|
نگاهى به علل افزايش تعداد مردودى در نظام آموزشى
دست رد بر سينه دانش آموزان
|
|
|
يوسف بهمن آبادى كارنامه، انباشته شده از عددهاى تك رقمى، نمره هايى سرشار از وحشت و هراس. نبردى ديگر در راه است. موجى از كلمات چندش آور در گوش نجوا مى شود لرزش لب ها و دل، هر لحظه افزون مى يابد. چهره به رنگى از مردود شدن درآمد. هياهوى سركوفتگى از دور درگوش سنگينى مى كنند. چاره چيست؟ راهى نيست، جز رفتن به سكوت. قدم در راه خانه مى گذارى و ناچار. نگاه ها آزارت مى دهند و فريادهاى سرشكن بر خمودگى ات مى افزايند. تو مردود شده اى. احساس مى كنى، دنيا دارد بر سرت خراب مى شود. همه جا را تيره و تار مى بينى و عدد هاى تك رقمى هم، نيزه هايى مى شوند كه قلبت را به نشانه رفته و هر لحظه بر آن فرود مى آيند. مانده اى با برگى پر از اعداد نفرت آورد. هيچ وقت، چنين اعدادى را پليد و شيطانى حس نكرده بودى. آرزو مى كنى هيچ گاه اين اعداد، بر صفحه زندگى ظاهر نشده بودند كه بخواهند از تو كالبدى بى روح بسازند؛ اعدادى كه مأموريت يافته اند تا برايت سرنوشتى از ناكامى، ناتوانى و بى هويتى بسازند. تصور چنين اهريمنى، در جوهره توجهى ناگوار مى نمايد. تو در اين دام گرفتار شده اى و راهى، براى نجات نمى يابى. اما تنها نيستى. امثال تو فراوانند. اين نكته براى يك ميليون و ۱۸ هزار و ۲۹۵ دانش آموز در سال ۸۳- ۸۲. تجربه اى تكرارى است. تمركز روى آمارها در مطالعات جهانى «تيمز» و «پرلز»، وضعيت مردودى سال ۸۳-۸۲ كشورها مورد بررسى قرار گرفته است. از آمارى كه ذكر آن رفت ( يك ميليون و ۱۸ هزار و ۲۹۵ دانش آموز مردودى) ۱۷۸ هزار و ۴۱۱ مردودى در مقطع ابتدايى، ۴۱۱ هز ار و ۳۲۶ نفر در مقطع راهنمايى و ۴۲۸ هزار و ۵۵۸ مردودى، تنها در پايه اول مقطع متوسطه رخ داده است. گفته مى شود از جمع اين آمار، ۶۷ هزار و ۵۹۶ دانش آموز دختر و ۱۸۰ هزار و ۵۱۸ پسر در ابتدايى، ۱۰۵ هزار و ۲۶۱ دختر و ۳۰۶ هزار و ۶۵ پسر در راهنمايى و ۱۴۶ هزار و ۷۵۶ دختر و ۲۸۱ هزار و ۸۰۲ پسر در پايه اول متوسطه مردود شده اند. براساس گزارش هاى يونسكو، مردودى براى بار اول، احتمال ترك تحصيل را ۴۰ تا ۵۰ درصد و براى بار دوم ۹۰ درصد افزايش مى دهد. كارشناسان چه مى گويند مردودى يك ميليون دانش آموز در يك سال، ريشه در عوامل مختلفى دارد كه دست در دست هم، براين ناكامى افزوده اند. ديگر به مانند گذشته نمى توان انگشت اتهام روى نقطه اى گذاشت و مسبب تمام مشكلات آن حوزه را به يك عامل محدود كرد. نه پدر و مادر ها و نه مسؤولان آموزش و پرورش، نمى توانند دانش آموز را در حلقه اى از «اتهامات و آزارها» قرار دهند و خود و جامعه را در بروز اين معضل، مبرا دارند. «دكتر على اكبر امينى» كارشناس آموزش، با «تكان دهنده» قلمداد كردن چنين آمارى از مردودى ها، به دلايل مختلفى اشاره مى كند كه در به وجود آوردن اين پديده مؤثرند. امينى از دلايل «اقتصادى» مى گويد كه به اعتقاد وى بسى مهم تر از دلايل ديگر است. وى بيان مى دارد: «دانش آموزان پيش خود حساب مى كنند كه دست كم در مقطع ديپلم و آموزش متوسطه، استخدامى صورت نمى گيرد؛ مگر در شرايط سخت. اين است كه ديپلم را مساوى بيكارى تلقى مى كنند و به اعتقاد خود، ايام جوانى را هدر نمى دهند و به سر زمين فلاح و صلاح مى رسند و به جايى مى رسند كه جوانان پرخاشگر مى شوند و عده اى هم، نه به دنبال كار و درس، بلكه به دنبال مفاسد اجتماعى روانه مى شوند.» «دليل فرهنگى» يكى ديگر از دلايلى است كه اين كارشناس آموزش مطرح مى سازد. وى در تشريح اين عامل مى گويد: «مشكلاتى كه در خانواده ها هست متأسفانه درصد جدايى و طلاق خانواده را روبه افزايش مى گذارد و در يك چنين جوى طبعاً براى يك دانش آموز، درس خواندن معنا پيدا نمى كند.» «دكتر خسرو كيمنش»، از ديگر كارشناسان آموزش، در اين زمينه به علل مختلفى اشاره مى كند. به نظر وى «يكى از عمده ترين دلايل افزايش مردودى ها، به انگيزه ها بر مى گردد. يكى انگيزه معلم است. به اين ترتيب كه معلم ها انگيزه لازم براى تدريس ندارند. معلم ها به اين دليل كه حقوقشان كم است و تلاششان را در چند جا تقسيم مى كنند، لذا آن كارشايسته و بايسته را براى بچه ها انجام نمى دهند. دوم بر مى گردد به انگيزه بچه ها، «كيمنش» در ادامه مى افزايد: «بچه ها، انگيزه هاى لازم را براى رشد و ارتقاى علمى ندارند. چون هرچه به سطح بالا مى رويم، امكان اين هست كه بلوغ سنى و سركشى هاى بچه ها در اين امر مؤثر باشد اما، عمده مطلب اين است كه، نوجوانان به يك نگاه انتقادى مى رسند. جوانان با نگاه انتقادى چون مى بينند كه در بحث كهنه علم خوب است يا ثروت، كماكان رفاه در سلطه ثروت است از همين جا بى انگيزگى شان شروع مى شود. «مسأله علمى» نيز از دلايل ديگر ذكر شده در پيدايش اين معضل، از سوى «كيمنش» است. وى مى گويد: «معلم ها به نسبت پيشرفت مطالب آموزش، آموزش نمى بينند. آموزش هايشان هم به روز نيست. بچه ها سؤالاتى دارند كه معلم ها در همان درس مى مانند. كتاب ها با آن علم بچه ها كه از طريق رسانه هاى مختلف به دست مى آيد، تطبيق ندارد. همه اين ها، نتيجه اش مى شود، بى انگيزه شدن بچه ها.» نكته ديگرى كه دكتر «كيمنش» به آن مى پردازد «عدم به كارگيرى روش هاى پيشگيرانه» است. از نظر وى «براى مردود يا تجديد شدن بچه ها، از عوامل پيشگيرانه استفاده نمى كنيم. چرا كه اگر هزينه اى را كه يك مردودى، روى دست نظام مى گذارد مورد محاسبه قرار داده و در عوامل تشويقى به كار بريم چه بسا، بسيارى از آمارهاى مردودى ها، تحت تأثير قرار گيرند.» پيامدهاى آمار فاجعه آميز مردودى ها برآوردى كه آموزش و پرورش، در زمينه افت تحصيلى دانش آموزان به انجام داده نشان مى دهد كه فقط افت تحصيلى پايه متوسطه با هزينه ۱۶۰ تومان سرانه به ازاى هر دانش آموز، سالانه بيش از ۴ ميليارد تومان به آموزش وپرورش خسارت مى زند. «دكتر على اكبر امينى» در ذكر پيامدهاى اين معضل مى گويد: «در درجه اول اين آمارها، زنگ خطرى است براى دانشگاه. از آن جا كه دانشگاه ها، از آموزش وپرورش تغذيه مى كنند و چنين درصدى از مردودى ها، موجب كاهش رقابت بين دانش آموزان مى شود. در نتيجه كاهش رقابت در دانشگاه ها نيز به تنزل پيدا كردن سطح فرهنگ جامعه مى انجامد.» دكتر خسرو كيمنش، به پيامدهاى اقتصادى اشاره مى كند كه معضل مردودى ها، براى كشور در بردارد. وى با بيان اين كه آمار مردودى ها در اقتصاد آموزش و پرورش تعريف شده و از جايگاه خاصى برخوردار است،مى گويد: «ما حدود ۱۵ سال پيش تحقيق انجام داديم كه دريابيم؛ دانش آموز ابتدايى وقتى مردود مى شود چقدر براى دولت هزينه مى گذارد و يك دبيرستانى چقدر. ما در اين تحقيق به اين نتيجه رسيديم كه اگر همين مقدار پول را طى يك سرى طرح هاى تشويقى در ميان نظام آموزشى عملى كنند نتايج خيلى خوبى در بر خواهد داشت.» وى «وارد شدن ضربه هاى روحى و روانى به بچه ها» را از ديگر پيامدهاى مردودى مى شمارد و مى افزايد: «خيلى ها به وسيله اين مردودى هايى كه بسيارى از آن ها غير منصفانه است دچار مشكلات روحى و روانى مى شوند؛ مشكلاتى كه در خانواده نيز به وجود مى آيد.» توزيع نامناسب معلم ها در تحقيقى كه توسط مؤسسه هاى «تيمز» و «پرلز» انجام شده است، استان يزد، طى سال هاى تحصيلى ۷۸ تا ۸۲ با ۲۴/۲ ، ۱۹/۳ ، ۱۸/۶ و ۱۹/۷ درصد به لحاظ مردودى، در رتبه اول كشورى قرار داشته است اين آمار، نشان از نوعى عدم توازن امكانات در مناطق مختلف آموزشى كشور دارد. دكتر خسرو كيمنش، در اين باره مى گويد: «در مناطق آموزشى، معلم ها توزيع مناسبى نمى شوند. معلم هاى با سابقه به مناطق راحت و آسان روى مى آورند و به همين منوال، مناطق كمتر مرفه از معلمان خوب و با تجربه برخوردار نمى شوند.» وى مى افزايد: «الان مدارسى كه در بالاى شهر هستند، خانواده ها را متقاعد كرده اند و يا اين كه توان خانواده ها در اين هست كه معلمان خوب بگيرند. حتى مدارس دولتى و مدارس پايين شهر چون والدينشان توان كمك كردن را ندارند، مدير هم دستش بسته است نمى تواند معلم را تأمين كند و فعاليت معلم ها اساساً ضعيف است يا اگر قوى هم باشند از يك مدرسه كه تأمين نشوند وقتشان را براى مدارس ديگر مى گذارند.» دكتر على اكبر امينى نيز مى گويد: «دانش آموزان با روحيه حسابگرى خود حساب كرده اند. بنابراين روحيات فرهنگى به اضافه محاسبات اقتصادى در اين آمارها مؤثر بوده اند.» وى براى كاهش چنين معضلى، پيشنهاد مى كند: «بايد تفاوت ديپلم و كارشناس را به لحاظ ميزان مزايا كاهش داد، ديپلمه ها در نظام استخدامى كشور جايگاهى پيدا كنند و همچنين بايد ارزش فرهنگى هم بالا رود و اين نياز به اين دارد كه روحيه مردم نسبت به علم و دانش دگرگون شود.» دكتر خسرو كيمنش در اين زمينه به ضرورت افزايش عوامل انگيزشى دانش آموزان و معلمان و همچنين به افزايش طرح هاى تشويقى جهت روى آورى دانش آموزان به درس اشاره مى كند. كارنامه مچاله شده بار ديگر، صاف مى شود. نمره هاى حيرت آور، روى چشم ها ظاهر مى شوند تا موجى از نفرت و اندوه را به قلب تو تزريق كنند و تو، مى مانى با دلى آكنده از غمگينى، كه هر دم در مرز انفجار است.
|