چهارشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۴ -
Wed, Sep 21, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۵۸
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
كتاب انديشه
ديندارى در غياب متافيزيك
228741.jpg
والپوله سرى راهوله ـ ترجمه مسعود فريامنش
درميان بنيانگذاران اديان، بودا (اگر مجاز باشيم او را مؤسس يك دين به معناى رايج كلمه بناميم) آموزگارى است كه ادعايى جز اين نداشت كه يك انسان است و بس. آموزگاران ديگر يا خدا و يا تجسمات او در صور گوناگون بودند و يا الهام يافته از او. بودا برآن بود كه از خدا يا هيچ قدرت خارجى ديگرى الهام نيافته است. او وقوف، يافته ها و موفقيت هايش را يك سره ناشى از جهد و فراست بشرى مى دانست. يك انسان و فقط يك انسان مى تواند بودا شود. هر انسانى در درون خود از امكان بالقوه بوداشدن برخوردار است - اگر چنين بخواهد و (در راه) آن بكوشدو ما مى توانيم بودا را يك انسان در حد كمال بناميم. او چنان در انسانيت خود كامل بود كه بعدها در دين عاميانه تقريباً «انسان برتر» دانسته شده است.
برطبق آيين بودا مقام انسان، متعالى است. انسان سرور خويش است و هيچ هستى يا قدرت برترى نيست كه تقدير او را رقم زند. بودا گفت: انسان پناه خودش است. چه كس ديگرى پناه او تواند بود؟ بودا شاگردانش را «از پناه بودن براى خودشان» بر حذر داشت، و زنهار داد كه هرگز در كس ديگرى پناه مجويند و از كس ديگرى يارى طلب نكنند. او هر شخصى را تعليم مى داد و تشويق و ترغيب مى كردكه خود را شكوفا كند و رهايى خود را محقق سازد، چرا كه انسان از طريق فراست و مجاهدت شخصى بر رهايى خويش از هر انقيادى قادر است. بودا مى گويد: «بر شماست كه كار خود كنيد، چرا كه تتاگته ها(۱) تنها راه را تعليم مى دهند.» به هر روى، اگر بودا يك منجى نام گرفته است، اين تنها به اين معناست كه او راه رهايى، نيروانه، را يافته و نشان داده است. اما ما بايد خودمان راه را در پيش گيريم.
بودا بنابراصل مسؤوليت فردى، آزادى را براى شاگردانش روامى داند. بودا در مهاپرينيبانه (۲) سوته بيان مى دارد كه نه هيچگاه در انديشه نظارت بر سنگه (۳) (انجمن راهبان) بوده و نه مى خواهد كه سنگه به او وابسته باشد. او گفته است كه در تعليمش هيچ آموزه رمزى اى وجود نداشته است، «در مشت بسته استاد» (آكريه - موتى) هيچ چيز پنهان نيست و هر گز چيزى «در آستين او» نبوده است. اين آزادى انديشه كه بودا بر آن صحه گذاشت، در ديگر گوشه هاى تاريخ اديان بى سابقه است. بنا به گفته بودا، اين آزادى ضرورى است، زيرا وارستن انسان بسته است به شناخت خود او از حقيقت و نه به لطف نيكخواهانه خدايا هر قدرت خارجى به پاس رفتار مطيعانه و خير وى.
برطبق تعاليم بودا، شك (ويسيكيچا) (۴) يكى از پنج مانع (نيوارنه) (۵) فهم واضح حقيقت و پيشرفت معنوى (يا درواقع امر هرگونه رشدى) است. با وجود اين شك گناه نيست. زيرا در آيين بودا، اصول اعتقادى (۶) وجود ندارد. درواقع گناه در آيين بودا آنگونه كه در برخى اديان فهميده مى شود وجود ندارد. ريشه همه گناهان جهل (اويجا) (۷) و نظرهاى نادرست (ميچاديتى) (۸) است. اين واقعيت انكارناپذيرى است كه مادامى كه شك، تحير و تزلزل وجود داشته باشد، هيچ پيشرفتى ميسور نيست. اين نيز به همان اندازه انكارناپذير است كه مادامى كه شك وجود داشته باشد، آدمى به طور واضح نمى فهمد يا نمى بيند.
معنا ندارد بگوييم كه كسى نبايد شك كند يا اينكه بايد معتقد باشد. درست همانطور كه «من اعتقاد دارم» بدين معنا نيست كه شما مى فهميد و مى بينيد. هنگامى كه يك دانش آموز سرگرم يك مسأله رياضى است، به مرحله اى مى رسد كه نمى داند چگونه ادامه دهد و در شك و تحير مى ماند. مادامى كه او دچار اين شك است نمى تواند پيش برود. اگر مى خواهد كه ادامه دهد، بايد كه اين شك را مرتفع كند. راههايى براى مرتفع كردن اين شك وجود دارد. درست همانطور كه من «اعتقاد دارم» يا «من شك دارم» به طور قطع اين مسأله را حل نخواهد كرد.
به اجبار معتقد شدن و پذيرش چيزى بدون فهم، سياست پيشگى است و معنوى يا عقلانى نيست.
بودا همواره مشتاق تاراندن شك بود، حتى درست در اندك لحظاتى پيش از مرگش به دفعاتى چند از شاگردانش خواست كه اگر هر گونه شكى درباره تعليمش دارند بپرسند و بعداً از اينكه نتوانستند اين شكوك را مرتفع كنند احساس ندامت نكنند.
نه تنها آزادى انديشه، بلكه تسامحى كه بودا منظور مى دارد نيز براى پژوهنده تاريخ اديان شگفت آور است. يكبار در نالندا (۹) خانه خدايى مشهور و متمكن به نام اوپالى(۱۰) پيش نشين (۱۱) معروف نيگانته ناته پوته (۱۲) (جينه مهاويره) (۱۳) عمداً توسط خود مهاويره براى ملاقات با بودا و براى شكست دادن وى درمباحثه بر سر برخى نكات نظريه كرمه (۱۴) فرستاده شده بود، زيرا نظرات بودا درباره اين موضوع با نظرات مهاويره در اختلاف بود. اوپالى در پايان بحث كاملاً برخلاف انتظار مجاب شد كه نظرات بودا صواب و نظرات استادش برخطا بوده است. از اين رو او از بودا استدعا كرد كه او را به عنوان يكى از پيشينيان (اوپاسكه) (۱۵) بپذيرد. اما بودا از وى خواست تا در مورد آن تجديدنظر كند و شتاب نكند، چرا كه «به دقت تجديدنظر كردن براى افراد معروف به مانند تو خوب است» هنگامى كه اوپالى اشتياقش را دوباره بيان كرد، بودا از او خواست كه همچون گذشته به آموزگاران دينى قديمش حرمت نهد و از آنها حمايت كند.
در سومين قرن پيش از ميلاد، آشوكه امپراتور بزرگ بودايى هند، با تأسى به اين نمونه اصيل تسامح و تفاهم به همه اديان ديگر در امپراتورى وسيع خود احترام قائل شد و از آنها حمايت كرد. در يكى از فرامينش كه بر تخته سنگ حك شده - امروزه حتى اصل آن را مى توان خواند - امپراتور بيان مى دارد:
«آدمى نبايد تنها به دين خودش ببالد و اديان ديگر را تخطئه كند، بلكه بايد به هر دليلى اديان ديگران را حرمت نهد. آدمى با چنين كردارى، مى تواند به رشد دين خودش يارى رساند و به دين ديگران نيز خدمت كند. با كردارى غير از اين ريشه دين خويش را مى زند و به اديان ديگر نيز آسيب مى رساند. هر كسى كه به دين خويش ببالد و اديان ديگر را تقبيح كند، در حقيقت با دلبستگى به دين خودش، با اين پندار كه «من دين خودم را تجليل خواهم كرد.» چنين مى كند اما برخلاف اين، با چنين كردارى به دين خويش آسيب بيشترى مى رساند. بنابراين سازگارى مطلوب است. همگى بشنويم و بخواهيم آموزه هايى را كه ديگران اظهار كرده اند بشنويم.»(۱۶)
در اينجا بايد اين نكته را اضافه كنيم كه امروزه اين روح تفاهم همدلانه را نه تنها بايد در مورد آموزه دينى، بلكه در موارد ديگر نيز بايد به كار گرفت.
اين روح تسامح و تفاهم، از آغاز يكى از آرمانهاى مألوف فرهنگ و تمدن بودايى بوده است. بدين طريق يك نمونه فريد از شكنجه يا ريختن قطره اى خون در تغيير كيش مردمان به آيين بودا، يا درترويج آن در خلال تاريخ بلند دوهزارساله اش به چشم نمى خورد. آيين بودا امروزه با داشتن بيش از پانصد ميليون نفر پيرو به طور صلح آميزى در قاره آسيا گسترش يافته است. خشونت به هر شكل آن و به هر بهانه اى، يكسره برخلاف تعليم بودا است.
سؤالى كه اغلب مطرح شده است اين است كه آيا آيين بودا دين است يا فلسفه؟ مهم نيست كه چه نامى بر آن مى نهيد. آيين بودا، بركنار از هر نامى كه به آن بدهيد، همانى است كه هست. عنوان اهميتى ندارد. حتى عنوان آيين بودا كه ما به تعليم بودا مى نهيم از اهميت اندكى برخوردار است. نامى كه شخص مى نهد بى اهميت است.
در نام چه هست؟ آنچه كه گل سرخش مى ناميم
با هر نام ديگرى عطرش را استشمام مى كنيم.
به همين قياس، حقيقت نيازى به هيچ عنوانى ندارد؛ حقيقت نه بودايى است، نه مسيحى، نه هندو و نه اسلامى. حقيقت ملك طلق (۱۷) هيچكس نيست. عنوان هاى فرقه اى (۱۸) مانعى در سر راه فهم مستقل از حقيقت اند و پيش داورى هاى زيان آورى در ذهن انسانها ايجاد مى كنند.
براى جوينده حقيقت اينكه يك عقيده از كجا نشأت مى گيرد بى اهميت است. خاستگاه و بسط و گسترش يك عقيده موضوعى آكادميك است. درواقع براى فهم حقيقت حتى لازم نيست بدانيم كه تعليم از بودا است يا از كسى ديگر. چيزى كه ضرورى است، ديدن اين امر و فهم آن است.
تقريباً همه اديان بر ايمان بنا شده اند - البته نه بر ايمان كوركورانه - اما در آيين بودا تأكيد بر «ديدن» دانستن و فهميدن است، نه بر ايمان يا باور. در متون بودايى، واژه سدا (۱۹) (سن: شردا) (۲۰) آمده كه معمولاً به «ايمان» يا «باور» ترجمه شده است. اما سدا، ايمان به معناى دقيق كلمه نيست، بلكه «اطمينانى» حاصل از اعتقاد است. بايد پذيرفت كه واژه سدا، در آيين بوداى عاميانه (۲۱) و نيز در كاربرد متعارف در متون (بودايى) داراى عنصرى از «ايمان» است به اين معنا كه بر دلبستگى به بودا، دمه (تعليم) و سنگه (انجمن) اشاره دارد.
بنا به گفته اسنگه (۲۲) فيلسوف بزرگ بودايى قرن چهارم پس از ميلاد، شردا داراى سه جنبه است:
۱)اعتقاد كامل و راسخ به وجود يك چيز
۲) شادمانى ناب از خصايص نيك
۳) اشتياق يا آرزو براى نيل به يك غايت مورد نظر.
با وجود اين، آن را هر چه به شمار آوريد، ايمان يا باور آنگونه كه توسط بيشتر اديان فهميده شده ارتباط اندكى با آيين بودا دارد.(۲۳)
مسأله باور هنگامى به ميان مى آيد كه ديدن - ديدن به تمام معناى كلمه - در كار نباشد. لحظه اى كه شما مى بينيد، مسأله باور از ميان مى رود. اگر من به شما بگويم كه در مشت خود يك گوهر قيمتى دارم، مسأله باور به ميان مى آيد، چرا كه به چشم خود آن را نمى بينيد. اما اگر من مشت خود را باز كنم و جواهر قيمتى را به شما نشان دهم، پس شما به چشم خود آن را مى بينيد و مسأله باور به ميان نمى آيد. بدين ترتيب، اين عبارت در متون كهن بودايى قرائت مى شود: «دريافتن، بسان كسى كه جواهرى را در كف دست مى بيند.»
ادامه دارد

پى نوشت ها:
* مشخصات كتابشناختى اصل اين اثر چنين است:
Rahula, Walpola Sri. The Buddhist attitude of mind in WHAT THE BUDDHA TAUGHT (first published by one world publicatins 1997, Reprinted 1998,2000, 2001. pp.1-۱۵
(۱) تتاگته به معناى دقيق كلمه «كسى است كه به حقيقت رسيده است»، يعنى: «كسى كه حقيقت را يافته است». بودا اين اصطلاح را در اشاره به خودش يا به طور كلى در اشاره به بوداها به كار برده است.
Maha parinibbana (۲)
(۳) سنگه (sangha) در لغت به معناى «جماعت» است. اما در آيين بودا اين اصطلاح به «جماعت راهبان بودايى» كه عبارت است از انجمن راهبان است اشاره دارد. بودا، دمه (تعليم) و سنگه (انجمن) به تيسرنه «سه پناه» يا تيرتنه (سن: تريرتنه) «سه گوهر» معروف اند.
Vicikiccha (۴)
nivarna (۵)
پنج مانع اينها هستند:
۱) ميل شهوانى ۲) بدخواهى ۳) كاهلى و رخوت ۴) بى قرارى و تشويش ۵) شك
articles of fait(۶)
avijja(۷)
Miccha ditthi(۸)
Nalanda(۹)
Upali (۱۰)
Laydisciple(۱۱)
Nigantha Nataputta(۱۲)
jaina Mahavira(۱۳)
مهاويره، مؤسس آيين جينه، معاصر بودا بود و احتمالاً اندكى از بودا بزرگتر بوده است.
ناته پوته ملقب به مهاويره، يعنى قهرمان بزرگ، بنيانگذار آيين جينه است و به اعتقاد جينها بيست و سه پيشوا طى هزاران سال قبل از وى برخاسته اند و او بيست و چهارمين پيشوا است.مهاويره در قرن ششم قبل از ميلاد در يك خانواده اشرافى هندوستان متولدشد. وى در سى سالگى دامن از دنيا برچيد و پس از رياضات طولانى به حقيقت دست يافت. او پس ازنشر آيين خود به سال ۵۲۶ قبل ازميلاد، ديده ازجهان فروبست و به نيروانه رسيد. لقب جينه «پيروز و فاتح» يا «پهلوان بزرگ» ازآن جهت به مهاويره داده شده است كه او از پيروزى و فتح كامل برخوردار گرديده بود و بر آمال و شهوات نفسانى كه موجب دلبستگى آدمى به اين جهان ماده است، غالب آمده بود. م.
Karma(۱۴)
Upasaka(۱۵)
او پاسگه، يعنى پيرو آيين بودا، كه به سه پناه ايمان دارد و از راههاى نادرست زيست، يعنى اسلحه فروشى، فروختن موجودات زنده، گوشت فروشى، مى فروشى و زهرفروشى و مانند اينها پرهيز مى كند. م.
۱۶. سنگ نبشته شماره دوازده.
monolopy(۱۷)
Sectarian(۱۸)
saddha (۱۹)
sraddha (۲۰)
popular Buddhism(۲۱)
Asanga (۲۲)
۲۳. اديت لودويك در «نقش معجزه درمنابع پالى اوليه به سراغ اين موضوع مى رود. متأسفانه اين پايان نامه دكترى انتشار نيافته است.
در باب همين موضوع بنگريد به مقاله اى از همان مؤلف در:
the university of Ceylon Review, vol.I, NO.I
.۷۴ff.P ۱۹۴۳), , (April
كتاب انديشه
گفت وگوهايى درباره؛ عرفان و انسان امروز
228726.jpg
به كوشش مژگان ايلانلو
انتشارات مؤسسه
تحقيقات و توسعه علوم انسانى
حكايت روزگار غريب اين انسان امروز، حكايت شگفتى است؛ آنقدر غريب و شگفت كه حاصلى جز حيرت ندارد. فرديت مردمان اين زمانه تا بدان حد فربه و ستبر شده است كه درست يا نادرست مى توان از راه هايى ياد كرد كه به عدد نفوس خلائق، حقيقت و راه رسيدن به آن تفسير مى كنند. گويى نسخه هيچ كس مقبول ديگرى نيست و هركس اسطوره هاى شخصى اش را در نهانخانه اى بكر جست وجو مى كند كه تاكنون چشم هيچ غيرى بر آن نيفتاده است. پيش از اين انسان يا راه عقل را برمى گزيد و معيشت مى كرد يا اهل دل مى شد و سلوك مى كرد. اما انسان امروز، سرگردان در اين كه عقل چيست؟ و دل كيست؟ مانده است.
اما چگونه مى توان در دنياى مدرن امروز، مالك بود. اين سؤال كسانى است كه نه توانايى مقابله با دل را دارند نه قدرت ايستادگى در برابر استدلالات عقل را در خود مى بينند و درنهايت محصول آن انسانى خواهد بود كه خود نمى داند عاقل است يا عاشق، عارف است يا عامى. محور اصلى گفت وگوهاى اين كتاب پيرامون اين احوالات انسان امروز مى گردد. كتاب حاضر كه به بهانه سالروز درگذشت پروفسور شيمل، اسلام شناس و عرفان پژوه سرشناس آلمانى و به همت مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى و انجمن حكمت و فلسفه ايران و دفتر برنامه ريزى اجتماعى و مطالعات فرهنگى وزارت علوم، تحقيقات و فناورى گردآورى شد تا با جويا شدن نظرات موافق و مخالف پيرامون بحث «رابطه عرفان و انسان امروز» ، بسيارى از مباحث مورد سؤال و چالش برانگيز اين حوزه پاسخ گويند. كتاب مجموعه اى است از يازده گفت وگو با اساتيد و پژوهشگران اين حوزه همچون، دكتر ابراهيمى دينانى، دكتر يثربى، دكتر كديور، دكتر جهانبگلو، دكتر پازوكى، خشايار ديهيمى، دكتر ابوالحسن تنهايى،  دكتر عاليخانى، دكتر مزداپور و مهران افشارى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |