|
|
|
چراغ قرمز
|
|
|
|
بازخوانى يك پرونده جنايى
|
|
|
|
|
سرنوشت اجساد مجهول الهويه در پيچ و خم پرونده ها
با توجه به گستردگى و پيچيدگى جوامع هر روزه وقوع قتل هايى را در شهرهاى مختلف شاهديم كه در بسيارى از آنان جسد بدون هيچ گونه اوراق هويتى بوده و كسى قادر به شناسايى آن نيست. اين موضوع در كلان شهرى چون تهران صورت هر روزه پيدا كرده به طورى كه در اغلب ايام هفته چند مورد از پرونده هاى قتل افراد مجهول الهويه و اجساد ناشناس به دادسراى امور جنايى تهران ارجاع مى شود كه شناسايى مقتولان و يافتن انگيزه اصلى وقوع درگيرى و علت حقيقى مرگ را مشكل مى سازد و در موارد زيادى اين اجساد بدون آن كه شناسايى شوند و بدون كشف علت مرگ، به عنوان فوت مشكوك تدفين مى شوند. رضوان فر، قاضى دادسراى امور جنايى تهران در رابطه با سرنوشت اجساد مجهول الهويه، مى گويد: مطابق تبصره ذيل ماده ۱۵ قانون ثبت احوال، مهلت اعلام ولادت، ۱۵ روز از تاريخ ولادت طفل است يعنى زوجين مكلفند كه دراين مدت ولادت فرزند خود را به اداره ثبت احوال منطقه اعلام تا ضمن ثبت واقعه تولد، شناسنامه براى وى صادر و تسليم شود. مطابق ماده ۱۴ همان قانون براى هر فرد شماره شناسنامه اى كه مخصوص به او خواهد بود تعيين و تخصيص داده شده است. بنابراين شناسنامه اى كه حاوى نام و نام خانوادگى و تاريخ تولد و محل تولد و نام والدين و محل صدور آن است به عنوان سند هويت هر فرد دراختيار وى قرار مى گيرد و در عرصه اجتماعى اين سند هويت تنها مدرك براى احراز هويت فرد است. بنابراين انسان در زمان حيات، خود هويتش را اعلام و سند هويتى نيز در جهت پشتيبانى از آن ارائه مى نمايد امافردى كه فوت مى شود و هيچ سند هويتى به همراهش نيست و كسى نيز او را نمى شناسد، چون امكان شناسايى هويت وى در آن لحظه نيست لذا مجهول الهويه اطلاق مى شود. نيروى انتظامى مرجع دريافت گزارش كشف اجساد مجهول الهويه وى، نيروى انتظامى را به عنوان مرجع دريافت گزارش كشف اجساد مجهول الهويه معرفى مى كند و ادامه مى دهد: افراد مختلف در جامعه به محض برخورد با جسد، پليس ۱۱۰ را در جريان قرار مى دهند يا مراتب را سريعاً به واحدهاى گشت درحال عبور و در حين مأموريت اطلاع مى دهند. اين كارشناس حقوق جرم و جزا، با بيان اين كه نحوه كشف جسد به محل وقوع قتل مرتبط است ادامه مى دهد: در كوچه ها، خيابان ها و اماكن عمومى كه عموماً عامه مردم در حال تردد هستند، جسد توسط افراد عادى غريبه و رهگذران كشف و به پليس اطلاع داده مى شود؛ به همين دليل اگر اوراق هويتى به همراه متوفى نباشد و اتفاق مزبور نيز در يك شهر بزرگ چون تهران رخ داده باشد به طورى كه غالباً افراد يكديگر را نمى شناسند، مشخصات فردمتوفى به عنوان مجهول الهويه ثبت و جسد دفن مى شود. وى، پيداشدن اولياى متوفى را يكى از مشكلات در اين گونه پرونده ها مى داند و به ايسنا مى گويد: معمولاً درچنين مواردى كار، بر قاضى دادسراى جنايى سخت مى شود به خصوص اين كه فردى در محلى غير از مكان اقامت خود، منزل مسكونى، شهر يا روستاى خود باشد كه با اين ترتيب به اجبار جسد به صورت فردى نامعلوم به خاك سپرده مى شود. رضوان فر مى افزايد: اجسادى كه در منازل كشف مى شوند با عنايت به اين كه به حريم خصوصى، افراد غريبه و ناشناس مراوده ندارند لذا اين اجساد نمى توانند مجهول الهويه باشند. البته پاره اى از اوقات در پرونده اى مشاهده شده است كه در حريم خصوصى خانه اى، دو نفر فوت شده اند كه جسد آنها توسط اقوام (به لحاظ اين كه مثلاً چند روزى از او خبرى به دست نيامده و به تلفن ها نيز پاسخ نداده) و با بهره گيرى از تلاش مرجع انتظامى و قضايى كشف شده و هويت مالك مشخص اما هويت مهمان نامشخص است و وقتى از همسايگان تحقيق مى شود درخصوص فرد مجهول الهويه مى گويند چند وقتى است كه به اين محل رفت و آمد مى نمايد و نزد صاحب خانه مى آيد، او را نمى شناسيم و از رابطه آنها بى اطلاع هستيم. بوى تعفن يكى از راه هاى كشف جسد اين قاضى دادسراى جنايى، بلندشدن بوى تعفن از يك مكان را يكى ديگر از راه هاى كشف اجساد مجهول الهويه مى داند و اظهار مى كند: پاره اى اوقات هم جسدى در منزل شخص به لحاظ گذشت زمان فاسد شده و بوى تعفن آن، مردم و همسايگان را آزار مى دهد و اين امر سبب گزارش به مرجع انتظامى شده و به اين نحو كشف مى شود. البته اين مورد نيز در بررسى پرونده ها به دست آمده و معمولاً افرادى به اين نحو در تنهايى فوت مى نمايند كه تنها زندگى كرده و رفت و آمد چندانى با اقوام و نزديكان خويش ندارند. معتادان، سهم بزرگى از اجساد مجهول الهويه شهر اين حقوقدان با بيان اين كه تعداد بسيارى از اجساد مجهول الهويه معتاد هستند، مى گويد: بازپرسان ويژه قتل دادسراى جنايى همواره گزارش هاى كلانترى ها را درخصوص كشف اجساد، استماع كرده و دستورات قضايى را خصوصاً در جهت كشف هويت جسد، صادر مى كنند. جوانانى كه اعتياد به مواد افيونى پيدا كرده اند و اعتياد آنها به مرحله خطرناكى رسيده و تلاش خانواده در جهت ترك آنها بى نتيجه مانده است معمولاً از خانه و خانواده رانده شده و لذا اين اعتياد باعث مى شود كه تن به هر كارى بدهند. معتادينى كه به مرحله تزريق رسيده اند يعنى مواد افيونى را مى جوشانند و به وسيله سرنگ به داخل رگهاى يكديگر و يا به نقاط حساس بدن تزريق مى نمايند معمولاً به لحاظ شوك آنى فوت مى كنند و لذا شاهد پيدايش اجساد معتادين به مواد مخدر درخرابه ها و لابه لاى درختان و شمشادها و اصطلاحاً مكان هاى دنج هستيم؛ درحالى كه آثار تزريق هاى مكرر و متمادى در دست ها و گردن آن ها مشهود بوده و تعدادى سرنگ نيز در اطراف آنها يافت مى شود. پس از حضور مراجع قضايى و انتظامى على رغم اين كه در بسيارى از موارد هويت اجساد يافت شده از طريق اموال و اوراق هويتى و يا شناسايى توسط اقوام، دوستان و آشنايان شناسايى مى شود، اما در برخى موارد هيچ گونه اوراق هويتى به همراه جسد يافت نمى شود و يا كسى براى شناسايى مراجعه نمى كند اين جاست كه مسؤولان سازمان پزشكى قانونى با دستور قاضى ويژه قتل دادسراى امور جنايى تهران اقدام به گرفتن عكس و در پاره اى موارد كلاسه آثار انگشتان فرد متوفى مى نمايند تا در صورت مراجعه آشنايان وى حتى پس از گذشت مدت زمان طولانى، مدركى براى ارائه وجود داشته باشد تا احياناً برخى ديگر از اجساد ناشناس هم شناسايى شوند. اين قاضى دادسراى جنايى دراين رابطه اظهار مى كند: پزشكى قانونى و ساير عوامل مرتبط با صحنه كشف جسد، چنان چه احراز هويت نزد وى يافت نشود و سكنه آن محل نيز، جسد را شناسايى نكنند يا جسد مربوط و متعلق به خانواده اى كه پرونده فقدانى دارد، نباشد، آنگاه بازپرس درجهت شناسايى هويت جسد دستور اثربردارى از انگشتان جسد را صادر و سپس كلاسمان مأخوذه به اداره تشخيص هويت ارسال و بديهى است اگر متوفى داراى سابقه كيفرى باشد، هويت وى نيز كشف مى شود و اگر فاقد پيشينه كيفرى باشد، هويت وى همچنان مجهول خواهد ماند. بنابراين اداره تشخيص هويت، مساعدت فراوانى در كشف هويت اجساد مى نمايد. از طرفى اگر هويت جسد احراز نشود، تصاوير و فيلم مأخوذه از جسد، در بايگانى پليس و اداره تشخيص هويت و سازمان پزشكى قانون باقى مى ماند و هرخانواده اى كه فردى از افرادشان ناپديد شده باشد (اصطلاحاً فقدانى داشته باشد) و مشخصات اوليه وى با جسد مكشوف انطباق داشته باشد، با مراجعه به يكى از مراكز فوق درمى يابد كه جسد مربوط به فقدانى آنهاست يا خير.
|
|
|
|
|
چراغ قرمز
مقرارت جديد عبورومرور
تغييراتى در آيين نامه راهنمايى و رانندگى ايجاد شده است. اين تغييرات را در ۱۰ بخش شماره گذارى، گواهينامه، تجهيزات وسايل موتورى، مقررات حمل بار، تصادفات و... از پس به صورت اختصاص به چاپ خواهيم رساند. ماده ۱- اصلاحاتى كه در اين آيين نامه، دستورالعملها و پيوستهاى مربوط به كار رفته اند، داراى معانى مشروح زير است: * آزادراه: آزادراه به راهى گفته مى شود كه حداقل داراى دو خط اتومبيل رو و يك شانه حداقل به عرض ۳ متر براى هر طرف رفت و برگشت بوده و دو طرف آن به نحوى محصور بوده و در تمام طول آزادراه از هم كاملاً مجزا باشد و ارتباط آنها با هم تنها به وسيله راههاى فرعى كه از زير يا بالاى آزادراه عبور كند، تأمين شود و هيچ راه ديگرى آن را قطع نكند. * ابطال گواهينامه: سلب اعتبار قانونى گواهينامه رانندگى. * اتومبيل: هر نوع خودرو كه لااقل داراى دو چرخ در جلو و دو چرخ ديگر در عقب بوده و براى حمل بار يا انسان به كار رود. * اتومبيل آموزشى: خودرويى است كه براى آموزش رانندگى اختصاص داده شده و بايد داراى دو پدال كلاچ و دو پدال ترمز، دو آيينه، تابلوى ويژه روى سقف و علايم مشخص روى بدنه و متعلق و يا تحت پوشش يكى از آموزشگاههاى مجاز آموزش رانندگى باشد. * اتومبيل مدارس: خودرويى جمعى است كه براى رفت و آمد دانش آموزان مدارس اختصاص داده شده است و داراى رنگ و علائم مشخص كننده مى باشد. * ارتفاع چراغ: فاصله مركز چراغ خودرو بدون بار يا مسافر تا كف راه. * اعتبار برگ معاينه فنى: زمان درج شده در متن برگ معاينه فنى وسيله نقليه است. * اوراق كردن وسيله نقليه: عبارت است از جدا كردن قطعات اصلى وسيله نقليه، امحاى شماره هاى شناسايى (در مورد شاسى به صورت برش) و بريدن سقف يا ستون هاى اتاق و يا پرس اتاق آن و فك و اخذ پلاك ها و ابطال اسناد مربوط. * ايستادن: ايست وسيله نقليه در زمان كوتاه. * ايستادن ممنوع (توقف مطلقاً ممنوع): ايست وسيله نقليه براى هر مدت ممنوع است. * باركش: هر نوع خودرويى كه براى حمل بار ساخته شده است و داراى انواع زير است: الف - كاميون: وسيله نقليه موتورى بارى كه قسمت بارگير آن به صورت پيوسته به كشنده متصل است. كاميونها به طور كلى با وضعيت حداقل دو محور وجود داشته و ظرفيت حمل ۶ تن بار و بيشتر دارند. الف - ۱- كاميون اتاقدار: كاميونى كه حداكثر ارتفاع ديواره مقاوم اتاق بار آن از كف اتاق ۱/۵ متر باشد. الف - ۲- كاميون لبه دار: كاميونى كه حداكثر ارتفاع ديواره مقاوم اتاق بار آن از كف اتاق ۸۰ سانتيمتر باشد. الف - ۳- كاميون تيغه دار: كاميونى كه قسمت بار آن به وسيله تيغه اى طولى به دو نيمه مساوى تقسيم شده باشد. الف - ۴- كاميون كفى: كاميونى كه قسمت بار آن ديواره نداشته باشد. الف - ۵- كاميون سقف دار (مسقف): كاميونى كه قسمت بار آن به صورت محفظه سرپوشيده ساخته شده است. الف - ۶- كاميون يخچال دار: كاميون سقف دارى كه قسمت بار آن داراى تجهيزات سرد كننده باشد. الف - ۷- كاميون تانكر (بارى مخزنى): كاميونى كه قسمت بار آن به صورت مخزن بسته و براى حمل انواع مايعات ساخته شده است. الف - ۸- كاميون بونكر: كاميونى كه قسمت بار آن به صورت مخزن بسته و براى حمل انواع جامدات شكل پذير (فله) ساخته شده است. الف - ۹- كاميون مخلوط كن (ميكسر): كاميونى كه قسمت بار آن به صورت مخزن بسته و داراى دستگاه مخلوط كن باشد. الف - ۱۰- كاميون كمپرسى: كاميون اتاقدارى كه تخليه بار آن به وسيله دستگاه كمپرس انجام مى شود. الف - ۱۱- كاميونت: به دو صورت زير وجود دارد. ۱۱-۱- خودروى ون باربرى: وسيله نقليه موتورى بارى است كه اتاق راننده و اتاق بار به صورت دو محفظه جداگانه و بر روى يك شاسى باشد و مجموعه وزن وسيله نقليه و ظرفيت حمل بار آن از ۳/۵ تن تا كمتر از ۵ تن است. ۱۱-۲- لورى: وسيله نقليه موتورى بارى است كه اتاق راننده و اتاق بار به صورت دو محفظه جداگانه و بر روى يك شاسى باشد و مجموعه وزن وسيله نقليه و ظرفيت حمل بار آن از ۵ تن تا كمتر از ۶ تن است. الف - ۱۲- كشنده: وسيله نقليه اى است كه يدك و يا نيمه يدك را به دنبال خود كشيده و به حركت در مى آورد. الف - ۱۳- وانت دوكابين: وسيله نقليه موتورى دومنظوره كه اتاق راننده و سرنشينان و اتاق بار به صورت دو محفظه جداگانه باشد و براى حمل بار و اشخاص به كار مى رود. الف - ۱۴- وانت يك كابين: وسيله نقليه موتورى كه اتاق راننده و اتاق بار به صورت دو محفظه جداگانه و بر روى يك شاسى باشد و براى حمل بار ساخته و مجموعه وزن خودرو و ظرفيت حمل بار آن كمتر از ۳/۵ تن است. ب - تريلر (يدك): عبارت از وسيله نقليه است كه با يك وسيله نقليه موتورى كشيده مى شود. پ - نيمه تريلر (نيمه يدك): عبارت از يدكى است كه به يك وسيله نقليه ديگر به طورى متصل مى گردد كه بخشى از وزن بار آن به وسيله كاميون يا كاميون هاى كشنده حمل مى شود. * برگ يا برچسب معاينه فنى: گواهى انجام معاينه فنى كه از سوى ستادهاى معاينه فنى خودرو يا مراكز فنى مجاز صادر و برگه به درخواست كننده تحويل و برچسب به سمت راست شيشه جلو الصاق مى گردد. * بزرگراه: راهى است كه حداقل داراى دو خط عبور در هر طرف بوده و ترافيك دو طرف آن به وسيله موانع فيزيكى از هم جدا شده باشد و به طور معمول داراى تقاطع هاى غير همسطح است. بزرگراه مى تواند تعداد معدودى تقاطع همسطح كنترل شده داشته باشد. * پلاك: قطعه فلزى است با ابعاد، طرح و رنگهاى زمينه مختلف كه شماره روى آن حك مى شود و انواع آن عبارتند از: شخصى، دولتى، عمومى، سياسى، سرويس، كنسولى، نظامى، انتظامى، تعميرى، گذر موقت، بين المللى، ترانزيت، كشاورزى، عمرانى و ويژه. * پلاك غير مجاز: پلاكهاى غير مجاز عبارتند از: الف - پلاكى كه به موجب آگهى قبلى راهنمايى و رانندگى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران كه از اين پس در اين آيين نامه به اختصار راهنمايى و رانندگى گفته مى شود، بايد تجديد گردد. ب - پلاكى كه در كشور خارجى روى وسيله نقليه نصب شده و پس از ورود به ايران با وجود سپرى شدن مدت اعتبار آن، تعويض نشده باشد. پ - پلاك بين المللى كه براى مسافرت با اتومبيل به خارج از كشور از سوى راهنمايى و رانندگى صادر و به اتومبيلهاى پلاك داخلى داده مى شود و استفاده از آن در كشور ممنوع است. ت - پلاكى كه اشخاص در ارقام و مشخصات اوليه آن تغيير ايجاد كنند و يا پلاك وسيله نقليه ديگرى به يك وسيله نقليه الصاق گردد و يا براى آن پلاك تقلبى به كار برده شود. ث - پلاك دست ساز و دستنوشته اى كه بدون مجوز راهنمايى و رانندگى به كار برده مى شود. ج - پلاك خودرويى كه با اعلام مراجع صلاحيت دار فرسوده اعلام مى شود. ادامه دارد
|
|
|
|
|
بازخوانى يك پرونده جنايى
تنها دخترم
|
|
|
در كوچه ميان همسايه ها افتاده بود كه مرواريد خانم دخترش را شوهر داده است.زنى جوان كه چادر به سرداشت با تعجب پرسيد: - چطور شد يك مرتبه بدون خبر اين كار را كردى مرواريد خانم. پيرزنى كه در حال حرف زدن بود گفت: - نه مادر همين طورى كه دخترش را شوهر نداده. بالاخره واسطه اى هم اين بين بوده است. فرح خانم را مى گويم. - نه بابا فرح دراين كار دخالتى نداشت. - ساده نباش دراين كار دخالت داشته است. - داماد چكاره است؟ - راننده است مسافركش است. اما سن و سال دار است. - چند سال دارد؟ ... همين طور حرف ها ميان زنان در تاريكى شب رد و بدل مى شد كه ماشينى آمد و چند بوق زد و از كنارشان رد شد. پيرزن كه از پشت عينك ته استكانى اش با دقت ماشين را زير نظر گرفته بود پشت سر ماشين راه افتاد و گفت: - خودشه ، اين هم ماشين قديمى و قراضه اش. همه زنان از ته دل خنديدند . پيرزن درست مى گفت. راننده تا ته كوچه رفت و بعدهم جلوى خانه مرواريد خانم نگه داشت. يك هديه كادوپيچ را از ماشين بيرون آورد. لباسش را مرتب كرد و زنگ در خانه را به صدا در آورد و داخل شد... مرواريد زنى ساده بود. كه در تندباد حوادث زندگى و بيمارى سالها قبل شوهرش را از دست داده بود و بعد از آن با دخترى كوچك كه از شوهرش به يادگار داشت ، تنهاى تنها زندگى را ادامه داده بود. دراين دنيا هيچ كس را نداشت. آنچه كه به او آرامش مى بخشيد قلب پاكش بود با صبورى خاصى كه داشت به همه و خودش آرامش مى داد و دوستانى را نيز به خاطر همين خصوصيت ها دور خود جمع كرده بود. بعداز مرگ شوهر مرواريد كار را عار و ننگ ندانسته بود و زندگى اش را خودش اداره مى كرد. با زحمت و استقامت چرخ زندگى را مى چرخاند تا محتاج كسى نباشد . براى همين در خانه ها كار مى كرد و در خانه هاى زيادى رفت و آمد مى كرد ولى هميشه رازدار مردم بود. در خوشى و ناخوشى مردم هيچ وقت كسى از زبان او حرفى نشنيده بود. هركس كه در مشكلات گير مى كرد به او روى مى آورد. زن با مهربانى به كمك او مى شتافت. اما هيچكس روى لب هاى او خنده نديده بود. هميشه لبخندى تلخ گوشه لبانش مى نشست. مرواريد دختر ۱۶ ساله اش را مى خواست به خانه بخت بفرستد. دخترى كه هنگام مرگ پدر چندماه بيشتر نداشت و همه اهل محل او را دوست داشتند ولى مرواريد براى ازدواج دخترش با هيچكس مشورت نكرده بود و اين براى اهالى محل تعجب انگيز بود. چرا بدون پرس و جو دخترك را شوهر داده بود... مرواريد درفكر اين نبود كه دخترش را شوهر بدهد مى گفت هرچند دخترم چندكلاس بيشتر نخوانده ولى هرطور شده بايد يك جهيزيه خوب برايش درست كنم. فرح خانم زن همسايه روبرويى بود زنى كه سالهاى سال با مرواريد رفت وآمد داشت. او از صبح تا شب پيش مرواريد مى رفت و در مورد خواستگارى كه دختر مرواريد را مى خواست حرف مى زد و آنقدر گفت و گفت كه بالاخره رضايت مرواريد را جلب كرد و دل به سرنوشت داد. چند روز بعد فرح خانم با چند زن و مرد به خانه محقر و كوچك مرواريد رفته بودند. داماد در حدود ۴۰ساله بود و خيلى هم كم حرف و ساكت بود. يك ماشين قديمى داشت و مى گفتند با آن مسافركشى مى كند. مرواريد زنى نبود كه زندگى را معامله كند همه چيز را به دست فرح و شوهرش سپرد و آنها مهريه اى تعيين كردند و تاريخ عقد مشخص شد شيرينى خوردند و... بعد از اين بود كه اهالى محل از عقد دختر مرواريد باخبر شدند. اهالى وقتى فهميدند كه اين موضوع درست است دور هم جمع شدند و لوازم جهيزيه دخترك را درست كردند. هركس به قدر وسع اش كارى كرد تا دل مرواريدخانم را شاد كند. همه مى خواستند هرطور شده زحماتى را كه او سالهاى سال برايشان كشيده بود جبران كنند. همه مى گفتند داماد كه جواد نام داشت آدم خوش شانس و بااقبالى بوده است. شيرين با اينكه هرگز طعم داشتن پدر را حس نكرده بود و تنها سايه مادر را ديده بود دخترى نجيب و كم حرف بود. دخترى با حيا كه هركس از حرف زدن با او احساس لذت و افتخار مى كرد با اينكه خانواده داماد قول داده بودندكه حداقل يك سال ديگر عروس شان را ببرند و او بتواند در اين مدت جهيزيه شيرين را جمع و جور كند اما فشارهاى فرح و اطرافيان باعث شد تا مرواريد با عجله كارها را راست و ريس كند. تنها يك روز به عقد دخترش مانده بود . هرچه زمان مى گذشت بر اضطراب مرواريد افزوده مى شد. آن روز عصر يكى از زنان همسايه به بهانه اى خود را به مرواريد رساند و سر حرف را با او باز كرد . - آمده ام يك حرفى بهت بزنم ولى از من نشنيده بگير. - چى شده؟ - شنيده ام جواد دامادت ديروز براى فرح مقدارى پول و قاليچه ابريشمى برده است. من سؤال كردم براى او چرا برده است شنيدم كه مى گفتند آخر فرح قول داده بوده كه اين وصلت را جور كند. - مردم از كجا مى دانند؟ - ظاهراً بين شان اختلاف افتاده و فرح پول نقدى خواسته است. - براى چى حالا فرح خواسته اين وصلت راه بيفتد؟ - چون كه داماد خلافكاره. دنبال دخترى بوده كه سايه پدر بالاى سرش نباشد و مادر هم مثل تو بى زبان و تنها باشد. تو را به خدا مواظب باش. بچه ات را بدبخت نكنى. سرت كلاه نرود. مرواريد كمى فكر كرد. - نه اين طور نيست. مردم حرف درست مى كنند. فرح بيچاره قصدش خير بود. - يك تحقيق بكن ضرر كه ندارد. - دست از سرم بردار. داماد به اين خوبى كجا گيرم مى آمد. مردم چشم ندارند ببينند . زن همسايه از اين حرف مرواريد ناراحت شد چادرش را سر كرد و با ناراحتى رفت. مرواريد در خانه تنها بود . وحشت وجودش را پر كرده بود. در اتاق كوچك دخترش جلوى آينه ايستاده بود. چقدر سختى كشيده بود تا دخترك را به اين سن و سال رسانده بود. مرواريد براى اينكه به حرف هاى زن همسايه فكر نكند شروع به كار كرد. خانه را شست و تميز كرد. بالاخره روز عقدكنان رسيد و مراسم عقد برگزار شد ميهمانان رفتند جواد هم دست زنش را گرفت و با خود برد. شيرين با چشمانى اشكبار از مادر جدا شد. مرواريد وقتى از مراسم ازدواج به خانه آمد احساس دلتنگى وجودش را پر كرد. دخترش رفته بود و ياد و خاطره اين ۱۶ سال را در وجود او زنده كرده بود. شروع به گريه كرد. در حال گريه بود كه فرح به خانه اش رفت اشك هايش را پاك كرد و او را به زور به خانه خودش برد. - نبايد تنها بمانى و غصه بخورى. وقتى به خانه فرح رفت اولين چيزى كه توجهش را جلب كرد قاليچه ابريشمى بود. هيچ وقت اين قاليچه را نديده بود. به ياد حرف زن همسايه افتاد. تمام وجودش شروع به لرزيدن كرد. - چيه مرواريد چرا مات زده اى ، ناراحتى؟ - دلواپسم. - مى فهمم چى مى گويى. همه پدر و مادرها همين طورى هستند ولى خب عادت مى كنى. هرچند كه براى تو خيلى سخت تر از بقيه است. تو همين يك بچه را داشتى. - نه به خاطر اين نمى گويم. مى ترسم. - نترس . تا چند وقت ديگر با نوه ات مى آيند. مرواريد با شنيدن اين حرف غصه را فراموش كرد. شب به نيمه رسيده بود كه خواب چشمان مرواريد را در برگرفت. چند روز بعد وقتى مرواريد بى تابى اش بيشتر شد ناچار فرح او را برداشت و به خانه جواد برد زن طاقت نداشت مى خواست ببيند دخترش در چه حال و روزى است راه طولانى بود و ياد گرفتن آدرس براى او سخت بود. بالاخره جلوى خانه اى ايستادند و در زدند. زن سراپايش مى لرزيد. مى خواست پس از چندروز دورى دخترش شيرين را ببيند. در كه باز شد حياط كوچكى را ديد كه باغچه اى پر از گل داشت. دو اتاق كوچك و آشپزخانه در آن طرف حياط بود. خانه كوچك بود ولى براى آن دو نفر كافى بود. روى پشت بام دامادش در حال كبوترپرانى بود. سوت مى كشيدو از پرواز پرنده ها لذت مى برد او آنقدر در حال خودش بود كه اصلاً متوجه آمدن مادرزنش نشده بود. مرواريد توجيه كرد از اين كارها خوشش نمى آمد به او گفته بودند كه دامادت زحمتكش است. شب و روز در حال كار و تلاش است. دخترش را در آغوش كشيد درچهره او احساس نگرانى كرد. - چى شده دخترم چرا ناراحتى ... - نه. ناراحت نيستم. اصلاً اين طور نيست. حالم خوب است. - ولى مادر در چشمانت غصه مى بينم. فرح خانم وسط حرف پريد. - بابا دست بردار. چرا بيخود حرف مى زنى. شاد و شنگول است. اول زندگى به خاطر جداشدن از تو خب طبيعى است كه كمى غريبگى كند. خب تا با شوهرش آشنا شود و با هم زندگى شان را راه بيندازند ، خب كمى سخت است. مرواريد به صورت فرح خيره شد. - فكر نمى كردم جواد اينطورى باشد. - وا مگر چطورى است؟ - مگر نمى بينى اهل كبوتربازى است. - چه اشكال دارد. هر كسى براى خودش سرگرمى دارد. مرواريد با فرح ساعتى آنجا ماندند اما جواد همچنان بالاى پشت بام بود. شيرين چند بار شوهرش را صدا زده بود. - مامانم آمده. ولى او هيچ اعتنايى نكرد. در همين زمان چند تن از دوستانش كه ظاهر خوبى نداشتند. به خانه آنها آمده و به پشت بام رفتند. شيرين هم برايشان چاى و سيگار و ميوه به پشت بام مى برد. مرواريد با ناراحتى بلند شد. هنگام رفتن به شيرين گفت: - به نظر من كه وضع خوبى نيست هر وقت توانستى يك سر به من بزن. - نمى گذارد كه بيايم. - چرا؟ - گفته حق رفتن به خانه مادرت را ندارى. - براى چه من چه گناهى كرده ام كه تمام جوانى ام را به پاى تو ريخته ام. مرواريد در حالى كه اشك مى ريخت خانه دخترش را ترك كرد. بعد از آن روز ديگر مرواريد شب و روزش را ازهم تشخيص نمى داد. هر روز به بهانه آن راه خانه دخترش را مى گرفت. يك روز به بهانه پختن غذا روز ديگر به بهانه دوخت و دوز. مادر به خوبى فهميده بودكه حال دخترش خوب نيست اما با اين حال دامادش به او بى اعتنايى مى كرد. حتى يك كلمه هم با او حرف نزده بود. چند ماه بعد وقتى مرواريد به خانه دخترش رفت كبودى هاى بدن دخترش را ديد و شروع به گريه كرد اما شيرين از او خواست كه سكوت كند. - تو را به خدا حرفى نزن مادر اگر بفهمد مرا مى كشد. - هر كارى مى خواهد بكندمن به سختى تو را بزرگ كردم. - نه وضع من بدتر مى شود. - نمى توانم ببينم كه تو را دارد مى كشد. آخر چى مى خواهد؟ - نمى دانم مى گويد به مادرت بگو ديگر اينجا نيايد. مادر مدتى نيا تا ببينم چى مى شود. من سعى مى كنم خودم با تو تماس بگيرم. - قول مى دهى. - بله. چند ماه گذشت. مرواريد از دخترش بى خبر بود. تا اينكه يك روز ازخيابان برگشت و ديد دخترش جلوى در خانه نشسته است. او را بلند كردو به داخل خانه برد. شيرين مريض احوال به نظر مى رسيد. چند ساعت گذشت. هر چه كرد دخترش نه حرف زد و نه چشم باز كرد. به ناچار سراغ همسايه ها رفت و شيرين را به دكتر رساندند. دكتر بعد از معاينه شيرين گفت: - يا قرص خواب آور زياد خورده و يا... - يا چى دكتر؟ - هيچى فكر كنم همان قرص خواب آور باشد. هيچ كس از كسانى كه شيرين را به دكتر رسانده بودند متوجه حرف دكتر نشدند. داروهايى را كه دكتر تجويز كرده بود به او تزريق كردند و بعد از ۲۰ ساعت بالاخره شيرين چشم باز كرد. توان حرف زدن هنوز نداشت. مادر تمام تلاشش را براى بهبودى او مى كرد. آن روز وقتى مرواريد از خريد برگشت متوجه شد كه شيرين رفته است. همه وسايل خانه اش به هم ريخته بود. در حالى كه آنها را مرتب مى كرد متوجه شد كيفى كه تمام پس اندازش در آن بود، نيست. پولهايش به سرقت رفته بود. از شيرين ديگر خبرى نشد. زن نگران بود. مطمئن بود كه جواد دنبال شيرين آمده و او را با خودش برده است. احتمال مى داد كه او پولها را هم برده باشد. ديگر طاقتش را از دست داد و صبرش لبريز شد، بايد تكليفش را با جواد يكسره مى كرد. هنوز نفهميده بود كه جواد چه بلايى سر دخترش آورده است كه دخترش قرص خواب آور خورده است. راه افتاد. هوا گرم بود ولى دلشوره و ناراحتى او آنقدر زياد بود كه گرما برايش اهميتى نداشت. پشت خانه جواد كه رسيد محكم به در كوبيد. شيرين در را به روى او باز كرد. به نظر سرحال تر مى آمد. ديگر منگ و گيج نبود. لبخندى زد و گفت: - سلام مامان. صبح خواب بودم نتوانستم خبر بدهم كه مى خواهم برگردم خانه ام - چه عجله اى بود. - جواد ناراحت شده، اخلاقش را كه مى دانى. - چطور آمدى خانه ات؟ - با ماشين. - جواد آمد دنبالت. - نه! وقتى آمدم هنوز خواب بود. - پول هاى من سرقت رفته است. - كدام پول؟ - همان هايى كه در كيف مى ريختم. چرمى و مشكى رنگ بود. - يعنى كى برده؟ - تو نمى دانى؟ - شايد وقتى من رفته ام دزد آمده خانه ات. - ولى سابقه دزدى در آن محله نيست. - اگر پول مى خواهى بياورم. - نه نمى خواهم. مرواريد گيج شده بود. بدون خداحافظى راه افتاد. از سر و وضع دخترش گيج شده بود. نه به آن مريضى شب قبل و نه به اين حال خوب. نمى توانست باور كندكه دخترش دزدى كرده باشد. شايد شيرين راست مى گفت و در اين فاصله كسى براى دزدى به خانه اش رفته بود. مرواريد خسته و بيزار از همه چيز شده بود. تنها دلخوشى اش شيرين بود ولى حالا او چه سرنوشت شومى پيدا كرده بود. ديگر فرح سراغش نمى آمد. با او كارى نداشت. مدتى گذشت تاب نياورد و دوباره راهى خانه شيرين شد. نمى خواست اجازه بدهد كه دخترش نابود شود... ادامه دارد
|
|
|
|