سه شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۴ -
Tue, Sep 6, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
بزرگان انديشه ۸۰
مارتين هايدگر
واپسين فيلسوفِ وجود
226803.jpg
حميدرضا فرزاد
مارتين هايدگر (Martin Heidegger) در سال ۱۸۸۹ در روستاى كوچكى به نام مسكيرش (Messkirch) به دنيا آمد. اين روستا در ايالت بادن واقع شده كه درمنتها اليه جنوب غربى آلمان قراردارد، در امتداد كرانه شرقى راين. در بادن منطقه اى كوهستانى وجوددارد كه جنگل سياه ناميده مى شود با قله هايى كه بين ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ متر ارتفاع دارند. بخش بيشتر اين ناحيه پوشيده از جنگل و زمين هاى كشاورزى است. مردم اين منطقه عمدتاً كاتوليك و محافظه كارند. شهر اصلى اين ايالت فرايبورگ است كه مقر يك دانشگاه و نيز يك نهاد سراسقفى كاتوليك است. پدر مارتين، فريدريش هايدگر خادم كليساى سنت مارتين در مسكيرش بود. او توجه ويژه اى به برج ساعت و ناقوس كليسا داشت و با دقت از آنها مراقبت مى كرد. اين مى بايست بر پسرش اثرگذاشته باشد چون چند دهه بعدهايدگر در يكى از آثارش نوشت كه چگونه صداى ناقوس كليسا در ذهنش با مفهوم زمان و زمانمندى (temporality) همنشين بود.
مارتين جوان يك كاتوليك پرشور بود و مقدر به نظر مى رسيد كه كشش شود. او چندسالى در يك مدرسه مذهبى يسوعى تحصيل كرد. اين تحصيلات اثر عميقى براو گذاشت به طورى كه بعدها نوشت: «اگر اصل و خاستگاه الهياتى ام نبود هرگز به راه تفكر نمى افتادم.» در دوره تحصيل آشكار بود كه دانش آموزى با هوش سرشار است و از اين رو توجه خاصى به او مى شد. در سال ۱۹۰۷ حادثه اى رخ داد كه بسيار بيش از آنچه در نگاه اول به نظر مى رسيد در زندگى او اثر گذاشت: درآن سال هايدگر ۱۸ ساله بود. كشيشى به نام كنراد گروبر يك كتاب به او داد كتابى از فيلسوف و روانشناس آلمانى فرانتس برنتانو (۱۸۳۸-۱۹۱۷) كه در آن زمان هنوز زنده بود. كتاب به بررسى معانى مختلف وجود در آثار ارسطو مى پرداخت. مطالعه اين كتاب در مارتين جوان طلب و جست وجويى فلسفى برانگيخت كه تا پايان عمر با او بود، پرسش و جست وجويى معطوف به «معناى وجود».
در ۱۹۱۰ هايدگر وارد دانشگاه فرايبورگ شد. او در رشته الهيات ثبت نام كرد اما متوجه شد كه هنوز وقت دارد فلسفه بخواند. پيشتر آثار ادموند هوسرل (۱۸۵۹-۱۹۳۸) را كشف كرده بود و چنانكه خود مى گويد هردو جلد كتاب تحقيقات فلسفى او را همراه خود داشت. كشش فلسفه در او بسيار قوى بود و پس از دو سال هايدگر مطالعات الهياتى اش را رهاساخت و پس از آن زندگى اش را وقف فلسفه كرد. هوسرل خود در ۱۹۱۶ استاد فلسفه در فرايبورگ شد و هايدگر رهيافت پديدار شناسانه (Phenomenological) او را درمسائل فلسفى اتخاذكرد. هايدگر در اواخر سال ۱۹۱۸ ديگر از عمل به آيين كاتوليك كناره گرفت گرچه خود برآن بود كه هيچگاه كليساى كاتوليك را رها نكرد.
پس ازانتصابش به سمت استاد كرسى فلسفه در دانشگاه ماربورگ در سال ،۱۹۲۳ مشغول گفت وگوهاى فعالانه با متألهان پروتستان آنجا ازجمله رودلف بولتمان (۱۸۸۴-۱۹۷۶)، پل تيليش (۱۸۸۶- ۱۹۶۵) و رودلف اتو (۱۸۶۹ - ۱۹۳۷) شد. به رغم اختلاف ديدگاهها درمورد نسبت او با الحاد و خداباورى مى شود گفت كه هيچ فيلسوفى بيش از هايدگر بر الهيات قرن بيستم تأثير نگذاشته است. دراينجا مى توان به اظهارنظرهاى برخى از متألهان پيشرو اشاره كرد.
بولتمان و تيليش از دين خود به او آشكارا سخن گفته اند. درميان كاتوليك ها نيز كارل رانر (۱۹۰۴- ۱۹۸۴) گفته است كه از استادان بسيارى تأثير گرفته اما فقط يك «معلم» داشته است: هايدگر.
آراى فلاسفه گوناگون تر و محتاطانه تر است. هانس گئورگ گادامر (۱۹۰۰- ۲۰۰۲) با نگاهى بسيارمثبت چنين مى گويد: «مسيحيت بود كه انديشه هايدگر را برانگيخت و زنده نگاه داشت. اين، تفكر تعالى گرا (transcendence) بود كه از زبان او سخن مى گفت نه سكولاريسم مدرن.» از سوى ديگر يكى ازشاگردان ديگر هايدگر به نام كارل لوويت اين نظر را مطرح كرد كه فلسفه هايدگر «در ذات خويش يك الهيات بدون خدا است.» مك كوارى دراين باره مى نويسد: «اصولاً تعبير الهيات بدون خدا مستلزم تناقض درونى است. به علاوه داورى در اين باره بستگى به اين دارد كه ما از كلمه خدا چه معنايى مراد مى كنيم. وانگهى هايدگر - شايد به درستى - اين كلمه را در هاله اى ازابهام قرارداده است.»
هايدگر شايد دراين سالها درماربورگ در بالاترين سطح خلاقيت اش قرار داشت: چندين سال تقريباً چيزى منتشر نكرد اما همچنان روى انديشه و آراء اش كار مى كرد. اكنون امكان دسترسى به آنها وجوددارد چون در سال ۱۹۷۵ يعنى يك سال پيش از مرگ هايدگر چاپ و انتشار مجموعه آثار وى شروع شد كه انتظار مى رود به ۱۰۰ جلد برسد. اين مجموعه نه تنها آثار منتشرشده او را دربرمى گيرد آثار و يادداشت چاپ نشده او و نيز درس گفتارهايش را هم كه شاگردانش تحرير كرده اند شامل مى شود.
درس گفتارش در دانشگاه فرايبورگ در سال ۱۹۲۵ تاريخ مفهوم زمان نام داشت كه به ۳۰۰ صفحه مى رسيد. اين كار از دو جهت اهميت دارد نخست آنكه گام مهمى به سوى شاهكار فلسفى هايدگر يعنى كتاب وجود و زمان است كه دو سال بعد، در ۱۹۲۷ به چاپ رسيد. دليل دوم نيز اين است كه جريان سخنرانى ها و درس گفتارها نشاندهنده جايگاه محورى مسأله زمان در فلسفه هايدگر است. اثر اصلى هايدگر كه اوج كار فلسفى او به شمار مى رود وجود و زمان (sein und zeit) نام دارد كه در سال ۱۹۲۷ به چاپ رسيد. اين كتاب در فاصله كمى به عنوان يك اثر مهم در فلسفه شهرت پيداكرد. ريچارد كرونر كه همكار هايدگر درگروه فلسفه دانشگاه فرايبورگ بود، درباره اين اثر مى نويسد: اگر اين نكته را درنظر بگيريم كه در دنياى دانشگاهى و آكادميك آن دوره، فلسفه تقريباً منحصر به معرفت شناسى، منطق، اخلاق و زيبايى شناسى بود پى خواهيم برد كه هايدگر با چه شجاعت و اعتمادبه نفسى اعلام كرد كه چنين بخش بندى اى در فلسفه حق اساسى ترين و اصيل ترين مسأله فلسفه را ادا نمى كند. به تأكيد او اين مسأله عبارت بود از مسأله وجود (Being) نامنقسم و فراگير (و نه موجودات)» كرونر در ادامه مى نويسد: «اگرچه من هرگز يك هايدگرى نشدم نمى توانم كتمان كنم كه جذب نيروى غيرمتعارف تفكر او و شيوه سخن گفتن اش شده ام.»
اما وجود و زمان كتابى است كه درمورد آن سوءفهم ها و سوء برداشت هاى بسيار شده است شايد به اين خاطر كه اين اثر مانند سخنرانى ها و درس گفتارهاى هايدگر در سال ۱۹۲۵ ناتمام ماند.
(قرار بود هايدگر جلد دوم وجود و زمان را نيز چنانكه خود وعده اش را داده بود به رشته تحرير درآورد اما هيچوقت اين جلد دوم را ننوشت.) از چاپ هفتم كتاب در سال ۱۹۳۵ به اين سو نيز قيد «نيمه يا جلد اول» از كتاب حذف شد. بايد به يادآورد كه هدف هايدگر درتمام طول زندگى اش پرداختن به پرسش در باب معناى وجود - يعنى وجود در عام ترين معناى آن - بود، وجود بماهو (das sein uberhaupt).
او عقيده داشت كه راه تأمل در اين پرسش آن است كه درباره خود وجود پرسش كننده (يعنى انسان) پرسش شود. از ديد او وجود درمعناى عام آن (Sein) با دازاين (Dasien- اصطلاحى كه هايدگر براى وجود ويژه انسان استفاده مى كند، موجودى كه از همه موجودات ديگر متمايز است) پيوند و ارتباط دارد. از ديد هايدگر تحليل و تأمل در هستى دازاين دركتاب وجود و زمان به اين قصدبود كه يك بنيان (Fundamentalontologie) باشد براى تحقيق و تعمق در معناى وجود بماهو وجود.
از اين رو، كتاب وجود و زمان مورد بدفهمى قرارمى گيرد، اگر كتابى صرفاً راجع به وجود انسان درنظر گرفته شود. چنين استنباطى با عامه پسند ساختن پاره اى ازانديشه هاى هايدگر در اين كتاب به دست ژان پل سارتر (۱۹۰۵-۱۹۸۰) دركتاب هستى و نيستى قوتى دوچندان يافت. برطبق نظر سارتر اگزيستانسياليسم برابر با اومانيسم يا مذهب اصالت بشر است كه در اين كتاب به نوعى به نيست انگارى (nihilism) نزديك مى شود. اما ديدگاه هايدگر بسيار متفاوت است گرچه گاه به گونه اى سخن مى گويد كه به تعابير سارتر بسيار نزديك است.
در سالهاى پس از چاپ وجود و زمان (۱۹۲۷)، از هايدگر چندين اثر مهم ديگر منتشر شد كه پاره اى از آنها به اين شرح است:
۱- متافيزيك چيست (۱۹۲۸ ، ۱۹۲۹)
۲- كانت و مسأله متافيزيك (۱۹۲۹)
۳- مقدمه اى بر متافيزيك (۱۹۳۵)
۴- درباره ذات حقيقت
۵- چند رساله درباره شعر بويژه اشعار فريدريش هولدرلين
۶- و اثرى مهم درباره هنر به نام منشأ اثر هنرى (۱۹۳۵).
در همين سالها بود كه ناگهان حوادث بزرگى براى زندگى ظاهراً آرام و بى حادثه هايدگر و نيز زندگى ميليون ها آلمانى ديگر رقم خورد و بر زندگى مردمان بسيارى ازكشورهاى جهان نيز اثرگذاشت.
به دنبال معاهده هاى سخت پس از جنگ جهانى اول، آلمان در وضعيتى بسيار ناگوار افتاد: وضعيت اقتصادى نامناسب بود، تورم نرخ بالايى داشت و بيكارى بيداد مى كرد. به نظرمى رسيد كه حكومت وقت قادر نيست اين وضع را بهتركند به علاوه «خطر قدرت گرفتن كمونيست ها» هم درميان بود. اين، موقعيت بسيار مناسبى بود براى آدمى عوام فريب كه بتواند ذهن مردم را با حرف ها و وعده هاى خيالى اش پركند. اين آدم آدولف هيتلر (۱۸۸۹-۱۹۴۵) بود كه از فرصت به دست آمده بيشترين سوءاستفاده ها را كرد و توانست در ميان مردمى كه ترس و دل نگرانى از هر سو فرايشان گرفته بود طرفداران فراوانى پيداكند.
ازجمله كسانى كه در افسون ناسيونال سوسياليسم گرفتار آمدند مى توان از هايدگر نام برد. تا به امروز برسر ميزان و عمق وابستگى او به نازيها و نيز راجع به اينكه اين وابستگى و ارتباط تا چه حد ريشه در فلسفه او دارد بحث و مناقشه بوده است. مثلاً در دايرة المعارف بريتانيا اين ارتباط نوعى ارتباط سطحى غيرجدى (flirtation) تلقى شده است. اما منتقدان بر آنند كه درمورد آدم جدى و با فراستى مانند هايدگر مسلماً قضيه مهمتر از اينهاست. از سوى ديگر عده اى هم هستند كه او را محكوم مى كنند مانند هانس يوناس (Hans Jonas) كه هايدگر را كاملاً مقصر مى داند و معتقداست كه كل فلسفه او به خاطر عملش درآن دوره از اعتبار افتاده است. قضيه از اين قرار است كه هيتلر در ژانويه ۱۹۳۳ ازطريق كاملاً قانونى به قدرت رسيد. در آوريل همان سال هايدگر به عنوان رئيس دانشگاه فرايبورگ انتخاب شد. در ماه مه به حزب ناسيونال سوسياليسم پيوست. سال بعد، در ۱۹۳۴ هايدگر از رياست دانشگاه استعفا داد. او از آن زمان به بعد از حزب نازى فاصله گرفت اما پس از جنگ وقتى از دانشگاههاى آلمان به اصطلاح «نازى زدايى» شد هايدگر از تدريس منع شد. اما چون ارتباطش با حزب عميق نبود اين ممنوعيت در سال ۱۹۵۰ برداشته شد و هايدگر تا زمان بازنشستگى اش در سال ۱۹۵۹ به تدريس ادامه داد. يكى از كسانى كه از موقعيت جديد او حمايت مى كرد كشيش كنراد گروبر بود كه سالها پيش از آن (در ۱۹۰۷) كتاب برنتانو را به او داده بود و اكنون سراسقف فرايبورگ شده بود. هايدگر طى دوره اى كه ازتدريس محروم شده بود و پس از شروع كار مجددش چند اثر مهم ديگر به رشته تحرير درآورد:
۱- يكى ازمهمترين آنها نامه در باب مذهب اصالت بشر بود كه در اصل خطاب به فيلسوف فرانسوى ژان بوفره بود اما جنبه عمومى تر داشت. دراين اثر هايدگر تفاوت ميان خودش و سارتر را روشن مى كند و بخصوص به روشنگرى درباره اين موضوع مى پردازد كه او (هايدگر) ذهن انسان را سرچشمه درون ذات (Subjective) فهم و شناخت از وجود (Being) نمى داند. بلكه اين عقيده را پيش مى نهد كه انسان پذيرنده «نداى وجود» است. هايدگر در اين اثر «وجود و زمان» را به نحوى موردتفسير قرارمى دهد كه آن را از انسان محورى (anthropocentrism) سارتر درآن زمان متمايز مى سازد.
۲- ماهيت تفكر و موضوع بسيار نزديك و وابسته به آن يعنى زمان در آثار مهمى چون چه چيز تفكر خوانده مى شود؟ (۱۹۵۴) و در راه زبان (۱۹۵۹) مورد تحليل و بررسى قرارگرفته است.
۳- پرسش درباره دين و الهيات را نيز عمدتاً درمجموعه مقالات گوناگون هايدگر دراين دوره مى توان يافت: اين همانى و تفاوت (۱۹۵۷) به بحث درباره الهيات وجود شناختى (onto - theology)، تفاوت وجود شناختى و غلبه بر متافيزيك مى پردازد.
درباره زمان و وجود (Zeit und Sein- ۱۹۶۲) كه عنوانى است كه آشكارا با جابه جايى دو واژه اصلى شاهكار فلسفى او در سال ۱۹۲۷ يعنى وجود و زمان ساخته شده است. اين اثر اگرچه تكمله اى بر وجود و زمان نيست نوعى نقطه نهايى دركار فلسفى او به طوركلى شمرده مى شود. درطول اين سالها هايدگر علاقه ديرينه اش به تاريخ فلسفه از يونان باستان به بعد را پى گرفت كه يكى از مهمترين نتايجش اثر پرحجم او راجع به نيچه (۱۹۶۱) بود. هايدگر متفكرى بود كه هرگز متوقف نشد و به پايان نرسيد. هرگاه پاسخى براى پرسشى مى يافت به پرسشى ديگر هدايت مى شد. راه همواره ادامه دارد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |