|
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمدحسين عابدى قسمت چهل و دوم در چندشماره گذشته سعى شد با ذكر قسمتى از بيانيه شعر حجم، نظر نگارنده در باره واژه «حجم» براساس توضيح «رؤيايى» بيان شود و در عين حال نظر يكى از منتقدان شعر حجم نيز ذكر شد تا در اين فرصت كوتاه زواياى متفاوتى از شعر حجم بررسى شودو به اين نكته برسيم كه در تمامى موارد فوق، تفاوت هايى را ميان شعر حجم و شعر هفتاد مى توان ذكر كرد: الف - براساس آنچه كه در بيانيه شعر حجم آمده است شاعر در رسيدن به دريافت، از حجمى كه بين آن دريافت و واقعيت مادر است - نه از طول - به سرعت مى پرد بى آنكه جاى پايى و علامتى به جاى بگذارد و توضيح داديم كه در شعر هفتاد كلمات بايد براى حضور خود در شعر، سببى را به مخاطب ارائه دهند و در صورت تغيير هويت، ردى از هويت تازه خود بر جاى بگذارند. ب - براساس آنچه در توضيح شعر حجم توسط رؤيايى و ديگران بيان شده است ما در هرحال با تشبيه به شيوه سنتى سر و كار داريم؛ حال چه آن را به صورت فرمول «تشبيه + شگردهاى شعرى» در نظر آوريم و يا حجم را معادل «ساقط شدن ادات تشبيه» بدانيم و يا فقط به مثال «روياى» قناعت كنيم و تجلى آن را در سطرى مانند «چشم تو در انتهاى شب ايستاده است » جست وجو كنيم. همانطور كه مى بينيم در مثال فوق و يا مثال هاى «تشبيه ساده و قديمى چشم به شب» و «چشم يار از سياهى شب وام گرفته است» در هرحال مشبه و مشبه به، همان هايى است كه پيش از آن بوده است و تفاوت در ساقط شدن ادات تشبيه و درآميختن تشبيه با شگردهاى شعرى ديگر است. اين در حالى است كه نگاه شعر هفتاد به تشبيه، متفاوت با آن چيزى است كه پيش از آن بوده است و همانطور كه ذكر شد شاعر شعر هفتاد به دنبال ساختن شباهت ميان چيزهايى است كه تاكنون هيچ تشابهى ميان آنان وجود نداشته است و براى اين كار ناگزير است كه اين تشابه را در بافت بسازد. همين جا لازم مى دانم اين نكته را نيز ذكر كنم كه نبايد تصور شود اين به معنى نفى دستاوردهاى شاخه هاى شعرى متفاوت و آنچه تا كنون بوده است به شمار مى آيد بلكه شعر هفتاد در درون خود حامل همه تجربيات شعرى پيش از خود است و اگر چنين نباشد چگونه مى توان توقع شعرى در خور اعتنا داشت؟ بديهى است كه هيچ هنرمند، نويسنده و شاعرى نمى تواند مدعى شود كه هيچ تأثيرى از گذشته و امروز خود نگرفته است. برهمين اساس اگر اوج استفاده از اوزان عروضى در اشعار شاعران كلاسيك ظهور نمى يافت و صدها سال تكرار نمى شد، ضرورتى نبود كه نيمايى ظهور كند و اگر چنين مى شد هم كسى اعتنايى نمى كرد؛ اما اين هم هست كه هركس تلاش مى كند به قدر وسع خود چيزى بر اين گنجينه فرهنگ بشرى بيفزايد. براى همين هم به اعتقاد من حركتهايى را كه در عرصه شعر رخ داده است هرگز نبايد به صورت انتزاعى و به عنوان تافته اى جدابافته در نظر آورد كه دراين صورت مجالى براى اعتنا نخواهند داشت بلكه ضرورى است اين حركتهاى شعرى دركنار هم و به صورت پيوسته بررسى شود تا معناى شايستگى ، جايگاه و ضرورت هريك را در عرصه زمانى خود و امروز و حتى فرداى شعر ايران و جهان دريابيم.
|