پنجشنبه ۳ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Aug 25, 2005
چشم انداز
۳۲۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درياى كاسان
225192.jpg
سيد حسين موسوى
درياى كاس يا «كاس پى» از ساكنان قوم باستانى كاسان نام گرفته است كه حدود هزاره پنجم پيش از ميلاد مسيح تا امروز در كرانه اين دريا زندگى مى كنند و وجه تسميه قوم كاس به پندار من به ظاهر بدين دليل بوده و هست كه حتى امروز نيز نسبت به ديگر سرزمين هاى ايران در بين ساكنان كرانه درياى كاسان بيشترين اشخاص زاغ چشم يا سبز چشم را مى توان يافت و واژه كاس در زبان و ادب گيلكى به صاحبان چشمان زاغ يا دارندگان ديدگان سبز اطلاق مى شود و براساس همين وجه تسميه، بسيارى از گيلانيان امروز به نام هاى كاس آقا يعنى آقاى سبز چشم و كاس برار يعنى برادر زاغ چشم، كاس مار يعنى مادر زاغ چشم، كاس گل يعنى زاغ چشم همچون گل، نامورند، در فرهنگ معتبر دهخدا به استناد برگ ۱۵۸۶۹ جلد ۱۱ و به موازات آن در فرهنگ هاى معتبر معين و ناظم الاطباء نفيسى، ويسناهاى يك و دو استاد پور داود و همچنين در گاثه ها از واژه «پى» كه در پارسى باستان به معناى آب يا رود يا دريا است، اثرى نيافتم و در كمال شگفتى، «بار تولد» ايران شناس نامى به شرحى كه در سطرهاى بعد گفته خواهد شد به خطا واژه «پى» را بدون توجه به ستون يك از بند ۱۹ سنگ نبشته بزرگ بيستون و متن نبشتار داريوش بزرگ هنگام لايروبى كانال سوئز، علامت جمع مى داند (۱) و در نتيجه در لغتنامه هاى معتبر و آثار استادان نامبردار ادب پارسى باستان، واژه «پى» ناشناس و بدون معنى ماند، ولى دهخدا «كاس پى يان» را كه همسايه ماردان تاريخ ساز و نامور كه كهن ترين بنيانگذاران تمدن در گستره جهان باستان بوده اند از تيره گيل ماردان مى شناساند و مى افزايد كه ماردان از تيره هاى ديگر اقوام قوى تر و پر دل تر بودند و اين قوم اغلب از كوهستان ها به جلگه ها هجوم مى آوردند. پروفسور هرتسفلد مى گويد: اگر بايد نامى به ساكنان ايران قبل از مهاجرت آريان ها داد، قوم كاس پى يان شايسته است، بنابراين هانرى فيلد ريشه تيره كاس را همان كاس پى ويونانيان صورت جمع واژه كاس را به زبان خود كاسيپ مى خوانند. به پندار من از اين نوشتار روشن مى شود كه هرتسفلد و هنرى فيلد وپورداود و ديگر استادان پارسى باستان به معناى لغوى كاس پى، به ويژه واژه پى توجه نداشتند و بنا به گزارش ساموئل كريمر(۲)، سومريان، كه به موازات مصريان باستان از نخستين بنيانگذاران تمدن در جامعه كل بشرى و بنيانگذار تمدن هفت هزار ساله سيالك كاشان يا كاسان به شمار مى آيند، مهاجرانى از كرانه درياى كاسان و كوه هاى كاف كاس (قفقاز) بوده اند و شادروان مشيرالدوله پيرنيا، سترگ پژوهشگر و دانشورى كه حق بزرگى به گردن ما ايرانيان از ديدگاه نگارش تاريخ افتخار آفرين ايران باستان دارد در اين باره در نهايت شگفتى نسبت به نژاد و تبار كاس پى يان كه وى آنان را كاس سو يا كاس سى و به پندار من كاسان كوه نشين مى خواند با وجود درياچه نامبردار كاس در شمال ايران اظهار ناآگاهى مى كند(۳) و ويل دورانت در كتاب «مشرق زمين گاهواره تمدن» از تيره اى به نام  هرى heri نام مى برد و آنان را ساكنان كرانه دريا كاسان مى خواند و مى افزايد كه شاخه باخترى اين تيره اينك در اروپا سكونت دارند. به پندار من واژه بايد حورى Heauri يا خورى Kheauri به معناى خورشيدى بوده باشد، زيرا علاوه بر اين كه گيلانيان باستان ميثرائيست يا خورشيد پرست بودند، نام كهن تر درياى كاسان در متون آشورى مربوط به سده هشتم پ.م به معناى دريايى كه خورشيد از آن دريا بر مى آيد و يا خورشيد در آن دريا فرو مى رود، خوانده مى شد، به ويژه اين كه در پارسى باستان حرف هاى ح و خ با يكديگر جابه جا مى شوند.(۴)
براى اين كه درياى كاسان را بهتر بشناسيم به طور موجز به وضع جغرافيايى اين درياچه اشاره مى كنم. به گواهى زمين شناسان و به اشاره دانش جغرافياى تاريخى گويا در دوران هاى بسيار كهن درياى كاسان يا درياى گيلان به درياچه چى چست يا درياچه اروميه متصل بود، حتى اندروسف زمين شناس روسى از اتصال درياى كاسان با درياچه ارال سخن گفته و از اتصال درياى كاسان به درياى سياه نيز سخن به ميان آمده است.(۵) گستره درياى كاسان يا درياى گيلان ۲۴۴هزار كيلومتر مربع مى باشد و چون درياچه كاسان بزرگترين درياچه روى كره زمين است لذا اين درياچه را دريا خوانند. در ازاى اين درياچه از شمال به جنوب ۱۲۶۰ كيلومتر و پهناى آن در پهن ترين نقطه ۵۵۰كيلومتر و در باريك ترين پهنا دويست كيلومتر بوده و ژرفاى آن در شمال اين درياچه بين ده تا پانزده متر و در جنوب آن يك هزار متر است.(۶)
«دكتر ايرج صراف» پژوهشگر و دانشمند گيلانى در هفته نامه «گيلان ما» گزارش مى دهد كه در سالهاى گذشته درياى گيلان را پيله دريا يادرياى بزرگ و تالاب يا مرداب بندر كاسان را كه داراى آب شيرين است كوجه دريا(۸) يا درياى كوچك مى خواندند. وى به نقل از سفرنامه بوهلر بر آن است كه در سالهاى دور بين مرداب درياى كاسان و اصل درياچه كاسان اندك خشكى حدود سى ذراع فاصله وجود داشته، به بيان روشن تر بين مرداب بندر كاسان تا درياچه كاسان سى و يك متر و اندى به درازا، محدوده اى خاكى وجود داشته بدون اينكه به پهناى اين تكه خاكى اشاره شده باشد. صراف مى افزايد كه درياى كاسان در طول ۳۸ - ۴۶ - ۳۴ - ۵۴ درجه خاورى و پهناى ۳۴ - ۳۶ - ۱۳ - ۴۷ درجه شمالى قرار گرفته و فقط از سوى جنوب با خاك ايران متصل است. وى نامهاى ديگرى را براى درياى كاسان برمى شمارد از جمله درياى باب الابواب، درياى لان، درياى ارس، درياى اران، درياى حاجى طرخان، درياى ساكازيه يا (درياى سكايان) درياى كام رود يا كم رود، درياى تالشان و درياى مغان. قيد واژه درياى ساكاز براى درياى كاسان نشاندهنده درستى پندار من در مورد هويت سكايى بودن گيلانيان بويژه تيره قوم كاسان است. قوم سكاز اينك در كردستان، شهرستان سقز با همان نام و همچنين شهرستان بانه زندگى مى كنند و اين رهگذار نشاندهنده خويشاوندى قومى و زبانى تنگاتنگ كردان با گيلانيان است،(۹) بويژه در سگستان يا سيستان در دنياى باستان درياچه هامون را كاس اويه مى خواندند.(۱۰)
واژه مركب «كاس پى» به معناى آب قوم كاس و «پى» يا «بى» در زبان و ادبيات اوستايى و پارسى باستان همانند زبان و ادبيات گيلكى به معناى آب است كه در مقابل واژه سى = كوه قرار دارد همانند سى مرغ (سيمرغ) سى بن و سى وند، سى مزگى ، سى بيشه و واژه سى در سنگ نبشته آشورى مربوط به سارگن دوم (۷۲۱ - ۷۰۵) پ.م نيز زير عنوان سى ميريا به معناى كوه ميريا ديده مى شود(۱۱) كه چون پرفسور «ژرژرو» خاورشناس نامى معناى واژه سى را همانند بسيارى از پژوهشگران ايرانى و بيگانه نمى دانست اين واژه را در كتاب تاريخ بين النهرين باستان كوه سى ميريا خوانده، در حالى كه واژه سى خود به تنهايى به معناى كوه است.
بنابراين ترجمه درست اين جمله كوه ميرياست نه كوه سى ميريا، واژه سى نيز واژه اى كهن و اوستايى و در قلمرو زبان پارسى باستان است، چنان كه داريوش بزرگ در سنگ نبشته بزرگ بيستون بند۱۳ ستون يك گويد: گئوماتم ت يم مگوم اواجنم اتات ى اى ش اى ى فرتما مرتى يا انوشى يا آهتا سى ك ى و وتيش ناما ديد نى ساى» ينى آن گئوماته و آنان را كه برترين دستيار(او) بودند، كشتم. دژى سى ك و وتيش نام سرزمينى نيساى نام درماد آنجا او را كشتم. توضيح اينكه به پندار من همان گونه كه در سطرهاى پيشين يادآور شدم، واژه سى، جزو واژه ك و وتيش Kavevotich (۱۲) نيست، بلكه ترجمه درست دژ كوهستانى است. متأسفانه فرهنگ نويسان معتبرى همچون دهخدا، معين و ناظم الاطبا نيز به معناى واقعى واژه سى توجه نفرموده و اين واژه را به معناى سنگ دانسته اند.(۱۳) بويژه ناظم الاطباء واژه سى را در عين حال هم ارز واژه مكان هموار؟ يا دشت و بيابان دانسته. براى اثبات مردود شناختن واژه سى به معناى سنگ بايد يادآور شوم كه واژه سى سنگان را كه نام جنگلى در استان مازن (مازندران) است در جوار كوهى به نام كوه سنگان يا (سى سنگان) قرار دارد، از اين رو نمى توان اين كوه را سنگ سنگان ناميد بلكه سى سنگان به معناى كوه سنگى است كه معادل اين واژه در شهر مشهد به نام كوه سنگى ديده مى شود كه منطقه تفرجگاه مردم مشهد و مسافران نوروزى به اين شهر است و همچنين واژه سى بيشه در استان مازن كه اين واژه مركب به معناى بيشه اى است كه بين دو كوه قرار دارد و واژه كاس سى نيز به معناى قوم كاس كوه نشين است كه در هزاره پنجم پ.م از كرانه درياى كاسان به لرستان و سرزمين ميان رودان مهاجرت كرده، تمدن درخشان سومرى را بنيانگذارى كردند.(۱۴) براى اينكه از معناى درست واژه پى يا «بى» آگاهى يابيم بايد توجه داشته باشيم كه در تاريخ و ادب ايران پيش از اسلام يعنى در پارسى باستان واژه پى را به معناى آب و رود آب و رود در سنگ نبشته بزرگ بيستون ستون يك بند ۱۹ مى بينم؛ بدين گونه «ثاتى ى دارى و وش خشائى ئى ى اورمزدم اى ى اوپستام ابروشنا اورم زداه كارم ت يم نديت ب ايره يا ادم اجنم وسى ى انى ى آپى يا آه ينا اپى شيم پرابرانامك هى يا ما ه- يا »
يعنى « به خواست اهورامزدا من سپاه نديت ب اير را بسيار زدم ، بقيه به آب انداخته شد ، آب آن را برد» . كه دراين گفتار در واژه هاى اپى يا واپى شيم واژه به معناى آب است. بازهم داريوش بزرگ در سنگ نبشته اى كه به مناسبت راه اندازى كانال سوئز در مصر به پاكرد نبشته است : «ثاتى ى دارى و وش خشاى تى ى ادم پارس امى ى هچا پارسامودرايم اگر بايم ادم نى يشتايم ايمام ى و ويام كتن اى ى هچا پى راو نام روت تى ى مودراى (۱۵) اى ى ونو و (۱۶) تى ى آب اى ى در ى ت ى هچا پارسا» يعنى «داريوش شاه گويد: من پارسى هستم از پارس مصر را گرفتم فرمان كندن اين نوب (ترعه ، كانال) را دادم از رودى به نام نيل كه در مصر جارى است تا دريايى كه از پارس مى رود » و واژه پى رو مورد تذكار داريوش بزرگ اشاره به رود نيل بوده و پى رو به معناى آب رود رونده نيل يا آب روان است. موضوع درخور توضيح اين است كه متأسفانه در متون ادب پارسى تا حدى كه من مى دانم و ازجمله در فرهنگ هاى معتبر دهخدا، معين و ناظم الاطبا ديده ايم و در هيچ يك از فرهنگ هاى پارسى نامى از واژه پى به معناى رود ديده نمى شود! ولى در تاريخ و ادب دوران پس از اسلام از ديدگاه جغرافيايى تاريخى ، گيلان به دو منطقه «بيه پس » يا بى پس و «بيه پيش » و يا « بى پيش » يعنى اين سوى رود ماردى يا سپيدرود و آن سوى اين رود بخش مى شد و حتى امروز نيز روستاييان گيلان آب رو يك قطعه كشتزار به قطعه ديگر كشتزار بيه گاه يا بى گاه مى خوانند كه «گاه » پسوند مكان و «بى» به معناى آب است و در پارسى امروز «ب » جانشين حرف «پ» پارسى باستان است (۱۷)، در نتيجه واژه« بى» جانشين همان واژه «پى» و هر دو واژه در زبان و ادب گيلكى و اوستايى به معناى آب يا دريا و يا رود است ، همچنان كه در يكى از متون دوره ساسانى به نام خوتاى نامك كه استاد توس شاهنامه نامدار خويش را براساس متن اين اثر ساسانى سروده چنين آمده : «په كار نامك ارتخشيرى پايكان ايتون نپشت» يعنى به كارنامه اردشير بابكان اين چنين نوشت: جالب اين است كه برخلاف گفتار و نوشتار برخى از ما ايرانيان غافل از واقعيات تاريخى بويژه رسانه هاى گروهى ايران كه درياى كاسان را درياى خزر مى خوانند، در متون پژوهشگران بيگانه ازاين درياچه با نام درست آن به نام CASPIAN SEA يا درياى قوم كاسان نام برده اند و «الف» و «نون» پسوند كاس از ادات جمع يا به قولى از ادات نسبت در ادب پارسى است. لازم به توضيح است كه از نام درياى كاسان در متون كهن آشورى به نام درياى «تى تى س - TITIS يا به قول «اداد نيرارى سوم و سارگن دوم » پادشاهان آشور درياى برآمدن آفتاب يا دريايى كه خورشيد در آن دريا فرو مى رود (۱۸)، ياد شده، وجه تسميه اين نام سرزدن خورشيد از افق درياى كانس يا غروب آن است . دراين باره سارگن دوم در نبشتار خود مربوط به سال ۷۱۰ پ.م مى گويد: «اوپرى » پادشاه ديلمون (بحرين امروز و بهشت موردنظر درحماسه گيلگمش ) هنگامى كه از نيروى آشور آگاه شد پيشكش هايى فرستاد ، و هفت پادشاه ياتنانه ( يا قبرس ) كه در اقامتگاه دوردستشان در فاصله هفت روز مسافرت در درياى غروب خورشيد (درياى كاسان يا درياى تى تى ) قرار دارد پيشكش هايى فرستادند.» كه مراد وى از درياى غروب خورشيد درياى كاسان يا درياى گيلان است. واژه «تى تى » ذكر شده در متون آشورى نيز در اصل واژه اى گيلكى و «مازنى » (۱۹) است كه امروز نيز در گيلان براى شناساندن ماه و خورشيد به كودكان خردسال،ماه و خورشيد را «الله تى تى » مى خوانند و واژه «الله» كه پيش از واژه «تى تى » قرار گرفته نشان دهنده بعد اعتقاد مذهبى به ماه و خورشيد در گيلان پس از اسلام و همچنين خورشيد پرستى در نزد گيلانيان باستان است، زيرا گيلانيان باستان داراى كيش ميثرائيسم يا خورشيد پرستى بوده اند، به ويژه در سالهاى بعد بسيارى از گورهاى باستانى گيلانيان خورشيد پرست در كوهستانهاى پيرامون شهر رودبار يافت شد كه مردگان خويش را روبه طلوع خورشيد به خاك سپرده بودند كه متأسفانه اين گورستانها مورد كاوش راهزنان آثار ميراث فرهنگى قرار گرفته است.
در يكى از متون كهن ايرانى يعنى اوستا از نام درياى كاسان به نام «زراياه ووروكشه» ZERAYHVVROKECHEE و در متون پهلوى يشت ها (۲۰ ) ۸- ۸ ويسناهات (۲۱ ) ۶۵ بند ۴ از اين دريا به ترتيب به نام هاى واوروكش و «درياى فراخكرت» در متون تازه تر از اين دريا يا درست تر بنويسم درياچه به نام هاى درياى هيركانى (گرگان) و درياى آسگون و درياى گيلان و درياى مازندران نامبرده اند و در آبان يشت بخش هاى ۴۱ تا ۴۳ آمده بر پهنه درياى فراخكرت كه جايگاه فره ايزدى است و فره ايزدى كه از آن حضرت زردشت است در درياى فره خكرت (فراخكرت) شناور است و براساس بند ۲ كتاب يسناها (۲۲)«افراسياب تورانى براى به چنگ آوردن فره ايزدى، سه بار فره ايزدى خود را به درياى فره خكرت انداخت و هر سه بار نتوانست فرشاهى را به دست آورد، ولى فقط يك بار بنا به گزارش زامياد يشت فقره ۳ و يشت ها ۲۳ افراسياب موقتاً به فركيانى دست يافت. بنابراين نوشتار آشكار مى بينيم كه درياى كاسان در پيشگاه اهورامزدا از ويژگى هاى اهورايى برخوردار و در نزد ايرانيان باستان مقدس و مورداحترام بوده است.
درنوشتارها و نقشه هاى جغرافيايى، بيگانگان در دوران باستان به گونه اى كه يادآور شده ام از اين دريا به نام «درياى كاسان يا كاسپيان» يا «درياى قزوين» ۲۴ نامبرده اند كه واژه درست اين دريا همان كاس پى يان است، يعنى «درياى مربوط به قوم كاس» و اين نام هاى كهن درست و برازنده تا دوره ساسانيان در نوشته ها به كار مى رفته و جالب اين است كه هم اينك نيز بيگانگان درياى گيلان را درياى كاسان مى خوانند.
ديودورسيسلى نيز درياى كاسان را درياى هيركانى يا درياى گرگان مى نامد. ۲۵
همچنين كنت گورث ۲۶ درمورد درياى كاسان مى گويد كه درياى كاسان به درياى م اوتيد Meotide يعنى درياى آزوف متصل است. اين مورخ مى افزايد كه آب درياى كاسان به لحاظ اتصال به درياى م اوتيد بسيار شور نيست و درياى كاسان داراى جزر و مد بسيار است. درمورد ويژگيهاى درياى فراخكرت يا درياى كاسان در ونديداد ۲۷ بندهاى ۱۹-۴۲ چنين آمده: تك درختى كه دانه همه گياهان و يا داروهاى گياهى درآن درخت وجوددارد و درمقام رويارويى و ستيز و مدافع و عامل پيشگيرى از گزند رسانى آفريدگان اهريمن به آدميان است و اين تك درخت در ژرفاى درياى فراخكرت زيست مى كند و ماهى KAR كه نگهبان درخت هوم ۲۸ سپيديا درخت كوكرن است پاسدار نيروى بنيانى ماهى كار (KAR) است. اين ماهى مى تواند كوچكترين موج را كه حتى همچون موى باريك باشد در ژرفاى درياى فراخكرت ببيند. در يسناى چهل و دوم بند چهارم چنين آمده، خرى پاك را مى ستايم كه در ژرفاى درياى فراخكرت (درياى كاسان) ايستاده است: از نوشتار ونديداد (وند+ ديو+ دات يا قانون ضد ديو) بر مى آيد كه ماهى در آيين مزديسنا نيز جنبه تقدس داشته و به همين دليل در مراسم نوروزى ۲۹ و بنا به نوشتار بن دهش چون آن خر در دريا (كاسان پى) به لرزه درآيد و چون بانگ زند (عرعركند) همه جانوران زيانكار آب مى ميرند. او مينو خروش است، همه چيز او پاك و زلال و عنبر، سرگين (او) خرسه پا است. در بندهش از دو موجود عظيم الجثه ديگرى كه در درياى كاسان زيست مى كند ياد شده به نام هديا فاس يا هديوش كه آن را سرى سوك نيز خوانده اند و همچنين از موجود عظيم الجثه ديگرى به نام «واسى پنجاسدرا» كه به پندار من اين واژه يادآور نام ذيوسدرا نوح سومرى است. ۳۰ به گمان من دليل ستايش از خر در آيين مزديسنا، باربردارى و ياورى او به انسانها است، به قول سعدى:
مسكين خر اگر چه بى تميز است
چون بار همى كشد عزيز است
گاوان و خران باربردار
به زآدميان مردم آزار
در پشت بندهاى ۱۳-۶۸ درمورد درياى كاسان آمده، هنگامى كه آبهاى فر و شكوه مزدا از درياى فراخكرت (درياى كاسان) سرازير مى شود. فروشى هاى تواناى پاك اشنونان بپاخيزند. در يسناهات ۶۵ نيز آمده سراسر كرانه هاى درياى فراخكرت به شورش افتد، اردويسور ناهيد هزار درياچه و هزار آبشار (پديدآيد) هريك از اين درياچه ها و هريك از اين آبشارها چهل روز راه يك مزدينو وستون است. ۳۱
لازم به ذكر است چون درمتون كهن مزديسنا گفته مى شود كه درياى كاسان به درياچه چى چست متصل مى شود بنابراين آنچه در متون كهن درمورد درياى كاسان گفته آمده در مورد درياچه چى چست (درياچه اروميه) نيز مصداق دارد.
هردوت نيز درمورد درياى كاسان گزارش مى دهد: ۳۲ درياى كاسان درياى جداگانه اى است و با ديگر درياها مرتبط نيست و برعكس مديترانه است كه يونانيان از آب آن بهره مند مى شوند، اما كاس پى بكلى (از درياهاى ديگر) جدا است، درازاى آن را در پانزده روز سفر دريايى مى توان پيمود و پهن ترين نقطه آن ظرف هشت روز پيموده مى شود. در سوى باخترى اين درياكوههاى قفقاز (كاف كاس) قراردارد كه بلندترين و درازترين رشته ها است و زيستگاه قومهاى گونه گونى است و بيشتر ساكنان آن حدود، وحشى و جنگل نشين هستند و مى گويند درختانى در اين جنگلها است كه سكنه آن برگ آن درختان را خردكرده و مى خيسانند و از آن رنگى به دست مى آورند كه با آن بر تن پوش هاى خود نقوشى و صورت هايى مى كشند و رنگ به قدرى ثابت است كه تا خود جنس باقى است آن رنگ پايدار است. اين قوم در هر راه و رهگذار در ملأ عام جفت گيرى مى كنند. از سوى باختر درياى كاسان به قفقاز محدود مى شود ، در سوى باختر آن فلات بزرگ و بى انتهايى است كه مسكن ماساگتان است. هرودوت به تيره اى به نام گلونيان كشاورز اشاره مى كند. ۳۳ كه در منطقه اى جنگلى و در حاشيه درياچه بزرگى زندگى مى كنند كه در آن درياچه سگ آبى و گربه و يك گونه آبزى با صورت چهارگوش شكار مى شود كه اين مشخصات نيز به پندار من مربوط به بخشى ديگر از درياى كاسان است.
پس از اين كه قوم ترك نژاد خزر مدت كوتاهى بر بخشى از سرزمين كرانه درياى كاسان پيرامون شهر ساحلى آستاراخان امروزى در جنوب خاورى روسيه و قلمرو حكومت قوم تاتار در دوران پادشاهى «كواذ» پادشاه ساسانى در سال هاى نخستين سده ششم ميلادى فرمانروايى داشتند در برخى متون به اشتباه يا از روى نادانى يا به انگيزه سياسى از اين دريا به نام درياى خزر نامبرده اند. دهخدا به نقل از ياقوت حموى، خزر را نام سرزمين تركان مى خواند. ۳۴
انوشك روان، فرزند سوم كواذ كه بنا به رايزنى تصويب مجلس شوراى بزرگان با حذف كاوس پتشخوارگر شاه به جرم مزدكى بودن و ژم يا جم فرزند دوم و ناقص العضو ۳۵كواذ بر تخت شاهان ساسانى نشست و انوشگ روان از مادر نوه دخترى سپهبد اسپيد گيلانى يا سپهبد و هرز ديلمى و پسر كهتر كواذ پادشاه ساسانى بود. به موازات حركت شايسته نابود كردن فتنه و فسادمزدك و مزدكيان قوم ترك نژاد خزر را نيز كه كوتاه مدتى بر سرزمين آستاراخان بخشى از كرانه درياى كاسان فرمانروايى داشتند در نخستين سال هاى پادشاهى خود يعنى حدود سال ۵۵۵ ميلادى از سرزمين ايرانى كرانه درياى كاس بيرون راند، ولى متأسفانه در پنجاه سال اخير به ناروا عده اى ناآگاه و بى تفاوت به مصالح ملى ما هنگام نام بردن از اين درياى ايرانى كه كرانه هاى اين دريا به حكايت تاريخ مدون به موازات كشور مصر نخستين خاستگاه تمدن در جامعه كل بشرى يعنى تمدن سيالك كاشان و تمدن سومريان مهاجر از كرانه اين درياست از واژه تركى خزر به جاى نام درياى كاسان بهره گرفته اند، به گونه اى كه متأسفانه رسانه هاى گروهى ما از جمله صدا و سيما و راديوها نيز امروز ناآگاهانه باز هم از واژه درياى خزر به جاى نام درياى كاسان نام مى برند در حالى كه صاحب فرهنگهاى دهخدا و برهان قاطع جايگاه و زيستگاه قوم ترك خزر را در سرزمين تركستان مى دانند و يا ساكنان آن سرزمين را ساكن دشت قبچاق مى خوانند. ۳۶درباره قوم ترك نژاد خزر در برهان قاطع آمده كه قوم خزر در سده چهارم ميلادى قدرتى يافتند و در كرانه درياى خزر (كاسان) و شمال كوههاى قفقاز (كاف كاس) مى زيستند و سپس گروهى از آنان به سوى جنوب باخترى قفقاز و شبه جزيره كريمه در شمال درياى سياه روى آوردند و پايتخت آنان در آغاز دوره اسلامى شهر بلجرBELEGER بود. ۳۷ و همچنين ناظم الاطباء در فرهنگ نفيسى اشاره مى كند كه خيزران نام قومى در۳۸ محلى واقع در دشت قبچاق تركستان است كه در كرانه درياى آبسگون (كاسان) مى زيستند. در فرهنگهاى ناصرى و آنندراج نيز خزران قوم، ترك نژاد (نه آذرى و آذربايجانى) شناخته شده اند كه در ولايتى در روسيه زندگى مى كنند. همچنين استاد توس در شاهنامه فردوسى از قوم خزر بدين گونه ياد مى كند:
به مرز خزر مهتر الياس بود
كه پور جهانديده مهراس بود
سپاهى بيامد ز راه خزر
كز ايشان سيه شد همه بوم و بر
يكى بر خراسان يكى باختر
دگر كشور نيمروز و خزر
بدو گفت من باژ روم وخزر
بديشان دهم چون بيارى به در
چو قيصر برفت آن زمان شهريار
گرفت از خزر نيز در پيش كار
ديگر شاعران بزرگ متقدم ادب پارسى از جمله منوچهرى و خاقانى نيز از اين قوم ترك نژاد در سروده هاى خويش ياد كرده اند از جمله فرخى سيستانى مى سرايد:
خدايگانا زين پس چو راى غزوه كنى
ببر سپاه گشن سوى روم وسوى خزر
همچنين درمتون تاريخ نويسان جديدتر دنياى باستان، به گونه اى كه در سطور پيشين از آن ياد كرده از اين دريا به نام درياى گرگان و درياى آسگون۳۹ يا آبسگون و در متون دوران اخير از اين دريا به نام درياى گيلان ودرياى مازندران نام برده مى شود. من بارها درنوشته ها و سخنرانى هاى خويش تأكيد كرده ام كه با وجود نامهاى هفتگانه ايرانى اين دريا ، به شرحى كه در اين نوشتار عنوان شده كاربرد واژه مركب درياى خزر كه درعين حال يادآور يك رويداد ناخوش آيند تاريخى است به جاى ذكر واژه كاس پى يا درياى كاسان ، نمودار نهايت بى توجهى و بى سليقگى و عمل در خور سرزنش كسان از جمله دولتمردانى مى دانم كه به اين واقعيت تاريخى و جغرافيايى هنوز هم بى اعتنا و بى توجه مانده اند، بويژه اينكه پس از فروپاشى شوروى با طرح حساس رژيم حقوقى درياى كاسان در جوامع بين المللى و اين كه در حاشيه اين درياچه ايرانى، مدعيان ترك نژاد و ترك زبان همچون دولت هاى تركمنستان، ازبكستان، قرقيزستان و تاجيكستان زندگى مى كنند كه در رژيم حقوقى درياى كاسان با ايرانيان اختلاف و دوگانگى هاى پيگيرانه دارند، آيا رواست كه دولتمردان ايرانى برخلاف مصالح ملى خود در نوشتار و گفتار خويش اين درياچه ايرانى را با فراموش كردن ادعاى واهى تازيان در مورد اروندرود يا خليج پست يا خليج پارس كه اين دو واژه را تازيان در گفتار و نوشتار ونقشه هاى جغرافيايى خود به نارواشط العرب و خليج  عربى خوانده اند، اين درياى ايرانى را درياى خزر يعنى درياى متعلق به قوم بيگانه ترك و تاتار يا نام تازى آن درياى انزلى بخوانند، دريايى كه ساكنان كرانه هاى آن را تيره اى از قوم بزرگ گيل يعنى قوم كاس تشكيل مى دادند و مى دهند. همانطور كه گفته شد به قول «ساموئل كريمر»، مهاجران كاسى با نام سومريان بنيانگذار كهن ترين تمدن در سرزمين بين دورود (بين النهرين) و به پندار من بنيانگذار تمدن هفت هزار ساله سيالك كاشان بوده اند و به بيان روشن تر، قوم كاس خداوند تمدن هزاره پنجم پيش از ميلاد مسيح و به قول ساموئل كريمر نياكان بنيانگذار تمدن جهانتاب سومريان(۴۰) به شمار مى آيند؟ بويژه اينكه استاد توس، فردوسى، يك هزار و بيست و دوسال پيش در شاهنامه اثر ارزنده و بزرگ خويش هنگامى كه از فرستادن سربريده سلم به نزد فريدون شاه پردات يا پيشدادى سخن مى سرايد در مورد نام اين دريا مى گويد:
زدرياى گيلان چو ابر سياه
به سارى، دمادم رسيد آن سپاه
چرا ما بايد به جاى استفاده از نامهاى باستانى اين درياى ايرانى از نام غيرمأنوس و مطرود تركى آن در نوشته ها و گفته هاى خود در رسانه هاى گروهى بهره گيريم، بويژه بايد در اين برهه زمانى حساس كه سخن از حقوق حقه ما ايرانيان بر درياى كاسان مطرح است، توجه داشته باشيم كه تراژدى جايگزينى واژه شط العرب به جاى واژه باستانى اروند رود در جنوب ايران و خليج پارس كه در متون سومرى از نام اين دريا يعنى خليج پارس به نام درياى پست نامبرده شده (۴۱) تكرار نشود.
پى نوشت ها:
۱- تاريخ ماد نگارش پرفسور دياكونوف برگردان كريم كشاورز
۲- الواح سومرى برگ ۲۵۸ برگردان داود رسايى
۳- برگ ۱۵۷ ج ۱ ايران باستان
۴- همچون واژه حونك= خونك يا واژه خنك
۵- فرهنگ دهخدا ج۶ برگ ۸۵۶۵
۶- جغرافياى كامل ايران برگ ۵۱ ج۱
۷- منتشره در ۲۶ مرداد ۷۸
۸- Koujee darya
۹- توجه كنيد به رساله من در كتاب تاريخ كردستان برگهاى ۳۶۱ لغايت ۳۹۲ ج يكم مگارش محمد امين زكى بيك يدالله روشن اردلان
۱۰- كيانيان - آرتور كريستين سن برگردان دكتر ذبيح الله صفا برگ
۱۱- برگ ۳۰۰ بين النهرين باستان برگردان هوشنگ مهدوى
۱۲- جايگاه؟ KA در زبان تالشى و زبان كردى به معناى خانه يا زيستگاه است
۱۳- دهخدا برگ ۱۲۲۲۴ ج۸ دكتر معين برگ ۱۹۶۵ ج۲ ناظم الاطبا برگ ۱۹۶۷ ج۳
۱۴- تمدن آرتا ARETA نيز همدوره تمدن كاسى سومرى است بدون اينكه از تمدن سومرى ميان رودان تأثيرى در تمدن كهن ايرانى آرتا اثرى ديده شود.
۱۵ - مصر
۱۶ - نور به معناى ترعه واژه اى اوستايى و پارسى باستان است كه در گيلان امروز نيز بويژه در روستاهى گيلانى نو و يا نوب به همان معنى داراى كاربرد است نو و يا نوب از تنه درختان قطور و كهنسال براى جابه جايى آب از جايى به جايى ديگر وسيله روستاييان جهت آبيارى بهره بردارى مى شود.
۱۷ - جالب توجه اين است كه گيلانيان صدسال پيش از تاريخ در بسيارى از موارد حرف پ را به جاى حرف ب به كار مى گرفتند ازجمله به ياد دارم كه در دوران خردسالى خويش از مادربزرگ كهنسال خويش واژه به به را به صورت واژه په په بارها از آن شادروان شنيده بودم.
۱۸ - برگ ۳۰۱ - ۳۰۲ بين النهرين باستان هوشنگ مهدوى
۱۹ - مازندرانى
۲۰ - YECHT
۲۱ - ETTAH- ANSEY
۲۲- جلد ۲ برگ ۱۵۹ نوشته استاد پورداود
۲۳- جلد دوم يسناى يك
۲۴- معرب كاس پين
۲۵- كتاب ۱۷ بند ۷۵ متأسفانه تاريخ كنت گورث گم شده و ديگر مورخان از نوشتار او به نقل قول ياد كرده اند
۲۶- كتاب ۶ بند۴
۲۷- وند + ديو+ دات = قانون ضد ديو
۲۸- هوما = سوما كه افشره توأم با عسل اين افشره مقدس در تشريفات مذهبى آيين مزديسنا نوشيده مى شد
۲۹- ابتكار جشن نوروزى از آن سومريان كاسى نژاد است در اساطير كهن ايرانيان بنيانگذارى اين بخش را به جم شيد پادشاه پيشدادى نسبت داده اند. من به دلايلى درديگر آثار خود از اين دلايل ياد كرده ام پادشاهى پيشداديان يا پرداتيان را درگيلان باستان مى دانم و اگر اين پندار پژوهشگرانه داراى واقعيت نباشد مى بينيم كه اساطير ايرانى داراى انگى از واقعيت تاريخى است.
۳۰- برگ ۱۳۱ تاريخ كيش زردشت نگارش مرى بويس برگردان همايون صنعتى زاده
۳۱- يسناهات ۶۵ ج۲ برگ ۹۰ استاد پورداود
۳۲- برگ ۹۸-۹۹ تواريخ برگردان وحيدمازندرانى توضيح اينكه نامبرده درياى كاسان را به خطا درياى خزر ترجمه كرده است درحالى كه بين سالهاى زندگى هردوت ۴۸۴-۴۲۵ پ. م قومى به نام خزر و نامى به نام خزر در آندوران اگر هم وجودداشت شناخته شده نبود.
۳۳ - برگ ۲۷۶ همان كتاب
۳۴ - برگ ۸۵۸۶ ج ۶
۳۵ - طبق قانون اساسى حاكم در ايران باستان شاهزادگان ناقص العضو از رسيدن به مقام شاهى محروم بودند يكى از دو چشم ژم GEM شاهزاده دلير برادر مهتر انوشك روان برادر كهتر كاوس پذشخوارگر شاه به صورت مادرزاد كور بود.
۳۶ - فرهنگ دهخدا برگ ۸۵۶۵ ج ششم
۳۷ - برگ ۴۷۸ ج ۵ فرهنگ معين
۳۸ - برگ ۱۳۵۸ ج ۲
۳۹ - فرهنگ دهخدا برگ ۸۵۶۴ - ۸۵۶۵ ج ششم آسگون= آس + گون = آسمان + گونه = آبى رنگ
۴۰- الواح سومرى برگ ۲۵۸ برگردان داوود رسائى
۴۱ برگ ۱۳۳ بين النهرين باستان پرفسور ژرژ رو برگردان هوشنگ مهدوى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |