|
دو زبانه بودن؛ مزيت يا محدوديت؟
|
|
|
حميد ايزدى تاريخ پيدايش زبان را در زندگى انسان به دقت نمى توان تعيين كرد.ولى مردمشناسان آن را بين ۵۰۰ هزار تا ۱ ميليون سال پيش حدس مى زنند. بنابراين زبان پديده اى بسيار كهن است. دانشمندى بنام و معروف معتقد است «كه نوع مفاهيم و درك هايى كه ما مى توانيم داشته باشيم زير نفوذ زبان يا زبان هاى خاصى است كه ما بدان سخن مى گوييم از اين رو مردمانى كه با زبان هاى مختلفى سخن مى گويند جهان را به گونه هاى مختلفى ادارك مى كنند (سو لو ۱۳۷۱،). معدود كشورى را مى توان سراغ گرفت كه در آن تنها يك ملت زندگى كنند، بلكه بيشتر كشورها متشكل از چندين ملت مى باشند، كه هر كدام صاحب تمدن، فرهنگ و زبان خاص خودشان هستند. تعريف عملياتى زبان زبان پديده اى است كه از ديدگاههاى مختلف مورد بررسى قرار گرفته است .براى روشن تر شدن در اينجا چند تعريف آورده مى شود: زبان چيزى است كه با آن گفت وگو مى كنيم، يك رشته نمادهاى مرسوم اختيارى كه به وسيله آنها مقصودمان را بيان و با آن احساسات، افكار و تجارب خود را رمز گردانى مى كنيم (شعارى نژاد، روانشناسى رشد). هر نوع رفتار ارتباطى اعم از اينكه كلامى باشد يا غير كلامى نوعى زبان است. دوزبانگى تعريف شعارى نژاد از دوزبانگى: در يك زمان به دو زبان مانند زبان مادرى به آسانى و روانى سخن گفتن . «ربر» در فرهنگ روانشناسى خود دوزبانه را چنين تعريف مى كند؛ دو زبانه ويژگى شخصى است كه قادر به صحبت كردن به دوزبان با فصاحت و سليسى تقريباً يكسان است به طورى كه به وسيله گويندگان بومى زبان، «خارجى»تلقى نشود. بايد توجه داشت كه دوزبانگى را از جنبه هاى گوناگون تعريف كرده اند كه از كاربرد استادانه تا مقدارى از يك زبان در نوسان است (شعارى نژاد، همان). اثرات مثبت و منفى دوزبانگى بين پژوهشگران و متخصصان تعليم و تربيت در مورد تأثيرات دوزبانگى بر روى كودكان از قديم الايام بحث هاى فراونى وجود داشته است. بعضى ها معتقدند دوزبانگى داراى اثرات مثبت است و برخى ديگر معتقدند دوزبانگى داراى تأثيرات منفى برروى پيشرفت زبان، اهداف تربيتى، رشد شناختى و هوش دارد (نيلى پور ، مقاله ماهيت و مفاهيم اساسى دو زبانگى). اثرات مثبت - كودكى كه درحال يادگيرى تكلم به دوزبان است نه تنها آن زبان ها را به آسانى ياد مى گيرد، بلكه درهردو زبان به مهارت و اطمينان مى رسد. - كودك در مرحله اوليه يادگيرى دو زبان ،داراى يك دستگاه آوايى است ،ولى در مرحله بعدى زبان آموزى دستگاههاى دو زبان براى او متمايز مى شود (نيلى پور، همان). - دوزبانگى، امكانات اقتصادى را افزايش مى دهد مانند امكان استخدام در شركت هاى چند مليتى و كار در مدرسه جهانگردى. - گروزين(۱۹۸۲) دوزبانه بودن را يك ذخيره بزرگ براى كودك محسوب مى كند و معتقد است كه كودك دوزبانه داراى يك آگاهى بيشتر از زبان هاى مختلف است و در يادگيرى زبان هاى جديد در موقعيت بهترى قرار دارد. اثرات منفى در نتيجه برخورد زبان ها ممكن است دستگاه يك زبان در زبان ديگر تأثير يا نفوذ داشته باشد كه به اصطلاح تداخل زبانى گفته مى شود. از سوى ديگر دوزبانگى به شيوه مستقيم در سرنوشت تحصيلى و شغلى و از اين طريق در پايگاه اجتماعى افراد تأثير مى گذارد. گونه ديگر از پيامد هاى منفى به آثار عاطفى آن بر شخصيت و روابط اجتماعى افراد دو زبانه است. در مواردى كه فردى برخوردار از مزيت هاى اجتماعى، به زبانى غير از زبان رسمى صحبت كند واكنش شنوندگان ممكن است ناخوشايند نباشد، اما چون تعدادمعدودى از اين افراد داراى پايگاه اجتماعى بالايى هستند ممكن است به سبب زبانى كه بدان تكلم مى كنند مورد بى مهرى قرار گيرند (خوش روش، پايان نامه، بررسى رابطه دو زبانه بودن...). تأثير آموزش و پرورش بر زبان مادرى آموزش به زبان مادرى و بومى از نظر اجتماعى و از نظر روحى و روانى در اعتماد به نفس كودكان تأثير عميقى مى گذارد و آنها راحت ترمى توانند ابراز احساسات كنند و ارتباط فكرى و زبانى راحت ترى را با ديگران برقرار مى كنند. از نظر روانشناختى، آموزش به زبان مادرى سبب درك بهتر مطلب مى شود و پيشرفت شناختى دانش آموز را متأثر مى كند. از نظر اجتماعى سبب جذب راحت تر كودك در محيط اجتماعى او و از نظر عاطفى سبب پيوند عاطفى ناشى از استفاده از زبان مادرى در زندگى تحصيلى مى شود و بالاخره از نظر آموزش، استفاده از زبان مادرى سبب بالا رفتن كيفيت و كميت ارتباط درون مدرسه اى و درون كلاسى خواهد شد. فرد دوزبانه در جمع كمتر صحبت مى كند كه دليل آن رامى توان در تسلط اندك يا ناكافى بر زبان دوم خود دانست (سيگوان و مك كى، آموزش و مسأله دو زبانگى). آموختن ساير زبان ها «مغز را تقويت مى كند» دانشمندان در پى مطالعه تازه اى نتيجه گيرى كرده اند كه آموختن زبان دوم بر قواى مغزى انسان مى افزايد. محققان از دانشگاه «يونيورسيتى كالج لندن» مغز ۱۰۵ نفر را مطالعه كردند كه ۸۰ نفر از آنها دوزبانه بودند. آنها دريافتند كه آموختن ساير زبان ها ماده خاكسترى مغز را - كه مسؤول پردازش اطلاعات است- تقويت مى كند، درست همان گونه كه ورزش عضلات را تقويت مى كند.(www.bbcpersain.com) خانواده دوزبانه اكنون جاى هيچ شبهه اى وجود ندارد كه بايد با خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعى پذيرفته شده، برخورد كرد، به خاطر شكل و ويژگى هاى آن و از همه مهم تر بخاطر اهميت فوق العاده و نقش آن در تعليم وتربيت دوزبانه. خانواده محلى است كه جابه جايى وتغيير زبان در آن صورت مى پذيرد و عميق ترين شكل گزينش زبان در خانواده حاصل مى شود. يك خانواده دوزبانى به خانوده اى اطلاق مى شود كه در آن متناوباً دو زبان مورد استفاده قرار مى گيرد، گرچه اين تعريف ممكن است كافى و بسنده باشد، در بحث درباره تأثير و اعمال نفوذ خانواده دوزبانه روى پيشرفت زبانى فرزند يا بر روى هر اجتماع دوزبانى، كافى نيست كه فقط يك خانواده را به عنوان عامل دوزبانى به حساب آورد، بلكه بايد براى تعريف و تشريح طبقه بندى نمونه هاى مختلف خانواده هاى دوزبانه كوشش به عمل آيد. - طبقه بندى زيرين ويژگى هايى است كه در برگيرنده زبان اعضاى خانواده است: ۱- زبان اول پدر و مادر هركدام متفاوت است، اما هريك از آنها هر دو زبان را متناوباً در گفت وگو با يكديگر و با فرزندان به كار مى برند. ۲- زبان اول پدر و مادر متفاوت است ، اما آنها يكى از دو زبان را براى گفت وگو با يكديگر انتخاب مى كنند. زن يا شوهر ممكن است از زبان ديگر هم به عنوان زبان اول استفاده كنند. به علاوه با آن زبان هم گاهى با بچه ها صحبت و احتمالاً از اين طريق با ساير اعضاى خانواده ارتباط برقرار مى كنند. ۳- زبان پدر و مادر هر دو يكى است ، اما يك نفر يا بيشتر اعضاى خانواده با زبان متفاوت ديگرى گفت وگو مى كنند. پدر يا مادر يا اقوام زن يا شوهر ممكن است با زبانى گفت وگو كنند كه ديگر در خانواده مورد استفاده نيست، يك مستخدم هم در خانه ممكن است با زبان ديگرى سخن بگويد و يا فرد ديگرى هم با خانواده زندگى مى كند كه ممكن است بچه ها زبان او را هم بياموزند. در پايان ذكر اين نكته خالى از لطف نيست كه بايد به همبستگى بين زبان يا زبان هايى كه در خانواده به كار برده مى شود با زبان يا زبان هاى مورد استفاده در خارج از خانواده هم توجه شود (سيگوان مك كى، آموزش و مسأله دو زبانگى). غفلت از زبان هاى مادرى در آموزش و پرورش بر كارشناسان بيش ازپيش مسلم است در صورتى كه كودكان به هر دو زبان مادرى و زبان رسمى ملى آموزش ببينند در مدرسه به نتايج بهترى دست مى يابند. بررسى مستمر يونسكو نشان داده با وجود اين كه كاربرد زبان مادرى در تعليم و تربيت تأثيربسزايى دارد، اما اندك كشورى است كه اين نكته را در نظامهاى آموزشى خود لحاظ كرده باشد. كويچيرو ماتسورا مدير كل يونسكو درپيامى در ۲۱ فوريه به مناسبت روز زبان مادرى پيشنهاد كرد : «زبانهاى مادرى بايد از همان ابتدايى ترين سن در نظامهاى آموزشى مورد عنايت قرار گيرد». در هندوستان حدود ۸۰ زبان در پايه هاى مختلف تحصيلى به كار مى روند . در مقابل ، درسراسر آفريقا كه به ۲۰۱۱ زبان تكلم مى شود هنوز زبانهاى قدرتهاى استعمارى پيشين (انگليسى، فرانسه، اسپانيايى و پرتغالى) حاكم است. چنين وضعيتى در آمريكاى لاتين نيز جريان دارد، در حالى كه در اروپا آموزش و پرورش اساسا محدود به زبانهاى اتحاديه اروپاست . هم اكنون در ۲۰۰ كشور جهان، حفظ و صيانت از زبانها، يك نياز مبرم محسوب مى شود. بر طبق اطلس زبانهاى دنيا كه در معرض خطر نابودى هستند (يونسكو ۲۰۰۱)، ۹۵ در صد اين زبانها را فقط ۴ درصد مردم تكلم مى كنند و هر ماه به طور متوسط دو زبان منقرض مى شود (براهنى، ۱۳۷۱) ديدگاه يونسكو درباره دوزبانگى يونسكو در دستيابى به چارچوب هاى بين المللى سياست آموزشى و حلّ مسائل مهم و پيچيده آن، نقش اساسى دارد . انتخاب زبان ، بخصوص زبان آموزشى در آموزش و پرورش يكى از همين مسائلى است كه اغلب مستلزم موضع گيرى هاى كاملاً مشخص و آشكار است. مسائلى در زمينه هويت ، مليت و قدرت ، رابطه تنگاتنگى با كاربرد زبان هاى خاص در كلاس درس دارد . به علاوه زبان داراى پويايى خاص خود است و همواره دستخوش فرايند هاى تداوم و تغيير قرار مى گيرد و بر روش هاى ارتباطى جوامع گوناگون تأثير مى گذارد . سياست گذاران آموزش و پرورش در تصميم گيرى هاى خود بر اين نكته پاى فشرده اند كه زبان ، تحصيل و برنامه درسى كه در آنها موضوعات حرفه اى و سياسى اغلب هم پوشى دارند، بايد محترم شمرده شوند . با وجود استدلال هاى آموزشى متقنى در حمايت از آموزش زبان مادرى (زبان اول) ، لازم است توازن دقيقى بين توانمند كردن افراد در استفاده از زبانهاى محلى در فرايند يادگيرى از يك سو و دسترسى به زبانهاى جهانى براى برقرارى ارتباط از طريق آموزش از سوى ديگر ايجاد شود ؛ بنابراين، هدف اين بيانيه عبارت از توجه به برخى مسائل اصلى زبان ها و آموزش و تدوين رهنمود ها و اصول مربوط به آن است. البته تحقق اين امر مستلزم آگاهى از ضرورت شفاف سازى سياست زبانى در آموزش و پرورش است؛ بويژه، در بستر آموزش همگانى و براى تحقق اهداف داكار براى اطمينان يافتن از اين كه تا سال ۲۰۱۵ همه كودكان تحت پوشش آموزش مقدماتى كيفى قرار خواهند گرفت و ميزان باسوادى بزرگسالان نيز ۵۰ درصد افزايش خواهد يافت. در سال ۱۹۵۳ ، يونسكو گزارش كارشناسانه اى در زمينه استفاده از زبان هاى بومى در آموزش و پرورش منتشر كرد كه هنوز به عنوان مستندترين سند اين سازمان در زمينه مسائل زبانى در آموزش و پرورش مطرح است .اما تحولات مهم و جريان هاى سياسى عميقى كه در پنجاه سال اخير رخ داده، به اتخاذ سياست هاى زبانى تازه در كشورهاى پسااستعمارى و تازه استقلال يافته منجرشده است . از جمله اين كه صدها زبان در سراسر جهان از بين رفته اند و بسيارى نيز در شرف نابودى هستند . موج وسيع مهاجرت ها نيز سبب شده است تا زبانهاى تازه و گوناگونى وارد ساير كشورها و قاره ها شود ؛ اينترنت تأثيرى شگرف بر اين روند نهاده است كه از رهگذرآن، زبان و زبان ها براى ارتباط و در واقع براى يادگيرى مورد استفاده قرار مى گيرند. شتاب جهانى شدن بقاى بسيارى از هويت هاى محقر بومى را كه اغلب صبغه زبانى دارند، تحت الشعاع خود قرار داده است . به همين دليل، وقت آن است كه يونسكو موضع خود را نسبت به زبان ها و آموزش و پرورش مورد بازنگرى قرار دهد. اقليت هاى زبانى چه مى گويند؟ منصور آق محقق و روزنامه نگار تركمن مى گويد : ميليونها ايرانى تر ك ، كرد ،تركمن ،بلوچ ، عرب و ... در چارچوب قانون اساسى جمهورى اسلامى خواستار حق وحقوق اوليه خود هستند . همه اقوام ايرانى معتقدند كه قانون اساسى در مجموع مترقى و توجه كننده به حقوق اقوام و اقليت ها است به شرط آنكه تمام اصول آن اجرا شود نه آنكه برخى از اصول بويژه اصولى كه مربوط به حقوق اقليتهاى قومى است با گذشت ۲۶ سال به مرحله اجرا گذاشته نشود. در كشورى كه از خرده فرهنگ هاو قوميت ها ى مختلف تشكيل شده نمى توان قبول كرد كه فرهنگ ها را ناديده بگيرند يا به عبارتى ديگر تكثر فرهنگى، زبانى و قومى را پذيرفت ولى در عمل در اجراى اصولى كه مبين رعايت و مقبوليت خرده فرهنگ ها از طرف حاكميت است، طفره رفت و آنها را مكتوب باقى گذاشت. وى در پايان بخشهايى از اصول فراموش شده قانون اساسى را يادآورى مى كند و مى گويد: در اصل ۱۵ اين چنين آمده است: ... استفاده از زبانهاى محلى و قومى در مطبوعات و رسانه هاى گروهى و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسى، آزاد است. (هفته نامه صحرا مورخ /۴/۱۸ ،۸۴ شماره ،۱۴۸ ص۳) فدراليسم زبانى ايالات و حكومتهايى وجود دارند كه در قلمرو آن زبانى متفاوت به كار مى رود ومى تواند سياست و برنامه زبانى خويش را دنبال كند، بدين ترتيب ممكن است در يك كشور همه زبانها در برابر قانون (حداقل در تئورى ) هم ارزش شوند. واين بدان معناست كه زبان هرقلمرو ، زبان اصلى و مورد استفاده در آموزش همان منطقه خواهد بود .اما بطور كلى توصيه مى شود كه زبان ديگر و يا يكى از زبانهاى قلمرو مركزى بايد به عنوان زبان دوم پذيرفته شود _ ولى اين توصيه هميشه به مرحله عمل درنمى آيد و زمانى هم كه بدان عمل مى شود به نظر مى رسد كه زبان ديگر بيشتر به عنوان يك زبان بيگانه آموزش داده شده تا در ارتباط با يك سيستم آموزشى دوزبانه. اتحاد جماهير شوروى، يك نمونه اتحادجماهير شوروى كشورى پهناور بود با گروههاى نژادى و زبانى بسيار و با بيش از ۱۳۰ زبان كه به رسميت شناخته شده است . بعضى از اين زبانها را بيش از يك ميليون نفر تكلم مى كنند. دلايل تاريخى مشهودى براى اين تنوع و گوناگونى زبان وجود دارد . در طى ساليان دراز امپراتورى روسيه با جذب مردم از قوميت ها و زبانهاى متفاوت گسترش يافته كه پاره اى از آنان از فرهنگ والا وپيشرفته اى برخوردار بودند و در همان حال به سوى سرزمين هاى وسيع شرق سرازير شدند و بطور پراكنده و جدا از هم به صورت اجتماعات كوچك در زيستگاههاى بدون تشكيلات و با گستره اى از زبانهاى مختلف سكنى گزيدند. در برخورد با اين شرايط ، حكومت بعد از انقلاب مجبور به انتخاب يكى از راههاى امكان پذير شد. يكى از اين راهها دنبال كردن روشى بود كه از انقلاب فرانسه الگو بردارى شده بود .يعنى هويت بخشيدن به زبان روسى با انگيزه انقلابى و اعتبار بخشيدن به زبانهاى ديگر در ارتباط با تشكيلات سياسى مثل يك سنت قديمى و ارتجاعى و اعمال يك سياست سيستماتيك زير پوشش انقلاب. راه ديگر كه در پيش رو داشتند اين بود كه به هويت و شخصيت ملى غيرروسها از جمله فرهنگ و زبانهاى آنها رسميت داده شود و اعلام اين مطلب كه زبان هاى آنهامورد احترام و قابل ترويج است و تلاش كنند تا آنهارا به مقام برترى در نظام سياسى با يك هدف انقلابى برسانند. حكومت، بعد از انقلاب راه دوم را برگزيد و اين سياست روشن بينانه در مورد مليت ها ، وزنه سنگينى براى ايجاد تعادل شد. زبان ملى هرجمهورى وناحيه خود مختار از حقوق كامل برخودار است. وآن زبان در آموزش و پرورش ،تشكيلات ادارى ، ارتباطات و بخش فرهنگى به كار برده مى شود .و از سوى ديگر زبان رسمى اتحاد جماهير شوروى زبان روسى بود كه براى ايجاد همبستگى بين مردم شوروى و در مؤسسات عمومى نظير تشكيلات مرزى و ارتش مورد استفاده قرار مى گرفت. در واقع مى توان سياست زبانى را با دو هدف ويژه آن اين گونه تشريح كرد: حفظ و حراست و ترويج كليه زبانهاى به رسميت شناخته شده ونقش اختصاصى زبان روسى به عنوان زبانى مافوق محدوديت هاى ملى و زبانى و احتمالاً دومين زبان از نظر تعداد در جمعيت. نخستين امر مهم در اجراى يك چنين سياستى فهرست بندى ، توضيح و استاندارد كردن هريك از زبانها بود كه اين استاندارد كردن فقط به معناى تدوين فرهنگ لغت دستور و زبان نبود ، بلكه تنظيم قواعد مربوط به اصوات در سيستم نوشتارى واستنساخ و بكارگيرى الفبا با اين هدف كه در آينده آموزندگان بهتر بتوانند به نوشتار روسى دست يابند . به طور خلاصه بايد گفت كه سياست آموزش و پرورش به اين مسأله توجه دارد كه به دانش آموزان مدارس، برنامه اى ارايه كند كه ضمن آموزش زبان ملى خويش از زبان رسمى نيز بطور همسان بهره گيرى كنند .نخستين گام آموزشى در مدرسه ، با زبان ملى و مادرى دانش آموزآغاز مى شود هر چند زبان روسى نيز در كنار زبان ملى در برنامه هاى آموزشى قرار دارد تا اينكه به تدريج زبان روسى در مراحل بالاى تحصيلى زبان رسمى آموزش مى شود. آنچه كه در اين زمينه مى توان اظهار كرد اين است كه ، ازنيمه قرن پيش تاكنون حفظ و حراست و ترويج تمام زبانهاى مليت هاى مختلف شوروى سابق مثل زبان روسى تضمين شده است (ساكنان ساير جمهورى هاى اتحاد جماهير شوروى به حفظ زبان خود در اين دوران افتخار مى كنند ودر كنار آن بسيارى از اين افراد در زبان روسى نيز داراى مهارت زبانى بالايى هستند). نتيجه گيرى هر چند گروههايى در مقابل گرايش به يكى سازى ايستادگى كرده اند ، اما اين دفاع نه تنها در دفاع از زبانهاى رسمى منعكس است بلكه به گونه بسيار قابل توجهى، زبانها و گويش هاى غير رسمى را نيز در بر مى گيرد و خاطر نشان مى كند كه همه زبانها حق دارند به موجوديت خويش ادامه دهند و درنتيجه جزئى از نظام آموزش و پرورش باشند. زبان شناسان اخيراً به طور جدى نگران زبانها هستند و معتقدند قبل از آنكه خيلى دير شود، بايد كارى كرد و به اين منظور آموزش در يك زبان محلى مى تواند مهم ترين مسأله باشد. با افراد دو زبانه كه بطور تصادفى انتخاب شده اند به مصاحبه و گفت وگو پرداختيم. از نتايج مشخص مى شود كه افراد دوزبانه در يادگيرى به زبانى غير از زبان خود دچار مشكل مى شوند و در درك مفاهيم، ضعيف تر از افرادى هستند كه به زبان مادرى خود آموزش مى بينند و در جمع نيز اين افراد منزوى تر از بقيه هستند و در ارتباط برقرار كردن با همسالان خود ،بخصوص جنس مخالف به مشكلات متعددى بر مى خورند كه نيازمند توجه بيشتر به افراد دو زبانه در امر آموزش و پرورش است تا اين افراد بتوانند در سالهاى ابتدايى تحصيل از زبان مادرى خود در آموزش و پرورش رسمى بهره ببرند.
|