دوشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۸۴ -
Mon, Sep 12, 2005
ديپلماتيك
۳۲۵۰
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
به رئيس جمهور بگوييدجنگ تمام شده است
منبع: روزنامه نيويورك تايمز ترجمه: سليمان حيدرپور
همانند سرباز ژاپنى گم شده پس از جنگ جهانى دوم در يك جزيره، پرزيدنت بوش آخرين نفرى خواهد بود كه بفهمد، اگر نگوييم براى عراقى ها، جنگ براى ما آمريكايى تمام شده است. او همواره از مزرعه تگزاس خود به ما مى گويد كه «ما جنگ را ادامه خواهيم داد». آقاى سفيد پوست، منظورت از «ما» چيست؟هنگامى كه شهروندان آقاى بوش (چه رسد به متحدينش) مايل نيستند با وى همراهى كنند، آقاى رئيس جمهور نيز نمى تواند در عراق بماند. در آخرين نظرسنجى كه از سوى «نيوزويك» انجام گرفت، تنها ۳۴ درصد مردم آمريكا موافق عملكرد بوش در عراق بوده اند و اين مقايسه اى است با حاميان ۳۲ درصدى «ليندون جانسون» براى پياده كردن نيروهاى آمريكا در مارس ۱۹۶۸ در ويتنام. (روى هم رفته، درصد حاميان دو رئيس جمهور - يعنى ۴۱ درصد براى جانسون و ۴۲ درصد براى بوش در دو مقطع مشابه هست). در ۳۱ مارس ،۱۹۶۸ درصد حاميان جانسون كمتر شد و با آغاز طولانى مدت رهايى آمريكا از باتلاق ويتنام، وى اعلام كرد كه ديگرنامزد رياست جمهورى نخواهد شد.
مغزهاى معيوب راستگرايان، به عنوان استراتژيستهاى ارشد جنگى بوش، از رامسفلد گرفته تا «ريچارد مه يرز» اخيراً سعى كرده اند تا مارك تازه اى كه رامسفلد لقب «مبارزه جهانى عليه افراط گرايى» داده است، به جنگ عراق بچسبانند.
اين مبارزه اى است كه شما با مردم تان مى كنيد. هنگامى كه مديران جنگ به استفاده از واژه زيبايى براى اين جنگ مرگبار كردند، از همان ابتدا پيدا بود كه جنگ عراق بدون در نظر گرفتن مردم آمريكا ادامه پيدا مى كند.
جنگ عراق در ماه جارى با صداى ناگهانى در «اوهايو» در هم شكسته شد. قبرستان تاريخى «سينناتى» در اين ايالت وجود دارد. اين جايى بود كه بوش در ۷ اكتبر ۲۰۰۲ سخنرانى شوم خود را انجام داد و به دنبال آن، كنگره اقدام به تصويب آغاز جنگ عليه عراق كرد. اين سخنان متعفن ناشى از توهم، نيمى درست و نيمى غلط و اعتياد آور بود. بوش گفت: «ما مى دانيم كه در يك دهه گذشته، القاعده و عراق در سطح بالايى با هم در ارتباط بوده اند». اين سخنان غلو آميز مبتنى بر اسناد كميته امنيتى سناى آمريكا بود كه بعدها مشخص شد با واقعيت فاصله زيادى دارد. او گفت كه «اگرصدام بتواند يك مقدار ناچيز اورانيوم غنى شده به دست آورد، در كمتر از يك سال به سلاح هسته اى دسترسى پيدا خواهد كرد». شوراى امنيت ملى آمريكا در گزارش اول اكتبر ،۲۰۰۲ به نقل از تحقيقات وزارت امورخارجه، ادعاى پيگيرى اورانيوم در آفريقا از سوى عراق را به شدت مشكوك ارزيابى كرده بود.براساس اينگونه گزارش هاى غلط بود، (يعنى عراق هم در حادثه ۱۱سپتامبر دست داشته و هم در پى ضربه زدن به آمريكا از داخل) كه جوانان محترم و شجاع آمريكايى به جنگ در عراق فرستاده شدند. در اين ميان، تنها در عرض سه روز از آغاز ماه جارى، ۱۹سرباز ذخيره از گردان كلولند ايالت اوهايو در عراق كشته شدند. همانطور كه آنها پرپر مى شدند، يك سرباز ذخيره ديگر اوهايو كه قبلاً در عراق خدمت كرده، نزديك بود كه در انتخابات كنگره در جنوب اوهايو برنده شود. پائول هكت، يك دموكرات كه بوش را «جوجه عقاب» مى خواند، ۴۸ درصد آراى منطقه را به دست آورد و تا پيروزى فاصله زيادى نداشت. منطقه اى كه دژ مستحكم محافظه كاران بود و جورج بوش مبارزات انتخاباتى ۲۰۰۴ را از آنجا آغاز كرد. هم اكنون نه تنها «چاك هگل» نامزد محافظه كاران بلكه همه جمهوريخواهان نگران شده اند. «نيوت گينگريچ» از سران اين حزب، پيش تازى هكت در انتخابات را «يك بيدار باش» خواند.
نيويورك پست: روزنامه اى به شدت طرفدار جنگ عراق، در سرمقاله خود با عذر خواهى از بوش مى نويسد: آيا بوشى وجود ندارد كه به نوعى به كشته شدگان جنگ و خانواده هايش در اوهايو احترام بگذارد؟
سناتور «جورج آلن» يكى از وفاداران بوش از «ويرجينيا»، به بوش، به عنوان اقدامى تشريفاتى و كسب محبوبيت، پيشنهاد ديداربا خانم «سيندى شيهان»، مادر يكى از سربازان كشته شده در عراق از «كرافورد» داد. تنها به كسى چون بوش كه كلاً از واقعيت به دور است، بايد گفته شود كه يك رئيس جمهور راحت طلب نمى تواند با هدايت دوربينهاى تلويزيونى دل يك خانواده داغديده را به دست آورد.
چنين الزامات سياسى هستند كه جنگ را به سرعت به پايان مى رساند. چنين چيزى براى يك جنگ، غيرضرور، كه نطفه آن از ابتدا با سياست اجين شده بود، اجتناب ناپذير است. جنگ عراق پيش از ۱۱سپتامبر ايده دولت بوش بود. ساعاتى پس از آن ضربه سهمگين ۱۱سپتامبر، به گفته «ريچارد كلارك»؛ «عليه همه دشمنان»، رامسفلد عراق را به عنوان ميدان جنگ نام برد. عراق، نه به خاطر اينكه دشمن از آنجا به آمريكا حمله كرده، بلكه به عنوان«هدف بهتر» تا افغانستان سايه بان تروريستى، انتخاب شده است. حذف صدام به عنوان صيقل دهنده شعار توخالى «جنگ پرزيدنت» بوش، لازمه پيروزى رقص «جنگ افزارهاى پيشرفته» تا تعطيل كردن القاعده و دود كردن رهبرانش «زنده و يا مرده»، آسانتر بود. همانطوركه سياست براى انتخاب جنگ يك انگيزه بدى است، موتورى معركه براى اداره جنگ است. بوش درمصاحبه سال پيش با «تيم راسرت» گفته بود «آن چيزى كه در جنگ ويتنام موجب شد تا من با مشكل مواجه شوم، سياسى بودن آن جنگ بود. درسى اساسى كه از آن جنگ گرفتم اين بود كه تصميمات نظامى را سياسى نكنم.»
ولى بوش به طور فاجعه آميزى، آن درس بزرگ را ناديده گرفت. او به رامسفلد اجازه داد تا «اريك شينسكى» رئيس ستاد ارتش را، پس از آن كه اين ژنرال جرأت كرد تا واقعيت را مبنى بر اينكه «براى آزادى عراق چند صد هزار نيرو نياز است» فاش كند، آشكارا توبيخ كند. هم اكنون روزى است كه براى تأمين امنيت در عراق با شكست مواجه شده ايم و اين كشور را به بهشتى براى تروريستها تبديل كرده ايم. كشورى كه پيش از ۱۱ سپتامبر چنين نبود.
بوش هميشه «جبهه مركزى جنگ عليه ترور» را به يادمان مى آورد تا شايد اين امر بتواند موجب فراموشى ما شود. درحالى كه اين او بود كه بى باكانه چنين جبهه اى را برويمان گشود.
پايان بازى براى دخالت آمريكا در عراق همراه با تأسفى ديگر در طول داستان غم انگيز جنگ عراق خواهد بود. براى خروج نيروهاى آمريكا از عراق، بوش مى گويد «اينكه فرمانده كل قوا كه بخواهد پايان جنگ در عراق را زمانبندى كند، بى معنى خواهد بود». بوش در روزى چنين حرفى بيان كرد كه ۱۴ نفر از سربازان اوهايو در «حديثه» عراق بر اثر بمب گذارى به قتل رسيدند. اما همين طور كه بوش از عدم انعطاف پذيرى در خروج از عراق صحبت مى كرد، ژنرال جورج كيسى فرمانده واقعى جنگ، آشكارا زمانبندى خروج بخشى از نيروهاى آمريكا در بهار آينده را اعلام كرد. زمان تعيين شده مصادف با انتخابات دور بعدى در عراق است. و اين انتخابات ديگرى است كه دولت بوش در سر دارد. به نظر مى رسد كه حفظ دموكراسى عراق از اولويت كمترى نسبت به حفظ سناتور «سنتروم»، سناتور جنجال آفرين، و يا ساير خطرهايى كه حزب جمهوريخواه براى گرفتن رأى مردم در انتخابات ۲۰۰۶ با آن مواجه است، برخوردار مى باشد.
«لوس آنجلس تايمز» هفته پيش گزارش داد كه در عراق چيز مهمى ازقبيل تيراندازى اساسى براى انجام نشست اضطرارى براى پايان اجبارى جنگ، عدم برگزارى انتخابات ديگر در عراق، مطرح شدن گروه تروريستى ديگر و يا بروز جنگ در «فلوجه» (جايى كه شورشيان بار ديگر دور هم جمع شده اند)، رخ نداده است تا سرنوشت جنگ در آمريكا تغيير يابد. شهروندى كه در اوايل جنگ از او خواسته شده بود به جاى فداكارى، كاهش ماليات را بپذيرد، انگيزه اى ندارد كه هم اكنون فداكارى كند. براى بالا بردن امنيت عراق، در حال حاضر نه داوطلبى در كار خواهد بود و نه پول مورد نياز تا بتوان با آنها بر تعداد سربازان آمريكايى در آن كشور افزود. در حال حاضر، به جاى پيروزى، چه چيزى پيش روى عراق است، چيزى كه هيچگاه بوش به روشنى اذعان نكرده است، اما نوعى از خروج نيروها از عراق كه ممكن است تداعى كننده عقب نشينى جانسون در سال ۱۹۶۸ از ويتنام باشد، مانند مذاكره با عناصرى از شورشيان اهل سنت و متعاقب آن تبليغات گسترده در باره آمادگى نيروهاى محلى براى آموزش نيروهايى كه بعداً به دام گرگها مى اندازيم، در حال شكل گيرى است. چنين نتيجه اى ممكن است فاجعه ديگرى را به بار آورد. چون دولت بوش خيلى پيش از اين براى رفع مشكلى كه مى توانست مانع ائتلاف منابع انسانى و مالى بيشتر ناشى از ادامه جنگ داخلى و تكامل آن به جهاد مركزى شود، تمام اعتبار لازم را به باد داده است. بنابراين ادعاى پرزيدنت بوش مبنى بر اينكه، «هنوز تصميمى در باره خروج نيروهاى آمريكا از عراق گرفته نشده است»، دقيقاً همان قدر جدى است كه معاون رئيس جمهور درباره «نفسهاى آخر شورشيان» گفته است. به هر حال، آمريكا براى بوش تصميم گرفته است. ما از عراق خارج مى شويم. هم اكنون وظيفه خطير رهبران است تا بتوانند افتضاحاتى كه امنيت ما را نسبت به قبل از حادثه ۱۱ سپتامبر شكننده تر كرده است، پاك كنند.
همانند سرباز ژاپنى گم شده پس از جنگ جهانى دوم در يك جزيره، پرزيدنت بوش آخرين نفرى خواهد بود كه بفهمد، اگر نگوييم براى عراقى ها، جنگ براى ما آمريكايى تمام شده است. او همواره از مزرعه تگزاس خود به ما مى گويد كه «ما جنگ را ادامه خواهيم داد». آقاى سفيد پوست، منظورت از «ما» چيست؟هنگامى كه شهروندان آقاى بوش (چه رسد به متحدينش) مايل نيستند با وى همراهى كنند، آقاى رئيس جمهور نيز نمى تواند در عراق بماند. در آخرين نظرسنجى كه از سوى «نيوزويك» انجام گرفت، تنها ۳۴ درصد مردم آمريكا موافق عملكرد بوش در عراق بوده اند و اين مقايسه اى است با حاميان ۳۲ درصدى «ليندون جانسون» براى پياده كردن نيروهاى آمريكا در مارس ۱۹۶۸ در ويتنام. (روى هم رفته، درصد حاميان دو رئيس جمهور - يعنى ۴۱ درصد براى جانسون و ۴۲ درصد براى بوش در دو مقطع مشابه هست). در ۳۱ مارس ،۱۹۶۸ درصد حاميان جانسون كمتر شد و با آغاز طولانى مدت رهايى آمريكا از باتلاق ويتنام، وى اعلام كرد كه ديگرنامزد رياست جمهورى نخواهد شد.
مغزهاى معيوب راستگرايان، به عنوان استراتژيستهاى ارشد جنگى بوش، از رامسفلد گرفته تا «ريچارد مه يرز» اخيراً سعى كرده اند تا مارك تازه اى كه رامسفلد لقب «مبارزه جهانى عليه افراط گرايى» داده است، به جنگ عراق بچسبانند.
اين مبارزه اى است كه شما با مردم تان مى كنيد. هنگامى كه مديران جنگ به استفاده از واژه زيبايى براى اين جنگ مرگبار كردند، از همان ابتدا پيدا بود كه جنگ عراق بدون در نظر گرفتن مردم آمريكا ادامه پيدا مى كند.
جنگ عراق در ماه جارى با صداى ناگهانى در «اوهايو» در هم شكسته شد. قبرستان تاريخى «سينناتى» در اين ايالت وجود دارد. اين جايى بود كه بوش در ۷ اكتبر ۲۰۰۲ سخنرانى شوم خود را انجام داد و به دنبال آن، كنگره اقدام به تصويب آغاز جنگ عليه عراق كرد. اين سخنان متعفن ناشى از توهم، نيمى درست و نيمى غلط و اعتياد آور بود. بوش گفت: «ما مى دانيم كه در يك دهه گذشته، القاعده و عراق در سطح بالايى با هم در ارتباط بوده اند». اين سخنان غلو آميز مبتنى بر اسناد كميته امنيتى سناى آمريكا بود كه بعدها مشخص شد با واقعيت فاصله زيادى دارد. او گفت كه «اگرصدام بتواند يك مقدار ناچيز اورانيوم غنى شده به دست آورد، در كمتر از يك سال به سلاح هسته اى دسترسى پيدا خواهد كرد». شوراى امنيت ملى آمريكا در گزارش اول اكتبر ،۲۰۰۲ به نقل از تحقيقات وزارت امورخارجه، ادعاى پيگيرى اورانيوم در آفريقا از سوى عراق را به شدت مشكوك ارزيابى كرده بود.براساس اينگونه گزارش هاى غلط بود، (يعنى عراق هم در حادثه ۱۱سپتامبر دست داشته و هم در پى ضربه زدن به آمريكا از داخل) كه جوانان محترم و شجاع آمريكايى به جنگ در عراق فرستاده شدند. در اين ميان، تنها در عرض سه روز از آغاز ماه جارى، ۱۹سرباز ذخيره از گردان كلولند ايالت اوهايو در عراق كشته شدند. همانطور كه آنها پرپر مى شدند، يك سرباز ذخيره ديگر اوهايو كه قبلاً در عراق خدمت كرده، نزديك بود كه در انتخابات كنگره در جنوب اوهايو برنده شود. پائول هكت، يك دموكرات كه بوش را «جوجه عقاب» مى خواند، ۴۸ درصد آراى منطقه را به دست آورد و تا پيروزى فاصله زيادى نداشت. منطقه اى كه دژ مستحكم محافظه كاران بود و جورج بوش مبارزات انتخاباتى ۲۰۰۴ را از آنجا آغاز كرد. هم اكنون نه تنها «چاك هگل» نامزد محافظه كاران بلكه همه جمهوريخواهان نگران شده اند. «نيوت گينگريچ» از سران اين حزب، پيش تازى هكت در انتخابات را «يك بيدار باش» خواند.
نيويورك پست: روزنامه اى به شدت طرفدار جنگ عراق، در سرمقاله خود با عذر خواهى از بوش مى نويسد: آيا بوشى وجود ندارد كه به نوعى به كشته شدگان جنگ و خانواده هايش در اوهايو احترام بگذارد؟
سناتور «جورج آلن» يكى از وفاداران بوش از «ويرجينيا»، به بوش، به عنوان اقدامى تشريفاتى و كسب محبوبيت، پيشنهاد ديداربا خانم «سيندى شيهان»، مادر يكى از سربازان كشته شده در عراق از «كرافورد» داد. تنها به كسى چون بوش كه كلاً از واقعيت به دور است، بايد گفته شود كه يك رئيس جمهور راحت طلب نمى تواند با هدايت دوربينهاى تلويزيونى دل يك خانواده داغديده را به دست آورد.
چنين الزامات سياسى هستند كه جنگ را به سرعت به پايان مى رساند. چنين چيزى براى يك جنگ، غيرضرور، كه نطفه آن از ابتدا با سياست اجين شده بود، اجتناب ناپذير است. جنگ عراق پيش از ۱۱سپتامبر ايده دولت بوش بود. ساعاتى پس از آن ضربه سهمگين ۱۱سپتامبر، به گفته «ريچارد كلارك»؛ «عليه همه دشمنان»، رامسفلد عراق را به عنوان ميدان جنگ نام برد. عراق، نه به خاطر اينكه دشمن از آنجا به آمريكا حمله كرده، بلكه به عنوان«هدف بهتر» تا افغانستان سايه بان تروريستى، انتخاب شده است. حذف صدام به عنوان صيقل دهنده شعار توخالى «جنگ پرزيدنت» بوش، لازمه پيروزى رقص «جنگ افزارهاى پيشرفته» تا تعطيل كردن القاعده و دود كردن رهبرانش «زنده و يا مرده»، آسانتر بود. همانطوركه سياست براى انتخاب جنگ يك انگيزه بدى است، موتورى معركه براى اداره جنگ است. بوش درمصاحبه سال پيش با «تيم راسرت» گفته بود «آن چيزى كه در جنگ ويتنام موجب شد تا من با مشكل مواجه شوم، سياسى بودن آن جنگ بود. درسى اساسى كه از آن جنگ گرفتم اين بود كه تصميمات نظامى را سياسى نكنم.»
ولى بوش به طور فاجعه آميزى، آن درس بزرگ را ناديده گرفت. او به رامسفلد اجازه داد تا «اريك شينسكى» رئيس ستاد ارتش را، پس از آن كه اين ژنرال جرأت كرد تا واقعيت را مبنى بر اينكه «براى آزادى عراق چند صد هزار نيرو نياز است» فاش كند، آشكارا توبيخ كند. هم اكنون روزى است كه براى تأمين امنيت در عراق با شكست مواجه شده ايم و اين كشور را به بهشتى براى تروريستها تبديل كرده ايم. كشورى كه پيش از ۱۱ سپتامبر چنين نبود.
بوش هميشه «جبهه مركزى جنگ عليه ترور» را به يادمان مى آورد تا شايد اين امر بتواند موجب فراموشى ما شود. درحالى كه اين او بود كه بى باكانه چنين جبهه اى را برويمان گشود.
پايان بازى براى دخالت آمريكا در عراق همراه با تأسفى ديگر در طول داستان غم انگيز جنگ عراق خواهد بود. براى خروج نيروهاى آمريكا از عراق، بوش مى گويد «اينكه فرمانده كل قوا كه بخواهد پايان جنگ در عراق را زمانبندى كند، بى معنى خواهد بود». بوش در روزى چنين حرفى بيان كرد كه ۱۴ نفر از سربازان اوهايو در «حديثه» عراق بر اثر بمب گذارى به قتل رسيدند. اما همين طور كه بوش از عدم انعطاف پذيرى در خروج از عراق صحبت مى كرد، ژنرال جورج كيسى فرمانده واقعى جنگ، آشكارا زمانبندى خروج بخشى از نيروهاى آمريكا در بهار آينده را اعلام كرد. زمان تعيين شده مصادف با انتخابات دور بعدى در عراق است. و اين انتخابات ديگرى است كه دولت بوش در سر دارد. به نظر مى رسد كه حفظ دموكراسى عراق از اولويت كمترى نسبت به حفظ سناتور «سنتروم»، سناتور جنجال آفرين، و يا ساير خطرهايى كه حزب جمهوريخواه براى گرفتن رأى مردم در انتخابات ۲۰۰۶ با آن مواجه است، برخوردار مى باشد.
«لوس آنجلس تايمز» هفته پيش گزارش داد كه در عراق چيز مهمى ازقبيل تيراندازى اساسى براى انجام نشست اضطرارى براى پايان اجبارى جنگ، عدم برگزارى انتخابات ديگر در عراق، مطرح شدن گروه تروريستى ديگر و يا بروز جنگ در «فلوجه» (جايى كه شورشيان بار ديگر دور هم جمع شده اند)، رخ نداده است تا سرنوشت جنگ در آمريكا تغيير يابد. شهروندى كه در اوايل جنگ از او خواسته شده بود به جاى فداكارى، كاهش ماليات را بپذيرد، انگيزه اى ندارد كه هم اكنون فداكارى كند. براى بالا بردن امنيت عراق، در حال حاضر نه داوطلبى در كار خواهد بود و نه پول مورد نياز تا بتوان با آنها بر تعداد سربازان آمريكايى در آن كشور افزود. در حال حاضر، به جاى پيروزى، چه چيزى پيش روى عراق است، چيزى كه هيچگاه بوش به روشنى اذعان نكرده است، اما نوعى از خروج نيروها از عراق كه ممكن است تداعى كننده عقب نشينى جانسون در سال ۱۹۶۸ از ويتنام باشد، مانند مذاكره با عناصرى از شورشيان اهل سنت و متعاقب آن تبليغات گسترده در باره آمادگى نيروهاى محلى براى آموزش نيروهايى كه بعداً به دام گرگها مى اندازيم، در حال شكل گيرى است. چنين نتيجه اى ممكن است فاجعه ديگرى را به بار آورد. چون دولت بوش خيلى پيش از اين براى رفع مشكلى كه مى توانست مانع ائتلاف منابع انسانى و مالى بيشتر ناشى از ادامه جنگ داخلى و تكامل آن به جهاد مركزى شود، تمام اعتبار لازم را به باد داده است. بنابراين ادعاى پرزيدنت بوش مبنى بر اينكه، «هنوز تصميمى در باره خروج نيروهاى آمريكا از عراق گرفته نشده است»، دقيقاً همان قدر جدى است كه معاون رئيس جمهور درباره «نفسهاى آخر شورشيان» گفته است. به هر حال، آمريكا براى بوش تصميم گرفته است. ما از عراق خارج مى شويم. هم اكنون وظيفه خطير رهبران است تا بتوانند افتضاحاتى كه امنيت ما را نسبت به قبل از حادثه ۱۱ سپتامبر شكننده تر كرده است، پاك كنند.
طرح پنتاگون
براى حكومت نظامى درآمريكا
227670.jpg
منبع: وب سايت «ورلد سوشياليست » - ترجمه: مرضيه خادم شريف

بر اساس گزارش روزنامه «واشنگتن پست» پنتاگون اولين نقشه هاى جنگى خود را براى عملياتى درون ايالات متحده تهيه كرده است كه در آن حملات تروريستى به عنوان دليل موجهى براى استقرار حكومت نظامى در شهرها و برخى از مناطق يا كل كشور قابل استفاده باشد.
صفحه اول مقاله ذكر شده به نقل از منابع ستاد فرماندهى نظامى شمال (نورث كام) واقع در «كلرادو اسپرينگ» ذكر مى كند، گرچه اين نقشه ها محرمانه قلمداد مى شوند، ولى مقامات مسؤول اين نقشه ها و جزئيات آنها را براى «بردلى گراهام» خبرنگار واشنگتن پست شرح دادند. اين خبرنگار اخيراً از ستاد «نورث كام» در پايگاه نيروى هوايى «پيترسون» ديدن كرده است. به نظر مى رسد كه اين مقاله عمداً افشا شده است تا ذهن مردم آمريكا را به قوانين نظامى در آينده آشنا كنند.
بر اساس نظر گراهام، «نقشه هاى جديد براى مواردى طراحى شده است كه تعدادى از افسران ارشد آن را به عنوان احتمال واگذارى مسؤوليت به ارتش در وضعيت اضطرارى مطرح كرده اند، بخصوص به هنگام حملاتى كه صدمات اجتماعى آن بسرعت از حد تحمل منابع غيرنظامى خارج شود.»
در گزارش واشنگتن پست آمده است: «پنتاگون كه تاكنون تمايلى به دخالت در عمليات داخلى نداشته و از نظر قانونى نيز دخالت در اعمال قانون منع شده است، با اين نقشه هاى جنگى، تغييرى تاريخى در وظيفه اش مى دهد.»
مجموعاً ۱۵ سناريوى بحران احتمالى طراحى شده است كه از «خفيف ترين» يعنى «مأموريت هاى ملايم كنترل اجتماعات» تا «موارد شديد» يعنى حالت رخداد ۳ حمله همزمان كشتار جمعى مصيبت بار مانند حملات هسته اى، بيولوژيك يا شيميايى متغير است.
در هر مورد، ارتش نيروى واكنش سريع را بالغ بر ۳ هزار سرباز در هر حمله و در بدترين حالت مجموعاً ۹ هزار سرباز وارد صحنه مى كند. در صورت نياز نيز از نيروى بيشترى در حملات بهره گرفته مى شود.
واشنگتن پست، نظرات دريا سالار «تيموتى جى كيتينگ» رئيس ستاد نورث كام، را به شرح زير نقل مى كند: «برحسب برآورد من درموارد حملات بيولوژيك، شيميايى يا هسته اى در هر كدام از ۵۰ ايالت، از ۸ آژانس فدرال موجود با توانايى دخالت در اين نقشه، وزارت دفاع بهترين شرايط رهبرى را دارد.» اين روزنامه به وجود بحث هاى پايان ناپذيرى در بين طراحان نظامى اشاره مى كند كه طى آن نحوه تلفيق مأموريت جديد داخلى با استقرار نيروهاى آمريكايى در عراق، افغانستان و ساير درگيريهاى خارجى مطرح است. يكى از اسناد مهم با بيش از ۱ هزار صفحه، به نام «كان پلن ۲۰۰۲» است كه نقشه هاى عمومى عمليات هوايى، دريايى و زمينى را در شرايط پس از حمله و همچنين «فعاليت هاى پيشگيرانه و بازدارنده را با هدف متوقف كردن تهديدها قبل از رسيدن به ايالات متحده» تدارك مى بينند. سند دوم «كان پلن ۰۵۰۰» است كه شامل جزئيات ۱۵ نقشه و عمليات مرتبط با آنها است.
بر اساس مقاله واشنگتن پست، افسران گفته اند كه «كان پلن ۲۰۰۲» توسط مشاوران پنتاگون مورد بررسى قرار گرفته است و به زودى به «دونالد رامسفلد» وزير دفاع آمريكا و دستياران عالى رتبه او براى بررسى و تأييد بيشتر ارائه مى شود. «كان پلن ۰۵۰۰» هنوز در ستاد نورث كام دستخوش طراحى هاى نهاى است.
با وجود آنكه نورث كام در اكتبر سال ۲۰۰۲ تأسيس شده است، ستاد مركزى آن با ۶۴۰ پرسنل از يگان جنوبى كه عمليات ارتش آمريكا در سراسر آمريكاى لاتين و كارائيب تحت نظارت دارد، بزرگتر است.
در حدود ۱۴۰۰ سرباز گارد ملى در ۱۲ واكنش منطقه اى شكل گرفته اند و نيروهاى واكنش سريع كوچكتر در ۵۰ ايالت آمريكا ايجاد شده اند. همچنين نورث كام اين توانايى را دارد تا ۴ گردان فعال و همچنين يگان هاى دريايى و گارد ساحلى و جت هاى جنگنده دفاع هوايى را بسيج كند.
پنتاگون به دليل آشكار شدن نقش آن در عمليات امنيتى آينده عميقاً متوجه واكنش هاى شديد سياسى احتمالى است. گراهام مى نويسد: «تمرين هاى نظامى با رمز وايتال آرچر كه سربازان را در نقش هاى راهبردى به كار مى گيرد، در هاله اى از اسرار پوشانده شده است. در عوض ساير تمرين هاى درون سرزمينى با نقش حمايتى سربازان به طور وسيع به اطلاع عموم مى رسد.»
مشاوران حقوقى نظامى درگيرى هاى قانونى چنين استقرارى را بررسى كرده اند، زيرا خطر احتمال درگيرى با ممنوعيت ديرپاى كنگره را دارد كه به كارگيرى نيروهاى نظامى در استقرار امنيت به عنوان نيروى كمكى را ممنوع مى كند.
درياسالار كيتينگ به واشنگتن پست گفت: «دخالت گارد ملى كه از ممنوعيت استقرار نيروى كمكى خارج است، مى تواند يك راه حل باشد.» گراهام مى نويسد: «او درباره وضعيت احتمالى صحبت كرد كه در آن واحدهاى گارد مى توانند مردم را در يك محل محاصره كنند. در حالى كه نيروهاى معمولى فاقد چنين توانايى هستند.»
گراهام مى افزايد: «هنگام بحث درباره نيروهاى زمينى احتمال نقش رهبرى در عمليات درون سرزمينى مطرح مى شود كه افسران عاليرتبه نورث كام تمايلى به بحث مشخص در اين زمينه ندارند.» كيتينگ گفت: در صورت احتمال چنين شرايطى اين وظايف موقتى خواهد بود و مسؤوليت رهبرى به مقامات مدنى عودت داده خواهد شد.
عبارت قابل توجه اين است كه به گفته او «اين شرايط احتمالاً موقتى خواهد بود.» به عبارت ديگر، برعهده گرفتن مسؤوليت ها توسط نظاميان ممكن است موقت نباشد و تداوم يابد!
گراهام در مقاله اش «به توصيف مركز مشترك اطلاعات و هماهنگى فرماندهى شمال مى پردازد كه تحليلگران نظامى براى اعمال قانون و متخصصان ضداطلاعات از آژانس هاى كشورى مانند «اف بى آى» و «سيا» و خدمات سرى را پيوند مى دهد.»در ادامه مقاله مى خوانيم كه «ناظر ارشد در ستاد گفت كه گروه موجود هيچ گونه اطلاعاتى را جمع آورى نمى كند و صرفاً به تحليل مى پردازد. او همچنين گفت كه ارتش به منظور حفظ آزادى هاى مدنى تحت قوانين بلند مدتى فعاليت خواهد كرد. براى مثال اين قوانين از دسترسى ارتش به اطلاعات مربوط به مخالفان سياسى يا فعاليت هاى صرفاً جنايى ممانعت مى كند.»
به رغم اطمينان مجدد درباره احترام به آزادى هاى مدنى، عبارت «اطلاعات مربوط به مخالفان سياسى» خودنمايى مى كند. آژانس هاى اطلاعاتى آمريكا چه حقى براى جمع آورى اطلاعات مربوط به مخالفان سياسى دارند؟ مخالفت سياسى نه تنها كاملاً قانونى است بلكه براى عملكرد دموكراسى ضرورت دارد. واقعيت اين است كه گستاخى نظامى بشدت علاقه مند به نظارت بر مخالفان سياسى است، زيرا فعاليت هاى درون سرزمين نظامى نه تنها عليه عده اى تروريست افراطى نيست كه پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تاكنون هيچ اقدامى تروريستى در داخل ايالات متحده انجام نداده اند، بلكه متوجه حقوق دموكراسى مردم آمريكا است.
نقشه هاى نورث كام نه تنها از وقايع هولناك ۱۱ سپتامبر، بلكه از نگرانى راجع به يكپارچگى آمريكا درباره ثبات سياسى ايالات متحده نشأت مى گيرد. جامعه آمريكا به طور روزافزونى به طرف قطبى شدن بين نخبگان متمول عالى رتبه و اكثريت مردم شاغلى كه براى زنده ماندن بايد با مشكلات زيادى دست و پنجه نرم كنند، پيش مى رود. كابوس طبقه حاكم آمريكا پيدايش جنبش گروهى از طبقه پايين است كه با حاكميت سياسى و اقتصادى آن ها به مبارزه بپردازد.
در سال ۱۹۸۴ هنگامى كه «اسامه بن لادن» هنوز دست در دست سازمان سيا در جنگ چريكى ضد شوروى در افغانستان همكارى مى كرد، دولت «ريگان» نقشه هاى احتياطى مشابهى را براى حكومت نظامى طراحى مى كرد. يكى از افسران گروه تفنگداران دريايى جزئيات طرح هاى عمليات «ركس ۸۴» را براى شوراى امنيت ملى به تفصيل شرح داد، ستاد مركزى، مانورى را به اجرا در مى آورد كه محاصره ۳۰۰ هزار مهاجر آمريكاى مركزى و مخالفان سياسى تهاجم آمريكا به نيكاراگوئه يا السالوادور و زندانى كردن آنها را در يك پايگاه نظامى شبيه سازى مى كرد. اين مقام بعداً به شهرت عمومى رسيد. سرهنگ دوم «اليور نورث»، سازماندهنده شبكه غيرقانونى براى مسلح ساختن تروريست هاى «كنترا» در نيكاراگوئه و شخصيتى اصلى در رسوايى ايران - كنترا بود.
عملكرد حقيقى نخبگان حاكم آمريكا از ۱۱ سپتامبر به بعد ادعاى طراحى نقشه ها به دليل نگرانى واقعى درباره تهديد به حملات تروريستى را باطل مى كند. دولت بوش هر كار ممكن را براى ممانعت از تحقيقات درباره شرايط حملات به مركز تجارى جهانى و پنتاگون به عمل آورده است، زيرا كه به احتمال قوى غفلت احتمالاً عمدى آن را آشكار خواهد كرد.
در حالى كه پنتاگون ادعا مى كند طرح هايش پاسخى به خطر حملات هسته اى، بيولوژيك يا شيميايى است ولى هيچ اقدام عملى مؤثرى براى پيشگيرى از آنها يا كاهش اثراتشان اتخاذ نشده است. دولت بوش و كنگره حتى از محدود كردن تحرك تانكرهاى حامل مواد شيميايى سمى در پايتخت آمريكا صرفنظر از حملات تروريستى ممكن بود بر اثر نشت اتفاقى مواد باعث كشتار جمعى شود، جلوگيرى نكرده است. در ارتباط با تروريسم زيستى، هيأت علمى دفاع در سال ۲۰۰۰ طى تحقيقى دريافت كه دولت فدرال فقط يكى از ۵۷ دارو، واكسن و ابزارهاى تشخيص مورد دارو را تأمين مى كند. شركتهاى دارويى به سادگى از انجام تحقيق مورد نياز با چنين حملاتى را در اختيار دارد. بر اساس گزارش هفتم آگوست واشنگتن پست، طى ۵ سال پس از گزارش پنتاگون، فقط يك مورد اضافه شده است كه در مجموع ۲ مورد از ۵۷ مورد دارو را تأمين مى كند. شركتهاى دارويى به سادگى از انجام تحقيق مورد نياز براى يافتن پادزهر سياه زخم و ساير سموم احتمالى سرباز زدند و دولت بوش براى وادار كردن آنها به تحقيق هيچ اقدامى نكرد.درباره خطر هسته اى يا حملات با بمب كثيف، دولت بوش و رهبرى جمهوريخواهان كنگره مسيرى را به درخواست توليدكنندگان مواد دارويى مستقر در كانادا با تبليغات مالى خوبى طى كردند كه محدوديت صدور مواد راديو اكتيو را كاهش مى دهند.دولت و نخبگانى كه در پشت آن قرار دارند، به طور آشكارا هشدارهاى خود درباره تهديد قريب الوقوع حملات تروريستى با استفاده از اسلحه هاى هسته اى، شيميايى يا بيولوژيك را حداقل تا زمانى كه بر منافع نخبگان تأثير نمى گذارد، در مورد اقدامات امنيتى جدى نمى گيرند.وحشت ضدتروريستى داراى اهداف تبليغاتى است: بازى دادن مردم آمريكا و ايجاد پذيرش عمومى براى حملات جدى عليه حقوق دموكراتيك آنها. چنانكه نقشه پنتاگون نشان مى دهد، طبقه كارگر آمريكا با خطر شكلى از ديكتاتورى نظامى در ايالات متحده روبرو است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |