پنجشنبه ۳ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Aug 25, 2005
مهرگان
۳۲۳۲
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
درباره منوچهر آشتيانى
جامعه شناسى شناخت
- منوچهر آشتيانى جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعى متولد ۱۳۰۹ سنگلج تهران
- كسب رتبه اول رشته جامعه شناسى در دوره ليسانس از دانشگاه تهران
- دكتراى جامعه شناسى از آلمان
- دكتراى فلسفه از فرانسه
- تدريس در دانشگاه هاى مختلف آلمان، فرانسه و ايران
- نويسنده اولين اساسنامه كنوانسيون دانشجويان جهانى ايران
- از پژوهشگران طراز اول جامعه شناسى شناخت
- برخى از مهمترين تأليفات وى عبارتند از: جامعه شناسى شناخت، جامعه شناسى شناخت ماكس شلر، جامعه شناسى شناخت ماكس وبر، گفتارهايى پيرامون شناخت مناسبات اجتماعى و ....
225282.jpg
از نوادگان ميرزا حسن آشتيانى از ياران نزديك ميرزا شيرازى در نهضت تنباكو است و هم خواهرزاده نيما يوشيج شاعر نوگرا و سنت شكن ادبيات دوران معاصر علاوه بر اين ها نسبتى هم با غلامحسين صديقى پدر جامعه شناسى و وزير كشور دكتر مصدق دارد.
متولد سال ۱۳۰۹ سنگلج تهران است و حالا در چيذر ساكن است. با كمى دقت در صورتش مى توانى رگه هايى از شباهت و شمايل نيما يوشيج را ببينى كه هر چه هست خواهرزاده اوست. مى گويد: «من همه خاطره هايم از نيما را به طور مفصل نوشته ام و در ماهنامه انديشه جامعه چاپ كرده ام. زندگى ام شبيه زندگى ديگران است. آنچه كه دوست دارم درباره اش حرف بزنم جامعه شناسى است چون جامعه شناسى بخش مهمى از زندگى من است.» (۱)
منوچهر آشتيانى پس از پايان تحصيلاتش در رشته جامعه شناسى در فرانسه، به اصرار پدر و ماردش ۲۷ سال پيش به ايران مى آيد و سال ها بعد، در سن ۵۰ سالگى ازدواج مى كند و حالا يك دختر و يك پسر دارد كه هر دو دانشجو هستند.
وقتى از او سراغ جامعه شناس ها را مى گيرند، مى گويد: «جامعه شناس ها دو نوع هستند. يك عده از جامعه شناسان كسانى هستند كه درس جامعه شناسى خوانده اند؛ اما وقتى كه آنها را در بيرون از كلاس هاى دانشگاه مى بينيد، متوجه مى شويد كه همانطور كه درباره جامعه و زندگى پيرامونشان قضاوت مى كنند كه يك بقال يا يك راننده تاكسى؛ يعنى نگاه انتقادى، تحليلى و تئورى شده درستى نسبت به جامعه ندارند. من بهشان مى گويم كه شما چطور در كلاس دانشگاه به دانشجويى ايراد مى گيريد كه مثلاً در تحليل جامعه، از ساختار آن حرف نزده است؛ اما خودتان در گفتار روزمره از همه اطلاعات تئورى و تحليلى دست مى كشيد؟» (۲)
آشتيانى معتقد است كه اين بخش از جامعه شناسان در حقيقت در اكثريت مطلق هستند و ما به ندرت جامعه شناسانى را در ايران مى شناسيم كه در زندگى روزمره هم جامعه شناسانه فكر كند؛ اما در كشورهاى پيشرفته «مثلاً در آلمان و فرانسه كه من حدود ۲۰ سال در اين كشورها بودم، جامعه شناسان مبرز يا كاركشته، در زندگى روزمره شان هم جامعه شناس هستند. يعنى به محض اين كه با يك موضوع خاص يا پديده اجتماعى برخورد مى كنند، بلافاصله كنجكاو مى شوند و مى خواهند ببينند كه علت شكل گيرى پديده يا ساختار آن چيست يا چه بسامانى يا نابسامانى باعث به وجود آمدن آن شده است؟»
از كتاب هاى معروفى كه از منوچهر آشتيانى به چاپ رسيده است مى توان به سه كتاب اساسى وى در حوزه جامعه شناسى اشاره كرد. اين كتاب ها عبارتند از «جامعه شناسى شناخت، جامعه شناسى شناخت ماكس شلر» و «جامعه شناسى شناخت ماكس وبر». آشتيانى علاوه بر اين كتاب «گفتارهايى پيرامون شناخت مناسبات اجتماعى» را نيز نوشته كه در آن به اين موضوع اشاره دارد كه: «تاريخ ايجاد و پيشرفت جامعه شناسى جهانى به وضوح نشان مى دهد كه بى شك هر قدر جامعه اى با فرهنگ تر، عقلانى تر و در يك كلام انسانى تر باشد، امكان انعكاس بهتر و آموزنده ترى براى افراد آن جامعه پديد مى آيد و برعكس: در جوامعى كه ديكتاتورى و جهل و جمود و دروغ ونفاق و معنويت كاذب و افكار قلابى و انسان هاى قالبى حكومت مى كنند، دير يا زود انعكاس خواست ها و شناخت هاى «من»هاى آن جوامع در آيينه معوج آن اجتماعات كم و بيش تنها تصوير فكرى قلب شده اى را منعكس مى سازد. ضمناً ناگفته نماند كه ممانعت از تشكيل يافتن تشكل هاى اجتماعى و فكرى اصيل و رسالت مند تاريخى - مانند احزاب و سازمان هاى سياسى و سنديكاها و انجمن هاى علمى و ادبى واقعى و مردمى  - خواه به صورت امتناع از تشكل آنها و يا به تعويق انداختن تكوين آنها و يا كوشش در ايجاد مصنوعى و فرمايشى و كاذب آنها، نهايتاً منجر به تخريب آيينه هايى مى گردد كه يك ملت براى خودشناسى و خودسازى دائمى خود به آنها احتياج دارد.
به همين دليل و علت هم نزد اين گونه ملت ها به مرور تفكر تحليل گرانه و نقادانه و عقلانى و روشنگر و انسان گرايانه متوقف مى گردد، تحقير انديشه و عقل و حتى تصغير منزلت انسان رواج پيدا مى كند، عواطف و احساسات محدود و نازل اوج مى گيرند و سرانجام اين نوع جوامع انسانى تا درجه تجمع هاى گله وار حيوانى تنزل پيدا مى كنند و نتيجتاً به بهترين وسيله براى تحقق و انجام مقاصد استعمارى در مقياس ملى و جهانى تبديل مى شوند.»
او در اين كتاب به مباحثى چون «چيستى گفت وگوى تمدن ها»، «جامعه مدنى در ايران، احزاب سياسى در جهان و ايران در بخش نخست و مسأله مشاركت در جامعه شناسى شناخت، نظرى فلسفى بر ارتباطات اجتماعى و جامعه شناسى شناخت و ... مى پردازد.
منوچهر آشتيانى همواره دغدغه جامعه شناسى شناخت را داشته و دارد. او درباره جامعه شناسى مى گويد: «دانش جامعه شناسى به شناخت فرايندها و مناسبات اجتماعى مى پردازد. يكى از مهمترين اين فرايندها به طور حتم جريان هاى انديشه اى هستند كه در جوار (ماكس وبر) و يا روبناى (ماركس) وقايع و فرايندهاى مادى بخش بسيار مهمى از فرهنگ بيشتر معنوى و قسمت اعظم فعاليت هاى فكرى انسان ها را تشكيل مى دهند. اين فرايندها از ادراكات حسى عام انسانى آغاز مى گردند، به مفاهيم كلى انديشه اى در جامعه مى رسند و سرانجام تا تشكيل و تكوين نظام (سيستم)هاى علمى دانش هاى گوناگون در نحل فلسفى و مكتب هاى ادبى و هنرى جهان بينى ها اوج مى گيرند. لذا در دانش گسترده جامعه شناسى (كه هم اكنون به بيش از هفتاد رشته و شعبه تخصصى تقسيم شده است!) از مدتى پيش به اين سوى، رشته خاصى به نام جامعه شناسى شناخت پديد آمده است كه كار عمده آن بررسى شناخت ها و دانش هاى انسان ها در جوامع، يعنى پژوهش رابطه ها و مناسبات گوناگون بين اين شناخت ها و كاركردها و ساختارهاى اجتماعى است.» (۳)
از منظر آشتيانى دانش جامعه شناسى كه اصطلاع عام آن، يعنى «Sociologic» را مديون انديشمند فرانسوى «اگوست كنت» بنيادگذار فلسفه پوزيتيويسم هستم، تقريباً آخرين علمى است كه از فلسفه (يعنى الهيات، تاريخ و جامعه و از فلسفه تاريخ و جامعه) جدا گرديده و استقلال يافته است و عمر آن بيشتر از صد و پنجاه سال نيست، بلكه دانش جامعه شناسى شناخت، نيز در شمار تقريباً آخرين فرزندان جامعه شناسى جهانى محسوب مى گردد و قدمت آن از نود سال تجاوز نمى كند.
225219.jpg
او مى گويد: البته روايت هاى آزاد و بيشتر اديبانه و غيرعلمى ديگرى نيز وجود دارند كه در آنها به تسامح و تساهل عمر جامعه شناسى را همپاى عمر پيدايش جامعه بشرى و قدمت جامعه شناسى شناخت را همانند خود جامعه شناسى مى دانند ولى اين گونه گفتارهاى استحسانى فاقد اعتبار علمى اند. زيرا به طور حتم انسان هاى اوليه و غارنشين فاقد علم جامعه شناسى و دانش معرفت  شناسى بوده اند؛ اما جامعه شناسى شناخت به طور دقيق در سال هاى بين ۱۹۱۰ و ۱۹۱۱ و طى مبادله نامه هايى بين دوركهايم و يروزالم پديد آمد كه اين دو انديشمند جامعه شناس فرانسوى به رديابى اين مسأله پرداختند كه اگر ما در جامعه با انواع شناخت ها و دانايى ها روبرو هستيم در اين صورت آيا لازم نيست كه براى تبيين اين شناخت ها به بنيادگذارى دانشى به صورت جامعه شناسى شناخت دست يابيم؟
او معتقد است كه پس از دوركهايم و يروزالم، ماكس شلر در سال ۱۹۲۴ و سپس «كارل مانهايم» در سال ۱۹۲۵ به طور وسيع و گسترده موضوع «جامعه شناسى شناخت» را مطرح نمودند، تا آنجا كه اين بخش از جامعه شناسى را محققان، آلمانى ترين قسمت جامعه شناسى مى دانند! اين دانش بعدها يعنى بيست سال بعد از بنيانگذارى آن (درفرانسه و آلمان) در منطقه فرهنگى «آنلگو» آمريكايى نيز معروف گرديد ولى اين دانش در اين فضا به اهميت و ژرفاى خود (در آلمان) نرسيده است. البته لازم است اين توضيح اضافى مهم را بر توضيحات منوچهر آشتيانى بيفزاييم كه «اصول اساسى و مبانى بنيادى جامعه شناسى شناخت (بدون نام بردن خود اين دانش!) همان هستند كه ما آنها را در آثار ماركس، بويژه در آثار اوليه او به وضوح برابر خود مى بينيم.»
آشتيانى كه از ضعف هاى اصلى جامعه شناسى ايرانى را انتقادى نبودن جامعه شناسى در ايران مى داند و مى گويد: «ما منتقدان اجتماعى خوبى داريم كه در اوقاتى تبديل مى شوند به تحليلگر عرفان و عشق در نزد فلان شاعر كه به نظر من اشتباه است و يك جامعه شناس انتقادى نمى تواند اين دو را با هم داشته باشد. از آگوست كنت به اين طرف جامعه شناسى به دو سمت حركت كرد. يكى به سمت جامعه شناسى كاربردى كه بعدها به سمت جامعه شناسى علمى رفته است و بسيار هم مورد استفاده است. در آلمان اگر بخواهند مدرسه اى در جايى بسازند، اول يك جامعه شناس مى آورند تا او بافت منطقه را مطالعه كند و ببيند كه اين مدرسه در اين منطقه و با اين مردم، بايد چگونه ساخته شود. دوركيم، استاد همه جامعه شناسان خود بيشتر به اين سمت گرايش داشت؛ يعنى جامعه شناسى علمى. در اين نوع نگاه  جامعه شناس به مجموعه ضوابط و معيارهاى جامعه شناسى مى پردازد. ساختار درونى و بيرونى، قانونمندى، علم مندى، نظام مندى جامعه و ... را مورد پرسش قرار مى دهد. پس ضوابط اين جامعه شناسى، مجموعه متناهى است كه در طول صد سال جامعه شناسى، اين علم به آن دست پيدا كرده.»
از نظر آشتيانى نگاه ديگر به جامعه شناسى، نگاهى است كه پس از كارل ماركس به وجود آمد. او مى گويد: در اين نوع جامعه شناسى، جامعه شناس با مواجه شدن با يك جامعه سريعاً از خودش مى پرسد كه جامعه را چه چيزى مى سازد و چه چيزى به آن هنجار مى دهد؟ و بلافاصله پاسخ مى دهد كه مناسبات اقتصادى و سياسى، بعد مى پرسد كه به مناسبات اقتصادى و سياسى چه چيزى فرم و هنجار مى دهد؟ و باز جواب مى دهد كه توليد انسانى، يعنى همه چيز در زندگى انسانى، محصول و توليد انسان است.» (۴) در اين ديدگاه صريحاً نتيجه گيرى مى شود كه «آنگونه كه انسان ها زندگى خود را توليد مى كنند، زندگى مى كنند و آنگونه كه زندگى مى كنند، مى انديشند.» خوب اين شامل انديشه و زندگى ايرانيان هم مى شود؟
پاسخ منوچهر آشتيانى مثبت است. چنانكه مى گويد: بله. منتها آن استحكام و زيربناى قوى كه در كشورهاى ديگر هست، نيست. به قول خود ماركس، ايران دچار در هم ريختگى است. به ما مى گويند: «توليدگر محقر آسيايى» ما اصلاً توليدگر نبوده ايم. بله آمده اند در ايران ظرف شش ماه يك فرش را بافته اند و فروخته اند. اسم اين كار توليد نيست يك كار تفننى است. زيرا توليد داراى يك چرخه عظيم منظم اقتصادى است. توليد بايد در مدت محدودى ايجاد شود و صادر شود يا به فروش برسد. توليد اين است كه مجموعه امكانات حيات را بسازيد و بعد صادر بكنيد و مبادله كنيد. پس جامعه نظام مند نشده، قاعده مند و قانون مند هم نشده. در نتيجه، هميشه در ايران، از بيرون و وراى تاريخ، قانون وارد شده و كشور قانونمند شده و از خود جامعه نجوشيده. اشكال فقط اين نيست كه چرا اينها از بيرون آمده؟ بلكه اشكال اين است كه اين قوانين در داخل كشور نهادينه و درونى نشده است.
اين ها سخنان مردى است كه شايد در سرتاسر زندگى اش دغدغه اى جز جامعه شناسى و تعادلى و تكامل آن در ايران را نداشته است. اين فرد كسى نيست جز منوچهر آشتيانى.
پى نوشت ها:
(۱) و (۲) و (۴) هموطن سلام، ۱۳ آذر ۸۳
(۳) همشهرى - مرداد ۸۴


|   شناسنامه   |   آرشيو   |