سه شنبه ۱ شهريور ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 23, 2005
ماجرا
۳۲۳۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
گزارشى ازيك زندگى در دادگاه خانواده
بازداشت دو سارق با اسلحه «شاه كش»
گروه حوادث - پليس وقتى به دو جوان موتورسوار دستور ايست داد، تصور نمى كرد از آنان اسلحه «شاه كش» به دست آورد.
عصر جمعه ۲۸ مرداد ماه سال جارى، مأموران گشت در بلوار كاوه دو جوان موتورسوار را بازداشت كردند و خود را در برابر دو سارق مسلح ديدند.
اين دو پسر، دقايقى قبل از دستگيرى، كيف مردى را قاپيده بودند و هنوز فرصتى براى سرقت محتواى كيف به دست نياورده بودند.
در تحقيقات مشخص شد كه دو سارق ۲۷ ساله مدتى پيش با سپردن وثيقه آزاد شده اند و از سارقان حرفه اى پليس آگاهى تهران هستند.
گزارشى ازيك زندگى در دادگاه خانواده
سهم كوچك من از زندگى
224859.jpg
گزارش: ايران واشقانى فراهانى
هانيه زن جوان ۲۷ ساله اى كه مهندس پليمر است به همراه همسرش كه هم دانشگاهى او بوده وارد شعبه مى شوند. او به آرامى و سر به زير اما محكم قدم بر مى دارد. هانيه آمده است تاسايبان عشقى را كه سالهاى قبل برپا كرده اند با همه چيزهايى كه در اين چند سال اندوخته اند به يكجا واگذارد و به تنهايى در جاده زندگى سير كند. او با وجود موفقيت در چند المپياد تحصيلى اكنون در مسير زندگى زناشويى به بن بست رسيده است. حس مى كنم در حال كلنجار رفتن با خود براى بيان آن چيزى است كه ته دلش مى گذرد. او از اينكه به عنوان يك زن، محور يك كانون عشق و محبت نبوده است احساس نارضايتى مى كند وآمده است تا همه پيوندهاى بين خود و شريك زندگى اش را قيچى كند. دلايل حضور او در دادگاه خانواده را بهتر است از زبان خود او بشنويم:
به چه دليل به دادگاه خانواده مراجعه كرده ايد؟
مهريه ۱۵۰ سكه اى را به اجرا گذاشته ام ودر كنار آن تقاضاى طلاق كرده ام.
مهريه حق شماست. اما چرا درخواست طلاق كرده ايد؟
دلايل زيادى دارد. بى برنامه بودن همسرم در زندگى، نبود حس مسؤوليت پذيرى در او، روابط تعريف نشده او با زنان و دختران ، عقايد دست و پا گير شديد سنتى در خانواده وى، عدم بلوغ شخصيتى كافى به عنوان مدير خانواده و پوچ بودن تمام وعده ها وقولهايى كه در طول ۷ سال زندگى مشترك حتى يكى از آنها عملى نشد...
چطور با همسرتان آشنا شديد؟
من به خاطر موفقيت در المپيادهاى رياضى و فيزيك در دبيرستان بايد به همراه گروهى يك دوره آموزشى را در يكى از دانشگاه هاى تهران سپرى مى كردم. در طول اين دوره همسرم كه دانشجوى آن دانشگاه بود با گروه ما آشنا شد. او ورودى همان رشته بود واين آشنايى منجر به خواستگارى او از من شد.
آيا خانواده ات با اين ازدواج موافق بودند؟
من پدر نداشتم و سالها قبل او را در جنگ از دست داده بودم اما خانواده ام به شدت با اين ازدواج مخالفت مى كردند. چراكه عقيده داشتند همسرم فرزند طلاق است و ممكن است رويه پدرش را پيش بگيرد.
پس چرا ازدواج كرديد؟
اصرارهاى بيش از حد همسرم باعث شد من مجاب شوم من دخترى مذهبى بودم و به اصول مذهبى پايبند بودم. او هم ادعا مى كرد اهل حرام و حلال است ونه تنها به واجبات بلكه به مستحبات هم اهميت مى دهد. او وعده هاى اخلاقى و خانوادگى زيادى به من داد وبا آن باغ سبزى كه به من نشان داد احساس مى كردم به شكل محسوسى از ديگر هم جنسان خودم متمايز مى شوم و به راحتى مى توانيم زندگى شيرينى را زير يك سقف با هم داشته باشيم.
بخصوص كه همان سال من هم در همان دانشگاه پذيرفته شدم و قرار شد در كنار تحصيل با تدريس خصوصى كارمان را شروع كنيم . اما زندگى شكل ديگرى بود.
يعنى چه شكلى ؟
يعنى زندگى نه نوشتنى است و نه ترسيم كردنى. در زندگى بايد مرد راه بود و عمل كرد.
و در زندگى شما از چه زمانى مشكلات بروز كرد؟
دو روز بعد از برگزارى مراسم عروسى متوجه سيگار كشيدن و نماز نخواندن همسرم شدم. مثل فيلمها، من به شدت مذهبى بودم اما خوشگذرانى هاى همسرم با دوستان غير مذهبى وتفريحات و استفاده از مشروب و مواد شروع شده بود. تمام وعده هاى قبل از ازدواج خالى بود و وقتى آنها را به همسرم يادآورى مى كردم مى گفت به خاطر علاقه اش به من آنها را مطرح كرده است. مشكلات به قدرى شديد شده بود كه مجبور شدم يك ترم را حذف كنم. همسرم روابط تعريف نشده اى با زنان و دختران جوان داشت و درميهمانى هاى شبانه اش ارتباط نزديكى با آنها برقرار مى كرد و اگر اعتراض مى كردم با توهين و تحقير شديد جوابم را مى داد. ديگر امنيتى نداشتم. حتى در كوچه وخيابان تحقير مى شدم. دلبستگى هاى جديد همسرم باعث ضعف تحصيلى و سه بار مشروط شدن و درنهايت اخراج او از دانشگاه شد و در نهايت با مدرك فوق ديپلم از دانشگاه بيرون آمد. بعد از آن مشكل تازه اى هم شكل گرفت. آن هم مقايسه تحصيلى بين ما بود.مقالات من در كنفرانس ها پذيرفته مى شد. از نظر تحصيلى در دانشگاه برد زيادى داشتم. اما زمان امتحانات پايان ترم آنقدر به من فشار مى آورد و تنش در منزل ايجاد مى كرد كه يا در جلسه امتحان حاضر نشوم و يا نمره پايينى بياورم. ديگر در هيچ كنفرانس و يا اردوى آموزشى - دانشجويى شركت نمى كردم چون مى دانستم اگر سه روز بروم در روز چهارم فرد ديگرى زن خانه است.
آيا خانواده هايتان در جريان مشكلات شما بودند؟
خانواده همسرم مى دانستند اما مى گفتند بايد تحمل كنى. او درست مثل پدرش است. در حاليكه قبل از ازدواج همسرم مى گفت من سعى مى كنم از زندگى پدرم عبرت بگيرم و قدر همسرم را بدانم و در مورد خانواده خودم من سرپوشى مى كردم ونمى گذاشتم آنها متوجه شوند. آنها حتى فكر مى كردند همسر من مدرك مهندسى اش را گرفته است.
چرا سرپوشى مى كرديد؟
چون معتقد بودم طلاق ضمن آنكه يكى از بهترين راه هاى نجات است اما مرا از تنها سرپناهم محروم خواهد كرد.
پس چرا تصميم به طلاق گرفتيد؟
دوسال قبل مادر همسرم درگذشت و سهم الارث زيادى به همسرم رسيد. در حاليكه من فارغ التحصيل شده بودم همسرم دست از كار كشيد و به دلگرمى ارثيه زياد كار را كنار گذاشت. ديگر تمام وقت او با چت زدن و ميهمانى هاى شبانه و سرگرمى هاى اينترنتى و قرار ملاقاتهاى خيابانى پر مى شد. دوستى بى حد او با زنان و دختران خيابانى مرا كلافه كرده بود و از همه بدتر آنكه اين روابط را به زبان مى آورد و نزد من تعريف مى كرد.تا اينكه در ماه رمضان به صورت اتفاقى متوجه شدم زنى را صيغه كرده است . به منزل مادرم برگشتم احساس مى كردم ديگر چيزى از من باقى نمانده و خورد شده ام. بزرگهاى فاميل دور هم نشستند . پدرش نزد فاميل به صورت كتبى از او امضا گرفت كه بعد از آن رابطه نامشروع با كسى نداشته باشد و رابطه اش با آن خانم - با قيد نام او در تعهدنامه - قطع شود. من برگشتم اما مشكلات همان بود. من ديگر جايگاهى نداشتم. با حضورم در خانه او تهديد مى شدم، او مرا مى ترساند. مدتها بود كه ديگر هيچ ارتباطى با هم نداشتيم. هرچه از مشاوران و افراد با تجربه راهنمايى مى خواستم چه كنم تا زندگى ام نپاشد اما عملاً جواب نمى گرفتم. فروردين ۸۳ براى هميشه منزل شوهرم را ترك كردم و او را با دلخوشى هايش تنها گذاشتم و براى دريافت مهريه و طلاق اقدام كردم. اما در جريان دادگاه همسرت دائماً از علاقه اش به تو سخن مى گفت. مشكل همسرم اين است كه به همه زنها از جمله من علاقه دارد. اوعاشق همه است.
فكر مى كنى خودت چه نقاط ضعفى داشتى؟
من بچه المپياد بودم. اگر ۸ صبح اقدام به پختن غذا مى كردم ۴ بعدازظهر غذا حاضر مى شد. تميز كردن خانه برايم فاجعه بود. دفتر و كتابهايم را كه باز مى كردم در تمام خانه پخش مى شد. اگر قرار بود ميهمانى به منزل بيايد، آنهم با دعوت قبلى، توانايى تهيه بيش از يك نوع غذا را نداشتم در حاليكه مادر همسرم به راحتى ۴ نوع غذا درست مى كرد.
و بزرگترين ضعف من اين بود كه زبان مشترك اجتماع را بلد نبودم. من به شدت خوددار بودم. درون خودم آب مى شدم اما هرگز بلند صحبت نمى كردم و فريادنمى زدم. اعتراض نمى كردم و با سكوت مشكلات را از خانواده ام پنهان مى كردم.
شايد اين مشكل بيشتر دختران تحصيلكرده است. جمع وجوركردن اين جور مردها از ما بر نمى آيد. اگر خودمان را در زندگى بشكنيم تحقيرمان مى كنند و اگر در جايگاه واقعى خودمان قرار بگيريم مى گويند كلاس مى گذارد.
گفتيد جمع و جور كردن اين مرد از من بر نمى آمد چرا؟
گفتم . چون من زبان مشترك اجتماع را بلد نبودم. اگر چوبى بالاى سر شوهرم بود يا من فرياد مى زدم و نانجيبى مى كردم و آشوب به پا مى كردم زندگى ام نمى پاشيد. اما من در سكوت در خودم شكستم.
چه توصيه اى به دختران تحصيلكرده در مورد ازدواج داريد؟
كسى كه قصدازدواج دارد بايد قوانين خاص اجتماعى را بشناسد و با صبر آشنا باشد.
مردها ضعف ها و نقاط قوت خودشان را دارند. بايد آنها را فهميد و با شناخت قدم در اين راه گذاشت. در ضمن نحوه زندگى پدر و مادر همسر و فضايى كه شخصيت او در آن شكل گرفته بسيار مهم است. تشكيل خانواده مسؤوليت سنگين و زيادى را به عهده زن و مرد مى گذارد. هنوز سنت ها در رگ و پى زندگى ايرانيان جارى است اما با ورود اينترنت و پيشرفت علم، جوان امروزى در تقابل اين دو در بلاتكليفى دست و پا مى زند.
***
وقتى از شعبه ۱۷ دادگاه خانواده كرج به رياست قاضى اكبر طالبى خارج مى شدم غرق در اين فكر بودم كه چرا در جامعه اى زندگى مى كنيم كه تحصيلكرده هاى آن در چنين منجلابى گرفتار شده اند. در همين فكر بودم كه صداى زنى در طبقه پايين تر مرا به خود مى آورد كه به وكيلش مى گفت: يعنى با وجود ۸ گواهى طول درمان و محكوميت همسرم به پرداخت ديه و تحمل شلاق وگواهى پزشكى قانونى نسبت به شكستگى اعضاى بدنم و تورم و كبودى در ناحيه گيجگاهى سر باز هم دلايل براى صدور حكم طلاق كافى نيست؟ وكيل پاسخ داد: به نظر رئيس دادگاه چون شما به همسرتان رضايت داده ايد يعنى توانسته ايد با آن شرايط كنار بياييد و شرايط را پذيرفته ايد.
زن گفت اگر رضايت داده ام نه به خاطر پذيرفتن شرايط كه به خاطر ترس از كتك خوردن مجدد بوده. زن گفت به قول عين القضاة
«هرگز كسى چنين فجيع به كشتن خويش برنخاست
كه من به زندگى نشستم...»
اخاذى مأ موران قلابى با بى سيم سرقتى
گروه حوادث - دو پسر جوان كه با معرفى خود تحت عنوان مأمور اقدام به اخاذى از رانندگان خودروهاى مدل بالا مى كردند، دستگير شدند.
اين دو متهم به دنبال اعلام شكايت يكى از مالباختگان با دستور بازپرس شعبه هشتم دادسراى شميران تحت تعقيب قرار گرفته بودند.
اين مرد مدعى شده بود دو سرنشين يك خودروى پژو مشكى رنگ ناگهان در خيابان جلوى مرا گرفته و با نشان دادن كارت شناسايى و بى سيم ادعا كردند صداى ضبط خودروام زياد بوده و بايد خودروام را با خود ببرند.
آنها پس از دقايقى سرانجام با گرفتن مبلغى پول نقد مرا رها كردند، ولى چون به رفتارشان مظنون شده بودم، مشخصات خودروى آنها را يادداشت كردم.
به دستور بازپرس «روستا»، مأموران با بررسى هاى خود دريافتند كه اين دو جوان عضو هيچ نهاد نظامى نيستند، بنابراين آنان تحت تعقيب قرار گرفتند تا اينكه وقتى براى انجام كارى به يكى از دفاتر شركت بيمه مراجعه كرده بودند، از سوى پليس شناسايى و دستگير شدند.
در جريان تحقيق از اين دو متهم، مشخص شد آنان مدتى قبل پس از تهيه كارت جعلى يكى از ارگان هاى نظامى، اقدام به سرقت يك دستگاه بى سيم كرده و به فعاليت هاى خلافكارانه روى آورده اند.
بر اساس تحقيقات انجام گرفته، اين دو متهم با خودروى پژويى كه متعلق به مادربزرگ يكى از متهمان بود در خيابان هاى شمال شهر تهران پرسه مى زدند و پس از شناسايى طعمه هايشان اقدام به سرقت و اخاذى از آنها مى كردند.
به گزارش خبرنگار ما، در حالى كه اين دو متهم تا انجام تحقيقات تكميلى روانه زندان شده اند، بازپرس شعبه هشتم دادسراى شميران از كسانى كه به اين شيوه مورد اخاذى و سرقت قرار گرفته اند خواست تا مراتب را به پليس ۱۱۰ يا بازپرس شعبه ۸ دادسراى شميران اطلاع دهند.
مرگ خودخواسته براى زن تنها
گروه حوادث - زن تنها با جا گذاشتن يك نامه، خود را به حياط خلوت ساختمان پرتاب كرد و از پاى درآمد.
اين زن كه «سحر» نام دارد و ۲۵ ساله است، صبح شنبه۲۹ مرداد ماه سال جارى - به كام مرگ فرو رفت و در نامه اى به مدير ساختمان خواست تا جسدش در اختيار اعضاى خانواده اش قرار نگيرد.
مأموران كلانترى ۱۴۰ باغ فيض با دستور بازپرس اصغرزاده، به تحقيق در چگونگى حادثه پرداختند و دريافتند هيچ جنايتى رخ نداده و اقدام زن تنها مرگ خودخواسته بوده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |