يكشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۸۴ -
Sun, Sep 4, 2005
مهرگان
۳۲۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره سياوش جمادى
دشوارى هاى ترجمه
- سياوش جمادى
پژوهشگر فلسفى و نيچه شناس و مترجم، متولد،۱۳۳۱ تهران
- فوق ليسانس ادبيات انگليسى
- فوق ليسانس فلسفه
- استاد دانشگاههاى متعدد
- برنده جايزه بيست و دومين كتاب به خاطر تأليف كتاب«سيرى در جهان كافكا»
- از نيچه شناسان شناخته شده امروز
- برخى از آثار تأليفى و ترجمه وى عبارتند از: «سينما و زمان»، «نامه هايى به ملينا» (ترجمه). يادبود ايوب در جهان كافكا، هايدگرو سياست (ترجمه) «نيچه، درآمدى به فهم فلسفه ورزى او» (ترجمه، نوشته كارل ياسپرس) متافيزيك چيست (ترجمه، نوشته مارتين هايدگر) و...
226671.jpg
همه آنها كه آثار فرانتس كافكا را خوانده اند معترفندكه ازميان ترجمه هاى گوناگونى كه بر آثار وى در زبان فارسى شده است، ترجمه هاى سياوش جمادى از جنس و لحن ديگرى برخوردارند. جنس و لحنى كه دلنشين تر و البته به متن هم نزديك تر است. فرانتس كافكايى كه جمادى ارائه مى كند با فرانتس كافكايى كه تا پيش از او به فارسى زبانان معرفى شده است تفاوت هاى اساسى دارد. چه اغلب فارسى زبانان علاقه مند به آثار كافكا او را - به واسطه ترجمه هاى انجام شده از آثارش - نويسنده اى پوچ گرا ويأس آور مى دانستند كه دنيا را جز سياهى و پليدى نمى داند. اما با ترجمه هاى جمادى از آثار كافكا، ما با كافكاى ديگرى آشنا مى شويم. او با كلماتى نزديك تر به روح آثار كافكا به خوانندگان فارسى زبان اين نويسنده بزرگ چك كمك مى كند تا آنها نه تنها كافكا رانويسنده اى مأيوس و پوچ انگار نيابند، بلكه به اين حقيقت تاكنون پنهان مانده در آثارش دست يابند كه نوشته هاى كافكا، چنانكه درست درك و ترجمه و منتقل شود مى تواند راهگشاى سلوك زندگى واقعى و گذر از سراب هاى دروغين باشد.
درباره كافكا البته بسيار گفته ونوشته اند.چنانكه «دبيلو .اچ.اودن» درباره اش مى گويد: «اگر قرار باشد از نويسنده اى نام ببريم كه نسبت به زمانه ما همان نقشى را داشته باشد كه دانته و شكسپير و گوته در عهد خود داشتند، كافكا نخستين كسى است كه بدين لحاظ در خور تأمل است». اين چهره از كافكا براى ارائه شدن ميان فارسى زبانان علاقه مند به ادبيات معاصر اروپا كار سخت و دشوارى است كه از عهده معدود مترجمانى بر مى آيدكه چون جمادى بر زبان مورد ترجمه مسلط باشند و از زبان دانى و زبان شناسى گذر كرده و به نوعى فلسفه رسيده باشند. به همين دليل هم هست كه علاوه بر كتاب سيرى در جهان كافكا، «نامه هايى به ملينا» كه از وى ترجمه شده است تفاوتهاى غامض و شاخصى با ترجمه هاى ديگر آثار اين نويسنده دارد و ازاين نظرشايدبايد گفت كه «كافكا به سياوش جمادى در ايران مديون است».
سياوش جمادى متولد سال ۱۳۳۱ است وداراى مدرك تحصيلى فوق ليسانس ادبيات انگليسى و فوق ليسانس فلسفه است. او مدتها است كه در برخى از دانشگاه ها تدريس مى كند و آثارى كه از وى به صورت تأليف و ترجمه منتشر شده است همگى از آثار در خور توجه و شايسته اى بوده اند.
اولين تأليف جمادى كه درسال ۱۳۷۷ به چاپ رسيد كتاب «سينما و زمان بود». درباره اين كتاب مى گويد: «اين كتاب در واقع دو بخش دارد يا به تعريفى دو كتاب است كه دريك مجلد چاپ شده است. يكى از آنها رساله«سينما و زمان» است كه تأليف خودم بود و درباره نقش زمان در سينما بحث مى كند. يعنى سينماگران با زمان چگونه بازى مى كنند و اينكه زمان سينمايى با زمان فيزيكى با زمان نجومى از يك سو و زمان شهودى از سوى ديگر چه ارتباطى دارد؟»
226551.jpg
از ديگر كارهاى جمادى هم البته «نامه هايى به ملينا» است كه از آلمانى به فارسى ترجمه كرده است. درباره اين اثر خودش مى گويد: «اين اثر متعلق به فرانتس كافكا است. اين كتاب هم تا حدى در زمان انتشارش مورد استقبال قرار گرفت.اين كتاب جزو آثار منتشر نشده كافكا بود و مقدمه مختصرى درباره احوال كافكا و رابطه اش با «كى يركه كور» را در همين كتاب آورده ام. كتاب ديگرى به اسم «ياد بود ايوب در جهان كافكا» را هم تأليف و ترجمه كرده ام كه كتابى تأليفى منضم به ترجمه تعدادى از آثار كافكاست، كه در زمانى كه آن را از آلمانى به فارسى برگردانده بودم، هنوز در ايران ترجمه نشده بود». علاوه بر كافكا،«هايدگر» نيز از دغدغه هاى جمادى بوده است. شايد به سبب علاقه جمادى به فلسفه و زبان آلمانى است كه او دست به ترجمه كتابى از «ميگل دبيستگى» تحت عنوان «هايدگر و سياست» زده است كتابى كه تلاش مى كند تا تقلاى هايدگر براى از دسترس دور نگه داشتن قلمرو پرسش را مطرح كند. اين كتاب به اين موضوع مى پردازد كه «درهايدگر وسوسه اى بود براى از دسترس دور نگه داشتن قلمرو پرسش. با وسوسه يافتن امكان پرسش در جايى بيرون از قلمرو قلم. يعنى درسياست . اگر فلسفه پرسش است، اگر پرسش در نوشتن پديد مى آيد، پس پاسخ به آن در قلمرو سياست نيست».
«در موردهايدگر غريب بهترين نكته اين است كه نمى توان به سادگى وى را هم رديف ايدئولوگ هاى نازى قرارداد و آثارش را به آسانى نمى توان چون اسوه اين ايدئولوژى انگاشت. تقريباً هميشه در هايدگر چيزى است كه از اين امكان مى گريزد. ناسيونال سوسياليسم، از بنياد برخورد باتفكر در باب وجود است». درواقع همين رابطه است كه در اين كتاب به مضمون آن پرداخته مى شود. فرضيه غالب در اين كتاب آن است كه تبيين رابطه مورد بحث، در آن بخش هايى از كتاب «وجود و زمان» كه به تاريخمندى در اين اختصاص دارد، آغاز مى گردد.اين بدان معنى نيست كه به قول «آدرنو» تفكر هايدگر تا مغز استخوان فاشيستى است . حتى نويسنده «ديبستگى» سعى دارد اين نظر را مطرح كندكه تفكر اوليه هايدگر به هيچ وجه فاشيستى نيست. بلكه شمارى از بن مايه هايى را جاى مى اندازد كه در جهت استقبال و مشروعيت به قدرت رسيدن نازيسم بسيج مى گردند.
جمادى درباره اين كتاب مى گويد: «علت من در پرداختن به اين كتاب اين بود كه آثار ديگرى هم در رابطه با مواضع سياسى هايدگر خوانده ام. از جمله اثرى از «اتوفوكله» ، «ويكتور فاياس» ،«هوگواوت» و... يك دسته از آثارى هستند كه در جو نازيست ستيزى دهه چهل و پنجاه و حتى شصت ميلادى نوشته شده اند. اما اثر «هايدگر و سياست» توسط ديبستگى در سال ۹۰ نوشته شده است. «هايدگر و سياست» از ديد فردى نوشته شده كه در زمانى دور از جدل ها و موضعگيرى هاى شتابزده و دور از حب و بغض ها و اغراض خاص پيرامون فلسفه و ديدگاه هايدگر به نقد و بررسى نشسته است كه از زمان دادگاه نورنبرگ در سال ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶ و تا دو دهه بعد پيرامون هايدگر ادامه داشت». يكى ديگر از حوزه هاى موردتوجه سياوش جمادى فلسفه ورزى نيچه است. او درباره نيچه مى گويد: در سراسر آثار نيچه عناصرى وجود دارد كه برخلاف فلسفه هاى رايج دانشگاهى و پژوهشگرانه سنتى، آن را متمايز مى كند. فلسفه نيچه گيرا، جذاب و قابل فهم است. نيچه زبان فلسفى خاصى دارد كه نه تنها در ايران در همه جاى دنيا بيش از فلاسفه ديگر با اقبال مواجه شده است. زبان نيچه زبانى آميزه اى از زبان شعر و فلسفه است. شهامت، دليرى، بى پردگى، راست منشى، قدرت بيان، استعاره هاى قوى، قصارگويى از خصلتها و سبك و مضامين تفكر نيچه است. اين ويژگى ها نه تنها در ايران باعث شده كه نتيجه جذاب ديده شود بلكه به نحوى كه شما كتابهاى نيچه را از هر كجا كه باز كنيد مى توانيد بخوانيد و به قدر خودتان از آن بهره ببريد.»
سبك پاره نويسى و بندبندگويى كه از خصلتهاى زبان نيچه است از ويژگى هاى اين فيلسوف آلمانى است كه مورد علاقه سياوش جمادى است. او مى گويد: «سبك پاره نويسى و بندبندگويى از خصلتهاى زبان نيچه است كه مى شود آن را بر ولنگارى فكرى و آزاده جانى حمل كرد. نيچه خودش را اسير واژه ها و كلمه ها نمى كند بلكه واژه ها و كلمات را در خدمت تفكرى كه عميقاً از سر سويداى خودش با شناخت و نبوغ دقيق اش استفاده مى كرد. خصلت تفكر نيچه ضدسيستم است. تفكر ضدسيستم غالباً در همه جاى دنيا بخصوص در ميان افرادى كه فلسفه خوانهاى حرفه اى نيستند با اقبال بيشترى مواجه هست تا فلسفه سيستماتيك و فنى و مفهوم پردازى از قبيل فلسفه «كانت» و «هگل» كه نيازمند با روانش مقدماتى از مفاهيم اصطلاحات فلسفه و منطق است.» روحيه سيستم ستيزى و «آزاده جانى» نيچه از نظر جمادى به او اين اجازه را مى دهد كه در هر لحظه براى نقد خودش آمادگى داشته باشد. او مى گويد: «نيچه بيمى ندارد كه از حرفى كه لحظه اى پيش گفته اظهار پشيمانى كند و به جرأت مى گويد: «حقيقت نيازمند نقد است نه ستايش. نقدپذيرى و سبك بالى تفكر نيچه و مخالفتش با جزم هاى متافيزيكى و طنزها و كنايه هاى بسيار جالبش از نكات بارزى است كه نيچه را فيلسوف شگفت انگيزى مطرح مى كند.»
چرا مردم به نيچه مراجعه مى كنند؟ جمادى در پاسخ به اين سؤال مى گويد: «اينكه مردم چرا از اين فيلسوفها (نيچه و ماركس) استقبال مى كند نيازمند مراجعه به مردم است و ما دسترسى و تن به تحقيق براى ماجرا نمى دهيم. اما به خود متفكران كه مراجعه مى كنيم مى بينيم كه ماركس و نيچه هر دو دنباله بلا فصل مرحله قبلى خود در فلسفه نيستند. مثلاً كانت دنباله فلسفه انگلوساكسون است. فلاسفه قبلى مانند دونده هاى امدادى هر يك چوب را به بعدى سپرده اند. اما نوبت به ماركس و نيچه كه مى رسد كل متافيزيك ماقبل خودشان را به نقد مى كشند. ماركس به نام پراكسيس و عمل و نيچه به نام دروغ و نقاب ثنويت افلاطونى كه با مسيحيت هم سرشت است.» جمادى اين موضوع را مطرح مى كند كه «وقتى نيچه از مسيحيت مى گويد مرادش عوامل دوگانه افلاطونى است. به عبارت ديگر «نيست انگارى به چه معناست؟» و خود پاسخ مى دهد: «به عقيده نيچه ما به دليل چشم انداز محدود خودمان هرگز نمى توانيم به چيزى كه فارغ از ذهنيت ما و در ساخت خودش قائم با لذات به قوت خودش باقى است پى ببريم. ما جز تفسير، كارى نمى توانيم بكنيم و جهان جز تفسير چيزى نيست.»
او ادامه مى دهد: نيچه معتقد است كه اين يك خطاى نظرى نيست، بلكه مسبوق به انگيزه ها و سابقه هاى دقيقاً سياسى و اجتماعى و حتى طبقاتى است. بنابراين به ماركس نزديك مى شود. اگر شما مى بينيد كه ميشل فوكو تفكرش را مديون نيچه مى داند براى اين است كه نيچه به تفكر فراتاريخى و تفكر مدعى خارج از تاريخ پى برده و اين تفكر را بر حسب انگيزه هايش پى مى گيرد. نيچه مى گويد اينها ضعفا هستند كه اراده به سوى قدرت خودشان را به اين صورت مخفى مى كنند كه عالم ديگرى بسازند. در واقع عالم افلاطونى همين است. شما اين تفكر نيچه را با آنچه كه ماركس در نقد فلسفه حق نيچه مى گويد مقايسه كنيد.»
سياوش جمادى در آستانه ۵۴سالگى حالا در اوج پختگى و دانش قرار دارد و مى تواند حالا حالا براى نسل جوياى حقيقت اثرگذار و هادى باشد.اميد كه زمينه پرداختن هر چه بيشتر او به آثار فلسفى مورد علاقه اش براى ارائه به جوانان تشنه حقيقت در اين سرزمين امكانپذير باشد.
جمادى سعه صدر و بى نظرى را آيين تحقيق مى داند و مى گويد: «تحقيق مستلزم مراسم هاى خاص و مقدماتى مانند آيين هاى عبادى است، براى مثال بدون وضو نمازگزاردن امرى باطل و بيهوده بوده است. وضوى تفكر سعه صدر و بى نظرى است. ما به معناى دقيق كلمه آزادانديشى در تحقيق را نياموخته ام. ما در زمينه علوم انسانى اغلب طوطى صفت تكرار كرده ايم نه به اين دليل كه سرچشمه علوم شرق است يا غرب. امروزه اين مفاهيم چندان كاربردى ندارد، امروز مناسبات جهانى به شكلى شده كه ما مى توانيم صحبت از يك شرق مفارق از غرب كنيم. اين تئورى كه شرق در برابر غرب است و يا آسيا در برابر غرب قرار دارد - كه حتى خود شايگان هم بعدها سخنش را نقد مى كند - سخن مطلوبى نيست. بنابراين ما نياز به تحقيق را وقتى كاملاً احساس مى كنيم كه از ديرباز در فرهنگ خودمان به آن شرح صدر مى گفتند. لذا ما نه تنها در مورد نيچه بلكه در معدود تحقيقاتى كه به همت استثنايى افرادى كه در واقع خودشان را قربانى كرده اند، ما در واقع نتوانسته ايم بسترهاى تحقيق را در علوم انسانى رشد و گسترش دهيم به نحوى كه ما هم در تحقيقات صاحب متفكران خلاق و صاحب نظر باشيم.» آيا روزى فرا خواهد رسيد كه ما شاهد متفكرانى چون بوعلى و شيخ اشراق و... باشيم؟ بايد منتظر ماند و ديد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |