|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
|
|
|
|
به بهانه اجراى كنسرتوپيانو شماره ۳ راخمانينف توسط «يه فيم برونف مان»
|
|
|
|
|
|
نگاهى به مجموعه چهار جلدى درباره موسيقى ايران
|
|
|
|
|
روى دكه مطبوعات هنرى
|
|
|
نشان
«نشان» نشريه طراحى گرافيك ويژه بهار و تابستان منتشر شد. در شماره ششم اين نشريه سرمقاله اى به قلم مرتضى مميز و مطالبى همچون گفت وگو با قباد شيوا گرافيست، طراحى جلد كتاب در ايران (بخش نخست)، طرح ها و نقوش جام هاى مارليك و پنج پرسش پنج پاسخ به چاپ رسيده است. در اين شماره نشان مطالب ديگرى نيز همچون افكار بزرگ، هفت يونيفورم و طراحى هاى جلد كتاب، زبان بصرى و طراحى جلد كتاب، مدير هنرى سى ساله، شوخ طبعى نمادين طراحى جلدهاى «پل رند» و معرفى كتاب مى خوانيم.
دنياى تصوير
شماره ۱۴۸ ماهنامه دنياى تصوير ويژه شهريور ماه روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت. در اين شماره مطالب متنوعى در حوزه سينماى ايران و جهان به چاپ رسيده است، جداى از گفت وگوى بلند با «پرويز پرستويى»، گفت وگوهاى ديگرى با مرتضى حيدرى مجرى تلويزيون و آناهيتا نعمتى بازيگر را نيز مى خوانيم. گيشه سازان تاريخى ويژه جداول ركوردداران گيشه سينماهاى جهان از سال ۲۰۰۰ تا ،۲۰۰۵ گفت وگويى با راجر ايبرت منتقد سينما، نكاتى درباره جشن سينما به قلم جواد طوسى، گزارش توليد فيلم «چارلى و كارخانه شكلات سازى»، جانى دپ بازيگرى كه در اوج نبود و به اوج رسيد، روزى روزگارى كلينت ايستوود و هيچكاك مردى كه زياد مى ترسيد، ديگر مطالب اين شماره دنياى تصوير است.
كاج
فصلنامه فرهنگى، هنرى و ادبى «كاج» ويژه بهار و تابستان منتشر شد. در شماره ۱۳ و ۱۴ اين فصلنامه مهمترين مطالب به ويژه نامه «منيرو روانى پور» اختصاص دارد. در بخش داستان ۱۶ داستان از نويسندگان مختلف همچون روانى پور، نسرين ارتجاعى، عطيه جوادى راد و... به چاپ رسيده است. در بخش شعر آثارى از شمس لنگرودى، جواد مجابى، محمود معتقدى و... را مى خوانيم و در بخش هنر گفت وگوى پدرو آلمادوار با پدرو آلمادوار و نگاهى دوباره به سگ كشى را مى توان ديد. در بخش مقالات زندگى نامه سياسى - اجتماعى الهيار صالح، دهخدا و طنز مشروطه و ترجمه در دوران مشروطه آمده است. اويى - شهر زيرزمينى نوش آباد نيز مطلب منتشره در بخش ايران شناسى است.
|
|
|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
رونق نشر كتاب هاى علوم اجتماعى
|
|
|
گروه فرهنگ و هنر - ساير محمدى: هفته گذشته چه در حوزه شعر و چه در حوزه داستان و نقد ادبى كم حاصل ترين هفته را در صنعت نشر كشور سپرى كرديم. اين كه در عرصه توليد - چه تأليف و چه ترجمه - شاهد ركودى كم سابقه ايم، از منظرهاى گوناگون قابل تحليل و تأويل و تبيين است. از اين كه بگذريم، اما در حوزه علوم اجتماعى شاهد رونقى نسبى هستيم. چاپ و انتشار كتابهايى مثل تنكلوشا از مؤلفى ناشناخته، چاپ جلد هشتم پژوهشگران معاصر ايران، چاپ و انتشار راهنماى پژوهش تاريخى و كتاب دوجلدى «فرهنگ غرايب» از سودابه فضائلى توسط نشر افكار و چندين كتاب ديگر نگذاشت طالبان مطالعات عميق اجتماعى خالى از كتابفروشى ها برگردند. عناوين كتابهاى منتشر شده در هفته گذشته را مرور مى كنيم. * داستان، رمان «اشك ششم» مجموعه يازده داستان كوتاه از خاچيك خاچو از سوى نشر چشمه چاپ و منتشر شده است. اميرحسين چهلتن در مقدمه اين كتاب، ضمن معرفى نويسنده در مورد آثارش مى نويسد: خاچيك از جمله نويسندگانى است كه موقعيتهاى تراژيك و طنزآلود را به خوبى مى شناسد و گاه تلفيق هنرمندانه اى از آن به دست مى دهد. خاچيك در داستانهاى اين مجموعه فضاهاى تازه اى را تجربه مى كند. دقت مشاهده و استعداد او در ضبط گوشه هاى پنهان رفتار آدمى به نظرم فوق العاده رسيد. خاچيك پيش از اين آثارى از خود را در حوزه شعر و داستان در كشور ارمنستان منتشر كرده بود و علاوه بر اين آثارى از نويسندگان ايرانى را به ارمنى ترجمه و منتشر نمود. «زمان لرزه» تازه ترين رمان كورت ونه گوت نويسنده آمريكايى است كه انتشارات مرواريد هفته گذشته راهى كتابفروشى ها كرد. اين رمان كه به قلم مهدى صداقت پيام به فارسى برگردانده شده، داستان زندگى ازدواج اول نويسنده است و تصويرى زيبا و دوست داشتنى از برادر و خواهرش ارائه مى دهد. منتقدان اين رمان را معجونى هوشمندانه، جذاب و بسيار مفرح از داستان و زندگينامه و نظرات شخصى نويسنده ارزيابى كرده اند. ونه گوت نويسنده رمانهاى پست مدرن با رمان معروف سلاخ خانه شماره پنج در ايران به شهرت رسيد و اغلب آثارش در ايران ترجمه و منتشر شده است. «قلب شيشه اى» مجموعه شش داستان كوتاه و چهار فيلمنامه است كه انتشارات جهانگرد شهركرد از نقى بلالى دهكردى چاپ و منتشر كرده است. از اين نويسنده پيش از اين اشتباه كودكانه (داستان) و «لاله هاى واژگون» و «جاى خالى دريا» از آثار نمايشى توسط همين انتشاراتى چاپ و منتشر شده بود. دهكردى در اين داستانها از زندگى و فضاى بومى خود مى نويسد، اما مضامين آثارش مربوط به همه انسانها در اين كره خاكى است، ساده و صميمى و در عين حال متعهدانه. «دنياى رامونا» اثرى از بورلى كلى يرى است كه با ترجمه پروين عليپور از سوى نشر افق منتشر شده است. بورلى كلى يرى نويسنده آمريكايى شخصيت محورى اغلب آثارش را رامونا انتخاب كرده و تاكنون راموناى شاد، راموناى شيرين، راموناى آتش پاره را نوشته است كه با ترجمه خانم عليپور منتشر شده است. دنياى رامونا رمانى براى كودكان است كه به توصيف كاميابى ها و سرخوردگى هاى هميشگى رامونا مى پردازد. نشر افق «بدجنس ها» اثر رولد دال نويسنده انگليسى را كه شامل ۲۹ داستان كوتاه براى كودكان است با تصويرگرى كوئنتين بليك منتشر كرده است. مترجم اين كتاب محبوبه نجف خانى است. داستانهاى اين مجموعه اغلب تخيلى است. «سفر يادها» اثرى از مسعود يحيوى است كه در شانزده فصل روايت مى شود. گروهى مسافر قطارى هستند كه از تهران حركت مى كند و سربازان نيز بخشى از مسافران اين قطارند و راوى وارد هر كوپه كه مى شود، داستانى از حوادث متوالى در قطار را تعريف مى كند. نويسنده با اين شگرد داستان را پيش مى برد. اين كتاب به صورت ناشر، مؤلف، در پانصد نسخه قطع پالتويى چاپ و منتشر شده است. «خانه بر باد» مجموعه ۱۸ داستان كوتاه از همين نويسنده است كه به صورت ناشر - مؤلف در پانصد نسخه چاپ شده است. چند داستان از اين مجموعه كه از زبان سوم شخص روايت مى شود، نگاهى عارفانه دارد. «حضورى غايب» رمانى از شهپر اويسى است كه نشر علم چاپ و منتشر كرده است. اين رمان داستان زندگى و شكست دخترى به اسم پرياست كه به فرانسه مى گريزد و پس از سالها به كشور بر مى گردد و زندگى تازه اى را آغاز مى كند. همين انتشاراتى «اولين روز جوانى» رمانى از نوشين توفيقى را منتشر كرده است. موضوع اين رمان، داستان يك خانواده اصيل و سنتى است كه حوادث زندگى آنها را در بين سنت و تجدد سرگردان كرده است. * فلسفه، تاريخ، هنر «آموزه قرن» يك گفت و گوى فلسفى با ريكاردو دوتورى است كه هانس گئورگ گادامر با او داشت. ترجمه اين كتاب از دكتر محمود عباديان و ناشرش نشر اختران است. «جامعه شناسى هنر» اثرى از ناتالى هينيك با ترجمه عبدالحسين نيك گهر است كه نشر آگه چاپ و منتشر كرده است. نويسنده با نقدى عفيفانه كاستى هاى جامعه شناسى سلطه فرهنگى (بورديو) را مطرح مى كند و در پايان چالشهاى كنونى جامعه شناسى را در رويارويى با مسأله هنر به عنوان ناب ترين عرصه كنش اجتماعى با زبانى دقيق و روشن توضيح مى دهد. «آيين شناخت» عنوان اثرى از يورگن پدمان سرنسن دانماركى است كه در دانشگاه كپنهاگ تاريخ مذاهب تدريس مى كرد و زمينه اصلى كار او مذهب، مذاهب رازآميز دوره هلن و امپراتورى روم، عرفان و بررسى تطبيقى آيين است. نويسنده در اين رساله بحث شناخت دين و آيين را مطرح مى كند. چرا كه در اغلب جوامع پيروان يك دين يا دانش نگاه مالكانه و انحصارى از دين دارند و مى انگارند آنچه كه خود مى پندارند، درست است و بقيه را در حاشيه مى بينند. نويسنده در تلاش است براى رهايى از دست اينگونه تعصب ها و انتخاب راهى خردپذيرتر در زندگى به شناخت دين برسد. دكتر على حصورى ضمن ترجمه اين رساله، طى مقاله اى مفصل به نقد و بررسى ديدگاه نويسنده مى پردازد. اين كتاب را نشر چشمه چاپ و منتشر كرده است. «راهنمايى پژوهش تاريخى» عنوان كتابى به قلم پرويز فرخزاد است كه سعى دارد در اين اثر تحقيقى، تصويرى گسترده از عوامل و ابزارى به دست دهد كه موجب مى شود يك تأليف يا پژوهش اسنادى، تاريخى و يا كتابخانه اى با معيارها و استانداردهاى علمى و مورد پذيرش محافل آكادميك جهانى تهيه شود. كتاب حاضر در هشت بخش تدوين شده است. نويسنده كه دكتراى جامعه شناسى از دانشگاههاى پاريس دارد، سابقه اى طولانى در حوزه پژوهش، حضور در مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران و... را هم در كارنامه اش دارد. «راهنماى پژوهش تاريخى» را انتشارات طهورى چاپ و منتشر كرده است. جلد هشتم «پژوهشگران معاصر ايران» به قلم هوشنگ اتحاد چاپ و منتشر شده است. اتحاد در اين كتاب زندگى و آثار حبيب يغمايى و جلال الدين همايى را روايت مى كند. اين مجموعه كه مهمترين منابع در شناخت پژوهشگران و انديشمندان ايرانى است، در هر جلد علاوه بر شخصيتهاى اصلى به معرفى موجز صدها شخصيت فرهنگى و ادبى معاصر و قرون پيشين ايران و جهان نيز مى پردازد. چنان كه در جلد هشتم از احمد آرام و اديب خوانسارى تا علينقى وزيرى و دوستعلى خان معيرالممالك و بناپارت آمده است. ناشر اين مجموعه نشر فرهنگ معاصر است كه مجلدات اين مجموعه را بسيار تميز و آبرومندانه منتشر كرده است. «تنكلوشا» اثرى در زمينه علم نجوم و ستاره شناسى است كه در زمان ساسانيان تأليف شده، اما مؤلف آن شناخته شده نيست. رحيم رضازاده ملك اين كتاب خطى را تصحيح كرده و همراه با مقدمه اى اقدام به چاپ و انتشار آن نمود. ضميمه اين كتاب «مدخل منظومه» است، منظومه اى در زمينه نجوم سروده عبدالجبار خجندى كه در سال ۶۱۶ هجرى فراهم آمده است. ناشر اين كتاب نشر ميراث مكتوب است.
|
|
|
|
|
به بهانه اجراى كنسرتوپيانو شماره ۳ راخمانينف توسط «يه فيم برونف مان»
گفت و گوى سازها
|
|
|
بابك بزرگ زاده يكى از فرمهاى رايج موسيقيايى كه در طى تحول موسيقى كلاسيك در اروپا تا حد بسيار زيادى مورد توجه آهنگسازان بزرگ بوده، فرم «كنسرتو» ( Concerto ) است. البته ارائه تعريفى دقيق از كنسرتو در يك مقاله كوتاه قطعاً امكان پذير نيست، اما شرح مختصرى از اين فرم را تا جايى كه بتواند در جايگاه مقدمه يك خبر موسيقايى، راهگشا و مفيد باشد، ارائه خواهيم كرد: كنسرتو به طور كلى به قطعه موسيقى اى اطلاق مى شود كه در آن سازهاى اجرا كننده در دست كم دو موضع متقابل يا متعامل قرار گيرند. بدين شكل كه اين دو موضع در طول اجراى قطعه به شكلى، داد و ستدى موسيقايى انجام مى دهند. در اغلب آثار «كنسرتو» يكى از دو موضع مورد بحث تنها از يك ساز تنها «سولو» تشكيل يافته اند و در مقابل، موضع ديگر، متشكل از تقريباً يك اركستر كامل است. به عبارتى ديگر، در اين نمونه، يك اركستر در كنار يك ساز تكنواز به اجراى موسيقى مى پردازند. تعامل بين اين دو مى تواند حالتى سؤال و جواب گونه داشته باشد، يا بدين شكل كه يكى از اين دو گروه بخش اصلى موسيقى را اجرا كند، در حالى كه گروه ديگر به همراهى آن مى پردازد. تركيبهاى ديگرى نيز در شيوه تعامل دو گروه سازى كه يك كنسرتو را اجرا مى كنند، مى توان متصور شد كه البته ذكرشان در اين فرصت، چندان ضرورى نيست. حال اگر ساز تك نواز در يك اثر كنسرتو، يك ويولن باشد، آن قطعه موسيقى، كنسرتو ويولن خوانده مى شود؛ به همين صورت اگر ساز تك نواز يك پيانو باشد، بدان معنى است كه فرم موسيقى مذكور يك كنسرتو پيانو است. در ميان مصنفانى كه به تصنيف آثار كنسرتو پرداخته اند، «ويوالدى» و «موتسارت» تقريباً از ديگران پركارتر بوده اند، اما تعدادى ديگر از آهنگسازان موسيقى كلاسيك نيز بوده اند كه به رغم ساختن اندك قطعاتى در اين فرم، سهم بسزايى در تكامل آن داشته اند. از ميان اين تصنيف گران مى توان به باخ، بتهوون، مندلسون، برامس، شومان و بسيارى ديگر اشاره كرد. يكى از مرسوم ترين اشكال فرم كنسرتو، در واقع كنسرتو پيانو ( Piano Concerto ) است. ساز پيانو با ويژگى هاى منحصر به فرد خود چه از لحاظ گستره صوتى و چه از منظر صدادهى و انعطاف پذيرى، بسيار مورد توجه آهنگسازان بوده و شاهكارهاى بسيارى براى اجرا توسط آن نوشته شده است؛ من جمله آثار بى شمارى به فرم كنسرتو پيانو! اما در اينجا بايد به قطعه به خصوصى در اين ژانر، اشاره اى ويژه داشته باشيم، يعنى كنسرتو پيانو شماره ۳ اثر سرگئى راخمانينف. راخمانينف آهنگساز بزرگ روس كه خود پيانيست سرشناسى بود، و امروزه از او به عنوان يكى از بزرگترين نوازندگان سده بيستم ياد مى شود، چهار اثر به فرم كنسرتو پيانو تصنيف كرده است. از ميان اين چهار اثر، كنسرتو پيانو شماره ۲ به لحاظ معيارهاى موسيقايى، اثرى است كه جزو شاهكارهاى بى بديل موسيقى رمانتيك متأخر محسوب مى شود و جزو محبوب ترين آثار موسيقى دوستان به شمار مى رود. در كنار اين قطعه، كنسرتو پيانو شماره ۳ نيز از لحاظ شهرت با كنسرتو پيانو شماره ۲ همطراز است اما دليل شهرت اين اثر از راخمانينف، صرفاً ملاحظات موسيقايى صرف نيست، بلكه دشوارى اجراى اين قطعه، يعنى كنسرتو پيانو شماره ،۳ آن را به نماد يك قطعه خوفناك براى نوازندگان بدل كرده است. ميزان دشوارى اجراى اين اثر طولانى كه مدت اجراى آن به طور متوسط حدود چهل دقيقه به درازا مى