جمعه ۲۵ شهريور ۱۳۸۴ -
Fri, Sep 16, 2005
هنر (سينما)
۳۲۵۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
ماجرا
سينماى جوان
«رويش» ، اولين
جشنواره فيلم هاى كوتاه دينى
حاشيه هاى نهمين جشن خانه سينما
جشنواره فيلم تورنتو: شروع فصل اسكار
نگاهى به صفحات ادبى نشريات جهان
سينماى جوان
«رويش» ، اولين
جشنواره فيلم هاى كوتاه دينى
حمايت موضوعى
مرجان رياحى
يكى از راهكارهايى كه طى سالهاى اخير براى بهتر ديده شدن فيلم هاى كوتاه و مستند به كار گرفته شده، برگزارى جشنواره هاى موضوعى است.
چنين جشنواره هايى علاوه بر ايجاد فرصت براى نمايش اين فيلم ها، آثارى را كه وجوه مشترك دارند كنار هم قرار مى دهد تا امكان مقايسه بهتر ميان آنها به وجود بيايد. اين رسم در همه جاى دنيا هم وجود دارد و بسته به مشخصه هاى فرهنگى هر كشور اجرا مى شود.
اولويت جشنواره فيلم هاى كوتاه دينى كه از ۱۳ تا ۱۷ آبان در مشهد برگزار مى شود، جديدترين رويداد موضوعى فيلم كوتاه كشور است كه توسط حوزه هنرى با مشاركت شبكه اول سيما و سازمان توسعه سينمايى سوره، با هدف ساماندهى و تقويت جريان فيلم سازى دينى وتجليل از انديشمندان، فيلمسازان وكشف استعدادهاى جوان در زمينه توليد آثار دينى و حمايت از آنها برگزار مى شود.
جشنواره رويش سه بخش خواهد داشت؛ بخش اصلى (مسابقه) كه فيلم هاى كوتاه داستانى، مستند، انيميشن و كليپ تا سقف ۴۰ دقيقه (براى كليپ تا ۷ دقيقه) را به رقابت مى گذارد، بخش خارج از مسابقه (مهمان) و بخش جنبى كه شامل مسابقه فيلمنامه نويسى و مقالات و پژوهش هاى سينماى دينى است.
در بخش اصلى ۲۳ جايزه به فيلم هاى برگزيده اهدا مى شود و در بخش جنبى هم ۶ جايزه به فيلمنامه ها و مقالات و پژوهش هاى منتخب تعلق مى گيرد. اختصاص اين تعداد جايزه مى تواند يك روش حمايتى از فيلمسازانى باشد كه معمولاً در جذب سرمايه براى توليد با مشكل روبه رو هستند.
ابتكار جالبى كه برگزاركنندگان جشنواره به كار برده اند، نمايش فيلم ها از شبكه اول سيما در ماه رمضان است.
بنا بر توافق انجام شده ميان حوزه هنرى و شبكه اول سيماى جمهورى اسلامى ايران، آثار ارسالى به دبيرخانه جشنواره «رويش» پس از بررسى توسط شوراى كارشناسان جشنواره و شوراى فيلم سيماى جمهورى اسلامى ايران در قالب برنامه «مرورى بر فيلم هاى كوتاه دينى» و با رعايت حقوق مربوط به آثار، در سى قسمت در ايام ماه مبارك رمضان از شبكه اول پخش خواهد شد و بينندگان تلويزيونى مى توانند پس از ديدن فيلم ها از طريق ايميل به آثار مورد نظر نمره بدهند، فيلم برگزيده تماشاگران در زمان برگزارى جشنواره مورد تقدير قرار خواهد گرفت.
اين حركت كه با حمايت سازمان صداوسيما انجام مى شود مى تواند آغازگر مسيرى باشد كه سهم فيلم هاى كوتاه و مستند را در تلويزيون در آينده بيشتر كند و فقدان محل نمايش براى اين آثار را كه يكى از بزرگترين مشكلات فيلمسازان اين عرصه است، حل كند. استفاده از تجربه فيلمسازان معتبر براى تبيين مصداق هاى سينماى دينى ظاهراً يكى از برنامه هاى برگزاركنندگان جشنواره رويش است. به همين دليل در نخستين مرحله مجيد مجيدى به عنوان رئيس هيأت داورى بخش اصلى جشنواره معرفى شده است.
جشنواره هايى مانند رويش، فارغ از نحوه برگزارى امكان ايجاد تنوع و گوناگونى را در توليد فيلم هاى كوتاه به وجود مى آورد. اگر فيلمسازان بدانند كه برگزارى جشنواره هاى موضوعى تداوم مى يابد، تشويق مى شوند كه از اين امكان ديده شدن بهره ببرند و فيلم هايى با موضوع هاى مرتبط توليد كنند.
حاشيه هاى نهمين جشن خانه سينما
وقتى همه چيز مثل هميشه است
228165.jpg
صبا شادور
جشن خانه سينما شنبه شب در تالار وحدت تهران برگزار شد و تقريباً هيچ اتفاق عجيب و غيرمنتظره اى را به همراه نداشت. در واقع پس از گزينش هاى هفته گذشته براى نامزدان جوايز حتى اهداى جايزه به فيلمبردار فيلم جزيره آهنى يا آهنگساز فيلم زن زيادى هم نمى توانست شگفتى آفرين باشد، هرچند جايزه ها كمى _ فقط كمى- معقولانه تر از اين بود. مراسمى كه شنبه شب به عنوان نهمين جشن خانه سينما برگزار شد مثل همه آنچه تاكنون برگزار شده بود، آميزه اى از اغتشاش، بى نظمى و كسالت بارى هميشگى بود كه به دلايلى، حتى اندك شوخى هاى گذشته را هم در خود نداشت.
اجرا
فرزاد حسنى مجرى خوبى است؛ اين را برنامه هاى تلويزيونى متعددى كه اجرا كرده گواهى مى دهد اما اين مسأله دليلى نمى شود كه او گزينه اى مناسب براى بزرگترين جشن سينمايى ها در طول سال باشد. نوع صحبت حسنى در كنار شوخى هاى گاه و بى گاهى كه براى سينمايى ها چندان جذاب نبود و البته متن هايى كه بيش از حد براى يك برنامه ۱۵۰ دقيقه اى خشك و جدى به نظر مى رسيد، سبب شد نه تنها خاطره اجراى جشن ششم براى همه بدل به يك رؤياى دست نيافتنى شود، كه حتى با نمونه هاى جشن هاى ديگر هم همسطح نبود. حسنى در طول مراسم نتوانست با آنها كه براى اهداى جايزه يا گرفتن جايزه روى صحنه مى آيند بده بستان درستى ايجاد كند و اين، مهم ترين ضعف اجراى او بود.
مثل هميشه
درباره بى نظمى هاى مراسمى از اين دست نوشتن، خيلى تكرارى است. چنان كه يكى از تهيه كنندگان و مجريان قديمى هميشه مى گويد تأخير نمك برنامه هاى ايرانى است. اما نمك جشن امسال بيش از حد، غذا را شور كرده بود. تأخير ۴۵ دقيقه اى در آغاز و بالا رفتن زمان بندى ۲ ساعته تا نيم ساعت بيشتر سبب شد تا جشن نهم، بيش از آنچه كه بايد به طول انجامد. برخلاف آنچه كه درباره كارت هاى اضافه عنوان شده بود و گفته شد كه هيچكس خارج از اهالى سينما به سالن راه نخواهد يافت، بازهم مشخص شد كه اين حرف ها مثل هميشه قرار است تنها نمايندگان رسانه هاى گروهى را شامل شود. بعد از برخورد بد با اهالى مطبوعات در هنگام ارائه كارت ها و سهميه بندى بسيار پايين، در سالن مشخص شد كه كارت هاى مطبوعاتى ها براى بالكن تالار وحدت است و البته باتوجه به افزايش تعداد كارت هاى پخش شده خيلى ها مجبور شدند تا مراسم را سراپا نگاه كرده و يادداشت بردارند. اين اما همه ماجرا نبود. از نيمه هاى جشن به يكباره جمعيتى به طبقه سوم هجوم مى آورد كه چهره هايشان، چهره هاى آشناى پيش از شروع جشن مقابل در تالار بود. جمعيتى كه تنقلات به دست با تشويق هاى گاه و بى گاه حتى در يكى دو مقطع نظم سالن را به هم زدند. به اين بى مهرى ها عادت كرده ايم اما...
جوايز
چنان كه پيش بينى مى شد فاتح اصلى جشن نهم فيلم خيلى دور خيلى نزديك بود هرچند فتح جشن نهم حتى از آنچه انتظار مى رفت هم باشكوه تر از آب درآمد. اگر در جشنواره فجر و در نگاه عمومى فيلم در اغلب رشته هاى فنى و كارگردانى شايسته تحسين دانسته شده بود، در اينجا فيلم ميركريمى حتى دو جايزه از چهار جايزه بازيگرى را بدست آورد تا بر كلكسيون افتخارات عواملش بيفزايد. با اين همه بزرگترين ناكام اين فيلم حميد خضوعى ابيانه بود كه چنان كه انتظار مى رفت با نامزدكردنش براى فيلم خوابگاه دختران، مى خواستند جايزه اش را به فيلمبردار ديگرى اهدا كنند كه البته پس از ابيانه، محمود كلارى كه جايزه را بدست آورد شايسته ترين گزينه ممكن بود. در ديگر رشته ها تقريباً جوايز قابل حدس بود. فرشته صدرعرفايى تنديس را هم به خانه برد تا آن را كنار سيمرغ بلورينش قرار دهد و كامبوزيا پرتوى هم بار ديگر جايزه بهترين فيلمنامه را بدست آورد.
حواشى ماجرا
نامزدنشدن فيلم حكم ساخته مسعود كيميايى در هيچ يك از رشته ها حواشى خاص خودش را داشت. وقتى عكاسان فيلم چند روز پس از ديگران حكم را در رشته بهترين عكس نامزد كردند شنيده شد كه جايزه را هم برزويه خواهد گرفت و مى شد حدس زد كه او گلايه هاى سازندگان حكم را روى صحنه بازگو خواهد كرد اما پيش از برزويه فيلمبرداران دست به كار شدند. در نامه آنها خطاب به دبير جشن از بى عدالتى در انتخاب هاى رشته فيلمبردارى سخن به ميان آمده بود و آشكارا از فيلمبردارى عليرضا زرين دست به عنوان بهترين فيلمبردارى امسال نام برده شد. وقتى محمدمهدى عسگرپور خود بر اين مسأله صحه گذاشت و به فيلمبرداران حق داد كه به انتخاب ها معترض باشند، مشخص شد كه حتى آشپزها هم به شورى آشى كه پخته شده معترف هستند. با اين همه در روز جشن سعى شد تا تنها در يك ديالوگ غيبت همه قديمى ها و ناديده ماندن حكم توجيه شود كه البته متنى كه فرزاد حسنى آن را قرائت كرد چنين كاركردى نداشت. تشويق هاى حضار وقتى برزويه روى صحنه از نديدگرفتن حكم صحبت كرد كاملاً نشان از همين مسأله داشت.
جشنواره فيلم تورنتو: شروع فصل اسكار
پرستاره ترين
جشنواره سينمايى جهان
افشين ابراهيمى
سى سال پيش كه جشنواره بين المللى فيلم تورنتو TIFF شكل گرفت، با نام جشنواره جشنواره ها خوانده مى شد. آن زمان مسؤولان جشنواره التماس مى كردند كه بتوانند چند چهره معتبر سينما را به تورنتو بكشانند؛ ولى امروز و بعد از گذشت سى سال، حالا بزرگان سينما براى حضور در اين جشنواره سر و دست مى شكنند. سالانه بيشتر از ۳۰۰۰ فيلم براى نمايش در جشنواره تورنتو درخواست مى دهند و در نهايت كمتر از۱۰درصد آنها پذيرفته مى شوند.
228303.jpg
البته گفته مى شود كه تمام علاقه فيلمسازان به حضور در TIFF هم به خاطر اعتبار هنرى آن نيست، بلكه جو دوستانه اين جشنواره باعث افزايش علاقه جهت شركت در آن مى شود. بخصوص كه برخلاف ساير جشنواره هاى معتبر سينمايى، خبرى از هيأت داوران و رقابت سينمايى نيست و جايزه ها هم براساس رأى مردم اعطا مى شوند. اين تفاوت باعث مى شود كه فيلمسازان به خاطر ديدن آثار همديگر به تورنتو بيايند و نه به خاطر رقابت و برترى جستن بر همديگر.
از طرف ديگر فاصله مكانى تورنتو با ايالات متحده، بسيار كمتر از محل برگزارى جشنواره هاى اروپايى مثل كن ، ونيز و برلين است و به اين ترتيب ارتباط نزديكتر و گسترده ترى با بزرگترين بازار سينمايى جهان دارد. حتى گفته مى شود اكران فيلم هاى خارجى در بازار آمريكاى شمالى، براساس ميزان استقبال بينندگان TIFF پيش بينى و تصميم گيرى مى شود. « ببر غران، اژدهاى پنهان» و «نهنگ سوار» تنها بعد از موفقيت در تورنتو بود كه براى اكران گسترده در ايالات متحده خريدارى شدند. فيلمساز معتبرى مثل گاس ون سنت آنقدر براى نظر بينندگان اين جشنواره اهميت قايل است كه وقتى چند سال قبل « حتى دختران گاوچران هم غم را درك مى كنند» با واكنش منفى در تورنتو روبرو شد، فيلم را دوباره تدوين كرد تا شايد بتواند آن را نجات دهد؛ كه در نهايت هم نتوانست. علت اينست كه جمعيت اين شهر از لحاظ فرهنگى شرايط خاصى دارند. آنها بسيار اهل سينما بوده و به علاوه دانش و فرهنگ سينمايى بالايى هم دارند. به همين خاطر است كه مى توانند به جاى هيأت داوران، تعيين كننده فيلم هاى برنده باشند.
از طرف ديگر سينماى كانادا هم در درجه اول از اين طريق خود را به جهان مى شناساند. كارگردان هاى مطرح كانادايى مثل آتوم اگويان و دنيس آركاند كه امروزه هر جشنواره اى براى نمايش آخرين ساخته هاى آنان ابراز تمايل مى كند، ابتدا از طريق تورنتو شناخته شدند. اگويان امسال با فيلم جنجالى «جايى كه حقيقت دروغ مى گويد» در جشنواره حضور دارد كه كوين بيكن و كالين فرث در آن بازى مى كنند. اين فيلم براى نمايش درجه ۱۷-NC دريافت كرده است. ديويد كراننبرگ، ديگر كارگردان پرآوازه كانادايى كه متولد تورنتو هم هست، آخرين ساخته اش با نام « تاريخ خشونت» را در TIFF دارد كه ويگو مورتنسن بازيگر اصلى آن است.
امسال ۳۰۰۵ فيلم براى شركت در جشنواره تورنتو درخواست دادند كه از اين تعداد ۳۳۰ فيلم كوتاه و بلند از ۵۲ كشور جهان پذيرفته شدند. از بين مهمترين فيلم هاى امسال مى توان به «اثبات»، آخرين ساخته جان مَدِن اشاره كرد كه يك بار ديگر بعد از « شكسپير عاشق» نقش اصلى فيلمش را به گوينت پالترو داده و اين بار جيك گيلنهال هم در كنار او حضور دارد. فيلم زندگى نامه جانى كَش هم براى اولين بار در جشنواره به نمايش در مى آيد و بخصوص بازى واكين فينكس در نقش اين خواننده فقيد انتظار زيادى را ايجاد كرده و ريز ويترسپون هم نقش همسر او را ايفا كرده است. يك فيلم زندگى نامه اى ديگر به نام «كاپوتى» هم نمايش داده مى شود كه نقش اصلى آن را فيليپ سيمور هافمن به عهده دارد. همچنين وسترن نامتعارف و متفاوت آنگ لى به نام «كوه برودبَك» هم در جشنواره حاضر است.
جاستين تيمبرليك، خواننده محبوب پاپ، اولين حضورش در يك فيلم سينمايى را در كنار كوين اسپيسى و مورگان فريمن در تريلر «اديسن» تجربه كرده است كه براى نمايش در شب اختتاميه در نظر گرفته شده است. فيلم ديگرى كه احتمال جنجال و جلب توجه آن مى رود، « آب » ساخته فيلمساز كانادايى هندى الاصل، ديپا مهتا است كه به سنت ازدواج هندى ها در سن كودكى مى پردازد. اين فيلم حتى پيش از ساخت با اعتراض گروه هاى بنيادگراى هندى مواجه شده بود.
همزمانى جشنواره تورنتو با وقايع ۱۱ سپتامبر لطمه زيادى به اين جشنواره در سال ۲۰۰۱ زد. شايد به همين خاطر است كه امسال تعداد قابل توجهى از فيلمها به طور مستقيم و غير مستقيم به وقايع تروريستى مى پردازند. در « ببخشيد، متنفرها» رابين رايت پن نقش زنى را دارد كه بعد از وقايع ۱۱ سپتامبر در نيويورك سوار يك تاكسى به رانندگى يك عرب تبار مى شود. « جنگ درونى» ماجراى يك بمب گذار انتحارى پاكستانى است كه به نيويورك سفر مى كند تا مأموريتش را انجام بدهد. « صبحانه در پلوتو»، آخرين ساخته نيل جردن ايرلندى تبار ارتباطى به ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ندارد و وقايعش در دهه ۷۰ مى گذرد، اما موضوعش بمب گذارى هاى ارتش جمهورى خواه ايرلند در لندن است. « قطر بمب» راجع به بمب گذارى انتحارى در اورشليم است و « بوى بهشت» مستندى است كه با رهبران جهادى در افغانستان، چچن، قطر و پاكستان مصاحبه كرده است. « بوداهاى غول پيكر» هم مستند ديگرى است كه به تخريب مجسمه هاى بودا در افغانستان توسط طالبان مى پردازد.
اما على رغم اين چند فيلم، جو جشنواره تورنتو مثل هميشه كاملاً هاليوودى است. راجر ايبرت ده روز برگزارى اين جشنواره را شروع فصل اسكار مى نامد. حضور جاستين تيمبرليك، اورلاندو بلوم، شارليز تيرون، جانى دپ، استيو مارتين، گوينت پالترو، آنتونى هاپكينز، ويگو مورتنسن، كمرون دياز، جكى چان، كرستن دانست، ريچارد گر، كيانو ريوز، ناتالى پورتمن، تامى لى جونز و . . . نشان مى دهد كه چرا جشنواره بين المللى فيلم تورنتو از لحاظ جذابيت و حضور ستارگان با جشنواره كن رقابت دارد و خود را بزرگترين جشنواره سينمايى جهان مى داند.
پرفروش ها
228210.jpg
كتابهاى پرفروش دنيا، بر پايه اظهارنظرهاى دو طيف، عموماً در آمريكا معرفى مى شوند.
طيف اول، ناشران هستند كه اعلام مى كنند كدام كتابشان طى روزهاى اخير، از فروش بالايى برخوردار بوده است و گروه دوم، روزنامه نگارانى هستند كه در اين حوزه قلم مى زنند. بنابراين، تضادى كه شايد در اين فهرست ديده شود، نشأت گرفته از اين تفاوتهاست كه چندان هم تفاوتهايى آشكار نيستند.
روزنامه واشنگتن پست كه عموماً ليست اين كتابها را منتشر نمى كند، در يكى از معدود دفعاتى كه اقدام به اين كار كرده، درباره كتابهاى پرفروش مى نويسد: «هرى پاتر باز هم در صدر پرفروشهاست و احتياجى به تعريف و تمجيد ندارد. «بلومز برى» ناشر اين كتاب مى خواهد تعدادى از كتابهايش را بين كودكان و نوجوانان سيل زده در آمريكا توزيع كند. كتاب دنيا هموار است، در رده دوم قرار گرفته. كتاب رمانى است تخيلى كه از امتياز تعليق و به دنبال كشيدن مخاطب بهره لازم را برده است. اين كتاب يك ضعف دارد و آن، توجه نكردن قشر روشنفكر آمريكا به آن است. البته اين مطلب، ضعف كتاب نيست، بلكه سكوى پرتاب آن به جهان و جامعه جهانى را از بين برده، شايد هم ماهها زير سايه كتابهايى چون «رمز داوينچى»، ديگر رمقى براى رقابت حداقل براى اين كتاب باقى نگذاشته است. نكته مثبت اين كتاب، توزيع آن بين دانشجويان و حتى دانش آموزان است.»
روزنامه واشنگتن پست كتابهايى چون برف (اورهان پاموك) را نيز در ليست پرفروشهاى خود قرار داده است، اما تضادى كه مى گفتيم، اينجا مشهود است. در روزنامه نيويورك تايمز. كتابى كه در رده دوم فهرست اين روزنامه قرار دارد، برف نوشته اورهان پاموك است و جالب آن كه كتاب «دنيا هموار است»، جايى در ليست پرفروشهاى اين روزنامه ندارد! منتقدان اين روزنامه بر اين باورند كتاب مذكور كتابى است عوام پسند. بنابراين نمى توان آن را به بوته نقد روشنفكران سپرد.
مجله نيويوركر نيز در بهترين كتابهايى كه از سوى اين مجله معرفى مى شود، چندين نام را به مخاطبانش عرضه كرده است. كتاب روزهاى مردان فضايى كانينگهام جزو همين كتابهاست.
ضمناً اگر ساكن آمريكا هستيد، مى توانيد در مسابقه كتابخوانى مجله «نيويوركر» هم شركت كنيد. شما بايد كتابى انتخاب كنيد، آن را بخوانيد و نقدش را بنويسيد. هرچه نقد شما كارشناسانه تر باشد، احتمال برنده شدنتان بيشتر است. يادتان باشد كتاب «چيپ» انتخاب نكنيد، چون اجازه نداريد نقد يك كتاب سطح پايين را بنويسيد. در ضمن اين چند خط را نوشتيم كه بگوييم ايران جمعه، حتى بين «ويكند» هاى معتبر جهان براى خودش كيا و بيايى دارد.
آفريدن را به مخاطب واگذار كنيد
گرد آورى و ترجمه : عليرضا كيوانى نژاد
مشكل است وقتى قرار مى شود كتاب شما را دو گروه از منتقدان ادبى مورد نقد و بررسى قرار دهند. گروه اول منتقدان سخت گير و خشك روزنامه هايى چون گاردين هستند كه به قول معروف مو را از ماست بيرون مى كشند. از نظر اين منتقدان شايد هيچ اثرى در دنيا لايق واژگانى چون شاهكار وجود نداشته باشد چه، سالهاست كسى در اين روزنامه، چنين تعارفاتى را نديده ونخوانده است .گروه دوم اما منتقدان عامه پسند جرايدى چون «يو اس اى تو دى» و تا حدى «نيويورك تايمز » هستند. از نظر اين عده چه بسيار كتابهايى كه لايق هرگونه تشكر و تمجيد از نويسنده هستند تا جايى كه نويسنده اگر كمى عاقل باشد متوجه مى شود اين تمجيدها ،او را به سوى نابودى سوق مى دهند تا موفقيت.
228207.jpg
اما اگر كتابى پيدا شد كه هر دو گروه مذكور با اقبالى خوش به آن رو كردند مطمئن باشيد كتاب خوبى گيرتان آمده و مى توانيد دو دستى بچسبيد به آن و بخوانيدش . از اين دست كتابها، يكى همين كتاب روزهاى فضانوردان (روزهاى مردان فضايى) نوشته نويسنده آمريكايى، «مايكل كانينگهام» است. كانينگهام براى سينمايى ها و اهالى پرده نقره اى نيز چهره اى بسيار شناخته شده است چه كتابهاى اين نويسنده بارها دستمايه ساخت آثارى شدند، مستقيم يا غيرمستقيم . شايد كه قطعاً بارزترين كتاب اين نويسنده كه اثرى در خور را درعرصه سينما، بسترساز شد، كتاب «ساعتها» است. حتماً يادتان هست كه ساعتها با بازى «نيكول كيدمن» و «مريل استريپ» فيلمى در خور شد. اما ادب دوستان، از آن دست خشنود شدند كه فيلمى درباره يكى از به ياد ماندنى ترين نويسندگان زن جهان يعنى «ويرجينيا ولف» -  بالاخره - ساخته شد.
بسيارى معتقدند كه سبك نگارش ولف خود فصلى است در ادبيات جهان. نويسنده كتاب «به سوى فانوس دريايى» در كتاب ساعت هاى مايكل كانينگهام چهره اى متفاوت داشت. شد همان ويرجينياى محبوب كه كمى هم عبوث و گرفته بود. كانينگهام متولد شهر سينسيناتى ايالت اوهايو آمريكاست. دقيق تر كه بگوييم، متولد ششم نوامبر ۱۹۵۲ . كانينگهام را به خاطر نگارش كتاب ساعتها در سال ۱۹۹۸ بيشتر مى شناسند اما وى چهره اى است شناخته شده به خاطر سبك نگارشش. منتقدان سخت گير گاردين او را به لحاظ نثر، متأثر از افرادى چون «ولف» مى دانند و اگر كانينگهام در گفت وگويش اشاره نكرده بود كه آثار «والت ويتمن» را هم دوست دارد، امروز نام ويتمن در كنارش نبود! وى تحصيلاتش را در زمينه ادبيات در دانشگاه
ام.اف. اى «آيوا» به پايان رساند و مدرك دكتراى خود را از همين دانشگاه اخذ كرد. رمان «خانه اى در آخر دنيا» او را به شهرت جهانى رساند(۱۹۹۰) و بعدها به خاطر نوشتن داستانهاى كوتاه بيشتر مشهور و معروف شد. حتى مى دانيد داستان «فرشته سفيد» اين نويسنده بهترين داستان كوتاه آمريكا در سال ۱۹۸۹ نيز شده بود.كانينگهام در سال ۱۹۹۹ يعنى يك سال پس از انتشار كتاب ساعتها توانست جايزه پوليتزر را به خاطر همين كتاب از آن خود كند.
در كارنامه ادبى اين نويسنده جايزه پن‎/ فاكنر هم ديده مى شود كه پشتوانه غير قابل انكارى است براى اين نويسنده بلند آوازه.
اما كتاب روزهاى مردان فضايى از اين نويسنده، به تازگى مورد توجه علاقه مندان به آثار كانينگهام قرار گرفته به طورى كه روزنامه گاردين نقد مفصلى درباره اين نويسنده و كتاب مذكور نوشته است. پيش از نقل گوشه هايى از اين نقد، شايد نياز باشد كانينگهام را مورد نقدى گذرا قرار دهيم و نثرش را مورد ارزيابى.
«رابى مور» منتقد اينديپندنت درباره لحن و نثر كانينگهام مى نويسد: «كتاب ساعتها، شايد بعد از مرور آثار ويرجينيا ولف از سوى اين نويسنده نوشته شده است.  آثار ويرجينيا ولف خصوصيات خاص خود را دارند كه شايد خاستگاه آن، نوع نگاه اين نويسنده به جهان اطرافش . ولف دنيا را همچنان بدون هرگونه ظرافت و آراستگى مى ديد. اعتقاد داشت آنچه اين دنيا را رقم زده، چيزى بيش از تكرار رنگها نيست. چنين طرز تفكرى، حتى در فيلم ساعتها هم ديده شد. با اين تفاوت كه لحن ويرجينيا ولف كه در كتاب كانينگهام حرف مى زند، بسيار كندتر از لحن ويرجينيايى است كه جلو دوربين مى رود.»
در كتاب به سوى فانوس دريايى، ولف با همان سبك و سياق خود داستان را پيش مى برد. اول يك دنياى خوب را تصوير مى كند، بعد مى زند خرابش مى كند و دوباره بارقه هاى اميد را در آن به وجود مى آورد. كانينگهام در روزهاى مردان فضايى با چنين ترفندى كتاب را به مخاطب عرضه مى كند. تصاوير مانند كتاب خانه اى در آخر دنياست. آنجا داستان دوستهاى دوران كودكى دو پسر با نام جاناتان و بابى روايت مى شود. روايت است كه محور كتاب كانينگهام را مى سازد. روايت كتاب جديد وى، روايتى است سور رئال. كمتر رمانى تا اين حد شاعرانه و با نظم خاصى نوشته مى شود ومى تواند در ذهن مخاطب بيتوته كند.
داستان درباره پسرى است به نام لوك و زنى به نام كاترين و البته مردى به نام سايمون.
اين عده داستان را كه در قرن ۱۹ اتفاق مى افتد، در نيويورك رقم مى زنند . در قسمت اول، سايمون مى ميرد. اما قرار گرفتنش در يك ماشين رباتيكى براى ۱۲ ساعت... بهتر است بقيه داستان را بخوانيد. اين كتاب شايد همان شور عاشقانه اى است كه كانينگهام از آن به عنوان ماشين روح ياد مى كند!» به نظر مى رسد تقابل دو رويداد با واقعه با پلى به نام زندگى، محوريت كتاب كانينگهام را مى سازد.
در اين زندگى ماشينى، ناگهان يك نشانه ازلى به نام عشق مى آيد و تمام حساب وكتابها را به هم مى زند. اما چرا منتقدان اين كتاب را شاعرانه مى دانند و يا معتقدند، كانينگهام ، متأثر از ويتمن است (حداقل در اين كتاب) . در بخشى از داستان ، گروهى از بچه ها در آپارتمانى بازى مى كنند كه خالى از سكنه است. اين تصوير مخاطب را ياد قطعه «چيدن علفهاى» ويتمن مى اندازد. آنجا بچه ها در مزرعه اى خالى از گياه، بازى مى كنند. البته اين برداشت رابى مور است!
اما كانينگهام در مورد اين انتقادها و بعضاً تمجيدها مى گويد:« من در اين كتاب، تنها يك صدا هستم. من اصطلاح ماشين را دوست دارم و خودم شيفته اين اصطلاح شدم اما هميشه فكر مى كنم زندگى ديجيتالى بهتر است اما چرا اصرار داريد از اصطلاح ماشين روح استفاده كنيد؟»
كنايه طنز آميز اين نويسنده، به عكاس گاردين است كه به او گفته بود، تصوير سياه و سفيد او بهتر از آب در مى آيد! در هر صورت چهارمين رمان بلند اين نويسنده به زعم خودش، آميزه اى است از عشق، ترس، نفرت و حتى ردپاى جنايت. اين بار كانينگهام در رمان بلندش شايد مى خواهد جور چند سال بيكارى را بكشد. كانينگهام ، خودش معتقد است، ويتمنى ناشناخته در اين كتاب راوى است اما اين كه چرا ويتمن قرار است راوى اين كتاب باشد معلوم نيست. روزهاى مردان فضايى، نقاشى تضاد آميزى است كه مرگ انسانها را روى كاغذ ترسيم مى كند وشايد از اين جهت است كه روايت ويتمن گونه در اين كتاب از سوى كانينگهام اتخاذ شده است. كانينگهام در جايى درباره كتابش مى نويسد: «در مقام يك رمان نويس، نمى توانيد از سياهى نترسيد و نمى توانيد زيبايى را نشناسيد. اما مى توانيد خالق آن نباشيد و آفريدنش را به مخاطب واگذار كنيد.»
نگاهى به صفحات ادبى نشريات جهان
«كانينگهام» آمد
228177.jpg
رمان پرفروش و جالب «روزهاى مردان فضايى» به قلم «مايكل كانينگهام»، در اكثر صفحات داخلى مطبوعات آمريكا و حتى اروپا، از موفقيت اين نويسنده حكايت مى كند. روزنامه گاردين چاپ لندن درباره اين نويسنده مى نويسد: «بار ديگر، كانينگهام پوست انداخت.» در ادامه اين مطلب آمده است: «رمان مذكور انگار بازسازى اين نويسنده است از مدتى ننوشتن و نشان مى دهد وى در تمام اين مدت، نوشتن را كنار نگذاشته بود و پيكره اصلى كتاب خود را مى تراشيد.»
كانينگهام خود نيز باور دارد كه اين كتاب رجعت وى به حساب مى آيد. روزنامه اينديپندنت نيز نگارش اين كتاب را موفقيتى ديگر براى وى قلمداد كرده و مى نويسد: «به نظر مى رسد بايد منتظر اقتباس ديگرى از كتاب وى باشيم. اما چه كسى مى تواند تضمين كند كه اقتباس جديد هم مثل رمان ساعتها، كم نقص باشد!»
مجله ادبى «پاريس ريويو» نيز به قلم سردبير به نقد كتاب حاضر پرداخته است و درباره آن نوشته شده: «كانينگهام در اين كتاب با يك لحن چندگانه به روايت مى پردازد. اگر چه در همان قسمتهاى نخستين كتاب، سايمون (يكى از شخصيتها) مى ميرد، اما حضورش تا پايان حس مى شود.»
كانينگهام در روزنامه هايى چون نيويورك تايمز، آركانزاس دموكرات و نيويورك پست نيز سطرهايى را به خود اختصاص داده است.
روزنامه آركانزاس دموكرات در صفحه سرگرميهاى خود به بررسى كتاب «دنيا هموار است» پرداخته و آن را اثرى متمايز عنوان كرده است. اين كتاب، مدتهاست كه در جدول پرفروشها قرار دارد و فروش بالاى آن، نويد از اقبال عمومى دارد اما بايد ديد اين استقبال آيا قشر اصطلاحاً كتابخوان و روشنفكر را نيز شامل مى شود يا نه؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |