پنجشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Sep 1, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
بازگشت به اصل خويش
تأملى بر بداهه نوازى در راست پنج گاه به بهانه تولد حسين عليزاده
نگاهى به رسيتال پيانوى كريستين زيمرمن
پنجشنبه بازار كتاب
بازگشت به اصل خويش
به انگيزه كنسرت على اكبر مرادى
۱۰ و ۱۱ شهريور، كاخ نياوران
محمد به منش
به دلايل پيدا و پنهان، در ميان تمامى سازهاى متعلق به خانواده بزرگ موسيقى نواحى ايران، ساز تنبور از قرب و منزلت بيشتر و به همان ميزان از شهرت و افزونى گسترده اى برخوردار است. اين وجه نه به معناى خاص بودن و برترى داشتن اين ساز بر ساير سازهاى موسيقى كه به معناى ميزان مقبوليت و توجه در جامعه موسيقى ايران است. در واقع از ميان مجموعه سازهاى موسيقى نواحى، تنبور شايد تنها سازى است كه از منطقه خود فراتر رفته و امروزه به يك ساز پرطرفدار در كنار ساير سازهاى موسيقى كلاسيك ايران بدل شده است. (البته دف و تا حدودى دوتار نيز مشمول اين قاعده شده اند) به هر روى اين استقبال و رويكرد سبب شده است در ميان انواع مختلف موسيقى كه جهت اجراى صحنه اى و كنسرت برنامه ريزى مى شوند، گاه با كنسرت هاى تنبورنوازى نيز مواجه شويم. امروزه شهرت برخى نوازنده هاى تنبور تا حدودى حتى عجيب به نظر مى آيد. اما اين واقعيتى است تا نوازندگان تنبور را ترغيب و تشويق به اجراى كنسرت در فضاى لايتناهى شهرى نمايد كه با وجود جمعيت بالغ بر ده ميليونى آن، شمار كنسرت روندگان كمتر از هزار است! (در كنسرت هاى موسيقى عامه پسند با همه فراگيرى به ندرت به ده هزارنفر مى توان استناد كرد.)
به هر روى در ماه پايانى تابستان، مجموعه فرهنگى كاخ نياوران مهمان يكى از مشهورترين نوازندگان تنبور است. على اكبر مرادى نوازنده چيره دست اين ساز و متعلق به فرهنگ گوران، امشب و فرداشب (پنجشنبه - جمعه) قطعاتى خواهد نواخت.
موسيقى تنبور داراى دو فرهنگ غالب نوازندگى است. صحنه و گوران نمايانگر دو شيوه، دو نگرش و دو نوع اجراى متفاوت از اين ساز هستند. هر چند در بسيارى موارد نظير نامها، اجراى مقام ها و نحوه نگرش به موسيقى همسانى هاى بسيار وجود دارد، اما هر منطقه الگوها و كاركردهاى خاص خودش را دارا است. صحنه به دليل متعدد از جمله در مسير آمد و شد و حضور برخى موسيقيدانان در نظام شهرى دستخوش تغييرات عمده اى در فرهنگ موسيقى خود شده است. در همين نسبت، منطقه گوران فرهنگ موسيقى خويش را بيشتر حفظ كرده است. به عنوان مثال بروز و ظهور انواع مختلف نوازندگى، گروه نوازى، ساختن قطعات جديد و خواندن اشعار فارسى از صحنه سر برآورده هر چند اين موارد امروزه در سراسر منطقه كرمانشاهان و حتى كرند و گوران نيز امرى طبيعى است.
على اكبر مرادى با تسلط و تكنيك قابل توجه، ضمن وفادارى به فرهنگ نوازندگى موسيقى تنبور در منطقه گوران، خود قطعاتى را ساخته و اجرا كرده است. بداهه پردازى و شناخت او از موسيقى ايرانى نيز وجه ديگر اجراهاى اين نوازنده صاحب سبك است.
در اجراى اخير او در دو بخش به اجراى برنامه مى پردازد. خود او در اين مورد مى گويد: «پدرم مردى درست كردار و نيك آيين بود. او را بسيار دوست داشتم. او از كودكى دو بيت شعر كردى را همواره زمزمه مى كرد كه مفهومى اين چنين داشت: «بهار به عشق زايش، چمنزارها و چراى گوسفندان، تابستان به عشق كار و مزرعه، پاييز به عشق جمع آورى محصول و بى نيازى و زمستان به عشق دور هم بودن و زندگى. چند سال قبل كه ايشان فوت كردند، در نظرم بود تا به ياد نيكى و پاكى او قطعاتى اجرا كنم. اكنون اين مورد امكان اجرا يافت.» مرادى با تأسى از شعر كردى روايت پدر خويش چهار بخش طراحى كرده است. هر قسمت با عنوان يك فصل آغاز مى شود. «در اين اجرا چون الان تابستان است با اين فصل شروع مى كنم مقام ساروخانى با اشاره هايى به خان اميرى و شاه خوشينى. ضمن آنكه اجرا درفضايى سيال و اجراى حالتهايى از روح الرواح مبتنى است.
قسمت بعد پاييز نام دارد. اجراى مقام هاى الله ويسى و هجرانى، ضمن آنكه قطعاتى از اجراهاى پيشين نيز اجرا مى شود...»
او سعى دارد با تركيب پاره اى از گوشه هاى رديف كه به مقامها نزديك است پلى ارتباطى ميان موسيقى زادگاه و موسيقى كلاسيك ايران برقرار سازد. در بخش دوم برنامه او با عناوين زمستان و بهار اجراى خود را ادامه مى دهد.
«زمستان بر مقام هاى سحرى وقطار تكيه دارد و حالتهايى از دستگاه شور اجرا مى شود. در قسمت پايانى نيز بهار كه روايتى ديگر از شاه خوشينى است با ارائه حالتهايى شبيه دستگاه چهارگاه اجرا به پايان مى رسد.»
او در مورد استقبال مردم و حضور آنان مى گويد: «اگر در هر شب حداقل هزار نفر به كنسرت نيايند بايد در فرهنگ و بنيانهاى فرهنگى اين مردم شك كرد. از جمعيتى چندميليونى، انتظار هزار نفر چندان بى ربط نيست.»
با اين حال او مشكلات معيشتى، فقر اقتصادى و مشكلات زندگى امروز را هم از نظر دور نمى دارد و معتقد است «با وجود انتظار از وجه فرهنگى مردم، گاهى شايد بايد به آنها حق داد. كسى كه مشكلات متعدد دارد فرصتى براى حضور و لذت بردن از كنسرت موسيقى ندارد.»
على اكبر مرادى كه در معرفى و اشاعه ساز تنبور نقش مهمى داشته است، گسترش و فراگير شدن اين ساز را امرى طبيعى مى داند. او ضمن برشمردن خصوصيات شرقى و عرفانى ساز، قدمت ساز را عاملى مهم مى داند. قدمتى كه درواقع ساز را به دوره  اى قبل از پديد آمدن طايفه يارسان و قرارگرفتن اين ساز به عنوان ساز اختصاصى آنان ارجاع مى دهد. با اين حال مى افزايد: «تنبور خوش استقبال و بد بدرقه آمد. اين ساز را مردم از كنج خويش بيرون كشيدند اما بلايى كه سر دف آمد، سر تنبور هم آمد.
هر چيزى را با آن نواختند. در هر موسيقى اى به كار بردند حتى چيزها و مواردى كه هيچ ربطى به اين ساز و موسيقى مرتبط به آن نداشت.»
به هر طريق و تحت هر شرايط، ساز تنبور، با كشش و جذبه خود مشتاقان فراوان دارد. شايد تا حدودى ميزان استفاده نابهنجار و ناهمگون ساز نيز به خود مجريان تنبور بازگردد. از يك سو خصوصيات آيينى و اعتقادات سبب شد تا اجراى مقام هاى حقانى و كلام ها چندان اجرا نشود و به گوش نرسد. از سوى ديگر قطعات جديد، ترانه هاى كردى، و حتى ترانه هاى عامه پسند شهرى كه با استفاده از شعر مولانا و دف عنوان عرفانى را يدك مى كشيد، جايگزين شد. شايد ساز تنبور بيش از هر ساز ديگرى نياز دارد تا به اصل خويش بازگردد. اين مهم تنها به دست تواناى اهل خويش ميسر است.
فراتر از تبادل احساس
تأملى بر بداهه نوازى در راست پنج گاه به بهانه تولد حسين عليزاده
محمد جواد بشارتى
عليزاده هنرمندى است كه ناخواسته مى توان او را با سه گانه هايش شناخت. سه گانه هايى كه هر يك محصول دورانى خاص است. گاه اين دوران پياپى و گاه به فاصله هاى زمانى طولانى است. سه گانه نوا (نى نوا، كنسرت نوا، بى تو به سر نمى شود)، سه گانه گروه و آواز (راز و نياز، شورانگيز، صبحگاهى)، سه گانه تكنوازيهاى متفاوت سه تار (همايون، تركمن، پايكوبى)، سه گانه همكارى با شجريان و كلهر (زمستان، بى تو به سر نمى شود، فرياد) سه گانه راست پنج گاه (راز و نياز، بداهه نوازى راست پنج گاه، فرياد)
بداهه نوازى در راست پنج گاه آخرين اثر تكنوازى حسين عليزاده است كه منتشر شده است. از اين رو بيشترين مهر و نشان اين هنرمند را بر خود به همراه دارد. هر چند مدتها از انتشار اين اثر مى گذرد، اما به دليل اهميت و ويژگى  آن و همچنين عدم نقد و تحليل آن در مطبوعات، به بهانه تولد حسين عليزاده (اول شهريور) نگاهى كوتاه به اين اثر خالى از لطف نيست.
بداهه نوازى در راست پنج گاه: اين اثر شايسته آن بود كه پيش از اين بارها و بارها مورد ارزيابى و تحليل واقع شود. بخصوص آنكه در موعدى ديرهنگام به آن رجوع شده سال انتشار اثر در ايران تابستان ۱۳۸۰ است و اينك در چهارمين تابستان پس از آن، به شنيدارى با تأمل تر بازگشته ايم.
شايستگى اثر نيز نه صرف اعتبار مجرى آن، كه در فضاها و حال و هواى اجراى اثر بازمى گردد. راست پنج گاه، نوايى فريبنده دارد. به دلايل نامعلومى تا سه دهه پيش، هيچ نوازنده موسيقى ايرانى، به آن روى خوش نشان نداده است. اكنون كه حدود ۳۰سال (دقيقاً ۲۹سال) از نخستين شنيدار اجراى اين دستگاه مى گذرد، شايد با قدرى مسامحه از نكوهش گذشتگان موسيقى، چشم پوشى كنيم. اين درست كه راست پنج گاه تقريباً همه حالات و فواصل ساير دستگاهها را در خود نهفته دارد، اما زبان و بيانى ويژه دارد كه متعلق و مختص به خود است. بيان فاخر، تأثيرگذارى شگرف و عميق و وقار و سنگينى آن در حالات اجرا مشابه هيچ دستگاهى نيست. حتى زمانى كه با مدگردى به نواحى اصفهان حركت مى كند با پيش زمينه قبلى و فرود پسين خود، اثرى ديگرگونه بر شنونده بر جاى مى گذارد. بماند پاره اى نوازندگان هنوز كه هنوز است ماهور و راست پنج گاه برايشان يك معنا دارد! اين بار حسين عليزاده اما نوايى ديگر و روايتى ديگر از اين دستگاه ارائه مى دهد. بسيارى معتقدند ساز عليزاده در اين سالها تغييرات محسوس داشته است. براى يك شنونده حرفه اى و آشنا به موسيقى او، اين تغييرات به خوبى قابل پيگيرى است. در اثر حاضر ساز به لحاظ سونوريته، فضاسازى، نحوه ارائه جملات تغييرات قابل ملاحظه اى را در نسبت با ساير آثار تكنوازى اين هنرمند مى توان روايت كرد. هر چند سال اجرا۱۳۷۵ است، اما به نوعى گفتار و طرز تلقى اخير عليزاده از روايت و اجراى ساز با همين اثر شروع مى شود كه در اثرى مانند راز نو به خوبى هويدا است. البته منظور تغييرات متعدد، ناگهانى و متفاوت نيست. چه در اين اثر و ساير آثار متأخر، رد پا و اثر انگشت عليزاده بر پيشانى اثر مى درخشد، بلكه مقصود رسيدن به فضايى است كه متفاوت تر از آثار ماقبل است. ضمن آنكه دغدغه هاى هميشگى عليزاده را هنوز كماكان در اين آثار مى توان لمس كرد. در راست پنج گاه توجه به جوهره ريتم، سيال بودن ريتم، رجوع به رديف و گريز از آن، الگوهاى ريتميك مبتنى بر الگوهاى رديف، تحرك و پويايى كل مجموعه و بيان احساسى قوى، اثر را در زمره يكى از بهترين و شاخص ترين آثار تكنوازى موسيقى ايرانى در چند دهه اخير جاى مى دهد. اثر به مانند بسيارى از آثار نوازنده اش دربار اول شنود، چندان خود را نمى نماياند. ويژگى هاى اثر به گونه اى است كه بايد بارها و بارها شنيد تا پس از هر بار راهى، نكته اى وخصلتى پنهان، نمايان شود. شروع اثر با طمأنينه و آرامش خاص راست پنج گاه همراه است. ضربى آغاز نيز در فضاى درآمد و پروانه و نغمه، با آرامش و سكوتهاى به جا، بيان حسى وعاطفى راست پنج گاه را در ذهن تثبيت مى كند. جملات چه ضربى ها و چه آوازى همه برگرفته از رديف است.
در اين اثر عليزاده به خوبى نشان مى دهد چگونه مى توان از سنتى به نام رديف راه به پويايى، خلاقيت و نوآورى گشود. جملات هم رديف است و هم رديف نيست. الگوهاى برگرفته از رپرتوار موسيقى ايران در نگاه اين هنرمند، امكانات وسيعى را به نمايش مى گذارند. به عنوان مثال قطعه ضربى در فضاى سوز و گداز كاملاً منطبق بر گوشه مورد نظر است. به عبارتى جملات و الگوها در عين سيال بودن و منحصر بودن به لحاظ اجرا و بيان، به گونه اى به گوش مى رسند كه حس شنيدارى اجراى آواز و گوشه مورد نظر در رديف را كاملاً تداعى مى كنند. اين مورد خود يك خصوصيت ممتاز براى اثر محسوب مى شود. از سوى ديگر، ريتم فضايى سيال و لايتناهى دارد. ريتم ها بر بستر جملات و الگوها شكل مى گيرند. هيچ نظام وسيستم بسته اى خود را بر اجراى ضربى ها حاكم نمى كند. نوازنده بر بسترى باز و پويا با بهره گيرى از امكانات ريتميك گوشه ها و بهره بردارى از الگوهاى ريتميك و موتيف ها، به هر نحو ممكن و به هر شكل متبادر شده در ذهن اما مبتنى بر حالت و بيان گوشه، قطعات ريتميك را اجرا مى كند. نكته ديگر حس آشنايى و آشنايى زدايى پس از آن در كل مجموعه است. اين مورد كه شايد تا حدودى نيز تعمدى باشد شنونده را در فضايى آشنا به تديج به فضاهاى مبهم و وهم آلود مى كشاند و باز مى گرداند. اين رويه بخصوص در ضربى ها بيشتر رخ مى نمايد. ضربى برگرفته از نغمه راست پنج گاه، ضربى برگرفته از نيشابورى، ضربى ابوعطا و شوشترى از اين قاعده پيروى مى كنند.
به عنوان مثال ضربى شوشترى در ابتدا با الگوى ۵ضربى، قطعه راز و نياز را بلافاصله به ذهن متبادر مى كند. همچنين ضربى ابوعطا، چهار مضراب ابوعطا ساخته اين هنرمند را به ياد مى آورد. اما در هر دوقطعه پس از لحظاتى كه به تثبيت فضاى مورد نظر مى انجامد، به تدريج با گسست از اين فضا و اجراى الگوهاى متعدد و متنوع و گردش ملوديهاى متفاوت، اثر، فضا وحسى متفاوت نسبت به شروع قطعه از خود بر جاى مى گذارد. اين مورد نيز در عرصه بداهه نوازى و بداهه پردازى قابل تأمل است. اينكه يك هنرمند بداهه پرداز چگونه قادر است قطعه از پيش ساخته خود را در هر اجرا متفاوت تر از قبل اجرا كند.
به هر روى راست پنج گاه اثر حسين عليزاده، اثرى است كه با هر بار شنيدن اميدى تازه، نوايى تازه و فضايى متفاوت را به گوش و ذهن شنونده اش مى رساند تا هر بار بيان و احساسى تازه را درك كرد.
عليزاده خود در مورد اين اثر گفته است: «شيوه اى كه در اجراى اين مجموعه به كار گرفته شده، محصول احساس، دريافت و تجربه هاى خاص اجرا كننده آن است. بداهه نوازى در اين اجرا نقش عمده را بر عهده دارد و تمبك نيز با ريتم هاى بداهه، ساز را همراهى مى كند. ملودى ها روى موتيف اصلى گوشه ها بسط و گسترش مى يابند و ريتم با الهام از حركت ريتم هاى نهفته در ملودى گوشه ها اجرا مى شود. در اين شيوه كه مبتنى بر تبادل احساس نوازنده و شنونده و نيز متأثر از لحظه هاى اجرا است. موسيقى سازى و تنوع ريتم اهميت وجلوه بيشترى مى يابد تمبك به عنوان ساز همراه نقش مهمترى را ايفا مى كند.»
آخرين نكته اى كه مى توان به آن اشاره كرد، آخرين جمله عليزاده است. تنبك به عنوان يك ساز پايه و مهم در همراهى سازهاى ايرانى، در بسيارى موارد، نقشى را كه بايد، ايفا نكرده است. در همه انواع موسيقى در سراسر جهان، ساز كوبه اى با طنين و نواى خود علاوه بر همراهى، تأثيرى شگرف بر نوازنده و شنوندگان بر جاى مى گذارد. تنبك با همه امكانات اجرايى و بالا رفتن سرعت و تكنيك نوازندگان، به عنوان سازى كم رمق با پوشش صدايى معمولى، خود را به حاشيه رانده است و البته اين به سيستم اجراى موسيقى ايران در صدسال اخير و نحوه نگرش نوازندگان و برخوردشان با ساز كوبه اى به عنوان ساز همراه نيز مرتبط است. در اجراى راست پنج گاه، تنبك خود را به عنوان يك ساز مهم با توان همراهى وتأثيرگذارى توأمان به رخ مى كشد. نوازندگى متفاوت، حجم صداى قابل قبول، ضربات كوبشى تأثيرگذار و همراهى نسبتاً متناسب، بر زيبايى اثر افزوده است. بى ترديد اين اثر بيش از هر چيز واجد معناى عاشقى در موسيقى است!
نگاهى به رسيتال پيانوى كريستين زيمرمن
كلاويه هاى سحرآميز
226182.jpg
نوشته: بنجامين فوكمن ترجمه: بابك بزرگيان
يادداشت زير به بهانه اجراى رسيتال پيانو در تالار «آيزاك اشترن» مجموعه «كارينگى هال» توسط پيانيست شهير لهستانى در فصل گذشته است كه توجه بسيارى از منتقدين و متخصصان را برانگيخت و مجدداً موجب تثبيت جايگاه اين پيانيست در اذهان شد.
«كريستين زيمرمن» (Krystian Zimerman) در خانواده اى با پس زمينه بسيار غنى در موسيقى، پا به عرصه وجود گذاشته است. خانواده اى كه همه اعضاى آن موسيقيدان بوده اند و از خانه شان، هر روزه، آثار متنوعى از ادبيات موسيقى كلاسيك شنيده مى شده است. چنين فضايى بى ترديد موجب مى شده كه وى همواره با اجراى زنده و بى واسطه موسيقى در ارتباط باشد و مستحكم ترين پشتوانه را براى حرفه اش در آينده، پى ريزى كند.
«زيمرمن» نخستين مراحل آموزشى و فراگيرى موسيقى را تحت نظارت پدر طى كرد و پس از اندك زمانى در سن هفت سالگى به مكتب «آندرژه ياسينسكى» استاد ارشد يكى از برجسته ترين آكادمى هاى موسيقى در لهستان، وارد شد و چهارده سال بعد از آن كنسرواتور فارغ التحصيل شد. زيمرمن على رغم اينكه هيچ گونه تمايلى به شركت در مسابقات نوازندگى نداشت اما او نيز مى بايست راه ترقى خود در حرفه كنسرت - پيانيستى را اجباراً از طريق كسب موفقيت در فستيوال هاى موسيقى معتبر به دست مى آورد. در حقيقت اين مرسوم ترين شيوه در ترقى يك نوازنده حرفه اى است. او در چنين مسابقه مطرح كه به آثار آهنگسازان روس و لهستانى اختصاص داشت به موفقيت رسيد و نيز به عنوان متخصص اجراى آثار بتهوون و پروكوفيف در چند فستيوال شناخته شد. اين روند در نهايت بدانجا منتهى شد كه در سال ،۱۹۷۵ زيمرمن مفتخر به دريافت جايزه نخست فستيوال شوپن در ورشو (Chopin International Piano Competition) گشت و اين امر بى شك سكوى پرتاب وى به سوى تسخير تالارهاى كنسرت در سراسر جهان بوده است.
هم اكنون در آستانه بيست و هفتمين سال فعاليت كريستين زيمرمن همچنان شنوندگان دائمى كنسرت هاى او، اجراهايش را دنبال مى كنند و چهره هاى بعضى از ايشان كاملاً شناخته شده است، خواه كنسرت او در اروپا، آمريكا يا شرق آسيا باشد. زيمرمن در طى دوازده فصل كارى اخير تصميم غيرمعمولى را اتخاذ كرده است و آن اينكه در هر تور، پيانو اختصاصى خود را نيز به همراهش به شهر موردنظر مى برد و تنها با ساز خود در كنسرتها مى نوازد و اين مسأله تدارك دهندگان اجراهايش را با كمى دردسر و تشريفات مواجه كرده است. البته او شخصاً چنين روشى جهت تسهيل امر حمل و نقل اين ساز سنگين و دست و پاگير ابداع كرده كه اتفاقاً مورد استفاده چندى از همكاران وى شده است و بدين ترتيب تيم حمل و نقل، با سهولت بيشترى، پيانو را در طى تور كنسرت به مكانهاى گاهاً دور منتقل مى كنند. البته اصرار وى به نواختن با ساز شخصى اش به هيچ وجه غيرمنطقى نيست. اطمينان خاطرى كه به واسطه مواجهه با يك ساز آشنا براى زيمرمن حاصل مى شود، هرگونه عاملى را كه موجب خدشه و فاصله گذارى بين او و خود موسيقى مى شود مرتفع مى سازد. او براى ساليان متوالى پيانو ساخت كمپانى Steinway 8 Sons هامبورگ را در كنسرتهاى خود مورد استفاده قرار مى دهد؛ همچنان كه اين كمپانى از بيش يكصد سال پيش، اقتدار خود را در ميان كمپانى هاى ديگر سازنده پيانوهاى كنسرتى نظير Bosendorfer و C.Bechstein حفظ كرده است و غالباً به عنوان ساز منتخب تقريباً تمامى پيانيست هاى طراز اول جهان قرار مى گيرد.
مطالعات زودهنگام زيمرمن در حيطه هاى موسيقى آلمان، روسيه و فرانسه و كسب دستاوردهاى بى شمار در آنها موجب شد كه او تنها به آثار شوپن اكتفا نكند اگرچه كه كيفيت اجراى او در ميان ديگر پيانيستهاى بزرگ حال حاضر جهان به راستى ممتاز و حتى گاهى دست نيافتنى است. يكى از عادات اجرايى او كه بى شك برخاسته از حرفه اى گرى اوست، اجراى آثار موسيقى در خاستگاه منحصر به آنهاست. به عبارت ديگر زيمرمن در پاريس مشخصاً آثار آهنگسازان فرانسوى را مى نوازد و به همين ترتيب آثار بتهوون، موتسارت و شوبرت را در وين و موسيقى برامز را در هامبورگ. حتى در يك مناسبت منحصر به فرد در نيويورك، موسيقى آهنگسازان آمريكايى با اجراى زيمرمن و به رهبرى لئونارد برنشتاين كه خود آهنگساز پرآوازه اى نيز بود، اجرا شد. خود وى ابراز مى كند كه «اگر من هنرپيشه تئاتر مى بودم، همواره بر آن مى شدم كه شكسپير را در لندن و چخوف را در روسيه اجرا كنم.»
اهداى افتخار برانگيز كنسرتوپيانو اثر «ويتولد لوتوسلاوسكى» به زيمرمن توسط شخص آهنگساز، اين پيانيست را به واكنشى متقابل سوق داد و زيمرمن شخصاً اين اثر برجسته را در فستيوال پاييزه موسيقى معاصر در ورشو به رهبرى آهنگساز، اجرا كرد. او در تمامى كنسرتهايى كه در نيويورك اجرا كرد، قطعاتى از آهنگسازان لهستانى را نيز، دست كم در اجراى «بيز» (encore) ، لحاظ نمود همچنين در چند فصل متوالى آثار پيانويى «كارول شيمانووسكى» را در مراكز اصلى موسيقى در سه قاره نواخت. به عقيده وى، موسيقيدانان شاخصى كه چه به عنوان نوازندگان آسنامبل مجلس و چه به عنوان رهبر با او همكارى كرده اند، بزرگترين اقبال وى بوده اند؛ زيمرمن بارها به همراهى «كايا دانچوفسكا»، «كيونگ واچونگ»، «گيدون كرمر» و حدود ۴۰ موسيقيدان برجسته ديگر در سراسر جهان نواخته است.
بايد اشاره كرد كه پيانو، منحصراً و تنها دلبستگى موسيقايى زيمرمن نيست. او همواره يكى ازنوازندگان مشتاق ساز ارگ (كليسا) باقى مانده است. نواختن ارگ براى وى اين امكان را فراهم مى سازد تا شخصيت «افقى» خطوط ملودى (در موسيقى پوليفونيك) را نيز همواره مدنظر داشته باشد. علاوه بر اين او دانش خود در حيطه رهبرى اركستر را نيز در طول ساليان و به واسطه همكارى با برجسته ترين رهبران اركستر زمان همچون لئونارد برنشتاين، هربرت فون كارايان، سيجى اوزاوا، ريكاردو موتى، لورين مازل، آندره پره وين، پير بولز، ژوبين مهتا، لئونارد هايتنك، استانيسلاو كروواچنسكى، سايمون رتل و ديگران گسترش دهد. برخى از اين موارد، همچون همكارى با برنشتاين، بولز، كارايان، كوندراشين و اوزاوا، به يك رابطه دوستى پايدار بدل گشته است. زيمرمن و برنشتاين براى مدت حدود سيزده سال با يكديگر همكارى مداوم داشته اند؛ او تنها پيانيستى است كه به همراهى لين رهبر بزرگ آمريكايى هم در كنسرت زنده و هم در ضبط استوديويى، نقش تك نواز در بسيارى از شهرهاى اروپا و آمريكا بر عهده داشته است. برنشتاين، اين شخصيت حيرت انگيز و استاد صداى اركسترال تأثير ژرفى بر نگرش زيمرمن داشته است. شايد همين رابطه تنگاتنگ و تأثيرپذيرى را بتوان ميان هربرت فون كارايان و زيمرمن نيز متصور شد. به علاوه اين بخت براى پيانيست لهستانى بوده كه از آشنايى نزديكى با استادان نسل گذشته نظير كلوديو آرائو، آرتور و بندتى ميكل آنجلى، آرتور روبنشتاين و سياتوسلاو ريختر برخوردار و تأثير ژرف آنان را بر استيل موسيقايى خويش تجربه كند.
در طى بيست و پنج سال همكارى با كمپانى «دويچه گرامافون»، زيمرمن نزديك به بيست سى دى ضبط نموده كه ماحصل آن، كسب معتبرترين جوايز آثار ضبط شده مى باشد. آخرين سى دى كه از او در سراسر جهان منتشر شده، اجراى كنسرتو پيانوهاى رافمانينف به همراهى اركستر سمفونيك بوستون و به رهبرى سيجى اوزاوا است.
از ميان اجراهايى كه پيش از اين توسط زيمرمن اجرا شده و همچنان مورد توجه باقى مانده است مى توان به اجراى سه كنسرتو پيانو آخر بتهوون به همراهى اركستر فيلارمونيك وين به رهبرى برنستاين اشاره كرد. در ابتداى امر قرار بر آن بود تا دوره كامل كنسرتو پيانوهاى بتهوون (۵ كنسرتو) اجرا شوند اما متأسفانه مايستروبرنستاين در سال۱۹۹۰ درگذشت و اين پروژه ناتمام ماند كه البته چندى بعد، زيمرمن خود شخصاً دو كنسرتو باقى مانده يكى كنسرتو پيانوهاى شماره يك و دو را به همراهى همان اركستر نواخت و همزمان رهبرى كرد تا اين سيكل ناتمام به سرانجام برسد. نكته حايز اهميت اينكه حاصل همكارى برنستاين و زيمرمن كه ذكر آن رفت به صورت زنده و در يك اجراى كنسرتى با حضور شنوندگان در تالار Musicverein در وين ضبط شده و عين اينكه صداى طبيعى اركستر كه تنها در اجراى زنده به دست مى آيد حفظ شده، ظرافت ، كمال و دقت كه مختص ضبط استوديويى است نيز در آن به وضوح ديده مى شود و لاجرم اجراى كنسرتوهاى سه، چهار و پنج در حد ايده آل به دست ما شنوندگان رسيد.
به طور كلى زيمرمن در اجراى آثار كنسرتو توانايى منحصر به فرد از خود نشان مى دهد و شايد اغلب ضبط هايى كه توسط او صورت گرفته از آثارى به اين فرم باشد. اجراى كنسرتوهاى ليست به همراهى اوزاوا، كنسرتوهاى شوپن به رهبرى جيولينى و كنسرتوگريك به رهبرى كارايان از جمله مهمترين اجراهاى زيمرمن هستند كه توسط كمپانى «دويچه گرامافون» در طول سالهاى اخير منتشر شده اند. به اين مجموعه مى توان اجراى بى نظير بالادهاى شوپن، امپرومتوهاى شوبرت و پرلووهاى دبوسى را نيز افزود.
كريستين زيمرمن هم اكنون به همراه همسر و دو فرزندش در سوئيس اقامت دارد و اوقاتش رابه تور كنسرت، موسيقى مجلسى و نيز در سالهاى اخير به تدريس در آكادمى باسل مى گذراند.
روى دكه مطبوعات هنرى
226206.jpg
شهرزاد

چهارمين شماره ماهنامه فرهنگى هنرى «شهرزاد» ويژه تابستان منتشر شد. در اين ماهنامه مطالبى در بخش هاى ادبيات، تئاتر، سينما و هنر به چاپ رسيده است. صندلى قدرت، شوخى محروميت، ابرى از تراژدى، جوايز مسابقه داستان نويسى اهدا شد، نگاه به مذهب در آثار اونيل، تكليف مخاطب با كتاب هاى سينمايى معلوم نيست، چه كسى هزينه اين پژوهش ها را خواهد پرداخت؟ معرفى آلبوم هاى موسيقى و ... تعدادى از مطالب اين شماره شهرزاد به شمار مى آيند.

شعر

شماره چهل و دوم نشريه «شعر» به چاپ رسيد. در شماره ويژه بهار اين نشريه مطالبى همچون درآمدى بر رفتارشناسى ادبى، گفت وگو با فرانتز رايت برنده جايزه پوليتزر ۲۰۰۴ در رشته شعر، آرمان شهر سپهرى، داستان رستم و سهراب از منظر عرفان، فردوسى به بهانه بزرگداشت حكيم توس، بازتاب تفكر عارفانه حج معنوى، حلاج در شعر فارسى، چندشعر منتشر نشده از قادر طهماسبى و شعر معاصر ايران را مى خوانيم. همچنين مطالبى مانند از پنجره تعهد: نگاهى به شعر حميد سبزوارى، نوجوانان و شعر وبلاگ هاى شعر و ... ديگر مطالب اين شماره نشريه «شعر» است.

وديگر نشريات

شماره ۹۲ ماهنامه تخصصى اطلاع رسانى و نقد و بررسى كتاب «كتاب ماه كودك و نوجوان» منتشر شد. اين شماره ويژه خردادماه به بازار آمده است. شماره ۱۲ فصلنامه «نقد و بررسى كتاب تهران» ويژه تابستان ۸۴ هم به چاپ رسيد. از سوى ديگر فصلنامه ويژه نقد كتاب، كتاب شناسى و اطلاع رسانى «آينه ميراث» ويژه زمستان ۸۳ نيز به چاپ رسيد. «جهان كتاب» شماره ۱۹۷ هم به بازار مجلات آمد. اين شماره كه ويژه شهريورماه به چاپ رسيده است حاوى مطالب متنوعى در حوزه كتاب است.
پنجشنبه بازار كتاب
داستان، شعر و باقى قضايا...
226203.jpg
گروه فرهنگ و هنر - ساير محمدى: هفته اى كه گذشت، همه چيز تحت تأثير چاپ و انتشار «هرى پاتر و شاهزاده نيمه اصيل» يا شاهزاده دورگه بود كه تاكنون حداقل پنج ترجمه از آن وارد بازار كتاب شده است و در اواسط هفته نيز ترجمه ويدا اسلاميه به بازار آمد. ترجمه كتابهاى قبلى هرى پاتر را او انجام داده بود. «چه كسى پالومينو مولرو را كشت؟» رمانى كوتاه و كلاسيك از ماريو بارگاس يوسا و «نشانه شناسى تفسير عرفانى» به قلم دكتر مريم مشرف از مهم ترين آثارى بودند كه هفته گذشته منتشر شده اند. با هم به تماشاى بازار كتاب مى رويم.
* شعر
«انگيزه نيكسون كشى و جشن انقلاب شيلى» اثرى معروف از پابلو نرودا شاعر شيليايى با ترجمه فرامرز سليمانى و احمد كريمى حكاك است كه نشر چشمه چاپ سوم آن را پس از مدتها ناياب بودن راهى بازار كتاب كرده است. اين مجموعه يكى از سياسى ترين و شعارى ترين آثار نرودا شناخته مى شود، چرا كه اين شعرها زمانى سروده شده اند كه كودتاى آمريكايى - در دوران رياست جمهورى نيكسون بر كشور شيلى حاكم شد و آلنده رئيس جمهور محبوب مردم كشته شد و ژنرال پينوشه به قلع و قمع روشنفكران مشغول شد. در اين دوران است كه نرودا اشعار سياسى خود را در خدمت انقلاب و عليه آمريكاييان چون شمشيرى به كار مى گيرد. «سرو معبد آناهيتا» مجموعه شعرهاى سپيد ميترا ياقوتى است كه در قطع پالتويى انتشارات دارالمجتبى قم چاپ و منتشر كرده است. ياقوتى در اين مجموعه نشان مى دهد كه ذاتاً شاعر است و شعر را مى شناسد و در اين مجموعه شعرهايى را دستچين كرده است كه در حد و اندازه اشعار خوب سالهاى اخير قابل ارزيابى است.
* داستان، رمان
«برف و سپيدار» مجموعه اى از داستانهاى كوتاه ميترا ياقوتى است كه انتشارات دارالمجتبى قم آن را در قطع پالتويى راهى كتابفروشى ها كرد. همين نويسنده و شاعر دو مجموعه داستان مصور براى كودكان و نوجوانان چاپ كرده است كه تحت عنوان «شاهزاده ماران» جلد اول و دوم به بازار آمد. ناشر اين دو كتاب هم انتشارات دارالمجتبى قم است. «با تعبير خواب، آينده را پيشگويى كنيم» مجموعه داستانى به قلم شيرين بنى صدر است كه نشر آسيم منتشر كرده است. نويسنده در مقدمه كتاب يادآور مى شود كه داستانهاى اين كتاب در پاسخ به رؤياهاى گوناگون افراد نوشته شده و معناى هر خواب و كابوس با زبانى داستانى توضيح داده مى شود. «خروس» يكى از داستانهاى بلند و معروف ابراهيم گلستان نويسنده مقيم لندن است كه اين داستان را در اواسط دهه چهل در ايران نوشته و منتشر كرده بود و حالا نزديك به چهار دهه پس از آن نشر اختران اقدام به چاپ و انتشار آن نموده است.
«چه كسى پالومينو مولرو را كشت» رمانى به قلم ماريو بارگاس يوسا نويسنده پرويى است كه با ترجمه احمد گلشيرى از سوى مؤسسه انتشارات نگاه چاپ و منتشر شده است. داستان اين كتاب پيرامون قتل جوانى است كه در نزديكى يك پايگاه نيروى هوايى جنازه اش پيدا مى شود و دو تن از مأموران براى يافتن قاتل به تحقيق در روستاهاى اطراف مى پردازند. يوسا در اغلب آثارش حوادث سياسى و بى عدالتى در اجتماع را دستمايه آثارش قرار مى دهد. نشر افق از مجموعه تاريخ ترسناك سه عنوان كتاب از ترى ديرى نويسنده ايرلندى را با ترجمه مهرداد تويسركانى چاپ و منتشر كرده است. «جنگ فجيع جهانى اول» با تصويرگرى مارتين براون داستانهاى كوتاهى از جنگ را براى نوجوانان روايت مى كند كه با زبانى طنز نوشته شده است. «جنگ وحشتناك جهانى دوم» نيز توسط مارتين براون مصور شده و شامل داستانهايى است به طنز كه از جهنم جنگ جهانى دوم ترى ديرى براى نوجوانان روايت مى كند. سومين كتاب اين نويسنده كه نشر افق منتشر كرده، «انقلاب هاى فرانسه» نام دارد كه خواننده را با حقايق منقلب كننده فرانسوى هاى شورشى و انقلابى آشنا مى كند. نويسنده در اين كتاب نكته هايى از دوران دردناك قرون وسطى تا قرن نوزدهم را براى علاقه مندان در قالب داستان بازگو مى كند.
«خاطرات اپال» داستان زندگى زنى است كه در زندگى شكست خورده و راهى سفر به تركيه مى شود. در جريان سفر با افرادى آشنا مى شود و تجارب تازه اى كسب مى كند و در نهايت به خدا پناه مى برد تا از گرفتاريها خود را نجات دهد. نويسنده كتاب شعله پورآذر در اين كتاب خواننده را به سير آفاق و انفس مى برد و خواننده را در كسب تجربه هاى تازه سهيم مى كند. ناشر اين كتاب فرياد كلام است. «روزهاى خوب عاشقى» رمانى به قلم شهلا شعاعى است كه نشر ذهن آويز چاپ و منتشر كرده است. «خشت اول» رمان تازه فريده شجاعى است كه از سوى نشر البرز چاپ و منتشر شده است. خشت اول داستان زندگى زنى به نام ياسمين است كه داستان زندگى اش را در جريان دوستى و آشنايى با نويسنده تعريف مى كند. فريده شجاعى از جمله نويسندگانى است كه آثارش مخاطبان فراوانى دارد و اغلب به چاپهاى متعدد مى رسد.
نشر علم نيز رمان «شقايق» به قلم شيما سبحانى را راهى بازار كرده است. اين رمان داستان زندگى زنى به نام شقايق از اقشار متوسط جامعه است كه براى تأمين معاش زندگى به آرايشگرى و مشاغل بيرون از خانه روى مى آورد. «كيميا خاتون» داستانى از شبستان مولانا به قلم سعيده قدس است كه نشر چشمه چاپ دوم آن را هفته گذشته راهى بازار كتاب كرده است. سعيده قدس در اين رمان، داستان زندگى كيميا خاتون دختر محمدشاه ايرانى را روايت مى كند كه به عقد و ازدواج مولانا جلال الدين محمد بلخى در مى آيد و ساكن حرم مولانا مى شود.
نويسنده به همين بهانه نگاهى به زندگى حيرت انگيز وى و نگاهى به بخشى از زندگى واقعى مولانا دارد. يعنى آن بخش از زندگى مولانا كه در سايه عظمت ابعاد روحانى و عرفانى و فراانسانى شخصيت اش پوشيده بود. هرچند اين رمان تاريخى برداشتى خيال پردازانه از يك ماجراى واقعى است، ولى به لحاظ تأثيرات عميقى كه اين ماجرا بر زندگى دو اسطوره جهان عرفانى يعنى شمس و مولانا داشت، بسيار جذاب و خواندنى است. «گل هاى معرفت» مجموعه سه داستان از اريك امانوئل اشميت با ترجمه سروش حبيبى است كه چاپ دوم آن را نشر چشمه منتشر كرده است. «سه دختر گل فروش» عنوان كتابى به قلم مجيد قيصرى است كه انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر كرده است. قيصرى در اين اثر جنگ را دستمايه اى براى نوشتن قرار داده و روايتى جذاب از زندگى قهرمانان خون و حماسه خلق كرده است. خاطرات سردار جعفر جهروتى زاده تحت عنوان «نبرد درالوك» توسط انتشارات سوره مهر راهى كتابفروشى ها شد. جهروتى زاده سالها فرمانده يكى از يگانهاى پارتيزانى در جنگ بود كه محمود جوانبخت طى گفت و گوهاى مفصلى كه با او داشت، اين خاطرات را در قالب داستانى تدوين كرده است.
* سياست، فلسفه
«دولت و انقلاب اجتماعى در ايران» عنوان كتابى به قلم فرخ مشيرى است كه با برگردان دكتر على مرشدى راد از سوى انتشارات قصيده سرا به بازار آمد. «زنان بر صليب شكسته» يا موقعيت زنان در آلمان هيتلرى اثرى از كيت هيست با ترجمه رمضان على روح اللهى است كه انتشارات قصيده سرا چاپ دوم آن را روانه بازار كتاب كرده است. «زن در تفكر نيچه» كتاب ديگر اين مؤسسه انتشاراتى است كه نوشين شاهنده آن را تأليف كرده و اكنون به چاپ پنجم رسيده است. چاپ اول اين كتاب در سال ۸۲ منتشر شده بود. «پست مدرنيسم» اثرى از گلن وارد با ترجمه على مرشدى راد است كه انتشارات قصيده سرا چاپ اول آن را راهى كتابفروشى ها كرد. اين كتاب در هشت فصل به مباحثى چون واسازى معنا، موضوعاتى در باب فرهنگ، هويت هاى پست مدرن و سياست پست مدرن و... مى پردازد. «سطل شما چقدر پر است» عنوان كتابى از تام راث و دكتر دانلد كليفتون با برگردان منيژه جلالى است كه رهنمودهايى براى كار و زندگى به مخاطب مى دهد. ناشر اين كتاب نشر البرز است.
«نشانه شناسى تفسير عرفانى» اثر دكتر مريم مشرف در دو بخش و هر بخش در چند فصل به تفسير و تأويل عرفانى، زبان تصوف در كلام عارفان مى پردازد. دكتر مشرف در اين اثر به معرفى اجمالى حقايق التفسير سلمى و گروهى از مفسران، انسان شناسى عرفانى - فلسفى تسترى و... اشاره دارد. اين كتاب را نشر ثالث چاپ و منتشر كرده است. «موسيقى و آواز در ايران» اثر لويد ميلر با ترجمه محسن الهاميان كتاب ديگر نشر ثالث است كه در هفته گذشته منتشر شد. نويسنده در اين كتاب طى شش فصل و شش ضميمه از روش شناسى آغاز مى كند و به مباحثى چون پيشينه تاريخى موسيقى، اسلام و عرفان، پيشينه ساختار شعر ايران و عرب مى پردازد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |