يكشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۸۴ -
Sun, Sep 18, 2005
تاريخ
۳۲۵۶
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
روسيه شوروى به خاطرمصر
آغاز گرجنگ جهانى سوم نمى شود
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
228483.jpg
خبرهاى ناگوار در هنگامه جنگ
در اين هنگام گزارشات رسيده به فرماندهى ارتش مصر حاكى از آن بود كه نيروى هوايى مصر نابود شده است و ناصر در حالى كه از شنيدن اين خبر بسيار اندوهگين بود، توسط «شكرى القوتلى» رئيس جمهور سوريه پيامى دريافت داشت كه او را بيش از پيش آشفته و نگران كرد.
پيام «شكرى القوتلى» رئيس جمهور سوريه كه در سفر مسكو با «خروشچف» ملاقات و مذاكراتى داشت اين بود:
« به ناصر از قول من بگوييد اتحاد جماهير شوروى حاضر نيست كه به خاطر كانال سوئز دست به قمارى بزند كه احتمالاً آلوده جنگ جهانى سوم شود. اگر قرار باشد كه اتحاد جماهير شوروى در چنين جنگى وارد شود زمان و مكان مناسب آن را به اختيار خود انتخاب مى كند»
«شكرى القوتلى» در پيام خود افزوده بود كه «خروشچف» مى گويد:
« مصر هر چه زودتر صلحى با انگليس و فرانسه كه قدرت برتر هستند و مقاومت در برابرشان بيهوده است برقرار كند.
در صورت برقرارى صلح اتحاد جماهير شوروى از پشتيبانى و هرگونه كمك معنوى خوددارى نخواهد كرد»
خوانندگان گرامى گزارشات خاورميانه به ياد دارند كه «خروشچف» به سفير يوگسلاوى گفته بود كه: «روسيه شوروى با تمام قدرت از مصر حمايت مى كند و اگر پسرم بخواهد داوطلبانه در كنار مصريان با متجاوزان بجنگد او را از اين كار باز نخواهم داشت»
«آنتونى ناتينگ» به استناد گفته هاى خود ناصر مى نويسد:
«ناصر از رك گويى غيرانسانى «خروشچف» به قدرى يكه خورد كه فوراً تلگرام مزبور را پنهان كرد و اين راز را از همه كس پنهان نگاه داشت.»
اين راز همچنان پنهان بود تا اين كه در سال ۱۹۶۰ عبدالناصر به مناسبتى پرده از آن راز برداشت.
ناصر به خوبى تشخيص مى داد كه اتحاد جماهير شوروى در مجارستان با يك انقلاب مردمى مواجه است و نمى تواند جز مشكل خود به مشكلات ديگران بپردازد. اما آنچه كه ناصر رامتحير و آزرده كرد اين نكته بود كه چرا «خروشچف» تا اين اندازه خط مشى خود را عوض كرده و در حساس ترين لحظات مصر را تنها گذاشته است.
بعدازدريافت پيام خروشچف ،جمال عبدالناصر با حالتى رنجيده از «آيزنهاور» رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا استمداد كرد و براى آن كه نشان دهد دست نشانده روس ها نيست دستور داد يك ميليون شماره از مجله معروف «لايف» را كه در آن گزارشى از سركوبى وحشيانه قيام مردم مجارستان به چاپ رسيده بود تجديد چاپ كرده در سراسر مصر پخش كنند تا به آمريكايى ها بفهماند آنچنان كه شايع شده است دست نشانده روس ها نيست.
باوجودآمريكايى ها استمداد ناصر از پرزيدنت «آيزنهاور» را با احتياط تمام تلقى كردند زيرا در مورداهداف نهايى ناصر ترديد داشتند.
در وزارت خارجه آمريكا اين سؤال مطرح شد نكند ناصر به خاطر اين از آمريكا استمداد كرده است كه اگر «آيزنهاور» جواب مساعد نداد بلافاصله از روس ها تقاضاى مداخله كند.
اما هنگامى كه عبدالناصر استمداد از اتحاد جماهير شوروى را تكذيب كرد و ژنرال «آيزنهاور» مطمئن شد كه حيله اى در كار نيست براى آتش بس، فورى به سه دولت متجاوز اخطار جدى داد.
خودباختگى اعضاى شوراى انقلاب
در آن گير و دار يكى از مشكلات بزرگ ناصر حفظ روحيه فرماندهان ارتش به ويژه اعضاى شوراى عالى انقلاب مصر بود.
«آنتونى ناتينگ» نويسنده كتاب معروف «ناصر» در اين مورد مى نويسد:
« همين كه خبر اولتيماتوم مشترك انگليس و فرانسه در سراسر جهان منعكس شد، ناصر بى درنگ كابينه هيأت وزيران را به يك جلسه اضطرارى فرا خواند اما پيش از آنكه تمامى اعضاى كابينه حاضر شوند در لحظات پيش از تشكيل جلسه، ژنرال «عبدالحكيم عامر» و «صلاح سالم» دو تن از اعضاى قديمى شوراى انقلاب نزد او رفتند و درخواست كردند كه به طور خصوصى پذيرفته شوند.
«عبدالحكيم عامر» و «صلاح سالم» با نگرانى تمام به ناصر گفتند كار از كار گذشته بايد دسته جمعى به سفارت انگلستان برويم و اولتيماتوم را بى چون و چرا قبول كنيم. ناصر با آن كه در رد اولتيماتوم ترديدى نداشت خونسردى خود را حفظ كرد و «عبداللطيف بغدادى» عضو ديگر شوراى انقلاب را احضار كرد و از «عبدالحكيم عامر» و «صلاح سالم» خواست تا آن چه را كه گفته بودند در حضور عبداللطيف بغدادى تكرار كنند.
«عبدالحكيم عامر» فرمانده كل نيروهاى مصر با كلماتى نوميدكننده آن چه را كه به ناصر گفته بود تكرار كرد و اضافه نمود كه: ارتش مصر در وضعى نيست كه در برابر حمله دو كشور امپرياليستى مقاومت كند. در صورت مقاومت سرزمين مصر بر اثر حملات دريايى و هوايى انگلستان يكسره نابود خواهد شد.
«صلاح سالم» نيز گفته هاى عبدالحكيم عامر را تأييد كرد اما «عبداللطيف بغدادى» عضو ديگر شوراى عالى انقلاب گفت:
« اين كه در اين جنگ پيروز مى شويم يا شكست مى خوريم خارج از بحث امروز است فقط بايد بدانيد اگر اكنون حاضر به جنگ نباشيد در آينده هرگز اراده چنين كارى را نخواهيد داشت.»
«بغدادى» با تهورى بيش از آن چه عقل سليم اجازه مى دهد، افزود: «رهبران مصر بايد همگى به جبهه بروند و در صورت لزوم همانجا بميرند. اكنون جاى ما در كرانه كانال است نه در قاهره و اگر جنگ را باختيم و در جنگ كشته نشديم، بهتر است خودكشى كنيم و به دست دشمن اسير نشويم.»
در اين هنگام عبدالناصر «زكريا محى الدين» رئيس سازمان چريكى را احضار كرد و دستور داد كه براى تمامى اعضاى كابينه براى خودكشى قرص «سيانور» تهيه كند و در اختيار يكايك اعضاى كابينه و سران مصر بگذارد.
آنگاه جمال عبدالناصر «عبدالحكيم عامر»، فرمانده كل قوا و «صلاح سالم» را مخاطب قرار داد و گفت: «من هرگز اين اولتيماتوم خفت انگيز را قبول نخواهم كرد.»
در پايان جلسه «عبدالحكيم عامر» آمادگى خود را اعلام كرد ولى «صلاح سالم» قانع نشد و بيش از اندازه عصبى و ملتهب بود.
به دنبال اين جلسه خصوصى و محرمانه جلسه اى با شركت اعضاى كابينه تشكيل شد. در اين جلسه كوتاه «ناصر» تصميم خود را مبنى بر رد اولتيماتوم اعلام كرد.
چند نفرى مخالف بودند و نظرات و پيشنهاداتى داشتند، اما ناصر اجازه نداد بحث تسليم ادامه پيدا كند در پايان جلسه، كابينه مصر رد اولتيماتوم مشترك فرانسه و انگلستان را تصويب كرد.
بدين ترتيب عبدالناصر با اسرائيل ودو دولت نيرومند اروپايى وارد جنگى شد كه ارتش مصر آمادگى آن را نداشت. تنها اميد ناصر اين بود كه ملت مصر در برابر اين هجوم ناگهانى پايدارى كند تا افكار عمومى جهان براى نجات مصر بسيج شود.
228516.jpg
«اولتيماتوم» ژنرال آيزنهاور به فرانسه و انگلستان و حمايت اتحاد جماهير شوروى از مصر موجب آن شد كه دو دولت مقتدراروپايى آبرو باخته آتش بس را قبول كنند و اسرائيل هم كه آلت دست آنها بود سر جاى خود بنشيند.
اكنون موقع آن بود كه ناصر از اين پيروزى بزرگ در جهت پيشبرد اهداف خود استفاده كند و نفوذ خود را در كشورهاى عربى خاورميانه تثبيت نمايد.
اردن هاشمى نخستين كشورى بود كه در فهرست «ناصر» قرار داشت.
در آن زمان «ملك حسين» پادشاه نوجوان اردن در آن كشور سلطنت مى كرد. «ملك حسين»نوه «ملك عبدالله» مؤسس سلسله هاشمى اردن بود. «ملك عبدالله» بعد از نماز در بيت المقدس توسط يك فلسطينى متعصب ترور شد و حسين مرگ پدر بزرگش را به چشم خود ديد. بعد از «ملك عبدالله» پسر بزرگش «طلال» پادشاه شد. «طلال» پس از اندك زمانى به دليل بيمارى عصبى از سلطنت بركنار شد و گفته مى شد كه بيمارى عصبى بهانه اى بيش نبود و علت بركنارى اش عدم سازگارى با انگليسها بوده است.
بعد از بركنارى «طلال» حسين نوجوان به سلطنت رسيد و آغاز سلطنت او با ظهور ناسيوناليزم عربى ناصر همزمان شد. در بحران كانال سوئز يك اكثريت ناسيوناليست، به رهبرى «سليمان نابلسى» بر اردن حكومت مى كرد.
عبدالناصر «سليمان نابلسى» را دوست نمى داشت ليكن مى توانست از وجود او براى پيشبرد اهداف ناسيوناليزم عربى استفاده كند.
تلاش هاى ناصر براى دگرگون شدن وضع اردن در ژانويه۱۹۵۷ به ثمر رسيد و حكومت اردن كمك كشورهاى مصر،سوريه وعربستان سعودى را براى تأمين بودجه ارتش اردن جايگزين كمك مالى انگلستان كرد و قرار شد كه پايگاه نظامى انگلستان در خاك اردن ظرف ۶ماه برچيده شود.
توضيح اين نكته ضرورت دارد كه پيش از اين وقايع، ارتش اردن زير نظر يك افسرانگليسى به نام «ژنرال كلوب» بود و او در حقيقت معمار و مؤسس ارتش اردن هاشمى به شمار مى رفت. «ژنرال كلوب» كه «كلوب پاشا» ناميده مى شد بر اثر اعتراض مردم اردن و فشار ناسيوناليستها اندكى پيش از اين وقايع از كار بركنار شده بود.پيروزيهاى ناصر در اردن به اين معنى بود كه ارتش كشور اردن هاشمى بدون حضور يك فرمانده انگليسى و بدون دريافت كمك مالى انگلستان به صورت يك ارتش مستقل جايگزين يك ارتش استعمارى شده است.تحولات اردن به ناصر امكان آن را مى داد كه روى اتحاد كشورهاى مصر، اردن و سوريه حساب كند. در اين ميان ميل باطنى «ملك حسين» اين بود كه با پادشاه عراق كه پسر عموى او بود متحد شود و نمى خواست مورد ترحم مصرى ها و يا اتحاد جماهير شوروى قرار گيرد.
او كه پيمان نظامى خود را با انگلستان تحت فشار افكار عمومى گسسته بود نمى خواست سرسپرده قاهره باشد. «ملك حسين» به «سورى» ها هم اعتمادى نداشت و رهبران سوريه را كمونيست مى دانست.
در اين ميان «ملك حسين» بيشتر روى «ملك سعود» پادشاه عربستان سعودى حساب مى كرد و «ملك سعود» او را مطمئن كرده بود كه اگر سوريه بخواهد به خاك اردن تجاوز كند وى با اعزام نيروهاى نظامى خود جلوى تجاوز سوريه را خواهد گرفت.
كوتاه سخن اين كه: در آن احوال با اينكه توده هاى عرب ناصر را ستايش مى كردند تمامى فرمانروايان كشورهاى عرب به استثناى سوريه طرفدار غرب و مخالف نفوذ اتحاد جماهير شوروى بودند.
بدين ترتيب «ملك حسين» در اردن، «نورى سعيد» در عراق، «كاميل شمعون» در لبنان، «ملك ادريس» در ليبى، «بورقيبه» در تونس و «سلطان حسن دوم» پادشاه مراكش و «ملك سعود» در عربستان سعودى از اينكه سياست خارجى آنها در قاهره تنظيم و به آنها ديكته شود مخالف بودند.
از اين رو «ملك حسين» تصميم داشت به محض اينكه اوضاع خاورميانه به حال عادى برگردد مشت گره كرده خود را به سوى قاهره تكان دهد.
ناگفته نماند كه «نابلسى» نخست وزير اردن و طرفداران ناصر در اردن با «ملك حسين» متكبرانه رفتار مى كردند و نخست وزير اردن مى خواست نفوذ اتحاد جماهير شوروى را جايگزين نفوذ آمريكا كند.بدين ترتيب «ملك حسين» در اولين فرصت ،دولت طرفدار مصر را ساقط كرد وحكومت نظامى برقرارنمود واز همان زمان، جنگ روانى ميان اردن و مصر بر امواج راديو آغاز گرديد.
با تمام اين احوال حملات راديويى قاهره به «ملك حسين» و جنگ روانى كه مصر آغازگر آن بود نتوانست «ملك حسين» را وادار كند كه با ناسيوناليزم ناصر همراه و همگام باشد.
به زودى ناآرامى هايى در اردن پديد آمد و به بهانه اينكه «ملك حسين» به خواست انگليسها مى خواهد وارد پيمان بغداد شود تظاهرات و شورش هايى سراسر اردن را فرا گرفت.
«ملك حسين» كه نسبت به ناصر بدبين بود برآشفته از اوضاع طى نطقى اعلام كرد كه دشمنانش در مصر و سوريه مى خواهند سلطنت خاندان هاشمى را منقرض كنند.
راديو قاهره در سخنانى تحت عنوان «بردگان امپرياليزم» «ملك حسين» را به سختى مورد حمله قرار داد.دراين ميان جزئيات توطئه اى كه گفته مى شد توسط مصر و سوريه و اتحاد جماهير شوروى تدارك ديده شده است وهدف آن ساقط كردن حكومتهاى اردن، عراق و عربستان سعودى است در عمان منتشر شد و وابسته نظامى مصر در اردن با سر كنسول مصر در اورشليم به اتهام تحريك مردم اخراج شدند. مصرى ها نيز متقابلاً دستور اخراج سفير اردن را از قاهره دادند و سفير مصر از اردن فراخوانده شد.«ملك حسين» در برابر ناصر عقب نمى نشست و او را متهم مى كرد كه خود را به كمونيست ها فروخته است.سخن پراكنى هاى راديو قاهره و عمان چندين ماه به طول انجاميد اما از آنجا كه ناصر عقيده داشت بروز انقلابى در اردن با تمامى عواقب غيرقابل پيش بينى اش به سود مصر و جهان عرب نيست به خاطر آنكه دامنه حملات راديويى، حكومت اردن را ساقط نكند دستور توقف اين حملات را صادر كرد؛ زيرا ممكن بود هجوم پناهندگان فلسطينى آواره ناگهان حكومت «ملك حسين» را واژگون كند. كوتاه سخن اينكه سخن پراكنى هاى راديوى قاهره نتوانسته بود حسين را براى همسو شدن با سياست قاهره زير فشار بگذارد.با آنكه مبارزات راديو قاهره منجر به تسليم «ملك حسين» نشد اما سران كشورهاى عربى مى دانستند كه «صوت العرب» از قاهره با تحريك توده هاى عرب مى تواند بحرانهاى بزرگى را در هر كجا كه بخواهد به وجود آورد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |