|
تعيين سقف مهريه مخالف اصل آزادى اراده هاست
|
|
|
ماده ۱۰ قانون مدنى ايران با نافذ دانستن قراردادهاى خصوصى نسبت به كسانى كه آن را منعقد نموده اند، آزادى قراردادى را به عنوان يك اصل پذيرفته و نشان داده است كه حقوق بايد كارگزار اراده افراد باشد نه اراده افراد در خدمت حقوق لذا براى ايجاد يك اثر حقوقى و انعقاد هر پيمان به شرط دارا بودن قصد و رضا اعلام و بيان اراده، توافق دو اراده و سلامت آن همه اشخاص مى توانند قرارداد را به هر شكل كه تمايل داشته باشند منعقد نموده و آثار آن را آزادانه مشخص نمايند زيرا بر اساس اصل آزادى اراده ها يك قرارداد فقط با رضايت طرفين محقق مى گردد و در بيان اراده نيز هيچ چيز نمى تواند آنها را محدود كند و حتى نياز به حضور گواه يا تنظيم سند رسمى نيز ندارد پس از انعقاد قرارداد نيز طبق اصل اصله اللزوم طرفين ملزم به رعايت مفاد قرارداد بوده و تا هنگامى كه اين قرارداد در اثر توافق ديگر همانند اقاله و يا دلايل قانونى فسخ نشده باشد طرفين مجبور به اجراى آن بوده و حتى دادگاه نيز نمى تواند به دليل اجراى عدالت و يا مصالح ديگر، يكى از طرفين را از اجراى قرارداد باز دارد يا به عنوان مثال مديون را از دينى كه بر عهده دارد معاف كند. زيرا مفاد قراردادى كه با رعايت ويژگى هاى فوق مورد توافق طرفين واقع گرديده است همانند قانون بوده و زبان قاضى نيز زبان قانون و تكليف او اجراى آن خواهد بود. مگر آن كه اين قرارداد مخالف قانون بوده يعنى شرايط عمومى صحت قراردادها در آن رعايت نشده باشد و يا مخالف نظم عمومى و اخلاق حسنه باشد. با اين مقدمه كوتاه كه نظريه حقوقدانان بزرگ در آن نيز بهره بردارى گرديده است به تحليل حقوقى، اجتماعى و روانشناسى طرح تعيين سقف مهريه پرداخته و دست اندركاران اين طرح را در گذر از اين مرحله حساس به احتياط بيشتر و با توجه به حساسيت خانواده و قوانين مربوط به آن به پرهيز از شتاب زدگى و برخورد غير تخصصى با آن دعوت مى كنيم: ۱- مهريه حق طبيعى زنان است: مى دانيم خداوند طبيعت زن را طورى آفريده كه مهرپذير است لذا مهريه حقى است طبيعى كه به دليل طبيعت مهرپذير بودن زنان خداوند آن را در مقام تكوين براى زنان به وديعه گذاشته است، مقام تكوين مقدم بر مقام تشريع است و شارع مقدس و به تبع آن قوانين موضوعه از آن تبعيت نموده و ناچار به پذيرش آن هستند، زيرا هر چه را كه خداوند در طبيعت و تكوين قرار داده مبتنى بر فطرت انسان هاست لذا با توجه به اينكه مهريه يك حق طبيعى است و حقوق طبيعى برتر و والاتر از حقوق ديگر بوده و امرى ماورايى و اهورايى به حساب مى آيد كسى حق محدود نمودن آن را نداشته زيرا برتر و والاتر از اراده بشرى و حقوق موضوعه مانند حقوق اساسى و مدنى و ... است. شارع مقدس نيز اين محدوديت را تحت هيچ عنوانى نپذيرفته و براى آن سقفى تعيين ننموده است. نبود سقف براى مهريه در آموزه هاى دينى: در آموزه هاى دينى نيز مهريه حقى است شرعى كه به محض وقوع عقد زن مالك آن مى گردد و از مزاياى مالى ازدواج محسوب مى شود، اين موضوع از آن چنان اهميتى برخوردار است كه پس از مرگ زوجه ماترك او به حساب آمده و در حيات زن نيز جز ديون ممتازه مرد به حساب آمده و در رأس ساير بدهى هاى مرد قرار مى گيرد كه با توجه به عندالمطالبه بودن آن، قبل از پرداخت هر بدهى ديگر و در هر