فريال طهماسبى
توليد علم اگرچه پراهميت است اما به گفته دكتر عباس حرى، به دنبال توليد علم بايد ترويج آن را نيز درنظر داشت. به گونه اى كه علم به زبان ساده و قابل فهم در ميان لايه هاى مختلف جامعه مطرح شود. اين استاد دانشگاه در واپسين بخش گفت وگو مى گويد: براى دستيابى به اين منظور همگان بايد بتوانند به اطلاعات دسترسى آزادانه داشته باشند. اين گفت و گو را بخوانيد.
بنابراين نهايت ترويج علم، همان رسيدن به جامعه اطلاعاتى است.جامعه اى كه دريك نگرش آرمانى، شرايط دسترسى به اطلاعات براى همگان فراهم باشد تا بتوانندآزادانه براى كاربرى آن تصميم بگيرند.
دقيقاً . يعنى وقتى صحبت از جامعه اطلاعاتى مى شود، جامعه اى است كه براى هر عمل و اقدامش خود را ناگزير از دسترسى به دانش و اطلاعات بداند. به عبارتى به صورت بارى به هر جهت تصميم نگيرد كه ناچار باشد در ميانه راه برگردد و كار را از اول انجام دهد و ما در ترويج علم، مى خواهيم به چنين جامعه اى برسيم. زمانى كه ما اقدام به ترويج علم كنيم، در عين اينكه حقوق اجتماعى افراد را به رسميت شناختيم، در واقع آينده كشور را براى تصميم گيريها و رشد دانش فراهم كرده ايم.
من يك نمونه خيلى ساده بگويم. معمولاً وقتى مى خواهند مرتبه علمى يك جامعه را بسنجند، به تعداد مقالاتى كه افراد در مجلات بين المللى مى نويسند و تعداد استناداتى كه به آثار و تأليفات آنها مى شود رجوع مى شود و آن را ملاك ارزشگذارى رتبه علمى آن جامعه در دنيا مى دانند. يعنى اتفاقى كه هميشه در همان لايه بالاى هرم مى افتد. حالا مجسم كنيد جامعه اى تصميم بگيرد لايه هاى پايينى جامعه، يعنى نوجوانان را آماده كند تا به همان لايه هاى مولد علم در بالا برسند و رتبه جامعه را بالا ببرند. چنين چيزى ، قطعاً مستلزم برنامه ريزى است. نمى توان يك دفعه، رأس هرم كه توليد علم است را ايجاد كرد. بايد در قدم اول، مبانى و پايه هاى اين توليد فراهم شود. مثل كشورى كه مى خواهد در رشته فوتبال در يك مقياس جهانى برنده شود، سعى مى كند از كودكى افراد را پرورش دهد تا به تدريج به مرحله اى برسند كه در عرصه هاى رقابت جهانى شركت كنند.
|
|
|
اين چنين حركتى در علم نيز هست. يعنى اگر ما امروز مى خواهيم برنامه ريزى براى ارتقا و توليد علم كنيم، بايد از لايه ها و مراتب معرفتى پايين جامعه شروع كرده و افراد را با انديشه هاى علمى آشنا كنيم. تفكر علمى را در آنها پرورش داده و در اين صورت مى توان گفت كه اينها ظرفيتها و پتانسيلهاى بالقوه اى هستند كه مى توانند به مولدان علم تبديل شوند. تمام امكاناتى هم كه بخصوص در حوزه تكنولوژى اطلاعاتى يا IT يا به تعبيرى ICT صورت مى گيرد، بايد در همين راستا باشد. يعنى افراد جامعه بايد به نوعى تربيت شوند كه در استفاده از اين تكنولوژى درصدد ارتقاى دانش و اطلاعات خود باشند.
در چنين جامعه اى كه توليد و ترويج علم، به صورت همزمان پيش مى روند، لزوم مهارت همراه با دانش تا چه حد مهم است؟
- ببينيد! ما اصولاً دو نوع دانش داريم: يكى دانش چرايى و ديگرى دانش چونى يا چگونگى.
دانش نظرى همان ارتقاى علمى است و ديگرى دانش چونى يا چگونگى، دانش فنى يامهارتى است. يعنى به گونه اى اين دانش را براى اجراى خاصى به خدمت بگيريم. اين همان است كه ما اصطلاحاً به آن مهارت مى گوييم. در واقع مهارت هم نوعى دانش است. يك نوع دانش فنى كه اساساً نازل تر از دانش نظرى نيست. چرا كه چگونگى عملياتى كردن يك سلسله انديشه هاى نظرى را تحقق مى دهد.
به عبارت ديگر، مهارت معرفتى است كه كاربرى پيدا كرده است. اين معرفت مى تواند به صورت مكتوب يا مضبوط وجود داشته باشد كه در نهايت صورت كاربرى پيدا كند.
به نظر شما، در جامعه مبتنى بر علم وترويج آن بطور عمومى، بيشترين سهم، متعلق به كداميك ازحوزه هاى سياسى ، اقتصادى، اجتماعى وفرهنگى است؟
اساساً بحثى كه مربوط به مرتبه علمى است، هرگز به معناى اخص نيست. يعنى Science (علم) نيست. بلكه Scientific مدنظر است كه به معناى علمى است.يعنى تفكرعلمى در همه زمينه ها و حوزه ها و اين نگرش و رويكرد ما به يك پديده تعيين مى كند كه خط مشى ها علمى است يا خير.
و عده اى كه معتقد به ترويج علم هستند، اصلاً محدوده حوزه ندارند. تنها اساس اعتقادشان در اين موضوع ياديگرى افراد در چگونگى علمى ديدن است. دنبال علل و عوامل گشتن و رابطه علت و معلول را پيدا كردن. چرا كه چنين نگرش علمى نسبت به امور نه تنها از خرافات جلوگيرى مى كند بلكه خود فرد نيز عوامل را شناسايى كرده تا درصدد رفع موانع و ايجاد عوامل مثبت برآيد. مثلاً در همان حوزه كشاورزى كه مثال زدم. حتى درحوزه معلمين در نظام آموزش و پرورش اگر نگاه معلمين ما به سوء درك دانش آموزان نگاه علمى نباشد، طبيعتاً نوع برخورد آنها با اين قضيه خيلى متفاوت است با زمانى كه عوامل اين سوء درك و كاهلى آنان در انجام تكاليف را علمى نگاه كنند و سعى كنند كه در حوزه آموزشى، با تفكرى علمى عمل كنند. البته همانطور كه اشاره كردم بحث، بحث نگاه علمى است و بايد در همه حوزه ها اتفاق بيفتد.
حال با فرض اينكه ترويج علم در تمام سطوح و لايه هاى جامعه نيزگسترش يابد، انتظار داريم در اين جامعه چه اتفاقى بيفتد؟ اعم از اينكه در حال حاضر آيا جايى وجود دارد كه اين اتفاقات بيفتد يا خير؟
بزرگترين اتفاقى كه انتظار داريم در اين نوع جامعه بيفتد اين است كه بدون تفكر علمى در باب چيزى قضاوت نخواهد شد.ديگر هر نوع رويداد و پيشامدى را به يكسرى موهومات نسبت نخواهند داد، لذا از خرافات پرهيز مى شود. چنين جامعه اى ، از حالت انفعالى بيرون آمده و فعالانه درصدد رفع موانع بر مى آيد. حتى در باورهاى خودش سعى مى كند كاملاً علمى برخورد كند. باورهايى كه ممكن است، ما فكر كنيم چون باور است هيچ ضرورتى بر استدلال ندارد. در حاليكه اينطور نيست. جوامعى موفق ترندكه باورهايشان را به محك ارزيابى بگيرند و اين ارزيابى كردن چيزى جز نگاه علمى نيست. يعنى به محض اينكه ما به دنبال روابط عوامل و متغيرها بگرديم، و در صدد آن باشيم كه چه چيزى بر چه عناصرى تأثير مى گذارد، در واقع به يك مسأله علمى انديشيديم. نتيجه آنكه در رفتار اجتماعى ما، در خانواده ، كار، محيط آموزشى و... تأثير گذاشته و يك نظم قابل درك، پيش بينى و برنامه ريزى در زندگى اجتماعى به وجود مى آورد. اگر اينطور نباشد بايد صراحتاً بگويم كه با انباشته كردن تكنولوژى اطلاعات، ما نخواهيم توانست كه جامعه را تغيير دهيم. كاربرد صحيح، اطلاع از ظرفيتها و قابليتها ، به كارگيرى نهايت ظرفيت در جهت ارتقا و پيشبرد اينها امورى است كه خارج از مسأله تكنولوژى وجود دارد. يعنى اگر ما اين شناخت را نداشته باشيم، حتى اگر سرانه به تعداد نفرات كشور يك رايانه با اينترنت تهيه شود، وقتى آن تفكر علمى نباشد، هيچ كارى از پيش نمى رود و مثل اين است كه ما تمام شهر را پر از اتومبيل كنيم، ولى دانش چگونگى حركت در يك نظام اجتماعى شهرى را به آنها ندهيم. هيچ فايده اى ندارد. دقيقاً چيزى كه بدون تفكر علمى، با وجود تكنولوژى و ابزار پيشرفته در جامعه اتفاق مى افتد.
طبق آمار منتشر شده از سوى يكى از دانشگاه هاى چين درزمينه رتبه بندى دانشگاه هاى معتبر جهان، برخى كشورهاى پيشرفته در باب توليد علم و دسترسى به تكنولوژى برتر در رتبه هاى نخست قرار داشتند. سؤال اين است كه آيا اين كشورها در زمينه ترويج علم نيز در همان رتبه نخست قرار دارند؟
نكته جالب همين جاست. درست همان كشورهايى كه بالاترين توليد علم را دارند يعنى منظورم دقيقاً همان رأس هرم است و دررتبه بندى توليد علم رتبه هايى بالايى را احراز مى كنند، بيشترين تلاش را در ترويج علم انجام مى دهند. يعنى بيشترين و موفق ترين افرادى كه سعى مى كنند دانش را به بيان ساده براى گروه هاى سنى پايين تر ، يا براى اقشار غيرمتخصص فراهم كنند،باز در همان كشورها هستند. اين بدان معناست كه اين جريان، با برنامه ريزى در حال اتفاق افتادن است. يك عده مولد بالفعل اند و عده ديگر ظرفيتها و پتانسيلهاى بالقوه براى رسيدن به آن مرحله يعنى ترويج علم. بنابراين اينها با هم معنى دارد.تقويت يك لايه، بدون توجه به ديگر لايه ها، به معناى نديده گرفتن آينده نگرى است و به عبارتى تنها دل خوش بودن به وضع موجود است. حال آنكه در جامعه شناسى علم، شما حتماً بايد آينده نگرى داشته باشيد كه ما بتوانيم بگوييم در چشم انداز ۲۰ سال آينده قرار است به كجا برسيم.
آقاى دكتر ! در حال حاضر جامعه ايران براى دستيابى به چنين جايگاهى در كجاى اين مسير ايستاده است؟ آيا در مرحله جنينى است يا جلوتر؟
ببينيد! طبيعى است كه كشور ما تفاوت هاى چشمگيرى نسبت به گذشته داشته است. اما به نظر من با استفاده از برنامه ريزيهاى اجتماعى و علمى، ضرورت دارد كه دست كم به نقاط مطلوب نزديك شويم. ممكن است شما بگوييد كه نمونه نقطه مطلوب كجاست كه به عنوان مرجع، ما بايد بدان اقتداكنيم؟ متأسفانه چنين نقطه مرجعى كه درست و كامل باشد وقابل اقتباس، نمى توان نشان داد. تنها مى توان رگه هاى مثبت كشورهاى ديگر را گرفت.اگر شما بخواهيد به صورت يكپارچه همه آنچه در كشورهاى ديگر اتفاق مى افتد را بگيريد، طبيعى است كه يكسرى اختلالات همراه آن خواهد آمد و اين درست نيست. چون جامعه نمى خواهد كه با وارداتش ، آفت را نيز وارد جامعه كند. مى توان نكات مثبت را شناخت آنها را اتخاذ كرد و به كار بست و در نهايت بومى كرد. يعنى همان چيزى كه من به آن نگاه علمى مى گويم. كشور ما با چنين نگاهى، مى تواند تنها از مزايا، نكات مثبت يك جريان استفاده كند بدون آنكه خود را درست در اختيار كشورهاى ديگر قرار دهد.
به عقيده من جامعه ما با تحول مديريتى ، توجه به گسترش تفكر علمى در همه لايه هاى جامعه بخصوص قاعده هرم و تغييراتى در برنامه هاى اجتماعى و فرهنگى مى تواند به ارتقاى علمى دست پيدا كند.
سپاسگزارم