دوشنبه ۱۴ شهريور ۱۳۸۴ -
Mon, Sep 5, 2005
زنان
۳۲۴۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت و گو بايك پزشك زن
آيا كودكتان را لوس مى كنيد؟
مترجم: ليلا كاظمى
آيا هرگز نگران لوس شدن كودكتان شده ايد؟ آيا زمانى كه او را مكرراً مى بوسيدو يا هر زمان كه گريه كرد فوراً به سمت او مى رويد نگران اين موضوع شده ايد؟ خبرهاى اميدواركننده اى وجود دارد كه مبنى بر آن تا يك سالگى اين اتفاق نمى افتد.دكتر پت اسپانگين، متخصص كودكان مى گويد: «لوس شدن بدين معنا است كه على رغم سخت گيرى در مورد رفتار كودك از جانب والدين، او از خودراضى و سرسخت بار بيايد.»
وقتى كودك يك سالگى را پشت سر مى گذارد، كم كم خود را يك شخص كوچك با خواسته هاى مخصوص به خود مى بيند و حال زمانى است كه مادر كمى سخت گير شود. البته اگر نمى خواهد كودكش بعداً لوس و ننر شود. دكتر پت اسپانگين مى گويد: «ثبات گفتارى و رفتارى مادر در اين سن براى كودك بسيار مهم است.» حال بايد ديد چگونه مى شود فهميد چه رفتارى نشانگر مهر و محبت والدين بوده و چه رفتارى باعث لوس شدن او مى شود. در اينجا آمده است كه چگونه مى توان حد و مرز اين دو را تعيين كرد.
از بدو تولد تا شش ماهگى
۱-  گريه كردن
خيالتان راحت باشد. كودك در اين سن حتى نمى داند شخصى جداى از شماست. ماكسين فارلى، ۲۷ ساله از لندن كه مادر ايوده ماه است مى گويد: «مادرم به من مى گويد با هر بار گريه كودكم كه به سوى او مى روم در واقع چوبى را براى پشت خودم به وجود مى آورم. به نظر او هر بار كه من براى آرام كردن او مى روم او را لوس و پرتوقع بار مى آورم.» اما وقتى كودك شما گريه مى كند نمى خواهد شما را كنترل كرده و يا خسته كند. او فقط از چيزى ناراحت است و گريه كردن تنها روشى است كه او مى تواند به توسط آن شما را خبر كند. پاسخ به گريه او، خواه از گرسنگى باشد يا از جاى خيس و يا آغوش شما را بخواهد باعث مى شود او احساس امنيت كند. اگر او را با گريه اش تنها گذاشته و به آن اعتنا نكنيم در واقع او بدخلق و يا به اصطلاح عاميانه تر نق نقو مى شود.
۲-  گرسنگى
پيشترها مادران برنامه سختى براى غذاى كودكشان داشتند. مثلاً هر چهار ساعت يك بار به او شير مى دادند نه زودتر. امروزه متخصصان مى گويند نبايد اينگونه باشد. دادن شير به او هر گاه كه مى خواهد او را لوس نمى كند فكر نكنيد با اين كار براى بعدها مشكل تراشى مى كنيد. بلكه بايد گفت به نيازهاى او پاسخ مى دهيد.
۳-  بوسيدن و در آغوش گرفتن
بعضى اوقات به عنوان يك مادر تازه كار احساس مى كنيد نبايد زياد نوزاد را بغل كنيد چون ممكن است اصطلاحاً بغلى شود. اما محققان مى گويند تماس فيزيكى با كودك مانند در آغوش گرفتن و يا حمل كردن او جداى از لوس كردن باعث مى شود كه او احساس آرامش و امنيت كند. اين بدان معناست كه بعداً او بيشتر مى خواهد در جاى خود بوده و با لوازم بازى خود بازى كند.
شش تا دوازده ماهگى
در اين زمان كودك شما هنوز به بوسه  ها و اظهار محبتتان نياز دارد اما او همچنين شروع به مطابقت خود با ديگر اعضاى خانواده نيز مى كند. اكنون به وجود آوردن يك برنامه روزانه و اعمال برخى محدوديت ها مى تواند از بروز مشكلات رفتارى در آينده جلوگيرى كند.
۱-  وابستگى كودك: كودك در حدود نه ماهگى بسيار به مادر وابسته مى شود و اين به اين دليل است كه او فهميده كه شما شخصى جداى از او هستيد و مى ترسد وقتى او را ترك مى كنيد ديگر بازنگرديد. بهترين راه براى رفع بهانه هاى كودك در آغوش گرفتن و بذل توجه فراوان به او است.وقتى به او اجازه مى دهيد اينگونه به شما وابسته باشد اين بدان معنا نيست كه او را لوس مى كنيد بلكه بنا به گفته دكتر اسپانگين، برعكس مى باشد: شواهدى وجود دارد مبنى بر اينكه كودكانى كه والدينى خونگرم و صميمى داشته و با آنان در اين سن تماس فيزيكى زيادى برقرار مى كنند بعدها احساس امنيت و اعتماد به نفس بيشترى دارند.
۲-  ايجاد برنامه روزانه براى كودك: ايجاد يك برنامه ثابت روزانه براى كودك در اين سن عقيده خوبى است. او را وادار كنيد كه براى خوردن غذا، خوابيدن و بازى وقت هاى خاصى داشته باشد. همچنين با اين كار به او مى فهمانيد كه اين شما هستيد كه او را هدايت مى كنيد.
دوازده ماهگى و بالاتر
وقتى كودك شما يك سالگى را پشت سر گذاشته و خود را مى شناسد ممكن است در اثر برخى رفتارها از سوى شما لوس شود.
۱-  بدخلقى و يكدنگى كودك
گرين پالمر، ۳۳ ساله، مادر جيك پاتر دوماهه مى گويد: «اولين بارى كه پسرم شروع به بدخلقى كرد وقتى بود كه مى خواستم او را از پارك ببرم. وقتى با بدخلقى او مواجه شدم دوباره به پارك بازگشتم اما مسأله وقتى بدتر شد كه دوباره خواستم با او از پارك به خانه بازگردم. من اغلب به او اجازه مى دهم اگر مى خواهد بار ديگر حرفش را به كرسى بنشاند. اما بدخلقى او بدتر مى شود. يك قانون طلايى در والدين اين است كه هرگز در مقابل بدخلقى كودك تسليم نشويد. چرا كه او به سرعت مى آموزد كه چگونه به هر آنچه مى خواهد دست يابد. به گفته دكتراسپانگين اگر كودك شما بياموزد كه با ايجاد چنين صحنه اى به خواسته خود مى رسد، وقتى كه او بزرگتر شود هم شما و هم او به مشكل برخواهيد خورد. تسليم نشويد. با اين كار،كودك شما مى فهمد كه با داد و قال به جايى نمى رسد و به مرور منطقى تر با مسائل برخورد مى كند.
۲-  كمك به كودك
وقتى در زندگى سرتان بسيار شلوغ است ممكن است براى راحت  كردن خودتان كارهاى كودكتان را اعم از گذاشتن قاشق غذا به دهان او تا پوشاندن كفشش انجام بدهيد. اما بيشتر كودكان دوست دارند خودشان اين كارها را انجام دهند و اگر زمان كوتاهى را براى آموختن اين كارها صرف كنيد بعداً زمان كار بيشترى خواهيد داشت.
۳-  هديه دادن به كودك
هديه دادن مكرر به كودك او را لوس نمى كند اما اين كار به او مى آموزد براى آنها ارزشى قائل نشود. چيزى كه باعث لوس شدن او مى شود، دادن هديه به او براى ترك يك عمل بد است. به گفته دكتر اسپانگين رشوه دادن فقط رفتار بد او را تقويت مى كند. او در آغاز مى خواهد اما دفعه بعد براى آن داد وقال براه مى اندازد!
گفت و گو بايك پزشك زن
هيچوقت نتوانستم تخصص بگيرم
226716.jpg
گفت وگو: فاطمه مصطفوى
زن است. خطوط چهره اش نشان از غربت دارد و چشمانش نگاهى تيز و عميق را مى نماياند كه از سالها پيش آينده اى پر از توفيق را ترسيم مى كرده است.
امروز كه آخرين روز يكماه اقامت در كوچه هاى بچگى اش در تهران است، فقط نگران پدر و مادر پيرى است كه او را روزى با هزاران نگرانى به ينگه دنيا فرستادند تا طبيب شود.
حالا او طبيبى است دلسوز و مشتاق زندگى درايران؛ اما پا در گره هاى طناب پيچى دارد كه او را باز به آن سوى دنيا مى كشاند. او همسر است و مادر دو فرزند، هرچند خودش خانواده اش را فقط دو پسرش مى داند؛ اما اين گره ها سررشته در سالهايى دور دارد. سال ۱۹۷۸. «نازنين رستم آبادى»، پزشك عمومى كه هم اكنون در مؤسسه اى تحقيقاتى روى طب پيشگيرى از طريق تغذيه صحيح كارمى كند از مشكلات يك زن پزشك آن هم در كشورى دور صحبت مى كند:
چطور شد به آمريكا رفتيد؟
به دليل علاقه زيادى كه به رشته پزشكى داشتم. در ايران در ليست رزرو ارتش قرار داشتم پدرم موافق تحصيل من در ارتش نبود. به همين دليل با آنكه ۱۶سالگى ديپلم گرفته بودم و سن زيادى نداشتم عازم آمريكا شدم. اول سفر خواهرم هم با من آمده بود؛ ولى او نتوانست زندگى در آمريكا را تحمل كند و خيلى زود به ايران برگشت و من ماندم و رشته اى كه دوست داشتم و دنيايى غريب.
زندگى برايتان راحت بود؟
براى دختر ۱۶ساله اى با خانواده مذهبى و كسى كه مى خواهد حجابش را حفظ كند آنجا خيلى سخت بود. مدتى درخانه عمويم زندگى مى كردم كه بازنشسته ارتش و مردى بسيار سختگير بود. ازطرفى فاصله سنى بچه هاى عمو هم با من خيلى زياد بود و درآن خانه احساس راحتى نمى كردم، اين بود كه ازطريق دانشگاه دنبال خانواده اى گشتم كه درخانه اش احساس راحتى كنم.
آن زمان دانشجوى رشته بيولوژى (دوره چهارساله پيراپزشكى) دانشگاه WayneS.U بودم (در شهر ديترويت - ميشيگان.)
بالاخره تصميم گرفتم به صورت مستقل آپارتمان بگيرم.
از طريق دانشگاه آپارتمان اجاره كردم. دختر هم اطاقيم معتاد بود. آپارتمان هم به اسم من اجاره شده بود؛ اما مواجه شديم با دوره گروگانگيرى در ايران.
خواستم آپارتمان را پس بدهم و جاى ديگرى بگيرم. اما در آن زمان باايرانيها، هيچ همكارى نمى كردند. گفتند اگر خانه مى خواهى بايد شش سال در ليست انتظار باشى و حق و حقوقى هم ندارى. گفتم پيش پرداخت خانه را بدهيد. دختر معتاد هم در اين كشمكش هاى من توانست كارى كند كه آپارتمان به اسم او شود.
آپارتمان را به او واگذار كردند، چون آمريكايى بود. پيش پرداخت را هم به من نداد. اثاثيه مرا هم شكست. به پليس زنگ زدم. گفتند چون تو خانه را ترك كرده بودى قانوناً حق با اوست. حالا موقتاً به تو جامى دهيم. يك آپارتمان دادند كه اثاثم را درآن گذاشتم ولى كليدش را به من ندادند.
من در آن روز امتحان داشتم. وقتى برگشتم ديدم تمام اثاثيه ام را برده اند. دزدى شده بود. به پليس زنگ زدم، پليس گفت نمى توانيم به هيچكس تهمت بزنيم. بايد از طريق دادگاه اقدام كنى. شكايت كردم. از مسؤول آپارتمانهاى دانشگاه هم خواستم پيش پرداخت خانه و بيمه سرقت اثاثيه ام را بدهند. بعد از سه ماه گفتند آن دخترمعتاد (هم اطاقى قبليم) رفته و تو اگر خانه مى خواهى بايد كرايه بدهى. دادگاه هم فقط پول سرقت اثاثيه را داد و پيش پرداخت هيچوقت به دستم نرسيد. اين بود كه مجبور شدم از خانه هاى دانشگاهى بروم. بعد از آن خانواده اى آمريكايى را پيداكردم كه زن مادر روحانى و مرد كشيش بود.
چطور به اين خانواده اعتماد كرديد؟
اين چنين خانواده هايى را مؤسسه International Student پيدامى كرد كه وابسته به دانشگاه بود. صحبت كردم و گفتم. ايرانى و مذهبى هستم و آنها مناسب شرايطم خانواده اى مذهبى را معرفى كردند.
زندگيت درميان اين خانواده چطورگذشت؟
آنها اعتقاد داشتند هميشه چهارطرف ميزشان بايد پرباشد و چون زن و مرد و يك پسر بودند دنبال كسى بودند كه با پركردن اين ميز بركت را به خانه شان بياورد. زمان، زمان گروگانگيرى بود؛ اما آنها به مسائل سياسى كارى نداشتند و با من ايرانى خيلى بامحبت رفتار مى كردند. اين زن و شوهر مسيحى هاى معتقدى بودند.
به دليل اتفاقات داخل ايران رفتارشان با شما تغييرنكرد؟
آنها آدمهاى بسيار فداكارى بودند. با آنكه قاعدتاً احساس خوشايندى نسبت به اين گروگانگيرى نمى توانستند داشته باشند، اما موقعى كه تلويزيون اخبار ايران را پخش مى كرد براى اينكه من (از اهانتها و يا دروغها) ناراحت نشوم آن را خاموش مى كردند.
همه جور سعى مى كردند كارى كنند كه من در آن خانواده آرامش داشته باشم. شب عيد نوروز بود. از قبل گفته بودند مى خواهند مراسم ايرانى را برگزاركنند.
من هم هفت سين را به آنها ياددادم. وقتى به خانه آمدم ديدم روى ميزشان يك گلدان سنبل و دو بسته كادو براى من گذاشته اند. اين كارى بود كه حتى عمويم برايم نكرده بود. مى خواهم بگويم تبليغات ضد ايرانى روى همه آمريكايى ها اثر نمى كند.
از حمايت عمويت هم در اين مدت برخوردار بودى يا نه؟
ديگر با خانواده عمويم رفت و آمد زيادى نداشتم. ولى آن شب آنها عمويم را براى شب عيد دعوت كردند. البته عمويم هر كمكى مى خواستم دريغ نمى كرد منتهى با اعتقادات خاص خودش.
آن شب عمويم با تعصبات مذهبى و ايرانى كه داشت با اين خانواده تندى كرد. بعد از بحثى طولانى به آنها گفت: شما كافر هستيد و به جهنم مى رويد و با من هم تندى كرد كه چشم پدر و مادرت روشن كه به ميان كافران آمدى!
اما آنها خيلى با ملايمت رفتار كردند. همان شب عيد نوروز برف سنگينى آمده بود. عمويم پس از آن برخورد تند وقتى كه از در بيرون رفت در برف گير كرد. احتياج به كمك داشت دوباره در زد و كمك خواست و آن مرد صاحبخانه با خوشرويى ماشينش را بيرون برد و كمك كرد تا عمويم بتواند حركت كند و ماشين را از برف بيرون بكشد.
در آنجا ديدم ما دعوت به دين را با اخلاق ياد نگرفته ايم. درحالى كه آن مسيحى، دين خودش را با اخلاق چه خوب تبليغ مى كرد.
آنوقت ۱۸ سالتان شده بود؟
بله، از ۱۹ سالگى تا ۲۱ سالگى درخانه آنها زندگى مى كردم. بعد درمدسه طب كارائيب (جزاير كارائيب) قبول شدم و به توصيه عمويم براى خواندن پزشكى به آن جزاير رفتم.
از عمويتان باز هم دورتر شديد؟
عمويم سال دوم كه بودم فوت كرد و من حامى اصليم و درواقع كسى كه به اميدش به آمريكا رفته بودم را ازدست دادم. بعدبراى دوره بالينى به آمريكاى شمالى برگشتم و مهمان مدرسه طب دانشگاه وين استپ شدم. اينجا ديگر خودش خوابگاه داشت.
در دوره بالينى مخارجتان را چه كسى تأمين مى كرد؟
خانواده ام ارز دولتى مى خريدند وبرايم مى فرستادند.
حامى عاطفيتان چه كسى بود؟
خدا.
در رشته ما تنها ايرانى من بودم و با كسى هم به همين سبب رفت و آمد نداشتم.
براى يك دانشجوى دختر ايرانى آن هم در رشته پزشكى و در دوره بالينى مشكلاتى پيش مى آمد يا نه؟
خيلى مشكلات بود. بخصوص براى حفظ دين و فرهنگ. دانشجويان يا وقتشان را در ساعات غيردرسى در كتابخانه مى گذراندند يا درمهمانيها. مهمانيها همراه با مشروبات الكلى و رقص بود و اگر مى خواستى با اين دانشجويان رفت و آمد داشته باشى بايد آلوده همه چيزشان بشوى، براى همين من هميشه تنها بودم.
شما پس چه سرگرمى يا تفريحى داشتيد؟
دردوره بالينى ۳۶ ساعت كشيك داشتم. بعدش هم براى اينكه سطح علميم را بالاتر ببرم و براى خودم كه يك دختر ايرانى بودم اعتبارى به دست بياورم در اورژانس كار گرفتم. معمولاً تا فردا صبح در جراحى اورژانس كارمى كردم كه هم آموزش بود و هم تفريح. بقيه وقت را هم در كتابخانه مى گذراندم.
يك دختر در آن منطقه امنيت داشت؟
در بيمارستان بله امنيت بود. ولى بيرون بيمارستان شيكاگو به هيچوجه امنيت وجودنداشت. ماشينهايى بود كه اسلحه داشتند و جلوى ديگران را مى گرفتند. ولى ۳-۲ كيلومتر كه رد مى شديم امنيت پيدامى كرد.
با اين افراد مسلح روبرو شده بوديد؟
من، نه. ولى خيلى افراد را با آمبولانسهاى نعش كش به بيمارستان مى آوردند و من هردفعه كه آنها را مى ديدم مى گفتم نكند مرا هم يكبار با اين آمبولانسها بياورند...
پس هميشه ترس و وحشت داشتيد!
ديگر عادى شده بود. شرايط درست مثل جنگ در ايران بود. يا آدم درانتظار بود و يا در ترس و وحشت.
بعد ازعمو، هيچكس شما را حمايت نكرد؟
نه هيچكس. فقط اميدم به پدر و مادرم بود و اينكه يك روز برگردم ايران.
آنروز رسيده؟
نه هنوز.
چرا؟
براى اينكه ازدواجى كردم كه سد راهم شد هم از نظر طبابت و هم برگشت به ايران.
از نظر طبابت چرا؟
شوهر من مى گفت بايد فقط در آمريكا طبابت كنى، براى طبابت در آمريكا هم بايد حتماً تخصص مى گرفتم. در مدت سه سال چهار بار امتحان دادم. هر دفعه با ۱ نمره اختلاف درمرحله دوم رد شدم و بار آخر هم ورقه ام را گم كردند و بعد از كلى پيگيرى، گفتند پيگيرى ندارد. هيچ تضمينى هم وجودندارد.
ديگر دنبالش را نگرفتم و گفتم فكر مى كنم خواست خداست كه براى ادامه تحصيل برگردم به مملكت خودم.
همسرتان مخالفت نكرد؟
چرا، خيلى مخالفت كرد. من درآن موقع يك بچه شش ماهه، داشتم و بالاخره با سماجت زيادم قبول كرد.
در ايران از آمدن شما استقبال شد؟
نه اصلاً استقبال نشد. با آنكه مدرك پزشكى آمريكا را داشتم. گفتند بايد دوره ۱‎/۵ ساله انترنى را دوباره بگذرانى. اين بود كه امتحان پيش انترنى دادم. سطح علميم را دراين دوره برابر سال اول يا دوم تخصصى ارزيابى مى كردند؛ ولى من با شرايط آنها ادامه دادم. رزيدنتها با من مشورت مى كردند و برايشان جالب و عجيب بود كه چرا بر عكس عمل كرده ام. همه براى تخصص مى روند خارج از كشور و من از آمريكا براى گرفتن تخصص به ايران آمده بودم.
چه چيزى در پزشكى ايران توجهتان را جلب كرده بود كه آمديد؟
اينجا ديگر نگاهم به طبابت عوض شده بود. به نظرم طبابت در ايران ايده آل بود. مى ديدم اگر به يك پزشك امكانات داده شود، به جاى اينكه فقط به درد جسمى برسد، مى تواند درك كند كه ريشه درد و مشكلات مردم چيست. مى توانستم براى كسانى كه درد و به پزشك احتياج دارند كار كنم نه براى پول در آوردن و نه براى معالجه دردهاى جسمشان، بلكه دردهاى اجتماعى و روانشان كه ريشه دردهاى جسمى آنها بود.
وضعيت پزشك در آمريكا چطور است؟
در آمريكا پزشك احترامى ندارد، به دليل «سو»كردن. پزشكان خيلى زود محاكمه مى شوند. براى همين خيلى پزشكى پولى است و طبيب علم پزشكيش را اجرانمى كند، بلكه علم «قانون پزشكى» را يادمى گيرد.
بالاخره توانستيد مدرك تخصصى ايران را بگيريد؟
بعد از گذراندن ۱‎/۵ سال انترنى و گذراندن پايان نامه، اجازه امتحان تخصصى به من ندادند.گفتند بايد طرح بروى. گفتم من دانشجوى شما نبودم، دوره انترنتى هم ۷۵۰هزارتومان پول دادم. مگر طرح براى آموزش رايگان نيست؟
گفتند براى اين است كه ارز دولتى خريده اى. به يكى از مسؤولان وزارت علوم كه از آشنايان بود گفتم چقدر قوانين در اينجا دست و پاگير است. شما چطور تحمل مى كنيد؟ گفت: تهران هم بسيار آلوده است و نفس گير، ولى ۱۰ميليون نفر در آن نفس مى كشند. ديدم راه تخصص برايم بسته است. بعد هم كه مسأله طرح را پذيرفتند. گفتند: چون تو در آستانه ۴۰سالگى هستى و اگر قبول شوى هنگام شروع كلاسها ۴۰ ساله مى شوى نمى توانى امتحان بدهى.
پس برگشتيد؟
دوسال در ايران ماندم. شوهرم هم خسته شده بود. نه مدرك دادند، نه اجازه تخصص و نه پروانه مطب. بچه كوچك هم داشتم.
همسرم گفت ديگر موقع برگشتن توست.
براى گرفتن تخصص در آمريكا هم شوهرت از تو حمايت نكرد؟ براى پيگيرى پرونده امتحان تخصصت؟
نه. اصلاً.
انتظارنداشتى حمايت كند؟
چرا، چون خودش پزشكى خوانده بود. ولى او چون هيچ علاقه اى به پزشكى نداشت وادامه هم نداد مى گفت كارت را در رشته ليسانست ادامه بده. ولى براى من خيلى سخت بود كه زحمات ۱۴ ساله ام را كنار بگذارم.
خودش با مدرك پزشكى عمومى چطور كارمى كرد؟
در شركتهاى بيمه كار مى كند. چون درخواست كنندگان بيمه هاى عمر و ازكارافتادگى بالاتر از ۱۰۰هزاردلار بايد معاينه شوند و همسر من اين كار را انجام مى دهد.
بدون داشتن مدرك تخصص؟
در اين معاينه فقط نتايج گزارش مى شود و تشخيص دركار نيست.
شما هم مى توانيد همين كار را انجام دهيد؟
اگر اين كار را مى كردم رقيب او مى شدم. دوست نداشت. مى گفت تو بايد در شركتى كار كنى كه رقيب شركت ما مى شود و اين، درآمد ما را كم مى كند. البته كارهاى ديگرى هم براى من بود كه چون صاحب بچه دوم شده بودم مى ديدم درآمد كار از پول پرستار بچه كمتر است.
چرا بچه هايتان را به مهدكودك نسپرديد؟
نمى توانستم بچه را دراختيار پرستار يا مهدكودك بگذارم. چون ۸۰ درصدشان آلودگيهاى شديد يا تنبيهات شديد براى بچه ها داشتند و من نمى خواستم بخاطر طبابت بچه هايم آلوده يا تنبيه شوند.
چه آلودگيهايى؟
با همان دست كثيف آلوده شان غذا در دهان بچه مى گذاشتند يا غذاى بچه ها را نمى دادند يا به آنها رسيدگى نمى كردند تا جايى كه بچه اى پايش را روى گلوى بچه ديگرى مى گذاشت تا سرحد خفگى و آنها اصلاً كارى نداشتند. يا آنقدر بخاطر سروصدا بچه ها گاهى آنها را تكان مى دادند كه بعضيها از شدت اين تكانها جانشان را ازدست دادند.
الآن كه بخاطر بهداشت و تربيت فرزندانتان كار را كنار گذاشتيد بازهم امكان كاركردن برايتان فراهم مى شود؟
من بخاطر بچه ها و نداشتن دوست و آشنا ديگر كارنكردم. ولى كار در آمريكا به اين سادگى پيدا نمى شود. يا بايد آشناى معرف داشته باشى يا سابقه كار زياد.
الآن سه سال است دنبال كار هستم و هرچه تلاش كردم هيچ جوابى نگرفتم. اكثر آنها كه مراكز نگهدارى سالمندان است مى گويند بايد اجازه پرستارى هم داشته باشى. به شرايط من در آمريكا مى گويند سطح بالاى تحصيل و سطح پايين تجربه. آنها تجربه كارى را دركارهاى داوطلبانه هم نمى دانند مى گويند آخرين حقوقتان چقدر بوده...
الآن كار داوطلبانه مى كنيد؟
بله، در مركزى تحقيقاتى كه ۴۰ كيلومتر با منزلمان فاصله دارد هفته اى سه روز روى طب پيشگيرى و تغذيه افرادى با ديابت يا چربى خون بالا و... كار تحقيقى مى كنم. ولى اين كار حقوقى ندارد و صرفاً داوطلبانه است.
از ازدواجتان راضى نبوديد؟
اين ازدواج بيشتر جنبه وجدانى داشت. نسبت به علاقه همسرم به خودم. ولى من در طى اين ۱۴ سال وظيفه ام را نسبت به شوهرم ادا كرده ام و الآن بيشتر علاقه دارم به ايران برگردم وبه طبابت مشغول شوم.
به بچه هايتان چگونه زندگى را ياد مى دهيد؟
مى گويم از هدف و تحصيلشان درهيچ شرايطى دست نكشند. اول خودشان را بشناسند و به عشق و علاقه واقعيشان برسند و بعد ازدواج كنند. اين باعث مى شود طرف مقابلشان هم به خواسته هايشان احترام بگذارد. همين احترام نگذاشتن باعث اختلافات زيادى مى شود.
وقتى با همسرتان اختلاف داريد به چه مرجعى رجوع مى كنيد؟
اول به خودم. براى قانع كردن، دوم از خدا كمك مى خواهم.
پدر و مادر چه؟
آنها هم هميشه از او دفاع مى كنند.
حالا فكر مى كنيد مى توانيد جبران خسارتهايتان را بكنيد؟
به زندگى نبايد به ديد شكست نگاه كرد. از همين اشتباهات به ديدها و افكار تازه اى مى رسيم.
الآن مى دانم اولاً دو فرزندم را با هيچ چيز دردنيا عوض نمى كنم. دوم اينكه نگاهم نسبت به طلاق عوض شده و سوم مى دانم پزشكى به عنوان طبابت جسمى معنى نمى دهد. يعنى ديگر تخصص نمى خواهم.
حالا فهميدم دردهاى اجتماعى دردهاى روحى است تا جسمى و خوشحالم كه ديدم نسبت به درمان مردم تغييركرده. همين دردهاى روحى است كه منجر به سرطان و خودكشى مى شود. مى دانم كه با تجربه اى كه پيداكردم مى توانم بهتر به دردهاى مردم رسيدگى كنم. اين زندگى بيشتر جنبه آموزش داشت تا شكست.
نسبت به طلاق چه نظرى پيداكرده ايد؟
ديگر فكرنمى كنم زنهايى كه تقاضاى طلاق مى كنند توسرى خورده يا شكست خورده اند؛ بلكه زنانى كه شجاعت جداشدن از شرايط ناهنجار زندگى را دارند يا براى حفظ دينشان اين كار را مى كنند، درخواست طلاق مى دهند. خدا اين راه را پيش پاى انسانها گذاشته. خيلى وقتها طلاق بهتر است تا تربيت بچه هايى با بيمارى روانى در يك خانواده آسيب ديده.
ما نسل اندر نسل اينها را يادمى گيريم. درجازدن درمرداب بجز خفگى چيزى نيست.
اگر به جاى شما يك مرد پزشك هم بود همين مشكلات را پيدامى كرد؟
اصلاً اين اتفاقات نمى افتاد. زن و مرد با اجتماع از دو طريق مختلف رفتار مى كنند و اجتماع هم همينطور.
بخاطر ايمان به خدا به جاى دست زدن به راههاى ديگر، نااميدى و يا موادمخدر متوسل به خدا مى شدم و اين ارتباط معجزه هاى حيرت انگيزى در زندگيم ايجاد مى كرد.
بالاخره دراين شرايط خانوادگى و شخصى مى خواهيد چكار كنيد؟
فعلاً تصميم دارم ببينم برنامه هايم به چه طرفى مى رود. دوست دارم دنبال هدفم را بگيرم. در طب و تغذيه، پيشگيرى از بيماريها و تغذيه صحيح از كودكى تا پيرى را دنبال كنم. براى اينكه به نظر من، عامل اصلى بيماريها تغذيه غلط و نداشتن آگاهى از بهداشت و سلامت جسم و روان است.
خير پيش.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |