|
تجهيزات آتش نشانى تهران در ۲۰ سال گذشته نوسازى نشده است
اميد به نجات رنگ مى بازد
|
|
|
احمد جلالى فراهانى وقتى احمد ضيايى مى گويد «دست كم سالانه يك مأمور آتش نشانى شهيد مى شود» بى اختيار و ناخواسته ميان شعله مى روم و مى سوزم و دوباره و چندباره آتش مى گيرم. گرچه از دهانم بيرون مى پرد كه «چطور؟ مگر آنها به تجهيزات ايمنى مجهز نمى شوند؟» اما همچنان در محاصره آتشم. دود و شعله و بوى تند سوختن. در گوشم با اين حال صداى مديرعامل سازمان آتش نشانى مى پيچد «البته كه آنها مجهزند، البته كه آموزش ديده اند، اما وقتى شما مى خواهيد پايتان را روى نردبان بگذاريد و از شعله فرار كنيد و ناگهان صداى ناله اى، فريادى، جيغى، گريه اى و چيزى را مى شنويد، مجبوريد همه چيز را، حتى خودتان را فراموش كنيد و به آتش بزنيد.» براى همين حقيقت تعريف نشده است كه سازمان آتش نشانى تهران سالانه دست كم يك نفر مأمور خود را از دست مى دهد و چند نفر ديگر از آنها تقريباً از كار افتاده مى شوند. تهران شهر غريبى است. بى پروا اگر بخواهم بنويسم، مى نويسم تهران كشور عجيبى است. سرزمين كج و ناراست موجود ناقص الخلقه اى به نام تمدن، مدنيت و مدرنيته. با كوچه هاى باريك و تنگ و ترافيك به هم پيچيده و خيابانهاى شلوغ و خانه هاى بى در و پيكرى كه حادثه و مرگ چون «بادپيچ» هاى كوچك و تند پاييزى در عبور و مرور ممتد و دائم از آن است. كشور حوادث و غرايب روزگار است تهران. با قامتى ناراست كه هر آن با كوچكترين لرزش دست فلك و طبيعت و روزگار به قيامتى از فجايع ناخواسته انسانى تبديل خواهد شد. پس تعجب نبايد كرد اگر مديرعامل سازمان آتش نشانى اين شهر چند ميليونى بگويد «در تهران (و البته فقط شهر تهران) روزانه به طور متوسط بين ۴۰ تا ۷۰ حادثه مرگبار رخ مى دهد و اين رقم بسته به فصل و سرما و گرما متغير است و در تابستان بالاى صد حادثه در روز داريم و در زمستان زير ۴۰ حادثه.» اين حوادث البته تنها سوختن و آتش سوزى چون آنچه كه در مسجد بازار در سال گذشته رخ داد، نيست، كه آن هم هست، اما همه حوادثش فقط آتش نيست. خودكشى، سقوط در چاه، ماندن در آسانسور، دستهاى گرفتار كودكى در چرخ گوشت، قورت دادن سكه هاى بازيگوش، سقوط از دستگاههاى شهر بازى و... همه حادثه اند و حادثه در كمين و سكوت و ما كه فراموش كاريم و اهل قسمت! ضيايى مى گويد: اينها تنها بخشى از وظايف ماست و اگر بگويم دست كم روزى يك مورد خودكشى در اين شهر داريم و بايد از پس اين نيز برآييم، باورتان مى شود؟» تمام اينها را بايد بگذاريم كنار مزاحمت هاى تلفنى و «الو الو ۱۲۵» هاى بى خودى و سركارى. گرچه مديرعامل آتش نشانى در اين باره خبرهاى خوب بهترى دارد. او مى گويد: در حال حاضر سيستمهاى رادار ستاد فرماندهى را در مراكزمان مستقر كرده ايم كه بسيارى از اين مشكلات را كاهش داده است. درواقع وقتى تلفن ۱۲۵ زنگ مى خورد، اپراتور ما چاره اى جز پاسخگويى ندارد. پيش از اين زمان زيادى براى درك واقعى بودن يا غير واقعى بودن تلفن تلف مى شد، اما حالا از طريق گوشى هاى اضافى كه در مركز فرماندهى وجود دارد، با كمك خبره ترين مأموران پى به درست يا نادرست بودن تلفن مى بريم. به اين ترتيب ضريب خطا در تلفنهاى ۱۲۵ به ۴ تا ۵ درصد رسيده است كه البته اين رقم هم در نوع خود زياد است و در تلاشيم تا اين ميزان ضريب خطا را نيز از بين ببريم.» چطور مى توان فهميد كه تماس مورد نظر دروغ است يا راست؟ كشورهاى پيشرفته جواب اين سؤال را يافته اند و موضوع را حل كرده اند. امروز با سيستمهاى Caller. I.D و Caller Center و از طريق شبكه G.I.S مى توان نه تنها در كوتاه ترين مدت ممكن پى به محل تلفن برد، بلكه مى توان از طريق نقشه هاى ماهواره اى بهترين و كوتاه مدت ترين مسير را براى رسيدن به محل حادثه پيدا كرد و به طرف شعله و حادثه هجوم برد كه اين سيستم هنوز در ايران معنا و مفهومى ندارد و مديرعامل سازمان آتش نشانى قول مى دهد تا پايان سال ۸۵ شهر ۱۲ ميليون نفرى تهران به اين سيستم مجهز گردد. اى كاش مشكلات سازمان آتش نشانى تهران به همان تلفنهاى بى خود و ناشناس محدود مى شد. اين سازمان و در واقع تهران با مشكلات مهم ترى دست و پنجه نرم مى كند. در حال حاضر در شهرى كه بيش از ۱۲ ميليون نفر جمعيت متحرك و ۷ ميليون نفر جمعيت ثابت دارد، فقط هفتاد و يك ايستگاه آتش نشانى وجود دارد كه اين رقم در دو سال گذشته كمتر از ۴۰ ايستگاه بوده است. اغلب اين ايستگاهها نيز طى ۷۰-۶۰ سال گذشته ساخته شده است و بر اساس تحقيقات و مطالعاتى كه توسط سازمان آتش نشانى تهران صورت گرفته است، بيش از ۳۲ ايستگاه از اين تعداد بايد نوسازى و بازسازى شوند تا توان مقاومت در برابر زلزله و حوادث ناگوار طبيعى را داشته باشند. احمد ضيايى مى گويد: در طرح جامع تحقيقات و مطالعات ما روى ايستگاههاى آتش نشانى، خوشبختانه تاكنون ۳ ايستگاه به كلى تخريب و نوسازى و ۹ ايستگاه ديگر نيز مقاوم سازى شده اند و در نظر داريم تا پايان سال ۸۵ تمام ايستگاههاى قديمى و فرسوده را به مرحله نوسازى و مقاوم سازى برسانيم.» - آيا ۷۱ ايستگاه براى كلان شهرى چون تهران كافى است؟ مسلماً نه! مديرعامل سازمان آتش نشانى تهران دراين باره مى گويد: «طبق برنامه تدوين شده تا پايان امسال تعداد ايستگاههاى آتش نشانى تهران به ۸۵ ايستگاه افزايش مى يابد و تا پايان سال آينده قرار است كه اين تعداد به ۱۱۵ ايستگاه برسد كه در اين صورت ما به استاندارد دلخواهمان كه ايجاد و تأسيس يك ايستگاه آتش نشانى به ازاى هر ۶۵ تا ۷۰ هزار نفر جمعيت است، دست يافته ايم.» گرچه به زعم او مشكل اصلى تهران كمبود ايستگاه آتش نشانى نيست، بلكه مشكل اصلى اين شهر در مورد حوادث و رخدادهاى مربوط به سازمان آتش نشانى همان كج و ماوج بودن سيستم طراحى و ساخت و ساز شهرى است. چنانكه ضيايى در اين باره مى گويد: ملاك كارآمد بودن سازمان آتش نشانى در هر شهرى وجود ايستگاههاى متعدد آتش نشانى نيست، مسأله اصلى زود رسيدن و بموقع رسيدن به محل حادثه است كه در شهر تهران به دليل ترافيك سنگين و معابر تنگ و غير قابل عبور براى تجهيزات آتش نشانى و بافتهاى فرسوده اى كه مقاومت چندانى در برابر حادثه ندارند و بافتهاى نامتناسب و ساختمانهاى چندين طبقه اى كه در كوچه هاى كوچك و باريك و تنگ ساخته شده اند و عدم رعايت اصول ايمنى در شهرسازى، همت مأموران ما در رساندن خودشان با فاصله زمانى ۵ تا ۸ دقيقه به حادثه درخور تحسين و تقدير است.» او اين مشكل را در تمام مناطق ۲۲ گانه تهران جارى و سارى مى داند و معتقد است اين مشكل تنها به مناطق قديمى محدود نمى شود و بلكه در بسيارى از محله ها و كوچه ها و معابر مناطق شمالى شهر هم مشكلات اين چنينى در كمين مأموران آتش نشانى نشسته اند و با اين حال مى گويد: «عمده ترين مشكلات ما براى بموقع رسيدن به محل حادثه در مناطق ۱۱ و ۱۲ تهران موجود است و در اين مناطق به دليل وجود معابر تنگ و باريك و بافتهاى فرسوده و قديمى ما ناچاريم از تجهيزات انسانى بيشتر از تجهيزات ماشينى استفاده كنيم.» - آيا مسأله معابر تنگ و تاريك چاره اى ندارند؟ «البته كه دارند و آن هم ماشين ها و خودروهاى كوچك و مناسبى هستند كه بايد خريدارى شود كه همچنان خريدارى نشده اند. در اين ميان كارشناسان معتقدند با توجه به ترافيك نامنظم و غير قابل پيش بينى تهران، موتوسيكلت بهترين وسيله پس از هلى كوپتر براى امدادرسانى بموقع است و در اين باره چندى پيش سازمان آتش نشانى تهران اقدام به خريدارى حدود يكصد و پنجاه دستگاه موتوسيكلت امداد كرده است، اما ايستگاهها از اين موتوسيكلتها به دلايل مختلفى ناراضى اند. چرا كه مدل موتوسيكلتهايى كه سازمان آتش نشانى اقدام به خريدارى آن كرده است، از امكانات نه چندان مطلوبى (از جمله چراغ گردان، آژير و كيف امدادى كه روى اين موتوسيكلتها نصب مى شود) برخوردارند و كپسولهاى اطفاى حريق نيز در جلوى اين موتورها نصب شده كه در صورت بروز تصادف باعث آسيب ديدگى شديد امدادگر خواهد شد. از طرفى قدرت مانور آن نيز براى عمليات امدادى كافى نيست. در عين حال با آنكه كمپانى بى. ام. و براى ارسال موتوسيكلت مدل F650GS خود كه از قدرت مانور بسيار بالايى برخوردار است و ۶۵۰ سى سى است، اعلام آمادگى كرده بود، اما با پاسخ منفى سازمان آتش نشانى تهران مواجه شده بود و با اينكه قيمت هر دستگاه از اين موتوسيكلتها چيزى در حدود ۱۰ هزار يورو است، اما مسؤولين اين سازمان بالا بودن قيمت اين موتوسيكلت را دلايل اصلى رد پيشنهاد كمپانى بى. ام. و اعلام كرده اند. نكته مهم ديگر در ماجراى ترافيك و عدم ساخت و ساز اصولى شهر تهران در مواقع بروز حادثه، استفاده از هلى كوپتر است. در اين باره مديرعامل سازمان آتش نشانى مى گويد: در حال حاضر دو دستگاه هلى كوپتر امداد توسط اين سازمان خريدارى شده است كه قرار است تا پايان سال ۱۳۸۵ اين تعداد به ۴ دستگاه برسد و PAD هوايى مناسب براى اين ۴ دستگاه در اطراف تهران طراحى و در حال ساخت است كه در شرق و غرب و شمال و جنوب تهران مستقر خواهند شد و در حال حاضر در حال رايزنى با مسؤولين بيمارستانها و شهردارى تهران و برخى از برج هاى بلندمرتبه هستيم تا PAD متناسب با اين هليكوپترها را طراحى كنيم و بسازيم تا در صورت وقوع حادثه هر يك از مناطق مختلف تهران از آنها استفاده كنيم.» او تعداد هلى كوپترها را كافى مى داند و مى گويد: «در مسيرهاى هوايى تهران به دليل كوچك بودن مساحتش نياز بيشترى به هلى كوپتر ندارد و فاصله هر PAD با هر يك از مناطق ۲۲ گانه تهران كمتر از ۵ دقيقه است.» با اين حال او به داشتن امكانات و تجهيزات مورد نياز براى اين هلى كوپترها و وجود افراد مجرب و آموزش ديده براى هلى كوپترهاى امداد اشاره مى كند و مى گويد: ما در اين زمينه و امكانات پشتيبانى اين هلى كوپترها كمى دچار مشكل هستيم كه آن هم بزودى مرتفع مى شود.» البته سازمان آتش نشانى تهران مشكلات عديده ديگرى هم دارد. از جمله اينكه در حال حاضر اين سازمان مجبور است در ساعات پرترافيك بيش از ۴۰ تيم زبده خود را در ۴۰ نقطه شهر مستقر كند تا در صورت بروز حادثه دچار اتلاف وقت نشوند، يعنى مأموران آتش نشانى مجبورند با تجهيزات خود كنار خيابان در گرما و سرما بايستند تا بى سيم مركز فرماندهى به آنها مأموريت تازه اى بدهد و اين اصلاً در شأن پايتخت ايران نيست. به عبارت بهتر، مكانهايى كه ايستگاههاى آتش نشانى در آنها ساخته شده اند، قابليت پاسخ دهى سريع به حوادث را ندارند و اين كار سازمان آتش نشانى از سر ناچارى و بى مكانى است. نكته ديگر متوسط عمر تجهيزات و امكانات اين سازمان است كه به گفته مديرعامل آن بيش از ۲۵ سال است و از ۲۰ سال گذشته اين تجهيزات نوسازى نشده اند و در همان تاريخ درجا مى زنند. علاوه بر اين، كمبود نردبانهاى بالاى ۶۰ متر كه فعلاً ۳۰ دستگاه در تهران بيشتر موجود نيست و بالابرهاى ۲۴ مترى و ۶۰ مترى و كمبود تونل نجات از ديگر مشكلات سازمان آتش نشانى تهران است. درخصوص امنيت خودروهاى ساخت داخل و وارداتى هم احمد ضيايى از كارخانجات توليد كننده خودرو گله مند است كه «چرا خست به خرج مى دهند و حاضر نيستند با صرف تنها ۱۵ هزار تومان يك كپسول اطفاى حريق در اين خودروها نصب كنند.» غير مجاز و استاندارد نبودن كپسولهاى اطفاى حريق ساخت داخل و يا وارداتى نيز از ديگر مشكلات اين سازمان است كه متأسفانه امكان نظارت چندانى را قانون براى اين سازمان فراهم نكرده است. نكته آخر، فقدان قدرت اجرايى سازمان آتش نشانى تهران در مراكز تفريحى و شهر بازى هاست. در اين باره محمد سميعى معاون عملياتى سازمان آتش نشانى مى گويد: سازمان آتش نشانى براى برخورد با مديران خاطى اماكن تفريحى و موظف كردن آنها به رفع نا امنى موجود در تفرجگاههاى تهران قدرت اجرايى ندارد.
|