يكشنبه ۶ شهريور ۱۳۸۴ -
Sun, Aug 28, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۳۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
كوشش براى ارتقاى درك تجسمى
زمينه اى براى بحث
(بخش نخست)
225621.jpg
احمدرضا دالوند
توضيح : «زمينه اى براى بحث» باب تازه اى است براى ارتقاى درك تجسمى مخاطبانش.
براى ايجاد يك رابطه خواندنى و مسرت بخش، هربار كتابى ، مقاله اى يا مبحثى را برگزيده و با بررسى و كنكاش در آنها، زمينه اى براى بحث فراهم مى كنيم.
اين سلسله يادداشتها ، با اين رويكرد عرضه خواهند شد كه عرصه ژورناليسم فرهنگى و هنرى را از در غلتيدن به استنباط هاى محدود فردى و اعمال سليقه هاى شخصى برحذر داشته و با سير در متون و پشتوانه هاى مكتوب و قابل استناد، جريان ژورناليسم فرهنگى وهنرى را با نشر كتاب و تأليف و تحقيق پيوند داده و به غناى ادبيات تجسمى يارى رسانيم.
۱- قرن بيستم شروع خوبى داشت. در دو دهه نخست قرن بيستم نوآوريهاى بسيارى در حيطه علم، تكنولوژى ، ادبيات ، معمارى و هنر به وقوع پيوست. قرن بيستم شروع خوبى داشت. در ۱۹۰۱ ، اولين علايم راديويى توسط «ماركونى» از انگليس به آمريكا مخابره شد.
در ۱۹۰۳ ، برادران رايت اولين هواپيما را ساختند.در ،۱۹۰۸ هانرى فورد اولين مدل اتومبيل هايش را ساخت. حالا ديگر اتومبيل يك وسيله تفريحى نبود كه فقط در اختيار قشر ثروتمند جامعه باشد. توليد انبوه اتومبيل منجر به مصرف عامه اين وسيله و همچنين برگزارى مسابقات اتومبيلرانى شده بود. قرن بيستم شروع خوبى داشت، چرا كه در همان سالهاى آغازين قرن بيستم بود كه «انيشتاين» نظريه هاى تخصصى و عمومى نسبيت را مطرح كرد، «هانرى برگسون» درباره «تحول خلاق» نظريه پردازى كرد، «زيگموند فرويد» نظريات روانكاوى خودرا تدوين كرد. «صنعت سينما» به شكل جدى پا گرفت. چهره هاى به ياد ماندنى اى مثل «چارلى چاپلين» و «مرى پيكفورد» درخشيدند. رقص «تانگو» اقبال عمومى پيدا كرد. در سال ۱۹۰۹ «دياگليف» باله روس را به پاريس و لندن برد. مردم اروپا مجذوب «باله روس» و موسيقى «ايگوراستراوينسكى » شده بودند. همه اين اتفاقات خوشايند در ۱۴ سال نخست قرن بيستم رخ داد.
در سال ۱۹۱۴ جنگ جهانى اول به شكلى غيرمنتظره به وقوع پيوست . اين جنگ ، ۱۰ميليون قربانى و ۲۰ ميليون مجروح در پى داشت.
۲- ذكر اسامى دانشمندانى چون «كوپرنيك »، «كپلر» و «گاليله» در كنار نام هنرمندانى همچون «تينتورتتو» ، «ورونز» ، «ون آيك» و «داوينچى »، شايد در وهله نخست غيرمنتظره و بعيد بنمايد، ما در اينجا مى خواهيم به طرح ديدگاهى وراى ارائه منسوخ مقولات هنرى بپردازيم. از آنجا كه سنگ بناى نظام آموزشى و پرورشى ما درزمينه هنر ، از ابتدا لق و كج گذاشته شده است، اشاعه تفكر «مرتبط » و «مجموعه اى» نيازمند حضور آموزگارانى فهيم در درون يك سيستم عالمانه و پيشرفته است. به اين بهانه برش كوتاهى از تعامل «علم » و «هنر » را در دور دست هاى تاريخ و از حوالى دورانى معروف به دوران رنسانس، به طرزى فشرده و زبانى ساده عرضه مى داريم. در اين راستا و براى محدود كردن دامنه بحث، مقوله «پرسپكتيو» را محور نوشتار خود قرار داده ايم.
در ابتدا، تعريفى ساده ، كلى و شناخته شده از پرسپكتيو بخوانيد؛
«پرسپكتيو يا علم مناظر و مرايا، بهترين راه نشان دادن اشياى سه بعدى بر روى صفحه (دو بعدى) مسطح است.» حال به رابطه ايدئولوژيك نوعى از پرسپكتيو، موسوم به «پرسپكتيو ثابت يا مستقيم الخط» و «فيزيك كلاسيك» توجه كنيم؛
«فيزيك كلاسيك» اشياى موجود در فضا را به طور سه بعدى و در موقعيت هاى متغير در توالى زمان مطلق شرح مى داد. پرسپكتيو ثابت يا مستقيم الخط نيز، تصوير اشيا يا موجودات را به تناسب فاصله آنها با چشم ناظر، مى سنجيد. اشيا هرچه از چشم دورتر باشند، كوچكتر و هرچه به چشم نزديكتر باشند بزرگتر ديده مى شوند. در اين نوع از پرسپكتيو تنها يك وجه از وجوه لايتناهى طبيعت ديده مى شود. اين انديشه با برداشت فيزيك كلاسيك مطابقت داشت.
در زمانه اى كه مديوم بصرى بشر، يعنى هنر نقاشى با معيار «پرسپكتيو ثابت» سازماندهى مى شد و «كوپرنيك» خورشيد را مركز جهان مى پنداشت، زيبايى شناسى حاكم تحت تأثير انديشه «فيثاغورث» دايره را «شكل كامل » مى دانست. براساس اين انديشه، يك جسم كامل بايد بر يك مدار كامل حركت كند (اجرام سماوى بر روى دايره مى گشتند). زيبايى شناسى هرعصرى، تحت تأثير درك علمى آن عصر است.
اما «پرسپكتيو ثابت» و «فيزيك كلاسيك» با كشف قوانين سه گانه حركت سيارات، توسط «كپلر » دچار تزلزل شد. قانون اول «كپلر » بر آن است كه سيارات روى مدارهاى بيضوى حركت مى كنند و خورشيد در يكى از كانونهاى آنها واقع شده است. قانون اول كپلر، به آزاد ساختن انديشه، از كمند ايستاى سنت ها يارى مى رساند. انديشه جزمى در حال ترك خوردن بود، شرايط براى ظهور «گاليله» آماده مى شد. گاليله به نقش مهم «شتاب » در «ديناميك » پى برد. در گذشته ها تصور مى كردند كه حركت «اجسام سماوى» دايره،و حركت «اجسام زمينى» خط مستقيم يا پرسپكتيو مستقيم الخط است . انديشه بشرى ، كم كم ويژگى دايناميك و پرتحرك خود را پيدا مى كرد و در عرصه هنر نيز ، «پرسپكتيو ثابت» بى اعتبار مى شد. با بى اعتبارى پرسپكتيو ثابت، خط ها و رنگها و سطح ها تولد ديگرى پيدا كردند.
«داوينچى »، «ون آيك» ، «ورونز» و «تينتورتتو» اولين هنرمندانى بودند كه اركان نظام متحجر پرسپكتيو ثابت را متزلزل كردند. آنها فضاى گسترده تر و فراخ ترى را به سطح بوم هايشان كشاندند. خط هاى بيشترى از «افق» به اكناف حركت مى كرد . آنها توانستند «پرسپكتيو مركب» يا «همگاه» را براى گستردن عمق و ژرفاى بيشتر و تحرك و پويايى افزون تر براى ديدگان مردمان عصر خويش به ارمغان بياورند.
۳- نخستين بار كه انسان قدم بر روى ماه گذاشت جدا از نمايش حيرت آور آدمى در پيشرفت هاى علمى و صنعتى ، نمايش شگفت آور ديگرى را نيز در پى داشت و آن تأثير شگرف اين رويداد در «حس بصرى» عامه مردم و به ويژه نقاشان بود.
آن لحظه تابناكى كه براى نخستين بار ، مردمان توانستند «طلوع زمين» را بر فراز ماه مشاهده كنند و آن تصاوير زنده، جذاب و رنگى كه «ابرتكنولوژى» در مقابل ديدگان بهت زده عموم قرار داد، يك نتيجه داشت و آن شيفتگى انسان به تكنولوژى بود. اين شيفتگى نقاشان را به سرعتى حيرت آور از نسل هاى پيشين خود دور ساخت.
صورت مسأله اين بود:
درك انسان از رابطه اش با جهان دستخوش دگرگونى شده بود. تعابير ديگرى براى فهم «مقياس مكان» و «مقياس زمان» در ذهن نقاشان و ذهن جامعه در حال شكل گيرى بود. كه در قدم هاى اوليه با هيجان و شگفتى همراه بود. نقاشان رويكرد تازه اى نسبت به مصرف «ابزار» و «مصالح» و نوع نگاه برگزيده بودند. براى نخستين بار نقاشان از وسايلى چون «ويديو»، «نور الكتريكى »، «پرده هاى ويستاويژن سينمايى» و «تابلوهاى بزرگ تبليغاتى » استفاده مى كردند. آنها با تشنگى و شوق به سمت «مديوم »هاى غيرمعمول و كشف نشده براى ابراز عقايد و احساساتشان ، مى رفتند.
آنها به شدت از نقاشى گذشتگان و نقاشان پشت سر خود فاصله مى گرفتند. بديهى است كه «نو » بودن آنقدر مهم جلوه مى كرد كه صرف «نو» بودن براى نقاشان والاترين ارزش تلقى مى شد. اما اين «نو» بودن بيشتر محصول نوعى هيجان، اشتياق و ذوق زدگى بود. اماناگفته آشكار است كه غالباً حركتهاى سطحى و گسترش هاى كمى ، در دل خود بسترساز ظهور هنرمندانى هوشمند و غيرمنتظره مى شود. ظهور نقاشانى چون : «ايوكلاين »، «مانزونى»، «جاسپرجونز»، «اندى وارهول» ، «راشنبرگ»، «فرانك استلا»، «موريس لوئيس» و «مارك روتكو» حاصل اين هيجان و طلوع آفاق نوين ناشى از رشد تكنولوژى بودند. مارك روتكو مى گفت:
«تابلو بايد مثل معجزه باشد.»
۴ - نشانه علامتى است كه همواره با قصدى داير بر انتقال معنا همراه است. اما اين قصد مى تواند كاملاً ناآگاهانه باشد و اين چيزى است كه قلمرو نشانه شناسى را گسترش مى دهد. * (۱)
فرهنگ هاى باستانى prelogique يا «ماقبل منطق»، در جهان مرئى، پيام هايى از عالم ماوراء، خدايان يا نياكان خويش را مشاهده مى كرده اند وبخش اعظم دانسته ها و رفتارهايشان بر پايه تأويل هايى كه از اين نشانه ها داشتند، استوار شده است.
همه نشانه ها دو جنبه دارند: يك «دال » و يك «مدلول» . علاوه براين دو جنبه ، يك «شيوه دلالت» نيز وجود دارد كه همان رابطه ميان «دال » و «مدلول» است. رابطه ميان «دال » و «مدلول» همواره رابطه اى «قراردادى » است و از توافق ميان «كاربران نشانه ها» ناشى مى شود.
قرارداد مى تواند «تلويحى » يا «تصريحى » باشد و از اينجاست كه تمايز ميان «رمزگان هنرى» و «رمزگان فنى ‎/علمى» آشكار مى شود.
اما «قرارداد » مراتب و مدارجى دارد و ميزان قوت، فراگيرى و محدودكنندگى آن مى تواند «كم» يا «زياد» باشد.
در «رمزگان » مربوط به «علايم جاده اى »، «فرمومل هاى شيمى» و «جبر» ، ميزان قوت و محدودكنندگى قرارداد، شبه مطلق است و در مواردى چون «آداب معاشرت»، «بازى هنرپيشگان» و در «فن بيان»، قوى است.
«رمز پردازى » مبتنى است بر توافق ميان كاربران نشانه كه رابطه دال و مدلول را پذيرفته اند و در كاربرد نشانه آن را مراعات مى  كنند. بنابراين، «قرارداد» مى تواند فراگيرى و دقتى «كم » يا «زياد» داشته باشد.
در اين راستا، نشانه «تك معنا» دقيق تر از نشانه «چندمعنا» است. دلالت «صريح» عينى دقيق تر از دلالت «ضمنى» ذهنى است. نشانه «تصريحى » دقيق تر از نشانه «تلويحى » است. و نشانه «آگاهانه »، دقيق تر از نشانه «غيرآگاهانه» است.
بنابراين، نشانه بر رابطه قراردادى ميان دال و مدلول استوار است. رابطه اى كه مى تواند قوى يا ضعيف باشد. بسته به اينكه رابطه دال و مدلول «انگيخته » باشد يا «غيرانگيخته» ، دو نوع رابطه عمده داريم:
۱- «همانندى »، هنگامى است كه انگيختگى در «جوهر» ميان دال و مدلول نهفته باشد.
۲ - «هم ريختى » ، هرگاه كه انگيختگى در «صورت» ميان دال و مدلول واقع شده باشد.
گاه به اين دو نوع رابطه، «انگيختگى درونى » و «انگيختگى بيرونى » گفته مى شود.
«همانندى » مى تواند استعارى يا مجازى باشد: هرگاه دال و مدلول ويژگى هاى مشتركى با هم داشته باشند كه بتوان آنها را به هم تشبيه كرد ، «همانندى » استعارى است و هرگاه دال و مدلول ، پيوندى مبتنى بر همجوارى در مكان يا زمان داشته باشند، «همانندى » مجازى است.
* (۱) : نشانه شناسى ‎/ پى يرگيرو‎/ نشر آگه ‎/ ۱۳۸۰


|   شناسنامه   |   آرشيو   |