دوشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۸۴ -
Mon, Sep 19, 2005
زنان
۳۲۵۷
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
گفت وگو با دختران برتر كنكورسال ۸۴
تلاش و اعتمادبه نفس، رمز موفقيت
228633.jpg
عكس هاى شش دختر در صفحه اول روزنامه چشم هر بيننده اى را خيره مى كند. نفرات اول تا سوم كنكور در رشته هنر، نفرات اول و دوم كنكور در رشته رياضى، نفر اول رشته علوم تجربى در كنكور امسال را دختران به خود اختصاص داده اند.اين درخشش نمونه ديگرى از تلاش و كوشش زنان و دختران جامعه در سال هاى اخير در عرصه هاى علمى است.وقتى پاى صحبت تك تك اين دختران مى نشينيم متوجه مى شويم كه آنان نه تنها با اعتماد به نفس و تلاش بسيار موفقيت خود را به دست آورده اند، بلكه از ايمان و توكل و توجه به ارزش هاى ديگر نيز غافل نمانده اند.
شنيدن حرف هاى دختران برتر كنكور براى دختران ديگر اين جامعه كه در پى رسيدن به جايگاه هاى بالاترى هستند، مى تواند راهگشا باشد


دخترى از جنس آسمان
* از خودت بگو
- من راييكا خورشيديان در آذر ماه سال ۶۵ به دنيا آمدم. فرزند اول هستم. يك برادر دارم. پدرم پزشك و مادرم خانه دار است.
* در مدارس دولتى درس خوانده اى يا غيرانتفاعى؟
- دبستان، راهنمايى و دبيرستان را در مدرسه دولتى و در پيش دانشگاهى بود كه از رشته رياضى فيزيك تغيير رشته دادم و به علت علاقه زيادى كه داشتم پيش دانشگاهى را در مدرسه غيرانتفاعى و رشته هنر گذراندم.
* كلاس كنكور يا معلم خصوصى داشته اى؟
- هيچ وقت معلم خصوصى نداشته ام. در كلاس هاى كنكور مدرسه ام شركت مى كردم البته نه در تمام درس ها بلكه درس هايى را كه احساس مى كردم نياز درام.
* خانواده با تغيير رشته ات مخالف نبودند؟
- من از سال اول دبيرستان به هنر علاقه داشتم ولى خانواده ام مخالفت مى كردند سه سال دبيرستان را در رشته رياضى فيزيك خواندم . سال آخر تغيير رشته دادم. من از سال اول دبيرستان به خوبى درس خوانده بودم.
* چند ساعت در روز درس مى خواندى؟
- روزهايى كه از مدرسه دير به خانه مى آمدم و روزهايى كه زودتر مى آمدم را با برنامه ريزى و با توجه به توان و انرژى ام در آن روز سعى مى كردم از وقتم به طور كامل استفاده كنم.
* سال آخر چطور براى كنكور درس خواندى؟
- امتحان تغيير رشته تابستان گذشته بود. چهار كتاب مهم بايد براى امتحان مى خواندم سعى من بود كه از انرژى ام هر روز به طور كامل استفاده كنم.
* تفريح مى كردى؟
- تفريح هم مى كردم. سعى من بر اين بود كه تفريح ام هنرى باشد. موزه خيلى رفتم. تمام موزه هاى تهران را در سال آخر چند بار رفتم. تفريح من در ارتباط بادرس ام بود.
* فكر مى كردى اين رتبه را به دست آورى؟
- در طول سال سطح من طورى بود كه همه مى گفتند در كنكور اول مى شوى و من مى دانستم رتبه ام يك رقمى مى شود.
* چه زمانى متوجه شدى سوم شده اى؟
- شب قبل از اعلام نتايج از سازمان سنجش تماس گرفتند و به من گفتند سوم شده ام.
* در آن لحظه چه احساسى پيدا كردى؟
- خيلى هيجان زده نشدم. چون اين احساس را قبل از آن براى خودم تصور كرده بودم ولى از اينكه نتيجه زحماتم را ديدم خوشحال شدم.
* خانواده ات چه ميزان در اين موفقيت تو نقش داشت؟
- خانواده ام قبل از تغيير رشته ام مخالف بودند ولى در دوران تحصيل با توجه به اطلاعاتى كه كسب كرده بودم راضى و اميدوار بودند.
* چه رشته اى را انتخاب كرده اى؟
- طراحى صنعتى در دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران.
* از اين كه امسال دختران رتبه اول و سوم بسيارى از رشته ها را در كنكور كسب كردند چه احساسى دارى؟
- خيلى خوشحال شدم. چون دختران بيشتر تلاش مى كنند و اگر اعتماد به نفسشان بالا برود حتماً موفق مى شوند. چون به نظر من اعتماد به نفس پايين است كه باعث عدم موفقيت شان مى شود.
* زنان براى به دست آوردن جايگاه حقيقى خود در اجتماع بايد چه كار كنند؟
- مشكل اين است كه زنان خودشان زنان ديگر را قبول ندارند و حتى ترجيح مى دهند در كلاس كنكور هم معلمشان مرد باشد و همديگر را باور ندارند.
* چه آرزويى دارى؟
- اعتقادم به خدا بيشتر شود و بتوانم آرزوى موفقيت همه را بكنم.
* آخرين هدف؟
- رسيدن به خدا.
* چه رنگى را دوست دارى؟
- همه رنگ ها بخصوص سبز و آبى، ولى همه رنگ ها كنار هم زيبا هستند.
* آخرين كتابى كه خواندى؟
- كتاب شور زندگى كه مربوط به زندگى ونگوگ است. آخر كتاب خيلى غم انگيز است. ونگوگ هميشه در نقاشى هايش گل آفتابگردان مى كشيده است و پس از مرگ او خاك ونگوگ تبديل به گل آفتابگردان مى شود. او سعى مى كرده است كه همواره كشاورز را به زمين وصل كند و اعتقاد داشته است كه همه چيز از روح واحد تشكيل شده است. من احساس كردم تمام دنيا روح واحد است و جزيى از حقيقت مطلق كه خداست و نقاشى هاى او واقعى تر از واقعيت است.
* اگر پرنده بودى؟
- به آسمان نگاه مى كردم و مى ديدم آدم هاى سبك مى توانند پرواز كنند. وقتى وابستگى نباشد پرواز امكانپذير است.
* به كسانى كه قصد شركت در كنكور سال آينده را دارند چه توصيه اى دارى؟
- بايد هنگام امتحان تصور كنند همان آزمون هاى هميشگى را مى دهند. امسال سؤالات كنكور غيراستاندارد بود. من خيلى راحت با اين مسأله كنار آمدم و فكر كردم بقيه هم شرايط مرا دارند و نترسيدم. نبايد از كنكور ترسيد بايد بچه ها راحت تر باشند تا نتيجه بگيرند.
دخترى با نگاه آبى
* خودت را معرفى كن.
- مرضيه پرنده غيبى هستم. اصالتاً اهل كرمان هستم ولى در قم بزرگ شده ام. پدر و مادرم استاد دانشگاه هستند و برادرم دانشجوى رشته برق است.
- در مدارس دولتى درس خوانده اى؟
- دبستان را در مدرسه نمونه مردمى و از راهنمايى در مدرسه فرزانگان تحصيل كردم.
* كلاس كنكور يا معلم خصوصى داشته اى؟
- نه. به كلاس كنكور و معلم خصوصى احتياجى نداشتم چون معلمان ما خيلى كامل تدريس مى كردند.
* چند ساعت در روز درس مى خواندى؟
- وقتى مدرسه مى رفتم ۵-۶ ساعت درس مى خواندم و در تعطيلات ۱۱ ساعت مطالعه مى كردم.
* فكر مى كردى اين رتبه را به دست آورى؟
- من براى رتبه يك رقمى خوانده بودم و احتمال مى دادم.
* كى متوجه رتبه ات شدى؟
- يك روز قبل با تماس سازمان سنجش.
* چه احساسى داشتى؟
- خوشحال شدم.
* و خانواده ات چه عكس العملى از شنيدن رتبه ات نشان دادند؟
- عكس العمل خاصى نبود، خوشحال شدند.
* از چه سالى براى كنكور درس خواندى؟
- تا سال سوم دبيرستان براى المپياد مى خواندم. پارسال از باشگاه دانش پژوهان جوان مدال نقره گرفتم. ولى از اول مهر براى كنكور خواندم.
* خانواده چه اندازه در كسب اين موفقيت نقش داشت؟
- خانواده به من خيلى روحيه مى داد و به من مى قبولاندند كه توانايى اش را دارم. آرامش برايم ايجاد مى كردند. خانه را به محيطى علمى و درسى تبديل كرده بودند.
* انتخاب اول تو در دانشگاه؟
- رشته برق دانشگاه صنعتى شريف.
* از اينكه دختران جايگاه بيشترى را در كنكور امسال در ميان برترين ها داشتند چه احساسى دارى؟
- خوشحالم كه دختران موفق بودند. البته خانم ها قبل از اين هم نقشى مهم در جامعه داشته و خواهند داشت. اين مسأله اى طبيعى است. تلاش مهم است شايد جامعه فكر كند كه ما نمى توانيم ولى اين خود ما هستيم كه مى دانيم مى توانيم و جامعه هم بايد اين را بپذيريد.
* چه آرزويى دارى؟
- آرزوى خاصى ندارم. ولى آرزوى آرمانگرايانه من پيشرفت كشورمان ايران و رسيدن به تمدن است. آرزو دارم مسلمانان بتوانند در جهان برترين باشند و حرف اول را بزنند.
* آخرين هدف؟
- مربوط به آن دنيا شايد باشد. خدا از من راضى باشد و در برابرش سرافكند نباشم.
* چه رنگى را دوست دارى؟
- آبى
* اگر پرنده بودى؟
- پرنده ام ديگر. پرنده غيبى!
ولى سؤالاتتان از كنكور سخت تر است. اگر پرنده  بودم جايى مى رفتم كه خودم باشم و آسمان آبى آبى باشد و همه چيز پاك باشد با دنيايى بدون ريا.
* آخرين كتابى كه خواندى؟
- نشت نشا.
* چه توصيه اى به كنكورى ها دارى؟
- بستگى به شخصيت و هدف بچه ها دارد كه مى خواهند چه نقشى را در آينده داشته باشند. نبايد نااميد شوند و ايمان و توانايى هايشان را حفظ كنند و بدانند چيزى دارند كه هيچكس ندارد در اين صورت موفق مى شوند. زيرا در سايه آرامش و تلاش و كمك از خدا موفقيت به دست مى آيد.
دخترى از جنس باران
* از خودت بگو.
- زينب پيمانى هستم. شهريور سال ۶۶ در شيراز به دنيا آمده ام. پدرم كارمند و مادرم مدير است. سه فرزند هستيم. خواهرم دانشجوى علوم سياسى دانشگاه شيراز و برادرم دانشجوى برق دانشگاه شيراز است
*  در چه مدارسى تحصيل كرده اى؟
-  دبستان مدرسه دولتى و بعد فرزانگان (تيزهوشان) درس خوانده ام.
*  معلم خصوصى داشته اى يا در كلاس كنكور شركت كرده اى؟
-  در شيراز براى درس رياضى و فيزيك كلاس كنكور رفتم.
*  از چه زمانى براى كنكور درس خواندى؟
-  از دوران راهنمايى و دبيرستان من زياد درس مى خواندم پارسال روزى ۳-۲ ساعت درس مى خواندم تا آخر تابستان به روزى ۶ ساعت رسيد. در سال تحصيلى به ۱۰ ساعت رسيد و اين اواخر ۱۲ ساعت شد.
*  فكر مى كردى اين رتبه را به دست آورى؟
-  مى دانستم رتبه خوبى خواهم داشت ولى فكر نمى كردم اول بشوم.
*  كى فهميدى اين رتبه را به دست آوردى؟
-  از طريق يكى از دوستانم فهميدم از شبكه خبر شنيده بود.
*  چه احساسى پيدا كردى از موفقيتى كه كسب كرده بودى؟
-  من فكر مى كردم رتبه ام يك رقمى است. قرار بود اگر خبرى شد، مدير مدرسه به من خبر بدهد. وقتى خبرى نشد نااميد شدم ولى زمانى كه مطلع شدم كه چه رتبه اى را كسب كرده ام از خوشحالى گريه كردم و شوكه شده بودم. من و خانواده ام در آن لحظه دورهم بوديم و همه خدا را شكر كرديم.
*  چه رشته اى انتخاب اول توست؟
-  پزشكى شيراز.
* چرا دانشگاه تهران اولين انتخاب تو نبود؟
- مادر و پدرم از عوامل موفقيت من بودند نمى خواهم از آنها دور شوم. مى توانم در شهر خودم با امكانات كمتر موفق باشم و در كنار خانواده ام باشم.
*  خانواده چه نقشى در موفقيت تو داشت؟
-  مادر در برنامه ريزى ها خيلى كمكم مى كرد پشتكارم را مديون مادرم و اعتماد به نفس و آرامش را مديون پدرم هستم.
*  موفقيت دختران به عنوان برترين هاى كنكور امسال چه احساسى را در تو به وجود آورد؟
-  خوشحال شدم كه رتبه اول رشته رياضى فيزيك دختر بود. من فكر مى كنم دختر و پسر با هم فرق ندارند مهم تلاش است. هركسى مى تواند با تلاش قابليت هاى خود را نشان دهد.
*  زنان چگونه مى توانند به جايگاه واقعى خود در جامعه برسند؟
-  مهمتر از هر چيزى اين است كه عصمت و حجاب خود را حفظ كنند در اين صورت در تمام زمينه ها موفق مى شوند.
*  و آرزو؟
-  تا لحظه اى كه زنده هستم به مردم محروم جامعه خدمت كنم.
*  چه رنگى را دوست دارى؟
-  آبى
*  آخرين هدف؟
-  رضايت امام زمان (عج) را جلب كنم.
*  تأثيرگذار ترين كتابى كه خواندى؟
-  داستان سيستان نوشته رضا امير خانى. اين كتاب داستان سفر رهبرى به سيستان و بلوچستان است كه از ديدى متفاوت نگاه شده است. من خيلى چيزها را با خواندن كتاب حس كردم. من قبلاً هم رهبرم را دوست داشتم ولى الآن اين علاقه بيشتر شده است.
* اگر پرنده بودى!
-  مى رفتم مشهد روى گنبد طلاى امام رضا(ع) مى نشستم و لذت مى بردم.
دخترى از سرزمين نور
*  از خودت بگو
-  مريم السادات مير كمالى رايينى هستم. اصالتاً كرمانى هستم. در آذرماه سال ۶۵ به دنيا آمده ام. پدرم مدير بخش صنعت دريايى صنايع الكترونيك شيراز و مادرم دبير دينى و قرآن است. برادرم محصل و خواهرم ۴ ساله است.
*  درچه مدارسى تحصيل كردى؟
-  دبستان شاهد و بعد فرزانگان.
* معلم خصوصى - كلاس كنكور رفتى؟
- هيچ كدام.
* براى كنكور چند ساعت درس مى خواندى؟
- اوايل سال كمتر بود ولى كم كم زياد تر شد از ۸ ساعت به ۱۲ ساعت و بعد به تدريج دوباره آن را به ۱۰ ساعت رساندم. اوايل سال درسى را مى خواندم كه در آن روز به طرف آن درس كشش داشتم و از قاعده خاص پيروى نمى كردم ولى به دروس اختصاصى و تست خيلى اهميت مى دادم.
* فكر مى كردى اين رتبه را كسب كنى؟
- به تك رقمى اصلاً فكر نمى كردم.
* چطور با خبر شدى از موفقيت ات؟
- روز اعلام نتايج دوستانم در اينترنت ديده بودند. در كرمان بودم كه خبرم كردند.
* و احساس تو در آن لحظه؟
- وقتى باورم شد، كم كم خوشحال شدم كه مى توانم به ديدار رهبرى بروم.
* به اولين كسى كه گفتى؟
- مادر و دايى ام كنارم بودند. متوجه و خوشحال شدند. من به آنها گفته بودم احتمال رتبه تك رقمى را نمى دهم و آنها با شنيدن خبر موفقيتم، هيجان زده شدند. پدرم شيراز بود. با او تماس گرفتم. كم كم باور كرد، براى او هم غير منتظره بود.
* از چه سالى خودت را براى كنكور آماده كردى؟
- به قصد كنكور از مهرماه امسال. قبلاً به كنكور فكر نمى كردم براى المپياد مى خواندم و مدال نقره كشورى را هم گرفتم.
* نقش خانواده ات در موفقيت تو چقدر بود؟
- خيلى مؤثر بودند. آنها روى من فشار نمى آوردند. احساس نمى كردم كنكور مى دهم، با اختيار و علاقه خودم درس مى خواندم، آرامش داشتم و اين دو خيلى مؤثر بودند.
* نخستين انتخاب؟
- مهندسى برق دانشگاه صنعتى شريف.
* دختران برتر كنكور امسال چه احساسى را به تو بخشيدند؟
- خوشحال كننده است، بخصوص اينكه در رشته رياضى مى گويند دخترها نمى توانند. دختران نشان دادند اين طرز فكرها را بايد كنار گذاشت.
* جايگاه واقعى زنان چگونه به دست مى آيد؟
- متأسفانه مدتى است عده اى زنان با ظاهر درست در جامعه حضور پيدا نمى كنند. زن وقتى اينگونه ظاهر مى شود، ارزش واقعى خود و ديگر زنان را با اين حركت زير سؤال مى برد. زنان ارزش خود را بايد بالاتر از اين بدانند و خود را باور كنند. زن موجودى با ارزش است و نبايد خود را زير سؤال ببرد.
* چه آرزويى دارى؟
- نقشى در حكومت جهانى امام زمان (عج) داشته باشم.
* آخرين هدف؟
- در زمينه علمى و معنوى پيشرفت كنم و به مردم و انقلاب خدمت كنم و دين ام را به شهدا بخصوص دو عموى شهيدم ادا كنم.
* چه رنگى مورد علاقه توست؟
- سبز - آبى.
* تأثيرگذارترين كتابى كه خوانده اى؟
- در دوران دبيرستان چند بار كتاب روسرى به سرها را خواندم. اين كتاب مربوط به دختران آلمانى بود كه در دوره دبستان يكى از آنان با حجاب به مدرسه مى رود و دوستش اول در برابر او موضع مى گيرد، ولى كم كم ارتباط و تأثير حجاب او بر ديگر بچه ها تا جايى مى رود كه آنها كه اعضاى تيم فوتبال مدرسه بودند، وقتى مى بينند مسؤولان مدرسه به دوست باحجاب شان اجازه بازى در تيم را نمى دهند، همه روسرى سر مى كنند و هيچ كدام در مسابقه فوتبال و زمين بازى حاضر نمى شوند.
* چه توصيه اى براى كنكورى ها دارى؟
- اگر كسى امسال شكست خورد، بايد سعى كند اعتماد به نفس خود را به دست بياورد. آدم بايد در هر لحظه قدرت خود را پشت سر خودش ببيند تا موفق شود. در سال تحصيلى بايد با تلاش و پشتكار جلو بروند و خود را باور داشته باشند. از واجبات شان هم غافل نشوند، چون باعث مى شود خدا به آنها كمك كند.
* و اگر پرنده بودى؟
- مى رفتم حرم امام حسين (ع) يا امام رضا (ع) و بالاى گنبد مى نشستم و از فضاى معنوى آنجا لذت مى بردم.
دخترى از جنس حضور
* خودت را معرفى كن.
- تارا فاتحى ايرانى متولد تير سال ۶۶ پدرم كارمند ايران خودرو است و مادرم مهندس راه و ساختمان. يك خواهر دارم كه دانشجوى رشته پليمر دانشگاه پلى تكنيك است.
* در چه مدارسى تحصيل كردى؟
- در مدارس دولتى و از سال دوم دبيرستان تا پيش دانشگاهى در مدرسه اى غير انتفاعى.
* كلاس كنكور مى رفتى؟
- در دروس اختصاصى.
* چند ساعت در روز براى كنكور مى خواندى؟
- اوج آن به ۱۱ ساعت مى رسيد، ولى ميانگين روزى ۸ تا ۹ ساعت درس مى خوادم.
* از چه سالى براى كنكور خواندى؟
- من كنكورى درس نمى خواندم. آهسته و پيوسته درس مى خواندم. طورى درس مى خواندم كه در يادم بماند.
* فكر مى كردى اين رتبه را به دست آورى؟
- فكر نمى كردم يك باشم. فكر مى كردم زير ۱۰ باشم.
* كى متوجه شدى؟
- ۱۱ مرداد بود كه تلفنى به من خبر دادند.
* چه احساسى داشتى؟
- كم خوشحال شدم. اطرافيان و خانواده ام بيشتر خوشحال شدند.
* خانواده ات چقدر در كسب اين موفقيت نقش داشت؟
- خيلى نقش داشتند. محيط خانه آرام شده بود و همه كمكم مى كردند هر كارى كه لازم بود را برايم كردند.
* رشته انتخابى؟
- تئاتر. به خاطر تئاتر درس خوانده بودم، وگرنه قبول نمى شدم.
* چه احساسى از برترى دختران در كنكور امسال داشتى؟
- ذوق كردم، ولى برايم دختر و پسر فرقى نمى كند، ولى درخشش دختران برتر در رشته رياضى برايم جالب بود.
* زنان چگونه به جايگاه واقعى شان مى رسند؟
- با اعتماد به نفس. نبايد فكر كنند با مردان فرقى دارند. همان كارى را كه مردان انجام مى دهند، آنها هم مى توانند انجام دهند.
* چه آرزويى دارى؟
- موفق شوم در رشته اى كه قصد تحصيلى در آن را دارم.
* چه رنگى مورد علاقه توست؟
- آبى.
* تأثيرگذارترين كتابى كه خوانده اى؟
- جاودانگى و يار هستى اثر ميلان كوندرا. هر جمله اين كتاب حس متفاوتى به من داد كه برايم جالب بود.
* چه توصيه اى به كنكورى ها دارى؟
- با علاقه درس بخوانند فكر نكنند به زور بايد درس خواند. دليلى ندارد ۱۰ ساعت در روز بدون علاقه درس بخوانند ولى اگر ۵ ساعت مى خوانند باعلاقه باشد. كنكور كار يك سال خواندن نيست بايد از بيخ و بن اهل بود.
* آخرين هدف؟
- بازيگر موفقى شوم هرچند كه شايد در آينده اهداف بزرگترى پيدا كنم.
* و اگر پرنده بودى؟
- به همه جا سفر مى كردم تا ببينم چه خبر است.
دخترى از جنس افق
* از خودت بگو
- آوا فتحى هست. در ۱۵ فروردين ماه ۱۳۶۵ در تهران به دنيا آمدم. پدرم فوق ليسانس حسابدارى است و مادرم ديپلمه و كارمند يك شركت تجهيزات پزشكى است و تنها فرزند خانواده هستم.
* دوران دبستان تا دبيرستان چه مدارسى رفتى؟
- دوران ابتدايى در مدرسه دولتى، دوره راهنمايى در نمونه مردمى و مقطع دبيرستان در غيرانتفاعى درس خوانده ام.
* براى موفقيت در كنكور از كلاس هاى كنكور و يا معلم خصوصى استفاده كرده اى؟
- از مهرماه سال ۸۳ تا تيرماه امسال كه كنكور داشتم دروس اختصاصى و عمومى به جز زبان انگليسى را در مؤسسه اى گذراندم و تنها رسم فنى را به صورت نيمه خصوصى كار كردم.
* در چه سالى و در چه رشته اى ديپلم گرفتى؟
- در سال تحصيلى ۸۲-۸۱ و در رشته رياضى فيزيك.
* براى كنكور چند ساعت در روز و چگونه درس مى خواندى؟
- به نظر من اينكه چند ساعت در روز وقت مى گذاشتم درست نيست چون ديگران با اين الگو به نتيجه نمى رسند بستگى به ظرفيت هوشى و پيش زمينه افراد دارد. من كم كم ساعات را زياد كردم. اوايل ۶-۵ ساعت در روز درس مى خواندم و اواخر به ۱۲-۱۱ ساعت در روز رسيد. من زمينه آن را قبل از عيد نوروز داشتم اما بيشترين تلاش من بعد از عيد بود.
البته شايد ساعات مطالعه من خيلى در ميزان موفقيت من مؤثر نبود. من فكر مى كنم مهم ترين عامل موفقيت من علاقه ام به اين رشته بود.
* فكر مى كردى اين رتبه را بدست بياورى؟
- مى دانستم رتبه ام خوب مى شود اما رتبه دوم را فكر نمى كردم.
* چه زمانى از رتبه ات مطلع شدى؟
- دو روز قبل از اعلام نتايج كنكور از سازمان سنجش تماس گرفتند و در مورد بيوگرافى و وضعيت خانوادگى ام سؤال كردند. نگران شدم. فكر كردم شايد مدارك ام ناقص بوده وقتى گفتند رتبه دوم را بدست آورده ام زبانم بند آمد و نتوانستم هيچ صحبتى بكنم.
* از چه سالى خودت را براى شركت در كنكور آماده كردى؟
- از تابستان سال ۸۳ تصميم به تغيير رشته گرفتم و از مهرماه براى كنكور برنامه ريزى كردم.
* خانواده چه نقشى در موفقيت شما داشتند؟
- به نظر من نقش خانواده خيلى مشخص و بزرگ است. خانواده ام خيلى ملاحظه مى كردند تا محيط خانه را آرام نگه دارند. آنها دست به دست هم دادند چون مى دانستند در آن زمان فشار كنكور زياد است. مادرم بيشتر در محل كار مى ماند تا من تنها باشم و درس بخوانم.
* نخستين رشته انتخابى ات در دانشگاه چه بود؟
- اولين انتخاب گرافيك و بعد موسيقى و طراحى صنعتى.
* از اينكه دختران در كنكور امسال چهره هاى برتر اول تا سوم را داشتند چه احساسى دارى؟
- طبيعتاً خوشحالم اما تمايزى بين آنها قائل نيستم. من همه جوانها را يك جور مى بينم و دختر و پسر فرقى ندارد. اينكه دختران مصمم اند به هدفشان برسند خيلى خوب است اما نگرانم كه پسران كمتر موفق بوده اند چون ممكن است در آينده مشكلاتى بوجود آيد.
* زنان و دختران براى رسيدن به جايگاه واقعى شان چه بايد بكنند؟
- بايد اراده داشته باشند. ابتدا مشخص كنند از خودشان چه مى خواهند و بعد مصمم باشند. چرا كه انسان اگر اراده كند مى تواند به خواسته اش برسد.
* چه آرزويى دارى؟
- دلم مى خواهد به عنوان يك هنرمند اثرى ارائه دهم كه روى انسان هاى دوره بعد هم تأثير بگذارد و حتى نسل هاى بعد بتوانند با آن احساس رابطه برقرار كنند.
* آخرين هدف؟
- هدف داشتن، مرز ندارد. هر هدفى داشته باشى هدف ديگرى بالاتر از آن قرار مى گيرد. همين باعث مى شود زندگى انسان جريان داشته باشد.
* اگر پرنده بودى چه كار مى كردى؟
- به جاى دورى مى رفتم، تا خود خورشيد، تا آسمان.... چون هميشه هدفم را خيلى دور قرار مى دهم.
* تأثيرگذارترين كتابى كه خوانده اى راجع به چه موضوعى بود؟
- كتاب تاريخ هنر مدرن نوشته آرناسون كه به عنوان يك مرجع در مورد اثرهاى هنرى متفاوت از هنرمندان با سبكهاى مختلف از آن استفاده مى كردم و به عنوان منبع، كار مرا راحت مى كرد.
* چه رنگى را دوست دارى؟
- عاشق رنگ قرمزم. چون قرمز نماد شور، انرژى، انقلاب و اشتياق است.
*چه توصيه اى براى كنكورى هاى امسال دارى؟
- توصيه مى كنم بر حسب علاقه و توان رشته خودشان را انتخاب كنند چون در اين صورت حركت به سمت هدفشان برايشان آسان تر است. آنها هدفشان را دور قرار دهند نه نزديك تا اگر به هدف نرسيدند لااقل در مسير به جايى برسند.
.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |