پنجشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Sep 1, 2005
ماجرا
۳۲۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
بازخوانى يك پرونده جنايى
بازخوانى يك پرونده جنايى
پس از آگاهى والدين از استفاده نادرست از اينترنت
بازخوانى يك پرونده جنايى
۴۰ درصد دختران فرارى «هميشه» تنبيه بدنى مى شوند
226110.jpg
خانواده همواره در بين كارشناسان به عنوان اولين جايگاه رشد و تربيت جوانان كه به رفتار آنها شكل داده و در جامعه به منصه ظهور مى رساند مطرح شده، اما مطالعات نشان مى دهد كه در اين محيط امن تجربه حوادث دردناكى از قبيل سوء استفاده جسمى و جنسى، آزار و اذيت، طرد و طلاق در دوران كودكى باعث افزايش احتمال بروز مشكلات رفتارى و روانى در ادامه زندگى مى شود.
به گزارش ايسنا، بسيارى از محققان بر اين باورند نوجوانانى كه از خانه فرار مى كنند در بيشتر موارد «از چيزى» و نه به خاطر به دست آوردن چيزى فرار مى كنند؛ به گونه اى كه آمار نيز نشان مى دهد به طور متوسط هر ماه ۱۳۲ كودك و نوجوان فرارى از سوى نيروى انتظامى مستقر در پايانه هاى تهران بويژه جنوب تهران جمع آورى مى شود.
از سوى ديگر سوء رفتار والدين با نوجوانان و جوانان كه شامل سوء رفتار فيزيكى، عاطفى، به فراموشى سپردن و جنسى مى شود تأثيرات مختلف جسمى و روانى پايدارى مانند ترس هاى بيمارگونه، شرمزدگى شديد، خلق و خوى منفعل، تنفرعميق، اخموشدگى، سردى و بى تفاوتى در برخورد با ديگران، ناتوانى در مهر ورزيدن و در صورت شدت اين رفتارها منجر به فرار از منزل و يا خودكشى مى شود.
در تحقيقى كه بر روى ۵۰ دختر فرارى ساكن در مراكز رى، شميرانات و دو مركز مداخله در بحران فرمانيه صورت گرفت اين نتيجه به دست آمد كه ۷۸ درصد دختران فرارى داراى تجربه «تنبيه بدنى يا كلامى» بوده كه در ميان آنها ۶۴ درصد هر دو نوع تنبيه بدنى و كلامى، ۲۰ درصد تنبيه بدنى و ۱۶ درصد تنها تنبيه كلامى را تجربه كرده اند، اما در مجموع مى توان گفت كه ۴۰ درصد دختران فرارى «هميشه» مورد تنبيه بدنى و كلامى قرار مى گرفته اند.
اين تحقيق نشان مى دهد كه ۱۰ درصد اين دختران «هميشه» تنبيه كلامى و ۶ درصد «هميشه» تنبيه بدنى را تجربه كرده اند؛ اين در حاليست كه درميان دخترانى كه مورد تنبيه واقع شده و از خانه فرار كرده اند با كسانى كه مورد تنبيه واقع نشده و از خانه فرار كردند تفاوت معنادارى وجود دارد. از سويى هراندازه شدت اين تنبيهات افزايش يابد احتمال فرارنيز بيشتر مى شود.
به گزارش ايسنا، طرد كردن و به فراموشى سپردن معمول ترين روش سوء رفتار با كودكان و نوجوانان است، در واقع به فراموشى سپردن عاطفى به معناى بى توجهى كردن، مراقبت نكردن، عشق و علاقه نداشتن، تأييد و حمايت نكردن و همدلى و همراهى نكردن با نوجوان در وى مى تواند آثار بسيار سوءيى داشته باشد.
اين كه اعمال تنبيه بدنى و كلامى به عنوان يكى از روش هاى سوء رفتار با نوجوانان و جوانان عاملى براى فرار دختران از خانه است از سوى كارشناسان خارج از كشور نيز مورد بررسى و تأييد واقع شده است به گونه اى كه «وايت بل» و «هويت واكلى» طى تحقيقى دريافتند كه والدين كودكان و نوجوانان فرارى از فرزندان خود حمايت اندكى داشته و در رابطه با آنها بسيار سرد و خشن و تنبيه گر هستند. چرا كه اغلب اين نوجوانان شرايط خانوادگى را براى خود غيرقابل تحمل دانسته و اقدام به فرار مى كنند.
همچنين «رابرتز»، «ولف تورو» و«مك كاكيل» از اساتيد خارج از كشور و دكتر صمدى راد و حيات روشنى از اساتيد داخلى در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كه نوجوانان فرارى سطوح بالايى از سوء رفتارهاى جسمانى همچون كتك كارى هاى شديد، سرزنش و انتقاد را در مقايسه با همتايان نوجوان خود در خانواده هاى بسامان تجربه مى كنند.
«كيدوكران» در تحقيقات خود دريافت كه ۷۶ درصد فراريان، احساساتى چون طرد، انزوا، فقدان كنترل و كم ارزشى را به عنوان عامل اصلى فرار خود از خانه قلمداد مى كنند. اين در حالى است كه تنبيه كلامى و هم تنبيه بدنى هر دو به يك اندازه موجب احساس عدم كفايت در نوجوانان مى شود.
يافته هاى پژوهشگران نشان مى دهد هر اندازه شدت تنبيه كلامى و بدنى بيشتر شود احتمال فرار نيز بيشتر مى شود.
به گزارش ايسنا، كليه تحقيقات داخل و خارج كشور نشان مى دهد كه نوجوانان فرارى در محيط خانواده بدرفتارى والدينشان را تجربه مى كنند؛ چرا كه در اين خانواده ها خشونت بين والدين نيز رايج بوده و از خانواده هاى عادى بسيار شديدتر است.
گفتنى است كه والدين اين نوجوانان غالباً تاريخچه روانى و سوء مصرف مواد را داشته اند و نوجوانان در اين خانواده ها به ندرت علاقه و عشق را از والدين دريافت مى كنند و پرخاشگرى كلامى و جسمانى بين نوجوانان فرارى و والدين آنها بسيار رايج است.
نتايج اين تحقيق نشان مى دهد كه ۵۶ درصد اين دختران داراى تحصيلات راهنمايى هستند. همچنين ۸۰ درصد آنها متعلق به طبقه پايين جامعه، ۱۶ درصد طبقه متوسط و تنها ۴ درصد آنها از وضعيت اقتصادى --  اجتماعى بالايى برخوردار هستند.
بازخوانى يك پرونده جنايى
همسايه
226113.jpg
قسمت آخر
در شماره قبل خوانديد كه آقا عزت پس از سالها انتظار و پس از تولد چند دختر وقتى صاحب فرزندى پسر شد در پوست خود نمى گنجيد و همين شادى باعث شده بودكه تعصب خاصى نسبت به اين پسر پيدا كند و اطرافيان را وادار كند تا در مورد او هركارى را كه مى خواهند انجام دهند، با او در ميان بگذارند.
پسرك(اميد) هرچه بزرگتر مى شد حمايت هاى آقا عزت از او بيشتر مى شد به نوعى كه اگر او حتى اشتباه مى كرد پدر به جاى اينكه خوب و بد را به او بفهماند، از او طرفدارى مى كرد.
در حالى كه اميد به مدرسه مى رفت با پسرى به نام عباس كه همبازى و همسايه شان بود آشنا شده بود. اين دودوست و همبازى يك روز در كوچه با هم بر سر توپ دعوا كردند و آقا عزت پس از اينكه درجريان اين دعوا قرار گرفت با شيرين خانم مادر عباس بگو مگو و فحاشى كرد و روز بعد عباس و برادرش را در كوچه به شدت كتك زد و مجروح كرد پدر عباس وقتى از سوى همسرش در جريان قرار گرفت در خانه آقا عزت رفت و از او گله كرد و اينك ادامه ماجرا.
آقا عزت حرف هاى پدر عباس را تحمل نكرد و اجازه نداد تا او حرفش را تمام كند. براى همين حرف غلام را قطع كرد و در حالى كه فرياد مى زد گفت:
- چى مى گى آدم حسابى. هركس اول بايد يك سوزن به خودش بزند بعد آن وقت... بچه تو زده ساق پاى پسرم را كبود كرده است طورى شده كه اميد ديگر نمى تواند يك قدم هم بردارد. آن وقت حالا آمدى و طلبكارانه هم حرف مى زنى؟
جر و بحث بين دو مرد بالا گرفته بود. يكى عزت مى گفت و ديگرى جواب مى داد و يكى غلام مى گفت و عزت جواب مى داد. اما عزت مردى بى صبر و خودخواه بود تحمل اين را نداشت كه كسى به او و پسرش بگويد كه بالاى چشمشان ابرو است و غلام هم مردى مغرور و يك دنده بود. تا حالا هم صبر كرده بود ولى ديگر تحملش تمام شده بود.
آن دو در يك لحظه به طرف هم هجوم بردند و با مشت و لگد به جان هم افتادند. همسايه ها كه از صداى داد و فرياد آنها به كوچه ريخته بودند، واسطه شدند و آنها را از هم جدا كردند.
- حالا دو تا بچه به اشتباه با هم دعوا كرده اند، شما خودتان را قاطى دو تا بچه كرده ايد.
غلام را تا در خانه اش رساندند اما صداى فرياد عزت به گوش او رسيد:
- چى شد ترسيدى و فرار كردى. چى شد ميدان را خالى كردى . اگر جرأت دارى يك بار ديگر دم در خانه من بيا آنوقت مى بينى كه حق ات را كف دستت مى گذارم. به بچه هايت هم بگو ديگر حق بازى كردن در كوچه را ندارند و گرنه مى بينند كه پايشان را قلم مى كنم تازه...
غلام در برابر اين حرفها احساس كرد كه تحقير شده است از اينكه عزت تا اين اندازه احمق و خودخواه بود خونش به جوش آمده بود. هرچه كرد نتوانست خودش را كنترل كند به داخل خانه اش رفت. يادش آمد كه داخل وسايلش از سالها قبل شمشير كوچكى دارد. او از اين شمشير براى دكور استفاده مى كرد ولى از چند سال قبل وقتى بچه ها بزرگتر شده بودند شيرين شمشير را پنهان كرده بود. شمشير را خيلى زود از داخل وسايل قديمى پيدا كرد. شمشير هنوز هم تيز بود به كوچه دويد. هنوز عزت در حال حرف زدن با صداى بلند و تهديد كردن بود.
- نامرد ديگر وقاحت را از حد گذرانده اى. هيچ كس را جز خودت نمى بينى و همه چيز را براى خودت مى خواهى.
عزت كه تحمل نداشت كسى با او اينطور صحبت كند گفت:
- چى شد دوباره برگشتى.
غلام ديگر نفهميد كه چه كار مى كند با شمشير به طرف او حمله كرد. عباس پسر كوچكش جلو دويد و التماس كنان از او خواست كه اين كار را نكند.
- بابا تو را به خدا اين كار را نكن.
اميد هم به كوچه آمده بود و جلوى پدرش ايستاده بود. انگار پسرك مى خواست سپر بلاى پدر باشد او با چشمانى پر از وحشت به غلام و شمشيرى كه در دست داشت خيره شده بود. غلام پسرش را به كنارى پرت كرد و شمشير را به جلو گرفت و به طرف عزت پرتاب كرد.
- اين هم به خاطر تمام بى انصافى هايت كه به همسايه ها دارى.
اميد به طرف فرامرز دويد بلكه دست او را بگيرد. عزت كه در يك لحظه متوجه شده بود شمشير به طرفش مى آيد پايش را بالا گرفت بلكه شمشير به سينه اش برخورد نكند. سطح كوچه چند ثانيه بعد غرق در خون شده بود. عزت روى زمين افتاده بود و در ميان خاك و خون دست و پا مى زد. اميد به پدرش خيره شده بود. چندلحظه بعد به سوى پدر دويد و كنار او نشست و دست هاى كوچكش را جاى زخم گذاشت صداى گريه و فريادهاى اميد كوچه را پر كرده بود.
- شما را به خدا كمك كنيد پدرم را به بيمارستان برسانيم. اگر باباى من بميرد...
غلام ناپديد شده بود. بعد از آن شب ديگر كسى او را نديده بود. هيچكس نمى دانست او به كجا رفته است. همسايه ها به سرعت بدن بى رمق عزت را سوار بر ماشين كردند تا به بيمارستان برسانند. وضعيت خونريزى او به اندازه اى بود كه جانش در خطر بود.
با خودرو يكى از همسايه ها عزت را به نزديكترين بيمارستان رساندند. چند دقيقه بعد روى تخت اورژانس معاينه شد. پزشك پس از چند لحظه سرش را به علامت تأسف تكان داد.
- ديگر دير شده است. او فوت كرده است.
مرگ عزت از سوى بيمارستان به كلانترى محل اطلاع داده شد. از آنجا كه قتل صورت گرفته بود بازپرس ويژه قتل به همراه كارآگاهان جنايى در محل حاضر شدند. بيشتر همسايه ها با ناراحتى در كوچه وكنار در خانه هاى خود ايستاده بودند. سراسر كوچه و روبروى خانه عزت از خون پر شده بود. چند تن از همسايه ها كه شاهد جنايت بودند، همه چيز را براى بازپرس ويژه قتل تعريف كردند.
بازرس ويژه قتل پس از تحقيقات اوليه از همسايه ها چشمش به پسركى افتاد كه با چشمانى اشكبار كنار در خانه ايستاده بود و چشم به قرمزى كف كوچه دوخته بود.اميد به ياد پدرش آرام آرام اشك مى ريخت پدرى كه او را از جان خود هم بيشتر دوست داشت و به خاطر او نيز جانش را از دست داده بود.
از داخل خانه عزت صداى گريه و شيون به گوش مى رسيد. خانه اى كه چند سال قبل صداى خنده وشادى به خاطر تولد اميد از آن بلند شده بود.
چند خانه آن طرف تر از خانه مقتول، خانه متهم به قتل بود. بازپرس و مأموران وقتى زنگ در آن خانه را به صدا درآوردند.زنى جوان با چهره اى خيس از اشك و آشفته حال در را به روى آنها باز كرده بود. انگار او منتظر بود كه مأموران زنگ در خانه اش را بزنند. مأموران به آرامى وارد شدند. همه جاى خانه را بازرسى كردند. درون هال و پذيرايى چراغ كوچكى روشن بود. و پسرى كوچك در گوشه اى از آن در خواب بود. سر ووضع پسرك خاك آلوده و رنگ پريده بود. در كنار او پسرى كه چند سال بزرگتر بود نشسته بود و چشم به چند كتاب كه روى زمين پهن كرده بود دوخته بود. چهره و سر و وضع زخمى او حكايت از آن داشت كه تازه سرش را پانسمان كرده اند. لكه هاى خون كه از روى صورتش پاك نشده بود، حكايت از درگيرى جديدى مى داد. غلام گريخته و رفته بود. مأموران تمام اتاقها و زيرزمين و پشت بام و... را كه احتمال مى دادند غلام در آنجا مخفى شده باشد جست وجو كردند ولى از مرد خانه هيچ خبرى نبود. تنها كنار وسايلى كه با عجله و كف زمين ريخته شده بود، شمشيرى خون آلود افتاده بود در بازجويى از شيرين و پسر متهم مأموران نتوانستند اطلاعاتى در مورد جايى كه غلام خود را در آنجا مخفى كرده بود به دست بياورند. شيرين به مأموران گفت: - شوهرم تنها يك خواهر دارد.
و آدرس او را به مأموران داد. مأموران در جست وجوى وسائل غلام آدرس محل كار او را به دست آوردند. يك عده از مأموران بلافاصله عازم محل كار وى شدند. عده اى ديگر نيز به آدرس خانه خواهر وى رفتند. ساعت ۱۲شب بود كه زنگ در خانه خواهر غلام به صدا درآمد. لحظاتى بعد مردى كه خواب آلود بود در را باز كرد او از ديدن مأموران به شدت يكه خورد. وقتى متوجه جريان شد با ناراحتى گفت:
- غلام كسى نبود كه اهل آدم كشى باشد. او آدم زحمتكش و سر به راهى بود. هيچ دغدغه اى جز بچه ها و همسرش نداشت.
وى گفت: يك ساعت قبل بود كه به خانه من آمد و خودروام را امانت گرفت وگفت عباس به شدت بيمار است و او براى بردن پسرش به بيمارستان نياز به وسيله دارد براى همين من هم كه بى خبر از حادثه بودم ماشين ام را به او دادم.
وى گفت: احتمال مى دهم كه خانه پدرش در شهرستان...
او حاضر شد با مأموران همراه شود و چون خودرو به او تعلق داشت و زودتر مى توانست آن را شناسايى كند، همراه مأموران شد. اين اكيپ از مأموران به طرف محل كار غلام رفتند در حالى كه به محل كار او نزديك مى شدند، مرد كه شوهرخواهر غلام بود گفت: نگه داريد. آنجا خودروى من پارك شده است. با پيدا شدن ماشين مشخص شد كه غلام هنوز از تهران خارج نشده است نيم ساعت بعد مأموران اطراف محل كار غلام را در محاصره خود درآوردند آنها وقتى از پشت بام وارد محل كار غلام شدند متوجه شدند مردى از انتهاى راهرو فرار مى كند. مأموران اطمينان داشتند كه آن فرد كسى جز غلام نيست. جست وجوى دقيق كارگاه آغاز شد بالاخره پس از ساعتى جست وجو غلام را در گوشه اى از زيرزمين كارگاه پيدا كردند. او با اضطراب به مأموران چشم دوخته بود.
- چرا فرار كردى. چرا عزت را با شمشير زدى؟
- من غلام نيستم من سرايدار اينجا هستم.
پس از اينكه شناسنامه او مورد بررسى قرار گرفت معلوم شد كه او درست مى گويد.
- پس چرا اينقدر ترسيده اى؟
- چون چند شب پيش چندم دزد به اينجا آمده بودند و مى خواستند سرقت كنند.
مأموران دست خالى كارگاه را ترك كردند. غلام متوارى شده بود.
بازپرس ويژه قتل كه براى معاينه جسد به بيمارستان رفته بود، در حالى كه دستور انتقال جسد را به پزشكى قانونى صادر كرده بود، متوجه صدايى شد كه مى گفت:
- زن غلام را به بيمارستان آورده اند. بيچاره طاقت نياورد و دست به خودكشى زد.
بازپرس ويژه قتل به بالاى سر شيرين رسيد، از خطر مرگ نجات يافته بود.
به دستور بازپرس ويژه قتل مأموران يكبار ديگر به تحقيق و بررسى در خانه متهم و محل پرداختند. در حالى كه مأموران تازه وارد كوچه ونزديك خانه غلام شده بودند يكى از همسايه ها در حالى كه به پشت بام اشاره مى كرد گفت: كسى آن بالاست.
مأموران بالافاصله از خانه هاى مجاور خود را به پشت بام رساندند و او را دستگير كردند. در تاريكى شب خستگى و غم از چهره مرد مى باريد. او كنارى نشسته بود و روى پشت بام فكر مى كرد و سيگار مى كشيد. در بازرسى از درون جيب هايش جز چنداسكناس ، بسته اى سيگار و سوئيچ خودرو شوهر خواهرش هيچ چيز ديگرى پيدا نشد.
او در پاسخ به سؤالات مأموران تنها سكوت كرده بود. يكى از همسايه ها به عنوان شاهد هر آنچه را كه ديده بود در برابر متهم و مأموران بازپرس شروع به تعريف كرد. شمشير خون آلود را وقتى در برابر غلام گذاشتند زبان باز كرد و در حالى كه بغض كرده بود گفت:
- عصر بود. خسته بودم. از سر كار به خانه كه برگشتم زنم با ناراحتى و گريه شروع كرد به تعريف كردن آنچه كه اتفاق افتاده بود. اعصابم خرد بود نمى توانستم ناراحتى او و بچه هايم را تحمل كنم. شما هم اگر جاى من بوديد تحمل نداشتيد كه آنچه را زنم مى گفت بشنويد و خونسرد باشيد. خودم را به در خانه عزت رساندم مى خواستم با گله اعتراضم را به او نشان دهم خيلى نرم شروع به حرف زدن با او كردم ولى او به جاى معذرت خواهى يا سكوت شروع به تمسخر من كرد من هم ديگر نفهميدم كه چه شد شمشيرم را برداشتم كه او را بترسانم تا دست از تهديد بردارد ولى باز هم ادامه داد و كار به اينجا كشيد خانواده خودش و زن و بچه مرا نابود كرد. بچه هاى خودش و بچه هاى مرا بى سرپرست كرد. وقتى ديدم در خون غلتيده است و دارد جان مى دهد طاقت نياوردم به خانه خواهرم رفتم ماشين شان را گرفتم مى خواستم خانه پدرم بروم ولى بعد پشيمان شدم چون پدر و مادرم بيمارند و طاقت ناراحتى ندارند. ماشين را در خيابان پارك كردم دلم براى بچه هايم تنگ شده بود به خانه ام برگشتم تا آنها را ببينم من تا اين لحظه از عمرم با كسى حتى دعوا هم نكرده ام. وقتى از ديوار همسايه روى پشت بام رفتم از درون خانه صداى گريه بچه هايم را شنيدم و ديدم كه زنم خودكشى كرده و همسايه ها او را بيمارستان مى برند. جرأت نكردم پايين بروم. زنم مريض و بى حال بود و من براى اولين بار نمى توانستم به او كمك كنم. بچه هايم پس از آن در خانه تنها مانده بودند. دلم به حالشان مى سوخت ولى نمى توانستم پيش شان بروم و آنها را از تنهايى بيرون بياورم. فقط به خاطر اينكه خشمگين شده بودم و آدمى را ناكار كرده بودم.
صبح نزديك بود. اميد كنار در خانه در انتظار بازگشت پدر به خواب رفته بود. همسايه ها يكى يكى براى رفتن به محل كار از خانه هاى خود بيرون مى رفتند. اما سايه هاى عزت و غلام بر ديوارهاى كوچه ديگر نمى افتاد و غروب و دلتنگى در خانه دوزن و كودكان آنها براى هميشه سايه افكنده بود.
پس از آگاهى والدين از استفاده نادرست از اينترنت
نوجوان ۱۷ ساله از خجالت خودكشى كرد
226107.jpg
نوجوان ۱۷ ساله پس از آن كه والدينش به استفاده ناصحيح وى از اينترنت پى بردند، از فرط خجالت اقدام به خودكشى كرد.
به گزارش ايسنا والدين «محسن» ۱۷ ساله شب چهارشنبه زمانى كه از مهمانى به منزل مراجعه كردند، با وضعيت غيرعادى فرزندشان مواجه و با ديدن جعبه هاى خالى تعداد قرص، از اقدام به خودكشى او آگاه شدند و محسن را سريعاً به بيمارستان منتقل كردند.
«محسن» كه مقطع تحصيلى ديپلم فنى حرفه اى را پشت سر گذاشته و در رشته كامپيوتر تحصيل مى كند، از سال دوم دبيرستان با موافقت والدينش كه بسيار مقيد هستند، صاحب يك دستگاه كامپيوتر شخصى شد.
اما بعد از ظهر روز سه شنبه يكم شهريور ماه در حالى كه Screen saver دستگاه كامپيوتر روشن و وى براى انجام كارى از اتاق خوابش خارج شده بود، مادرش كه به رفتارهاى او در هنگام كار با كامپيوتر مشكوك بود، با تكان دادن موس و محو محافظ صفحه، با عكس هاى مستهجنى روبرو شد كه پسرش قصد وارد كردن آنها را به فايل شخصى اش داشت.
با فريادها و عصبانيت مادر و حضور پدر در اتاق، محسن پى برد كه والدينش متوجه استفاده ناصحيح او از اينترنت شده اند.
اين اتفاق سبب شد والدين محسن پس از دعوا با وى و قطع دستگاه كامپيوتر، تنبيه او را به وقتى ديگر موكول كنند.
محسن كه از عاقبت كارش وحشت داشت و از روى والدينش شرمنده شده بود، روز بعد، زمانى كه والدينش در منزل حضور نداشتند، با خوردن ۱۰ عدد قرص متعلق به مادرش، اقدام به خودكشى كرد.
۳۰ درصد رايانه هاى خانگى در اتاق خواب فرزندان قرار دارند
والدين بايد نحوه آگاهى از مسائل خصوصى فرزندان و رويارويى با آن را بياموزند
يك صاحب نظر در مسائل فرهنگى و اجتماعى با اشاره به اين كه ۸۰ درصد پرسه زدنهاى اينترنتى نوجوانان در دنيا و از جمله در ايران در سايت هاى ضداخلاقى و گاه جنسى است، گفت: دوست يابى هاى اينترنتى از طريق چت، خودكشى اينترنتى، سرقت اينترنتى، افزايش فاصله ميان دنياى واقعى و تخيلى و مجازى، پرسه زدن در سايت هاى به شدت غيراخلاقى و ضد ارزشى و دينى، مقوله اى است كه هويت يابى و هويت جويى نسل جوان و نوجوان در ابعاد جنسى، فكرى، اخلاقى و دينى را تحت تأثير قرار مى دهد.
دكتر علم الهدايى، استاد دانشگاه در گفت وگو با خبرنگار ايسنا تصريح كرد: كودكان و نوجوانان معمولاً براى از دست ندادن امكانات استفاده از اينترنت و پرسه زدن در فضاى اينترنت گاهى مجبور به نوعى پنهان كارى از والدين مى شوند، لذا بايد ضمن اين كه خلوت كودكان و نوجوانان را به رسميت مى شناسيم، به جاى رفتارهاى خشن و قهرآميز، بياموزيم چطور اعتماد فرزندان را جلب كرده و در جريان مسائل خصوصى آنها قرار گيريم.
اين پژوهشگر مسائل اجتماعى با بيان اين كه والدين تا زمانى كه فرزندانشان از عهده رانندگى بر نمى آيند اتومبيل در اختيارشان قرار نمى دهند، گفت: به طور مثال والدين نبايد با تأمين امكانات اينترنت، موبايل و كامپيوتر، فرزندان را به حال خود رها كنند.
وى همچنين تأكيد كرد: محل استقرار كامپيوتر در منازل يكى از مشكلات اصلى در زمينه اعتيادهاى اينترنتى و آسيب هاى اجتماعى است، چنانچه بررسى ها نشان مى دهد متأسفانه ۳۰ درصد كامپيوترهاى خانگى در اتاق خواب فرزندان قرار دارد و آنها به راحتى مى توانند ساعت هاى متناوبى را با كامپيوتر كار كنند و در سايت هاى نامناسب پرسه بزنند.
به اعتقاد اين پژوهشگر حتى تلويزيون كه ابزار نسبتاً قديمى است مى تواند فرد را معتاد كرده تا ساعت ها در شبكه هاى تلويزيونى پرسه بزند و به صرف روشن بودن تلويزيون و گذراندن وقت معتاد شود.
علم الهدايى خاطرنشان كرد: آشنا كردن فرزندان با خطرات جسمانى، رفتارى و اخلاقى و استفاده هاى نامناسب، غيرضرورى و زايد از فناورى هاى جديد مانند ماهواره، اينترنت و موبايل، تقويت مبانى ارزشى، اخلاقى و دينى فرزندان و ايجاد خود كنترلى و خود ايمنى در آنها براى استفاده بهينه از فناورى هاى جديد بسيار پراهميت است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |