شابانامير؛ منتقد سينمايى گاردين
ترجمه: بزرگمهر كيانى
افرادى كه در آمريكاى شمالى زندگى مى كنند، با تصاويرى از تعصب، خشونت، ستيزه جويى، عقب ماندگى و فقر و زن ستيزى كه به مسلمانان و سنت اسلامى نسبت داده مى شود ، بمباران مى شوند. صداى اذان را در كنار تصويرى از چند زن كه در هاله اى سياه پوشيده شده اند و از مقابل دوربين بسرعت مى گذرند، قرار دهيد، به اين تصاوير، دو تبهكار با چشمان وحشى و ريش سياه و ابروهاى كلفت اضافه كنيد كه قصد دارند عليه امنيت آمريكاييان انگليسى تبار معصوم يا شجاع توطئه چينى كنند، بدين ترتيب طرحى خواهيد داشت كه دنياى خود را دارد. براى مخاطبان آمريكايى به توضيحى احتياج نخواهيد داشت؛ به هيچ شرح تاريخى، جغرافيايى يا سياسى نيازى نيست. اين تصوير غالب هاليوود از مسلمانان است؛ تصويرى كه آنها دوست دارند با آن اعمالشان را توجيه كنند.
|
|
|
ادعاى اينكه مسلمانان و عرب ها، چه به عنوان تأمين كنندگان نفت و چه به عنوان تروريست هاى بالقوه، ذاتاً بحث انگيز و رعب آورند، اغراق آميز است. حتى گروهى كه حرفه آنها گزارش دادن از جهان اسلام است، جزئيات بسيار اندكى درباره تراكم جمعيت و شور و هيجان زندگى عرب هاى مسلمان مى دانند. چيزى كه وجود دارد، مجموعه هايى محدود از كاريكاتورهاى ناشيانه و كلى از جهان اسلام است كه به شيوه اى ارائه شده اند كه گويى مى كوشند آن دنيا را در مقابل تجاوز نظامى آسيب پذير جلوه دهند. كمتر در اين باره انديشيده مى شود كه چگونه توليدات پربيننده هاليوود نظير «دروغ هاى حقيقى»، «تصميم اجرايى»، «بدون دخترم هرگز»، «عمليات كندر» و «صلح ساز» در ارائه تصوير از جهان اسلام و مسلمانان در دنياى غيرمسلمان سهيم هستند؛ آسيب پذير در مقابل نفرت، تعصب، خشونت و تعرض.
اين نوشته سعى خواهد كرد ديگرانگارى مسلمانان و عرب ها را در فيلم هاى غربى بررسى كند، به كليشه هاى اصلى مسلمانان در فيلم هاى غربى نگاهى اندازد و اين تصاوير كليشه اى را با شيوه ارائه خود مسلمانان در فيلم هاى اسلامى مقايسه كند. اين موضوع، مسائل بسيارى را درباره هويت مطرح خواهد كرد كه در پايان مختصراً به آن هم اشاره خواهد شد. عرب ها لزوماً مسلمان نيستند؛ گرچه عموماً با اين عنوان در هاليوود شناخته مى شوند. با اين وجود به تصاوير هاليوود از عرب هاى غيرمسلمان نيز اشاره خواهد شد.
۱- كليشه ها
مهم ترين نقص تصاوير مربوط به مسلمانان در فيلم هاى هاليوودى، تك بعدى بودن آن است. روى هم رفته، ويژگى هاى معمولى خاصى بى چون و چرا با مسلمانان و اعراب رابطه دارند؛ عمومى ترين خصيصه ها عبارتند از: قساوت، خشونت و خطرآفرينى؛ تهديد سياسى، ستيزه جويى و نفرت؛ تعصب و بى منطق بودن در مذهب؛ مردسالارى و نوكر صفتى در ميان زنان؛ فقر و عقب ماندگى؛ و فقدان ظرافت و فرهيختگى.
الف ـ كثرت: فقدان تصاوير اميدواركننده
نگرش منفى عاملى نيست كه تنها به تصاوير مسلمانان در هاليوود محدود شود. گرچه، در حالى كه انحراف جنسى و فساد مربوط به شخصيت هاى مذهبى كليسا، اغلب توسط هاليوود به نمايش در مى آيد اما جنبه هاى مثبت آنها هم به وفور تصوير مى شود؛ اين در حالى است كه تصاوير مثبت از مسلمانان تقريباً و عملاً در فيلم هاى هاليوود ديده نمى شود. «يافتن يك عرب مهربان و قهرمان از هر جهت در فرهنگ عوام همان قدر دشوار است كه يافتن سوزنى در ميان توده اى از شن»، به نقل از جك شاهين (ذكر شده توسط تامپسون، ۱۹۹۳).
اگرچه در ميان فيلم هاى قديمى، تعدادى فيلم هم مى بينيم كه به عرب ها، «ارزش ها و عادات» كمتر منفى اى نسبت مى دهند اما با اين حال آنها همچنان با معيارهاى تمدن اروپايى و آمريكايى مخالف اند. «داگلاس فربنكس» در «دزد بغداد» تنبل اما جذاب است و شيخ والنتينو در فيلم «شيخ» گرچه اساساً شرافتمند است، اما تندخو نيز نمايانده مى شود. «به نظر مى رسد عرب ها در نخستين سال هاى پيدايش سينما در آمريكا، آميزه اى هستند از اساطير مردمانى كه در طبيعت زندگى مى كنند و دو نقطه غايى در موردشان صدق مى كند - بدوى اصيل از ديدگاه روسو و وحشى از ديدگاه هابز كه در شخصيت ابتدايى منفردى تركيب شده اند.» (ميشا لك). گرچه، اين تصوير بالقوه دلنشين و بدجنس اما دوست داشتنى، تصوير عمده ارائه شده در فيلم هاى هاليوودى نيست.
ب ـ تروريست و متعصب
رايج ترين و عميق ترين تصوير از مسلمانان، تروريست و متعصب بودن آنهاست. در فيلم هاى «نيروى دلتا»، «راهى به سوى بهشت»، «عمليات كندر»، «فك هاى دريايى»، «به سوى خورشيد» «يابان هاى مرگبار»، «دروغ هاى حقيقى»، «تصميم اجرايى» و بسيارى ديگر، مسلمانان و ساكنان خاورميانه تروريست اند. ظواهرى همچون رنگ پوست تيره، ابروهاى كلفت، ريش هاى سياه، پوشش سر عربى و الفباى عربى، به كرات به سوى بينندگان روانه مى شوند كه با ديگرانگاشته شدن مسلمانان و تهديد سياسى پيوند مى يابند. تروريست اصلى فيلم «تصميم اجرايى»، ظاهراً مسلمانى مؤمن تصور مى شود كه براى توجيه تروريسم از قرآن نقل قول مى كند و خداوند را به اين دليل كه «شمشير الله» را به او بخشيده، ستايش مى كند - شمشير الله اسلحه ويرانگر او محسوب مى شود - كه «عميقاً به قلب فرد كافر اصابت مى كند». هنگامى كه در ميانه عمليات هواپيماربايى نيايش مى كند، سجده او «به تجسم نمادين وحشت مبدل مى شود» (سانگ، لس آنجلس تايمز: ۱۹۹۶). «هم نشينى مكرر عمل تروريستى متعصبانه و به جا آوردن تكاليف مسلمانى مانند عبادت، خواندن قرآن، كتاب مقدس اسلام و صحبت كردن به زبان عربى» (همان).
در فيلم «صلح ساز»، هواپيمايى سلاح هاى هسته اى را ربوده و به ايران مى برد، گرچه دشمن عقيدتى در فيلم يك مسلمان اهل سارايوو است كه تصميم گرفته به منهتن حمله كند و انتقام مرگ همسر و دخترش را از گروهى كه در سازمان ملل براى ايجاد صلح در آن منطقه مى جنگيدند، بگيرد. دانشمند ديوانه فيلم يك پاكستانى دانش آموخته دانشگاه هاروارد است.
«راهى به سوى بهشت» داستان ناگفته بمباران مركز تجارت جهانى، ادعا مى كند كه وقايع پشت پرده اين حمله را روايت مى كند. كارگردان اين فيلم «لرى ويليام» مى گويد چالش اصلى او در ساختن اين فيلم اين بود كه داستانى را به فيلم تبديل كند كه در آن هفت يا هشت مرد با ريش و نام هايى مشابه حضور دارند و آنان را متمايز سازد. پليس ها و مأموران FBI در فيلم به مسلمانان با عناوينى توهين آميز اشاره مى كنند. گرچه مديران، از فيلم با گفتن اين نكته كه فيلم «درباره تفاوت هاى فرهنگى است»!! دفاع مى كنند، رهبران مسلمان معتقدند كه فيلم «تصويرى كليشه اى از مسلمانان به دست مى دهد و شرايطى مى آفريند كه در آن انزجار از تبهكارى مسلمانان به امرى عادى بدل مى شود». اين فيلم تمام مسلمانان را به تروريسم در آمريكا و اسلام را به خشونت ارتباط مى دهد و تأكيد مى كند كه ايمان، نفرت را در ميان غيرمسلمانان پرورش مى دهد.
تماشاگران، مسلمانان و اعراب را افراد مقصر در خشونت ورزى مى پندارند نه به عنوان قربانى، بويژه نه به عنوان قربانى تروريسم دولتى اسرائيل كه در «كرانه غربى» رود اردن مشاهده مى شود. هيچ تصويرى از فلسطينى هايى كه سلاح شان در هم شكسته مى شود، خانه هايشان منفجر مى شود و تظاهركنندگانى كه به آنها شليك مى شود و كشته مى شوند، وجود ندارد. تصاوير مردم عادى ديده نمى شود و تماشاگران، مادران عرب را نمى بينند كه براى كودك شان آواز مى خوانند. دكتر عربى را نمى بينند كه از يك بيمار مراقبت مى كند، معلم عربى كه درس رياضى مى دهد … يك مرد عرب هرگز همسرش را در آغوش نمى گيرد. خانواده ها جمع نمى شوند كه به مسجد يا كليسا بروند. حتى آواز ملودى اصلى فيلم علاءالدين چنين مى گويد: «جايى كه در آن به اين دليل كه چهره ات را دوست ندارند، گوش ات را مى برند. وحشيانه است، اما هى، اينجا وطن است.»
۲- طراحى كردن «ديگرى» براى مقايسه
تا هنگامى كه مطمئنيم آنها دشمن مان هستند، مى توانيم براى خواسته هاى نفتى غرب به جنگ شان برويم، يا توجه مردم را از موضوعات داخلى منحرف كنيم، تمام اين كارها با رضايت ثمربخش طراحى شده مردمى صورت مى گيرد كه به شكلى غريزى دشمن را مى شناسند.
در فيلم «تصميم اجرايى» افسران ارتش آمريكا، مسلمانان متعصب عرب را به جنگ مى طلبند. تقريباً تمام غيرمسلمانان قربانى يا قهرمان اند در حالى كه هر مسلمان به تنهايى يك جنايتكار به تصوير كشيده مى شود. خصلت «ديگرى بودن» اين گروه نژادگراى مذهبى، مورد تأكيد قرار مى گيرد تا برادرى را در پيكره سياست آمريكايى به وجود آورد: گروه مردان ارتش آمريكا از نظر نژادى گوناگون اند - انگليسى، آسيايى و سياهپوست آمريكايى با آمريكاييان معصوم و شجاع و مهماندار زن سياهپوست آمريكايى همكارى مى كنند تا از امنيت ملى پاسدارى كنند.
مايلز معتقد است: «شناسايى و ناديده گرفتن مردمى كه از لحاظ نژادى، مذهبى و جنسى با يكديگر متفاوت اند… يك استراتژى كهن براى توصيف كردن خود غرب است، اما «ديگرى بودن» پيش از آنكه كنار گذاشته شود بايد تجسم شود و فيلم پرطرفدار ابزارى است كه در آن تصاوير اين اختلاف رواج داده مى شود…».
به چه دليل كليشه مسلمانان تا اين حد بدون ديد انتقادى در بسيارى از فيلم هاى هاليوود و تماشاگران آنها به قوت خود باقى مانده است؟ به نظر من درست برعكس، اين كليشه براى غرب به عنوان چيزى ضرورى براى توصيف خود غرب مشاهده مى شود. از هنگام جنگ هاى صليبى، بويژه هنگامى كه جنگ سرد رو به پايان مى رفت، غرب يهودى - مسيحى، به اسلام و مسلمانان به عنوان نمونه اصلى «ديگرى» روى آورد. «ديگرى» بايد براى «خود»، وحشى، خشن، خطرناك و سركوبگر باشد تا ارزش داشته باشد. «گومشى»، تشويق تمسخرآميز «دروغ هاى حقيقى» براى محافظت از «تصوير شخصى غربى ما به عنوان ناجيان دموكراسى در سراسر دنيا» را مى نماياند.
فيلم ها بايد در بافت تاريخى شان بررسى شوند تا محبوبيتى كه به دست مى آورند درك پذير باشد. اسلام - و ديگر مذاهب غيرمسيحى - در دهه هاى ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به شكلى فزاينده نمايان شدند. «بدون دخترم هرگز» بلافاصله پس از بحران گروگان گيرى ظاهر شد. در سال ،۱۹۹۰ صدام به كويت حمله كرد. در اين برهه مسلمانان آمريكايى هم عملاً نمايان شدند. جنگ خليج فارس با آزار مسلمانان و اعراب در شهرها و فرودگاه هاى آمريكايى همراه شد. اسلام از يهودى گرى به عنوان دومين مذهب پرجمعيت ايالات متحده پيشى مى گرفت. آمارها نشان مى دهند كه جمعيت مذهبى پس از پروتستان ها و كاتوليك ها عبارتند از: يهوديان، مسلمانان (كه به سرعت افزايش مى يابند و جمعيت آنها بين يك تا هفت ميليون نفر تخمين زده مى شود)، بودايى ها و هندوها. آقاى حبيب در فيلم «پدر عروس: قسمت دوم» همسايه اى عرب - آمريكايى است؛ هلن، هراسناك در «دروغ هاى حقيقى» فرياد مى زند: «آنها در ايالات متحده مى توانند به هر جايى بروند». رسانه ها از ايران، صدام و عراق استفاده كردند تا به زعم سودمندى زندگى آمريكايى را آشكار كنند. «بدون دخترم هرگز»، اضطراب زندگى خانوادگى، فرهنگ و مذهب ايران را پديد آورد. جنگ خليج شيوه اى براى حفظ خلوص فرهنگ آمريكايى و ارزش هاى خانوادگى در مقابل فرهنگى بيگانه به تصوير كشيده شد. بدون دخترم هرگز نقش سياسى مهمى بازى كرد.
خط مشى سياسى تأييد، همچنين در جذاب نشان دادن قهرمان غربى در برابر شخص عرب ادامه يافت: لورنس جسارت و بى باكى عرب هاى باديه نشين را در سر مى پروراند و به آن دست مى يابد، دانش كتاب مقدس آنها را از آن خود مى كند، دستيابى به عظمت و اتحاد «ملى» آنان را به عنوان هدف شخصى اش به عهده مى گيرد و پوشاك و محروميت شان را برمى گزيند. گرچه عرب هاى باديه نشين، نمى توانند همچون انگليسى ها كارآمد و منضبط شوند؛ نمى دانند چگونه بايد از سلاح هاى مدرن استفاده كرد، آنها جنگيدن را آغاز مى كنند اما قادر نيستند سرويس هاى الكتريكى و تلفن را در دمشق اداره كنند. برخى از صحنه هاى نفرت انگيز فيلم جايى است كه شيخ دهانش را با برنج پر مى كند در حالى كه ديگرى شترش را به درون سرسرا مى آورد. در غيبت سلطه استعمارگران، عرب ها كاملاً بى كفايت به تصوير كشيده مى شوند، شريف على به همراه وفادار او تبديل مى شود اما او همواره «بدون رهبرى هوشمندانه لارنس عاجز است». كوشش قهرمانانه لورنس براى متحد كردن عرب ها به علت ناتوانى عرب ها در به عهده گرفتن قدرت، نقش بر آب مى شود. شخص غربى مى تواند نيروى عرب ها را جذب كند، اما شخص عربى حتى نمى تواند از نيروى خودش سود ببرد، در واقع به نظر مى رسد كه نيرويش را در مقابل انسان غربى از دست مى دهد.
رابطه اسلام و مسلمانان با غرب و خواسته هايشان از غرب در فيلم هاى غربى همواره از نظر معنايى به تصوير كشيده شده اند - گويى به طور كلى در بحث استعمارى جاى مى گيرند. اسلام همواره به عنوان «موضوعى ثابت در آنجا وجود دارد، جايى كه تأمين كنندگان نفت «ما» به طور تصادفى در آنجا پيدا شدند». «سيد» اشاره مى كند كه چگونه «تمام بحث ها راجع به اسلام، گرايشى به مرجعيت و قدرت دارد». در فيلم هاى «لورنس» و مجموعه «اينديانا جونز» دوربين حركت پوياى قهرمان در امتداد فضايى راكد و بى تحرك را منتقل مى كند كه به تدريج رازهاى آن سرزمين را مى گشايد». در فيلم درى به بهشت، فيلمى مراكشى به كارگردانى فريدا ابن لايزيد، دوربين نگاهى حاكى از همدردى دارد؛ شخصيت مركزى كه دوربين او را دنبال مى كند، قسمتى از عمل نمايشى محسوب مى شود، نه صرفاً يك نظاره گر.
در اين فيلم به شرق اسلامى از نگاه زنى عرب اهل پاريس نظر مى افكنيم كه بى آنكه خود بخواهد در جست وجوى ريشه هايش است و ديرتر اين ريشه ها را از آن خود مى داند. مردان و زنان مى رقصند و از نظر معنوى طورى بى خود مى شوند كه «ديوانه» و احتمالاً به نظر بيگانگان متعصب مى نمايند، اما ناديا، كه ديگر بيگانه نيست در خلسه به زمين فرو مى افتد. تجربه معجزه آساى ديدن نور تابناك در «شب قدرت» تفسير نمى شود. فرض هايى كه در پشت فيلم وجود دارد مسلمان و مراكشى هستند؛ اعمال روزمره اهالى مراكش و مناسك صوفى هاى مراكشى با يك «چشم سوم» نگريسته نمى شوند (دوبوآ). با وجود اين تعصب زنان در پناهگاه در رويارويى با «بايا» به عنوان يك «انسان بى ايمان» با خالكوبى ناخوشايند و اجتناب ناپذير مى نمايد، گرچه اين مشكل با قدرى اقتدار «كيرانا» حل مى شود. جنبه هاى آموزشى فيلم - جايى كه گفته هاى كيرانا مقدس شمرده و به آنها عمل مى شود - بدتر از جنبه هاى آموزشى فيلم دروغ هاى حقيقى نيست، جايى كه مسلمانان، تبهكارانى اند كه سرشان بايد به ديوار دستشويى كوبيده شود.
براى يافتن تضاد، اجازه دهيد به كارتون علاءالدين نظر بيفكنيم كه در قلمرو پادشاهى متروك و اسطوره اى «عقربه» مى گذرد، سرزمينى عربى و كليشه اى با قصر دلهره آورى در صحرا كه با فقر و دسيسه احاطه شده است. بيش از هر چيز، دزدان، دختران حرمسرا و تاجران رياكار و بى رحم را مى بينيم. به جاى زبانى حقيقى، خط بد و ناخوانايى را مى بينيم و محافظان پادشاه هم ظالم و هم احمق اند. محافظان و تاجران، بينى هاى بزرگ و لهجه اى خنده دار دارند در حالى كه شاهزاده ياسمين و علاءالدين هر دو بسيار متفاوت از ديگر عرب ها مى نمايند.
پيچيدگى
به علاوه، اين انسان ها حقيقتاً بد هستند، آنها قصد دارند با سلاح هاى هسته اى به ايالات متحده حمله كنند و ما حتى نمى دانيم چرا؟ آرنولد و دوستانش مى گويند به اين دليل كه همه آنها «بيماران روان پريش عنان گسيخته»اى هستند.
در فيلم تصميم اجرايى، هيچ كوشش عميقى صورت نمى گيرد تا ريشه هاى سياسى، فرهنگى و روانشناختى تروريسم خاورميانه اى را چنانكه همواره ناميده شده است، مورد پژوهش قرار دهد، تنها توضيحى كه به ما داده مى شود اين است كه تروريست، يك متعصب و فردى افراطى است كه آرزويش نابود كردن آمريكاست. امنيت ملى، اعتقادى است كه هراسى مى آفريند و ما را از فهم پديده اى كه سرمايه دارى غرب به خاستگاه هايش كمك بسيارى كرده است، بازمى دارد. تروريست فيلم دروغ هاى حقيقى به همين قياس از انسانيت عارى است؛ تنها مشاركت بيننده هنگام تماشاى اين فيلم حس انزجار است.
بدين ترتيب آيا تصاوير اصيل مسلمانان «بد» بايد كنار گذاشته شود؟ پرسش اساسى اين نيست. مشكل اين نيست كه مسلمانان بد در بسيارى از فيلم ها به نمايش گذاشته مى شوند. مشكل اين است كه الف) تقريباً مسلمانان خوبى در فيلم هاى هاليوود يافت نمى شود و ب) «بد»ها تك بعدى هستند.
اختلافى دراماتيك در رمان بدون دخترم هرگز «حذف توصيف كتاب از فروپاشى سعادت مردى و به همان ترتيب استحاله شوهر و پدر جوان موفقى به ديكتاتورى در خانه است». در فيلم، به محض ورود به ايران، ناگهان شخصيت او تغيير مى يابد. «تأثير فزاينده اين مسأله و ديگر تغييرات كتاب هموار كردن چيزى است كه بايد به عنوان صورت نمايشى تجربه هاى يك زن آمريكايى با فردى ايرانى ملاحظه شود… در فيلم تجربه يك زن، به پندارى قالبى راجع به يك فرهنگ مبدل مى شود». در حالى كه در فيلم شهر غمزده تصوير سيد بنيادگرا و رياكار و گروهش، بيشتر به انسانيت زدايى نزديك مى شود. سيد و دوستانش چيزى به جز مردان جوانى نفرت انگيز، رياكار، خشن و ستمگر نيستند. براى يافتن انگيزه ها و زندگى روانشناختى بنيادگرايان كوششى صورت نمى گيرد. تنها كليدى كه براى نماياندن درماندگى آنان ارائه مى شود، بدبختى و فقرى است كه آنان را احاطه كرده، اما سپس آنها تلويحاً متهم مى شوند كه كشور را به نابودى كشانده اند. يك فيلم عربى ممكن است شخصيت هاى اهريمنى را به تصوير بكشد و شخصيت هاى گوناگون نيز در تأييد انسانيت فطرى جامعه عمل مى كنند در حالى كه هاليوود از كج خيالى و بيگانه ستيزى بهره بردارى مى كند.
نتيجه گيرى: ترسيم ديگرى؟
مايلز استدلال مى كند كه «مسأله اين نيست كه بيگانه تا چه اندازه حساس يا خردمند است، براى نمايش درست «ديگرى» شيوه اى قانع كننده وجود ندارد». تنها كارى كه مى توان انجام داد، مشاهده دقيق بدون گفتن اين عبارت است كه «نمايش مسلمانان توسط خود آنها كه از بحث هاى عمومى كنار گذاشته شده اند… در وراى آن بهترين كار تأييد چشم انداز خود شخص و تلاش براى خصوصى كردن راهى كه شخص از خلال آن دنيا و ديگر انسان ها را مى بيند و موشكافانه شناسايى كردن جامعه پذيرى خود شخص است». به اعتقاد بسيارى، اين نتيجه گيرى غم انگيزى براى شروع دردناك دوره اى از دريافت ميان فرهنگى مى نمايد. آيا اينها تمام كارى است كه مى توان انجام داد؟ آيا كافى است؟ يا صرفاً به اين دليل است كه چار ه ديگرى وجود ندارد؟ در چارچوب مقوله آزادى بيان، مباحثه ممكن است نظرى ترين راه باشد؛ چه كسى مسؤول بازداشتن هاليوود از ارائه ديگران با هر كيفيتى است؟
يا اينكه ميان ارائه خود مسلمانان و ارائه فردى بيگانه، سلطه جو و بى اعتنا تنها انتخابى ساده صورت مى گيرد؟ هويت ها آنچنان كه مايلز آنها را مى نمايد، آشكارا در يك خط قرار نمى گيرند. جوامع كثرت گرا و «جهانى سازى» ديگرى را از نظر مكانى و روانشناختى به درون ما آورده اند.
امروزه مسلمانان مهاجر و نسل دوم در ايالات متحده و اروپا زندگى مى كنند كه هويت هايى دوگانه دارند و از كميت هاى متغير هويت هاى گوناگون ساخته شده است. ممكن است اين مسأله نمايش انواع گوناگون اين افراد را افزايش دهد، همچون ارائه «زبان» فرد ديگر، ارائه از طريق بينشى دوگانه و غيره. به عنوان نمونه فيلم هاى كارگردان مسلمان كانادايى، «زاركانواز»، هجويه اى درباره مسلمانان آمريكاى شمالى است. فيلم سوم او، مسجد - كه هنوز در حال ساخت آن است - درباره انقلابى فمينيستى عليه كار گذاشتن موانع در مسجد است. «حنيف قريشى» از دريچه فيلم اش «لباسشويى زيباى من»، درباره كلاهبرداران و نژادگرايان ضد سفيدپوست پاكستانى، همچون فيلم نواز، با مسائل دشوار و گوناگون مقوله آزار كه با استبداد و فساد مغاير با آن تركيب شده اند، دست و پنجه نرم مى كند. واضح است كه جامعه مسلمانان غربى، هنگام ارائه مسلمانان با تنگناهاى نژادگرايى و تبعيض جنسى مواجه مى شود. هجويه هاى زاركانواز درباره مسلمانان ما را به مطرح كردن اين پرسش مهم وا مى دارد كه چشم سوم (غرب) كه امروزه بخشى از خميره روانشناختى فيلمسازان مسلمان است تا چه اندازه «خويشتن» را درك مى كند؟ آيا فيلم هاى بسيارى كه توسط مسلمانان ساخته مى شوند، حقيقتاً نمايش مسلمانان به دست مسلمان اند؟
به عنوان مثال، آيا آوردن ناديا از پاريس - كه فرانسوى صحبت مى كند و با مدل موى پانك تفريح مى كند - به منظور تبرئه كردن اسلام و مراكش ضرورى است؟ آيا كرانا به تنهايى - با سرپوش سنتى كه بر سر دارد و زبان عربى محاوره اى مراكشى اش - كافى نيست؟ چرا تنها پاكستانى به ظاهر دقيق و مذهبى در فيلم لباسشويى زيباى من، يك دلال مواد مخدر با قيافه مبدل و ريشى قلابى است؟ پرسشى كه به دنبال پاسخى براى آن هستيم، اين است كه آيا ارائه خود مسلمانان در بافت فرهنگى و سياسى - جامعه شناختى حاضر، ارائه اى درست است؟ توجيه يا كوشش براى برابرى كردن با معيارهايى كه در غرب وجود دارد، تا چه وقت ادامه پيدا خواهد كرد؟ به باور من، پاسخ اين نااميدى كامل نيست، اما تحليل موشكافانه اين مسأله ضرورى است؛ تحليلى كه فراتر از چارچوب اين مقاله بايد انجام شود.