دنباله : ناصرو پيمان هاى نظامى منطقه
در آغاز كار انگلستان و آمريكا، متوجه اهداف عبدالناصر نبودند و تصور مى كردند مخالفت ناصر با غرب به خاطر آزردگى هاى خاصى است كه برطرف مى گردد.
تلاش انگلستان بيشتر بر اين پايه استوار بود كه عبدالناصر را قانع كند كه انگلستان در مصر حق آب و گل دارد، اما ايالات متحده آمريكا در پى آن بود كه مصر به اتحاديه دولتهايى بپيوندد كه به خاطر پيشگيرى از توسعه طلبى اتحاد جماهير شوروى هم پيمان شده اند.
در اين ميان هدف اتحاد جماهير شوروى هم اين بود كه خط دفاعى آمريكا را كه به صورت پيمان هاى نظامى ، روسيه شوروى را در محاصره خود قرار مى داد، بشكافد و با ارسال اسلحه به خاورميانه موازنه قدرت را بر هم بزند.
عبدالناصر با استفاده كامل از اين فرصت تاريخى رقبا را به جان هم انداخته بود تا از آنها در جهت پيشبرد اهداف ناسيوناليسم عربى استفاده كند.
بدين ترتيب سيل سلاح هاى شوروى به خاورميانه بى ثبات سرازير شد و در اين ماجرا ضربه متقابل آمريكا و انگلستان اين بود كه عبدالناصر را منزوى كنند.
نوميدى قدرت هاى خارجى
در سال ۱۹۵۵ دولتهاى دموكراتيك، تاكتيك متفاوتى برگزيدند. بدين معنى كه آنها سعى كردند با اجراى بسيارى از درخواست هاى عبدالناصر او را راضى كنند.
قدرتهاى خارجى به زودى از آنچه بدان دل بسته بودند ،نوميد شدند. بريتانياى كبير دريافت كه با هيچ منطق زيركانه اى نمى تواند حضور نظامى خود را در خاورميانه توجيه كند. آمريكا هم نتوانست عبدالناصر را در يك استراتژى جهانى ضدشوروى وارد كند.
در اين ميان رهبر مصر هم هيچ انگيزه قابل توجهى براى ترك روابط سياسى با اتحاد جماهير شوروى نداشت. بلكه به عكس مى توانست با نزديك شدن به شوروى ها و دولتهاى تندروى بى طرف تا آنجا كه ممكن است از آمريكا امتياز بگيرد.
در مراحل ابتدايى نفوذ شوروى به خاورميانه، همه چيز كاملاً به نفع روسها بود اما با گذشت زمان، كشورهاى تحت نفوذ شوروى در خاورميانه، مسكو را دچار مخاطراتى كردند كه با منافع كلى اتحاد جماهير شوروى مباينت داشت.
تشويق مصر براى پيوستن به غرب
در اين موقع بريتانيا و آمريكا كوشش كردند كه با مشخص كردن مزاياى پيوستن مصر به اردوگاه غرب دو سياست جديد را دنبال كنند:
۱- تشويق مصر براى صلح با اسرائيل
۲- كمك به عبدالناصر براى ساختن سد «اسوان»
پروژه صلح بين اعراب و اسرائيل براساس اين اعتقاد بود كه: ايجاد يك كشور يهودى به زور اسلحه در سال۱۹۴۸ ريشه اصلى راديكاليزم عرب است. براساس اين باور چنين تصور مى شد كه صلح شرافتمندانه احساس حقارت اعراب را از ميان مى برد.
اما حقيقت اين بود كه در آن برهه از زمان دولت هاى تندرو عرب و ناسيوناليست هاى عرب در پى صلح با اسرائيل (شرافتمندانه يا غيرشرافتمندانه) نبودند. در نظر آنها ايجاد يك كشور يهودى به معنى حضور بيگانه اى در خاورميانه براساس يك ادعاى دوهزارساله بود و تأسيس يك كشور يهودى در خاورميانه اگرچه براى جبران رنجهاى يهوديان جهان بود اما بايد به اين نكته توجه كرد كه قوم عرب هيچ مداخله اى در ايجاد اين رنج نداشتند.
بايد به اين نكته توجه داشت كه اگر عبدالناصر يك صلح واقعى با اسرائيل برقرار مى كرد ديگر نمى توانست ادعاى رهبرى ناسيوناليزم عربى را داشته باشد. عبدالناصر كه نمى خواست در جهان عرب شرمنده باشد، پيشنهاد كرد كه اسرائيل نيمى از سرزمين هاى تحت اشغال يهوديان در فلسطين را تخليه كند و صدها هزار آواره فلسطينى به سرزمين آبا و اجدادى خود مراجعت كنند. يهوديان با اين پيشنهاد مخالفت كردند و بدين ترتيب پروژه صلح اعراب و اسرائيل كه دول غرب تدارك ديده بودند بلاتكليف ماند.
سد اسوان و اختلاف نظر آمريكا و انگلستان
در اين ايام بريتانيا ترجيح مى داد كه عبدالناصر سرنگون شود ولى ايالات متحده آمريكا دلجويى از او را عاقلانه تر مى دانست.
براساس سياست آمريكا كه دلجويى از عبدالناصر بود، رهبران آمريكا و انگلستان توجه خودرا به پروژه ساختمانى سد «اسوان» متمركز ساختند.
سد «اسوان» قرار بود در نزديكى مرز مصر و سودان ساخته شود واگر اين سد ساخته مى شد كشاورزان مصرى به آب لازم براى كشت و كار خود دسترسى پيدا مى كردند و ديگر مجبور نبودند كه براى كشت در انتظار طغيان رودخانه نيل بمانند.
«آنتونى ايدن» كينه توزترين دشمن عبدالناصر در حالى كه در آرزوى سقوط ناصر بود طرح كمك به مصر را جهت ساختن اين سد تهيه كرد.
در طرح «آنتونى ايدن» ۹۰درصد مسؤوليت هاى ايجاد سد بر عهده ايالات متحده آمريكا بود اين كه چرا «ايدن» كه مشتاق سقوط عبدالناصر بود طرفدار پر و پا قرص پروژه سد «اسوان» شد را تنها مى توان با بيان اين نكته توضيح داد كه وى مايل بود به عنوان مدافع ديپلماسى خاورميانه و مخالف هرگونه تلاش شوروى در جهت افزايش كمك نظامى و نفوذ اقتصادى آن كشور معرفى شود.
در تاريخ ۱۴ دسامبر ۱۹۵۵ آمريكا و انگلستان ساخت اين سد عظيم را متقبل شدند. اين تصميم عجيبى بود. دو دولت مقتدر خود را متعهد به ساختن يك بناى پرهزينه تاريخى مى كردند، درحالى كه هر دو دولت ترجيح مى دادند كه عبدالناصر سقوط كند.
اين دو متحد ناسازگار (آمريكا و انگلستان) خود را با اعتماد به اين باور دلخوش كرده بودند كه اگر مرحله ابتدايى ساختمان سد موجب سرنگونى عبدالناصر نشود در مرحله دوم مصر از نظر مالى و اقتصادى به آنها وابسته مى شود همان طور كه در قرن نوزدهم ساختن كانال سوئز كنترل مالى سرزمين مصر را در اختيار انگلستان گذاشت.
موافقت آمريكا و انگلستان براى ساختن سد «اسوان» نه تنها موجب حفظ اعتدال و ميانه روى ناصر نشد بلكه بر غرور او افزود. تا آنجا كه پروژه آمريكايى صلح اعراب و اسرائيل را مردود شمرد.
از سوى ديگر هنگامى كه انگلستان اردن را وادار كرده بود كه به پيمان بغداد ملحق شود طرفداران عبدالناصر در آن كشور شورشى به راه انداختند و در نتيجه ژنرال «كلوب» انگليسى كه با عنوان «كلوب پاشا» بنيانگذار ارتش اردن هاشمى بود منفصل شد و انگلستان اين انفصال را ضربه عبدالناصر تلقى كرد.
فراتر از اينها شناسايى ناگهانى چين كمونيست بود كه «جان فوستر دالس» را وادار كرد كه جمال عبدالناصر را گوشمالى دهد، لذا درست در هنگامى كه سفير مصر با توصيه هاى پذيرش تمامى پيشنهادهاى فنى آمريكا از قاهره بازگشت، دالس اعلام كرد كه ساختن سد «اسوان» از قدرت اقتصادى مصر خارج است و هيچگونه كمكى از سوى ايالات متحده قابل پيش بينى نخواهد بود.
عكس العمل ناصر- ملى شدن كانال سوئز
عبدالناصر از ماجراى احضار سفير كبير خود به وزارت امور خارجه آمريكا و خبر انصراف ايالات متحده از كمك مالى به مصر براى ساختن سد «اسوان»، هنگامى با خبر شد كه از «كنفرانس سران دول غير متعهد» كه با حضور نهرو وتيتو در يوگسلاوى برگزار شده بود، بر مى گشت. عبدالناصر چند روز خشم خود را فروخورد و ناگهان در روز ۲۶ ژوئيه ۱۹۵۶ در مراسم چهارمين سالگرد انقلاب و بركنارى فاروق در برابر جمعيت زيادى كه در اسكندريه گرد آمده بودند سخنرانى مهمى ايراد كرد.
عبدالناصر در اين سخنرانى نه با عربى كلاسيك بلكه به زبان مردم كوچه و بازار، آمريكا و غرب را با خنده و تمسخر به باد انتقاد گرفت و گفت: «اينان مى خواهند تاريخ را به عقب برگردانند و به روزگار «فردينان دولسپس» و خديو هاى مصر برسانند.» آن گاه فرياد زد: «كانال سوئز چگونه ساخته شد؟ مگر نه اين است كه ۱۲۰ هزار كارگر مصرى در آن جا بيگارى كردند و زندگى و جان خود را بر سر اين كار گذاشتند! كانال سوئز مال ماست. كانال سوئز كه دفتر مركزيش در پاريس است از اين لحظه ملى اعلام مى شود و كانال در آينده تحت نظر و به وسيله مقامات مصرى اداره خواهد شد و مصر با درآمدى كه از كانال سوئز خواهد داشت، سد «اسوان» را خواهد ساخت و اگر قدرت هاى امپرياليستى از اين كار دلگيرند، مى توانند در خشم خود خفقان بگيرند.»
«آنتونى ايدن» كه پس از مدتها انتظار، يك سال پيش از آن به نخست وزيرى رسيده بود قاعدتاً نمى توانست تحت آن همه فشار، تصميمات مناسبى اتخاذ كند.
مسأله جانشينى شخصيتى همچون چرچيل براى «ايدن» به اندازه كافى مسؤوليت و فشار دربرداشت و جاه طلبى «ايدن» نيز مزيد بر علت شده بود. در حالى كه «ايدن» به سختى بيمار و مدتى بسترى بود و چند ماه پيش از آن تحت يك عمل جراحى مهم قرار گرفته بود.
«ايدن» در عالم سياست سوابق درخشانى داشت، او در دوره تسلط انگليس بر خاورميانه متصدى سياست خارجى ا نگلستان بود.
علاوه بر اين او يك كارشناس زبان علوم عربى و زبان فارسى بود و با اين توانايى ها مصصم بود كه در مقابل ناصر ايستادگى كند.
خصومت فرانسه با ناصر از انگلستان هم بيشتر بود زيرا منافع اصلى فرانسه در جهان عرب در سرزمين هاى مراكش و الجزاير قرار داشت. مراكش تحت الحمايه دولت فرانسه بود و الجزاير جزئى از فرانسه محسوب مى شد كه يك ميليون فرانسوى در آن زندگى مى كردند و اين دو كشور هر دو، در مسير دستيابى به استقلال قرار داشتند و سياست هاى عبدالناصر آنها را تحريك مى كرد.
در اين هنگام ارسال سلاح هاى روسى به اين منطقه اين شايعه را قوت بخشيد كه بزودى مصر تبديل به كانالى براى انتقال سلاح هاى شوروى براى پارتيزان هاى الجزايرى خواهد شد.
«گى موله» guy mollet نخست وزير جديد فرانسه در سخنانى عليه ناصر چنين اظهار كرد: «همانگونه كه هيتلر سياست خود را در كتاب نبرد من به رشته تحرير درآورد، اين روند در نوشته هاى ناصر نيز به چشم مى خورد. ناصر آرزو دارد كه پيروزى هاى صدر اسلام را تجديد كند.»
مقايسه عبدالناصر با هيتلر درواقع چندان مهم نبود. اين مقايسه با اشاره تلويحى به اين كه مصر در زمان عبدالناصر تصميم داشت بر كشورهاى خارجى غلبه كند، اعتبار مرزهاى خاورميانه را نشان مى داد كه ناسيوناليست هاى عرب متوجه آن نبودند.
مرزهاى كشورهاى اروپايى به استثناى مرز كشورهاى بالكان عمدتاً منعكس كننده يك تاريخ و فرهنگ مشترك بود به عكس مرزهاى خاورميانه كه در پايان جنگ جهانى اول توسط قدرت هاى خارجى خصوصاً دولت هاى اروپايى كشيده شده بود تا سلطه آن دولتها را بر منطقه تأمين كند، از اين جهت از نظر ملى گرايان عرب اين مرزها، ملت هاى عرب زبان را از هم جدا ساخته بود و فرهنگ مشترك عرب را انكار مى كرد.
لذا از نظر ناسيوناليست هاى عرب از ميان برداشتن اين مرزهاى مصنوعى به معنى سلطه يك كشور بر كشور ديگر نبود و در حقيقت تمام آن منطقه يك سرزمين عرب نشين بود و يكى شدن دولت هاى عربى مانند به هم پيوستن كشورهاى آلمانى زبان بود كه امپراتورى آلمان را به وجود آورد.
«آنتونى ايدن» نخست وزير انگلستان و «گى موله» نخست وزير فرانسه به نسلى تعلق داشتند كه آرامش را گناهى بزرگ تلقى مى كردند و مقايسه ناصر با هيتلر و موسولينى به اين معنا بود كه او در مسيرى حركت مى كند كه امكان مصالحه وجود ندارد.
«ايدن» و «گى موله» نسبت به ملى شدن كانال سوئز عكس العمل شديدى از خود نشان دادند.
«ايدن» بعد از سخنرانى ناصر تلگرافى به اين مضمون به «آيزنهاور» رئيس جمهور ايالات متحده مخابره كرد:
«اگر دست به اقدام صريحى نزنيم قلمرو و نفوذ ما در سراسر خاورميانه روبه نابودى خواهد گذاشت. دولت عليا حضرت، ملكه انگليس نمى تواند هيچگونه ترتيباتى را كه كنترل اين آبراه بين المللى بزرگ را در آينده به قدرت واحدى بسپارد، بپذيرد.
قدرتى كه مصر نشان داده است كه از ملى كردن كانال سوئز جهت اهداف ملى بهره بردارى خواهد كرد.»
فرانسه نيز مانند انگلستان صراحتاً اعلام نمود «فرانسه آماده است جهت اجراى اقدامى مشترك عليه مصر، نيروهايش را تحت فرماندهى انگليس قرار دهد و به اين منظور نيروهايش را از الجزاير به كانال سوئز اعزام دارد.»
ادامه دارد