|
|
|
درباره ورزش يوگا
|
|
|
|
|
|
گزارشى از درد تنهايى جوانان
|
|
|
|
|
دنبال چه مى گردى؟
- ببخشيد! كسى دنبال من نمى گرده؟ ستاره مقدم Setareh_8008@ yahoo. Com - من دنبال يك دوست خوب مى گردم كه اهل كوه و كوهنوردى باشد. كامران رشيدفر Kamyclass 2000@ yahoo.com - من به تازگى از خارج كشور به ايران برگشته ام و به راحتى نمى توانم به همه اعتماد كنم. دنبال دوستى مى گردم كه بتوانم به او اعتماد كنم. على سلطانى پور Ali.soltanipour @ gmail.com - من دنبال كسى مى گردم كه در مورد نصب بازى ها از راه crack اطلاعات بدهد. راحيل باهمى Anahita45.2000@yahoo.com من به دنبال دوستم آقاى حامد حجازى اهل شيراز مى گردم. او در سال ۱۳۷۸ از پادگان سنندج (احتمالاً) به شيراز يا جهرم رفت. آن سال او سال آخر دبيرستان بود و مادرش خانم مصلانژاد دبير علوم بودند. پدر او سرهنگ ارتش است و خواهرى به نام مريم و برادرى به نام وحيد دارد. حامدجان! من هنوز هم اميد به بخشش تو دارم. اگر كسى از او خبرى دارد مرا مطلع كند تا وجدانم از اين بار سنگين خلاص شود. مرتضى Asemooni_e @ yahoo.com - خانم رنگچى! دانشجوى فوق ليسانس نساجى و نويسنده مقاله «بررسى خواص ضدميكروبى رنگ هاى طبيعى بر نايلون» لطفاً به اين نشانى پيام بدهيد. شاهين Shahin_2004and @ yahoo.com - من دنبال دوست اول و دوم دبستانم در مدرسه ابوبكر چابهار مى گردم. جناب آقاى زارع كه سال ۶۵-۶۴ همكلاس بوديم. Kian_ jb56@ yahoo.com - من دنبال كسانى مى گردم كه زبان انگليسى آنها خوب است و به هم به انگليسى اى ميل بزنيم. فائزه حسينى Faezeh_mftp @ yahoo.com - من دنبال يك خواهر مى گردم. نگار ايرانى Negareirani 1983@ yahoo.com - دنبال كسى مى گردم كه براى تمرين زبان انگليسى با همديگر به انگليسى چت كنيم. rye.rtuk @ gmail.com - من دنبال عده اى مى گردم كه با هم در جشن تولد امام زما ن شركت كنند. يا اگر بتوانند من را در آماده كردن اين جشن يارى بدهند. مرتضى از تهران Ali_bato_tanha @ yahoo.com - آنهايى كه عاشق ماشين و سرعت هستند با من همدردى كنند. غزاله سليمانى Ghs_622003@ yahoo.com - من دنبال دوست ۹ سال پيشم طاها نادرى مى گردم تا آنجايى كه خبر دارم الان در سارى زندگى مى كند. Patogh_arpanet @ yahoo.com - من دنبال آقاى نيما ثناجيان مى گردم كه مترجم است. اگر كسى او را مى شناسد و مى داند كه چه كتابى ترجمه كرده است، به من ايميل بزند. نيلوفر محمدى Nilo_mohammadi @ yahoo.com - من دنبال آقاى فرهاد پايدار شاگرد سال اول دبيرستان نمونه امام بوشهر مى گردم. او الان ساكن مشهد است و در دانشگاه آزاد تحصيل مى كند. ياسين محمدى Yasin_m @ parsmail.com - من دنبال دوستى كه متولد ۱۸ آذرماه ۱۳۶۷ باشد، مى گردم. مهدى Mehdi 1729@ yahoo.com
|
|
|
|
|
درباره ورزش يوگا
يك تير و دو نشان
|
|
|
پرديس شكيبا مخفى كردن روحى آزرده، دلى شكسته و غمى سنگين در پشت چهره كار بسيار بسيار سختى است. صورت ما پرده اى است كه غم ها و ناراحتى هاى درونى مان دير يا زود روى آن نمايش داده مى شوند. زمانى كه شاد هستيم و به قول معروف درته دلمان قند آب مى كنيم. تك تك اجزاى چهره فرياد مى زنند كه خوشحاليم و اگر روزى برحسب تصادف كشتى هايمان غرق شود! حتى اگر لبخند هم بزنيم،ارتباط تنگاتنگ بين جسم و روحمان، ساختگى بودن اين نشاط و شادى را مشخص مى كند. مرور تمام روزها و حوادث شاد و ناراحت كننده زندگى اين واقعيت را تأييد مى كنند كه، «جسم و روح تحت تأثير يكديگر هستند». بارها در فوايد ورزش شنيده ايم كه باعث آرامش و سلامت جسم و روح انسان مى شود و روح سالم را در بدن سالم جست و جو كرده ايم. يكى از مهمترين و مفيدترين ورزشهايى كه تأكيد زياد بر واقعيت ارتباط اين دو بعد وجود انسان دارد ورزش «يوگا» است. با استفاده از اين تمرين خود را آماده شادزيستن مى كنيم و آن را ابزارى درجهت افزايش صبر، استقامت، قدرت و انعطاف پذيرى جسم و روح قرار مى دهيم. «يوگا» از نظر لغوى به معناى اتحاداست. وحدت بين جسم و روح، وحدت بين خود و سايرين و اساساً اتحاد بين جنبه هاى مختلف زندگى. از آن به عنوان فلسفه، دانش، روش زندگى، ورزش و... ياد مى شود و بسيارى از كسانى كه بطور منظم به تمرينات آن مى پردازند. «يوگا» را معجزه اى بزرگ مى دانند. به نظر شما آنچه يوگا به دوستداران خود هديه كرده است حاصل تجربيات نسل امروز است يا سال ها و قرن ها قبل؟ تاريخچه ورزش يوگا: آنچه از تاريخچه اين ورزش مى دانيم بسيار كمتر از ورزشها و رويدادهاى ورزشى است كه تا به امروز دراين ستون به آن پرداخته يا خواهيم پرداخت. على رغم مطالعات زيادى كه دراين زمينه انجام شده است، باز هم اختلاف نظرهايى دراين مورد به چشم مى خورد. در ميان تمام اسناد موجود مى توان به اين نكته اشاره داشت كه يوگاى نخستين متعلق به ۵۰۰۰ سال قبل است و با شروع نخستين تمدن هاى انسانى، متولدشده. يوگاى اوليه و شامانيسم قديم مشتركات زيادى داشته اند و هردوى آنها به شرايط و نيروهاى مافوق انسانى توجه دارند. هدف شامانيسم استفاده از انديشه هاى مذهبى درجهت درمان و بهبود وضعيت افراد اجتماع بود و يوگاى قديم نيز تلاش مى كرد نظم موجود در هستى را دريابد و سپس آن نظم را به زندگى شخصى افراد منتقل كند. پس از آن در دورانى يوگا به مسائل معنوى و روحانى بيشتر پرداخت و معتقدين به اين شيوه به بهبود شخصيت و نجات و رستگارى خود با استفاده از اين ابزار توجه داشتند. نخستين شواهد باستانشناسى از وجود يوگا را مى توان در مهرهاى سنگى به دست آمده از حفارى هاى دره (Indus) يافت. اشكال موجود بر اين مهرهاى سنگى، حركات و طرز قرارگيرى بدن را درحين تمرينات «يوگا» نشان مى دهد. به همين خاطر نخستين جايگاه بروز يوگا را در داخل تمدن بزرگ و مهم Indus- Sarasvati مى دانند. اين تمدن كه در زمان خود بسيار مدرن و متفاوت بوده است، نام خود را از ۲ رود مهم (Indus) و (Sarasvati) گرفته است و به نظر مى رسد مردم كه در آن زمان به شيوه اى كاملاً منحصربه فرد ساختمان سازى و جاده سازى و سيستم فاضلاب و... داشته اند با تمرينات جسمى - روحى نيز بيگانه نبوده اند! درميان متون قديمى دين مردم (Vedas) به تكنيك هاى قديمى يوگا نيز برمى خوريم و ادبيات موجود در اين كتاب ارتباط جسم و روح و هماهنگى بين آن را بيان مى كند. دوران هاى مختلف يوگا: يوگاى اوليه در گذر و تحول به يوگاى كنونى مراحل زير را طى كرده است: ۱- Pre- classical yoga ۲- Classical yoga ۳- Post - classical yoga ۴- يوگاى دهه هاى اخير. يوگاى چند ده سال اخير يكى از رهبران برجسته يوگاى مدرن (Himalayan swami sivannanda) است. او كه پزشكى در مالزى بود. در دهه هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ مدارسى در آمريكا و اروپا تأسيس كرد و دركنار آن با نوشتن بيش از ۲۰۰ كتاب در زمينه فلسفه و يوگا، به ۵ اصل مهم در ورزش يوگا اشاره دارد. ۱- تمرينات و ورزشهاى مناسب (Asanas) ۲- تنفس صحيح (Pranayama) ۳- آرامش و شل كردن صحيح بدن (Savasana) ۴ - تغذيه مناسب (Vegetarian) ۵ - انديشه مثبت و تفكر درست (dhyana) يوگا از ديروز تا به امروز از فرهنگ هاى زيادى عبور كرده است (از هندوئيسم و بودائيسم گرفته تا دنياى غرب كنونى) و درهمين گذر فرهنگى به زبان هايى چون هندى، تبتى، بنگالى، سانسكريت و... نيز معرفى شده است. تا امروز كه براى تمام زبان ها پيام واحد «صلح» را ارائه كرده است. همانطور كه ذكر شد تمرينات يوگا متعلق به ۵۰۰۰ سال پيش است. ريشه اين تمرين كه قديمى ترين روش خودسازى با پرداختن به اصول ذكر شده است را مى توان در هندوستان جست وجو كرد. دانشمند هندى (Pantajali) يوگا را كنترل فعاليت هاى ذهنى مى نامد و معتقداست با پرداختن به آن مى توان اطلاعاتى در زمينه هاى بدنى، عاطفى، ذهنى و روحانى خودداشت. اين دانشمند هندى يوگاى كلاسيك را شامل ۸ مرحله مى داند و نام هاى سانسكريت براى بيان ۸ منزل متفاوت اين تمرينات درنظر گرفته شده است كه به مفاهيم و جنبه هاى زير توجه دارد. - ديدگاه و تلقى شخص از مردم و دنياى اطراف - نگرش فرد درمورد خودش - تمرينات مناسب در ارتباط با وضعيت جسمى و بدنى - تمرينات كنترل تنفس - روشهاى كنترل احساسات - توانا نمودن شخص درجهت هدايت فكر - توانا نمودن فرد براى برداشتن موانع موجود در راه تمركز فكرى اش - پيوستگى موضوعات فكرى درجهت تمركز بيشتر سبك هاى مختلف يوگا يوگا «واژه اى» آشنا در دنيايى امروزى است و كلاسهاى آموزش آن در بسيارى از شهرهاى دنيا دائر است. يكى از چندين سبك رايج اين ورزش كه شهرت خوبى دارد (hatha) است در اين نوع از يوگا به وضعيت بدن و نحوه صحيح تنفس توجه زياد مى شود. امروزه از اين روش به عنوان شيوه اى درمانى براى رفع مشكلات عضلانى - اسكلتى استفاده مى شود. اما تأثيرات ناشى از يوگا به چندمورد ذكرشده خلاصه نمى شود: اثرات مثبت يوگا تمرينات يوگا فوايد زيادى دارد. جنبه جسمى يوگا به عنوان يك روند پاكسازى مى تواند تأثيرات زيادى برروى اختلالات و ناهماهنگى هاى مختلف جسمى داشته باشد. كه در زير به چند نمونه از آن اشاره مى شود: - عامل انعطاف پذيرى و نرمى مفاصل: بعضى از وضعيت هاى بدن در يوگا مى تواند روى مفاصل مختلف اثرگذاشته و خصوصاً مفاصلى را كه كمتر مورداستفاده قرارمى گيرند را به كار بگيرد. - علاوه بر مفاصل، يوگا تأثيرات مثبتى برروى ليگامن ها و تاندون هاى ما دارد. - تحقيقات نشان داده است كه يوگا تنها فعاليتى است كه به تمامى ارگان ها و اندام هاى داخلى بدن سلامت كامل مى دهد. - با كشيدن ملايم و آرام ماهيچه ها و مفاصل در اين ورزش حداكثر ميزان خون به قسمت هاى مختلف بدن مى رسد و باعث سم زدايى از بخش گوناگون آن مى شود كه به همين جهت تغييرات ناشى از افزايش سن را به تأخير مى اندازد و انرژى و شوق لازم براى زيستن را به وجود مى آورد. - با يوگا مى توان ضعف و سستى عضلات را با تكرار تحريكات ملايم و نظم ازبين برد. - يوگا در سيستم عصبى تعادل ايجاد مى كند. - يوگا باعث كم شدن تنش واسترس مى شود. چرا كه نوع ملايمى ازتمرينات ورزشى است كه با كنترل نحوه تنفس همراه است و به آرام كردن عمومى بدن كمك مى كند. - بدن وسيله اى براى حمل روح و فكر ماست و در اين زمينه يوگا كمك مؤثرى است. شخصيت ما چيزى است كه ما را به ديگران مى شناساند و نقش مؤثرى در حيات دارد. اگر ما به خودمان احترام نگذاريم نمى توان انتظار احترام ديدن از سايرين را داشت. يوگا به طرز قابل توجهى دراين زمينه نقش دارد. - يوگا حتى در زيباترجلوه كردن چهره هم تمرين باارزشى است. - اين ورزش دركم كردن وزن نقش دارد. با ترشح برخى ازهورمونها درحين حركات انجام شده اين مهم اتفاق مى افتد. براى نمونه غده تيروئيد تأثير زيادى روى وزن دارد و متابوليسم بدن را كنترل مى كند. برخى از حركات يوگا (همچون Pish pasture) تأثير خاصى روى غده تيروئيد دارد. اين حركت افزايش متابوليسم چربى را به همراه دارد و به همين جهت مى تواند چربى را به ماهيچه و انرژى تبديل كند. اين كار را مى توان به كشتن ۲ پرنده با يك سنگ مثال زد. شما نه تنها چربى ازدست مى دهيد بلكه مى توانيد از نظر عضله وضعيت بهترى داشته باشيد. همچنين تنفس عميق در يوگا خود به افزايش دريافت اكسيژن كمك مى كند و سلول هاى چربى هم در اين راستا، اكسيژن بيشترى خواهندداشت و نتيجه آن سوختن بيشتر چربى است. - و جالب است بدانيد تمرينات يوگا براى كسانى كه عادت دارند بين وعده هاى غذايى به سراغ خوراكى روند و بيش از حد مى خورند، كمك بزرگى براى كنترل اين عادت نابجا است. - از يوگا در بهبود جراحات، افزايش عملكرد سيستم ايمنى، كاهش درد، افزايش قدرت ذهنى و نظم پذيرى، سلامت پوست و... كمك گرفته مى شود. و خلاصه آنكه يوگا متنوع ترين تمرين جسمى و روحى در دنياى كنونى است.
|
|
|
|
|
از عشق گفتن
آنها كه اهل عشق و از عشق گفتند، عاشقانه هاى مريم حيدرزاده را فراموش نمى كنند. شاعر نابينايى كه اصلاً به خاطر عاشقانه هايش، شهرت پيدا كرد. شعرهايش را با هم مى خوانيم: پاييز و بچه ها مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق با عطر ياد و خاطره هايش چه ديدنى ست آهنگ پاك زمزمه غنچه هاى ناز از لابه لاى وسعت سبزش شنيدنى ست مهر آمد و تبسمى از جنس نوبهار روى لبان پاك و لطيف بنفشه هاست گلبوته هاى شادى و شور و نشاط و عشق دسته گلى ست آبى و در دست بچه هاست مهر آمد و طلوع غيب بهاريش در جاى جاى دفتر دل سبز و ماندنى ست شعر بلند خاطره هاى بهار شوق در روزهاى آبى و بى كينه خواندنى ست مهر آمد و نويد شكفتن و يك حضور دل ها همه به پاكى برگ شقايق ست مى گفت باغبان كه بدانيد قدر آن چون بهترين و سبزترين دقايق ست در گلستان سبز پر از عطر ياس عشق آيينه هاى عشق و صفا روبروى ماست مهر آمد و درين تپش قلب زندگى پرواز تا شكفته شدن آرزوى ماست بهانه گفتى كه به احترام دل باران باش باران شدم و به روى گل باريدم گفتى كه ببوس روى نيلوفر را از عشق تو گونه هاى او بوسيدم گفتى كه ستاره شو، دلى روشن كن من هم چو گل ستاره ها تابيدم گفتى كه براى باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتى كه براى لحظه اى دريا شو دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتى كه بيا و لحظه اى مجنون باش مجنون شدم و ز دورى ات ناليدم گفتى كه شكوفه كن به فصل پاييز گل دادم و با ترنمت روييدم گفتى كه بيا و از وفايت بگذر از لهجه بى وفايى ات رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافى است معناى لطيف عشق را فهميدم
|
|
|
|
|
گزارشى از درد تنهايى جوانان
كوهى به سنگينى تنهايى
|
|
|
سميرا سامانى دست يا سرى براى نگه داشتن تاكسى تكان نمى دهى، پاهايت را پرت مى كنى به طرف پياده رو، در حالى كه عطش يك ليوان آب و باد خنك كولر همه وجودت را گرفته، رضايت به پياده روى ۴۵دقيقه اى مى دهى. ۲۵۰۰ثانيه ديرتر به خانه رسيدن فرصت خوبى است براى تنها بودن با خود، ۱۰قدم مانده، قدمهايت را مى شمارى فقط يك قدم فاصله مانده با تنهايى در جمع. اين گزارش نگاهى است به زندگى يكى از ميليونها جوانى كه تنهايى را مونس خود كرده اند. ديوار تنهايى ام را خراب نكن نه اينكه كسى نباشد، چرا هست، اتفاقاً. از يك نفر گرفته تا ده شايد هم صد. اما مگر فرقى مى كند براى اين دل. وقتى دل غريب است، ديگر مهم نيست در ميان چند صد دل قرار گرفته باشد. «تنها هستم، هيچ كس هم اين تنهايى را برايم پر نمى كند، البته خيلى ها سعى كردند اما نتوانستند، گاهى هم خودم براى نجات پيدا كردن از اين تنهايى پاى كسانى را به زندگى ام باز كردم، ولى باز نشد.» يك دايره بزرگ است، دنياى تو براى زندگى كردن، اما فقط مى توانى بر شعاع باريك آن قدم بردارى، چون دايره زندگى تو پر از خالى است. «اين روزها آنقدر احساس تنهايى مى كنم كه انگار در تمام مسير زندگى ام همراهى جز خودم با يك كوله پشتى سنگين از تنهايى نداشتم.» نه آغوش گرم مادر، نه نگاه پرمهر پدر هيچ كدام پاسخى به تنهايى هاى تو نمى دهد. حتى گاه خودت هم نمى خواهى اين نزديكترين كسان، ديوار تنهايى ات را خراب كنند. «زمانى كه دوست داشتم، كنارم باشند، تنهايم گذاشتند، آنها مرا در ميان تمام روزمرگى هاى زندگى شان جا گذاشتند.» از همان زمان كه نمره هشت رياضى اش با يك ناقابلى، هجده شد، شايد هم كمى قبل تر، يعنى وقتى كه تمام پول تو جيبى اش را براى خرده شيشه هاى پنجره خانه همسايه داد، تا گوشهايش پيش چشمهاى همسايه پيچيده نشود، بين او و آنانى كه او را جگر گوشه مى ناميدند، فاصله افتاد. «نگرانى، دلشوره، چشم به راه بودن و ديگر حس هاى پرمحبت شان، مدتهاست برايم اهميتى ندارد. آن موقع كه دلم مى خواست، حالى از حالم بپرسند، پدرم، همه دنياى مرا در خريدن يك شلوار جين ترك مى ديد و مادرم، خورش قرمه سبزى بر سر اجاق هم مى زد.» به دنبال سنگ صبور يا داروى آرام بخش دوست پشتوانه خوبى براى لحظه هاى تنهايى است، لحظه هايى كه گاه به حكم حيا، گاه به حكم دورى نمى توان پاى بزرگترها را به آن باز كرد اما دوست بى هيچ زحمتى راه به آن باز مى كند. «بهتر، همديگر را درك مى كنيم، مهمترين دليلش، همسن و سال بودنمان است. آرزوها، رؤياها، خواسته ها و توقعاتمان از زندگى در اكثر مواقع مشابه است، براى همين به سمت هم جذب مى شويم و حتى گاه به هم پناه مى بريم.» اعتماد مى كنى و سفره دل بى هيچ كم و كاستى باز مى كنى، آنقدر كه روزى چشمت باز مى شود به سفره اى كه هيچ براى خودت در آن باقى نمانده است، آن موقع تو مى مانى و دريايى ديگر از تنهايى. «ساعتهايى كه به جبر درس و دانشگاه بايد كنار هم مى مانديم، آنقدر زياد بود كه آشنايى ها را به دوستى تبديل كند و وسوسه سبك كردن حرفهاى تلنبار شده در سينه را به جان آدم بيندازد. اشتباه شايد از همين نقطه آغاز مى شود، يعنى تصور باطل نسبت به حضور ابدى دوست در نقش سنگ صبور و گاه دارويى آرامش بخش.» هيچ تعهدى وجود ندارد كه دوستان هميشه به يك شكل و اندازه در كنار آدم بمانند، هر كسى روزى به سراغ زندگى خودش مى رود، اما وجود تو به وجودى رفتنى انس گرفته است تا تو را براى بارى ديگر با تنهايى ات تنها بگذارد، البته اين بار غم از دست دادن يك دوست حتى گاهى زخم او چاشنى تنهايى ات مى شود. «تمام درد تنهايى مرا مى دانست، اما يكى از آن روزها كه خيلى به او احتياج داشتم، كنارم نبود. نه فقط آن روز، بلكه روزهاى بسيارى پس از آن هم نبود. تا مدتها احساس مى كردم ديوارى كه به آن تكيه داده بودم، فروريخته و من زير خروارها آوار مانده ام.» درها همه بسته است آزمون و خطاهاى بسيارى انجام مى دهى كه شايد از تنهايى بيرون آيى اما گذشت زمان تو را به اين باور مى رساند كه هيچ كس و هيچ چيز تو را از لاك تنهايى كه روحت در آن فرورفته، نجات نمى دهد. «ديگر به اين وضعيت عادت كردم، بهترين اتفاق، برايم همين سكوتى است كه در آن هستم. تحمل هيچ تغييرى ندارم حتى از نوع بهترينهايش. زمانى خيلى تلاش مى كردم وضعيتم را سروسامان بدهم اما به هر درى كه زدم يا بسته بود يا بى فايده باز شد.» تنهايى تمام وجودت را مى گيرد، در رگهايت به جاى خون جارى مى شود و بالاى سرت سايه مى اندازد. اين وضعيت آنقدر ادامه پيدا مى كند كه دمت بر دم سنگين تنهايى بازدم مى شود. «انگار كوهى را هر روز با خودم اين سو و آن سو مى برم بى آنكه لحظه اى براى پايين گذاشتن اين بار سنگين برايم وجود داشته باشد، استخوان هايم زير اين همه فشار سكوت و تنهايى هر روز خوردتر از قبل مى شود اما من به همه اينها عادت كرده ام، سخت.» فريادت را كسى نشنيد، صدايت راكه ديگر اصلاً. باز تو اما اصرار كردى براى شنيده شدن، بى فايده بود، آن موقع كه مى خواستى كسى تو را نشنيد، پس عجيب نيست اگر امروز دلت نمى خواهد، مادرت آغوشت بگيرد، پدرت، پشتت بايستد و دوستى پاى درد دلت بنشيند چون تنها چيزى كه روح تو را آرام مى كند تنهايى است، تنهايى كه روزى به جبر پايش را به زندگى ات باز كرد اما امروز به اختيار آن را براى خودت حفظ كرده اى.
|
|
|
|