پنجشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Sep 1, 2005
تاريخ
۳۲۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
جمال عبدالناصر
رهبر «ناسيوناليزم عربى»
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
مشكلات سياست خارجى مصر
انتظار مى رفت كه دولت انقلابى بلافاصله بعداز استقرار بيشترين نيروى خود را صرف مبارزه با فقر و فساد و بيسوادى كند اقداماتى هم در اين زمينه صورت گرفت، اما قضيه فلسطين از يك سو و مسأله تشكيل پيمان هاى منطقه اى كه دولت آمريكا براى مهار كردن اتحاد جماهير شوروى در پيش گرفته بود از سوى ديگر توجه عبدالناصر را بيش از مسائل داخلى مصر به خود جلب مى كرد. خط آتش بس مصر و اسرائيل در نوار غزه ، مصر را درموقعيت خطرناكى قرار داده بود، زيرا گروه هاى مبارز فلسطينى از نوار باريكى كه تحت نظارت مصر بود ، از خط آتش بس مى گذشتند و به سربازان اسرائيلى حمله مى كردند، نيروهاى اسرائيل نيز دست به حملات انتقامى مى زدند.
226185.jpg
عبدالناصر از يك سو مجبور بود پاسخگوى احساسات مردم و ارتش مصر باشد و از سوى ديگر مى دانست كه به هرقيمت كه شده بايد از جنگ دوم مصر و اسرائيل بپرهيزد زيرا مى دانست كه اعراب از نظر تسليحاتى براى جنگ با اسرائيل آمادگى ندارند.
عبدالناصر به رغم اعتراض محافل بين المللى براى آن كه مجبور به جنگ با اسرائيل نشود تا آن جا كه مقدور بود به تربيت و اعزام فدائيان مى پرداخت تا فشار ارتش و مردم مصر را براى شروع جنگ مهاركند. حمايت از كماندوهاى فلسطين كاهش تقاضاى جنگ فورى بااسرائيل بودكه در آن شرايط تنها راه حل خروج ناصر از اين بحران به شمار مى رفت.
مناسبات قاهره و بغداد
مسأله ديگرى كه عبدالناصر و شوراى انقلاب مصر را شديداً تحت فشار قرار داده بود ،كشور پادشاهى عراق بود كه سياستمداران كاركشته اى چون «نورى السعيد» در رأس آن قرار داشت.نورى السعيد درجريان شورش اعراب عليه امپراتورى عثمانى از ياران «شريف حسين» فرمانرواى حجاز و از همكاران «لورنس» به شمار مى رفت. مردى بود سياست دان و مقتدر و مورداعتماد انگلستان.
به هم پيوستن سوريه و عراق از رؤياهاى خاندان هاشمى بود و همانطور كه در گزارش هاى پيشين خوانديد به «شريف حسين» فرمانرواى حجاز ازسوى دولت انگلستان وعده داده شده بود كه درصورت همكارى او براى براندازى امپراتور عثمانى، او را در رأس يك امپراتورى جديد عربى قراردهند و اين امپراتورى شامل تمامى كشورهاى عربى تحت تصرف عثمانى باشد و ديديم كه فرانسوى ها سلطنت فيصل را دركشور سوريه نپذيرفتند و به قوه نظامى او را متوارى كردند و او بعد از ناكامى در سوريه با حمايت انگلستان پادشاه عراق شد و برادر بزرگش ملك عبدالله پادشاه كشور جديدالتأسيس ماوراى اردن گرديد. لذا پيوستن سوريه به عراق از اهداف نورى السعيد به شمار مى رفت.
در اوايل سال ۱۹۵۴ عبدالناصر به طور ضمنى به زمامداران عراق تفهيم كرد كه در مسأله اتحاد سوريه و عراق دخالتى نخواهدكرد. اما همين كه مطلع شد عراق مى خواهد وارد يك پيمان نظامى منطقه اى شود. موضع مصر عوض شد.
سرگرد «صلاح سالم» كه ازسوى شوراى عالى انقلاب مصر به عراق رفته بود صراحتاً اعلام كرد كه دولت مصر با اتحاد سوريه و عراق مخالفتى ندارد. ولى با ورود كشورهاى عربى خاورميانه به اتحاديه و پيمان هاى نظامى مخالفت كرد.
ازسوى ديگر«نورى السعيد» هم به شدت درمورد همكارى مشترك اعراب با غرب ايستادگى نشان مى داد. دولت عراق مى خواست موافقتنامه اى با دولت انگلستان امضا كند كه براساس آن اگر كشورهاى حاشيه خليج فارس موردحمله قرارگيرند پايگاههاى نظامى انگلستان در عراق به فعاليت درآيند و چون مصر و عراق در «پيمان امنيت جمعى» هم پيمان بودند معناى شركت عراق در پيمان هاى منطقه اى اين بود كه درصورت موردحمله قرارگرفتن خليج فارس پايگاههاى سابق انگلستان دركانال سوئز نيز بلافاصله به اشغال نظاميان انگليسى درآيد.
226179.jpg
معنى انعقاد چنين پيمانى در حقيقت اين بود كه انگلستان كانال سوئز را تخليه كند و از در پشتى در پناه پيمان نظامى دوباره وارد مصر شود.
انعقاد پيمان بغداد و عكس العمل مصر
عبدالناصر تصورنمى كرد كه عراق بتواند به اين زودى ها وارد پيمان هاى نظامى شود. اما برخلاف تصور او در روزششم ژانويه ۱۹۵۵ نخست وزير تركيه وارد بغداد شد و موافقتنامه نظامى عراق در تركيه اعلام گرديد.
به زودى انگلستان و پاكستان نيز بدين پيمان پيوستند. در سال هاى بعد ايران نيز وارد اين اتحاديه شد و پيمان مزبور «پيمان بغداد» نام گرفت.
مسأله قابل توجه اين بود كه دراجراى سياست كلى ايالات متحده آمريكا به پيمان بغداد ازطريق تركيه با اتحاديه آتلانتيك شمالى (ناتو) مربوط مى شد وازطريق عضويت پاكستان با اتحاديه جنوب شرقى آسيا با پيمان «سيتو».
جمال عبدالناصر رهبر ناسيوناليزم عرب
جمال عبدالناصر از پيمان بغداد به شدت خشمگين شد. وى معتقدبود كه عراق با امضاى اين قرارداد خود را به دامن غرب انداخته است. ناصر به حق از اين نكته نگران بود كه به زودى كشور سوريه نيز براى ملحق شدن به اين پيمان تحت فشار قرارگيرد و ملك حسين پادشاه جوان اردن هاشمى نيز بدان بپيوندد.
بدين ترتيب مطبوعات و راديوى قاهره بى درنگ به جنگ تبليغاتى دراين زمينه دامن زدند و درممالك عربى موجى از احساسات مردمى را عليه پيمان بغداد برانگيختند.
با اين مقدمات سرهنگ جمال عبدالناصر قهرمان ناسيوناليزم عرب شد و تصاوير او درخانه ها و مغازه ها و كافه ها و قهوه خانه ها و حتى وسائط نقليه كشورهاى عربى آويخته شد.
سوابق تاريخى ناسيوناليزم عربى
مسأله ناسيوناليزم عربى چيز تازه اى نبود و چنين تفكرى كه هدف آن تجديد مجد و عظمت ديرين اعراب بود از اواخر قرن نوزدهم ظهور كرد، مركز آن هم قاهره نبود بلكه زمزمه هاى اوليه در اين زمينه از دمشق و بيروت به گوش مى رسيد ،ليكن در اواخر قرن نوزدهم وسال هاى اوليه قرن بيستم استقلال نيم بند مصر از حكومت عثمانى اين كشور را براى اقليت ها از جمله نويسندگان عرب به صورت پناهگاهى در آورده بود و قاهره مركز معنويات دنياى عرب به شمار مى آمد ولى از مركزيت سياسى قاهره، اثرى ديده نمى شد، ليكن كودتاى افسران آزاد شرايطى را فراهم كرد كه قاهره در بيدارى اعراب و رهبرى ناسيوناليزم عرب نقش تاريخى خود را ايفا كند.
در سال ۱۹۵۵ كشمكش نظامى مصر با اسرائيل در صحراى سينا و بحران سياسى در عراق رسالتى را به عبدالناصر تحميل كرد كه به ناچار در نقش «صلاح الدين ايوبى ضد امپرياليست» جلوه گر شود.
بدين ترتيب به جاى آن كه تمامى قواى عبدالناصر صرف امور داخلى مصر شود هدايت ناسيوناليزم عربى و رهبرى قاره آفريقا نيز به دوش او گذاشته شد.
تأثير پذيرى عبدالناصر از جواهر لعل نهرو
عبدالناصر در موضعگيرى هاى سياسى خود تحت تأثير تفكرات نهرو بود. مخالفت عبدالناصر با اتحاديه هاى نظامى منطقه اى نيز از افكار و انديشه هاى نهرو شكل گرفته بود.
«تيتو» رئيس جمهور يوگسلاوى نيز كه از قهرمانان جنگ جهانى دوم بود به جهت استقلال رأيى كه داشت مورد احترام عبدالناصر بود و دوستى و ارتباط «نهرو» و «تيتو» با جمال عبدالناصر جنبش كشورهاى غير متعهد را به وجود آورد.
در كنفرانس آسيايى- آفريقايى «باندونگ» افق جديدى پيش روى ناصر گشوده شد. اين كنفرانس نخستين كوشش دسته جمعى افراد وابسته به نژادهاى رنگين بود كه براى رهايى از استيلاى سفيد پوستان غربى گردهم آمده بودند. عبدالناصر در اين كنفرانس در كنار رهبران بزرگ همچون «نهرو»، «سوكارنو» و «چوئن لاى» قرار گرفت و اعتماد به نفس بيشترى پيدا كرد.
گرايش تدريجى ناصر به اتحاد جماهير شوروى
ناصر به كمونيست ها خوشبين نبود و آنها را وطن پرست نمى دانست به همين جهت تشكيلات آنها را در سال هاى اوليه انقلاب در هم كوفته بود.
در سال هاى ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ ديپلماسى اتحاد جماهير شوروى با مهارت و آرامش خاصى در خاورميانه آغاز به كار كرد.
توضيح آن كه با مرگ استالين در سال ۱۹۵۳ سياست خارجى اتحاد جماهير شوروى انعطاف پذير شده بود. درآن شرايط مسكو يكى از ورزيده ترين ديپلمات هاى خود را روانه مصر نمود. «دانيل سولود» Daniel Solod سفير كبير جديد اتحاد جماهير شوروى در قاهره براى شوراى عالى انقلاب اين نكته را به صراحت توضيح داد كه اتحاد جماهير سوسياليستى شوروى به هيچ عنوان نمى خواهد كشورهاى عربى را به دايره نفوذ خود بكشاند از اين جهت حاضر است بدون هيچ گونه قيد و شرط سياسى به كشورهاى عرب خاورميانه كمك هاى اقتصادى اهدا كند.
عبدالناصر با توجه به پيشنهاد سفير كبير اتحاد جماهير شوروى از آمريكا و انگلستان كمك اقتصادى در خواست نمود و در ضمن خاطر نشان كرد كه اگر جهان غرب كمك نكند به ناچار به جهان شرق روى خواهد آورد.
متأسفانه دولت هاى آمريكا و انگلستان پيام ناصر را يك ادعاى ميان تهى تلقى كردند و جواب مساعدى ندادند.
چند ماه بعد عبدالناصر ناگهان اعلام كرد كه مذاكرات مصر و «چك اسلواكى» پيرامون خريد اسلحه به نتيجه رسيده است.
بدين ترتيب در حالى كه «جان فوستر دالس» حلقه محاصره اتحاد جماهير شوروى را با پيمان هاى نظامى منطقه اى هر لحظه تنگ تر مى كرد پيوستن مصر و ارتباط تنگاتنگ عبدالناصر با اقمار شوروى تحمل ناپذير مى نمود.
در همين احوال رئيس ستاد ارتش سلطنتى انگلستان به پايتخت كشور اردن رفت تا مقدمات ورود اردن به پيمان بغداد را فراهم سازد. ورود رئيس ستاد ارتش انگلستان به اردن توأم با نا آرامى هايى شد و دولت اردن سقوط كرد و بعد از آن هر اتفاقى كه در خاورميانه افتاد از نظر محافل سياسى غرب گفته مى شد كه دست شيطانى ناصر در كار است.
در حالى كه در آغاز كار نقش ناصر تنها تحريك احساسات ناسيوناليستى اعراب بود، و احساسات اعراب و مردم ضد استعمار منطقه را به صداى بلند در خاورميانه و سرزمين هاى ديگر منعكس مى كرد.
بدين ترتيب دولت هاى آمريكا و انگلستان با عبدالناصر برسر خشم آمدند و معتقد بودند كه با وجود تخليه سوئز از نيروهاى نظامى و پشتيبانى هاى سياسى از دولت كودتا در آغاز استقرار آن و آزاد سازى پولهاى «بلوكه» مصر عبدالناصر نسبت به غرب ناسپاسى مى كند.
بحران روابط مصر و دنياى غرب زمانى به اوج خود رسيد كه عبدالناصر درماه مه سال ۱۹۵۵ ناگهان حكومت كمونيستى چين را به رسميت شناخت. در آن زمان چين كمونيست هنوز به عضويت سازمان ملل متحد پذيرفته نشده بود و اين اقدام غير منتظره ناصر، همان طور كه پيش بينى مى شد واكنش خصومت آميز و سرشار از تنفر كنگره ايالات متحده آمريكا را در پى داشت.
على رغم اقدامات خصمانه ناصر، جهان عرب هنوز اميدوار بود كه مصر را در شمار كشورهاى جهان آزاد نگه دارد، لذا مذاكراتى براى دادن وام به دولت مصر به منظور ساختن سد «اسوان» آغاز شد.
توضيح اين نكته لازم است كه ساختن اين سد درآمد كشاورزان فقير مصر را بالا مى برد و ايجاد آن از اولويت هاى مهم برنامه «افسران آزاد» به شمار مى رفت.
مذاكرات آمريكا و انگلستان با دولت مصر براى دادن وام يك روى سكه بود و ايرادگيرى و كار شكنى و اتلاف وقت روى ديگر سكه ، لذا در ماه ژوئيه سال ۱۹۵۵ سفير كبير مصر در واشنگتن به وزارت امور خارجه احضار شد و با اين بهانه كه اقتصاد نااستوار مصر براى اجراى طرح بزرگ سد «اسوان» آمادگى ندارد؛ موضوع دادن هرگونه وامى در اين زمينه منتفى تلقى گرديد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |