|
|
|
بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاريخ
سقوط قسطنطنيه
قسمت هفدهم على غفورى
|
|
|
نبرد سى و ششم :جنگ هاى ۱۰۰ ساله طولانى ترين جنگ هاى تاريخ پس از جنگ هاى صليبى، جنگ هاى موسوم به جنگ هاى ۱۰۰ساله بين فرانسه و انگليس بود. هدف انگليس از اين جنگ ها تسلط بر فرانسه غربى بود و به همين دليل عمليات جنگى از فلاندر در شمال غرب فرانسه آغاز گشت. آغاز اين جنگ ها سال ۱۳۳۷ ميلادى و پايان آن ۱۴۵۳ بود و اگر چه بالغ بر ۱۱۵ سال طول كشيد به نبردهاى ۱۰۰ ساله معروف شد. نبرد كرسى نبردهاى ۱۰۰ ساله چند جنگ معروف دارد كه اولين آن نبرد كِرِسى است. در اين نبرد فرانسوى ها با اتكا به سواره نظام خود به نيروهاى انگليس كه در شمال فرانسه پياده شده بودند حمله كردند و عليرغم برترى عددى، مغلوب هنرنمايى تيراندازان (كمانداران) انگليسى شدند. اين شكست سبب شد تا انگليس جا پاى محكمى در داخل خاك فرانسه به دست آورد و با تصرف كاله (بندر شمال فرانسه) زمينه ورود دهها هزار سرباز انگليسى را فراهم كند. (۱۳۵۰) نبرد پواتيه ژان لوبون پادشاه فرانسه پس از چند سال زحمت ارتشى بزرگ فراهم كرد و در غرب فرانسه در ناحيه پواتيه به مقابله با ارتش انگليس به فرماندهى ادوارد رفت. نبرد پواتيه از نظر بسيارى از مورخان نقطه عطف استفاده از شواليه بود چرا كه شكست سنگين سواران زرهپوش فرانسوى در اين نبرد سبب شد تا اتكا به سواران در اروپا جاى خود را به پياده نظام وكمانداران بدهد. ژان كه پيروزى خود را قطعى مى ديد (ظاهراً برترى ۳ بر يك نيروهاى فرانسوى به اضافه برخوردارى از صدها شواليه زرهپوش براى او شكى در پيروزى نگذاشته بود) به سواران خود اجازه داد كه آزادانه و متهورانه به نيروهاى انگليسى حمله برند حال آنكه انگليسى ها در پشت سپاه خود مهيب ترين كمانداران اروپا را پنهان كرده بودند. تيرهاى اين كمانداران تا ۲۰۰ متر برد داشت و تا كمتر از ۸۰ متر حتى از زره عبور مى كرد. در اين نبرد هولناك كه در جنوب رودخانه لوآر فرانسه روى داد صدها شواليه فرانسوى قبل از آنكه به صف انگليسى ها برسند با اصابت تير كشته شدند. كمانداران با چنان سرعتى تيرها را شليك كردند كه سوارى نتوانست از مهلكه بگريزد و در ضد حمله انگليسى ها نيز فرانسوى ها بشدت در هم شكستند و ژان را نيز اسير كردند. شكست مدحش پواتيه عملاً گارد فرانسه را باز كرد و لشگر هاى انگليس در سراسر فرانسه پراكنده شدند و چون فرانسوى ها براى مقابله با كمانداران انگليسى نيرويى نداشتند عملاً از درگيرى هاى بزرگ اجتناب مى كردند. اين نبرد منجر به كنار آمدن فرانسوى ها با شرايط انگليس شد و از ۱۳۶۰ پادشاه فرانسه نيز آزاد گشت. (يكى از نكات قابل توجه اين دوره از جنگها استفاده از توپ در جنگ براى اولين بار بود) ضد حمله فرانسوى ها مرگ ژان سبب روى كار آمدن شارل پنجم شد. اين فرانسوى سياستمدار توانست در ۱۳۶۹ پس از سامان دادن اوضاع داخلى فرانسه و اتحاد با اسپانيا نواحى متفرقه توسط بريتانيايى ها را از آن بازپس بگيرد. از اين پس تا ۱۴۱۵ درگيرى بين انگليس و فرانسه شدت كمترى يافت و جنگ هاى داخلى و نبردهاى دهقانى افزايش پيدا كرد. مرحله دوم نبردهاى ۱۰۰ ساله در ۱۴۱۵ هانرى پنجم پادشاه فرانسه نيروهاى زيادى را در فرانسه پياده كرد و پس از پيروزى در نبرد آزينكورت و فتح نرماندى، شارل ششم پسر شارل پنجم عهدنامه اى را امضا كرد كه بر اساس آن هانرى پنجم پس از وى به پادشاهى فرانسه مى رسد. اين معاهده ننگين را فرانسوى ها نپذيرفتند و در همين زمان از قضا هر دو پادشاه از دنيا رفتند. هانرى ششم خود را پادشاه انگليس و فرانسه با هم خواند و شارل هفتم پسر شارل ششم نيز خود را پادشاه فرانسه مى دانست. جنگ اجتناب ناپذير بود. انگليس ها كه داراى قدرت غالب بودند در ۱۴۲۲ پس از تسخير پاريس بسرعت به دنبال تصرف اورلئان رفتند. نبرد اورلئان اورلئان بر سر راه رود لوآر مسير حركت انگليسى ها به سمت جنوب و غرب فرانسه بود و فتح آن اجبارى بود. در اين زمان كه اشراف فرانسه اكثراً خود را باخته بودند، جنبش هاى مردمى در فرانسه تصميم به دفاع از اورلئان در برابر ارتش مجهز انگليس گرفتند. در اين موقع باقيمانده ارتش از هم پاشيده فرانسه نيز خود را به اورلئان رساند. محاصره اورلئان ۲۰۰ روز به طول انجاميد اما انگليسى ها نتوانستند داخل اين قلعه عظيم نفوذ كنند و حتى به توپ بستن قلعه نيز كارگر نيفتاد چرا كه مردم اورلئان با هر چيز مشتعلى كه به دستشان مى رسيد مهاجمان را به عقب مى راندند. ظهور ژاندارك دخترى روستايى در اين زمان در مركز فرانسه ظهور كرد. نام عالمگير او ژاندارك بود. اين دختر ۱۸ ساله از جنوب رود لوآر به سمت اورلئان حركت كرد و در سر راه با خود ده ها هزار كشاورز و مردم فقير را براى فتح اورلئان همراه كرد. اورلئان كه اكنون به دليل ۷ ماه گرسنگى در آستانه سقوط بود با رسيدن قواى كمكى ژاندارك جانى تازه يافت و سپاه انگليس از ۲ سو مورد حمله قرار گرفت و طى ۹ روز عقب نشينى خود را آغاز كرد. از آن پس ورق جنگ برگشت. در ۱۴۲۹ نيروهاى همراه ژاندارك مبدل به قدرتى بسيار مهيب شدند و اشراف فرانسه به وحشت افتاده و پس از آن كه ژاندارك موفق به عقب راندن انگليسى ها از شامپانى شد وى را در بيرون قلعه كومپينى در محاصره انگليسى ها تنها گذاشتند. در ۱۴۳۱ انگليسى ها اين دشمن شجاع و بزرگ خود را به جرم جادوگرى سوزاندند. پس از مرگ ژاندارك جنبش مردمى ضد انگليسى او زنده ماند و انگليسى ها را از نرماندى و پاريس بيرون كرد به طورى كه در ۱۴۵۳ تنها كاله بندرى در شمال فرانسه در دست انگليس باقى ماند. نبردى كه در ۱۳۳۷ آغاز شده بود پس از مرگ صدها هزار نفر و نابودى فرانسه و توان اقتصادى انگليس در ۱۴۵۳ پس از ۱۱۶ سال به پايان رسيد. نتيجه نبرد ۱۰۰ ساله جنگ ۱۰۰ ساله بى ترديد از خونين ترين محاربات تاريخ بشر بود كه سبب فقر و فلاكت ۱۱۵ ساله در اروپاى غربى شد اما چند اثر مهم نيز داشت. ابتدا آن كه جغرافياى سياسى غرب اروپا را تقريباً مشخص كرد و اين جغرافيا هنوز پس از ۶ قرن تغيير قابل توجهى نكرده است. دوم آن كه اشتياق شديد انگليس براى دستيابى به متصرفات اروپايى را از بين برد و انگلستان پس از اين تاريخ همه جا در مبارزات قاره اروپا به عنوان نيروى كمكى ظاهر مى شود. اثر سوم اين جنگ رشد قابل توجه فنون رزمى بين دو نيروى انگليس و فرانسه است. چنانچه گفته شد در اثر اين جنگ ها، دو كشور مزبور براى اولين بار در نبردهاى اروپايى از توپ استفاده كردند و تفنگ هاى ابتدايى نيز به كار گرفته شد. اين جنگ ها همچنين استفاده از سواره نظام زرهپوش را نيز كاهش داد حال آن كه در قرون ۱۱ و ۱۲ ميلادى شواليه ها قدرتى برابر با ۱۰ سرباز داشتند و در شكافتن سپاه دشمن پيشتاز بودند. نبرد سى و هفتم : جنگ هوسيتها قرون ۱۴ و ۱۵ ميلادى سراسر شرح نبرد دهقانها و محرومان عليه فئودال هاى اروپا بود. اين قيام ها توسط فئودال هاى فرانسه و انگليس بشدت در هم كوبيده شد. حدود نيم قرن پس از مبارزات مردمى در غرب اروپا، در مركز اروپا نيز قيام بزرگ براى آزادسازى مردم فقير از چنگ پاپ و آلمان ها صورت گرفت. بوهم در اشغال منطقه بوهم كه امروز به نام چك شناخته مى شود در اواسط قرن ۱۴ داراى ثروت و جمعيت فراوان بود كه به تدريج به اشغال ژرمن ها و كليساى كاتوليك در آمد. بهره كشى مضاعف از مردم فقير پراگ و بوهم سبب شد تا در ۱۴۱۴ هزاران نفر از محرومان اين منطقه از كليساى كاتوليك روى برگردانند و شنونده خطيبى شجاع به نام يان هوس شوند. هوس فارغ التحصيل دانشگاه پراگ و دشمن سرسخت كشيشان نيرنگ باز و شخص پاپ بود و در نهايت كليسا با حيله او را گرفت و به جرم كفرگويى در آتش سوزاند. (۱۴۱۵) مرگ او سبب شعله ور شدن آتش قيام در سراسر بوهم شد. طرفداران هوس كه خود را هوسيت مى ناميدند در ۱۴۱۹ موفق به تسخير شهر پراگ شدند و ژرمن ها و كشيش هاى كاتوليك را از كشورشان بيرون كردند. هوسيت ها در ابتدا ۲ دسته بودند تابوريتها كه مردم عادى و تهيدست بودند و اعتداليون كه ثروتمندان بوهمى بودند و تنها هدفشان خلاص از ماليات هاى سنگين كليسا و ژرمن ها بود. تابوريت ها به اقدامات خود شديداً اعتقاد داشتند و با هم قسم ياد كرده بودند كه به يارى فقرا بشتابند و هر چه به دست مى آورند را نيز به طور مساوى تقسيم كنند. آن ها همديگر را برادر يا خواهر خطاب مى كردند. تفاوت اين گروه با اعتداليون از همان ابتدا مشخص بود. آغاز يك جنگ صليبى بوهم منطقه ثروتمندى بود و نه ژرمن ها و نه كليسا هيچ كدام نمى توانستند از دست دادن اين گاو شيرده را تحمل كنند. بنابراين در ۱۴۱۹ پاپ عليه هوسيت ها اعلام جنگ صليبى كرد. هزاران نفر از كشورهاى مختلف نظير آلمان، فرانسه و اسپانيا براى هجوم به بوهم گرد هم آمدند البته هدف بسيارى از اين افراد تنها يغماگرى و چپاول بود و برخى از اين نيروها نيز مزدور بودند. برخى تاريخ نويسان نفرات اين ارتش را تا ۱۰۰ هزار نفر نيز ذكر كرده اند كه اين رقم را به دليل آن كه شواليه ها و ماجراجويان زيادى در اروپاى قرن ۱۵ وجود داشت چندان دوراز واقعيت نيست. اين ارتش عظيم تسخير شهر ثروتمند پراگ را هدف اول خود قرار داد و در راه رسيدن به اين شهر ده ها روستا و شهر كوچك را غارت كرد اما به هنگام رسيدن به پراگ با مقاومت دليرانه تابوريت ها مواجه شدند. در اين نبرد كم نظير كه در يك طرف آن تابوريت ها تنها از سلاح هاى ابتدايى نظير تبر و چماق و داس بهره مند بودند و در طرف ديگر شواليه هاى كارآزموده قرار داشتند طرفين تلفات زيادى دادند اما باز شدن ناگهانى در قلعه پراگ و سرازير شدن هزاران نيروى تازه نفس، سپاه محاصره كننده مجبور به عقب نشينى شد. پاپ و امپراتور آلمان ۴ لشگركشى ديگر نيز عليه هوسيت ها انجام دادند اما موفق به پيروزى بر آن ها نشدند. هوسيت ها پيروزى خود را بيشتر مديون فرماندهى مناسب و انضباط بودند. از جمله فرماندهان معروف آن ها يان ژيژكا بود. تنها نام او كافى بود تا سپاه حريف را از پيروزى مأيوس كند. اوج جنبش هوسيت هوسيتها در سال ۱۴۲۵ به درجه اى از قدرت رسيده بودند كه دست به ضدحمله هاى وسيعى عليه نيروهاى كليسا و دوك ها و فئودال هاى مجارى، لهستانى و حتى آلمانى زدند. آنها در نبرد هاى خود دژهاى فئودالى را تاراج مى كردند اما با مردم فقير و دهقانان كارى نداشتند. حركت آن ها كم كم موجب تحريك ساير روستاييان و تهيدستان اروپاى شرقى و مركزى نيز شده بود و اين براى كليسا و پادشاهان ديگر قابل تحمل نبود بنابراين به دنبال ايجاد دو دستگى در بين هويست ها رفتند. خيانت اعتداليون و شكست جنبش چنانكه گفته شد اعتداليون از همان ابتدا هدفى متفاوت از تابوريت ها داشتند. اين گروه از پيروزى هاى خارج از مرز تابوريت ها به وحشت افتاده بودند و مترصد فرصتى براى محدود كردن اين گروه بودند. در همين زمان پاپ و امپراتور آلمان به اعتداليون پيشنهادى وسوسه انگيز دادند مبنى بر اين كه كارى به خاك بوهم ندارند و تنها حذف تابوريت ها را خواهانند. سپس با كمك اشراف بوهم هزينه ارتشى بزرگ را تقبل كردندو قبل از آن كه تابوريت ها بتوانند خود را آماده كنند در شرق پراگ (حوالى شهر ليپان) شكست سختى بر آن ها وارد كردند. اين ضربه به اندازه اى شديد بود كه تابوريت ها ديگر نتوانستند سربلند كنند و بقاياى اين نيروها در چهار طرف بوهم بسختى در هم كوبيده شدند و از آنها كسى زنده نماند چرا كه حتى اسراى آن ها نيز سوزانده شدند. نتيجه نبردها نبرد هوسيتها كه ۱۵ سال طول كشيد (۱۴۳۴-۱۴۱۹) از اهميت زيادى برخوردار بود. اول آن كه اين جنبش چون سازماندهى شده بود مى توانست مركز و شرق اروپا را بسرعت فرابگيرد اما چنان كه گفته شد خيانت اشراف بوهم اين قدرت عظيم را از درون متلاشى كرد. دوم آن كه هوسيت ها استيلاى ژرمن ها را به بوهم كاهش دادند و زبان چك را رايج كردند. اما اثر سوم و مهم آن نشان دادن ضربه پذيرى فئودال ها و كليسا در برابر جنبش هاى مردمى بود. جنبش پروتستان به رهبرى لوتر و قيام عليه چارلز اول همگى نشانگر اين نكته بود كه ظلم و ستم كليسا و شاهان، حركتى قابل دوام نيست و دير يا زود سيستم فئوداليته در اروپا در هم مى شكند. شايد اگر هوسيت ها مى توانستند افكار خود را آزادانه ترويج كنند قدرت كليسا ۴ قرن زودتر به انتها مى رسيد. نبرد سى و هشتم:جنگ هاى دريايى انگليس و اسپانيا در قرن ۱۴ ميلادى پس از آن كه اسپانيا كاملاً از تسلط اعراب خارج شد، اين كشور به تدريج با كمك نيروى دريايى خود مبدل به قدرتى فرامرزى گرديد. اسپانيا در قرن ۱۵ ميلادى با شناخت قاره آمريكا و تصرف تدريجى آن در قرن ۱۶ ميلادى عملاً مبدل به قدرت اول تجارى و دريايى دنيا شد. اسپانيا به جاى آن كه خود را مشغول نبردهاى بى سرانجام اروپايى كند دست به اكتشافات دريايى بزرگ زد و دريانوردان آن تا انتهاى اقيانوس هاى اطلس و آرام رفتند. به تدريج از اوايل قرن شانزدهم مزاحمانى بر سر راه اسپانيا پيدا شدند كه بزرگترين اين مزاحمان نيروى دريايى انگليس بود. انگليس ها به طور دائم و فزاينده به داخل متصرفات اسپانيا رفت و آمد مى كردند و اين براى اسپانيا قابل تحمل نبود. مضافاً آنكه دزدان دريايى انگليس مرتباً به كشتى هاى حامل طلاى اسپانيا حمله كرده و آنها را غارت مى كردند. با روى كار آمدن اليزابت اول ملكه انگليس، اين مزاحمت ها شدت گرفت. انگلستان در زمان او مجهز به ناوگان قوى دريايى شد و براى كشتى هاى خود به جاى ۲ يا۴ توپ ۸ تا ۱۶ توپ را در نظر گرفت. بسيج دريايى اسپانيا اسپانيا چاره كار را در تدارك ناوگان عظيمى براى نابودسازى نيروى دريايى انگليس و حمله به خاك اين كشور ديد. از نظر پادشاه اسپانيا اين كار بسيار ساده جلوه مى كرد. در ۱۵۸۸ آرماداى بزرگ (اين نامى بود كه اسپانيايى ها به ناوگان مسلح خود داده بودند) به حركت در آمد. نيروى عظيم ناوگان متشكل از ۱۳۰ كشتى جنگى بزرگ با ۲۰ هزار سرباز بود. برنامه اسپانيا پيشروى كشتى ها تا دهانه رود تايمز بود و پس از آن بايد سربازان زير آتش توپخانه دريايى در ساحل پياده شده و حركت به سمت لندن را ادامه مى دادند. كشتى هاى اسپانيايى بدون برخورد به مانعى تا درياى مانش در جنوب انگلستان پيش آمدند اما درست در جايى كه در بدترين وضعيت قرار داشتند مورد حمله كشتى هاى بريتانيا قرار گرفتند. نبردى سخت بين كشتى هاى دو طرف درگرفت. انگليس ها با استفاده از شناختى كه از منطقه مذكور و بادهاى آن داشتند بسرعت به مانور پرداختند و از كنارهاى خليج آتش سنگين خود را به كشتى هاى اسپانيايى گشودند. اسپانيايى هاى غافلگير تمام سعى خود را براى خارج شدن از تنگه هاى كم عرض درياى مانش كردند اما نتيجه اى نگرفتند. كشتى هاى سريع السير انگليسى اگر چه كوچك بودند اما به دليل تعداد توپ بيشتر كشتى هاى عظيم الجثه اسپانيايى را در هم مى كوبيدند. بخش اعظم كشتى هاى اسپانيايى مملو از سرباز بودند. آنها گمان نمى كردند كه ناگهان از پهلوى يك كشتى كوچك انگليسى ۳۰ عراده توپ به بيرون آيد! نبرد درياى آرمادا ۲ هفته به طول انجاميد و طى آن ده ها كشتى اسپانيا با هزاران سرباز بكلى نابود شدند. باقيمانده كشتى هاى مذكور با دور زدن انگلستان سعى كردند به اسپانيا بازگردند اما اين بار توفان به آن ها مهلت نداد و با كوبيدن آنها به صخره ها، بخش بزرگى از كشتى ها را غرق كرد. گفته مى شود كمتر از يك پنجم ناوگان عظيم اسپانيا به كشور خود سالم بازگشتند. نتيجه نبرد ۱۵۸۸ را بخاطر بسپاريد. در اين سال تكليف ۴۰۰ سال تاريخ درياها مشخص شد. نيروى دريايى دولت پرقدرت و ثروتمند اسپانيا مقهور نيروى دريايى كشور درجه دوى اروپاى انگليس شد. اين مسأله اهميتى بسيار زياد داشت چرا كه اسپانيا در درجه اول قدرت دريايى بود و اكنون با كاهش نيروى دريايى او بايد زوال را مى پيمود كما اينكه مستعمرات زيادى را در قرون بعد (به دليل ضعف نيروى دريايى) از دست داد. اما نكته مهم نيز قدرت پيدا كردن انگليس بود. انگليس تا اواخر قرن ۱۶ نه قدرت زمينى دولت هاى شرق و مركز اروپا را داشت و نه ثروت اسپانيا و پرتغال را، اما از اين تاريخ به بعد ناگهان انگليس را كشورى متفاوت مشاهده مى كنيم. به طورى كه در قرون ۱۷ و ۱۸ اين كشور آمريكاى شمالى، هند و اقيانوسيه حضورى قوى دارد و تا ۱۹۴۵ يعنى زمان پايان جنگ دوم جهانى اين سيادت را حفظ مى كند. تنها پس از پايان جنگ عالمگير دوم بود كه انگلستان پى برد كه ديگر نيروى دريايى او در اثر درگيرى توأمان با نيروهاى دريايى آلمان و ژاپن همچنين ضربات خردكننده زيردريايى هاى آلمانى توان ادامه حيات را ندارند تا آنجا كه در ۱۹۷۰ اين كشور رسماً كليه نبرد ناوها و ناوهاى بزرگ هواپيما بر خود را كنار گذاشت و از بسيارى از درياها از جمله خليج فارس و درياى عمان نيروهاى خود را عقب كشيد و ادامه كار را به ارتش آمريكا سپرد. اما بى شك اگر در نبرد با آرماداى بزرگ انگليس شكست مى خورد نه تنها نيروى دريايى اين كشور ديگر كمر راست نمى كرد بلكه ۲۰ هزار تفنگدار اسپانيايى مستقر در كشتى در پناه قدرت آتش كشتى هاى اين كشور جداً لندن را به خطر مى انداختند. نبرد سى و نهم :فتح قسطنطنيه در زمانى كه سلطان مراد اول با شكست هاى پى درپى يونانى ها مرز هاى شرقى امپراتورى بيزانس را در هم كوبيد تا ۱۴۵۳ كه سلطان محمد دوم موسوم به فاتح به پاى دروازه هاى قسطنطنيه رسيد كمتر از يك قرن فاصله شد اما در همين مدت عثمانى ها از نيروى درجه ۲ مبدل به قدرت اول آسيا و اروپا شده بودند. آن ها را مى توان ادامه امواج هجوم اقوام شرق دور عليه آسياى غربى و اروپاى شرقى دانست. آن ها اكنون ۵ پادشاهى و ده ها اميرنشين را شكست داده و قصد داشتند آخرين اثر امپراتورى ۱۰۰۰ ساله روم شرقى را شكست دهند. ۱۴۵۳ تاريخ فتح دروازه ورودى اروپا قسطنطنيه شهرى افسانه اى براى غرب بود. بارها نيروهاى مهاجم تا پاهاى اين قلعه عظيم جلو آمده بودند اما حتى اعراب مسلمان در اوج قدرت نتوانستند اين شهر را تسخير كنند. اكنون براى غرب مسيحى، بيزانس و قسطنطنيه يا كنستانتينوپول يك «نماد» بود، نماد مقاومت. آن ها همواره در نبرد با قدرت هاى شرقى شكست خورده بودند و حتى عليرغم ۲ قرن نبرد در جنگ هاى صليبى نيز بازنده بودند و حالا بايد به هر قيمت جلوى سقوط قسطنطنيه را مى گرفتند. سلطان محمد دوم در ابتداى كار با چند شورش داخلى مواجه شد ولى بعدها دست به اصلاحات جدى در نيروهاى ينى چرى (جان نثار) زد و اين واحدها را داراى قدرتى بسيار قابل توجه كرد. وى در زمستان ۱۴۵۲ سپاهى ۱۰۰ هزار نفرى را متشكل از ۲۰ هزار چريك و ۱۲ هزار جنگجوى ينى چرى آماده كرد در حالى كه از فلاخن هاى بزرگ و منجنيق بهره مى برد. نبردهاى نابرابر اروپاييان مطابق معمول دست روى دست گذاشتند و كمكى براى امپراتور بيزانس (كه ملتمسانه از آن ها كمك مى خواست) نفرستادند. تنها ۲ هزار نفر ونيزى و جنوايى به ۵ هزار نيروى مدافع قلعه كمك كردند. در اين بين البته كمك ۵۰ هزار نفر مردم شهر نيز (بخش اعظم مردم شهر را ترك كرده بودند) بى تأثير نبود. مردان جنوايى نيز به دليل برخوردارى از فنون دفاع شهرى مردم را خوب آموزش دادند. حصارها و قلعه ها را بخوبى بازسازى كردند. از آن طرف مردم شهر نيز كليه مايملك خود را براى خدمت به شهر گردآوردند اما ظاهراً اين نيروها به تنهايى براى مقابله با ارتش ترك كافى نبود. سلطان محمد از طرف ديگر به دنبال ايجاد يك نيروى دريايى بسيار قوى نيز بود تا بتواند قسطنطنيه را از ۳ سو مورد هجوم قرار دهد. وى ۱۲۰ ناو جنگى را به اطراف بسفر فرستاد. آغاز حمله از ۶ آوريل ۱۴۵۳ محمد دوم در حالى كه نيروهايش آماده حمله بودند توپ هاى عظيم خود را به ميدان آورد. اين ۳ توپ كه يكى از آن ها گلوله اى به وزن ۳۰۰ كيلو را پرتاب مى كرد، سبب وحشت يونانى ها شد. وى پس از آن كه شاهد بسته شدن دروازه ها و جمع شدن پل از روى خندق شد دستور داد تا ۶ هفته ديوارهاى قلعه را با توپ و منجنيق بكوبند اما عليرغم اين اقدام و ويران شدن بخش بزرگ باروها، اولين حمله عثمانى ها پس از ۴ ساعت دفع شد و نيروهاى ونيزى بسرعت دست به كار ترميم صدمات شدند. حملات دريايى نيز موفقيتى به بار نياورد چرا كه كشتى هاى مسيحى به دليل سرعت عمل دريانوردانش توانستند از تور تركها بگذرند و به شاخ زرين پناه ببرند. اين كشتى ها حامل سلاح براى مدافعان بودند. در مه ۱۴۵۳ محمد فاتح به فكر انتقال دهها كشتى از طريق بُسفر به داخل شاخ زرين افتاد و در كمال تعجب يونانيان موفق به انتقال دهها كشتى با كمك الوار روغن زده و هزاران گاو نر به داخل منطقه تحت حفاظت قسطنطنيه شدند. پس از ورود ۷۰ كشتى ترك اكنون شهر كاملاً محاصره بود. در ۲۹ مه سلطان دستور حمله نهايى را صادر كرد. نخست نيروهاى چند مليتى يا «بازوكها» به نبرد با سپاه مدافع رفتند اما شكست خورده و عقب نشستند. سپس سپاه پادگان آناتولى زير آتش كه در حال ويران كردن ديوار شهر بودند حمله را آغاز كردند. چند تن از مهاجمان حتى توانستند خود را از شكاف قلعه عبور دهند اما سنگباران مدافعان و سرسختى شواليه هاى ايتاليايى آن ها را به عقب راند. سپس در حمله بعدى ۳۰۰ سرباز جسور ترك از شكاف ايجاد شده در اثر گلوله توپ بزرگ موسوم به اوربان (توپ سازى مجارى به نام اوربان اين توپ را ساخته بود) خود را به داخل حصار انداختند اما كنستانتين امپراتور به همراه نيروهايش در نبردى سخت و تن به تن آن ها را نابود كرد. ناگهان سكوت برقرار شد و سپس صداى موزون نواى رزمى ينى چرى ها خبر از ورود اين مردان رزمنده داد. صفوف منظم اين سپاه بدون توجه به گلوله ها و پرتاب هاى مدافعان از خندق گذشتند و رو در روى مردان ونيزى به رهبرى گيوستيانى قرار گرفتند. جيوانى گيوستيانى كه عملاً تنها كمك غرب اروپا براى امپراتور بود طى ماه هاى اخير عامل اصلى پايدارى قلعه در برابر ۱۰۰ هزار سرباز ترك بود و در اينجا نيز او و ۲ هزار شواليه تحت فرمانش سخت ترين ساعات جنگ را بخوبى از سر گذراندند. مردان زرهپوش او با شمشيرهاى سنگين تنها كسانى بودند كه مى توانستند در برابر ينى چرى هايى كه حداقل ۱۹۰ سانت قد داشته و از تلوارهاى (نوعى ساطور بسيار بزرگ) ده كيلويى استفاده مى كردند مقاومت كنند. نبرد تن به تن ۴ ساعت طول كشيد و سلطان محمد در نهايت خشم و ناباورى شاهد عقب نشينى نيروهايش شد. ورق بازمى گردد درست در زمانى كه مهاجمان از حملات بى اثر خود خسته شده بودند باز شدن يكى از دروازه هاى شمالى حصارها كه به نظر كم اهميت مى آمد سبب ورود ترك هاى خشمگين به بالاى حصارهاى شمالى شد و در همين حين به گيوستيانى نيز تيرى فلزى اصابت كرد و بر زمين افتاد. افتادن سردار جنوايى سبب عقب كشيدن جنوايى ها از خطوط اول دفاعى شد. محمد كه از سربلندى مشرف به شهر وقايع را مى ديد، دستور حملات بى امان و همه جانبه را صادر كرد. حسن سردار ينى چرى كه هيكلى بسيار بزرگ داشت با ۲ هزار سربازش به دروازه اصلى شهر (رومانوس قديس) حمله كرد. يونانى ها بسختى حمله او را دفع كردند و او را كه در آخرين لحظات بر روى دوزانويش مى جنگيد بر زمين افكندند. وى و هزار نفر از نفراتش جان خود را از دست دادند اما از همان دروازه ده ها هزار سرباز ديگر يورش آوردند. در اين زمان دروازه جنوبى شهر نيز فروريخت و آخرين هسته مقاومت در داخل شهر به رهبرى كنستانتين در هم شكست و خود وى نيز در جنگ تن به تن توسط ينى چرى ها كشته و قطعه قطعه شد. پس از اين ،شهر ظرف چند روز غارت شد. نتيجه نبرد قسطنطنيه سقوط قسطنطنيه را بسيارى از مورخان نقطه عطف تاريخ مى دانند چرا؟ ۱- سقوط قسطنطنيه حكم فناى مسيحيت غرب را داشت و براى مسيحيت اين شهر اهميتى كمتر از بيت المقدس (كه ۳ قرن قبل آن را از دست داد) نداشت. ۲- قسطنطنيه شهرى ۱۰۰۰ ساله بود كه بارها در برابر حملات شرقى مقاومت كرده و شكست ناپذير مى نمود و حتى ترك ها عليرغم پيروزى هاى قرون ۱۴ و ۱۵ خود نتوانسته بودند وارد اين شهر شوند و سقوط اين شهر روحيه غرب را بشدت تضعيف كرد. ۳- فتح قسطنطنيه روحيه اى به عثمانى ها داد كه موفق شدند در قرن ۱۶ نيمى از اروپا را به تصرف خود درآوردندو هنوز هم مالك بسفر و داردانل باشند. تسلط بر قسطنطنيه (اسلامبول امروزى) عملاً تسلط بر درياى سياه، مرمره و دست داشتن بر آبهاى ارزشمند مديترانه است. هنگامى كه در ۱۹۱۸ عثمانى در جنگ اول جهانى شكست خورد ترك ها از همه چيز صرفنظر كردند اما از اسلامبول هرگز. ۴- شكست قسطنطنيه سبب بيدارى اروپا از خواب طولانى قرون وسطى نيز شد. آنها دريافتند كه اگر چه از حملات اعراب و چنگيز جان به در برده اند اما اگر نجنبند ترك ها قادر به تسخير قلب اروپا نيز هستند.
|
|
|
|
|