شنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۴ -
Sat, Sep 10, 2005
گزارش
۳۲۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
كليشه و تكرار
در كلاس انشا
227406.jpg
مهرى حقانى
خانم معلم گفته بود يك انشا به دلخواه خودتان بنويسيد. دوست من درباره يك مغازه نوشته بود كه پر از خوردنى است و او آنها را خيلى دوست دارد. خانم معلم گفت: اگر يك بار ديگر اين گونه بنويسى از كلاس بيرونت مى كنم. مثلاً نوشته بود من شكلات خيلى دوست دارم. پس موضوع دلخواه يعنى چه؟ مثلاً بايد در مورد مدرسه و اين گونه جاهامى نوشت، يا در مورد جامعه؟
روش انشانويسى درمدرسه ها، با گذشت زمان ، تقريباً دست نخورده باقى مانده است. دفترهاى انشاى دانش آموزان پنجاه شصت سال پيش كه گاه باقى مانده نشان مى دهدكه در آن روزگار هم دانش آموزان درباره مقام والاى معلم ، مادر ، پاييز و ضرورت دورى از معاشر بد همان كلماتى را مى نوشته اند كه بعدها نوه هايشان. مقايسه علم و ثروت و اثبات برترى اولى با كمك يك رشته شعارهاى كليشه اى براى مدتها جزو برنامه كلاسهاى انشا بوده است و در نهايت آنكه دانش آموزان از درس انشاى فارسى استقبال نمى كنند و ترجيح مى دهنداين كلاس به چيزهايى غير از نوشتن و خواندن درباره موضوعى بگذرد. اما در اصل كلاس انشا چه خاصيتى براى دانش آموزان راهنمايى يا دبيرستان دارد؟
انشا به عنوان آموزش زبان فارسى و تمرين درست نوشتن ، انشا به عنوان تمرين براى تخيل خلاق و آفرينش ادبى - هنرى و انشا به عنوان آموزش اجتماعى ، اخلاقى ، سياسى و فرهنگى كاربرد دارد. در نامه نگاريهاى ايرانى معمولاً جمله ها چندين بار تكرار مى شوند، هرچندچنين چيزى به فرهنگ عمومى موجود برمى گردد. حاشيه روى بيش از حد، تكرار، تعارف و پيچيدگى اصل موضوع در فرع و حواشى . به همين ترتيب هم به ندرت مى توان نامه اى را يافت كه پر از حشو و زوايدنباشد، نويسنده هر موضوعى را چندين بار تكرار نكرده باشد ،داراى پاراگراف بندى باشد ، يا به شكلى باشد كه خواننده به آسانى دريابد ، درباره چه موضوعى است. كيفيت هاى ادبى براى هرنوشته اى ، چه نامه و چه غير آن ، ارزشمند است و اين كيفيت ها هم آموختنى است.
مهتاب ميرمعزى در نزديك به ۵۰۰انشايى كه بررسى كرده به اين نكات پى برده كه اشتباههاى املايى فراوان بود . مشكل نوآموزان معمولاً اين است كه كلماتى را شنيده اند اما نمى دانند املاى دقيق آنها چگونه است. با اين حال آموزگار نبايد به دانش آموز بگويد كه تا آشناشدن با املا و تلفظ و معنى هر لغتى از به كاربردن آن در انشايش خوددارى كند. چون هدف انشانويسى تمرين پرورش خلاقيت و گردآورى همه آموخته هاست. بدين ترتيب كلاس انشا، ارزش آن را دارد كه جايى بسيار مهمتر و بالاتر از زنگ سرگرمى و تفريح پيدا كند. با اين حال انشاهايى هم هستند كه اين اشتباهها را داشته اما نمره هاى خوبى گرفته اند. پيداست كه معلم هنگام نمره دادن و امضا كردن آن به متن انشا توجه نكرده است.
البته وفور اشتباه درقواعددستورى تا اين اندازه نيست. به جز در مورد اشتباهها و عادتهاى بدى كه راديو - تلويزيون در ميان مردم رواج داده مانند كاربرد نابجاى را ،كه ساختار دستورى زبان فارسى را روز به روز بيشتر به هم مى ريزد و افراط در مصرف فعل داشتن. قواعد نقطه گذارى يا سجاوندى تا حد زيادى قراردادى هستند و براى بهتر خوانده شدن به كار مى روند كه به مرور بخشى از سبك نگارش فرد مى شوند . با اين حال، كاربرد اصولى و صحيح علايم نقطه گذارى حتى در ميان بزرگسالان تحصيلكرده هم كم ديده مى شود.
از ديگر جنبه هاى كلاس انشا، تشويق دانش آموزان به تمرين نوشتن به عنوان فعاليتى هنرى و هنرمندانه است. مهتاب ميرمعزى پژوهشگر دراين مورد مى گويد: از نظر سبك ادبى ، روش مطلوب انشانويسى درمدرسه ها و كلاً جامعه و فرهنگ ايران ، پيروى از مكتب رمانتيسم است. از ابتداى پيدايش مدرسه دركشور ما، نوشته ادبى و ادبيات سبك رمانتيك ، يكسان فرض شده. هنوز نوشته خوب مانند نوشته هاى رمانتيسم هاى قرن نوزدهم تلقى مى شود. از اين ديدگاه ، همه چيز از ديدگاهى احساساتى و نه حسى و عينى معنى مى شود. چهار فصل نه در معنى تغييرات روشن و قابل حس هوا و طبيعت و شيوه هاى زندگى انسان و ديگر جانداران و مادر نه يك شهروند جامعه و يكى از اعضاى خانواده بلكه فرشته اى است كه از آسمان به زمين آمده. با اين همه ، برخلاف آنچه به نظر مى رسد ،ساده اما دلپذير نوشتن بسيار مشكل تر از پيچيده نوشتن است. نويسندگان حرفه اى سالها وقت صرف مى كنند تا بتوانند ساده و بى پيرايه اما محكم ، قانع كننده و سبك وار بنويسند.
فخرالدين پورنصرى نژاد، فارغ التحصيل فلسفه كه در يكى از دبيرستان هاى تهران تدريس مى كند اعتقاد دارد در انشانويسى اصل را بايد بر برداشتها، تفكر و پرداخت به موضوع گذاشت نه بر ابزارهايى زبانى . اما به سبك هم بايد توجه كرد. درمورد توصيف يك روز بارانى ، يكى مى نويسد: آسمان ابرى است، باران مى بارد، ماشينها رد مى شوندو آب مى پاشند و ديگرى مى نويسد: «آسمان گرفته، آسمان عبوس است، باران به زمين شلاق مى زند.» اينها چيزهايى است كه ارزش كار شاگرد را بالا مى برد. رنگ و بوى ادبى دادن به نوشتار است كه اهميت دارد. انشاهايى كه وزن دارند و انگيزاننده هستند ، افق وسيعترى را باز مى كنند. يا در مورد استعاره و ايهام شاگردى كه در انشاى خود براى مقايسه فكر امروز با فكر پنج سال پيش مى نويسد،« كفش پنج سال پيش من ديگر به پايم نمى خورد.» ارزش متفاوتى دارد. با اين همه در پرورش قريحه نويسندگى در دانش آموزان نبايد بر كليشه ها تأكيد كرد. احساسات زمانى ، ارزش واقعى دارند كه در درون فرد و از روى تجربه هاى حسى و به مرور زمان پرورانده شده باشند. اما احساس غيركليشه اى جهان با ديد حسى و شخصى نيز مى تواند فصل نويى در ادراك و تجربه نوشتن دانش آموزان باشد دانش آموزى كه درخاطره اش مى نويسد : صف بنزين به دوكيلومتر مى رسيد. هرچه بستنى و شكلات خورديم بازهم صف تمام نشد، بالاخره نوبت ما رسيد... چنين بيانى به مراتب بيش از توصيفى كلاسيك و قالبى گوياى ملال يك نوجوان از كمبود مواد سوختى و انتظار كشيدن در صف بنزين است.
موضوع و مضمون انشا رفته رفته از مباحث نظرى فاصله مى گيرد و به موضوعهاى تجربى گرايش پيدا مى كند، اما روند اين دگرگونى كند است. تمايل نهفته درنظام آموزشى كه دانش آموزان را طوطى دست آموز بار بياورد، همچنان حاكم است. اشكال اساسى كلاس انشا اين است كه جاى چندانى براى خلاقيت و نوآورى ندارد. زهرا خانلرى معلم از زمان تحصيل خودش مى گويد كه براى امتحان نهايى ششم ابتدايى، انشايى درباره مادر از حفظ كرده بودم و قتى معلم مرا صدا كرد از روى دفتر سفيد آن را خواندم . معلم گفت آفرين ۱۷ اما وقتى دفترم راگرفت و فهميد صفحه سفيد است عصبانى شدو به من صفر داد. آن معلم مى توانست بدون تأييد اصل علم، ابتكار نامطلوب دانش آموز را از جنبه يادگيرى از طريق حفظ كردن بررسى كند.
مسأله ديگر زنگ هاى انشا اين است كه كمتر نشانى از آموزش مدنى مى توان ديد. آموزش مدنى به معناى طرح يك پرسش همگانى ، بحث در مورد پاسخهاى ممكن و انتخاب يا پيشنهاد بهترين راه حل . مباحث چنان بديهى فرض مى شوند كه گويا دانش آموز از روز تولد آنها را مى دانسته و بعد اينكه تفاوتى بين ميزان شناخت و درك بزرگسالان و كودكان ديده نمى شود. موضوع هاى انشا اغلب بدين صورت هستند. نقش زن در جامعه امروزى، سرگذشت ميز و نيمكت، نقش راديو و تلويزيون در جامعه ، ... نقش زن در جامعه امروزى حتى براى يك سمينار كسالت آور ادارى هم بيش از حد كلى است تا چه رسد براى انشا.
ديدى كه به انشا وجود دارد مى گويد نبايد دانش آموز از تجربه هاى شخصى و دريافتهاى حسى خويش حرف بزند و از راه بيان افكار خويش به تمرين خلاقيت هنرى و ادبى بپردازد البته طرزفكر معلم نيز مؤثر است . ضرورت داشتن چندعقيده متقاوت براى روز مبادا لازم است. چون معلم مى داند به مصلحت نيست، تمام افكار خود درباره يك موضوع را روى دايره بريزد، بلكه بهتر است موضوع را تا مى تواند انتزاعى و كلى كند. تجربه شخصى نويسنده همين مطلب در روزهاى دبيرستان مؤيد اين نكته است. معلم انشا ادبيات دوران دبيرستان، معلم انشاى متفاوتى بود، كلاس انشا كمتر كليشه اى بود، مباحث و موضوعات مختلف مطرح مى شد و تأكيد بر كتابخوانى مى شد. همين معلم به خاطر نام بردن از نويسنده اى به شدت مورد تنبيه واقع شد به طورى كه معلم ميانسال در زنگ بعدى انشا به شدت مى گريست.
مسأله ديگر آزمودن سطح سواد دانش آموزان با محك نامه نويسى براى ادارات دولتى است چنين چيزى در اصل عادلانه نيست چون زبان و بيان ادارى سبكى مخصوص است كه به كار تدريس در مدرسه نمى آيد به گذراندن دوره يا كسب تجربه نيازمند است. دانش آموزى كه هنوز نمى تواند زبان پايه را راحت بنويسد چگونه مى تواند از پس زبان بحر طويل ادارى و حقوقى برآيد.
اما در پس تمامى مواردى كه از گوشه و كنار زنگهاى انشا گفته شد، اصل برترى در مورد زنگهاى انشا وجود دارد كه همانا بستر نخستين دفترهاى انشا و دانش آموزان قلم به دست است. انشا يعنى آفريدن، نوشتن و توان تحيلى ، تفكر و برداشت از محيط اطراف و پرسش هاى ساده و عينى تا فكرى گوناگون. چنين توانايى بيش از پيش به گنجينه لغات و از سويى انبان دانش دانش آموزان نيازمند است. در جامعه اى كه كتاب و كتاب خواندن يك عادت روشنفكرى و نادر در بين عموم مردم مشاهده مى شود و دانش آموزانى كه بيشتر وقت خود را در برابر تلويزيون مى گذرانند، چگونه توانسته اند سيستم فكرى ، شناخت و خلاقيت بارورى داشته باشند. نه تنهامراجعه به متون نوشتارى يك ارزش نيست بلكه سبك تربيت و آموزش موجود نيز از دانش آموزان ، انسانهايى مشاهده گر، منتقد و نكته سنج بار نمى آورد. خلأ سرگرمى هاى سازنده و تفريحات كه مهمترين نياز اين طبقه سنى است در دم دست ترين سطح ارائه مى شود كه همان تماشاى تلويزيون ويا سپرى كردن بيش از حد وقت با بازيهاى كامپيوترى است. كاركرد بازيهاى قديمى و سنتى فراموش شده ،ورزش كالاى گرانقيمتى است و مراجع و بنيانهاى جديدى نيز كمتر ابداع مى شود. دراين ميان كتابخانه ها مهجورترين بخش هستند. در حالى كه نوشتن بدون خواندن ، همچون خواهان گرفتن ميوه و بر بدون آبيارى است .
دراين ميان تنها مى توان به شگرد معلمان خلاق و دلسوز زنگ هاى انشا اميدوار بود، معلمينى كه مى كوشند تا برخلاف جريان موجود از انگيزه هاى شخصى خود براى تحرك و جلادادن به كلاسهاى انشا بهره گيرند و از زنگ انشا كلاس بازى با فكر ، كلمه و قلم بسازند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |