دوشنبه ۷ شهريور ۱۳۸۴ -
Mon, Aug 29, 2005
مهرگان
۳۲۳۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
درباره محمدصنعتى
از روانشناسى به ادبيات
محمدصنعتى
- متولد يكم مهر ۱۳۲۴ در اصفهان
- تحصيل در دانشكده پزشكى دانشگاه تهران
- طبابت در چندين بيمارستان ازجمله بيمارستان سجاد
- سفر به انگليس در سال ۵۴
- اشتغال به تحصيل روانپزشكى و روانكاوى در لندن
- طبابت در بيمارستانهاى دانشگاهى لندن تا سال ۱۹۸۲
- بازگشت به ايران در سال ۶۴ و شروع فعاليتها در دانشگاه تهران باعنوان عضو هيأت علمى رشته روانپزشكى
- مدير گروه روانپزشكى و رئيس سابق بيمارستان روزبه در دانشگاه علوم پزشكى تهران
- نگارش دهها مقاله درحوزه روانشناسى اجتماعى، تحليل و نقدهاى روانكاوانه
- عضو ممتاز رويال كالج روانپزشكان انگلستان
- عضويت در هيأت تحريريه مجلات پزشكى، روانپزشكى
- شروع آموزش گسترده روان درمانى تحليلى در دانشگاه تهران و نيز علاقه مند به حوزه ادبيات و نقد روان شناسانه در اين حوزه
- نگارش چند كتاب ازجمله: تحليل هاى روانشناختى در هنر و ادبيات، صادق هدايت و هراس ازمرگ، زبان و ناميرايى در سينماى تاركوفسكى و برآمدى به مرگ در انديشه غرب و...
225816.jpg
احمدرضا حجارزاده: «علم روانشناسى در ايران همانند بسيارى از چيزهاى ديگر ناشناخته مانده است. با اين حال امروزه مشاهده مى شود كه هيچ كدام از مجلات و رسانه ها نمى توانند روانپزشكى را ناديده بگيرند. اگر شما بخواهيد درباره هنر و ادبيات، سياست يا اقتصاد حرف بزنيد يا حتى براى جلب مشترى دنبال روشى باشيد تا شيوه برخورد با مشكلات اجتماعى را دريابيد، در تمام اين موارد روانشناسى لازم است.»
همه اين حرفها را براى تأكيد بر اهميت وجود علم روانشناسى در زندگى روزمره مى گويد: اواز چهره هاى شناخته شده اين علم به شمار مى رود و سالهاى بسيارى را وقف تحقيق و مطالعه بخشهاى گوناگون اين رشته كرده و به موفقيتهاى مهمى نيز دست يافته است. با اين حال او اصلى ترين دليل حضور و تحصيل در رشته پزشكى را ابتدا اصرار و تمايل والدين معرفى مى كند. چرا كه در ايران سالهاى دور، مرسوم بود پدر و مادرها شغل آينده فرزندان را انتخاب كنند.
از آنجا كه پزشكى در آن روزگار ارج و قرب بسيار داشت بزرگترها تمايل داشتند فرزندانشان در اين عرصه تحصيل و فعاليت كنند: «به خاطر دارم هر بار كه مرا نزد پزشك خانوادگى مان مى بردند، به من گوشزد مى كردند كه تو هم بايد مثل ايشان، دكتر شوى و همين جمله «بايد دكتر بشوى» در ذهن من ماند تا مهمترين هدف راه آينده ام باشد. اما متأسفانه با وجود جايگاه والايى كه اين رشته هنوز در جهان دارد، امروز آن مقام ارزشمندش را در كشور ما از دست داده. اخيراً ديده ام كه همه بچه ها را حتى به دورى از گرايش به رشته پزشكى تشويق مى كنند. ولى در آن روزگار پزشكان جايگاه اجتماعى محترمى داشتند.»
كودكى محمد صنعتى در چند خط بيشتر خلاصه نمى شود. پدر او شغل آزاد داشته است. دوره ابتدايى را در دبستانهاى هدايت و عليرضا عباسى و دبيرستان را در مدرسه سعدى اصفهان سپرى مى كند. برخلاف ميل خانواده محمد از اواسط دوره دبيرستان به حرفه نويسندگى علاقه پيدا مى كند و اين هنر به سرعت تبديل به يكى از مهمترين دغدغه هاى او مى شود. پدرش روزى در سنين كودكى محمد را نزد «حاج مصورالملك» (مينياتوريست بزرگ ايرانى) مى برد تا او نيز همانند برادر نقاش اش، هنر مينياتور را آموزش ببيند.
آشنايى محمد صنعتى با حاج مصورالملك تأثير وافرى در ذهن و روحيه او ايجاد مى كند. اما بيش از همه طرز تفكر استاد به مسير آفرينش هاى هنرى اش براى او جذابيت داشته است و نيز توجهى كه استاد به عرفان داشت. همين امر سبب ايجاد علاقه به عرفان و فلسفه در او مى شود. در سالهاى پايانى دبيرستان اين انديشه در او شكل مى گيرد كه تحصيل در كدام رشته مى تواند بيشتر او را به شناخت انسان نزديك كند. او در اين مقطع بايد بين تحصيل در رشته فلسفه، ادبيات و روانشناسى يكى را برمى گزيد، ضمن آنكه هنوز آن ذهنيت «دكتر شدن» از سوى خانواده در او وجود داشت: «اينجا بود كه به اين نتيجه رسيدم خواندن فلسفه و حتى روانشناسى بدون شناخت كامل از بدن انسان، نمى تواند ما را با يك انسان واقعى روبرو كند بلكه انسانى انتزاعى را به ما بازمى شناساند. از همين رو مصمم شدم ابتدا پزشكى بخوانم بعد به روانپزشكى بپردازم.»
صنعتى با جديت راه طولانى تحصيل در پزشكى را پى مى گيرد تا سرانجام به سال ۱۳۴۹ موفق به اخذ مدرك دكترا از دانشگاه تهران مى شود. در حدود ۳سال را به طبابت در چند بيمارستان مى گذراند. تا سال۱۳۵۳ در واحد درمان مسموميت ها در شرق تهران (تهرانپارس) فعاليت مى كند. پس از آن به انگليس مى رود و در رشته تخصصى روانپزشكى و روانكاوى مدرك مى گيرد و در بيمارستانهاى دانشگاهى لندن مشغول آموزش و طبابت مى شود. از آن جمله اند: Institute of Psychiatry, Middelsex Medical School, Middilsex group, St Goerges Midecal School .
طى سال هاى حضور در لندن كار نويسندگى را به كل كنار مى گذارد. اگرچه از سال هاى دانشجويى در ايران كار نويسندگى ادبيات در زمينه نقد و نمايشنامه نويسى را هم (نه به عنوان كار حاشيه اى) آغاز كرده و ادامه مى دهد. صنعتى را شروع كننده اصلى نقد روانكاوانه جدى و قانونمند در ايران مى دانند.
اين موضوع، نخستين بار با مقاله پرمايه اى كه او در سال ۱۳۶۵ براى مجله اى معتبر مى نويسد اتفاق مى افتد و پس از اين اقدام اوست كه ديگران هم با اين مبحث نو آشنا شده و آن را دنبال مى كنند.
سال ها بعد مجموعه همه اين نقد و تحليل ها كتابى مى شود با نام «تحليل هاى روانشناختى در هنر و ادبيات» كه درواقع مجموعه مقالات پراكنده دكتر صنعتى است.
اين كتاب كه در سال ۱۳۸۰ عرضه شد، در ۱۳۸۱ به چاپ دوم رسيد. ازجمله آثار ديگر او در زمينه نقد روان شناختى هنر كتب «هنر و ادبيات ذهنيت، زبان و ناميرايى در سينماى تاركوفسكى» [مجموعه اى از ۲ متن در يك جلد]، «صادق هدايت و هراس از مرگ» است و درحوزه مرتبط با تحصيل، كتاب «تشخيص و درمان مسموميت ها» را نوشته است.
واپسين نوشته محمدصنعتى كه همين روزها منتشر مى شود «درآمدى به مرگ در انديشه غرب» است كه در سلسله انتشارات «ارغنون» انتشار مى يابد و علاوه بر بررسى مبسوط تحولات نگرش غرب در اين رابطه كار تهيه و تدوين مقالات و رساله هاى مهم انديشمندان غربى از سقراط تا فلاسفه پست مدرن كه دراين شماره آمده نيز به عهده او بوده است. صنعتى هدف از نوشتن «برآمدى به مرگ در انديشه غرب» را نشان دادن تفاوت هاى بنيادى فرهنگى در شرق و غرب بيان مى كند كه شايد عميق ترين تفاوتى باشد كه مى توان در فرهنگ غرب از آغاز مدرنيته ديد.
عاملى كه شايد غرب را با روى آوردن به زندگى و آينده به سوى پيشرفت هاى علمى و فناورى بسيار راند.
صنعتى هيچگاه به مشاغل اجرايى علاقه نداشته است و اشتياق وى همواره براى تحقيق و دانستن و نوشتن از يك سو و آموزش و طبابت ازسوى ديگر بود.
با اين حال چندماهى پس از بازگشت ازانگلستان در ۱۳۶۵ با اصرار مسؤولان علوم پزشكى تهران مجبورمى شود مديريت گروه روانپزشكى را درهمان دانشگاه بپذيرد و همزمان براى مدتى رياست بيمارستان روزبه به عهده او بود. ولى تا همين اواخردر كميته ها و واحدهايى كه مربوط به آموزش روانپزشكى و روان درمانى بود و يا به گسترش سرويس هاى درمانى ارتباط داشته است، حضور فعال داشته است. ازآن جمله در «بوردتخصصى روانپزشكى» يا «كميته تدوين برنامه آموزشى روانپزشكى» يا تلاش براى تأسيس واحد روان درمانى در دانشگاه تا آموزش روان درمانى گسترش يابد.
درحوزه تحقيق در رشته روانپزشكى موضوعاتى مانند موج گرفتگى PTSD، و آسيب شناسى روانى موردعلاقه اوست ازآن جمله بصيرت، وسواس و درحوزه روانكاورى و روانشناسى اجتماعى، «گروه درمانى» و فرهنگ و روانشناسى اجتماعى است.
وى از دو دهه پيش شايد نخستين كسى است كه گروه درمانى را به شكل علمى و بسيارجدى شروع و گسترش داده است و گروه هاى تك جنسى (Single sex) را كه براى درمان در جامعه اى مانند ايران كه درآن جدايى زن و مرد به طور سنتى وجودداشته به كارگرفته و گروه درمانگرهاى بسيارى را تربيت كرده است.
به طورى كه علاوه بر نقد روانكاوانه، گروه درمانى نيز در ايران با نام دكتر محمدصنعتى همراه است.
علاقه او به فرهنگ و روانشناسى اجتماعى، توجه وى را به مسأله مرگ و مرگ انديشى درجوامع شرقى و تأثير آن در زندگى روزمره و حيات جمعى اين جوامع مى كشاند و درحال حاضر علاوه بر چند پروژه تحقيقاتى با پژوهشكده مردم شناسى دراين رابطه مايل است به پژوهش گسترده تر در اين زمينه بپردازد.
225717.jpg
او دليل بازگشت و ماندگارشدن در وطن را چنين تشريح مى كند: «تصورم اين بود كه رشته ما به گونه اى است كه در ايران هم امكان انجام كار تحقيقى روى آن وجوددارد. قصدم راه اندازى نوعى روان درمانى تحليلى بود. زمان بازگشت من به كشور اغلب روانپزشك ها، كار دارويى مى كردند. يعنى اين كه بخواهند درمان را تعميم بدهند به كار روان درمانى - نه اين كه پيشتر نبود - منتهى خودشان را چندان درگير اين موضوع نمى كردند.
در گذشته دورتر بودند چهره هايى مثل دكتر ايرج سياسى و دكتر بختيار كه به اين جنبه پرداخته بودند. اما هرگز روان درمانى جزو دروس رسمى روانپزشكى در ايران نبود.
بدين جهت كارى كه مى خواستم انجام دهم با مقاومت بسيار زياد روبرو شد.
در حقيقت روانپزشكان با اين عقيده كه مردم به لحاظ فرهنگى به حد كافى پيشرفته نيستند و آمادگى هضم و درك مبحث روان درمانى را ندارند، گوشزد مى كردند كه اجراى چنين طرحى ناممكن است.
از همين رو من تدريس روان درمانى در منزل رادر برنامه كارى ام گنجاندم چون در دانشكده امكانش نبود. كارى كه ما شروع كرده بوديم محتاج يك مبارزه دشوار بود تا بودجه اى به آن اختصاص يابد و حتى يك اتاق در اختيار ما قرار نگرفت كه افراد مشتاق در آن مكان تحت آموزش واقع شوند.
محمدصنعتى زمانى به ايران مى آيد كه همه درحال رفتن بودند اما او احساس مى كند با «رفتن اش» كار را نيمه تمام خواهدگذاشت.
به هرحال با پيگيرى ها و سرسختى هاى مداوم او جمعى به روانپزشكى با اين نيت كه روان درمانى را بياموزند، علاقه مند مى شوند و علاقه همين جمع به مراتب فراگير شد و مردم عامى را نيز طالب آن كرد. اگرچه نبايد ازيادبرد نوشتن تحليل و نقدهاى روانكاوانه در راديو، تلويزيون و مجلات ادبى در كسب اين پيروزى بى تأثير نبود: «گروهى مى گفتند ما نيروى انسانى لازم را براى اين هدف نداريم. فرضاً اگر اين موضوع نيز پذيرفته شود، كسى نيست كار را به شكل گسترده براى مردم انجام دهد.
با يك نفر هم امكانپذير نيست. ولى من مطمئن بودم اگر آگاهى لازم به مردم داده شود و آنها ضرورت اين علم را حس كنند، از پايين فشار مى آورند و همين فشار، مسؤولان را از بالا مجبور به فراهم كردن وسايل و بستر موردنياز مى كند. اتفاقاً همين طور هم شد و با تلاش وى بالاخره در برنامه جديد آموزش روانپزشكى، روان درمانى گنجانده شد.
همين تلاش ها باعث شد از چهار - پنج سال قبل به شكل غيررسمى يك واحد روان درمانى در بيمارستان روزبه ايجاد شود و صنعتى و گروهش مشغول تحصيل در آنجا باشند.
ضمن اينكه او اظهاراميدوارى مى كند با تصويب اين برنامه آموزشى روانپزشكى جامع - به شكل رسمى ترى - بتوانيم همه رويكردهاى درمانى - تشخيصى را لحاظ كنيم.
هنگامى كه درمورد دلايل عمده موفقيت يك فرد از محمد صنعتى پرسش مى كنيم و او درنهايت سادگى به جوابى كوتاه و البته جامع و مفيد بسنده مى كند: «آنچه سبب موفقيت من تا اين لحظه شده، شوق دانستن است. تا زمانى كه اين شوق در فرد وجودنداشته باشد، امكان دستيابى به جايگاه علمى، ادبى، هنرى و... ميسر نيست. من نيز به سهم خود هميشه شوق وافرى داشتم كه «بدانم» و اصولاً علت ورودم به رشته روانشناسى، شناخت انسان ها بود.» نظر او درباره اهميت و جايگاه علم نوين روانشناسى، علاوه بر آنچه در آغاز مطلب آورده شد، بسيار شنيدنى و قابل اعتناست.
«در دو دهه اخير تلاش بسيارى جهت بالارفتن آگاهى مردم نسبت به اين علم انجام شده كه اين مهم به شناخت انسان مدرن كمك شايانى مى كند. روانپزشكى امروز اصلاً پزشكى ديوانگان يا جانيان نيست بلكه پزشكى همه چيز است. مى توان اين طور هم گفت كه روانشناسى فقط نوع «بيمارى» و «نابهنجارى» نيست. روانشناسى بهنجارى نيز هست. جايگاه روانپزشكى، هم در جامعه سالم جايگاه والايى است و ضرورت وجودش به شدت در جامعه بيمار حس مى شود.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |