دوشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۸۴ -
Mon, Sep 12, 2005
چشم انداز
۳۲۵۰
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاريخ
قسمت پانزدهم
دكتر «نسرين مصفا» در گفت وگو با «ايران»:
بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاريخ
ظهور چنگيزخان
قسمت پانزدهم
227628.jpg
على غفورى
مغولان در چين
مغولان طوايف متعدد و پراكنده اى در شمال چين بودند كه على رغم جنگاورى و جسارت به دليل پراكنده بودن از يكديگر خطرى جدى براى دولتهاى متمدن محسوب نمى شدند، اما در ۱۱۷۴ با مرگ يسوكاى، پسر ۱۲ ساله وى به نام تموچين رئيس يك قبيله مغولى شد.
وى در اوايل كار به دليل صغر سن نتوانست كار چندانى از پيش ببرد، ولى در طى چند سال به قدرت مهيبى دست يافت و در ۱۱۸۸ خود را خان تمام مغولان يعنى چنگيزخان خواند. اما او براى رياست بر كليه قبايل مغولى هنوز كارهاى زيادى براى انجام دادن داشت، از جمله مبارزه با قبايل بزرگ نايمان.
نايمانها از گذشته هاى بسيار دور جزو قبايل قدرتمند مغول بودند و به سادگى انقياد چنگيز را نمى پذيرفتند. در ۱۲۰۶ پس از چند نبرد هولناك، سرانجام نايمانها شكست خورده و از هم پاشيدند. تموچين سپس با حمله اى ناگهانى به قبيله تاتارهاى سفيد، آنها را شكست داد و پادشاه آنها را به هلاكت رساند. نبرد بعدى چنگيز مبارزه با قره ختايى ها بود و اين نيرو را نيز شكست داد.
چنگيز اكنون براى به پايان رساندن فتوحات خود در آسياى شرقى يك كار مهم داشت و آن شكست چين بود. در اين زمان در چين سلسله كين در قدرت بود. فرمانروايان اين سلسله داراى قدرتى قابل توجه بوده و آمادگى مقابله با چنگيز را داشتند، اما حملات متعدد، منظم و دامنه دار مغولان بر عليه آنها، قدرت مقاومت آنها را متلاشى كرد. چنگيز بين سالهاى ۱۲۱۵ تا ۱۲۱۸ ، ۳ بار به شمال چين لشگر كشيد و بهترين شهرهاى چين را تصرف كرد. اين نبردها ۱۴ سال طول كشيد و از نظر اهميت كمتر از حمله چنگيز به غرب آسيا نبود.
نتايج نبرد
از ۱۱۸۸ تا ۱۲۱۸ ميلادى يعنى طى ۳۰ سال تموچين فرزند يسوكاى از مردى گمنام در يك قبيله كوچك مبدل به مالك بى چون و چراى شرق آسيا شد و اگرچه اين ۳۰ سال بويژه نبردهاى ۱۴ ساله او با چين شمالى كمتر مورد توجه بوده، اما دليل اصلى قدرت يافتن او و فتح ماوراء النهر، فلات ايران و مركز روسيه را بايد در پيروزى او بر چين و غلبه اش بر قبايل مغول دانست و در همين نبردها موفق به فراگيرى فنون قلعه گيرى شد. اين فنون بعدها براى فتح شهرهاى بزرگ و آباد خراسان و تركستان بسيار به كار مى آمد. از طرف ديگر، منطقه شمالى چين از جمعيت بسيار زيادى برخوردار بود و همين جمعيت زياد سبب شد تا چنگيز در لشگركشى هاى خود از لحاظ نفرات هيچگاه كمبودى نداشته باشد. و نكته سوم اينكه اگر چنگيز در نبرد با چينى ها مغلوب مى شد و يا آنكه به نتيجه خاصى نمى رسيد، هرگز اين قدرت را نمى يافت كه به نواحى آباد ايران و اعماق روسيه و اوكراين لشگركشى كند و شايد پاى مغولان به سرزمينهاى گرم غربى هرگز نمى رسيد.
حمله چنگيز به ايران
در قرن ۱۳ ميلادى قدرت بزرگى به ايران كنونى تسلط داشت كه پس از ۵۰۰ سال ايران را يكپارچه كرده بود، اگرچه اين نيرو اصالتاً ايرانى نبود، اما در دوران آن شهرهاى بسيار بزرگى در ايران پاى گرفت.
قدرت خوارزمشاهيان به اندازه اى بود كه در كليه دولتهاى آسياى صغير و خاور نزديك مطمئن بودند توفان چنگيز به آنها نمى رسد، اما گذشت زمان چيز ديگرى را نشان داد.
اولين برخورد
در ۱۲۱۶ براى اولين بار در دشتهاى قرقيزستان طلايه داران خوارزم با مردان چنگيز كه از نبرد با طوايف مركيت باز مى گشتند، روبرو شدند و سربازان چنگيز علاقه اى به نبرد نشان ندادند و نيمه شب عقب نشينى كردند. چنگيز در اين زمان هنوز قصد نبرد با سلطان محمد خوارزمشاه را نداشت، اما حمايت سلطان محمد عملاً او را مجبور به جنگ كرد.
مرگ فرستادگان چنگيز
حاكم اترار كه دست نشانده محمد خوارزمشاه بود، بازرگانان مغول را به جرم جاسوسى دستگير و اموال آنها را غارت كرد و سپس به دستور سلطان، آنها را كشت.
چنگيز اكنون براى حفظ آبروى خود چاره اى جز جنگ نداشت، چرا كه سلطان محمد آخرين سفير وى را نيز چندى قبل كشته بود. در ۱۲۱۹ ميلادى (۶۱۶ هجرى) چنگيزخان با عظيم ترين سپاهى كه تا آن زمان شرق به خود ديده بود، عازم اترار شد.
انهدام قشون سلطان
در ناحيه اى بين اوش و اترار سپاه چنگيز به سپاهى بزرگتر از خود برخورد. مورخين، سپاه سلطان محمد خوارزمشاهى را ۴۰۰ هزار تن ذكر مى كنند. نبردى سخت بين طرفين درگرفت، اما قدرت سواران بيابانگرد سبب بروز شكاف در صفوف سپاه خوارزم شد، از طرفى جوچى پسر چنگيز نيز در اين نبرد با ابراز رشادت مانع گريز سپاه دشمن شد و با محاصره آنها قتل عام عظيمى از اين سپاه به راه انداخت. شكست سنگين سلطان محمد سبب از بين رفتن روحيه جنگاورى خوارزمشاهيان شد و وى عملاً مرزهاى شرقى را بدون محافظ رها كرد. پس از آن، سپاه مغولى به ۳ دسته تقسيم شده و بخشى به فرماندهى جغتاى و اكتاى مأمور تسخير اترار شدند، بخشى به سمت خجند حركت كرده و خود چنگيز نيز به سمت شهرهاى آباد سمرقند و بخارا حركت كرد. تنها شهر اترار مقاومت بى نظيرى (۶ ماهه) از خود نشان داد، اما نرسيدن نيروى امدادى سبب انهدام شهر و مرگ حاكم آن شد. حاكم بخارا نيز كه ۲۰ هزار سرباز داشت، ابتدا در كنار رود سيحون با سپاه مغول درگير شد، اما پس از شكست، شهر تسليم آنها گرديد. خجند اما تقريباً بدون مبارزه تسليم شد. سمرقند آخرين شهرى بود كه مى توانست از ورود مغولان به خراسان جلوگيرى كند، چرا كه پادگان سمرقند در اختيار ۴۰ هزار نظامى ترك بود. متأسفانه تركها تصميم به تسليم كردن شهر گرفتند و اين مسأله سبب شد تا آنها نه تنها جان خود را (به دليل قتل عام) از دست بدهند، بلكه تسخير شهر با ارزش و آباد سمرقند، قدرت مغولان را دوچندان كند. چرا كه آنها از اين شهر ۳۰ هزار سرباز جديد و ۳۰ هزار صنعتگر به كار گرفتند. همچنين فتح سمرقند، دره معروف و حاصلخيز زرافشان را نيز در اختيار مهاجمان قرار داد.
حمله به جيحون و اورگنج
ترس احمقانه سلطان محمد سبب اجتناب او از درگيرى مستقيم با مغولان شدو او تصميم به مقاومت در شهرها گرفت اما اين تاكتيك كاملاً اشتباه بود. چرا كه وى مى توانست با كمك شهرهاى بزرگ رو، اورگنج، نيشابور، سمرقند، بخارا، سبزوار و ده ها شهر ديگر، ارتشى بسيار بزرگ و مجهز فراهم كند حال آنكه اين شهرهاى جدا از هم هيچكدام نمى توانستند آسيبى به ارتش مغول برسانند و چنگيز نيز ظرف ۲ سال كليه اين شهرها را گرفت. كمااينكه جلال الدين پسر سلطان محمد در اين باره به پدر هشدار داده و از او خواسته بود كه با دادن سپاه به او اين امكان را براى مبارزه رو در رو با مغولان به او بدهد كه متأسفانه سلطان به او بى توجهى كرد.
از طرف ديگر چنگيز كه از ترس سلطان باخبر بود ۲ ستون نيرو را مأمور تعقيب شاه خوارزم كرد. اين نيروها از مسير قوچان، اسفراين، دامغان و رى پيشروى كرده و محمد خوارزم شاه را تعقيب كردند اما اين مرد زبون از قزوين به درياى خزر فرار كرد و در همان جا جان خود را از دست داد.
پس از اين، سلطان جلال الدين خوارزمشاهى سعى كرد سرعت پيشروى مغولان را كُند كند. وى ابتدا در گورگنج پايتخت خوارزمشاهيان به نبرد با ۲ پسر چنگيز يعنى جوچى و جغتاى رفت و در ابتدا نيز بيرون از قلعه شهر آنها را شكست داد اما با رسيدن نيروهاى كمكى به آنها به داخل قلعه عقب نشينى كرد. اورگنج ۶ ماه مقاومت كرداما نهايتاً در ۱۲۲۰ ميلادى با رسيدن نيروهاى اوكتاى پسر سوم چنگيز شهر سقوط كرد و مردم آن از دم تيغ گذشتند.
فتح نيشابور
چنگيز خان پس از فتح تركستان و ماوراءالنهر شهرهاى سر راه را يكى پس از ديگرى منهدم و به سوى خراسان حركت كرد. شهرهاى غزنه، توس و قوچان كنونى را تسخير و اهالى آن را قتل عام كرد.
پسر كوچك چنگيز تولى نيز با تسخير مرو (اين شهر افسانه اى) حتى به حيوانات شهر نيز رحم نكرد اما در اولين حمله به نيشابور كه آبادترين شهر جهان در قرن سيزدهم بود ناموفق ماند. پسر چنگيز با طى ۱۰۰ كيلومتر مسافت ناگهان خود را به سبزوار رسانده و ۷۰ هزار سكنه شهر را قتل عام كرد.
تولى مجدداً با سپاهى عظيم به نيشابور حمله كرد و على رغم مقاومت سنگين نيشابور با استفاده از ۳ هزار سنگر موقت بر روى برج ها و ۵۰۰ منجنيق، نتوانستند در برابر مغولان دوام آورند، چرا كه مغولان با استفاده از منجنيق هاى بزرگ ديوارهاى شهر را در هم كوبيده و با پرتاب گلوله هاى نفتى مدافعان را مجبور به عقب نشينى كردند. شهر پس از سقوط با فرمان قتل عام روبرو شد. گفته مى شود مغولان در هنگام انهدام مرو و نيشابور ۱‎/۵ ميليون نفوس ايرانى را از دم تيغ گذراندند.
فتح كامل ايران
جلال الدين على رغم رشادت هاى فراوان نتوانست مانع موفقيت كامل چنگيز شود. وى ابتدا در نسا و سپس در غزنه در بهار ۱۲۲۱ سپاه سى هزار نفرى مغول را شكست داد و چنگيز را براى اولين بار نگران كرد.
چنگيز خان در پاييز همان سال با سپاهى بزرگ به غزنه حمله كرد اما جلال الدين چون ديد قادر به مقابله با سپاه عظيم خان مغول نيست به رود سند عقب نشينى كرد و در مقابل چشم چنگيز با اسب خود از رود سند گذشت.
در ۱۲۲۲ چنگيز آخرين شهر مهم منطقه يعنى هرات را تسخير و صدها هزار نفر از مردمان آن را كشت. پس از سقوط شهرهاى بزرگ شرق، ديگر مانعى بر سر راه ارتش مغول نبود و آنها قزوين، زنجان، همدان، تبريز، ساوه، قم و كاشان را ظرف ۴ سال تسخير كردند.
چنگيز در سال ۱۲۲۷ پس از ۵۳ سال فرمانروايى فوت كرد و اگر مرگ او نبود مغولان شرق اروپا را نيز نابود مى كردند.
نتيجه نبردهاى چنگيز
اگر تاريخ جهان را بدانيم پى خواهيم برد كه همواره فلش حملات از غرب به شرق آسيا بوده و عملاً كشورهايى نظير چين و يا صحرانشينان طمع به غرب آسيا نداشته اند؛ اما حمله چنگيز تا ۲۰۰ سال آسياى مركزى و غرب را تحت اشغال مغولان و تيره هاى بيابانگرد قرارداد و همين مسأله سبب عقب ماندگى آسياى غربى شد.
از طرف ديگر خوارزمشاهيان كه در قرن ۱۲ و ابتداى قرن ۱۳ با قدرت گرفتن تدريجى تقريباً قدرت ايران را دوباره احيا مى كردند ناگهان از بيخ و بن از بين رفتند و اين خلأ قدرت تا صدها سال بعد ايران را مبدل به قدرتى درجه ۲ در عرصه جهانى كرد.
نكته مهم اينكه چنگيز خان را مى توان متهورترين سردار نظامى دانست. وى بدون هراس از قطع شدن خطوط مواصلاتى خود هزاران كيلومتر از صحراهاى شرقى فاصله گرفت و تا غرب آسيا و روسيه جلو رفت. هجوم چنگيز به شرق سبب تغيير جغرافياى سياسى ايران، هندوستان، افغانستان، تركمنستان، روسيه، بين النهرين و حتى خاورميانه عربى شد و بازيگران بين المللى را كلاً تغيير داد و اقوام مغول و تاتار را جانشين اقوام قديمى اين منطقه كرد.
دكتر «نسرين مصفا» در گفت وگو با «ايران»:
ضعف سازمان ملل به نفع هيچ كشورى نيست
227643.jpg
امير انصار

موضوع اصلاح ساختار سازمان ملل متحد اگرچه از همان سالهاى اوليه تأسيس تاكنون محل مناقشه و مجادلات بسيارى در عرصه بين المللى بوده. اما انتشار گزارش دبيركل اين سازمان درخصوص لزوم اين تغييرات و پيشنهاد شيوه هاى اجراى آن، ايده اين اصلاحات را وارد فازجديدى كرده است.
موضع گيريهاى متفاوت و گاه متضاد كشورهاى عضو سازمان ملل متحد درخصوص اين تغييرات ازجمله نشانه هاى ورود اين پرونده به مرحله جديد مورداشاره به شمار مى رود.
برخى از منتقدان براين باورند كه گزارش اخير دبيركل - به طور ضمنى - كوشيده است تا به كارگيرى زور نظير آنچه را كه در افغانستان يا عراق شاهد بوده ايم را با توجيهات انساندوستانه مشروعيت بخشد و درمقابل، گروه ديگرى معتقدند واقع بينى پنهان اين گزارش درصدد است تا كاربرد و استفاده از زور را در چارچوب قانون مدارانه سازمان ملل متحد محدود كند.
آنچه ازهم اكنون قابل پيش بينى است، تفاوت نشست آتى سران كشورهاى عضو سازمان ملل متحد با نشست هاى پيش ازاين به سبب اين تفاوت سليقه هاى موجوداست.
اصلاح ساختار سازمان ملل متحد و چگونگى آن موضوع گفت وگويى است كه با دكتر «نسرين مصفا» استاددانشگاه تهران انجام شده است.
از زمان مطرح شدن موضوع اصلاحات در ساختار سازمان ملل متحد، گزارشهاى متفاوتى دراين خصوص منتشر شده است. گزارش مبنايى اجلاس سران در نيويورك كداميك از اين گزارشها خواهدبود؟
اولين گزارش در اين زمينه در دسامبر ۲۰۰۴ منتشر شد كه البته گزارش خود دبيركل نبود، بلكه حاصل جمع نظر هيأتى عالى رتبه از نخبگان سياسى، اجتماعى و اقتصادى جهان بود كه مأمور تهيه اين گزارش شده بودند.
دبيركل در مارس ۲۰۰۵ گزارش ديگرى را منتشر كرد كه مباحث متفاوت ترى درخصوص تجديد ساختار سازمان ملل متحد بيان مى كرد.
مجموع اين دو گزارش، اصول و شاخصهايى را تبيين كرده بود كه به گزارش مجمع عمومى سازمان ملل متحد در ژوئن ۲۰۰۵ انجاميد. اگرچه بر بسيارى ازنكات مطرح دراين دو گزارش تأكيد مى كرد، اما برخى تغييرات را نيز درمتن آنها به وجود آورده بود.
درحقيقت، اين گزارش است كه در جلسه آتى سران در سپتامبر آينده موردبحث و بررسى قرارخواهدگرفت.
اساساً هدف از اصلاح ساختار سازمان ملل متحد آن هم در موقعيت كنونى چيست؟
بايد پذيرفت كه سازمان ملل متحد با ساختاركنونى و تجربه ناموفق سالهاى گذشته درمقابله با بحرانها و تنشهاى جهانى بويژه در نمونه هاى افغانستان و عراق، آن قابليت موردانتظار درمورد كنترل يا پيشگيرى ازاين گونه بحرانها را ازدست داده است.
لذا هدف اول، آماده كردن سازمان ملل متحد با چالشها و بحرانهاى پيش رو درخصوص صلح جهانى است و هدف دوم، همسوسازى و قراردادن قدرت آمريكا در چارچوب فعاليت ها و اهداف صلح طلبانه سازمان ملل متحد است.
پس با چنين دلايلى، چرا اين اصلاحات با تأخيرى ۶۰ ساله به وقوع مى پيوندد؟
اصلاحات در سازمان ملل متحد، بحث جديدى نيست. درحقيقت، ما هرچندسال يكبار شاهد اصلاحاتى دراين سازمان بوده ايم.
براى مثال، در اوايل دهه ۵۰ ميلادى، شوراى امنيت به سبب رقابت تنگاتنگ دوبلوك شرق و غرب و استفاده منفعت طلبانه ازحق وتو منفعل شده بود كه مجمع عمومى تحت قطعنامه اتحاد براى صلح اجازه يافت از اين پس، درچنين شرايطى اقدام به تصميم گيرى كند.
اصلاحات دهه ۶۰ ميلادى درخصوص افزايش اعضاى غيردائم شوراى امنيت و نيز اصلاحات اواخر دهه ۹۰ دبيركل در زمينه ساختار دبيرخانه ازجمله اصلاحات پيش از اين به شمار مى روند.
آنچه بايد موردتوجه قرارگيرد، اين نكته است كه چون اصلاحات، يك فرآيند تكاملى است، فروپاشى اتحاد شوروى و ناكامى هاى ملل متحد در دهه ۹۰ ميلادى و تقويت نقش تروريسم بين الملل كه سبب ايجاد تغييراتى در ساختار روابط بين الملل شده، ضرورت انجام چنين اصلاحاتى را دوچندان كرده است.
اين نكته را نيز بايد به خاطر داشته باشيم كه سازمان ملل متحد تنها پيگير يك هدف سياسى نيست، بلكه مجموعه اى از فعاليتهاى اقتصادى، اجتماعى، حقوقى و بشردوستانه را شامل مى شود.
باتوجه به لزوم اين اصلاحات، تاچه حد مى توان به اجماع كشورها براى انجام آن اميدوار بود؟
نمى توان چنين پيش بينى درستى كرد، چون تغيير در منشور و يا افزايش اعضاى شوراى امنيت هم رأى دوسوم اعضاى مجمع عمومى را مى طلبد و هم رأى تمامى اعضاى داراى حق وتو.
البته خود دبيركل معتقداست اين اصلاحات بايد صورت گيرد، اما درمورد اينكه چه مدت زمانى طول بكشد و يا چه فرآيندى را طى كند، جواب قطعى نمى توان داد.
بايد در نظر داشته باشيم اعضاى اين سازمان كه در ابتدا تنها ۵۱ عضو بود، هم اينك به ۱۹۱ كشور عضو رسيده و اگرچه قدرت برخى از اين اعضا از نظر اقتصادى، سياسى حتى كمتر از نفوذ يك سازمان غيردولتى بين المللى است، ولى تصميم گيرى در چنين شرايطى را با پيچيدگى هاى خاصى روبرو كرده است.
آنچه مسلم است، اينكه اگر تغييراساسى هم درخصوص تعداد اعضاى دائم شوراى امنيت صورت نگيرد، حداقل شاهد تغييرات مؤثرى در سازمان ملل متحد خواهيم بود.
اساساً آيا درخصوص تقويت نقش سازمان ملل متحد ميان كشورهاى عضو اجماعى وجوددارد؟ خصوصاً اينكه خودتان به تفاوت قدرتهاى عضو سازمان ملل متحد اشاره كرديد؟
بله. به طور قطع همين طور است. كشورها همه به اين نتيجه رسيده اند كه بشر با مشكلات اساسى روبروست و بالطبع، نمى توان نقش سازمان ملل متحد را دراين زمينه ناديده گرفت.
بحث اصلى در اينجا بر سر اين نكته است كه چگونه مى توان نقش اين سازمان در عرصه بين المللى را كاراتر كرد. حتى خود آمريكا هم پس از جنگ عراق بيشتر به اهميت اين موضوع پى برده است، چرا كه امروز هم به اين نكته واقف شده اند كه نفى نقش سازمان ملل متحد به نفع هيچكس نيست.
اما همين كشور (آمريكا) بدون اخذ رضايت از سازمان ملل متحد و شوراى امنيت به عراق تجاوز كرد؟ فكر مى كنيد ناديده گرفتن نقش سازمان ملل متحد دراين مورداخير سبب خدشه دار شدن مشروعيت آن در عرصه بين المللى شد؟
البته آمريكا مايل بود كه نظر مثبت شوراى امنيت را همراه داشته باشد، ولى خب ديديم كه مخالفت جدى فرانسه و برخى ديگر مانع از تحقق اين آرزوى آمريكا شد.
اگرچه واردشدن اين خدشه به حيثيت بين المللى اين سازمان را بايد بپذيريم، اما نبايد به اين بهانه تجربه و خدمات ۶۰ ساله سازمان ملل متحد را يكسره ناديده گرفت.
درحقيقت، نقش اركان و كارگزاريهاى وابسته به سازمان ملل متحد را نمى توان با اينگونه اتفاقات زيرسؤال برد.
يكى ازانتقادهاى وارده به گزارش دبيركل سازمان ملل تحد مطرح كردن موضوع دخالت بشردوستانه در مواردى چون نسل كشى هاى قومى است، بسيارى از منتقدان باتوجه به سوءاستفاده هاى احتمالى، نگران آنند كه اين اصطلاح به عنوان دستاويزى براى مداخلات آتى قدرتهاى جهان درآيد؟
اصطلاح مداخله بشردوستانه سالهاست كه مطرح بوده و مشروعيت آن در گزارش اخير هم از مجوز شوراى امنيت سرچشمه مى گيرد و به عبارت بهتر، داراى يك انضباط ساختارى است.
فلسفه اشاره به اين اصطلاح در گزارش اخير، در حقيقت، پيشگيرى از فجايعى است كه نمونه هاى آن را پيش از اين در روآندا و يا به نوعى در سودان شاهد بوده ايم، چرا كه بعضى اوقات قدرتهاى بزرگ تنها به سبب آنكه منافع حياتى شان در اين مناطق موردتهديد نيست، تلاشى براى دخالت بشردوستانه درخصوص توقف اين نسل كشى ها نمى كنند.
برخى ديگر ازمنتقدان معتقدند كه گزارش تلاش دارد تا به نوعى، به كارگيرى زور از سوى قدرتهاى بزرگى چون آمريكا را مشروعيت ببخشد؟
گزارش ها از يك واقع بينى نسبى و اصولى برخوردار است، ولى بايد توجه داشت كه ناديده گرفتن قدرت آمريكا باتوجه به حضور آن درعرصه بين المللى غيرممكن است.
به عنوان يك كارشناس حقوق بين الملل، استفاده از حق وتو را به چه ميزان مشروع مى دانيد؟
حق وتو تاكنون ابهامات زيادى را ايجاد كرده است، اما دو نظر اساسى و متضاد دراين زمينه وجوددارد: يك نظر بدبينانه وتو را سرمنشأ اختلاف و تبعيض ميان كشورهاى جهان مى داند و ديدگاه ديگرى معتقداست كه كشورهاى صاحب قدرت كه در جايگاه بالاترى از سطح اقتصادى و سياسى قراردارند، بايد مسؤوليت بيشترى در حفظ صلح جهانى برعهده داشته باشند.
آنچه مسلم است، باشرايط و وضعيت كنونى جهانى نمى توان قدرتهاى مطرح درعرصه بين المللى را ناديده گرفت.
يكى ازانتظارات آمريكا از اين اصلاحات، جايگزينى شوراى حقوق بشر به جاى كميسيون حقوق بشر است، اين خواست واشنگتن را چگونه ارزيابى مى كنيد؟ آيا صرفاً تغيير نام يك نهاد مى تواند بر عملكرد آن نيز تأثير داشته باشد؟
هم اكنون بحث اصلى برسراين نكته است كه با تغيير يك نام نمى توان انتظارات واقعى از اين نهاد را برآورده كرد.
واقعيت اين است كه تا ساختارهاى موجود و نيز برخوردهاى دوگانه صورت گرفته اصلاح نشود، نمى توان به افزايش قدرت اين شورا يا كميسيون اميدوار بود.
برخوردهاى دوگانه همواره ازنقاط تاريك پرونده كارى سازمان ملل متحد به حساب مى آمده، كه همواره مورداعتراض بسيارى از كشورها واقع شده است.
آمريكا با اين توجيه كه فعاليت شوراى حقوق بشر به دليل عضويت برخى كشورها بيشتر سياسى شده تا حقوقى، تلاش دارد تا با جايگزينى كميسيون حقوق بشر، جايگاه آن را تاحد يك ركن وابسته به سازمان ارتقادهد.
آيا عدم انتقاد از حق وتو در گزارش دبيركل، مشروعيت بخشى به كاربرد زور نيست؟
نكته اى كه بايد بدان توجه كنيم، اين است كه همه حق وتو ذاتاً منفى نيست و برخى اوقات باعث ايجاد يك تعادل نسبى در تصميم گيريهاى سازمان ملل متحد شده است.
ما نبايد يك كشور صاحب قدرت و كشورى كه حتى توان اداره خود را ندارد را با هم مقايسه كنيم. اگرچه مدافع اين تبعيض نيز نيستيم، اما واقعيت چيز ديگرى است كه بايد بپذيريم.
به نظر شما، افزايش تعداد اعضاى شوراى امنيت، خللى درروند تصميم گيرى اين شورا وارد نخواهدكرد؟
البته، اين افزايش به طور قطع دستيابى به اجماع در تصميم گيريهاى شوراى امنيت را دشوار خواهدكرد. خصوصاً اين كه ممكن است برخى اختلافات معمولى اعضاى جديد، فعاليت شورا را بامشكل روبرو كند.
گروه بنديهاى متفاوتى براى تصاحب كرسى هاى جديد شوراى امنيت به وجود آمده است به نظر شما، كداميك از اين گروهها اقبال بيشترى دراين رقابت خواهندداشت؟
اگرچه برخى ازكشورهاى آفريقايى، كشورهاى اسلامى، ايتاليا يا آرژانتين هركدام به نوعى مدعى سرسختى براى به دست آوردن اين كرسى ها به شمار مى روند، اما به نظرمى رسد هم اكنون فرصت طلايى اين عضويت بيشتر در اختيار چهاركشور آلمان، ژاپن و برزيل و هند قراردارد.
به عنوان يك فعال در عرصه حقوق بين الملل چقدر به موفقيت اصلاحات آتى در ساختار سازمان ملل متحد خوشبين هستيد؟
سازمان ملل متحد براساس يك سرى اهداف نسبى فعاليت مى كند.
براى مثال، دراجلاس توسعه هزاره كه در سپتامبر ۲۰۰۰ و با حضور سران كشورهاى عضو برگزارشد، اهدافى معين شد كه كشورها را به دستيابى به آنها تشويق و توصيه مى نمود.
اگرچه ممكن است برخى ازاين اهداف در كوتاه مدت تأمين نشد، اما خود سبب تحركى دركشورهاى عضو براى دستيابى به آن شد كه به نظر من موفقيت بزرگى به حساب مى آيد.
درخصوص اين اصلاحات هم بايد گفت كه سالها بحث از اصلاحات در ساختار سازمان ملل متحد چندان جدى گرفته نمى شد، ولى هم اكنون كه اعضا همه به لزوم انجام آن پى برده اند، كارنامه سازمان ملل متحد را درخشان تر از پش مى نمايد.
راهبرد ايران در گذار از اين اصلاحات چگونه تعريف مى شود؟
طبيعى است كه افزايش اعضاى شوراى امنيت به سود ايران خواهدبود چرا كه وجودكشورهايى از جهان سوم يا غيرمتعهدها، قدرت چانه زنى ايران در معادلات بين المللى را بالاتر خواهدبرد.
به نظرم مى رسد ايران بايد از افزايش تعداد اعضاى دائم شوراى امنيت و عضويت گروه چهار كشور آلمان، ژاپن، برزيل و هند حمايت مؤثرى داشته باشد.
نيجر ، قربانى شبح مرگ
227649.jpg
پلان اول
«فاجعه است» كلام هر شخصى است كه اين روزها «نيجر» را مى بيند. آنجا فقر بيداد مى كند و گرسنگى «سلطان» است. بعضى كودكان حتى توان گريه كردن هم ندارند. «برادرم ۲ روز پيش از گرسنگى مرد» يك روستايى اين را مى گويد. «ديروز هم ۲ كودك شيرخوار مردند» مرگ، مرگ، ...
ناظران بين المللى معتقدند ۲‎/۵ تا ۳‎/۵ ميليون نفر در نيجر دچار سوء تغذيه شديد هستند. اين تعداد شامل ۸۰۰ هزار كودك زير ۵ سال است. طبق اخبار منتشر شده، ضعف و گرسنگى چنان بر زندگى مردم تأثير گذاشته است كه در طول هر روز، دست كم ۱۵ نفر براثر سوء تغذيه جان خود را از دست مى دهند.
قحطى يا كمبود
سليمان ۱۱ ساله است. دوماه گذشته را در خيابانها شهر مارادى (Maradi) سپرى كرده و شبها در ايستگاه اتوبوس خوابيده است. او مجبور شد روستاى خود را ترك كند و به شهر بيايد. «گاهى ۲ هفته غذا نداشتيم، به آن شكل نمى توانستم به زندگى ادامه دهم، هميشه گرسنه بودم.» در شهر، صبحها شغل او گدايى است و بعدازظهرها در يك رستوران كار مى كند. به مشترى ها سرويس مى دهد و ظرفها را مى شويد. در مقابل، صاحب رستوران علاوه بر مبلغ ناچيزى پول، ته مانده غذاى مشترى ها را نيز به او مى دهد.
خبرنگارى كه به تازگى روستاى «آنگوال ماتا) (Angoual Mata) را ديده است، گزارش تكان دهنده اى مى دهد: هنگامى كه صبح به روستا رسيديم، هيچ زنى در دهكده نبود. علت را كه پرسيديم گفتند: «زنها براى جمع آورى برگ درختان رفته اند. از برگها براى تغذيه خانواده هايمان استفاده مى كنيم.»
خبرنگار شوكه شده است. آنها گفتند: «ناچاراً برگ درخت مى خوريم. چند نفرى هم به دليل مصرف گياهان سمى مرده اند.»
همزمان با اين اوضاع، جدالى بيهوده ميان دولتمردان نيجر و رسانه ها به وجود آمده است. در حالى كه خبرگزاريها و مطبوعات معتبر دنيا با ارسال عكس و خبر، مشكل نيجر را وخيم گزارش كرده و براى بيان آن واژه «قحطى» را برگزيده اند، حاكمان اين كشور نظرى مخالف دارند. مردان حكومتى نيجر معتقدند چنين چيزى حقيقت ندارد و موضوع توسط رسانه ها و كشورهاى بيگانه بزرگ نمايى شده است.
«تانجا» (Tanja) رئيس جمهورى نيجر اعتقاد دارد وضعيت موجود «قحطى» نيست، بلكه فقدان موادغذايى است و مردم كشورش به دنبال «تغذيه مناسب تر» هستند. البته عده اى از اعضاى گروههاى خارجى نيز با او هم  عقيده هستند. به عنوان مثال، يكى از افراد گروه سوئيسى كه براى كمك به نيجر اعزام شده است، مى گويد: «درباره قحطى صحبت نمى كنيم، بلكه اين كمبود جدى تغذيه است.»
علت و شدت
گزارشهاى ارسالى نشان مى دهند بحران غذايى در سراسر نيجر يكسان نيست و اوضاع بعضى مناطق وخيم تر است. «مارادى» كه سومين شهر بزرگ نيجر است، بدترين وضعيت را دارد. اهميت مارادى از آن جهت است كه اكثر ساكنين آن را اقوام قبيله «هوسا» (بزرگترين قبيله و تمدن غرب آفريقا) تشكيل مى دهند. اهالى شهرهاى «تاهوآ»، «تيلا برى» و «زيندر» هم با گرسنگى شديدى مواجه هستند. زيندر (zinder) دومين شهر بزرگ نيجر و از موقعيت ممتازى برخوردار است، زيرا از هر دو قبيله مشهور «فولانى» (Fulani) از جنوب و «توآرگ» (Tuareg) از شمال در آن سكونت دارند.
اما علت چيست؟ كارشناسان، دلايل متعددى را سبب پيدايش بحران غذايى نيجر مى  دانند، از جمله بارش كم در سال گذشته، آفت ناشى از ملخ هاى بيابانى، افزايش يكباره قيمت موادخوراكى در سال جارى و دست آخر «فقر شديد». درآمد نيجر مانند بسيارى از كشورهاى آفريقايى برپايه كشاورزى استوار است. حال آنكه در سال گذشته، آنها با دو مشكل اساسى مواجه شدند: ابتدا، خشكسالى حاصل از كمبود نزولات آسمانى، سپس، آفات ملخ هاى بيابانى. يورش  ملخ ها بزرگترين حمله  به محصولات كشاورزى طى ۱۵ سال اخير بوده است. اين دو عامل (كم آبى و ملخها) باعث خسارات جبران ناپذيرى بر زمين هاى زراعى شده اند. چراگاهها و به تبع آن، دام ها نيز كه منابع حياتى قبايل به شمار مى آيند، آسيب فراوانى ديدند.
از سوى ديگر، دولت نه تنها براى مهار وضعيت به وجود آمده تمام توان خود را به كار نبست، بلكه با افزايش ماليات به مواد خوراكى در سال جارى، فشار مضاعفى را بر مردم نيجر وارد آورد و سبب بروز واكنش هاى خشونت آميز از سوى ملت شد. هم اكنون سوپرماركت هايى را در سطح شهر مشاهده مى كنيم كه مملو از موادغذايى هستند، اما كمتر كسى قدرت خريد آنها را دارد، زيرا «نيجر از جمله فقيرترين كشورهاست.»
كمك هاى بين الملل
هنگامى كه دولت نيجر در نوامبر گذشته نسبت به شيوع گرسنگى هشدار داد، كمتر كسى آن را جدى تلقى كرد. متأسفانه زمان زيادى سپرى شد تا جامعه جهانى عمق فاجعه را درك كند. اولين كمك ها در ابتداى ماه آگوست رسيد و گفته مى شود براى سرعت بخشيدن، بايد موادغذايى از طريق خطوط هوايى ارسال شوند. «يونيسف» اعلام كرد: تاكنون بيش از ۶۱۴ تن غلات ميان مردم توزيع كرده، اما اين مقدار به هيچ عنوان براى جلوگيرى از وخامت اوضاع كافى نبوده است.
دولت هاى مختلف هر كدام كمك هاى مالى جداگانه اى در نظر گرفتند. بريتانيا ۵‎/۴ ميليون پوند، دانمارك، سوئيس و تركيه هم هر كدام مبلغ جداگانه اى به آسيب ديدگان اختصاص دادند. «گابن» ديگر كشور آفريقايى، تا به حال ۹۰ تن مواد خوراكى ارسال كرده است.
در مقابل، سازمان هاى غيردولتى نيز تحركات وسيعى را آغاز كرده اند و با بسيج نيروها و كمك هاى مردمى از سراسر جهان، نقش قابل توجهى در يارى رساندن به گرسنگان برعهده دارند. به عنوان مثال، تنها در بريتانيا، بيش از ۱۳۰ هزارنفر داوطلب ثبت نام و يا پول واريز كرده اند.
در آخرين واكنش هاى بين المللى، «كوفى عنان» دبيركل سازمان ملل متحد از تمامى رهبران جهان درخواست كرد «هم اكنون» اقدامى عملى براى كمك به بحران غذايى به وجود آمده در غرب و جنوب آفريقا انجام دهند.
عنان در پيام خود مى افزايد: «تجربه هاى غم انگيز به ما آموخته است كه نمى توانيم براى يارى رساندن، تا آخرين دقيقه منتظر بمانيم.»
بايد يادآور شويم كوفى عنان اهل كشور غنا و زاده آفريقاست؛ پس بى شك بهتر از هركس «فقر» را لمس كرده است.
پلان آخر
«اوضاع بهتر خواهد شد» سخن عده اى از بازرسان سازمان ملل متحد است آنها مى گويند بارش باران بيشتر و منظم تر خواهد شد و زمين هاى زراعى نيز محصول جو خوبى خواهند داشت. اما به يقين، اين اتفاق زودتر از پاييز (اكتبر) نخواهد بود.
صداى «پل مك كارتنى» به گوش مى رسد، «التون جان» طرف ديگر صحنه است: «كنسرت Live8» بزرگترين تور موسيقى كه همزمان در ۸ شهر مهم جهان و براى حمايت از آفريقا برپا شد. تمام خواسته  هنرمندان از سران كشورهاى صنعتى (G8) يك چيز بود «صداى سياهان را بشنويد» اما در جواب، بزرگان ديپلماسى با لبخند پاسخ دادند «شايد وقتى ديگر».
هادى جرقوئيان


|   شناسنامه   |   آرشيو   |