پنجشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Sep 1, 2005
مهرگان
۳۲۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره آذر نفيسى
مرز حقيقت
و خيال
226215.jpg
- آذر نفيسى نويسنده، استاد دانشگاه و منتقد ادبى متولد ۱۳۳۴ تهران
- دكتراى زبان و ادبيات انگليسى از دانشگاه آكسفورد
- استاد دانشكده زبان و ادبيات انگليسى دانشگاه هاى تهران، علامه طباطبايى و آزاد
- نويسنده پرفروش ترين كتاب سال ۲۰۰۳ آمريكا و انگلستان
- كتاب «لوليتا خوانى» او برنده جوايز متعدد جهانى شد و هنوز هم دومين كتاب پرفروش انگلستان است.
- نويسنده مقالات و مطالب متعدد در روزنامه هاى نيويورك تايمز، واشنگتن پست، وال استريت ژورنال و...
- استاد ادبيات تطبيقى دانشگاه جان هاپكينز آمريكا
- مدير پروژه گفت وگو در مدرسه مطالعات پيشرفت بين المللى دانشگاه جان هاپكينز
- يكى از سه داور جايزه معتبر «من بوكر» و اولين نويسنده ايرانى كه داور يك جايزه معتبر جهانى و بين المللى مى شود.
آذر نفيسى قبل از هر چيز دلبسته ادبيات است. او دركى نو از آخرين دانش هاى ادبى در آكادمى هاى معتبر دارد و رساله ممتازى نيز در اين باره نگاشته است. رساله اى درباره ولاديمير ناباكوف، رمان نويس و نظريه پرداز نامدار معاصر كه خود يكى از پيشگامان ادب داستانى جديد و صاحب سبك و بينشى بسيار پيچيده بود. اين رساله به تنهايى نشانگر وسعت دانش آذر نفيسى در اين زمينه است. اما نفيسى نه فقط در ادبيات، رويكردى مدرن را برگزيده است، بلكه منش و تفكرى متجدد نيز دارد. رفتارش در زمان حضور در ايران با دانشجويان و شيوه مديريت كلاس ها، همراه با تكنيك هاى جديد تدريس ادبيات، به تدريج او را در مركز توجه قرار داد و نه فقط دانشجويان كه به زودى پژوهشگران ادبيات و بسيارى استادان نيز متواضعانه در كلاس هاى اين بانوى با فرهنگ گرد مى آمدند تا چيزى تازه بياموزند. دانشكده اى كه آذر نفيسى در آن درس مى داد، آن زمان در حاشيه دانشگاه هاى معتبر قرار داشت؛ نامى نداشت، اما به دليل همين جدا افتادگى مكانى، استقلالى يافته بود.
نفيسى، نه فقط در محتواى درس ها و كلاس هاى پربارش فردى سنت شكن بود كه رفتارش نيز اين گونه مى نماياند. گاهى كلاس ها را در فضاى باز و روى چمن محوطه برگزار مى كرد. دختران و پسران جوان گرد او حلقه مى زدند و به دقت با او وارد بحث مى شدند. كنفرانس ها و خطابه هايى نيز برگزار مى كرد؛ درباره هدايت، در باب آشنايى زدايى در ادبيات، درباره تكنيك و داستان و... اين ها هر يك به زودى به مقاله اى تبديل مى شد كه در «كيهان فرهنگى» - آن دوران - يا در «آدينه» منتشر مى شد يا پس از مدتى امكان داشت كه مجموعاً در كتابى كوچك به بازار آيد.
از نظر آذر نفيسى؛ داستان چيزى نبود جز تكنيك داستان و ادبيات چيزى جز آشنايى زدايى. او توجهى خاص نسبت به قصه «آليس در سرزمين عجايب» داشت و معتقد بود كه نمونه مثالى خوبى است و عالى ترين نمونه آشنايى زدايى، در اين داستان به چشم مى خورد. در آليس، آشكار تر از هرجاى ديگر مى توان با اين مسأله روبه رو شد.
علاقه ويژه آذر نفيسى به صادق هدايت و بحث و بررسى مداوم بوف كور، سه قطره خون و ساير آثار او، گاهى برايش دردسرساز مى شد. او نمادگرايى هدايت و نثر پخته وى را مى ستود و تكنيك پيچيده سه قطره خون را به دقت مورد تحليل و باز كاوى قرار مى داد.