زمان كه زوجه اراده كند مرد موظف و مكلف به پرداخت آن است و برخلاف نظريه طراحان تعيين سقف مهريه نه تنها حداكثر ندارد، بلكه در حداقل بودن آن از چند جهت تأكيد شده است. ۱- از اين جهت كه حداقل مهريه آنقدر بى ارزش و كم نباشد كه از قلت ماليت بيفتد و نتوان براى آن قيمتى قائل شد يعنى قابل تقويم و ارزش گذارى باشد. ۲- يا آنقدر كم نباشد تا شبيه هديه در روابط جنسى آزاد و نامشروع به حساب آيد. ۳- از لحاظ مقدار و ارزش محدوديتى در حداكثر آن قائل نشده اند لذا زوجين مى توانند به هر مقدار كه مايل باشند با هم توافق كنند. ۴- هرچند بعضى از فقها گفته اند كه مهريه نبايد بيشتر از مهرالسنه باشد اما مشهور فقها با اين نظر مخالفت كرده اند. ۵- احاديثى هم كه در كم گرفتن مهر وارد شده است حمل بر استحباب آن شده است اما در عوض احاديث و روايات زيادى داريم كه نشان دهنده اهميت مهريه و پرداخت آن به زوجه است. پيامبر اكرم فرموده است: خداوند متعال هر گناهى را مى آمرزد مگر گناه كسى كه مهريه زن را انكار كند. امام صادق (ع) فرموده است: پليدترين گناهان ۳ چيز است؛ يكى از آنها نگهداشتن مهريه زن است اين موضوع تا آن جا اهميت پيدا كرده كه پيامبر اكرم فرموده است: مردى كه در مورد مهريه همسرش به او ظلم و ستم نمايد اين شخص نزد خداوند زناكار محسوب مى شود. در روايت ديگرى از امام صادق (ع) آمده است كه سرقت بر سه قسم است كه يكنوع آن ندادن مهريه زن است و يا يكى از سه گناه پليد ندادن مهريه يا سلب زن از مهريه است و روايات ديگرى كه نشان دهنده اهميت اين حق مهم است امروزه از ديدگاه روانشناسان نيز ثابت شده است كه دادن هديه از سوى مرد به زن يعنى شريك زندگى او در آغاز ازدواج در ايجاد انرژى عاطفى و تقويت عشق و عاطفه بسيار مؤثر است كه اگر اين هديه در بهترين لحظات زندگى يعنى زمانى كه زن و مرد در اوج صفا و محبت زندگى مى كنند به زن پرداخت شود در تحكيم روابط متقابل آنها مؤثرتر خواهد بود. لازم به توضيح است كه اين موضوع در عقد موقت شديدتر است بدين صورت كه اگر در عقد موقت موضوع مهريه ذكر نشده و يا تعيين نشود آن عقد باطل است، زيرا عقد موقت داراى دو ركن است: ۱) مبلغ معين ۲) مهلت معين و فقدان هر يك از اين دو ركن بطلان عقد را به دنبال دارد و در عقد دائم نيز در صورتى كه مهريه در حين عقد ذكر نشود هر چند كه عقد باطل نيست اما بعد از آن بايد مهريه تعيين شود. ۶- دليل آن كه شارع مقدس براى حداكثر مهريه سقفى تعيين ننموده اين است كه عقد نكاح نوعى معاوضه است و در هر معاوضه اى هر يك از متعاوضين اختيار دارند هر مقدار كه بخواهند عوض قرار دهد و هر كس مى تواند با توجه به عرف زمان خود هر مقدار كه بخواهد مهر قرار دهد و اين كه مشهور فقها سقفى براى تعيين مهريه قرار نداده اند بى جهت نيست، زيرا زمان امام حسن (ع) نزديكترين زمان به سنت پيامبر (ص) بوده و آن حضرت از سقف مهرالسنه پيروى ننموده است و زنى را به مهر صد جاريه كه هر جاريه هزار درهم بوده تزويج كرده است. ۷- مسأله مهريه و پرداخت آن از چنان استحكامى برخوردار است كه بعد از وقوع عقد، زن مى تواند قبل از دريافت مهريه از ايفاى وظايف زناشويى خوددارى كند و تا زمانى كه مرد مهريه او را پرداخت نمايد از تسليم نمودن معوض خود خوددارى كند و حتى مشهور فقها منجمله امام خمينى (ره) معتقدند كه اعسار و فقر موجب از بين رفتن حق حبس زن نمى گردد و به نظر صاحب جواهر، دليلى ندارد كه زن پيش از دريافت عوض (مهر) معوض (خود را) تسليم مرد نمايد. هر چند با اعسار مرد حق مطالبه ساقط مى شود ولى زن مى تواند تا مهر را دريافت نكرده از تمكين امتناع ورزد و بنا به فرموده حضرت امام (ره) حق حبس و امتناع زوجه از تمكين مشروط به فراخ دستى و تنگ دستى مرد نيست لذا در اينجا مى بينيم مسأله مهريه عملاً اصل عقد را تحت الشعاع خود قرار داده و حتى در صورتى كه مرد نتواند آن را پرداخت كند تا پايان عمر نيز زن مى تواند از ايفاى وظايف زناشويى خوددارى نمايد و مرد عليرغم آنكه زنى را با تمام شرايط به عقد خود درآورده نمى تواند از او استمتاع نمايد. (البته زن تا زمانى مى تواند از اين حق استفاده نمايد كه براى بار اول تمكين ننمايد و الا در صورت تمكين ولو يكبار نمى تواند از حق حبس استفاده نمايد). ۸- راقم اين سطور كه سال ها مسؤوليت بزرگترين مجتمع قضايى كشور را در تهران برعهده داشته و در تماس مستقيم و مستمر با مشكلات و دعاوى خانواده ها بوده است با استناد به دست آوردهاى آمارى علت بالا رفتن طلاق را مسأله مهريه نمى داند به عنوان مثال طبق آمارهاى موجود قريب ۸۰ درصد طلاق هاى صادره طلاق بائن است. طلاق بائن به اين معنى است كه زن از كليه حقوق قانونى و شرعى خود گذشت نموده تا بتواند كلمه «مهرم حلال جانم آزاد» را بر زبان جارى كند. در يك تحقيق انجام شده از بررسى تعداد پانصد پرونده طلاق دلايل و مستندات زوجه براى طلاق به شرح ذيل بوده و اطلاعات زير حاصل شده است: ۱) ترك عمدى زوجه به علت ترك عمدى زوج و زوجه به مدت ۶ ماه بدون عذر موجهى ۲) اعتياد مضر به مواد مخدر ۳) نپرداختن به نفقه ۴) سوء رفتار و سوء معاشرت زوج ۵) عقيم بودن زوج ۶) اختيار كردن همسر ديگر در صورت عدم استطاعت بر اجراى عدالت ۷) اشتغال به كار با حرفه منافى يا مصالح خانوادگى يا حيثيت زوجه ۸)محكوميت قطعى زوج به حبس در اثر ارتكاب به جرايم مغاير با حيثيت خانوادگى و شئون زوجه ۹) اعتياد به مشروبات الكلى ۱۰) ابتلاى زوج به امراض مسرى صعب العلاج هستند، لذا آمار فوق نشان مى دهد درخواست مهريه آن هم به صورت استقلالى كه بتواند موضوع طلاق واقع شود در اين تحقيق جايگاهى ندارد و زنان جامعه ما تا زمانى كه يك راه براى ادامه زندگى آنها وجود داشته باشد هرگز از ابزار مهريه استفاده نمى كنند و آن جا نيز كه براى دريافت مهريه اقدام مى كنند اكثراً به عنوان يك ابزار و براى آن كه مردان را به پاى ميز مذاكره و موقعيت صفر براى طلاق بكشانند استفاده مى كنند و الا در جامعه اى كه بيش از ۶۷ درصد طلاق ها در اثر اعتياد به مواد مخدر و ترك نفقه و بيكارى مرد است كدام مرد معتاد و بيكار يك لا قبا مى تواند مهريه همسرش را پرداخت كند و اگر در جايى مردى داراى تمكن مالى است و بى جهت همسرش را طلاق مى دهد و يا بناى ناسازگارى و سوءرفتار با او دارد چرا اين زن از حق طبيعى و شرعى و قانونى خود استفاده نكند و از طلاى زرد براى روزهاى سياه خود استفاده ننمايد. در شماره بعدى تعارض اين طرح با بعضى از مواد قانون مدنى كه پس از اصلاح و بازنگرى و يا تصويب آن بعد از انقلاب پويايى و تحول و جسارت و تهور قانونگذاران ما در جهت حمايت از حقوق زنان به نمايش گذاشته است بحث خواهيم كرد.
|