پنجشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Sep 8, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۴۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
واپسين فيلسوف  وجود
بشارت نجات از برهوت تكنيك
بخش سوم و پايانى
227046.jpg
حميدرضا فرزاد
اصالت و فقدان اصالت:
گفته شد كه دازاين با امكان هاى مختلفى كه از آنها برخوردار است به زندگى خود و راههاى آن شكل مى دهد و به اصطلاح خود را قوام مى بخشد. اگرچه دازاين متفاوت است و خود را مى شناسد و مى داند كه با موجودات يا هستنده هاى ديگر فرق دارد، ولى تمايل دارد كه خود را صرفاً موجودى مثل موجودات ديگر در دنيا ببيند. مى كوشد بار مسؤوليت را از وجود خود بردارد.
دازاين بافشارهاى بيرونى خود را سازگار مى كند. به تعبير هايدگر دو امكان اساسى پيش روى دازاين قراردارد:
۱- دازاين مى تواند اصيل (authentic) باشد به اين معنى كه اساساً خود باشد يا مى تواند از اصالت دور باشد و فاقد اصالت (inauthentic) به اين معنى كه تبديل به موجودى برآمده از قراردادها و امور باب روز شود يا يك مهره ناچيز و بى مقدار درماشين اقتصادى يا يك شىء بى چهره و فاقد هويت درجامعه توده اى.
به گمان هايدگر بيشتر انسانها در آن وضعيتى به سرمى برند كه او از آن به وجود «روزمره» تعبير مى كند. چيزى كه در دنياى معاصر به معناى پيروى از كارهاى يكنواخت هرروزه و شبيه افراد ديگر بودن است.
هايدگر همچنين درخصوص ارتباط ميان انسانها فرق مى گذارد ميان ارتباط اصيل كه درآن شخصيت ديگران مورداحترام و توجه است و ارتباط فاقد اصالت كه باافراد ديگر به صورت سلطه جويانه يا ابزارى و نظاير آن رفتار مى شود.
به زعم هايدگر بخش بيشتر ارتباط ها از نوع غيراصيل است و هايدگر وقت بسيارى را صرف تشريح اين پديده در جامعه توده وار و بى هويت مى كند.
هايدگر درمورد افراد چنين جامعه اى ازتعبير das man استفاده مى كند كه در انگليسى از آن به they (آنها) تعبير مى شود، مثلاً دراين جمله كه «آنها درمورد انتخاب تيم المپيك ناراضى اند» يا اينكه «آنها مى گويند كه هرچقدر مى توان بايد از زندگى لذت برد.»
«آنها »دلالت بر هيچ گروه خاصى ازمردم نمى كند بلكه صرفاً بيانگر نوعى نظر عامه يا حتى يك شعاراست. خيلى از ما درواقع محكوم و دربند «آنها» هستيم. حتى وقتى كسى مى گويد «من» به احتمال زياد صرفاً آنچه را كه «آنها» مى گويند تكرارمى كند.
اين نكته شايان ذكر است كه هايدگر دراينجا اشاره مهمى به الهيات مى كند. او از سفر پيدايش ۲۶‎/۱ (براساس متن هفتادگانى تورات كه نخستين ترجمه تورات به يونانى باستان است) اين عبارت را نقل مى كند كه «و خداوند فرمود: انسان را بر صورت و همانند خود آفريديم.» هايدگر همچنين قطعاتى از كالون (متأله و مصلح پروتستان فرانسوى ۱۵۰۹ - ۱۵۶۴) و تسوينگلى (مصلح پروتستان سوئيسى ۱۴۸۴ - ۱۵۳۱) نقل مى كند با اين مضمون كه خلقت نوع بشر بدين قصد بود كه سرآغاز يك سير و سلوك باشد، سير و سلوكى كه در آن انسان (به تعبير كالون) به سوى خدا تعالى پيدا مى كند يا (به تعبير تسوينگلى) به سوى خدا كشيده مى شود و اين به سبب تصوير الهى اى است كه در عمق وجود او جاى دارد. شرح خود هايدگر چنين است: «در روزگار مدرن تعريف مسيحى (از انسان) از خصلت الهياتى اش تهى شده است. اما مفهوم تعالى يا استعلا (transcendence) - اينكه انسان موجودى است كه فراتر از خودش مى رود - ريشه در جزميات و اصول عقايد مسيحى دارد.»گفته شد كه هايدگر دردوره اوليه كار فلسفى اش خاصه دركتاب وجود و زمان تفسيرى عمل گرايانه از شيئيت يا چيزبودن به دست مى دهد.
دراين دوره، دازاين اين گونه توصيف مى شود كه اشياى جهان در شبكه ابزارى اى كه درخدمت دازاين (واقعيت خاص انسانى) است جاى مى گيرند. اين حكم نه تنها درمورد وسايل دست ساخته بلكه درمورد اشياى طبيعى اى كه در درون اين شبكه ابزارى جاى داده مى شوند، صادق است.
امروزه حتى يك منطقه بيابانى و برهوت هم ممكن است به صورت يك «پارك ملى» طراحى شود و به اصطلاح به وسيله اى براى سرگرمى و تفريح تبديل شود. بدين ترتيب دنيا بيشتر و بيشتر به صورت يك طرح و پروژه انسانى درمى آيد.
اين شيوه نگريستن به دنيا چه بسا بسيار سودگرايانه و «واقع بينانه» به نظر برسد كه درواقع هم همينطور است چون هايدگر دروجود و زمان تصريح مى كند كه تحليل او منحصر به وجود «روزمره» است. او چنانكه گفته شد حتى از دنيا به عنوان يك كارگاه سخن مى گويد. گرچه در دوره بعدى كار فلسفى اش ديدگاه غنى ترى راجع به دنيا به دست مى دهد.
اين ديدگاه و شناخت جديد، در رساله اى از هايدگر به نام «شىء» (Das Ding) در سال ۱۹۵۰ مطرح شد گرچه در اثر كوچكى به نام راه روستا نيز كه پيشتر از آن سخن رفت به آن اشاره شده است. اين ديدگاه و شناخت جديد، از نگاه تاحدودى سودگرايانه نسبت به جهان در كتاب وجود و زمان فاصله مى گيرد و به سطح غنى تر و عميق ترى مى رسد كه با انديشه اظهارشده در نامه درباب مذهب اصالت بشر هماهنگى بيشترى دارد. بويژه با عبارت زير از اين اثر: «انسان ارباب موجودات نيست بلكه شبان وجود است.»
اين ديدگاه جديد - چنانه قبلاً هم به آن اشاره شد - در قالب اصطلاحى كه هايدگر آن را ابعاد چهارگانه خوانده، بيان شده است. يك شىء يك امر صرفاً عينى نيست و نه صرفاً چيزى كه در سطح دست ساخته هاى انسان باشد يا امرى كه جزو ابزار و تجهيزات انسان براى به كنترل درآوردن زمين قرارگيرد. در ديدگاه جديد هايدگر، يك شىء شأن و منزلت و زيبايى خاص خود را دارد. اما مقصود از ابعاد چهارگانه چيست؟ اين بدين معنى است كه هرچيزى دلالتى چهارگانه يا چهاربعد دارد كه مجموعاً معناى آن چيز را تشكيل مى دهند. چهار بعد عبارتند از: زمين و آسمان، امور فانى و خدايان.
به نظر مى رسد هايدگر با به كاربردن چنين تعابيرى از قلمرو فلسفه به قلمرو اسطوره يا شعر سوق پيداكرده است شايد همين طور باشد اما به تعبير يكى از شارحانش اين موضوع چندان مايه دردسر او نبود. او حتى در كتاب وجود و زمان نيز تمثيل غار را درست درميان تحليل وجودى اش بيان مى كند. براين مبنا كه اين تمثيل، شناختى ماقبل علمى از واقعيت خاص وجود انسان (دازاين) به دست مى دهد كه از پيش، نتايج تحليل پديدارشناسانه را نشان مى دهد.
به علاوه هايدگر از اوايل كارفلسفى پى برده بود كه شعر يك نوع بيان صرفاً عاطفى يا غيرشناختارى نيست بلكه راهى است به حقيقت حتى حقيقت در عميق ترين مرتبه آن به گونه اى كه متفكر درمى يابد كه با شاعران وجه اشتراك بيشترى دارد تا با دانشمندان.
يكى از مثالهايى كه هايدگر در اين باره مى زند جام شراب است: جام دلالت بر زمين دارد زيرا ماده اى كه جام از آن ساخته شده نوعى گل است كه از زمين گرفته شده است. جام همچنين اشاره به آسمان دارد كه ازآن، هم نور خورشيد مى آيد و هم بارانى كه مايه پرورش انگور مورداستفاده در ساخت شراب مى شود.
علاوه بر اين دو مؤلفه يك مؤلفه ديگر هم وجوددارد كه مربوط به انسان است: جام اثر كار و مهارت يك صنعتكار يا هنرمند ماهر است. همان كوزه گرى كه شكل جام شراب را به آن داده است. تا اينجا سه بعد آسمان و زمين و ميرندگان مشخص شد اما درباره بعد «خدايان» چه مى توان گفت؟ جام شراب چه بسا در مراسم «شراب ريزان» مورد استفاده قرارگيرد (مراسمى كه دريونان باستان به پاس خدايان برگزارمى شد). درست همانطور كه خود عمل چكش كارى، سرشت واقعى يا وجود آن را آشكار مى كرد. جام شراب نيز هنگامى كه براى ريختن شراب به كار مى رود وجود جام را نشان مى دهد و نه صرفاً شيئيت آن را.
هايدگر اگرچه زبان شاعرانه در بيان ديدگاه جديد خود راجع به اشيا به كار مى برد كه چه بسا چندان فلسفى به نظر نرسد اما ديدگاهش مى تواند يادآور آموزه ارسطو راجع به علل چهارگانه (علل اربعه: علت مادى، علت صورى، علت فاعلى و علت غايى) باشد. دراينجا تناظر ميان علل مادى و صورى و فاعلى درنظريه ارسطو از يك سو و ابعاد مربوط به زمين و آسمان و امور فانى روشن است. البته به جز تناظر ميان بعد آسمان و علت صورى. اما دشوارى بيشتر مربوط به مؤلفه خدايان است كه چگونه مى توان آن را با علت غايى متناظر دانست. پاسخ كوتاه شايد اين باشد كه جام شراب نه آنگاه كه فقط براى ريختن شراب به كار رود بلكه آنگاه كه - در مجلسى رسمى كه به پاس خدايان برپاشده است - براى شراب ريختن مورداستفاده قرارگيرد، غايت (telos) اين دست ساخته را كه همانا تكريم و ستايش خدايان است نشان مى دهد. اماشايد هنوز هم در اين مورد ابهامى وجود داشته باشد. مقصود از «خدايان» دراينجا چيست؟ هايدگر شايد به خاطر دلبستگى اش به يونانيان و نيز به شعر شاعر محبوبش هولدرلين - كه در آن اشارات بسيار به خدايان است - ازاين تعبير استفاده مى كند.
به تعبير مك كوارى نادرست خواهدبود اگر تعبير خدايان را دال بر خدا به معناى خداباورانه آن بدانيم. اما اين تعبير به معناى وجود عامل الهى دركل واقعيت است، چيزى مقدس (holy) كه همه چيز ازآن بهره دارد.
هايدگر در دوره نخست كارفلسفى اش به ديد مك كوارى تصويرى از جهان ارائه مى دهد كه ظاهراً يكسره عرفى و دنيوى است و ملاحظات سودگرايانه برآن غلبه دارد. او در سراسر كار فلسفى اش اهميت بسيار براى مفهوم زمان، زمانمندى و نيز تاريخمندى (historicity) قائل بود و عقيده داشت كه اين امور در همه موجودات و نيز انسان و وجود (Being) سريان دارند.
اما هايدگر در فلسفه اى كه دردوره دوم فلسفى اش به شرح و بسط آن پرداخت در درون زمان و تاريخ جايى براى عامل الهى و نيز روح آدمى مى يابد.
تكنولوژى: هايدگر در تكنولوژى، خطرى مى ديد. خطر اين است كه آنچه در آغاز ابزار و وسيله اى دراختيار انسان بود از كنترل آدمى خارج شود و زندگى كسانى را كه ارباب آن بوده اند تحت سلطه و انقياد خود درآورد و به آن شكلى خاص دهد. به تعبير مك كوارى نظر هايدگر درباره تكنولوژى خالى ازابهام نيست. هايدگر از يك سو، ناخرسندى خود را از تكنولوژى مدرن نشان مى دهد چه به ديد هايدگر تكنولوژى مدرن نشانه جذب و غوطه ور شدن درموجودات (beings) و غفلت از وجود (Being) است. اما هايدگر از سوى ديگر به اين «واقعيت» اشاره مى كند كه انسانها اكنون ديگر در برابر تكنولوژى راه تسليم درپيش گرفته اند و به اصطلاح در فضاى تكنولوژى به سرمى برند و راه بازگشتى برايشان نيست. از اين رو به ناچار بايد با آن ساخت و يادگرفت كه با آن زندگى كرد. ديگر براى طرح اين پرسش كه آيا بايد در يك جامعه تكنولوژيك زندگى كنيم يا نه خيلى ديرشده است. چون ما پيشاپيش درآن زندگى مى كنيم.
هايدگر مى گويد كه ذات تكنولوژى آن چيزى است كه او از آن به Gestell (گشتل) تعبير مى كند. گشتل به معنى جمع آورى، ذخيره سازى و منبع به حساب آوردن همه چيز در راه توليد است كه بر طبق آن، دنيا مجموعه اى از كالاها و يا ذخيره اى از اسباب و منابع براى توليد و مصرف به حساب مى آيد. انگيزه جارى در پس اين فعاليت گسترده اى كه توقفگاه و مقصد نهايى ندارد خواست قدرت است. دراين ميان حتى خود انسان هم به صورت يك منبع ذخيره در مى آيد، خطر بزرگى كه هنوز هم بشر را تهديد مى كند.
نكته ديگرى كه هايدگر در اينجا مطرح مى كند آن است كه رفع خطرات تكنولوژى ازخود تكنولوژى برنمى آيد. وقتى در بخشى از يك سيستم ايرادى وجودداشته باشد اين توهم پيش مى آيد كه با يك تكنولوژى «اصلاح شده» مى توان همه ايرادها را برطرف كرد. ممكن است در چارچوب هاى محدودى بتوان از چنين امرى سخن گفت. اما به طور كلى چنين چيزى امكانپذير نيست. به ديد هايدگر تكنولوژى جنبه ابزارى دارد و اگر اهدافى داشته باشد اين اهداف تعريف درستى ندارند يا كيفيت موقت دارند. بايد به روشنگرى درباره اهداف پرداخت اما اينها چيزى نيست كه از تكنولوژى برآيد. مك كوارى معتقداست كه هايدگر با وجود اين ملاحظات، خود هرگز وجهى اخلاقى براى فلسفه اش شرح و بسط نداد. درواقع مى توان گفت هايدگر از نخستين دوره تفكرش به بعد پيوسته از پرداختن به پرسش هاى اخلاقى اى كه ازجمله در بحث از تكنولوژى، مطرح ساختن شان ضرورى به نظرمى رسد، خوددارى كرده است.
هايدگر در بخش آخر رساله «پرسش در باب تكنولوژى» به نظر مى رسد اميدهايى مى ورزد اما حتى در آنجا نيز مسأله اخلاق محل بحث واقع نمى شود. او مى نويسد: «خطرى كه انسان را تهديد مى كند در درجه اول از ماشين ها و تجهيزات بالقوه مهلك و خطرناك تكنولوژى نيست. تهديد بالفعل از پيش، اساس وجود آدمى را دستخوش خطرساخته است. نقش گشتل [ذخيره سازى و به صورت منبع توليد و مصرف درآوردن همه چيز] اين است كه مى تواند مانع از آن شود كه انسان وارد آشكارگى (revealing) اصيل ترى گردد و به اين وسيله بتواند حقيقت والاترى را به تجربه دريابد. از اين رو، وقتى ذخيره سازى و جمع آورى به قصد توليد ومصرف صرف، حاكميت پيداكند، خطر در بالاترين حد خود است.»
اما هايدگر فراموش نمى كند كه اين شعر هولدرلين را دراينجا نقل كند:
«اما هرجا خطر هست، نيروى نجات بخش نيز همان جا رشدمى كند.»
در اينجاست كه هايدگر از چيزى سخن به ميان مى آورد كه به ديد او مى تواند راهى براى نجات بگشايد و آن هنر است، بويژه شعر. «انسان شاعرانه زندگى مى كند در زمين.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |