جمعه ۲۵ شهريور ۱۳۸۴ -
Fri, Sep 16, 2005
كودك و نوجوان (۱)
۳۲۵۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
ماجرا
منصورخان تقديم مى كند
چگونه در سه سوت مجله راه بندازيم؟
228312.jpg
اين منصور خيلى آدم باحاليه، از وقتى مى شناسمش مى گه مى خوام روزنامه نگار بشم. اصلا يه چيزايى تو مخش مى گذره كه همه كف مى كنن. از هر ده تا بچه اى كه تو خيابون ببينى ۹ تاشون مى خوان خلبان بشن، اون يكى هم مى خواد على دايى بشه اون وقت نمى دونم اين منصور دماغ قشنگ «روزنامه نگار» كجا ديده كه مى خواد بره سراغ اين شغل. تازه اين مطالبى هم كه مى بينين ما اينجا چاپ مى كنيم همه ش رو آقاى پيك مى بره دم خونه دبير ويژه نامه كودكان (همون آقا عينكيه كه اون دفعه زيرآب شو زديم ضايع شد!). يه بار هم كه خواستيم بريم توى دفتر روزنامه ايران ببينيم چه خبره، اون آقا تپله كه دم در مى شينه ازمون پرسيد بچه ها كجا مى رين؟ (البته اين قدر لطيف نپرسيدها! يه جورى گفت كه سهيل همون جا شلوارشو آبيارى كرد) بعدش هم يه جورايى كه مثلاً حاليمون نشه سرمون رو گول ماليد و بيرون مون كرد. حالا من نمى دونم اين منصور چرا گير داده به اين شغل، تازه يه جزوه خودآموز روزنامه نگارى هم خريده و هر روز هر جا مى ره با خودش مى بره...

«... روزنامه نگارى شغل خوبى است. روزنامه نگار يا خبرنگار درباره اتفاقات و ماجراهايى كه رخ مى دهد مطلب مى نويسد. او وجدان بيدار جامعه است. او تلاش مى كند كه ما نادان از دنيا نرويم. او انسان بزرگى است كه خيلى كارش درست است...»
يه چيزى حدود ۱۰ بار در هر دقيقه اينها رو پشت سر هم رديف مى كنه و مى ره روى مخ ما. آخرش يه بار اين خسرو تپل كه از دهنش فقط براى خوردن استفاده مى كنه، شاكى شد و گفت: «هى منصور، كُشتى ما رو! بگو چى تو مخت مى گذره بابا؟!» منصور كه اصلاً همه اين مدت منتظر اين سؤال بود يه دفعه پريد بالاى يك جعبه و شروع به نطق كرد: «بچه ها مى گم بياين يه مجله بزنيم...»
***
اصولاً مجله ها به چند دسته تقسيم مى شن؛ مجلات سينمايى، ورزشى، روشنفكرى، زرد و خانوادگى.

مجلات سينمايى
توى اين مجله ها از هر ۱۰ صفحه، ۹ صفحه به عكس بازيگرها و پوسترهاشون اختصاص داره. كلاً هر جا كم آوردين يه عكس از فلان بازيگر مى ذارين و زيرش خودتون يه امضاى الكى مى زنين و مى نويسين: تقديم به خوانندگان باصفاى مجله. حالا هرچى اين آقا يا خانوم بازيگر چشماش سبز و آبى باشه و موهاش زرد و قهوه اى بهتره.
بقيه صفحه ها هم يا يه مشت خبر درپيت از اينكه فلان كارگردان بعد از شونصد سال پشت دوربين رفته و فلان بازيگر بهش گفته شايد تو فيلمت بازى كنم مى ذارين يا اينكه درباره چند تا فيلم نقد مى نويسين. نقد نوشتن هم الكى و هركى هركى نيست. يا بايد دود چراغ خورده باشين كه بشينين نقد بنويسين يا بايد مثلاً روان شناسى چيزى باشين كه درباره وجوه خفن انگيزناك شخصيت اول ماجرا مطلب بنويسين. اصولاً خيلى هم مهم نيست كه تو عمرتون فيلم ديدين يا نه. اول يه ذره درباره گذشته آقاى كارگردان مى نويسين، بعدش مى گين فيلمنامه ضعيفه، آخرش هم مى نويسين كه بهتره فيلم يه تدوين مجدد بشه! تازه يادتون نره از كلمه هاى «معركه» و «شاهكار» و «كولاك» استفاده كنين.
(اين خسرو تپل يه بچه محل داره اسمش امير قادريه، اگه بهش يه بستنى چوبى بدى بخوره آخرش مى شينه دو ساعت درباره  لذت ليسيدن آخرين قطره بستنى وقتى كه با مزه چوب بستنى قاطى مى شه صحبت مى كنه و تو هر جمله اش بيست بار مى گه: «معركه بود، كولاك بود، شاهكار بود...» تازه مى خواد وقتى بزرگ شد منتقد سينما بشه!)
بد نيست بعضى وقت ها هم دو سه تا از اين منتقدها و كارگردان هاى قديمى رو يه جا جمع كنين كه بزنن توى سر و كله همديگه. هم كلى به اعتبار مجله تون اضافه مى كنه و هم اينكه صفحات تون پر مى شه و آخرش همه مى گن به به عجب مجله وزينى!

مجلات ورزشى
روزنامه هاى ورزشى رو كه ديدين؟ همونا رو اگه جمع كنين و بذارين كنار همديگه و يه جلد هم بذارين روشون مى شن يه مجله ورزشى. همه ش هم يا در مورد قرارداد ۲۰۰ ميليونى فلان بازيكن مى نويسين و غر مى زنين كه چرا فقط قراردادها حرفه اى شده و باشگاه ها هنوز زمين اختصاصى ندارن، يا اينكه گير مى دين به رضا چلنگر كه تو تركيب تيم دست مى بره و نمى ذاره مبعلى بياد تو زمين. اگر هم خيلى خواستين باحال بازى دربيارين يه مقاله مى نويسين كه آقاى دايى تيم ملى رو ول كن ديگه بابا! دو سه افشاگرى هم بد نيس بذارين تو مجله، مثلا اينكه «بكن بائر مربى پرسپوليس مى شود» يا «مشاوران بيست و پنج هزار تومنى رئيس فدراسيون چه كسانى هستند؟». توى صفحه بندى و انتخاب عكس ها هم دقت داشته باشين كه از بدترين تركيب رنگ ممكن استفاده كنين، مثلا تيتر رو با نارنجى بزنين و زيرش روى زمينه بنفش با سبز فسفرى توضيح بدين. (خب وقتى دارين مجله رو رنگى چاپ مى كنين همه بايد بفهمن ديگه! پول تون رو كه از تو جوب پيدا نكردين!)
به كشتى هم گير بدين بد نيس، چون هميشه سر انتخاب اعضاى تيم ملى كشتى دعواس به خاطر همين هيچ وقت بدون سوژه نمى مونين.

مجلات روشنفكرى:
اصلاً اين مجله ها يه جور خوف انگيزى ان! بايد يه اسم عجيب و غريب انتخاب كنين مثلاً يا بايد بزنين تو خط اسم هاى شاهنامه و اون قديم نديما يا اينكه هرچى اسم تكرارى هست يه «نو» آخرش بچسبونين مثل «ايران جمعه نو». بعدش بايد بريد ارزون ترين و بى كيفيت ترين كاغذ ممكن رو پيدا كنين و روش با ريزترين خطى كه مى شه نامه  اوليور تويست به چارلز ديكنز رو چاپ كنين. تازه بامزه ترين قسمت اين جور مجله ها جوابيه هاشه. يعنى اول مى رين يكى رو كه مى دونين به همه بد و بيراه مى گه پيدا مى كنين و بهش مى گين يه نقد درباره فلان كتاب بنويسه بعد كه مطلبشو چاپ كردين مى شينين پشت ميزتون و چايى تونو مى خورين چون تا يه سال ديگه مطالب مجله تون حاضره! آخه نويسنده اون كتابه كه ساكت نمى شينه، جواب اين نقد رو مى ده بعدش دوباره اون آقاى اولى جواب جوابيه نويسنده رو مى ده و همين طورى تا آخر ادامه پيدا مى كنه. تازه اين وسط ممكنه يه سرى آدم باحال هم پيدا بشن كه بيان به هر دوتاى اينها گير بدن! خلاصه يه بساطى مى شه ديدنى!
اين وسط هم اگه خواستين مى تونين هرچى دم دست تون رسيد چاپ كنين چون اين مجله ها رو كسى نمى خونه اونايى هم كه مى خونن چيزى ازش سردرنمى آرن.
228294.jpg
مجلات زرد:
تجربه ثابت كرده بهترين و جذاب ترين نوع نشريات همين نشريات زرده. از بس جذاب هستن كه اگه مثلاً شماره دو سال پيش شون رو هم با شماره ديروزشون مقايسه كنين مى بينين هيچ فرقى با هم ندارن.
مطلب تهيه كردن براى اين مجله ها هيچ كارى نداره، چون اصولاً نيازى به نوشتن مطلب نيس و فقط كافيه كه يه قيچى و چسب داشته باشين و هر مطلب باحالى تو هر مجله اى ديدين سريع ببرين و بچسبونين تو مجله تون. اما روى تيترهاى صفحه اول تون خيلى دقت كنين؛ هر يه شماره در ميون يادتون باشه درباره «كاهش خدمت سربازى» يه تيتر بذارين. چند تا تيتر هم تو مايه هاى «باند كركس هاى بدبو متلاشى شد» و «الف. ب. ج. افشا مى كند» و «بازيگر معروف تصادف كرد» كنارش بذارين. هيچ دليلى هم نداره كه توى مجله اثرى از مطلبى درباره اين تيترها باشه. تازه تا مى تونين هم خالى ببندين و بگين اين بازيگر با اون يكى بازيگره عروسى كرده. اولاً كه كسى بهتون گير نمى ده كه اصلاً اين حرف ها راسته يا دروغ تازه اگه هم گير دادن شماره بعد يه تكذيبيه  كوچولو گوشه  صفحه آخر مى زنين كه ببخشيد، اشتباه چاپى بود!

مجلات خانوادگى:
فرق زيادى با مجلات زرد نداره فقط روى جلد مجله تون حتماً بايد عكس يه نى نى بذارين كه مادرها دل شون قيلى ويلى بره و مجله رو بخرن. بعدش توى مجله همه ش بايد از اين داستان آبكى ها چاپ كنين كه يه زنه داره از زندگيش مى گه و اينكه شوهرش شبا دير مى اومده خونه و با آدماى مشكوك مى گشته و بعد يه مدت معتاد شده. يادتون باشه كه همه ش بايد به خواننده ها پند و اندرز بديد كه زندگى چقدر شيرين است و اينقدر با هم دعوا نكنين و اين حرفا.
هر دفعه هم بريد سراغ يه بازيگر يا بازيكنى و با همسرش مصاحبه كنين و بپرسين تو خونه ظرفا رو مى شوره يا نه. الگوى خياطى هم كه جزء جدانشدنى اين مجله هاس. آموزش آشپزى و گل چينى و گوبلن دوزى و اين جور چيزا هم فراموش نشه. بيست صفحه آخر هم تا تونستين جدول و سرگرمى چاپ كنين، عين صفحه آخر ايران كودك. مثلاً هويج را به خرگوش برسان يا خرگوش را به هويج. طالع بينى و اسرار فال قهوه هم فراموش نشه كه نصف تيراژ مجله براى همين بخشه، فقط توى طالع بينى يادتون باشه كه براى همه ماه هاى سال بنويسين كه با كار و تلاش به خواسته ات مى رسى يا خبر خوبى خواهى شنيد كه زندگى ات را زير و رو مى كند!
***
چشمامو كه باز كردم ديدم سهيل با اون چشم هايى كه هيچى ازش معلوم نيس زل زده تو صورتم و هى آب مى پاشه روم و مى گه: چنگيز! جون من پاشو! منصور رفت...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |