض و تعصبات ناهنجار نيست. به هر صورت ايران شناسى در غرب بخشى از نهضت و گرايشى بوده و هست كه «اوريانتاليسم» ناميده مى شود.اوريانتاليسم سياسى صرفاً پايبند شناخت و شناساندن نيست، بلكه بلند منشانه مى خواهد تعليم دهد و اصلاح كند و در يك كلام اين بخش از اوريانتاليسم هدفش تجديد ساختار دينى، اجتماعى و اقتصادى مشرق زمين و ايجاد سلطه به شرق است» سركاراتى معتقد است «نخستين، ناگزيرترين و بديهى ترين شرط لازم براى شناخت ايران، دوست داشتن ايران است» و در ادامه مى گويد: «ايرانشناسى، يعنى اكنون ايران را به گذشته آن پيوند دادن و گام دوم در راه رسيدن به شناخت ايران، تعيين مرزهاى قلمرو فرهنگى ايران است... از نظر تاريخى مرزهاى ايران از سرحدات كنونى كشور ايران فراتر مى رود و گستره جغرافيايى پهناورى را در برمى گيرد. سرحدات كنونى اين كشور بزرگ در شرق تا آن سوى مرزهاى شرقى افغانستان و فلات پامير و دشت هاى فرغانه مى رسد و در غرب علاوه بر بخشى از بين النهرين و آسياى صغير و قفقاز، كرانه هاى درياى سياه و دشت هاى جنوب درياچه آرال را شامل مى شود.» دكتر بهمن سركاراتى اعتقاد دارد «اگر بخواهيم از منظر جغرافيايى تاريخى به موضوعات ايران شناسى بنگريم بايد زمينه هاى پژوهشى فراوانى را مد نظر داشته باشيم و چنانچه بخواهيم به لحاظ موضوعى به مسأله بپردازيم بايد همه مظاهر و جلوه هاى بى شمار فرهنگ و تمدن ايرانى را برشماريم».گرچه در اين نوشته تلاش شد قطره اى از وسعت دانش و ادب و انديشه سركاراتى را گرد هم بياوريم، اما واقعيت آن است كه پرداختن به بهمن سركاراتى و دانش پروسعت او در زمينه ادب و زبان فارسى و ايران و ايران شناسى، نياز به عرصه وسيع ترى دارد كه در اين مجال دشوار و تقريباً محال مى نماياند و اين نوشتار تنها به مثابه تصويرى كلى از اوست كه اگر چنين شده باشد، به مقصود خود رسيده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |