|
در جهان حوادث
|
|
|
|
گزارش تحليلى
|
|
|
|
|
|
|
در جهان حوادث
خانه هايى براى امنيت فردا
برديا ارسطو خانه يا خيابان. جامعه يا خانواده. دوست يا فاميل ؟ كداميك بستر وقوع جرم را مى سازند ؟ مثل همان پرسش اساسى كه مى جويد: مرغ اول به وجود آمد يا تخم مرغ؟ حالا اين سؤال مطرح است كه در وقوع جرم چه عامل يا عواملى حرف اصلى را مى زند. جرم شناسان به جز عوامل از چيزى به نام شرط ياد مى كنند كه گاهى موجب وقوع جرم مى شود يعنى همه شرايط مهيا است ولى جرمى به وقوع نمى پيوندد اما وقتى يك ماجرا به جمع اين شرايط اضافه مى شود جرم واقع مى شود. دراين ميان كارشناسان حتى به اتاق خوابها در خانه يا شمالى و جنوبى بودن خانه هم توجه مى كنند. براى نمونه جرم شناسان معتقدند بچه هايى كه در خانه هاى شمالى متولد و پرورش مى يابند به سبب آنكه هر روز ابتدا از محيط سبز يا ورودى خانه كه مزين به گل و سبزه است مى گذرند كمتر مرتكب جرم مى شوند. زيرا اين وضع بر آنان اثر گذاشته و طبع آرامترى مى يابند. درمقابل كسانى كه در خانه هاى جنوبى بزرگ مى شوند به دليل آنكه به هنگام خروج به يكباره از خانه وارد خيابان مى شوند اثرى از طبيعت و آرامش نمى بينند و.... اما مهمترين واحدى كه در اين مقوله بر روند مورد نظر ما اثرگذار است جايگاه خانواده هاست. كارشناسان مسائل اجتماعى بر اين باورند كه خانواده در برنامه ريزى ها و سياستگذارى هاى اجتماعى ، ابعادى استراتژيك دارد و به همان نسبت كه كمتر به خانواده توجه شود، به همان ميزان، جرايم، آسيب هاى اجتماعى و انحرافات افزايش مى يابند. ايسنا در اين باره در گزارشى آورده است مطالعه خانواده و توجه به آن بر پايه داده ها و دستاوردهاى علمى، خود نوعى سرمايه گذارى اجتماعى است. چنانچه، شيوه هاى علمى خانواده ارزيابى شود، مسائل، مشكلات و آسيب ها و بيمارى هاى آن به درستى شناخته شود و سپس مسؤولان ذيصلاح در جهت حل اين مسائل بر پايه راهكارهاى علمى اقدام كنند، به همان نسبت تعداد كمترى زندان، پليس و در نهايت جرم و آسيب خواهيم داشت. كارشناسان همچنين تأكيد مى كنند كه هرگز مطالعه آسيب هاى اجتماعى در يك جامعه، بدون توجه به خانواده امكانپذير نيست و هيچ جامعه اى نمى تواند ادعاى سلامت كند، اگر از خانواده هاى ناسالم رنج برد. حال آنكه بسيارى اتفاقات روى مى دهند كه نام و عنوان جرم به خود مى گيرند ولى اگر به درستى و در عين انصاف به پديده نگريسته شود و همانطور كه اتفاق افتاده مرور شود قضاوت ديگرى به خود مى گيرد . ايسنا در تحليل خود در اين باره آورده است: خانواده بطور طبيعى، جايگاه عواطف انسانى است، ليكن متأسفانه در شرايطى، دچار سردى عاطفى و باطلاق عاطفى و ذهنى مواجه مى شود و انسان ها نه به ميل كه به اضطرار حيات مى گذرانند و جامعه نيز چندان متوجه آن نيست و خانواده برپاست و به نظر مى رسد داراى قوام و پايدارى است حال آن كه از درون پوسيده است و چون طلاق رخ نداده، جامعه به تصور آن است كه خانواده هايش برپايند و داراى قوام. در خانواده هاى اضطرارى، انسان ها حياتى دشوار مى گذرانند؛ از يكسو همسران با هم هستند، از سوى ديگر با يكديگر نيستند و خانواده از عناصر پايه اى دور مانده است و اضطرارى شدن خانواده، به درستى مانع تحقق كاركردهاى آن است. از ديگر مسائل در خانواده هاى جديد ايرانى خشونت در خانواده است، آنچنان كه در مواردى خيابان امن تر از اتاق خواب آدميان است. خشونت عليه زنان، فرزندان و حتى شوهران اعمال مى شود و نتيجه آن آلودگى خانواده و خانه است و مى تواند به همسركشى نيز بينجامد. بنابراين دراين شرايط كه خشونت درجامعه ما به شكلى رو به گسترش و روز به روز هم شاهد توسعه آن هستيم بايد به فكر خانواده ها باشيم. در واقع بايد طرحى انديشيده و طراحى شود كه به نوعى از خانواده در قبال كاركردهايش حمايت كند. به عبارت ديگر بايد خانواده هاى ما بيمه شوند و براى سلامت اجتماعى دهه هاى بعد آنچه لازم است به خانواده ها داده شود و يا در صورت بروز مشكل به كمك آنها به طور واقعى و عملياتى پرداخته شود.
|
|
|
|
|
گزارش تحليلى
دزدان براى كدام خودروهاى ما نقشه مى كشند
|
|
|
سينا قنبرپور يكى از جرمشناسان وقتى نوبت به تحليل سرقت رسيد گفت: « كيست كه بگويد من تا به حال حتى براى يكبار و حتى براى يك چيز جزيى سرقت نكرده ام ؟ دست كم بچه ها در كودكى براى آنچه خواسته اند و برآورده نشده به سراغ جيب پدر رفته اند…» گويا سرقت جرمى عجين شده با زندگى اجتماعى جديد و شهرى ما نبوده بلكه از ديرباز با جوامع بشرى همنشين شده است. اما اين جرم و ارتكاب آن خود عالمى دارد كه مى توان با بررسى آن به يك رفتار شناسى مجرمان دست پيدا كرد. مثلاً كسى كه خود را به آب و آتش مى زند تا محتويات صندوقهاى صدقات را به سرقت ببرد تا كسى كه سعى مى كند خودرو بدزدد كاملاً متفاوت است يعنى حداقل در اين حرفه مجرمانه و ضداجتماعى آدم حسابى تر است ! خلاصه آنكه بين سارقان هم درجاتى هست كه مى توان فهميد كه حتى كدام باهوش تر و كدام كودن تر است ! براى اين ادعا بدنيست به اين نكته اشاره كنيم كه وقتى سارقى با بى هنرى كامل چاقويى برمى دارد و به سراغ زنى، بچه اى، آدم بى دفاعى مى رود تا اموالش را از او بدزدد خب كاملاً با آدمى كه نقشه مى كشد تا بانكى را بزند فرق مى كند. براساس هنجارها و تعاريف ما و مطابق با تعاريف اجتماعى هنرمند ترين دزدان براى جامعه خطرناكتر از سارق كودن و به كاهدانزن هستند. بنابراين رفتارشناسى مجرمان در هر جرمى به اين مسأله كمك مى كند كه ما با چه آدمهايى طرف هستيم و چگونه با آنها بايد برخورد كنيم ؟ شايد بهترين مثال براى اين رفتارشناسى مجرمان سارقان خودرو باشد. درواقع از اين كار مى توانيم با بررسى ميزان سرقتها علاقه و توانمندى دزدان ماشين را محاسبه كنيم. در كشور ما حدود ۵ ميليون خودرو در حال حركتند. همه ماهه تعداد قابل توجهى خودرو نيز به جمع اين ميزان افزوده مى شود. ***** براى آنكه به اين رفتارشناسى دست پيدا كنيم آمار لازم است. كدام آمار ؟ دسترسى به آمار همواره در كشور ما يكى از مشكلات عمده تحليلگران است زيرا هميشه آمارها با نگاهى امنيتى نگاهدارى شده اند. با اين حال براى اين كار سايت اطلاع رسانى پليس فرصت خوبى محسوب مى شود. راهى براى دسترسى به آمار. اخبار كشفيات خودرو در طول سال به وسيله سايت مورد نظر منتشر شده است. بنابراين فقط كافيست كه اين اخبار در دوره هايى مد نظر قرار گيرد تا قابل مقايسه باشد. براى اين كار دو دوره دوماهه از سال ۱۳۸۳ و سال ۱۳۸۴ در نظر گرفته شد. بهترين ماهها تابستان است زيرا معمولاً همه براى سفرهايشان و تفريح در اين ماهها دست به خريد مى برند. پس دو ماه تير و مرداد انتخاب شدند. خبرهايشان جدا شد و حالا نوبت به جدا سازى و تحليل رسيد. عشق سارقان اينجا معلوم مى شد. به عبارتى ديگر توانمندى سارقان هم اينگونه مشخص مى شود. ***** بررسى اخبار سال اول يعنى ۱۳۸۳ نشان مى دهد كه عشق سارقان خودرو « پيكان » است. « پرايد » و« انواع پژو » در رده هاى بعدى قرار دارند. در دوماهه تير و مرداد سال ،۸۳ يك هزار و ۶۰۷ خودرو كشف شده است كه با توجه به شاخص ۸۲ درصدى سرقت خودرو در اين سال مى توان ميل سرقت خودرو را تخمين زد. درهمين حال بررسى خبرهاى دو ماه تير و مرداد سال ۱۳۸۴ نشان مى دهد كه ۱۴۶۹ خودرو در اين مدت كشف شده است. بازهم « پيكان » و « پرايد » و بعد انواع « پژو » در صدر علاقه مندى سارقان قرار داشته اند. اين نكته مى تواند بيانگر نكته اى مهم نيز باشد كه خودروهاى مورد نظر از ضريب امنيتى بالايى برخوردار نيستند. ***** اين بخش مطلب را حتماً مى توانيد حدس بزنيد. در واقع بررسى جغرافياى جرم در همان موضوع رفتار شناسى كمك ارزشمندى محسوب مى شود چرا كه به پليس و تحليلگران جنايى كمك مى كند تا مطابق با افزايش و كاهشها دست به برنامه ريزى بزنند. پيش بينى شما از آنجا درست از آب درمى آيد كه به هرحال تهران به سبب تراكم جمعيتى و حاشيه نشينى هايش با رقم بالاى جرم مواجه است و از طرف ديگر با توجه به آنكه ۴۲ درصد از نياز پليسى كشور در تهران متمركز شده امكان كشف نيز در آن تمركز يافته است. با اين توضيحات مى توان دريافت كه تهران در صدر كشفيات خودرو است. پايتخت با اختصاص ۵۳/۱۸ درصد از كشفيات سال ۸۳ در دوماهه تير و مرداد در صدر قرار دارد. پس از اين ابرشهر نوبت به يك كلانشهر مى رسد كه ۷/۴۴ درصد از كشفيات رده دوم ميزان سرقت را به خود اختصاص داده است. مشهد دومين شهر است و بعد هم نوبت به اصفهان مى رسد كه با ۲/۸۸ درصد سومين شهر با كشفيات بالا شناخته شده است. البته در تحليل ها نكته هاى ديگرى هم به موضوع اضافه مى شود و آن بحث افزايش توليد خودرو است. مثلاً سردار رويانيان در تحليل افزايش خودرو مى گويد: در اين مدت يعنى ۵ ماهه نخست سال سرقت خودرو و موتو سيكلت افزايش يافته است و بخشى از اين افزايش ناشى از افزايش و توليد اين وسيله هاست. اما در همين حال سردار محمد نورى معاون آگاهى پليس كشور سال گذشته درباره ماجراى سرقتها گفت: ۸۲ درصد از خودروهاى مسروقه به وسيله پليس كشف مى شود. بنابراين مى توان اين فرض را مطرح كرد كه دست كم ۱۲ درصد مابقى به وسيله سارقان تكه تكه شده واز گردونه حركت روانه بازارهاى سياه لوازم يدكى مى شود. اين وضع براى موتوسيكلت هم متصور است بويژه آن كه با توجه به شيوع استفاده از اين نوع وسيله نقليه به تبع سرقت آن هم شايع است. اما جالب است كه برخلاف خودرو ، موتوسيكلت با بى توجهى مالكان نسبت به مسترد شدن آن پس از كشف مواجه است. به گفته سردار نورى فقط در سال ۱۳۸۲ از ۵ هزار موتوسيكلت مكشوفه، يك هزار و ۴۹۲ دستگاه آن به دليل نامشخص بودن مالك بلاتكليف مانده است. به هرحال براى هر پديده اى عوامل و شرايطى لازم است تا از عدم به وجود برسد اما اينكه ما در جايگاه مديران و تصميم گيران جامعه چگونه با اين عوامل و شرايط بازى كنيم اهميت ويژه اى دارد. بنابراين شناسايى علاقه مندى سارقان يا نقاط ضعف در توليد مى تواند ضمن جلوگيرى از سرقتهاى مشابه، در مديريت جرم و كنترل وقوع آن نيز كمك كند. البته نبايد از ياد برد كه سارقان هم ياد مى گيرند و مى آموزند و راههاى بهتر را محك مى زنند.... !
|
|
|
|
|
«آندرى چيكاتيلو» قاتل برهنه جنگل
|
|
|
ترجمه: هليا خرم اتحاد جماهير شوروى قاتل زنجيره اى نداشت، اما ناگهان كسى پيدا شد كه اين تئورى را از بين برد و براى سال ها به قتل و كشتن آدمها ادامه داد و پس از سال ها در سيستم جماهير شوروى آشوب و بلوا برپا كرد. «آندرى چيكاتيلو» بين سال هاى ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۰ بيش از ۵۳ نفر را به قتل رسانيد، بيشتر قربانيان وى زنان جوان و پسران اطراف شهر روستوف نزديك درياى سياه بودند. او مأمور خريد مواد خام براى كارخانه اى در مروستوف بود كه با سفر كردن در اين كشور خريدهاى خود را انجام مى داد. روش كار او بدين ترتيب بود كه در ايستگاه اتوبوس يا قطار و مترو سر صحبت را با افراد جوان و قربانيان خود باز مى كرد و سپس با فريفتن آنها، آنها را به مناطق جنگلى مى برد و پس از برهنه كردن و مورد تجاوز قرار دادن به قتل مى رسانيد. به او قاتل برهنه جنگل لقب داده بودند. سرانجام دولت اتحاد جماهير شوروى او را در سال ۱۹۹۴ اعدام كرد. او نيز همانند بسيارى از قاتل هاى غرب در كودكى مورد آزار و اذيت و خشم قرار گرفته بود و ريشه رفتارهاى روانى او ناشى از دوران كودكى اش و مربوط به مشكلات جنسى بود. «آندرى» در ۱۶ اكتبر سال ۱۹۳۶ در روستايى در قلب منطقه محلى اوكراين به نام «يابلوچ نويى» (Yablochnoye) متولد شد. در سال ۱۹۴۱ برادر بزرگ «آندرى» استفان ناگهان ناپديد شد و والدين آنها معتقد بودند كه «آندرى» توسط عده اى ربوده شده و به قتل رسيده است. اين حادثه در همان كودكى «آندرى» را بشدت تحت تأثير قرار داد. او وقتى ۵ ساله بود آلمان ها به اتحاد شوروى حمله كردند و او شاهد رفتار خشن و وحشتناك نازى ها و ورود نيروهاى آلمانى به روستاى خود بود و بدتر از همه اينكه پدرش «دومن» پس از جنگ توسط آلمانها دستگير و چند سال بعد در سال ۱۹۴۵ آزاد شد. پدرش پس از بازگشت به خانه به عنوان يك خيانتكار و خائن به وطن نزد مردم شناخته شد و سر اين مسأله «آندرى» دائماً در مدرسه ودر ارتباط با دوستانش مشكل داشت و از جانب آنها طرد مى شد. همه اين عوامل دست به دست هم داد تا آندرى فردى خجالتى و ترسو بار بيايد، او حتى از زدن عينك طبى در مدرسه خوددارى مى كرد تا نكند مورد تمسخر دوستانش قرار بگيرد و تا سنين نوجوانى با مشكل شب ادرارى دست و پنجه نرم مى كرد. دوران نوجوانى و جوانى اش با بقيه همسالان خودش كاملاً متفاوت بود و اصلاً خاطره خوشى از آن دوران نداشت. اين خجالت و عدم توانايى در برقرارى رابطه اجتماعى باعث شد تا نتواند با هيچ دخترى ارتباط برقرار كند و هيچ پسر يا دخترى را به سمت خود جذب كند. يواش يواش احساس كرد خشم و خشونت راه حل مناسبى است. بعد از اينكه دوران مدرسه را به پايان رسانيد و در امتحان ورودى دانشگاه پذيرفته نشد، در روستايى نزديك به رستوف به عنوان تكنيسين مخابرات در يك اداره مشغول به كار شد. در سال ۱۹۶۳ خواهرش دخترى به نام «فاينيا» را به او معرفى كرد و آندرى خيلى زود ازدواج كرد. آندرى همچنان در برقرارى روابط عاطفى و جنسى با همسرش مشكل داشت اما «فاينا» او را تحمل مى كرد و حاصل اين ازدواج دو فرزند شد. در سال ۱۹۷۱ آندرى توانست دوره هاى آموزشى را بگذراند و مدرك مهندسى و ادبيات روسيه را بگيرد. اين مدرك ها به او كمك كرد تا حرفه معلمى را آغاز كند اما ضعف اراده و خجالت او باعث مى شد تا نتواند ارتباط لازمه را با شاگردانش برقرار كند و رفتار او از نظر شاگردانش نيز عجيب به نظر مى رسيد. اما او از اينكه توسط دختران و پسران جوان احاطه مى شد، لذت مى برد و حتى گاهى با آنها شوخى هاى گستاخانه نيز مى كرد. اين اعمال وقيح او باعث شد تا مجبور شود از آن مدرسه استعفا بدهد و به مدرسه ديگرى برود. اما در مدرسه جديد نيز يك شب هنگامى كه قصد تجاوز به يك پسربچه را داشت، توسط گروهى از پسران بزرگتر مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفت و از آن شب به بعد هميشه چاقويى براى محافظت از خود به همراه داشت. شرايط و قوانين مدرسه اجازه نمى داد تا جنايات او فاش شود براى اين كه مديران تمايل به لكه دار شدن نام مدرسه خود نداشتند. در سال ۱۹۷۸ وى به روستاى ديگرى به نام «شاختى» نقل مكان كرد و در يك مدرسه كوچك شغلى پيدا كرد. او در ۲۲ دسامبر سال ۱۹۷۸ مرتكب اولين جنايت خود شد و دختر ۹ ساله اى به نام «لينا» را كه منتظر قطار ايستاده بود به بهانه دادن آدامس گول زد و با خود به يك جاى خلوت برد و سعى كرد تا به او تجاوز كند اما متوجه شد كه نفس دخترك به شماره افتاده، سپس او را رها كرد اما دوباره فكر كرد كه اگر اجازه دهد او برود، حمله او را به پليس اطلاع مى دهد بنابراين با سه ضربه چاقو به معده او، لينا را به كنار رودخانه آورد و در آب انداخت و دخترك در اثر ضربات چاقو و خفگى ناشى از غرق شدن در آب جان باخت. پليس پس از پيدا كردن جسد، با دختر جوانى به نام «سوتيانا» برخورد كرد كه او گفت: لينا را با مرد قد بلند، لاغر و مسنى ديده است و اداره چهره نگارى با مشخصات ارائه شده توانست چهره «آندرى» را شناسايى كند، پليس بلافاصله به منزل او رفت اما همسر وى با اطلاعات اشتباه پليس را گمراه كرد و به سوى مظنونين بعدى روانه ساخت؛ آندرى به خاطر رفتار ناشايستش از مدرسه اخراج شد و مجبور شد در يك كارخانه در رستوف مشغول به كار شود. شش ماه بعد با قربانى بعدى كه يك دختر ۱۷ ساله به نام «لارسيا» بود برخورد كرد و به همان شيوه سابق دخترك را به مناطق جنگلى برد و پس از مورد تجاوز قرار دادن به قتل رسانيد اما برعكس دفعه قبل كه سريع محل حادثه را ترك كرده بود، ساعت ها بالاى سر مقتول باقى ماند و رقص و پايكوبى كرد. در ماه ژوئن ۱۹۸۲ در يك سفر تجارى يك دختر ۱۳ ساله را به قتل رسانيد وسال بعد ۶ نفر به قربانيان وى اضافه شدند كه دو تن از آنها پسران جوانى بودند و پليس تصور كرد كه قاتل پسران جوان با قاتل دختران فرق مى كند. در ماه دسامبر سال ۱۹۸۲ «آندرى» لائوراى ۱۵ ساله را به قتل رسانيد و پس از آن ۶ ماه سكوت كرد و هيچ اقدامى انجام نداد. اما در تابستان سال ۸۳ سه فقره ديگر قتل مرتكب شد كه يكى از قربانيانش دختر ۷ ساله اى بود كه جسد تكه تكه شده اش توسط پليس كشف شد. پليس روستوف متوجه شد كه قاتل اكثر قربانيان خود را در ايستگاه مترو و اتوبوس به دام مى اندازد. بنابراين تعداد نيروهايش را در اين مراكز افزايش داد تا بتواند همه جا را زيرنظر داشته باشد. بازپرس ويژه اين كار فردى به نام «الكساندر زانوسووسكى» بود كه يك روز در ايستگاه مترو مردى ميانسال را كه عينك طبى به چشم داشت ديد كه نزديك خانم هاى جوان رفت وآمد مى كند. سراغ او رفت و پس از ديدن مداركش او را رها كرد. اما تصميم گرفت تا همچنان او را زير نظر داشته باشد. فرداى آن روز ديد كه «آندرى» پس از گفت وگو با چند دختر جوان سراغ دخترى رفت كه در اثر مشروبات الكلى حال مناسبى نداشت و سعى كرد تا او را به جاى ديگرى ببرد. بازرس بلافاصله دستور دستگيرى او را داد و پس از بررسى كيف دستى اش، طناب، چاقو و كمى ابزار ديگر پيدا كرد و پس از تحقيقات در اداره پليس متوجه شد كه به خاطر دزدى باطرى ماشين از كارخانه اى كه در آن كار مى كند، تحت تعقيب است. همين دلايل كافى بود تا براى تكميل بازپرسى او را در بازداشت نگه دارند، اما متأسفانه نوع خون وى، با خون هايى كه آنها قبلاً روى اجساد پيدا كرده بودند هماهنگى نداشت، بنابراين شواهد براى اثبات قاتل برهنه جنگل كافى نبود، بنابراين فقط توانستند به اتهام سرقت او را سه ماه در زندان نگه دارند. «چيكاتيلو» به علت حبس بودن شغل خود را از دست داد اما در ژانويه سال ۱۹۸۵ شغل جديد ديگرى به عنوان مأمور خريد يك كارخانه لوكوموتيوسازى پيدا كرد و براى ۶ ماه از انجام اعمال جنايت آميزش دست برداشت اما در ماه آگوست سال ۱۹۸۵ يك دختر ۱۸ ساله در روستوف را مورد تجاوز قرار داد و به قتل رسانيد. قتل هاى خود را تا ماه مه سال ۱۹۸۷ متوقف كرد اما دوباره يك پسر ۱۳ ساله را در «رودا» به قتل رسانيد. روند قتل هاى وى از دست پليس خارج شده بود و ديگر كنترلى روى امور نداشتند. در سال ۱۹۸۸ مرتكب ۷ قتل و در آخرين سال آزادى خويش ۹ نفر ديگر را به قتل رسانيد كه اكثر آنها پسر بودند. «اپسا كوستويف» مأمور جديدى بود كه مسؤول پرونده قتل ها شد، او به همراه گروه زيادى از مأموران ويژه هر شب در ايستگاه هاى مترو و قطار مراقب افراد بودند اما باز هم نتوانستند جلوى به قتل رسيدن آخرين قربانى «آندرى» را بگيرند. او يك دختر ۲۲ ساله به نام «اسوتيلانا» را در ايستگاه مترو ربود و فريفت و در جنگل به قتل رسانيد، سپس اندام او را قطعه قطعه كرد و اعضاى او را در همان صحنه جنايت خورد و سپس دوباره به ايستگاه برگشت. مأمورين او را كه گوشه لب و صورتش خونى بود ديدند اما پس از بررسى مدارك شناسايى وى دليلى براى دستگيرى وى پيدا نكردند. در ۲۰ نوامبر سال ۱۹۹۰ او نزد پزشك رفت تا به درمان يكى از انگشتانش كه يكى از قربانيانش گاز گرفته بود بپردازد، وقتى از مطب دكتر بيرون آمد، دوباره به ايستگاه برگشت به سراغ يك پسر جوان رفت و مشغول صحبت با او شد و به محض اين كه شروع به حركت كردند سرافسر پليس به آنها نزديك شد و پس از بررسى ساك دستى «آندرى» دوباره يك چاقو، يك طناب و چند ابزار كوچكتر پيدا كرد و او را دستگير كرد. پس از بررسى خانه وى ۲۳ عدد چاقو نيز در خانه وى پيدا كردند و سپس جاى پاى او را نيز با ردى كه در كنار جسد يكى از قربانيان به دست آمده بود، مطابقت دادند و به قتل هاى وى اطمينان پيدا كردند. سرانجام قاتل برهنه جنگل در زندان به قتل هاى خود اعتراف كرد اما دادگاه وى در آوريل سال ۱۹۹۲ تشكيل شد. وكيل وى سعى دارد تا او را تبرئه كند و نبودن شواهد و مدارك كافى را بهانه قرار دهد. خود او نيز سعى كرد در دادگاه خود را به جنون و ديوانگى بزند اما قاضى مطمئن شد كه وى تاكنون بيش از ۵۳ قتل انجام داده است و شش ماه بعد سرانجام قاتل جنگل كه رعب و وحشت شديدى در تمام اين سال ها در دل مردم شوروى ايجاد كرده بود، توسط شليك يك گلوله به پشت سرش اعدام شد.
|
|
|
|