يكشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۸۴ -
Sun, Sep 11, 2005
تاريخ
۳۲۴۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
ايدن ديوانه وار فرياد زد :
مى خواهم سربه تنش نباشد ، فهميدى ؟
ناصر بايد بركنار شود
227502.jpg
پس لرزه هاى بحران سوئز در خاورميانه

بعد از بحران كانال سوئز، در منطقه خاورميانه اتفاقاتى افتاد كه تماماً به سود ناصر بود و به استقرار حكومت او انجاميد. اين رويدادها به اختصار از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد:
  از آنجا كه نفوذ كمونيسم در سوريه روزافزون بود، جهان عرب مى ترسيد سوريه به دامن كمونيست ها بيفتد. از اين رو سورى ها از ناصر خواستند كه سوريه و مصر متحد شوند. در فوريه سال ۱۹۵۷ اين اتحاد عملى شد و شرح مفصل آن را در شماره هاى آينده خواهيد خواند.
  ملك سعود كه به دشمنى با ناصر معروف بود، جاى خود را به برادرش «ملك فيصل» داد. ملك فيصل در آن زمان به طرفدارى از ناصر شهرت داشت.
در لبنان طرفداران ناصر با «كاميل شمعون»، نخست وزير طرفدار غرب به مخالفت برخاستند و اين مخالفت ها به يك جنگ داخلى منجر گرديد.
  در ۱۴ ژوئيه ۱۹۵۶ در عراق كودتا شد. سرتيپ عبدالكريم قاسم و افسر زير دستش سرهنگ عبدالسلام عارف در يك كودتاى خونين، فيصل دوم پادشاه عراق و دايى او امير عبدالله و نخست وزير عراق نورى السعيد را كشتند و خانواده سلطنتى قتل عام شدند.اين حوادث پياپى به جمال عبدالناصر فرصت آن را داد كه به عنوان رهبر جهان عرب و ناسيوناليسم عربى، غرب را به مبارزه بطلبد. بدين ترتيب دولت هاى خاورميانه كه تا آن تاريخ از رخنه كمونيسم در هراس بودند، بيش از كمونيست ها از «ناسيوناليسم» عربى ترس و واهمه داشتند.

دنباله تحليل كيسينجر از بحران كانال سوئز
در حمله به كانال سوئز، دولت فرانسه و انگلستان با اتخاذ يك استراتژى نظامى غلط، آشكارا خشم بين المللى را براى خود خريدند.
آنچه هيچ كس روى آن حساب نكرده بود عكس العمل شديد آمريكا بود. ايالات متحده بيست وچهار ساعت پس از اولين حمله اسرائيل به كانال سوئز قطعنامه شديداللحنى تسليم شوراى امنيت كرد و به نيروهاى مسلح اسرائيل دستور داد «هر چه سريع تر به پشت خطوط تعيين شده در زمان صلح موقت، عقب نشينى كنند»
مسأله حائز اهميت اين بود كه در اين قطعنامه هيچ گونه اشاره اى به «تروريسم مصرى» يا محاصره غيرقانونى «خليج عقبه» توسط اعراب به چشم نمى خورد.
«ژنرال آيزنهاور» رئيس جمهورى ايالات متحده همان روز به وسيله تلويزيون پيامى فرستاد و اظهار داشت: «همان گونه كه اتخاذ چنين تصميماتى حق مسلم هر يك از اين كشورهاست، ما هم حق داريم با آنها اختلاف عقيده داشته باشيم. ما معتقديم كه اين اعمال بنا به عقايد نادرستى اتخاذ گشته زيرا استفاده از زور راه مناسبى جهت حل و فصل منازعات بين المللى نيست.»
البته بايد در نظر داشته باشيم كه چشم پوشى غير مشروط از قدرت، اصلى نبود كه دولت «آيزنهاور» هميشه به كار برده باشد، مثلاً اين آمريكا بود كه دو سال پيش از آن مقدمات سرنگونى دولت «گواتمالا» را فراهم كرده بود و يا دو سال بعد از آن «ژنرال آيزنهاور» با اعزام نيرهاى آمريكايى به خاك لبنان اين اصل را زير پا گذاشت.
به هر تقدير در ماجراى كانال سوئز اين اولين و آخرين بار بود كه ايالات متحده دوشادوش اتحاد جماهير شوروى عليه نزديك ترين متحدانش رأى مى داد.
اولتيماتوم اتحاد جماهير شوروى
بدين ترتيب اختلاف آشكار ميان آمريكا و متحدان اروپايى اش به مسكو فرصت داد تا با كم ترين خطر، نقش پشتيبانى از مصر را بر عهده گيرد.
«شپيلوف» وزير امور خارجه اتحاد جماهير شوروى به رئيس شوراى امنيت و « مارشال بولگانين» (Bulganin) نخست وزير روسيه شوروى براى «ايدن » نخست وزير انگلستان و «گى موله» نخست وزير فرانسه و «ديويد بن گوريون» نخست وزير اسرائيل نامه هايى فرستادند.
نخست وزير اتحاد جماهير شوروى هر يك از مخاطبان خود را به گونه اى تهديد كرده بود. «بولگانين» در نامه خود براى «ايدن» نخست وزير انگلستان براى اولين بار به طور آشكار جهان غرب را به استفاده از سلاح موشكى تهديد كرده بود.
«بولگانين» علاوه بر تهديد استفاده از سلاح موشكى نوشته بود: «ما كاملاً مصمم هستيم كه با استفاده از زور متجاوز را نابود كرده و صلح را در مشرق زمين حكمفرما كنيم»
نامه «بولگانين» براى نخست وزير اسرائيل تهديد آميزتر بود. نخست وزير اتحاد جماهير شوروى خاطر نشان كرده بود كه: «اقدامات اسرائيل موجوديت اسرائيل را به عنوان يك كشور به خطر مى اندازد».
مهم تر از همه اين كه «بولگانين» در نامه خود به ژنرال آيزنهاور نوشته بود: «اگر اين جنگ متوقف نشود ممكن است جنگ جهانى سوم آغاز شود».
بدين ترتيب اتحاد جماهير شوروى درست به هنگامى كه نيروهاى نظامى اش رزمندگان آزادى بخش مجارستان را قلع و قمع مى كردند جسارت آن را پيدا كرده بود كه به قول خودش براى قربانيان امپرياليسم غرب اظهار تأسف و دلسوزى كند.
«بولگانين» در نامه خود به ژنرال «آيزنهاور» خواستار مداخله مشترك روسيه شوروى و آمريكا در كانال سوئز شده بود كه اين پيشنهاد بلافاصله از سوى رئيس جمهورايالات متحده رد شد، رئيس جمهور آمريكا به بهانه اولتيماتوم اتحاد جماهير شوروى، فشار خود را بر فرانسه و انگلستان بيشتر كرد و نخستين نتيجه آن سقوط ناگهانى ليره استرلينگ در بازار جهانى بود و دولت ايالات متحده به عمد برخلاف گذشته از كمك مالى به انگلستان خوددارى نمود.
بازتاب هاى بحران سوئز
عميق ترين عواقب بحران سوئز از هر دو سوى كانال به درون اروپاى مركزى كشيده شد. «انورالسادات» كه در آن زمان وزير تبليغات مصر بود در روز ۱۹ نوامبر ۱۹۵۶ اظهار داشت: «اكنون تنها دو ابر قدرت در جهان وجود دارد، ايالات متحده و اتحاد جماهير شوروى. انگلستان و فرانسه قدرت هايى هستند كه نه بزرگ اند و نه قدرتمند!»
از عواقب ديگر بحران سوئز اين بود كه عبدالناصر بعد از آن سياست خود را در قبال غرب با متحدان عربش هماهنگ نكرد، يعنى موضع «راديكال» او به وى اجازه نداد اين حقيقت را تصديق كند كه فشارهاى آمريكا او را نجات داده است.
از پى آمدهاى ديگر بحران سوئز اين بود كه عبدالناصر از آن پس توانست با تحكيم مواضع خود، حملات خويش را به دولت هاى ميانه رو و طرفدار غرب تشديد كرد.
از پى آمدهاى ديگر، سقوط دولت طرفدار غرب در سرزمين عراق بود (كودتاى عبدالكريم قاسم) كه به تدريج به يكى از تندروترين رژيم هاى جهان عرب تبديل شد كه نهايتاً به استقرار رژيم صدام منتهى گرديد.
در اين هنگام سوريه نيز به سياست راديكالى روى آورد. نتيجتاً از آن جا كه ايالات متحده عملاً جانشين موقعيت از دست رفته فرانسه و بريتانيا در خاورميانه شده بود آماج خشم راديكاليسم ناصر شد تا آن جا كه در سال ۱۹۶۷ به قطع روابط دو كشور منتهى گرديد.
پى آمد ديگر اين كه دولت ايالات متحده آمريكا بعد از بحران كانال سوئز نتوانست آنچنان كه شايد و بايد موضع خود را در ميان بقيه دولت هاى غير متعهد توسعه بخشد، البته اين بدان معنا نيست كه تمايلات كشورهاى غير متعهد نسبت به آمريكا ناگهان دستخوش آسيب شده بود بلكه از اين نظر بود كه دولت هاى غير متعهد به قدرت خود پى برده بودند.
براى اطلاع بيشتر از جريان ملى شدن كانال سوئز رجوع كنيد به : كتاب ناصر - مؤسسه انتشارات اميركبير - نوشته «پيتر منسفيلد» ترجمه محمدرضا جعفرى چاپ دوم - سال ۱۳۴۹ و كتاب «ناصر» نوشته آنتونى ناتينگ - ترجمه عبدالله گله دارى نشر اميركبير سال ۱۳۵۳ و كتاب «تاريخ جهانى نفت» اثر «دانيل يرگين» ترجمه شادروان غلامحسين صالحيار و دايرة المعارف غلامحسين مصاحب - ج ۲
بحران آغاز مى شود
هنگامى كه ايالات متحده آمريكا و اتحاد جماهير شوروى از طريق شوراى امنيت سازمان ملل متحد، نيروهاى مشترك نظامى اسرائيل، فرانسه و انگلستان را از كانال سوئز وادار به عقب نشينى كردند، مصر فاتح نهايى جنگ شد. البته مصر دو سه هزار تن كشته و زخمى داد، پايگاه مهم نظامى اش در دهانه خليج عقبه نيز به تصرف اسرائيل درآمد، اما در برابر آنچه از دست داد، پيروزى هاى بزرگ ترى را به دست آورد.
مهم ترين فايده اين جنگ براى مصريان اين بود كه ترس مردم ريخت و افراد غير نظامى در چند مورد در برابر دشمن جانانه مقاومت كردند و برخلاف پيش بينى متجاوزان مردم به جاى قيام عليه ناصر، پشت سر او ايستادند و جمال عبدالناصر ناگهان به صورت قهرمان جهان عرب «صلاح الدين ايوبى» زمان ، جلوه گر شد. (صلاح الدين ايوبى وزير خليفه فاطمى مصر بود كه در جنگهاى صليبى، صليبيون را مفتضحانه از فلسطين و آسياى غربى بيرون كرد.)
227490.jpg
پيروزى مصر در اين بحران تأثيرات برون مرزى و منطقه اى گسترده اى داشت. مهم ترين تأثير خارجى اين بحران سقوط كابينه انگلستان بود. «ايدن» نخست وزير انگلستان كه پيش از آن دولت مصدق را در ايران ساقط كرده بود، اين بار توسط كسى كه بشدت از او تنفر داشت، يعنى جمال عبدالناصر سقوط كرد.
نام ناصر براى «ايدن» يك كابوس بود. او حاضر نبود كه حتى نام او را بشنود.
در ماه مارس ۱۹۵۶ كه در كابينه دولت انگلستان بحران آفرينى هاى ناصر مورد بررسى قرار گرفته بود، يكى از همكاران «ايدن» به نام «ناتينگ» پيشنهادى براى جست و جوى يك راه حل سياسى جهت مهار كردن مسالمت آميز ناصر به كابينه وزرا داده بود. اين گزارش آنچنان «ايدن» را برافروخته كرده بود كه درجا عكس العمل نشان داد و دستور داد «ناتينگ» را هركجا كه باشد، پيدا كنند تا به وسيله تلفن با او صحبت كند. اتفاقاً آن روز «ناتينگ» در ضيافتى مشغول شام خوردن بود. به او اطلاع دادند كه نخست وزير مى خواهد صحبت كند. ناتينگ گوشى را گرفت «ايدن» به محض شنيدن صداى او فرياد زد و اين گفت و گوها ميان آن دو رد و بدل شد.
«ايدن» با فرياد: اين مزخرفات چيست كه براى من فرستاده اى؟ يك كلمه اش را هم قبول ندارم.
ناتينگ: جناب نخست وزير، گزارش من حاصل تلاش براى آينده نگرى و توجيه موقعيت انگلستان در خاورميانه است تا از ضربه هايى كه ممكن است به حيثيت دولت پادشاهى انگلستان در خاورميانه وارد شود، جلوگيرى كنيم.
ايدن: پس اين حرفهاى مفت راجع به منزوى كردن يا به اصطلاح تو خنثى كردن اعمال ناصر ديگر چه صيغه اى است؟ من مى خواهم سر به تن ناصر نباشد. فهميدى؟ مى خواهم اين مرد بركنار شود.
ناتينگ: جناب نخست وزير اين كار عاقلانه اى است كه ما قبل از نابود كردن ناصر، براى جانشينى او كسى را پيدا كنيم كه دست كم از ناصر براى ما دشمن تر نباشد و با ما بهتر از ناصر تا كند و در حال حاضر چه خوب چه بد، جانشينى براى او وجود ندارد. آقاى نخست وزير با بركنارى ناصر در مصر هرج و مرج مى شود.
ايدن با فرياد: گور پدر جانشين. به درك كه در مصر اغتشاش و هرج و مرج مى شود!
به هر تقدير «ايدن» كار خود را كرد و بهاى آن را هم كه بر باد رفتن تمام سوابق درخشان كارى و حيثيت اش بود، پرداخت.
«ايدن» كه وضع مزاجى اش با شكست نظامى در كانال سوئز روز به روز بحرانى تر مى شد، از استراحتگاه خود در «جامائيكا» به لندن آمد و در ۱۸ دسامبر ۱۹۵۶ به كميته پرنفوذ حزب محافظه كار گزارشى را تقديم كرد و به طور تلويحى گناه شكست و سرشكستگى انگلستان را به گردن آمريكايى ها انداخت.
«ايدن» تصور نمى كرد كه كابينه اش به اين زودى سقوط كند، اما به سرعت پايه هاى قدرتش سست شد. سقوط «ايدن» بيشتر معلول دو چيز بود:
نخست اينكه نمايندگان «حزب كارگر» صراحتاً در برابر او موضع گرفتند و گفتند حمله به كانال سوئز اتفاقى نبوده و قبلاً برنامه ريزى هايى شده است و اين يك نظريه كاملاً درست بود.
ديگر اينكه: او صراحتاً دروغ گفت و اظهار كرد كه: «به هيچ وجه از اينكه اسرائيل به كانال سوئز حمله خواهد كرد، اطلاع نداشته است.»
در اين هنگام «ايدن» عليل شده بود و مجبور بود كابينه را رها كرده مرخصى استعلاجى خود تمديدكند و در غياب او «مك ميلان» كه وزير دارايى او بود زير پايش را سست كرد و خود به جاى او نخست وزير شد.
«مك ميلان» در گزارشى به هيأت دولت ورشكستگى مالى انگلستان را به صراحت اعلام كرد. «مك ميلان» خاطرنشان كرده بود كه تنها ايالات متحده آمريكا مى تواند انگلستان را از ورشكستگى نجات دهد. در اين ميان دولت ايالات متحده نيز تنها در برابر عقب نشينى بى قيد و شرط نيروهاى متجاوز حاضر بود به انگلستان كمك مالى بدهد.
«مك ميلان» در گزارش مالى خود كه در ماه نوامبر ۱۹۵۶ تسليم كابينه انگلستان نمود، خاطرنشان ساخته بود كه انگلستان در ماه نوامبر ۱۹۵۶ ، ۲۷۰ ميليون دلار از دست داده است.
اصرار مقامات انگلستان و به عبارت بهتر التماس آنها به مقامات آمريكايى اين بود كه كمك مالى همزمان با عقب نشينى صورت پذيرد. «همفرى» هم كه تا آن زمان در برابر انگلستان موضع بسيار خشنى داشت، مى گفت: فقط به شرط روشن شدن چراغ سبز مى توانيد انتظار كمك داشته باشيد. با عقب نشينى سريع متجاوزان از كانال سوئز در گنجينه آمريكا به روى انگلستان باز شد و موجباتى فراهم آمد كه انگلستان براى پركردن خزانه تهى خود ۵۶۱ ميليون دلار از بانك بين المللى وام بگيرد، به اضافه ۷۳۸ ميليون اعتبار براى آينده. بانك صادرات آمريكا نيز وامى به مبلغ ۵۰۰ ميليون دلار در اختيار دولت انگلستان گذاشت. در ضمن علاوه بر دست و دل بازى هاى مالى، حمايت لفظى مقامات آمريكايى آغاز شد. آيزنهاور و نيكسون، معاون رئيس جمهورى و ساير مقامات بار ديگر مراتب حمايت خود از انگلستان را اعلام داشتند. (نهم ژانويه ۱۹۵۷)
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |