پنجشنبه ۳ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Aug 25, 2005
ماجرا
۳۲۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
از سوى مدير كل مبارزه با جعل كلاهبردارى
و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا عنوان شد:
بازخوانى يك پرونده جنايى
از سوى مدير كل مبارزه با جعل كلاهبردارى
و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا عنوان شد:
چراغ خاموش
دست كلاهبرداران را ببنديم
225186.jpg
مدير كل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا با تأكيد بر لزوم جايگزين كردن كارت هاى اعتبارى به جاى پول نقد گفت: گردش كاغذ اعم از سند، مدرك و نوشته در سيستم هاى ادارى - مالى بايد كاهش يابد.
سرهنگ «مهرداد اميدى» مدير كل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا اظهار داشت: طى سال هاى اخير گرايش خاصى در مجرمان نسبت به ارتكاب جرايم مالى يا جرايم مرتبط مالى مشاهده مى شود.
اميدى ادامه داد: گرايش به جرايمى نظير جعل و كلاهبردارى منافع زيادى براى مجرمان دارد، در حالى كه مجازات كمترى در قبال ارتكاب اين اعمال شامل حال آنها مى شود. زيرا اين نوع افراد پس از ارتكاب جرم، احساس شرم و گناه كمترى نسبت به سرقت، قتل و آدم ربايى دارند.
به گفته او، انگيزه كسب درآمد بيشتر، طمع ورزيدن، حسادت ها، ايده يك شبه پولدار شدن، شرايط اجتماعى، وضعيت روحى و روانى و... باعث گرايش افراد جامعه به سمت اين نوع جرايم مى شود.
مديركل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا، جعل را مقدمه و مكمل وقوع بسيارى از جرايم معرفى كرد و گفت: به عنوان مثال، جعل اسناد مالكيت يا اسناد شناسايى وسيله نقليه تكميل كننده فرايند سرقت اتومبيل و فروش آن است.
به گفته اميدى، جعل اوراق بانكى، جعل اسناد، نامه هاى ادارى، قولنامه ها و ... به صورت مستقل مطرح شده و به آن رسيدگى مى شود.
وى يادآور شد: طى سه ماهه اول سال جارى، ۷۸ درصد پرونده هاى ارجاع شده به آگاهى به دستگيرى جاعلان، كشف مدارك جعلى و استفاده كنندگان از سند جعلى منجر شده است.
به گفته اميدى، جاعلان و كلاهبرداران توجه ويژه اى به اوراق بهادار بانكى دارند. به طورى كه حدود ۵۱ درصد پرونده هاى جعل به اوراق بهادار و اسناد بانكى، ۱۹ درصد به جعل اسناد و مدارك شناسايى، شش درصد به جعل اسناد مالكيت، دو درصد به جعل مدارك تحقيقى و آموزشى، ۴‎/۵درصد به جعل قراردادها و قولنامه هاى عادى بين مردم و ۱۷‎/۵ درصد به ساير اسناد و اوراق مربوط است.
اميدى افزود: طى سال هاى گذشته پرونده هاى جعل اسناد و مدارك و اوراق بانكى بيشترين حجم پرونده ها را به خود اختصاص داده بود، اما با استحكام اسناد اوراق بهادار و... جعل اين گونه اسناد در سال جارى كاهش يافت.
او بالا بردن استحكام اسناد را يكى از راههاى مبارزه با جعل دانست و تأكيد كرد: به علت به كارگيرى دستگاه هاى جديد چاپ، مركب هاى جديد و همچنين قرار گرفتن چاپ اسكناس، چك پول، اوراق بهادار تحت پوشش چاپ امنيتى، باعث شده است تا اين اسناد از ضريب ايمنى بسيار بالايى برخوردار باشند.
به گفته اميدى، برخورد قاطعانه نيروى انتظامى براى مبارزه با جعل اوراق، اسناد و مدارك بانكى و دستگيرى جاعلان يكى ديگر از اقدامات مرتبط با مبارزه با جعل است.
قراردادها و قولنامه ها
مديركل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا در خصوص قراردادها و قولنامه هايى كه بين مردم وجود دارد، اظهار داشت: اين اوراق، رسمى تلقى نمى شود و احتمال جعل و تقلب در آن بسيار است.
او از رشد جعل اين قراردادها و قولنامه ها خبرداد و تأكيد كرد: مردم بايد در قراردادها، نوشته ها و قولنامه هايى كه بين هم مبادله مى كنند، به صورت رسمى عمل كنند. هنگامى كه از راههاى قانونى اين امر صورت پذيرد، جعل در آن به مراتب كمتر است.
اميدى با بيان اينكه شهروندان براى انجام معامله و تنظيم قراردادها بايد با فردى آگاه و مطلع در اين زمينه مشورت كنند، تأكيد كرد: مردم در اين زمينه لازم است به دفاتر اسناد و بنگاههاى قانونى كه تحت پوشش اتحاديه ها و اصناف بوده و يا از طريق مراجع رسمى شناخته شده هستند، مراجعه كنند، زيرا احتمال جعل و تقلب در آن كمتر است.
مديركل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا در خصوص اين مراكز يادآور شد: درست است كه شهروندان براى ثبت اسناد هزينه هايى را متحمل مى شوند، ولى اين هزينه ها نسبت به خسارت هايى كه در آينده متضرر مى شوند، اصلاً به حساب نمى آيد.
او جعل اسناد را يكى از جرايمى دانست كه همواره از سوى كلاهبرداران مورد استفاده قرار خواهد گرفت و خاطرنشان كرد: تا زمانى كه سند و اوراق مالكيت و... در جامعه مبادله مى شود، احتمال جعل و مخدوش كردن آن وجود دارد.
وى تأكيد كرد: اقدامات دستگاه هاى ذيربط بايد به گونه اى باشد كه احتمال وقوع جعل را در جامعه كاهش دهد.
كارت هاى اعتبارى
«اميدى» به جايگزين شدن كارت هاى اعتبارى به جاى پول نقد و نقش آن در كاهش قابل توجه احتمال تبادل اسكناس جعلى اشاره كرد و گفت: حتى كشورهايى كه از لحاظ الكترونيكى پيشرفته هستند و كمتر از پول نقد استفاده مى كنند باز با جعل اسكناس مواجه هستند. حتى كارت هاى اعتبارى كه جايگزين اسكناس شده است، نيز مى تواند مورد سوء استفاده قرار گيرد.
مديركل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا تأكيد كرد: بايد در سيستم هاى ادارى - مالى، گردش كاغذ اعم از سند، مدرك و نوشته را كاهش دهيم.
بانكدارى الكترونيكى
او با تأكيد بر اينكه كشور بايد به سمت بانكدارى الكترونيكى برود، به جايگزين شدن كارت هاى اعتبارى به جاى اسكناس اشاره كرد و گفت: از اين طريق، علاوه بر اينكه استفاده از اسكناس در كشور كاهش مى يابد، احتمال دريافت اسكناس و چك پول تقلبى و جعلى بسيار كمتر مى شود.
بانك اطلاعاتى اسناد و مدارك
مديركل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا از تلاش براى مكانيزه كردن اسناد ملى خبر داد و گفت: در صورت تشكيل بانك هاى اطلاعاتى، ديگر به اصل و يا كپى مداركى نظير سند مالكيت، تحقيقات، پايان خدمت و ... نيازى نيست. زيرا از طريق اين بانك هاى اطلاعاتى احراز هويت، اسناد مالكيت و ... براحتى صورت مى گيرد.
او استفاده كمتر از كاغذ را يكى از خصوصيات ايجاد بانك هاى اطلاعاتى دانست و تأكيد كرد: ادارات بايد از طريق سيستم هاى الكترونيكى با يكديگر مبادله اطلاعات داشته باشند تا از اين طريق جعل كمترى صورت بگيرد.
اميدى به كارت هايى با مشخصات بيومتريك انسان در كشورهاى پيشرفته اشاره كرد و گفت: در داخل اين كارت ها تراشه و ريز پردازنده اى حاوى تمام مشخصات هويتى و جسمى غيرقابل تغيير فرد، وجود دارد كه از آن به جاى شناسنامه، گذرنامه، كارت بهداشت و ... استفاده مى كنند.
وى با تأكيد بر اينكه بايد همچون كشورهاى پيشرفته از كارت هايى با مشخصات بيومتريك استفاده كرد، اظهار داشت: اقدام در اين جهت وظيفه پليس نيست بلكه دولت بايد در اين زمينه سياستگذارى هاى خاصى بكند.
هشدار براى مبارزه با جعل
وى با بيان اينكه سازمان هاى دولتى در خصوص مبارزه با جعل بايد احساس مسؤوليت كنند، تأكيد كرد: اكثر سازمان هاى دولتى و غير دولتى تلاش مى كنند تا جعل و كلاهبردارى انجام نشود. بنابراين، اگر وظايف و اقداماتى را كه اين سازمان ها بايد انجام دهند، مشخص شده و به آن عمل كنند، قطعاً اين نوع جرايم كاهش مى يابد.
به گفته مدير كل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا، سيستم هاى نظارتى بايد بهتر از گذشته بر روند فعاليت اين سازمان ها نظارت كنند.
اميدى گفت: معتقديم شرايط جعل در كشور نگران كننده نيست، زيرا اين تفكر ايجاد شده است كه به سمت استحكام اسناد، ايجاد بانك هاى اطلاعاتى و نيز تعامل سازمان ها پيش برويم. ضمن اينكه در اين باره قدم هاى مثبتى نيز برداشته شده است.
او از مردم خواست چك پول ها را حتماً از افراد شناخته شده تحويل بگيرند و در غير اين صورت مشخصات فردى شخص تحويل دهنده را يادداشت كنند تا در مواقع ضرورى قادر به ارائه آن باشند.
استفاده از شناسنامه در ويديو كلوپ ها به عنوان ضامن
او به حفاظت از اسناد و مدارك فردى نظير شناسنامه تأكيد كرد و گفت: شناسنامه مهمترين سند هويتى فرد است كه متأسفانه برخى از شهروندان از آن استفاده نابجا مى كنند. مثلاً، براى كرايه فيلم از ويديوكلوپ ها يا در قبال بدهى به عنوان ضامن به امانت مى گذارند كه اين امر تبعات منفى بسيارى براى فرد دارد.
كارت ملى
مديركل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا يادآور شد: يكى از اساسى ترين كارهايى كه بايد به آن توجه شود، بحث صدور كارت هاى ملى در كشور است.
او با بيان اينكه كارت هاى ملى به عنوان يك طرح ملى محسوب شده و بايد به آن به ديد ملى نگاه كرد، گفت: اين طرح براى خيلى از مراجع مؤثر و مفيد است. زيرا، با متمركز كردن اين اطلاعات، از آن در برنامه ريزى آمار و احراز هويت استفاده مى كنيم.
به گفته اميدى، در صورت ايجاد بانك هاى اطلاعاتى، براى افتتاح حساب و يا احراز هويت در نزد پليس به برخى اسناد نظير شناسنامه احتياجى نيست و تنها با گفتن شماره كارت ملى ثبت شده، اين مراكز مى توانند هويت واقعى فرد را احراز كنند.
كلاهبردارى
مديركل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا با بيان اينكه دامنه كلاهبردارى وسيع تر از جعل است، اظهار داشت: هرنوع كسب و كار، تجارت و فعاليت مشروعى مى تواند مورد سوءاستفاده قرار بگيرد. كافى است با فريب، حيله و تزوير همراه شود، در اين صورت به شگردهاى كلاهبردارى تبديل مى شود.
او ادامه داد: به تعداد راه هاى قانونى موجود براى كسب درآمد، هزاران راه غيرقانونى نظير فريب، نيرنگ، دسيسه و... وجود دارد.
اميدى، عمده ترين دليل كلاهبردارى را طمع ورزى دانست و گفت: اگر بتوانيم نفس خود را كنترل كنيم و راضى نشويم كه يكسرى اصول اخلاقى و شرعى را زيرپا بگذاريم، هيچ كلاهبردارى به مقصود خود نخواهد رسيد.
وى با بيان اينكه در قانون براى برخى از موضوعات كليدى تعاريف كلى وجود دارد، اظهار داشت: موضوع كلاهبردارى، در عمل دامنه بسيار وسيعى از اقدامات افراد را شامل مى شود، در حالى كه خيلى از اين اقدامات را بايد از دايره كلاهبردارى خارج كرد. بسيارى از پرونده ها نظير خريد و فروش، معاملات، قراردادهايى كه بين افراد منعقد شده و به نتيجه نمى رسد، به شكل كلاهبردارى مطرح مى شود، در حالى كه كلاهبردارى نيست. اما، احراز اين مسأله براى پليس در مراحل ابتدايى مقدور نيست، بلكه در حوزه اختيارات قاضى است كه با استناد به مدارك و شواهد مشخص كند كه آيا پرونده، كلاهبردارى است يا خير.
مديركل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا گفت: در بررسى پرونده هاى سطح كشور مشخص شده است كه خيلى از موضوعات مطرح شده كلاهبردارى نيست، بلكه صرفاً ادعاى كلاهبردارى است. مواردى نظيرعدم تحويل بموقع خانه از سوى مستأجر، عدم تحويل بموقع خانه از سوى خريدار و ... بيشتر در قالب قراردادهاى حقوقى و مدنى قرار مى گيرد، نه در قالب كلاهبردارى.
او سوءنيت، قصد فريب، مانور متقلبانه را از خصوصيات كلاهبردارى ذكر كرد و افزود: در سيستم پليس فقط ادعاى شاكى مبنا قرار مى گيرد و با توجه به اين ادعا، پرونده تشكيل مى شود. اما در مرحله رسيدگى قضايى مشخص مى شود كه آيا اين موضوع، كلاهبردارى بوده يا خير.
وى اظهار داشت: متأسفانه به علت عدم بازخورد از سرنوشت نهايى پرونده ها، پليس كمتر از نتيجه اين پرونده ها مطلع مى شود، مگر اينكه فرد واقعاً كلاهبردار و براى او قرار قانونى صادر شده باشد كه پليس از اين طريق در جريان اين امر قرار مى گيرد.
مدير كل مبارزه با جعل، كلاهبردارى و جرايم رايانه اى معاونت آگاهى ناجا اعلام كرد: طى سه ماهه اول سال جارى ۸۷ درصد از ورودى پرونده هاى كلاهبردارى به آگاهى كشف شده است.
بازخوانى يك پرونده جنايى
همسايه
225198.jpg
كوچه باريك و بلند بود. هرچه مى رفتى تمام نمى شد. در ميان تاريكى شب هر كسى خسته از كارها در خانه اش خوابيده بود يا اينكه در كنار اتاق خانه اش مشغول تماشاى تلويزيون يا در حال صحبت با همسر و فرزندانش بود.
تمام كوچه را تا انتها كه مى رفتى، چراغ تمام خانه ها خاموش بود. جز چراغ يك خانه كه كاملاً پرنور و روشن بود. چند قدم مانده به در ورودى خانه صداى خنده و شادى به گوش مى رسيد. معلوم بود كه در اين خانه جشن و ميهمانى برپا است. آقا عزت كه مردى چاق بود، صاحبخانه بود. او بلند بلند حرف مى زد و با صداى قهقهه شادى اش را به همه نشان مى داد. انگار كه ديگر هيچ آرزويى نداشت. پس از سال ها انتظارش سرآمده بود و به خواسته اش رسيده بود. آنقدر شاد بود كه مى خواست همه مثل او شاد باشند. او اخلاقش طورى بود كه دوست داشت وقتى هم كه ناراحت است همه ناراحت باشند، پس حالا هم كه شاد بود، بايد هر طور بود ميهمانان ابراز شادى مى كردند و خوشحال بودند.
عزت شغل آزاد داشت. درست ۱۸ سال پيش بود كه با نادره ازدواج كرده بود. زنش، زنى مهربان و خداشناس بود. زنى بود همراه شوهرش كه براى زندگى شان دل مى سوزاند. از هر انگشتش يك هنر مى ريخت. آشپزى اش را به بهترين نحو و با كمترين هزينه انجام مى داد. از طرف ديگر زنى تميز بود كه به زندگى و خانه اش اهميت زيادى مى داد. آقا عزت در طول اين ۱۸ سال چند بار تصميم گرفته بود كه زن ديگرى بگيرد، هر چند كه خودش مى دانست هر كس را هم كه بگيرد، هيچ وقت به پاى نادره نمى رسد. ولى با اين حال سال ها رنج مى كشيد اگر خدا به او و نادره فرزندى پسر نمى داد او ناچار مى شد كه همسر ديگرى بگيرد. هر چند كه از روى زنش خجالت مى كشيد و نمى توانست ديگر در چشمان پاك و نجيب او نگاه كند. از طرف ديگر فكر مى كرد تا چند سال ديگر كه پير مى شود، ديگر نمى تواند به آرزويش كه داشتن بچه است، برسد.
در طول اين ۱۸ سال خدا چند دختر به او داده بود. زنش از صبح تا شب تمام وقت و انرژى اش را وقف بچه ها كرده بود. يا در حال نظافت خانه بود، يا اينكه در حال رسيدگى به بچه ها. ولى عزت هيچ توجهى به اين كارهاى زنش نداشت. از وقتى كه پا به خانه مى گذاشت مى گفت خانه اى كه در آن صداى مرد و پسر نباشد، به هيچ دردى نمى خورد و مرده و سوت و كور است. خانه اى كه در آن هياهوى پسر نوجوانى و صداى شكستن شيشه ها با توپ نيايد، فايده اى ندارد. خانه من بدون چراغ مانده است. اجاقم كور مانده و شعله حياتم خاموش شده است.
دلش مى خواست پسرى داشته باشد كه با خودش او را هر جايى ببرد و به او ببالد، ولى حسرت به دلش مانده بود. هر وقت پا به خيابان مى گذاشت و مى ديد كه پسر بچه اى در كنار پدرش مى دود يا پسرى جلوى مغازه پدرش را جارو مى كرد، دلش از حسرت پر از غم مى شد، اما حالا درست يك هفته بود كه خدا به او منت گذاشته بود و پسرى داده بود. آن هم از دامن زنى مهربان مثل نادره. انگار پسرك مايه شادى و نشاط دختران اين خانه هم شده بود. از وقتى پسرك به دنيا آمده بود، همه به فرمان بودند. هيچ كس حق نداشت دست از پا خطا كند. مبادا نسيمى به پسرك بخورد و مريض اش كند يا صدايى بلند شود و او را از خواب بيدار كند. آشپزى ها هم رنگ سادگى به خود گرفته بود. شايد بوى تند پياز داغ و ادويه باعث آزار پسرك مى شد. هر چند همه در خدمت او بودند، ولى نوعى ترس در وجودشان غلبه كرده بود. همه مى ترسيدند كارى كنند كه به پسرك صدمه بزند و باعث ناراحتى آقا عزت شود.
از وقتى پسرك به دنيا آمده بود، آقا عزت كار و مغازه اش را تعطيل كرده بود. كنار بچه مانده بود و در كار زن ها دخالت مى كرد. هر كس مى خواست كارى براى پسرك انجام دهد، بايد از او اجازه مى گرفت و زير نظر او آن كار را انجام مى داد.
آن همه نور و سر و صدا براى نامگذارى پسرك بود. همه جمع شده بودند تا نامى مناسب براى پسرك بگذارند و شادى كنند. اختلاف ها بر سر نام مناسب از همان اول شروع شده بود، ولى بالاخره همه موافقت كرده بودند كه نام پسرك را «اميد» بگذارند.
هر چه بر سن و سال اميد اضافه مى شد و بزرگتر مى شد، آقا عزت حساسيتش نسبت به «اميد» كمتر نمى شد، بلكه هر چه اميد بزرگتر مى شد، حساسيت هاى آقا عزت نسبت به پسرش بيشتر مى شد. روزى چند بار مغازه اش را تعطيل مى كرد و به خانه مى آمد تا به پسرش سر بزند و ببيند پسرش چه خورده و چه كار كرده و...
هرچه بيشتر مى گذشت «اميد» جسورتر مى شد. هر كارى كه مى خواست مى كرد، ولى كسى جرأت نداشت به او بگويد كه بالاى چشمش ابرو است. چون در غير اين صورت حسابش را آقا عزت مى رسيد. آقا عزت كارى نداشت كه مقصر كيست، بلكه هر طور بود همه بايد جلوى «اميد» كوتاه مى آمدند و به او حرفى نمى زدند. چه او مقصر بود و چه مقصر نبود. اميد چند بار شيشه پنجره همسايه ها را شكسته بود. پدر از او طرفدارى كرده بود، ولى نادره با او سر مخالفت گذاشته بود. ولى آقا عزت با پرداخت پول مى خواست اشتباهات پسرش را جبران كند و مى گفت: بچه است، حالا يك كارى كرده است. خب پولش را مى دهم. اگر شما را راضى مى كند، چند برابرش را هم حاضر بدهم. ولى نمى توانم بچه را ناراحت كنم. آسمان كه به زمين نيامده است.
او هر كارى مى كرد تا كسى به پسرش حرفى نزند. اين علاقه كم كم غيرعادى شده بود. با وجود اين حمايت هاى پدر، «اميد» پسر بدى نبود. با هم سن و سال هايش مهربان بود و رابطه خوبى داشت. همه را دوست داشت و خودش را پيش آنها جا مى كرد.
كم كم رابطه اميد با پسر همسايه شان عباس به رابطه اى خالص و زيبا تبديل مى شد. دوستى آنها دور از هرگونه بدباورى بود.
اميد و عباس هر دو با هم وارد يك مدرسه شده بودند و پشت يك نيمكت درس مى خواندند و بعد از مدرسه هم دست در دست هم به خانه برمى گشتند. آن دو با هم بازى مى كردند و درس مى خواندند و حرف ها و درد دل هايشان را با هم مى زدند. با اين حال گاهى هم با يكديگر قهر مى كردند و دعوايشان مى شد.
... ساعت ۲ عصر بود. اميد و عباس با هم در حال بازى بودند كه بر سر مسأله اى كوچك با هم حرفشان شد و كارشان به قهر كشيده بود و با هم دعوا كرده بودند. اميد براى اينكه اعتراضش را به عباس نشان بدهد، توپ پلاستيكى عباس را بشدت شوت كرده بود و به حياط خانه همسايه انداخته بود. عباس در دفاع از خودش با چوبى محكم به پاى اميد ضربه زده بود و بعد هر دو گريه كنان به طرف خانه هايشان دويده بودند تا به والدينشان آنچه را كه روى داده بود، بگويند.
آقا عزت بعد از ديدن اشك هاى اميد، دلش پر از درد شده بود. با همان لباس راحتى به طرف سر كوچه رفته بود و شروع به كوبيدن به در خانه پدر عباس كرده بود. مادر عباس - شيرين خانم - در را باز كرده بود، ولى آقا عزت بدون توجه به اينكه يك زن در برابر او ايستاده است، شروع به فحاشى كرده بود كه شما ديگر كى هستيد، اصلاً حيا نداريد، ما چه گناهى كرده ايم كه با همسايه اى مثل شما بايد طرف شويم. ببينيد پسر بى تربيت و وحشى شما چطور پاى پسر مرا سياه و كبود كرده است. يا بچه ات را تربيت كن يا اينكه نگذار توى كوچه بيايد و بچه هاى مردم را آزار بدهد.
شيرين خانم سرش را زير انداخته بود. عرق سردى روى تمام چهره اش نشسته بود. وقتى كه ديده بود نمى تواند به هيچ وجه حريف آقا عزت شود، تنها در را محكم به هم كوبيده بود و رفته بود. عباس از آن طرف فرياد مى زد كه اميد اول توپ را شوت كرد . من هم از خودم دفاع كردم. آقا عزت بعد از اينكه توپ و تشرهايش تمام شده بود، بالاخره به خانه برگشته بود.
شيرين، زنى صبور بود. صبر كرده بود تا شب شوهرش به خانه برگردد، ولى وقتى كه او آمده بود هم به مردش حرفى نزده بود با خودش فكر مى كرد كه اين حرف ها جز دشمنى هيچ فايده اى ندارد. خودم فردا مسأله را با نادره خانم حل مى كنم. اما روز بعد آقا عزت وقتى از سر كار به خانه برمى گشت، عباس را در كوچه ديده بود. عباس و برادرش على در حال بازى با هم در كوچه بودند كه يك دفعه آقا عزت جلو رفته بود و يقه عباس را گرفته بود.
- تو مگر نمى گفتى اميد توپ تو را به خانه همسايه انداخت، پس اين چيست كه دارى با آن بازى مى كنى؟ به من دروغ مى گويى؟ اين طور اگر بزرگ شوى چه چيزى ديگر تو مى شوى.
على از پشت برادرش را در بغل گرفته بود. هم قدش نمى رسيد، هم اينكه نمى توانست ببيند كه برادرش را كتك مى زنند. آقا عزت ديگر اختيار از دست داده بود، پسرك را زير مشت و لگد گرفته بود و با مشت به سر و صورت او مى كوبيد. خون از سر و صورت عباس مى ريخت. بالاخره آقا عزت، عباس را رها كرد و بدون اينكه بخواهد بفهمد چكار كرده است، به طرف خانه اش راه افتاد.
عباس و على گريه مى كردند. هر دو زخمى شده بودند و درد مى كشيدند. آنها با همان وضع به طرف خانه شان رفتند. شيرين با ديدن سر و صورت زخمى و خون آلود پسرهايش رنگ باخت و به سرعت آنها را به بيمارستان رساند. هر دو پسرك را پس از پانسمان زخم هايشان به خانه برگرداند. ديگر اين شرايطى نبود كه او بتواند از شوهرش پنهان كند.
شيرين تا شب صبر كرد تا بالاخره شوهرش خسته از تلاش كار روزانه به خانه برگشته بود. غلام به خانه كه رسيد، همسرش را ديد كه خسته و غمگين بود.
- چى شده زن؟
شيرين شروع به گريه كرده بود.
- ديگر خسته شده ام غلام. از اين زندگى متنفر هستم. از دست بچه ها، از اين همسايه ها و اهالى اش و از اين كوچه. اگر ما را دوست دارى هر چه زودتر تكليف ما را روشن كن. اين خانه را عوض كن و ما را به جايى ديگر ببر.
غلام در حالى كه هنوز نمى دانست چه شده با لبخند گفت:
- بس كن زن. بگذار يك ساعت از آمدنم بگذرد بعد شروع كن به غرغر كردن. من از صبح تا حالا جان كنده ام. بگذار كمى نفس بكشم بعد...
غلام يك دفعه عباس را ديد كه با صورتى زخمى و سرى باندپيچى شده وارد حياط شد. به طرف او رفته و پسرش را در آغوش كشيد.
- چى شده پسرم؟ چرا به اين روز افتاده اى؟
شيرين صدايش را بالا برده و گفت:
- مى خواستى چه بشود؟ آقا عزت پهلوان و يل كوچه و محله شده است. جلوى زن و بچه مردم را مى گيرد و هر كارى مى خواهد مى كند. حتى در كار بچه ها هم دخالت مى كند. ديشب آمده بود دم در خانه فحاشى مى كرد، نمى گفت كه با يك زن طرف است و امروز بچه ها را به اين روز انداخته است. ديروز به تو حرفى نزدم، گفتم دشمنى مى شود. آخر كسى نيست كه به او بگويد مرد از جان مردم چه مى خواهى؟ تو آن سر كوچه اى و ما هم اين سر كوچه. هر چند بچه هايمان همكلاس هستند، ولى ما با هم رفت و آمد نداريم. ولى انگار نمى خواهد دست بردارد. شايد فردا هم آش ديگرى برايمان بپزد.
غلام در يك لحظه تمام وجودش به جوش آمد. بسته سيگارش را برداشت تا سيگارى روشن كند، كمى در حياط قدم زد و به بچه هايش نگاه كرد. دستان خسته اش را درهم كوبيد و به زنش خيره شد. بى قرارى و ناآرامى تمام وجود مرد را پر كرده بود. كفش هايش را پوشيد و از خانه بيرون زد. خودش هم نفهميد چطور طول كشيد تا به خانه آقا عزت رسيد. در خانه شان را با لگد كوبيد. يك دقيقه بعد بود كه آقا عزت در را باز كرد. بين شان هيچ كلمه اى رد و بدل نشد. سكوت بود و نفرت.
بالاخره آقا عزت با لبخندى به تمسخر گفت:
- امر؟
غلام كه ديگر تعادلش را از دست داده بود گفت:
- آقا عزت خدا را خوش نمى آيد. آمده ام تا از تو گله كنم. آخر مرد اين درست است كه آدم با همسايه اش اين طور رفتار كند. مگر ما تا حالا نسبت به شما بى ادبى كرده ايم كه شما با ما اين طور رفتار مى كنيد؟ دو تا بچه با هم دعوايشان شده است، نبايد كه بزرگترها به جان آنها بيفتند. هيچ از خودت پرسيده اى كه سر بچه مردم چه آورده اى؟ ...
* ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |