- احمد نقيب زاده، استاد دانشگاه متولد شهر بابك، ۱۳۳۲.
- اخذ ديپلم ادبى در سال۱۳۵۰.
- اخذ مدرك ليسانس علوم سياسى از دانشگاه تهران در سال۱۳۵۴.
- اخذ مدرك فوق ليسانس علوم سياسى از دانشگاه تهران در سال۱۳۵۶.
- اخذ مدرك فوق ليسانس روابط بين الملل از دانشگاه نان تر (پاريس۱۰) فرانسه، ۱۹۸۲.
- اخذ مدرك دكتراى مطالعات سياسى از دانشگاه نان تر فرانسه در سال۱۹۸۵ (۱۳۶۴).
- استاديار علوم سياسى دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران از سال۱۳۶۴ تا ۱۳۷۱.
- دانشيار علوم سياسى دانشگاه تهران از ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۰.
- استاد پايه۱۷ دانشگاه تهران از سال۱۳۸۰ تاكنون.
- مدير گروه علوم سياسى دانشگاه تهران از سال۱۳۶۹ تا ۱۳۷۲.
- مدير گروه علوم سياسى دانشگاه تربيت مدرس از سال۱۳۶۹ تا ۱۳۷۲.
- مدير گروه علوم سياسى مركز گفت وگوى تمدنها، ۱۳۸۰ - ۱۳۷۸.
- استاد مدعو دانشگاه تولوز فرانسه و دانشگاه پاريس ۸وانستيتو مطالعات سياسى فرانسه.
- تأليف ۴۰مقاله به زبانهاى فارسى، فرانسوى و انگليسى در حوزه هاى علوم سياسى و روابط بين الملل.
- آثار تأليفى: كتابهاى نگاهى به تاريخ روابط بين الملل از ۱۸۷۰ تا ،۱۹۴۵ تحولات روابط بين الملل، سياست و حكومت در اروپا، نظريه هاى كلان روابط بين الملل، درآمدى بر جامعه شناسى سياسى، دولت رضاشاه و نظام ايلى، حزب سياسى وعملكرد آن در جوامع امروز، تأثير فرهنگ ملى بر سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران، نقش روحانيت شيعه در پيروزى انقلاب اسلامى، اتحاديه اروپا از آغاز تا امروز، جامعه شناسى بيطرفى و روانشناسى انزواگرايى در تاريخ ديپلماسى ايران و تاريخ ديپلماسى و روابط بين الملل از وستفالى تاامروز
ترجمه كتابهاى دانشمند و سياستمدار، جامعه شناسى احزاب سياسى، توسعه سياسى، فرهنگ و سياست، در دولت، جامعه شناسى دولت، زمانى در ميان زمانها و حقوق بشر.
جوانى كه زمانى آرزو داشته مانند اميركبير به قدرت برسد و صاحب اعتبار و شهرت شود، در مسير زندگى با فاصله گرفتن از نگاه ايده آليستى و سوق يافتن به سمت واقع گرايى، تحصيلات عالى و آكادميك خود را در رشته هاى روابط بين الملل و علوم سياسى تا مقطع دكترا ادامه مى دهد و امروزه تا حدود زيادى خود را فردى رئاليست يا واقع گرا ارزيابى مى كند و خواننده كتابهايش نيز اگر تمركز حواس نداشته باشد از علم و آگاهى او كه در كتابهايش متبلور مى شوند نمى تواند بهره بگيرد. احمد نقيب زاده استاد دانشگاه، مؤلف ۱۲كتاب، مترجم ۸كتاب و صاحب ۴۰مقاله علمى، متولد۱۳۳۲ شهر بابك استان كرمان است. وى در سال۱۳۵۰ از دبيرستان ايرانشهر يزد در رشته ادبى مدرك ديپلم اش را اخذ مى كند. در همان سال در رشته علوم سياسى دانشگاه تهران در مقطع كارشناسى مشغول تحصيل مى شود و در سال۱۳۵۴ نيز تحصيل در اين مقطع را به پايان مى رساند. ثمره موج جديد فكرى كه استادانى همچون دكتر حميد عنايت و دكتر رضوى در دانشكده ياد شده ايجاد كردند، پرورش استادان برجسته بعدى و افرادى است كه به مديريت كلان كشور دست يافتند و از اين بابت بايد گفت نقيب زاده را جزو گروه اول بايد به حساب بياوريم او بلافاصله در مقطع فوق ليسانس در همان رشته ادامه تحصيل مى دهد و دانش اندوزى اش را با دفاع از پايان نامه اى ذيل عنوان «جزيره ديه گو گارسيا و سياست آمريكا در هند» تداوم مى دهد.
هدف او در تهيه اين پايان نامه تشريح سياست آمريكا در اقيانوس هند بوده.
«نتيجه اى كه گرفتم اين بود كه جزيره ديه گو گارسيا مانند آمپر به ما نشان مى دهد وزنه سياست خارجى آمريكا در اقيانوس هند تا چه حد هست. وقتى اين جزيره تجهيز مى شد معلوم بود آمريكا توجه بيشترى به اين منطقه از جهان معطوف داشته است.»
او، البته روش تدريس استادانش را كلاسيك و آكادميك جمعبندى مى كند كه نوآورى كمترى داشته ولى پايه اى و بنيادى بوده است. «در آن ايام نسبت به پاره اى ازدروس مانند جامعه شناسى سياسى، انديشه هاى سياسى چپ مثل ماركسيسم و تاريخ معاصر خصوصاً تحولات بعد از ۲۸مرداد۱۳۳۲ كم لطفى مى شد و تقريباً نوعى ناآگاهى به وجود مى آمد. حتى انديشه هاى ماركسيستى كه جزو دروس انديشه اى بود به صورت كليشه اى تدريس مى شد و سؤالاتى كه در امتحان مى آمد تستى بود. سؤال تستى به هر حال براى حوزه فلسفه سياسى و انديشه اى مناسب نيست.» نقيب زاده براى ادامه تحصيل در رشته روابط بين الملل به فرانسه مى رود و در دانشگاه نا ن تر ثبت نام مى كند.
در سالهاى اوليه ورودش به فرانسه، نوشتن و تحقيق به زبان خارجى دشواريهاى زيادى براى او به وجود آورده بود. به قول خودش تهيه پايان نامه هم رفع تكليف بوده.
«پايان نامه ام را در ارتباط با موضوع اول گرفتم و آن عبارت بود از «نظامى شدن خليج فارس» كه در حقيقت خليج فارس ادامه اقيانوس هند تلقى مى شود و من نحوه تسليح ايران را براى حفاظت از ثبات و امنيت منطقه مورد بررسى قرار دادم.»
رفتن از محيط علمى ايران به محيط آموزشى فرانسه را به مثابه يك «شوك علمى» مى نامد و در آنجا است كه مى داند تحقيقى هم كه در ايران در درس احزاب سياسى در مورد احزاب سياسى اسرائيل داده تا چه حد داده هاى خام بوده كه جمعبنديهاى نظرى هم نداشته است.
در سالهايى كه نقيب زاده به دانشگاه تهران راه يافته بود، كتابهاى پايه اى مثل تاريخى، تاريخ خاورميانه و نيز كتابهاى صادق هدايت و بعداً آثار جمالزاده را مطالعه مى كند.
«در آن سالها هيچ نشانه اى از فروپاشى رژيم نبود. بحرانهاى دانشجويى خيلى زود فرو مى نشست. بيشترين تحرك سياسى را دانشجويان دانشكده فنى داشتند. دكتر عنايت در جواب سؤال من كه از او پرسيدم چرا عمدتاً دانشجويان رشته هاى فنى فعال هستند گفت دانشجويان رشته هاى فنى مسائل جامعه را مانند فرمول رياضى توأم با قاطعيت مى انگارند. مثلاً اين ايده را پذيرفته اند كه بعد از سرمايه دارى، سوسياليسم حاكم مى شود. به هر حال اكثر ما در جريان انقلاب دچار گيجى و نوعى بحران بوديم. چون اصلاً فكر نمى كرديم انقلابى رخ دهد. البته انقلاب در سال۱۳۵۷ به وقوع مى پيوندد و او در زمان تحصيل در مقطع دكترا مى خواهد علت وقوع اين انقلاب را درك كند.
تز دكترايش در مورد دين و دولت در عصر قاجار بوده و زير عنوان «زندگى سياسى - مذهبى ايران در قرن نوزدهم.»
او در مطالعات مقدماتى به اين نتيجه مى رسد كه براى درك اين پديده بايد چالش دين و دولت در عهد قاجار را مورد تحليل قرار دهد.
«در آنجا نتيجه گرفتم كه نهاد روحانيت و دولت در عصر قاجار بر حسب اقتضاى زمان گاه با هم همكارى داشته اند و گاه ستيز. نهاد دين در جايى كه خودش را و يا مصالح دينى را در خطر مى ديد با دولت همكارى مى كرد وگرنه با آن ستيز داشت. بنابراين، مسأله ستيزش با رژيم پهلوى مسأله اى تازه نبود. ريشه هايش دست كم به عصر قاجار برمى گشت.»
پدر احمد نقيب زاده سردفتر ثبت اسناد بوده و پسر از بابت تأمين سفر به فرانسه و تحصيل در آن ديار دچار مشكل نمى شود. اگرچه بخشى از پولهاى ارسالى پدر توسط پسر ذخيره شده و صرف مسافرت به شهرهاى پاريس و ديگر شهرهاى اروپايى شده است. مسافرت به شهرهاى اروپا با ماشين هاى عبورى و اين سفرها نيز صرفاً به قصد تفريح و تفرج نبوده.
«تمام اروپا را گشتم و با اروپايى ها عجين شدم براى شناخت شان و براى سؤالى كه ۲۰۰سال است در ذهن ما ايرانيان نقش بسته و آن اينكه چرا اروپا پيشرفت كرد و ما عقب مانديم.»
در ذهن او همان سؤالى بوده كه عباس ميرزاى وليعهدى اصلاح طلب قاجارى در گفت وگو با نماينده ناپلئون مطرح كرده و آن سؤال اين است:
«نمى دانم اين چه قدرتى است كه شما را بر ما مسلط كرده است. ما ضعيف هستيم و شما قوى. در فنون جنگيدن شما از ما متبحرتر هستيد. مگر آفتابى كه بر شما مى تابد يا خدايى كه بر شما حاكميت مى كند با ما فرق مى كند.»
و او بالاخره بعد از مسافرتهاى زياد به اين نتيجه مى رسد: «من ديدم اروپايى ها خيلى خرافاتى تر از ماهستند. برخى هم كه بحث روحيه را پيش مى كشند و من ديدم كه آنها غمگين تر از ما هستند. من به اين نتيجه رسيدم جنبش و تحركى كه در اروپا شكل گرفت ديناميسم و پويايى را در آن منطقه ايجاد كرد و آنها به سمت توسعه حركت كردند.»
نقيب زاده اگرچه مى توانسته در ايالات متحده هم درس بخواند ولى تحصيل علم در فرانسه را بر تحصيل در آن سوى اقيانوس اطلس ترجيح مى دهد.
«من از بچگى عاشق فرانسه بودم و در مورد تاريخ وادبيات آن زياد مطالعه مى كردم. من با يك رؤيا وارد خاك فرانسه شده بودم. رؤياى انقلاب كبير فرانسه، رؤياى ويكتورهوگو، رؤياى بالزاك. در آنجا مى خواستم خيابانهايى را ببينم كه در كتاب «بينوايان» ويكتور هوگو اسمشان آمده بود. خيابانها هنوز وجود داشت و دوستانى بودند كه مناطق قديمى شهرهاى فرانسه را به ما نشان مى دادند.»
اين استاد دانشگاه، سه سال پس از ورودش براى تأمين هزينه هاى خود به كارهاى كتابدارى و هتلدارى روى آورده بود ومدتى هم در سفارت ايران در فرانسه به عنوان مفسر مطبوعاتى كار كرده است.
زيباترين اماكن فرانسه به نظر او ساختمانهاى احداث شده در قرن هفدهم و هجدهم ميلادى اند كه با نورپردازى، فوق العاده زيبا به نظر مى رسيده اند و باز از نظر او سوئيس كوهستانى تر از كشورهاى اروپايى و قشنگ تر از آنها بوده است.
احمد نقيب زاده علت روى آورى اش به علوم سياسى را اينگونه بيان مى كند: «در حقيقت عشق به اميركبير بود. عشق به تاريخ ايران بود. من دوران هخامنشيان را يا به حق تا به ناحق به عنوان يك دوران عظمت مى دانم و فوق العاده نسبت به هخامنشيان احترام قائلم. در ناخودآگاه آدم اين موضوع هست كه روزى اميركبير يا كوروش شود و همان نقش را ايفا كند.»
الآن او آن حالات را ايده آليستى مى داند و مى گويد زندگى آدم را واقع بين مى كند.
مى گويد: «شما در ابتدا خودتان را قهرمان مى بينيد، اما بعداً متوجه مى شويد كه چه ضعفها و قوتهايى داريد و زندگى به شما اينجا را تفهيم مى كند. كشورهاى توسعه يافته كمتر از ما آرمانگرا هستند و هر پدر و مادرى مى داند كه فشار آوردن بر فرزندشان كه شغل خاصى را انتخاب كند كار صحيحى نيست. گرچه اين كارها هنوز در آنجا هم ديده مى شود. مى دانند اگر نقاش خوبى هم بشود ممكن است پيكاسو شود. ممكن است در عالم سياست كسى مثل دوگل شود و اگر به عالم فيزيك روى بياورد انيشتين شود. علوم اجتماعى بر زندگى آحاد مردم تأثير دارد وعلوم مردم شناسى، روانشناسى علوم مجرد و منزوى نيستند.»
با اين حال كسى از اعضاى خانواده، احمد نقيب زاده را وادار نكرده رشته خاصى را ادامه دهد.
نقيب زاده استادى فرهنگ گرا است و تمايل دارد دانشجويانش حداقل در يك حوزه خاص لذت دانش را بچشند تا به كار خود ادامه دهند. در سالهاى اوليه تدريس به قول خودش با دانشجويان «سرسنگين» بوده ولى در سالهاى اخير از آن حالت كه دانشجويان را از نظر علمى رقيب خود بداند فاصله گرفته است.
«حالا كه پا به سن گذاشته ام حالت عاطفى بيشترى نسبت به دانشجويان دارم و آنها درست مثل فرزندانم مى مانند.»
او نوع ديد خيامى دارد و معتقد است از لحظه ها بايد بهره گرفت و كمتر راز و رمز طبيعت را جست وجو كرد. چون نهايت كار مشخص نيست. اعتقاد دارد براى اينكه زندگى به ما خوب بگذرد بايد از هنر و ادبيات مدد بگيريم.
«در ميان نويسندگان فرانسوى، ويكتورهوگو را خيلى دوست دارم و در مورد نويسندگان ايرانى به تناوب آثار زيادى را خوانده ام و هر كدام لطف خاص خود را دارند. مثلاً كارهاى جمالزاده خيلى زيبا است. آثار صادق هدايت زيبا ولى بدبينانه است. آثار نويسندگان چپ مثل بزرگ علوى يك مقدار چپگرايانه ولى باز زيبا است.»
از دوران دانشجويى تاكنون به ورزشهايى چون تنيس و شنا علاقه داشته و به موسيقى هم علاقه بسيار زيادى نشان مى دهد.
در حال حاضر كتاب جامعه شناسى سياست جمهورى اسلامى ايران را در دست انتشار دارد و طرحى تحقيقى با عنوان «سير تحول نظريه هاى جامعه شناسى در فرانسه را پيگيرى مى كند.»
او مى خواهد معلم خوبى باشد. در دوران جوانى اگر به او گفته مى شده ايده آليست نباشد به شدت ناراحت مى شده و ترجيح مى داده او را بيشتر تشويق كنند ولى امروز بر اين باور است كه آرمان دارد ولى آرمانگرا و ايده آليست به شكل سابق نيست.
او خود را آدمى ملى و زيبا پسند مى داند.
«وقتى مى بينم شهردارى كارهاى زيبايى در شهر انجام مى دهد خوشحال مى شوم. وقتى مى بينم كشورم به پيش هست خوشحال مى شوم و «اميدوار مى شوم به آينده.»
آرمان شخصى او رسيدن به قله هاى علمى است. يعنى در رشته خودش مطلبى نباشد كه نخوانده باشد و با اين صحبت به گفته هاى خود خاتمه مى دهد: «آرمانم داشتن يك كشور آباد و مترقى است. كشورى كه من بتوانم در خارج از كشور با غرور و افتخار از آن ياد كنم.»