كشد، تا بدانجا است كه چندى پيش فيلمى براساس همين قطعه به نام «شاين» ساخته شد و هنرپيشه نقش اول مرد نيز در اين فيلم به دريافت جايزه اسكار نايل شد. اين فيلم زندگى واقعى يك پيانيست تقريباً مشهور استراليايى به نام ديويد هلفگات را به تصوير مى كشد؛ او در كودكى به تشويق خانواده و مخصوصاً پدرش به فراگيرى نواختن پيانو پرداخت. پدرش كه در عين حال مردى سختگير بود همواره آرزو داشت تا پسرش در آينده به پيانيست مشهورى بدل شود. آرزوى پدر به مرور زمان حالت بيمارگونه اى به خود گرفت. آرزوى او به اين خلاصه شد كه پسرش روزى بتواند كنسرتو پيانو شماره ۳ راخمانينف، اين قطعه وحشتناك، را بنوازد. بدين شكل فرزند را به شدت زير فشار تمرين پيانو و نيز كنترل پدرانه قرار داد. فرزند پس از ساليان توانست آرزوى پدر را برآورده كند و با موفقيت اين كنسرتو پيانوى شاهكار ولى به واقع دشوار را تك نوازى كند به اين قيمت كه او زير فشار روانى كه پدر، تنها از روى محبت، به وى تحميل كرده بود و نيز زير فشار دشوارى و تمرين اجراى كنسرتو پيانوى شماره ۳ راخمانينف، ناگهان پس از اجرا، دچار حمله اى عصبى شد و چندى بعد در حالى از بيمارستان مرخص شد كه درصد قابل توجهى از مخيله خود را از دست داده و به فردى نيمه ديوانه بدل گشته بود. جدا از وقايع و داستان فيلم »شاين»، كنسرتو پيانو شماره ۳ راخمانينف به قطعه اى تبديل شده است كه بسيارى از پيانيستهاى برجسته امروزى براى نشان دادن توان نوازندگى خود، با آن دست و پنجه نرم مى كنند. گويى توفيق در اجراى اين اثر نه فقط موفقيتى فردى، بلكه افتخارى ملى محسوب مى شود. در اغلب مسابقات معتبر نوازندگى پيانو در سراسر جهان، خيلى به ندرت اتفاق مى افتد كه در مرحله فينال دست كم يكى از شركت كنندگان، براى نشان دادن توان نوازندگى خود، اين كنسرتو را اجرا نكند. خود راخمانينف پس از اتمام تصنيف اثرش، آن را به «ولاديمير هوروويتس» پيانيست نامدار روس داد تا افتخار نخستين اجراى آن را به وى اعطا كند و آن طور كه از نقل قولها استنباط مى شود، هوروويتس در اجراى اين قطعه كاملاً سربلند بيرون آمده است. البته ما اين اقبال را داريم كه اجراى اين اثر خيره كننده را كه توسط خود راخمانينف در سال ۱۹۳۹ ضبط شده است، از طريق سى دى گوش كنيم. به رغم قديمى بودن اين اجرا، شايد بتوان نفيس ترين دانست اش. هفته پيش مصادف با اواسط سپتامبر سال ،۲۰۰۵ پيانيست سرشناس روس، يه فيم برونف مان، اين كنسرتو را طى كنسرتى به همراه اركستر سمفونيك كليولند نواخت كه ظاهراً بسيار مورد توجه منتقدين و موسيقى شناسان قرار گرفته است. برونف مان در سال ۱۹۵۸ در اتحاد جماهير شوروى متولد شد و از كودكى نواختن پيانو را آغاز كرد و تاكنون رسيتالهاى بى شمارى در سراسر جهان اجرا كرده است. او از ابتداى فعاليت حرفه اى خويش توجه ويژه اى به اجراى آثار آهنگسازان هموطنش داشته و اجراى قطعات ايشان را همواره در اولويت قرار داده است. يكى از معتبرترين اجراهايى كه از مجموعه سوناتهاى پروكوفيف تاكنون صورت گرفته، به همت و توسط برونف مان بوده است. در برنامه كارى اين پيانيست، اجراى آثار موسيقى مجلسى جايگاه ويژه اى به خود اختصاص داده است كه وى طى آنها به تفسير آثار اين ژانر كه متأسفانه از سوى بسيارى از تك نوازان سرشناس ناديده گرفته مى شود، مى پردازد. طى برنامه هاى زمان بندى شده، برونف مان، اجراى كنسرتو پيانو شماره ۳ راخمانينف را به همراه اركسترهاى ديگر نقاط جهان، تكرار خواهد كرد.
|
|
|
|
|
آخر هفته با هنر
تئاتر - تئاتر شهر، سالن اصلى: «پنجره ها» به كارگردانى فرهاد آئيش، ساعت۱۹ - سالن چهارسو: «شهرزاد و هفت قصه اش» به كارگردانى محسن حسينى، ساعت ۱۸/۳۰ - سالن قشقايى: «ويتسك» به كارگردانى مسعود دلخواه، ساعت ۲۰/۱۵ - تالار سايه: «تنها راه ممكن» به كارگردانى محمد يعقوبى، ساعت ۱۹/۳۰ - سالن شماره ۲: «هشت لحظه» به كارگردانى زهرا صبرى، ساعت ۱۹ - تالار نو: «بكش تا اونجا كه نفس دارى بكش» به كارگردانى مجتبى معاف ساعت ۱۸/۳۰ و «دوشيزه مرگ» به كارگردانى بهنام حقيقى ساعت ۲۰/۳۰ - تالار سنگلج: «تصوير يك زندگى عاشقانه» به كارگردانى عبدالحى شماسى، ساعت ۱۹ - تالار هنر: «كچل كچل كلاچه» به كارگردانى امير مشهدى عباس، ساعت ۱۸/۳۰ - تالار فردوسى: «مينياتور ايرانى» به كارگردانى سيمين اميريان، ساعت ۱۹ - تالار مولوى، سالن اصلى: «شازده قورباغه» به كارگردانى احمد ايرانى خواه، ساعت ۲۰ - تالار مولوى، سالن دو: «فقط به فاصله خوردن يك استكان چاى بدون قند» به كارگردانى غلامرضا يارى، ساعت ۱۹
|
|
|
|
|
نگاهى به مجموعه چهار جلدى درباره موسيقى ايران
در منزل گفت و گو!
|
|
|
محمد محجوب گفت وگو، زبان امروز انسان معاصر است. اين سخن اگر چه قدرى غلو آميز و همراه با جسارت است، اما تلاش انسان براى دستيابى به فضايى تثبيت شده، آرام، تعريف شده و شناخته شده از راه گفت وگو ميسر شده است. حجم قابل توجه آثارى بر پايه گفت و گو در شاخه هاى مختلف علوم انسانى، فرهنگ و هنر شاهد اين مدعاست. امروزه بسيارى از انديشمندان غرب و شرق، انديشه هاى فلسفى، سياسى، اجتماعى، هنرمندان و اصحاب فرهنگ و انديشه را به واسطه مجموعه گفتارها و گفت وگوهاى رودررو مى شناسيم. برخى از اين گفت وگو تقابل انديشه ميان دو متفكر و انديشمند بوده است و برخى ديگر با رويكرد پرسش و پاسخ، سعى در نشان دادن فضاى فكرى فرد مورد پرسش داشته است. در اين ميان سهم موسيقى شايد از همه كمتر بوده است. عدم علاقه و اشتياق موسيقيدانان براى مباحث نظرى و گفتار و نوشتار از سويى و عدم توجه جامعه فكرى به دانش و آگاهى موسيقيدانان از سوى ديگر، اين رويه فروكاهنده را به يك سنت بدل كرده است. و البته موسيقى ايران از اين حيث نيز از همه شايد عقب تر باشد. شايد صفحات روزنامه ها و مجله ها پر از گفت وگو با موسيقيدانان باشد، اما نياز به توضيح ندارد كه غالب اين گفت وگوها، واجد جنبه هايى عام، سطحى و غير تخصصى اند كه از سوى يك روزنامه نگار غير موسيقيدان و غير آشنا به موسيقى صورت گرفته است. اما وضعيت كتاب با موضوع گفت وگو با موسيقيدانان خود حكايت ديگرى است. در اين زمينه تنها مرجع قابل ذكر كتاب هايى با عنوان درباره هنر و ادبيات است كه در مجموعه گفت وگوها، چند موسيقيدان نيز حضور دارند. به استثناى اين دو - سه كتاب، كتاب مستقل ديگرى قابل ارجاع نيست. هر چند كتابهايى شامل گفت وگوهاى عام با تعدادى موسيقيدان و انباشتن در يك كتاب را هم مى توان در اين عنوان، جاى داد. اما به راستى، هدف گفت وگو و رويارويى متقابل با يك اصحاب فرهنگ چيست؟ خارج از نقد شيوه گفت وگو در جامعه هنرى ايران، يك گفت وگو گر و مصاحبه كننده مى تواند در مقام يك منتقد آگاه، تأويل گر و تحليل كننده، رودرروى مصاحبه شونده، او را به كنكاش و جست و جو در مبانى انديشگى خود و پديده مورد بررسى وا دارد. رسالت يك گفت وگو گر، نقب زدن به دنياى درون يك مؤلف، آفرينشگر و صاحب فكر و واداشتن او به بيان انديشه هاى ذهنى و دنياى درونى است. از اين منظر، بخصوص در زمينه هنر ايران كه سنت شفاهى در مبانى انديشگى آن نيز خود به يك سنت بدل شده است، اهميت و تلاش مصاحبه گر و گفت وگو كننده بهتر مشخص مى شود. موسيقى ايران وضعيتى به مراتب پيچيده تر دارد. در سال هاى اخير، جريانات متعددى درحوزه فرهنگ شنيدارى و فرهنگ صوتى و موسيقى جامعه ايرانى به وقوع پيوسته است. در دنياى معاصر، بين انديشه در باز توليد يك جريان، يك فكر يا يك ايده سهم مهمى ايفا مى كند. بسيارى از هنرمندان قرن ،۲۰ سهم عمده اى از فعاليت خود را در بيان انديشه ها، ديدگاه و مبانى فكرى خويش قرار دادند. در ايران به دلايل پيش گفته و ناگفته، بسيارى از جريان ها، مكتب ها و شيوه ها، على رغم حضور گسترده و فعال در جامعه، همچنان در هاله ابهام و ناشناختگى باز مى ماند. عدم تبيين مبانى فكرى، عدم ارائه ديدگاه و عدم تثبيت قواى فكرى و همه اينها به صورت مكتوب و سند رسمى، سبب چنين دنياى ناشناخته اى در دوران ما شده است. با اين پيش فرض ها، تلاش و تكاپو براى ثبت آرا و افكار موسيقيدانان برجسته، تأثيرگذار و صاحب ايده و فكر معاصر، بيشتر ضرورى مى نمايد. تلاش هايى كه در قالب تكاپوهاى شخصى و دغدغه هاى فكرى افراد، آنان را وادار به كنكاش در دنياى اين موسيقيدانان كرده است. ••• مجموعه درباره موسيقى ايران شامل چهار كتاب و چهار گفت وگوى نسبتاً مفصل، با اين رويكرد قابل بررسى است. گفت وگو با چهار موسيقيدان مشهور معاصر ايران: حسين عليزاده، داريوش طلايى، محمدرضا درويشى و مجيد كيانى، فرصتى است تا ضمن سير و گذرى در تاريخ مختصر موسيقى سى سال اخير، ناظر و شاهد ديدگاه و آرا و افكار آنان باشيم. اين كتاب ها همچنين حاوى پاره موارد بنيادين و نظرى در موسيقى ايرانى است. طرح پرسش پيرامون مواردى از قبيل آموزش، سنت و اصالت، هويت، مفهوم و معنا و رابطه اجتماع و موسيقى بخش هايى از مجموعه فوق را شامل مى شود. همانگونه كه پرسشگر در مقدمه كتاب آورده است: «آنچه در اين گفت وگوها مدنظر بوده، انعكاس آينه وار آرا و ديدگاههاى اين نسل اثرگذار است. به همين سبب در روند گفت وگو عمداً چالشى صورت نمى گيرد و ديدگاه مصاحبه شونده، مورد نقد و ارزيابى قرار نمى گيرد.» محسن شهرناز دار، پرسشگر اين مجموعه چهار جلدى، گفت وگوها را در فاصله سالهاى ۷۷- ۷۶ انجام داده است. او در اين گفت وگوها، سعى داشته با طرح پرسش پيرامون مسائل مختلف موسيقى علاوه بر ارائه گزارشى از وضعيت موسيقى معاصر، ديدگاه پرسش شونده را در قالب گفتار ثبت و ضبط كند. وى دلايل انتخاب اين طيف را چنين بيان كرده است: «به زعم آنانى كه در حوزه تاريخ و مباحث نظرى موسيقى ايران صاحبنظرند اين نسل بيشترين اثر را بر جريان فعلى موسيقى ايران به ويژه در جايگاه اجرايى - مشورتى، آموزشى - ادارى مربوط به موسيقى داشته است. همچنين اينان حلقه ميانى زنجيرى هستند كه ظاهراً موسيقيدانان نسل قديم و جديد ايران را به هم پيوسته است.» آنچه در ارائه اين مجموعه جالب به نظر مى رسد، ارائه طرز تفكر و ديدگاه تعدادى از شاخص ترين موسيقيدانان معاصر ايران است. با توجه به آنكه اغلب موسيقيدانها فاقد نوشتار و طرح مباحث تئوريك، نظرى و بنيادين هستند، اين مجموعه مى تواند به علاقه مندان اينگونه مباحث راهگشا باشد. كما اينكه به استثناى محمدرضا درويشى كتاب و مجموعه اى كه بتواند آرا، افكار، ديدگاه و نگرش يك موسيقيدان را ارائه كند، وجود ندارد. با اين حال، مجموعه حاضر، على رغم تلاش و كوشش مصاحبه كننده، روال و شيوه يك دست و هماهنگى ندارد. حجم گفت وگوها متفاوت است. با وجود آنكه سعى شده هر موضوع از موضوع ديگر تفكيك شود اما تداخل موضوعى و حتى گذر از موضوعى به موضوع ديگر مشاهده مى شود و برخى پرسش ها بدون آنكه موشكافى كامل شوند در نيمه رها شده و موضوع ديگر مطرح شده است. با وجود اين، موارد ذكر شده از ارزش كتابها نمى كاهد. زيرا از سويى مصاحبه كننده در مقدمه دلايل قابل قبولى ارائه كرده و از سوى ديگر خصوصيت و ماهيت موسيقيدانان ايرانى و نحوه نگرش به موسيقى ايران، فضايى چند بعدى، نامتناهى و سيال و گاه حتى متناقض را پيش رو مى گذارد. به واقع از بخشى از ناهماهنگى و تداخل طرح موضوع در چنين مباحثى، گريزى نيست. اين مورد خود به خصايص موسيقى ايران، مواردى كه با آن روبروست و خصوصيات درونى موسيقيدانان باز مى گردد. به هر روى مجموعه چهار جلدى درباره موسيقى ايران پيش رو است تا به قدر لحظاتى، گذر و نظرى در انديشه و گفتار چهار موسيقيدان مشهور معاصر بيندازيم. پاره هايى از كتاب پايان بخش اين نوشتار است. بداهه نوازى: حسين عليزاده: بداهه در هنر و در پيوند خصوصيات انسانى با آن، اصل هنر را تشكيل مى دهد. تمامى تكنيك در هنر، صرف آن مى شود تا هنرمند به بداهه برسد. زمانى كه اين بداهه را ثبت مى كنيد، يك اثر هنرى بوجود آمده است. رديف يادگيرى يك سرى الگوهاست كه با دو نگاه با آن برخورد مى شود... اما اگر يادگيرى رديف، هدف نهايى براى هنر جو شد، تنها در شكل آموزش ارزش خواهد داشت چرا كه با هر شكل ديگرى اگر با رديف برخورد كنيد، در واقع با نوعى خلاقيت با آن برخورد كرده ايد و به بداهه نوازى رسيده ايد. (متن كتاب، ص ۳۳ و ۳۴) بيان انديشه در موسيقى: محمدرضا درويشى: موسيقى عالى ترين تأمل نظرى و عملى زيبا شناسانه انسان است. فلسفه و رياضى گرچه نمونه هاى عالى تفكر نظرى انسان هستند و مستقيم و غيرمستقيم با معيارهاى زيباشناسى انسان پيوند دارند، اما از آنها كه وجه نظرى آنها بر عمل برترى دارد و به اندازه هنر درگير زيبايى شناسى نيستند، در بحث ما در مراتب ديگرى قرار مى گيرند. مزيت موسيقى آن است كه اولاً يك هنر است و در تماميت خود وابسته به زيباشناسى. دوم آنكه موسيقى، هم تأملى نظرى است و هم عملى. سوم آنكه در رابطه مستقيم با فلسفه و تفكر قرار مى گيرد و چهارم آنكه بخش نظرى موسيقى بى وجود مقولات رياضى تعين نمى يابد. بنابراين موسيقى پديده اى است كه از يك طرف با نظر و عمل مرتبط است و از جانب ديگر با فلسفه، رياضى و نگاه زيباشناسانه پيوندى عميق دارد و به همين دليل مهم است. (از متن كتاب، ص ۳۱ و ۳۲) علمى بودن موسيقى ايران: داريوش طلايى: موسيقى ايرانى به نظر من صددرصد علمى است. ساختار زيربنا و اسكلت بندى آن كاملاً علمى است و بر مبناى دانگ هايى است كه با هم ارتباط دارند و دورهايى را مى سازند كه اين دورها بر مبناى قانونمندى مشخص شكل گرفته است.اينكه مجموعه اين مباحث ثبت نشده اند و به صورت شفاهى به ما رسيده اند دليلى بر بى قانونى آن نيست. امروزه اين قانونمندى شناخته شده و تدريس مى شود. سنت رديف بحث ديگرى است ولى دليلى بر علمى نبودن آن نيست. اول بايد پرسيد علمى بودن چه مفهوم و معنايى دارد... كاربرد واژه علمى از اصطلاحات عموماً عاميانه است كه به نظر مى رسد موسيقى علمى را در نت نويسى و مسائل اينگونه مى داند. (از متن كتاب، ص ۵۴ و ۵۵) تأثير ابزار در شكل گيرى موسيقى: مجيد كيانى: انواع موسيقى، ابراز مختلفى را براى اجرا مى طلبند. يعنى يك نوع موسيقى، آرام آرام ابزار مخصوص خود را به كمال مى رساند تا بتواند نيازهاى اجرايى اش را برآورده كند. حالا اگر ما ناگهان ابزار يك موسيقى را عوض كنيم دچار افت بسيار نامطلوبى در آن موسيقى خواهيم شد. اگر موسيقى هندى آلات و ابزار خودش را نداشته باشد، ديگر نمى تواند موسيقى هندى ارائه بدهد. (از متن كتاب، ص ۷۲)
|
|
|
|