|
كوشش براى ارتقاى درك تجسمى
زمينه اى براى بحث
بخش سوم
|
|
|
احمدرضا دالوند *كتاب سال تصويرگران ۸۴ *چاپ اول : تابستان ۱۳۸۴ *۴۰۰صفحه *از انتشارات انجمن تصويرگران كتاب كودك *همراهان انتشار كتاب : مؤسسه فرهنگى پژوهشى چاپ و نشر نظر ، سازمان ملى جوانان ، شركت چاپ افست، مؤسسه انتشارات قديانى ، فضل الله جرجانى ، Milan Factis ،كانون فرهنگى آموزش، كانون انفورماتيك ، مؤسسه نشر پنجره * گروه مشاوران كتاب : محمدعلى بنى اسدى، محمدرضا دادگر، بهزاد غريب پور، كريم نصر.
انجمن تصويرگران كتاب كودك، اينك دوساله است و توانسته با وجود بسيارى از دشواريها، سومين مجمع عمومى خود را در موعد مقرر برگزار كند. تا رسيدن به چنين پايگاهى ، برخى از تصويرگران از همراهى با انجمن سر باز زده و برخى على رغم وجود ناملايمات به همراهى خود ادامه داده و با تداوم هميارى شان توانسته اند مفهوم «انجمن»را مصداق بخشند. بايد اميدوار بود كه در چهارمين مجمع عمومى انجمن، آن دسته از هنرمندانى كه همراهى خود را از انجمن دريغ داشته اند، با مفاهمه و اتخاذ روش گفت وگو به انجمن تصويرگران كتاب كودك كه مى تواند جريان بالنده اى را شكل دهد، يارى برسانند. طى يك سال گذشته ، هيأت مديره انجمن ، مركب از عطيه مركزى و فريده شهبازى و محمدعلى بنى اسدى، فرشيد شفيعى ، ابوالفضل همتى آهويى و با نظارت بازرس قانونى سيدمحمدمهدى طباطبايى ، بيش از ۱۳۰ ساعت كارى در قالب ۲۲ جلسه برگزار كرده است. گفتنى است بهزاد غريب پور به رغم خروج از هيأت مديره، اما به طور مستمر در بخش اعظم اين جلسات حضور داشته است. اصلى ترين تلاش هيأت مديره در مدت فعاليت خود، حفظ موجوديت انجمن و ثبات بخشيدن به اين نهاد تازه تأسيس بوده است * (۱) اگر اكنون انجمن يك نهاد باثبات است به دليل حوصله ، مدارا و صبورى و گفت و گوى مداوم و مستمرى است كه اعضاى هيأت مديره در سرلوحه سياست خود قرار داده اند. از ابتداى كار ، اعضاى هيأت مديره انجمن تصويرگران كتاب كودك ، از هيچ امكانى براى تقويت بنياد انجمن چشم نپوشيد و با مراجعه به مقامات مختلف از وزير و مشاور رئيس جمهور تا مقامات بلندمرتبه شهردارى تهران و ناشران كتاب و برخى مقامات از جمله عليرضا سميع آذر،... در جلب همراهى و هميارى آنان تلاش كردند تا اينكه توانستند بخشى از بودجه درخواستى براى برگزارى ششمين نمايشگاه تصويرگران را تأمين كرده وبا مساعدت و پيگيرى سميع آذر، مكانى در خيابان آفريقا براى انجمن فراهم كنند. هيأت مديره با صرف صدها ساعت كار مستمر و جدى توانست كتاب تصويرگران ۸۴ را منتشر كند. از ديگر نتايج به دست آمده تأسيس و راه اندازى سايت انجمن با عنوان : www.cibi.ir است. علاوه براين، بايد به اطلاع رسانى براى تصويرگران درباره نمايشگاه بولونيا، براتيسلاوا، پرتغال و هند اشاره كرد. ارسال ۲۵۰۰ نامه و كارت دعوت براى تصويرگران جهت شركت در نمايشگاه ساتريكون (لهستان). معرفى تصويرگران برگزيده نمايشگاه هاى خارجى به موزه هنرهاى معاصر براى اعزام به نمايشگاههاى بين المللى. انتشار دو شماره نشريه «رويش نو». نشست بانماينده نمايشگاه فرانكفورت براى برگزارى كارگاه تصويرگرى دوتصويرساز آلمانى در آبان ماه سال ۸۴ در تهران. انجمن تصويرگران كتاب كودك در حال تكميل اقدامات زير نيز هست: قراردادهاى تصويرگران با ناشران ، تعرفه قيمت كارهاى تصويرگرى ، توسعه فضاى سايت انجمن ، برقرارى ارتباط با مجامع بين المللى به ويژه نمايشگاههاى تصويرگرى، بحث هاى رفاهى و تفريحى ، بحث هاى آموزشى و پژوهشى ، برگزارى كارگاههاى آموزشى در حوزه تصويرسازى... كتاب سال تصويرگران ۸۴ به جامعه تصويرگران ايرانى چنين نگاهى دارد: « جامعه تصويرگران ايرانى ، گستره جذاب و سراسر تنوع از هنرمندان در گروههاى سنى و هنرى مختلف را در برگرفته است. از يك سو جامعه هنرمندان تصويرگر ايران از جوان ترين جوامع هنرى دنيا به شمار مى رود كه سرشار ازانرژى و خلاقيت هاى گاه بسيار جسورانه است و از سويى هنرمندان كارآمد و بسيار باسابقه اى راشامل مى شودكه على رغم فراز و فرودهاى شديد اين هنر ، همچنان بر اراده هاى ديرپاى خودمانده اند. از طرفى تصويرگرى گاه هيجانى موسمى و ناپايدار است كه به سراغ هر هنرمندنقاش يا گرافيست مى آيد و از طرفى ديگر جاذبه اى كم نظير دارد كه كمتر هنرمند تصويرگرى توان دل كندن از اين فعاليت را در خودمى بيند. تصويرگرى گاه چنان ساده مى نمايد كه هركس اجازه ورود به آن را به خودمى دهد و گاه چنان واقعيت هاى گزنده و پنهانى دارد كه خلاقيت هاى درخشان را به سادگى به استعدادهاى معمولى تبديل مى كند. پس عجيب نخواهد بود كه دراين كتاب همه گونه تصويرگرى را ببينيم.» درج چنين يادداشتى در افتتاحيه كتاب چه معنايى دارد؟ نويسنده اين يادداشت با ذهنيتى متفنن و بانگاهى فاقد «خط قرمز» تكنيكى و خلوص خلاقه راه را بر هرگونه گزينش عالمانه و متديك مى بندد. با پذيرش چنين نگاهى ، تكليف يك رويكرد نقادانه چه مى شود؟ اما پيشگفتار كتاب با اتخاذ چندين سطح از طرز تلقى نسبت به «تصويرگرى» وضع را دشوارتر مى كند. درجايى از پيشگفتار كتاب آمده است : « اين مجموعه مى تواند مرجع مناسبى براى ناشران ايرانى و غيرايرانى باشد تا با انتخاب متناسب با نيازشان، از حضور هنرمندان حاضر در كتاب، بهره مند شوند...» خيلى زود در مى يابيم كه با برگزيده آثار تصويرگران ايرانى رودر رو نيستيم، بلكه كتابى در مقابل ماست كه در لابه لاى صفحاتش مى توان همه گونه تصوير از سست و كم مايه و نخ نما گرفته تا متوسط و حرفه اى و قابل توجه راملاحظه كرد. روانشناسى پنهان در پشت اين سطور و در انديشه اى كه به جمع آورى اين آثار پرداخته، از يك چشم مردد و همه سو نگر حكايت مى كند كه به هر طريقى مى خواهد جاى پاى خود را سفت كند. مى توان چنين برداشت، كه انگيزه اصلى پديدآورندگان ، تأسيس انجمن، توليد تصوير در بازار كتاب، ايجاد ارتباط قانونمند با ناشران، پذيرفته شدن به عنوان يك نهاد مرجع و تشكيل يك سرپناه براى همه كسانى است كه در عرصه كتاب كودك دستى دارند. مى توان به حضور ضعيف و خام دستانه بسيارى از تصويرگران حاضر در اين كتاب به سختى انتقاد كرد. مى توان به آينده اى انديشيد كه حضور ناب و هنرمندانه تصويرگر ايرانى در يك انجمن «ايده آل»، تنها هنگامى ميسر باشد كه از هفت خوان معيارهاى عالمانه و هنرمندانه، عبور كرده باشد. مى توان ورود «بى معيار» و «آسان» تصويرگران مبتدى و كم مايه را نشانه دور شدن از اهداف مشتركى دانست كه اقدام كنونى، هيچ انگشت اشاره اى به سوى آن اهداف عاليه را نشان نمى دهد. در اين صورت انتظار مى رود كه هيأت مديره انجمن، كه اعضايش خود از هنرمندان مطرح در اين عرصه هستند، تحمل «نقد» شدن را داشته باشند. چرا كه ما در سرزمين بزرگان تصويرگرى تاريخ بشرى زندگى مى كنيم. هر ايرانى كه خود را «مصور» مى پندارد، موظف است حضور سلسله جبال تصويرگران سليم النفس تاريخ پرشكوه نگارگرى ايرانى را در پس پشت ذهن وخيال و روح خويش با تكريم حس كند. آن گونه كه «خوندمير» مورخ بزرگ ايرانى (۸۸۰ تا ۹۴۴ هجرى) درباره كمال الدين بهزاد نوشت: «بهزاد اشكال شگفت انگيز و نوادر صنعت خويش را در مقابل ما مجسم مى كند. طراحى و هنرمندى او چون قلم مانى ، آثار همه نقاشان دنيا را از صفحه روزگار سترده و انگشتان معجزه آسايش صور و نقوش همه صنعتگران و نقاشان فرزندان آدم را محو كرده است...» به خاطر داشته باشيم كه هنوز آثار نياكان تصويرگر ما در موزه هاى معتبر جهان از ارج و قرب بسيار برخوردارند. براى مثال، اگر موزه هنرهاى زيباى بوستون در آمريكا اعتبارى دارد، به دليل برخوردارى از پنجاه و پنج پرده از تصاوير شاهنامه موسوم به «ديموت» است كه اثر قلم هنرمندان ايرانى است. دستمان پر است و گنج عظيمى از جادوى قلم نياكانمان را در اختيار داريم. لذا معلوم نيست چرا اهالى فرهنگ و هنر، خو كرده اند كه تاوان بسيارى ازنارسايى ها، ناروايى ها و ناموزونى هاى جامعه را به تنهايى بپردازند؟ شكوفايى هنر تصويرگرى، هرگز با شيوه سرمايه گذارى كه تصويرگران متحمل شده اند مقدور نيست، چرا بايد براى جذب مقدارى سرمايه، از معيارهاى والا عدول كنند و كشكولى از هر نوع تصويرسازى را به خاطر دريافت هزينه هاى توليدكتاب فراهم كنند؟ هرچند كه تصاوير جالب توجه و ديدنى در كتاب كم نيست، اما صادقانه بايدگفت، حضور بخش اعظم تصاويرى است سست از نظر فنى و كم ارتفاع از نظر ذهنى، به اعتبار كتاب تصويرگران ۸۴ به سختى لطمه زده است. بديهى است كه بايد به گام هاى بعدى انجمن چشم دوخت و براى بهبود مستمر و حركت رو به رشد آن آستين بالا زد. در حافظه تاريخى ما پروژه به ياد ماندنى «ربع رشيدى» پاك ناشدنى است. مكانى كه با همت خواجه رشيدالدين فضل الله همدانى در دوران استيلاى مغولان برپا شد تا انديشه، هنر و فرهنگ اسلامى و ايرانى سرفراز باقى بماند. مكانى كه در خود كتابخانه اى با بيش از شصت هزار جلد كتاب داشت (قبل از صنعت چاپ كه توليد كتاب به شيوه دستى و با خوشنويسى و نگارگرى صورت مى گرفت) و بسيارى از هنرمندان و پيشه وران ملل مختلف در آنجا گرد مى آمدند و بيش از شش تا هفت هزار طلبه و عده زيادى استاد در آن محل زندگى و كار مى كردند. در آنجا بود كه آثار و كتب بسيارى توسط خوشنويسان و نقاشان استنساخ شد. اكنون در آستانه هزاره سوم، در عصرى كه «اطلاعات» و برخوردارى از توان توليد اطلاعات، از جمله سياستهاى استراتژيك هر جامعه اى است و توانمندى نشر انبوه، بازارهاى جهانى را مى تواند به همراه بياورد، يكى از قابليت هاى اختصاصى جامعه ايرانى، توليد و نشر آثار هنرى و ادبى است كه با بسترسازى ، تربيت و تقويت آن مى توان به گسترش و نفوذ آن در ساير بازارها اميدوار بود. ما، بسيار بيشتر از «نفت» صاحب قالى و نگارگرى و سفالگرى و كاشيگرى و غزل و شعر و خيال ورزى هستيم. بايد آرزو كنيم، آنچه بر سر «قالى ايرانى» آمد، بر سر نگارگرى ايرانى نيايد. در جهان امروز بسيارى از مردم ممكن است اسم همسايه خود را ندانند، شايد حتى نام مثلاً وزير بهداشت كشور خود را به خاطر نياورند، اما همه بدون استثنا «ميكى ماوس» را مى شناسند. آمريكاى جهانخوار هميشه با بمب افكن هايش نمى آيد، گاهى يك «موش» دوست داشتنى را به خانه هايمان مى فرستد. ما كه ميراث دار بزرگان تصويرگرى جهانيم چه كرده ايم؟ * (۱): به نقل از گزارش رئيس هيأت مديره انجمن تصويرگران كتاب كودك (مرداد ۸۴).
|