|
صندلى خالى
نقشه زن فريبكار براى دريافت مهريه
|
|
|
حميد چند هفته اى بود كه ذهن اش ياراى هيچ كارى را نداشت. مگر مى توانست با محبتى كه در دلش افتاده بود، وضع را اين طور ادامه بدهد. مگر ديگر مى توانست در آتش زير خاكستر عشق فريده آرام باشد و دم درنياورد. ولى از طرفى مى دانست كه مادرش دمار از روزگارش درمى آورد اگر بفهمد كه... فريده را در شركت ديده بود. فريده درست ۸ سالى از او بزرگتر بود ولى اين چيزها اصلاً برايش اهميت نداشت. تصميم گرفت هر طور شده خودش قبل از اينكه با مادرش در مورد ازدواج با فريده صحبت كند، با خود فريده مسأله را در ميان بگذارد. روز بعد بهترين و مناسب ترين لباس هايش را پوشيد. اضطراب خاصى وجودش را پر كرده بود. فريده مثل هميشه و رأس ساعت به محل كار رسيد. بهترين زمان اول صبح بود. پوشه اى را برداشت و خودش را به ميز فريده نزديك كرد. سلام خانم محبى! فريده سرش را از روى چند كاغذ بلند كرده و به او نگاه كرده بود، انگار از ديدن او كمى دستپاچه شده بود. امرى داريد؟ بله ولى اگر بشود وقتى را به من بدهيد كه در خارج از شركت با شما صحبت كنم. متشكر مى شوم. فريده قبول كرده بود، عصر زودتر از كارش دست كشيده بود و راهى محل قرار شده بود. ديگر نمى توانست روى پا بايستد. روى اولين نيمكت پارك نشست و آرام آرام واژه هايى را كه از عمق وجودش مى جوشيد به پاى فريده ريخت. فريده در تمامى اين لحظات سكوت كرده بود. ولى من چند سالى از شما بزرگتر هستم. اين مسأله از نظر من اهميتى ندارد. فريده نفسى به راحتى كشيده بود. ولى خانواده تان... حميد با غرور گفته بود. من اجازه نمى دهم كه خانواده ام بخواهد در مورد ازدواج و انتخابى كه كرده ام در زندگى ام دخالت كند. به نظر من ازدواج يك مسأله شخصى است و حق خود فرد است كه در آن صددرصد تصميم گيرى كند و ... فريده از شنيدن حرف هاى حميد خشنود شده بود. لبخندى روى لبش نشسته بود. با اينكه فريده چند روزى از او مهلت خواسته بود تا فكرهايش را بكند ولى با اين حال حميد احساس مى كرد كه فريده به ازدواج با او تمايل دارد. اين چند روز به اندازه چند هفته طول كشيد تا سرانجام فريده گوشى تلفن را برداشته و به حميد تلفن زده بود. حميد باز هم در محل قرار حاضر شده بود. اگر نظرتان تغيير نكرده است، من براى ازدواج با شما ... حميد بقيه حرفهاى فريده را ديگر نمى شنيد. ذهن و وجودش پر از شادى شده بود. انگار بال درآورده بود و مى خواست پرواز كند. چى شده حميد؟ چرا اين قدر در فكر هستى؟ حميد به آرامى مسأله را با مادرش در ميان گذاشته بود. مادر از اينكه پسرش دخترى را براى ازدواج در نظر گرفته خوشحال شده بود. قرار براى خواستگارى به چند روز بعد موكول شده بود ولى مادر بعد از ديدن فريده سراپا خشم شده بود. آنقدر ناراحت شده بود كه نمى توانست آن را پنهان كند. اين انتخاب است كه كرده اى؟ اين كه هم سن و سال من است؟ حميد من جلوى ديگران چى بگويم بگويم حميد با دختر به سن و سال مادربزرگش ازدواج كرده است؟ ... حميد در برابر مخالفت مادرش واكنش نشان داده بود. يا همين يا هيچ كس. درگيرى ها تا چند ماه ادامه داشت. حميد نه در خانه آرامش داشت و نه در شركت. فريده از شرايطى كه حميد برايش ايجاد كرده بود، ناراحتى مى كرد. اين چه وضعى است كه براى من درست كرده اى؟ چه وضعى؟ من ديگر نمى توانم تحمل كنم. زودتر تكليف مرا روشن كن... حميد هرچه فكر مى كرد كمتر مى فهميد كه چرا فريده اين طور رفتار مى كند. او در شركت به گونه اى رفتار نكرده بود تا ديگران متوجه خواستگارى و علاقه اش به فريده شوند ولى همه مى دانستند شايد فريده خودش گفته بود. با اين حال ديگر فرقى نمى كرد. دستى روى شانه اش قرار گرفت. روى برگرداند على يكى از همكارانش بود. بابا عاشقى اين مصيبت ها را هم دارد. دست بردار على! خب ديگر تمام كن. او كه بار اولش نيست براى تو هم كه اين انتخاب را كرده اى... متوجه منظور على نشده بود. على كپى شناسنامه فريده را نشان اش داده بود. فريده چند ماه پيش از شوهرش جدا شده است. حميد به شناسنامه فريده نگاه كرده بود. شناسنامه اى المثنى با مهر طلاق و جدايى. چند روزى با خودش مبارزه كرده بود ولى فريده را دوست داشت. فريده قابليت هاى خوبى داشت و او حيفش مى آمد كه زنى مثل او را از دست بدهد. چرا زنى كه يكبار شكست خورده را بايد كاملاً نديده گرفت شايد شوهرش مرد مناسبى براى زندگى نبوده، شايد... در ميان شايدها و مخالفت ها، بالاخره حميد تصميمش را گرفت. بدون اينكه خانواده همراهى اش كنند با فريده براى عقد به محضر رفته بودند. فريده در محضر گفته بود: حالا كه همه با اين ازدواج مخالفت مى كنند تو براى سرافرازى من مهريه بالايى در نظر بگير. من كه نمى خواهم مهريه از تو بگيرم و... حميد به حرفهاى فريده فكر كرد، فريده حرف بدى نمى زد، مهريه سنگين براى فريده به همه ثابت مى كرد كه چقدر اين ازدواج برايش مهم بوده و از طرف ديگر جلوى حرفهاى بيشتر را مى گرفت. فريده با ۱۰۰۰ سكه به عقد او درآمده بود. حميد خوشحال بود. فريده هم راضى از ازدواجى كه كرده بود. چند ماهى از زندگى شان مى گذشت. حميد احساس مى كرد كه فريده كمى تغيير كرده است. چرا رفتارت عوض شده است؟ خسته شده ام. حميد هر تلاشى مى كرد تا اين احساس را از همسرش دور كند ولى انگار فايده اى نداشت. از هفته پيش فريده بدون اينكه با حميد مشورت كند، استعفا داده و شركت را ترك كرده بود. حميد احساس سردرد مى كرد. با باز كردن پاكت نامه سرش به دوران افتاد. فريده براى طلاق و دريافت مهريه به دادگاه خانواده مراجعه كرده بود. هرچه مى گفت نمى خواهم زنم را طلاق بدهم، حرف فريده يكى بود. آقاى قاضى حالا كه حميد اصرار به زندگى دارد، من هم حاضرم با او زندگى كنم ولى تمام مهريه ام را مى خواهم. او از نظر وضع مالى هيچ مشكلى ندارد و مى تواند مهريه ام را پرداخت كند. حميد تازه متوجه شده بود كه در چه دامى افتاده است. شوهر سابق فريده با شركت تماس گرفته بود، بلكه بتواند به حميد كمك كند. من شوهر سوم فريده بودم. من هم مثل تو از روى صداقت با او ازدواج كردم. باورم نمى شد كه او قصدش از ازدواج دريافت مهريه باشد. ولى وقتى فهميدم كه مهريه اش را خواست. در آنجا بود كه با دو شوهر قبلى او آشنا شدم. آنها هم مثل من و تو زخم خورده بودند. او تا حالا با به اجرا گذاشتن و دريافت مهريه هاى خود از چند شوهر و طلاق سرمايه بزرگى به دست ... * * * حميد ديگر چيزى نمى شنيد. از اينكه به اين راحتى دستاويز فريده شده بود، از خودش بدش مى آمد. به اين فكر مى كرد كه آيا در قانون راهى براى مبارزه با اين زن حيله گر وجود دارد يا نه؟ اى كاش راهى بود تا بتواند با اين زن مبارزه كند.
پاسخ كارشناسى مهيندخت داودى معاون قضايى دادگسترى استان تهران
عقد نكاح، عقدى لازم است كه به خواست و قصد و اراده طرفين و رضاى آنان و وفق مقررات و موازين شرعى و قانونى بين زوجين منعقد مى شود و جز به طريق پيش بينى شده در قانون قابل انحلال يا فسخ نيست و اركان و شرايط مندرج در آن را نمى توان تغيير داد مگر وفق قانون و از جمله به موجب ماده ۱۰۸۰ قانون مدنى، تعيين مقدار مهر منوط به تراضى طرفين است و به موجب ماده ۱۰۸۲ قانون مدنى به مجرد عقد، زن مالك مهر مى شود و مى تواند هر نوع تصرفى كه بخواهد در آن بنمايد. بنابراين وقتى زوجين با تراضى و توافق يكديگر هنگام عقد مهريه اى را تعيين مى نمايند و عقد نكاح با مهريه تعيين شده منعقد مى گردد مرد مكلف به پرداخت مهريه تعيين شده مى باشد. حتى اگر هنگام عقد نكاح دائم مهريه ذكر نشده باشد و زوجيت واقع شود زوجه مستحق مهرالمثل خواهد بود و در صورت عدم وقوع زناشويى و طلاق زوجه نامبرده مستحق مهرالمتعه مى باشد. بنابراين مهريه يكى از حقوق زوجيت است كه به زن تعلق مى گيرد. ولى مقدار و ميزان مهريه و نحوه پرداخت آن با توافق زوجين و به خواست و اراده آنها تعيين مى شود و يك جانبه نبوده و چون اراده زوجين در تعيين آن دخيل مى باشد لذا معمولاً دليلى بر اينكه به نحو متقلبانه از ناحيه يك طرف و آن هم زوجه اقدام شود نيست. بنابراين لازم است زوجين قبل از عقد نكاح به تكاليفى كه در مقابل همسر خود دارند و به حقوق قانونى ناشى از زوجيت كه به آنها و همسرشان تعلق مى گيرد كاملاً آگاه باشند، اين مسأله در تمامى عقود و قراردادها نيز معتبر است و وفق ماده ۱۰ قانون مدنى قراردادهاى خصوصى نسبت به كسانى كه آن را منعقد نموده اند چنانچه مخالف صريح قانون نباشد نافذ و براى طرفين و قائم مقام آنان لازم الوفا است و همانطور كه ذكر گرديد عقد نكاح عقدى لازم است كه جز به طرق قانونى قابل انحلال و فسخ نيست و يكى از راه هاى انحلال نكاح، طلاق مى باشد و موارد طلاق نيز در قانون پيش بينى شده. طلاق به تقاضاى زوج به موجب ماده ۱۱۳۳ قانون مدنى و با رعايت تشريفات قانونى و شرعى امكانپذير است و زوجه نيز منحصراً مى تواند در مواردى كه قانون به وى اختيار داده و به موجب مواد ،۱۱۱۹ ۱۱۲۹ و ۱۱۳۰ قانون مدنى از دادگاه درخواست طلاق نمايد و لذا چنين نيست كه زنى به قصد به دست آوردن مال «مهريه» ازدواج كند و بعد هم هر زمان بخواهد طلاق بگيرد و مهريه خود را نيز درخواست نمايد و به اصطلاح ازدواج را وسيله كسب درآمد به نحو متقلبانه قرار دهد و نمى توان اقدام او را در خصوص مطالبه مهريه كه يكى از حقوق مالى ناشى از زوجيت است به عنوان كلاهبردارى تلقى نمود. و با توجه به اينكه طلاق در فرهنگ مردم ما و از نظر شرع مقدس امرى نكوهيده و ناپسند مى باشد زنان جامعه ما تا آنجا كه بتوانند در حفظ و حراست زندگى مشترك و كانون خانواده تلاش مى كنند و كمتر تمايل به طلاق و جدايى دارند مگر اينكه ديگر امكان ادامه زندگى زناشويى نباشد و در اين موارد نيز معمولاً با بذل مهريه و ساير حقوق مالى خود و بر اساس همان ضرب المثل معروف «مهرم حلال، جانم آزاد» متقاضى طلاق مى باشند. بنابراين بهتر است زوجين قبل از ازدواج و تشكيل زندگى مشترك با بررسى ها و تحقيقات كافى و شناخت كامل از شخصى كه به عنوان همسر انتخاب مى كنند و مردان با توجه به توانايى مالى خود در پرداخت حقوق واجبه همسرشان از جمله مهريه اقدام به ازدواج كنند تا از عهده پرداخت دينى كه بر ذمه گرفته اند برآيند.
|