|
تعيين سقف مهريه، تضييع حقوق زنان
|
|
|
دكتر فرهاد پروين ـ حقوقدان و استاديار دانشگاه على رغم اينكه در مقدمه قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بحث مستقلى تحت عنوان «زن در قانون اساسى» ذكر شده است و در آن آمده است كه: «زنان به دليل ستم بيشترى كه تاكنون از نظام طاغوتى متحمل شده اند استيفاى حقوق آنان بيشتر خواهد بود.» و در اصل ۲۱ قانون اساسى نيز مقرر شده كه: «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامى تضمين نمايد و امور زير را انجام دهد... «ايجاد زمينه هاى مساعد براى رشد شخصيت زن و احياى حقوق مادى و معنوى او» طبق گزارش جرايد، طرحى براى تعيين سقف براى مهريه در مجلس شوراى اسلامى در حال بررسى است كه اين طرح، نه تنها گامى در راه استيفاى حقوق بانوان مندرج در پيش نويس قانون اساسى و يا احياى حقوق مادى و معنوى مندرج در اصل ۲۱ نيست، بلكه به دليل زير باعث تضييع حقوق بانوان مى گردد: ۱- در امور اجتماعى و اقتصادى، قانون نمى تواند نسبت به عرف جامعه بى توجه باشد. همه مقرراتى كه تا به حال بدون توجه به عرف تصويب شده اند در اجرا با شكست و يا با اشكالات عمده مواجه شده اند. مثال بارز آن، كيفرى نمودن چك وعده دار در سال ۱۳۷۲ بود، كه در سال ۱۳۸۲ قانونگذار ناچار به پذيرش عرف و رجعت به قانون چك ۱۳۵۵ و سلب آثار كيفرى از چك وعده دار شد. بدون توجه به علل بالا بودن ميزان مهريه و روند روبه رشد آن، و صرفاً تصويب مقرراتى كه در ظاهر باعث اصلاح صورت مسأله مى شود و به علل و اسباب آن بى توجه است، اين امر نه تنها گره گشا نخواهد بود، بلكه گره ها را هم بيشتر مى نمايد. قانون نويسان نمايندگان جامعه اند و نبايد تصور كنند كه بالا بودن مهريه ناشى از عدم توسعه يافتگى فكرى اشخاص و يا صرفاً حاصل آداب و رسوم غلط اجتماعى است و آنها به عنوان مصلحان جامعه با يك تصويب نامه مى توانند امور را اصلاح كنند. بالعكس، به علل زير، به نظر مى رسد كه در وضعيت اقتصادى، اجتماعى، حقوق فعلى، بالا بودن مهريه يك ضرورت اجتناب ناپذير اجتماعى است. زيرا بالا بودن مهريه از موانع نكاح محسوب نمى شود. همه مى دانند كه موانع عمده نكاح در حال حاضر كمبود شغل، مسكن، گرانى و نيز هزينه هاى سنگين جهيزيه و مخارج جشن و مراسم و امثال آن است و اصلاً بالا بودن و يا پايين بودن مهريه نقش چندانى در ابتداى امر ندارد زيرا عرفاً و به طور معمول، نه كسى در هنگام عقد نكاح مهريه را مى دهد و نه اينكه كسى آن را مى گيرد. كاربرد فعلى و عرفى مهريه در حال حاضر در موقع بروز اختلافات است. در موقع بروز اختلافات، درحالى كه يك طرف (كه معمولاً داراى قدرت اقتصادى است) مى تواند مانع كار، تحصيل، خروج از كشور و حتى خروج از منزل طرف ديگر بشود و علاوه بر اين، حق نگاهدارى فرزندان بعد از ۷ سالگى و حق جدايى را دارد، درحالى كه طرف ديگر (كه معمولاً فقط خانه دار است) و از همه اين ابزارها محروم است و به سادگى حق جدايى و رهايى ندارد، در چنين شرايطى، مهريه تنها ابزار موجود است كه مى تواند تا حدى جلو سوءاستفاده هاى احتمالى طرف ديگر را بگيرد و با اين ابزار جلب موافقت او را براى جدايى يا كسب حضانت فرزندان را بنمايد. آيا پيشنهاددهندگانى كه در طرح خود اصرار بر تعيين سقف براى مهريه و محدود نمودن آن را دارند، حاضرند در همان متن قانونى، مسكن، خوراك، پوشاك و ساير مخارج زوجه اى را كه مهريه اش را محدود كرده اند، پس از جدايى، تضمين و تأمين نمايند؟ عرف به درستى تشخيص داده است كه تنها ابزار مؤثر عملى موجود براى زوجه، مهريه است و محدود كردن آن نه تنها باعث تسهيل نكاح نمى شود بلكه باعث تقليل نكاح در جامعه خواهد شد. زيرا يكى از علل بالا بودن ميزان مهريه، پيچيده تر شدن جامعه و عدم امكان شناخت كافى زن و مرد از يكديگر است. لازمه تسهيل نكاح در جامعه پيچيده كنونى، اين است كه چنانچه پس از عقد، هر يك از طرفين متوجه شد كه اشتباه كرده است و يا فريب خورده است و امكان سازش با وضعيت جديد را ندارد به راحتى بتواند عقد را منحل ساخته و خود را رها نمايد. درحالى كه زوج به راحتى از اين امكان رهايى از نكاح برخوردار است، موارد درخواست جدايى براى زوجه محدود و مشخص است. نكته قابل تأمل اينكه همين موارد محدود مشخصاً غالباً با تفسيرهاى مضيق سنتى و مردسالارانه، محدودتر و مضيق تر مى گردد. در اينجا مهريه بالا، حربه اى است كه با آن مى توان زوج را كه انحصاراً حق طلاق دارد، وادار به موافقت با جدايى نمايد. درست است كه مهريه ضامن خوشبختى نيست. ولى در بسيارى از موارد مى تواند از بدبختى بيشتر زوجه جلوگيرى كند و اين خود يك خوشبختى است و وجود آن به از عدم آن است و بالا بودن آن بهتر از پايين بودن آن است. تعيين سقف براى مهريه، با توجه به عدم وجود نسبى حق طلاق براى بانوان باعث مى شود كه لزوم احتياط و وسواس بيشترى از جانب بانوان براى انتخاب شريك زندگى احساس شود و قطعاً تعداد نكاح در بين قشر تحصيلكرده كاهش خواهد يافت. زيرا با محدود شدن مهريه، اگر اختلافى بروز كند ديگر چه ابزارى در اختيار زن براى پيشگيرى از سوءاستفاده هاى احتمالى وجود دارد؟ و در صورت جدايى، كدام منبع تأمين كننده مالى آتيه زن خواهد بود؟ تسهيل نكاح با اجبار به تعيين مهريه پايين حاصل نخواهد شد. تسهيل نكاح در گرو تسهيل در طلاق است. از جمله علل مهريه بالا، خودكشى يا همسركشى، محدود شدن بيش از حد امكان رهايى از نكاح براى بانوان و نيز عدم وجود تأمين مالى براى آنان در صورت جدايى است. تعيين سقف براى مهريه، بدون توجه همزمان به عللى كه باعث بالا بودن مهريه است، جزو آثار زيانبار و تضييع حقوق بانوان نتيجه ديگرى نخواهد داشت. بدون آنكه نياز به قانونگذارى جديد باشد رياست محترم قوه قضاييه مى توانند دستور دهند كه به شروط ضمن عقد مندرج در سندهاى نكاح فعلى، شرط ضمن عقد زير (مندرج در كتاب صحيفه نور، جلد ،۱۰ صفحه ،۷۸ امام خمينى (ره)) اضافه شود: «براى زنان محترم شارع مقدس راه سهل معين فرموده است تا خودشان زمام طلاق را به دست گيرند. به اين معنى كه در ضمن عقد نكاح اگر شرط كنند كه وكيل باشند در طلاق به صورت مطلق، يعنى هر موقعى كه دلشان خواست طلاق بگيرند و يا به صورت مشروط، يعنى اگر مرد بدرفتارى كرد يا مثلاً زن ديگرى گرفت، زن وكيل باشد كه خود را طلاق دهد، ديگر هيچ اشكالى براى خانم ها پيش نمى آيد و مى توانند خود را طلاق دهند.» ۲- به عنوان يكى از علل پيشنهاد تعيين سقف براى ميزان مهريه چنين بيان مى شود كه اين امر باعث سوء استفاده و حتى كلاهبردارى توسط برخى گرديده است كه نكاح را وسيله اى براى كسب مال قرار دهند. در صورت صحت موضوع فوق، آيا براى پيشگيرى از عمل سوء برخى بايد حقوق اكثريت عادى و درستكار تضييع شود؟ اگر احياناً در جايى يك مأمور نيروى انتظامى و يا يك قاضى يا كارمند و... از اختيارات خود سوء استفاده كرد، آيا بايد اختيارات نيروى انتظامى و يا قضات و... را در سطح كشور و به طور كلى محدود نمود؟ و يا اينكه صرفاً بايد با سوء استفاده ها برخورد شود؟ چنين روشى ، دفع يك فساد جزئى با افسد در سطح كلى است كه نتايج زيان بار آشكار است.
|