ذره بين بررسى هاى او، حقيقتاً نگاهى تازه به صادق هدايت بود و دانشجويان بسيارى را متوجه لايه هاى پنهان جهان داستانى هدايت مى كرد. با اين حال، آذر نفيسى يكباره محو شد. آنها كه با او سر و كار داشتند، يك روز فهميدند كه دانشكده را ترك گفته و به خانه رفته است. از آن پس، دورادور از طريق افواه يا جرايد، از نظرياتش مطلع مى شدند. مدتى بعد، دانستند كه كوچيده و رخت و بخت خويش را به جاى ديگر برده است. (۱)
آذر نفيسى، حالا مدير پروژه گفت وگوى مدرسه مطالعات پيشرفته بين المللى دانشگاه جان هاپكينز آمريكا است. او در سال ۱۳۳۴ در تهران به دنيا آمد. پدرش احمد نفيسى، شهردار تهران در دهه چهل بود و از كسانى بود كه جزو جوانترين شهردارهاى تهران به شمار مى آمد و با آن كه توانست از محبوبيت عمومى برخوردار شود، دير زمانى در مقام خود نپاييد. او مدتى را در وزارت دارايى و سازمان برنامه كار كرد و سپس معاونت شهردارى تهران را به عهده گرفت و سرانجام به مقام شهردارى تهران دست يافت. اما پس از كمتر از دو سال مورد آماج خشم مقامات سياسى دوران قرار گرفت و به زندان افتاد و پس از گذراندن حدود سه سال حبس در دادگاه محاكمه شد و از تخلفات ادارى و مالى تبرئه شد و تنها در مورد سرپيچى از دستور مافوق، يعنى سيدمهدى پيراسته، وزير كشور و اسدالله علم نخست وزير وقت مجرم شناخته شد.
شايد به دليل مشكلاتى كه براى پدر بعد از ماجراى زندانى شدنش رخ داد باعث شد تا آذر نفيسى در حالى كه تنها ۱۳ سال داشت ايران را به مقصد انگلستان و شهر لنكستر ترك كند و در آنجا مشغول به تحصيل شود.
با اين همه عشق به وطن و خانه باعث شد تا او بالاخره به ايران بازگردد و براى مدت ۱۸ سال در ايران مشغول به تدريس زبان انگليسى شود. با اين حال در غبار يادها مانده بود تا آن كه يكباره با لوليتا شكفت؛ آن هم نه در محدوده تهران و دانشكده هاى ايران، بلكه در گستره اى جهانى و با كسب موقعيتى رشك برانگيز در سطح اول ادبيات جهان.
«لوليتا خوانى در تهران» او، به يكى از پرفروش ترين كتاب هاى جهان بدل شد؛ ابتدا در آمريكا و سپس در انگلستان كه هنوز در مقام دوم پرفروش ترين كتاب ها است و به زودى ده ها ترجمه به زبان هاى مختلف از آن به بازار عرضه خواهد شد.
در حالى كه «لوليتا خوانى در تهران» نكته هاى آموختنى بسيار دارد؛ اما جذابيت شگرف ادبى در آن موج مى زند و لذت خوانش آن نيز از همين مسأله بر مى آيد. اين كتاب، شناخت نامه اى اجتماعى نيز هست كه عصرى را در خود فشرده و عصاره آن را عرضه كرده است. با اين حال، در نخستين برخورد مى توان آن را آميزه اى خلاق از خاطره و نقد ادبى دانست؛ كوشش تحسين برانگيزى براى اثبات قدرت هنر و توانايى آن براى تغيير زندگى انسان ها. اين كتاب، آيينه و بيانگر روايتى است در تهران. (۲)

آذر نفيسى، در سال ۱۳۷۴ وقتى متوجه شد ديگر نمى تواند در اين فضا كار كند از تدريس در دانشگاه كناره مى گيرد و هفت نفر از بهترين دانشجويان دخترش را به خانه اش دعوت مى كند تا جلسات هفتگى برگزار كنند و در آن جلسات مهم ترين آثار ادبى غرب را مطالعه كنند. كانون اصلى توجه اين گروه، خوانش كتاب بود و به قول خود نفيسى خوانش اين كتاب ها براى اين جمع ضرورى بود. اين كار براى آنها چيزى تجملى و اشرافى نبود، بلكه يك ضرورت بود. مرور كتاب هايى از ولاديمير ناباكوف، اسكات فيتز جرالد، جين آستين و ديگر نويسندگانى بود كه براى جمع زنان داستان نفيسى، مثال هاى بارزى از استقلال، موفقيت و دفاع از هويت خويش - على رغم همه مشكلات، اختلاف ها و تضادها - فراهم مى آورد.
نفيسى در اغلب آثارش و به ويژه در كتاب «لوليتا خوانى در تهران» سعى مى كند تا نشان دهد كه ادبيات و آموزش، مبناى تفكر فردى است و حتى در دشوار ترين شرايط نيز مى تواند در گوشه هاى ذهن آدمى جارى و سارى باشد و موجب رهايى او از قفس هاى ناخواسته اى گردد كه ديگران و بالاخص شرايط و محيط برايش فراهم كرده است.
او در داستان قدرت ادبى خود را در به دست گرفتن نبض روايت نشان مى دهد و ريتم شتابان و پرتنوع متن، لذت بيشترى را به خواننده القا مى كند. تصورات زنان داستان بسيار گسترده و فراگير است و ما با زنانى روبرو مى شويم كه در پى يافتن راهى براى اعتدال، ابراز سلامت عقلانى و اثبات خود در جهانى به ظاهر گسيخته اند.
چرا ما بايد داستان بخوانيم؟ چگونه داستان و تخيل ما را وادار به طرح سؤال هايى مى كند كه تا پيش از آن، بى اهميت و بديهى جلوه مى كرد؟ اين سؤالاتى است كه نفيسى در آثار خود طرح مى كند و اين پرسش هاى اساسى را مى توان در يكى از شخصيت هاى كتاب دنبال كرد كه عاشق بازى با كلمات است و اين علاقه، به خصوص در مورد بازى هاى زبانى و خيالى ناباكوف و واژه خيالى «اوپسيلد مبا» خيلى جلوه مى كند.
آذر نفيسى همواره در آثارش مى كوشد تا نشان دهد كه ادبيات همواره ناجى تنهايى انسان ها است و در بسيارى از مكان هايى كه انسان به دليل گوناگون از جمله عصبيت و تبعيض و خشونت و غيره دچار تنهايى ناخواسته و اجبارى مى شود، باز هم ادبيات به دادش مى رسد و پرسش هاى ظاهراً بى اهميت را مجدداً براى نجات خود مطرح مى سازند.
با اين همه بسيار شگفت انگيز است كه مردمان بسيار، به زبان هاى گوناگون در سراسر دنيا، درباره كتاب نفيسى مطلب و مقاله نوشته اند و كتاب او جوايز فراوان جهانى را به دست آورد، اما در زبان فارسى تنها اندكى در اين مورد نوشته و گفته شده و آن اندك هم بازگوى سخن كسانى بوده كه حامل نقطه نظرهاى سياسى بوده اند. گرچه آذر نفيسى معتقد است كه كتابش اصلاً سياسى نيست. «بلكه واسطه اى ميان تخيل و واقعيت و نيز ميان داستان و سياست را وارسيده است.»
آذر نفيسى در سال ۲۰۰۳ شهرتى مثال زدنى در جهان به خاطر همين كتاب كسب كرد. او قبل از ترك ايران در دانشگاه علامه طباطبايى و دانشگاه آزاد نيز تدريس مى كرد و پس از مهاجرت به آمريكا دوستى و ارتباط نزديكى با پاول ولفوويتز Paul Wolfowitz) (برقرار كرد و وى نوشته هاى لئو استراوس را به نفيسى معرفى كرد و در اثر تشويق هاى ولفوويتز و ديگران، بالاخره نفيسى تصميم گرفت تا تجربيات خود از كلاس هايى كه با هفت نفر از بهترين شاگردانش به طور خصوصى داشته را به رشته تحرير درآورد.
بيژن نادرى همسر نفيسى نيز البته براى موفقيت او تلاش بسيارى كرد كه ننوشتنش قدرى بى انصافى خواهد بود. حاصل ازدواج آنها دو فرزند است كه نام يكى از آنها نگار و ديگرى دارا است.
گرچه نفيسى ايران را ترك گفت اما همواره درباره وطنش مى گويد: «واقعيت اين است كه من ايران را ترك كردم اما ايران هرگز مرا ترك نكرد.»
نفيسى پس از ترك ايران به عضويت هيأت علمى آكسفورد درآمد و در نيويورك تايمز و واشنگتن پست و وال استريت ژورنال و نيورپابكيت مشغول به نوشتن شد و برنامه هاى موفق بسيارى براى راديو و تلويزيون هاى آمريكايى نوشت كه در اين باره مى توان به نوشته هاى او در برنامه «آنتى ترا »Anti - Terra كه برنامه اى است كه به نقد داستان هاى ولاديمير ناباكف مى پردازد.
آذر نفيسى هم اكنون به همراه همسر و فرزندانش ساكن واشنگتن دى سى است .
آخرين اتفاق مهم كه در زندگى آذر نفيسى رخ داده است، انتخاب او به عنوان يكى از سه داور جايزه معتبر بوكرمن است كه كسانى چون «گونترگراس» (برنده جايزه نوبل ادبى)، «فيليپ رات»، «مارگارت اتوود»، «ميلان كوندرا» و «جان آيدايك» از جمله نويسندگانى هستند كه به فهرست نهايى نامزدهاى نخستين جايزه بوكرمن بين المللى راه يافته اند. و اين افتخارى براى ما ايرانيان است كه از سه داور اين جايزه مهم ادبى يكى از آنها نويسنده اى ايرانى است.

پى نوشت ها: ۱ و ۲- نشريه نامه، شماره ۳۴


|   شناسنامه   |   آرشيو   |