پنجشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Sep 22, 2005
تاريخ
۳۲۵۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
حمايت مطبوعات ايران
از آوارگان فلسطين
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
228900.jpg
روزنامه كيهان -بيست وچهارم شهريور ماه ۱۳۳۵
وحدت ملت عرب
در كنار ما يك ملت صد ميليونى وجود دارد كه تاكنون قوت او موجب ضعفش بوده است. يعنى چون همه قوى، همه سركش، همه متكى به نفس هستند، هيچ كس زير بار هيچ كس نمى رود و همه مى خواهند مستقل و آزاد از هر گونه قيد و بندى زندگى كنند. هر كسى خود را از ديگران لايق تر، تواناتر و شايسته تر مى داند و به اين جهت نمى توانند يك وحدت تشكيل دهند كه به قوه اجتماع در عرصه سياست دنيا داراى قدرت و سرورى گردند، همان حالى كه يونان قديم داشت. اخلاق فرد اگر قوى شد، اين طور است، نمى تواند در اجتماع مستهلك شود و تا افراد در اجتماع مستهلك نشوند، اجتماع قوى نمى شود.
اگر حافظه من اشتباه نكند، بين نوشيروان، پادشاه ايران و «حاجب بن زراره» يكى از رجال عرب قبل از اسلام نيز، چنين محاوره اى شده بود. نوشيروان، عرب را تحقير كرد و گفت هنوز نتوانسته اند يك دولت و سلطنتى براى خود تشكيل دهند. حاجب گفت: اين به واسطه نيروى اخلاقى ملت ماست كه كسى خود را از ديگرى پايين تر نمى داند كه به سلطنت او تن دهد.
اعم از اينكه اين حكايت صحيح باشد يا افسانه، حاكى از يك حقيقتى است. عرب از حيث عدد از هر ملت مسلمان ديگرى بيشتر است. مسكن او تمام سواحل درياى مديترانه و بحر احمر و خليج فارس و شام و جزيرة العرب است و اگر به حقيقت بنگريم، درياى مديترانه يك درياى عربى است.
با اين حال صدها سال است كه عرب در ترازوى سياست جهانى وزنى نداشته، براى اينكه وحدتى نداشته است.
اما زوال دولت عثمانى و حوادث گوناگونى كه بر سر اين ملت آمده او را به طرف وحدت مى راند و كم كم بدون اينكه كسى متوجه شود، يا خودشان براى آن نقشه اى داشته باشند، به طرف وحدت مى روند و قضيه كانال سوئز يكى از آن قضايايى است كه اين ملت را دو اسبه به طرف وحدت مى راند.
دول غرب براى اينكه در قلب ممالك عربى دخيله اى داشته باشند، مملكت اسرائيل را به وجود آوردند ولى اين قضيه براى عرب تازيانه عربى شد. آنها دانستند كه غير از خودشان كسى را ندارند، دوست نمايانى كه به ايشان اظهار محبت و دوستى مى كنند، گرگانى هستند كه به لباس ميش ميان ايشان آمده اند. فكر كردند كه بايد اين گرگان را با چوب و چماق از ميان گله بيرون راند، در حين عمل فهميدند كه كرم از خود درخت است. اگر دسته داس و تبر و تيشه و اره از چوب نباشد نمى توانند چوب ببرند و درختان جنگل را از بيخ بيندازند. مانع وحدت و ترقى و استقلال وتعالى ملت عرب تا امروز رؤساى آن ملت بوده اند و آنها بودند كه وقتى ديدند اسرائيل در مقابل حمله عرب محو مى شود، به ايماى دول غرب، پيشنهاد متاركه را قبول كردند تا اسرائيل اسلحه و مهمات كافى را از جبهه غرب دريابد و عرب را شكست دهد.عرب ها فهميدند كه اين خيانت از ناحيه سران خود ايشان بوده است.
به اين جهت احساسات ارتش مصر و ارتش اردن تحولى در آن دو مملكت به وجود آوردند كه مى دانيد و اين دو تحول انعكاسى از احساسات ملت عرب و تمام ممالك عربى بود و همين احساسات ملى بود كه عراق را وادار ساخت كه برخلاف انتظار انگليس، آن رويه را پيش بگيرد كه دنيا را در شگفت انداخت. رجال عرب مى دانند كه ملتشان از ايشان ظنين اند و امروز احساسات ملت نيرومندتر از مكر و خدعه و فريب و تزوير رؤساست. به اين جهت سعى مى كنند كه خود را شريك احساسات و همفكر ملت نشان بدهند.چند روز پيش از اين با عربى، راجع به كانال سوئز صحبت مى كرديم. گفت انگليس چه مى كند؟ گفتم: مصر را مى كوبد. گفت: امروز تمام ملت عرب متحد است. از غرب آفريقا تا آخرين نقطه آسياى ميانه چنان بر وى بشورند كه چپ و راست خود را گم كند. گفتم وزير خارجه فرانسه مى گويد دول عرب متحد نخواهند شد. گفت دول غرب هنوز اين طور فكر مى كنند؟
گفتم من نيز معتقد به عقيده او هستم، براى اينكه رؤسا و امراى شما نيروى خود را از شما نمى دانند و از دول خارجى مى  دانند. گفت اين طور بود ولى اكنون مى دانند كه اگر يك خدعه بر ضد ملت بكنند و نظر خارجى را بر اراده و عواطف و مصالح ملت مقدم بدارند با يك اردنگى به آنجا خواهند رفت كه ملك فاروق رفت. من هنوز تا اين اندازه به شدت احساسات عرب و سير عملى آن معتقد نيستم. اگر بود، تا امروز يك دولت يا دول متحده اى نظير دول متحده آمريكا تشكيل داده بودند ولى با اين احساساتى كه دارند و با راهى كه پيش گرفته اند كم كم به آنجا مى رسند.
شما در اخبار جرايد خوانديد كه كارگران نفت كويت و نفت بحرين گفته اند كه اگر انگليس به كانال سوئز حمله نظامى كند، ما چاه هاى نفت كويت و بحرين را منفجر خواهيم ساخت.
اين شعور واحد كه در ملت عرب هست، آخر به جايى مى رسد و يك دولت يا دول متحده صد ميليونى در كنار ما به وجود خواهد آمد.
البته ما از اينكه يك دولت مقتدر مسلمان شرقى به وجود بيايد كه بتواند جلو حملات غرب را بگيرد، خوشحال مى شويم ولى آخر بايد براى خودمان هم فكرى بكنيم. نفوسى كه حقاً مى توان آن را نژاد ايرانى شمرد، بيش از نفوس عرب است. هيچ كس تا امروز براى پيوستن احساسات اينها به يكديگر هيچ كارى نكرده بلكه عكس آن را زياد كرده اند.ما نيز مى توانيم به هم بپيونديم و وحدت نيرومندى تشكيل  دهيم.اگر خداوند فرصتى داد، درمقاله ديگر راجع به اين موضوع خواهيم نوشت.
چنانكه بعد از جنگ بين المللى اول كه عثمانى و آلمان شكست خوردند و ممالك عثمانى را تقسيم كردند، انگليس و فرانسه نزديك خاك ترك نرفتند و آن را به ايتالى و يونان بخشيدند. ايتالى حيله را فهميد و نزديك نرفت. يونان كه براى تصرف قسمتى از خاك ترك قدم پيش گذاشت، چنان تو پوزى خورد كه گمانم هنوز سوزش آن را احساس مى كند.
بارى، دولت عثمانى زير بار نرفت كه اجازه مهاجرت يهود به فلسطين بدهد يا امتيازاتى در ارض موعود براى ايشان قايل شود. ولى آن سران عرب كه جيره خوار انگليس و فرانسه بودند، با اين دو دولت همكارى كردند و دولت عثمانى را از پا درآوردند و با اين عمل پايه مهاجرت يهود به فلسطين و تأسيس حكومت اسرائيل را در ارض موعود گذاشتند.
شايد كسى بگويد كه آن روزى كه سران عرب براى شكست دادن دولت عثمانى با انگليس و فرانسه همكارى كردند، نمى دانستند كه آنها چنين نقشه اى دارند. خير، آنها خوب مى دانستند. مردم عالم و مطلعى بودند و مرحوم مصطفى كامل پاشا رئيس حزب وطنى مصر قبل از آن جنگ در كتاب معروف خود «المسئلة الشرقيه» به تفصيل نوشته است كه انگليس از تقسيم دولت عثمانى چه نقشه اى در پيش دارد.
بيش از صد سال است كه انگليس نقشه تصرف اردن و فلسطين و تسلط بر خليج عقبه را كشيده و نقشه اش نيز اين بود كه به وسيله يك حكومت دست نشانده يهودى در فلسطين و يك حكومت دست نشانده ديگرى در شرق اردن آنجا را تصرف كند.
اين رجال عرب كه در جنگ بين المللى اول با انگليس و فرانسه همكارى كردند و آن مجاهدين سوريه كه وقتى افسران عثمانى خيانت ايشان را كشف مى كردند، ايشان را به دار مى آويختند و ايشان طناب را مى گرفتند و مى گفتند «زنده باد فرانسه». خوب مى دانستند كه فرانسه و انگليس چه نقشه اى در مملكت ايشان دارند و اگر خود آنها نمى دانستند، رؤساى آنها كه ايشان را وادار به خيانت و انهدام بزرگترين امپراتورى اسلامى مى كردند، خوب مى دانستند.
228882.jpg
امپراتورى عثمانى يك امپراتورى تركى نبود، يك امپراتورى اسلامى بود كه صدر اعظم هايش را ملت عرب تشكيل مى داد و ترك هيچ حقى نداشت كه عرب نداشته باشد.
عرب، صدراعظم مى شد، وزير مى شد،وكيل مى شد، مدير مى شد، فرمانده مى شد. خلاصه راه هر مقامى كه براى يك ترك باز بود، به روى عرب نيز باز بود. تنها سلطنت منحصر به يك خانواده بود كه غير از آن راهى نيست.
ولى انگليس و فرانسه در طول سال ها رجال مؤثرى از عرب را خريده بودند براى روزى كه اگر لازم شد، بر ضد دولت خود قيام كنند.
ممكن است بعضى از آنها نيز فريب خورده باشند و همه زر خريد نبودند، ولى عاملين مؤثر عالماً و عامداً وارد شدند و معتقد بودند كه:
شكسته متاعى كه در دست تست
به از آنكه در دست دشمن درست
مى دانستند كه مقصود انگليس و فرانسه اضمحلال يگانه امپراتورى عثمانى و تصرف ممالك عربى و تقسيم آنها بين خويش است. ولى مى گفتند مادامى كه از اين نمد كلاهى گير ما مى آيد، گور پدر امپراتورى عثمانى با مسلمانانش.
بعضى از آنها مخصوصاً نويسندگان نيز به قول خودشان به طمع «اصفر رنان» يعنى ليره هاى زردى كه وقتى مى شمارند صداى دلنوازى مى دهد، ملت خود را بر ضد دولت خويش برانگيختند و با اين عمل اساس اتحاد اسلام را به هم ريختند ، پشت عالم اسلام را شكستند.
شما خيال مى كنيد كه حمله يهود به مصر از نيمه شب پريشب شروع شده است؟ نه. اين حمله از آن روزى كه رجال دست نشانده عرب از پشت سر به امپراتورى اسلام خنجر زدند، شروع شد. كسى نيست كه اين را نداند. مصطفى كامل پاشا مدت ها قبل از جنگ بين المللى اول در كتاب «المسئله الشرقيه» و يكى ديگر از نويسندگان معروف عرب كه الآن اسمش از خاطرم رفته، بعد از جنگ در كتاب «حياة الشرق» به تفصيل اين را نوشته اند.اين حمله از آن روز شروع شد و روزى كه رجال عرب به دستور مقامات خارجى حمله ملت عرب را بر فلسطين متوقف ساختند و نام آن را متاركه گذاشتند تكميل گشت.
اگر شما حوادث جنگ اول را به خاطر نداشته باشيد، بدون شبهه اولين حمله عرب به اسرائيل را به خاطر داريد. در آن روز اگر عرب ها حمله خود را تا «تل ابيت» ادامه مى دادند، امروز اسرائيلى وجود نداشت كه به مصر يا جاى ديگرى حمله كند. فلسطين يك مملكت عربى بود و سازمان ملل نيز هر صحبتى مى بايست بكند بايد با ملت عرب مى كرد.
ولى بدبختانه بعضى از رجال شرق، مال شرق نيستند، اينها اين قدر مال شرق هستند كه غرب بتواند به دست آنها شرق را اداره كند، ظاهراً بسيار ملى و متعصب در مليت هستند ولى باطناً عنانشان در دست ديگرى است و ايشان را در پس پرده طوطى صفت واداشته اند و استاد ازلى دارند كه هر چه او گفت بگو مى گويند.
آنهايى كه از صد سال پيش نقشه تقسيم ممالك عربى را بدين صورت كشيده بودند، به آنها گفتند پيشنهاد متاركه را قبول كنيد و ما آن روز در همين روزنامه نوشتيم كه پيشنهاد متاركه براى اين است كه دول غرب مى دانند كه اسرائيل براى جنگ حاضر نيست و مى خواهند با متاركه، او فرصتى بيابد و خود را براى جنگ حاضر كند. يا بهتر بگوييم ايشان فرصتى بيابد كه اسرائيل را به اسلحه جديد شيميايى و آتشى مجهز سازند. ما همان روز يعنى بعد از قبول متاركه مقاله اى نوشتيم و به يكى از مقالات شيخ محمد عبده مفتى بزرگ مصر استشهاد كرديم كه «بلاى شرق از رؤساى آنست».
آرى، رجال عرب ظاهراً براى خاطر سازمان ملل و باطناً براى اطاعت امر كسانى كه نمى توانستند از اطاعت امر ايشان سرپيچى كنند، متاركه را قبول كردند و نتيجه اين شد كه كليه عرب كه در فلسطين اكثريت قاطع داشتند، از خانه هاى خود آواره شدند و برخى از آنها در صحارى و بيابان ها تلف گشتند و قسمتى ديگر نيز در شهرهاى اسلامى به گدايى افتادند و فلسطين خالص و بى غل و غش براى يهود باقى ماند. اين را هر عربى مى داند. بعضى از ايشان عكس العمل آن را نيز نشان دادند كه برجسته ترين نمونه آن قيام نظامى مصر و اخراج ملك فاروق بود.به نظر من حمله اسرائيل به مصر، هيچ چيز تازه اى نيست. كسانى كه نقشه تجزيه دولت عثمانى و تقسيم ممالك عربى را بدين صورت ريخته اند، براى همين بوده كه در موقع ضرورت از آن استفاده كنند و اكنون كه دست انگليس از كانال سوئز كوتاه شده يكى از مواقع ضروريست كه بهانه اى براى ورود ايشان با نيروى نظامى به كانال باشد.آيا نتيجه اين حمله چه خواهد شد؟ من هم مثل شما هستم، غيب را نمى دانم ولى معتقدم كه بدون مقدمه و مشورت با دول بزرگتر از مصر و اسرائيل، به عمل نيامده است.
روزنامه كيهان - دهم آبانماه ۱۳۳۵
ديروز حمله اسرائيل، امروز تصرف كانال
ديروز ما خبر داشتيم كه نيروهاى نظامى و چتربازان انگليسى و فرانسه به كمك صدها هواپيماى جنگى و تانك و رزمناو، مواضع كانال سوئز را بمباران و كانال سوئز را اشغال كردند.
اين بعد از آن همه گفت وگو بود كه در لندن و واشنگتن مى رفت و گفته مى شد كه دولت انگليس براى حل مسأله كانال سوئز به قوه قهريه متوسل نخواهد شد و مى كوشد كه طريق مسالمت آميزى براى حل آن پيدا كند.دولت انگليس كانال را اشغال كرد براى اينكه به موجب قرارداد ۱۹۵۴ حق دارد كه اگر دولتى خارج از خاورميانه، تركيه يا يكى از ممالك عربى را مورد تجاوز قرار دهد، نيروى نظامى خود را به كانال برگرداند.
دولت انگليس حق دارد براى اينكه واقعاً اسرائيل دولتى خارج از خاورميانه است، زيرا مردم اسرائيل اهل خاورميانه نيستند. يك عده يهودى لهستان و آلمان و اتريش و سالونيك را خود انگليسى ها از ۳۲ سال پيش به تدريج به فلسطين كشيده اند و از ايشان دولتى به نام اسرائيل تشكيل داده اند. اينها دولتى هستند خارج از خاورميانه و متوقف در خاورميانه. پس حمله ايشان به مصر محللى مى شود براى انگليس كه به موجب قرارداد ۱۹۵۴ كانال را از نو تصرف كند!!
خوشمزه است وقتى دولت بريتانياى عظمى اولتيماتوم مى دهد كه اگر تا چند ساعت ديگر اسرائيل خاك مصر را تخليه نكند، كانال را اشغال خواهد كرد و چون اسرائيل به تجاوز خود ادامه مى دهد، انگليس هم مجبور مى گردد كانال را اشغال كند! چه مجوز خوبى و چقدر مردم پايبند قرارداد و عهد و پيمانند!
اولتيماتوم داد و اسرائيل نيروى خود را عقب نكشيد! اسرائيل نيامده بود كه عقب بكشد، آمده بود كه فرانسه و انگليس كانال را تصرف كنند، چگونه عقب مى كشيد؟
امروز وقتى به هيأت تحريريه كيهان رفتم، ديدم رفقا از قطعنامه آمريكا و وتوى فرانسه و انگليس تعجب مى كنند و مى گويند چگونه ممكن است روسيه با قطعنامه آمريكا موافقت كند و فرانسه و انگليس مخالفت ورزند؟
آرى، تعجب دارد. ولى هر كس تاريخ را به دقت خوانده باشد، مى داند كه مسلك، فكر و عقيده سياسى همه بر حسب منفعت تغيير مى كنند.بشر خيال مى كند كه تابع فكر و عقيده و ايمان است ولى همين كه منفعت او تغيير كرد، فكرو عقيده او تغيير مى كند، حتى وجدان از اين تغيير مصون نيست، يعنى ممكن است كه وجدان آدم به وى اجازه يك عملى ندهد ولى اگر منفعتش مقتضى آن عمل بود، به وى اجازه بدهد. آمريكا چون مصلحتى در اشغال كانال ندارد، وجدانش به او حكم مى كند كه از اعمال هر گونه زور در كانال جلوگيرى كند ولى انگليس و فرانسه مصلحت ديدند كه كانال را تصرف كنند و وجدانشان از اين عمل هيچ گونه ناراحتى ندارد. كشتى مى آورند. طياره مى فرستند، بمب مى اندازند، صدها خانه را ويران مى سازند و صدها آدم مى كشند و وجدانشان نيز كاملاً راضى است.اينكه گفتم هر كه تاريخ را به دقت خوانده باشد، براى اين بود كه تاريخ نشان مى دهد كه بشر هميشه اين طور بوده است.
228906.jpg
وقتى عرب هاى مسلمان به ايران حمله كردند، عرب هاى «حيره» مسيحى و به گمانم بعضى از آنها نيز زردشتى بودند و حمله عرب ها به ايران نيز بعد از حمله به شام صورت گرفت. مردم شام نيز مسيحى بودند. با اينكه عرب هاى مسلمان، مسيحيان را كوبيده بودند و به ايران زردشتى حمله كردند، عرب هاى مسيحى و زردشتى حيره چون ديدند زمان تسلط عرب بر عجم رسيده و ممكن است از فتح عرب در ايران غنيمتى و رياستى نصيب ايشان شود، پيشرو قشون عرب شدند و از روى اخلاص با همزبانان خويش برضد همكيشان خود همكارى كردند.همين طور وقتى «لوتر» بر ضد پاپ قيام كرد، شاهزادگان و امراى آلمان زود مذهب او را پذيرفتند و او را بر ضد پاپ تقويت كردند، براى اينكه ديدند راهى هست كه از زير نفوذ معنوى پاپ و بالنتيجه نفوذ ايتالى بيرون بيايند.
انگليسى ها نيز همين كار را كردند و كليساى خود را از واتيكان جدا ساختند. پس جاى تعجب نيست كه آمريكا و روس، هجوم انگليس و فرانسه را به كانال و بمباران كردن آنجا و ويران ساختن صدها عمارت آباد و كشتن صدها بلكه هزارها آدم را عمل شنيعى بدانند و به نظر انگليس و فرانسه اين عمل بسيار طبيعى و مشروع باشد.براى اينكه آمريكا و روس منفعتى در كانال ندارند ولى فرانسه و انگليس دارند. من يقين دارم كه اين كشتارى كه الآن فرانسه در الجزاير مى كند، ابداً وجدان رجال او را ناراحت نمى سازد و آن را عملى كاملاً طبيعى و حقى مشروع مى دانند، كما اينكه وقتى انگليسى ها اين عمل را در هند مى كردند، نيز وجداناً آن را مشروع و طبيعى مى دانستند. اعمالى كه الآن روس ها در مجارستان مى كنند، به نظرشان مشروع و وجدانشان از آن ناراضى نيست.
دنيا، دنياى منفعت است. حيات، ميدان مبارزه است، قضيه قوت و ضعف و آكل و مأكول است. انسان حيوانى است مثل ساير حيوانات، غريزه خودپرستى او را وادار مى كند كه هميشه حق را به طرف خود بداند، مدرسه و تعليم و تربيت تا حدى از خشونت و زمختى و وحشيگرى حيوانى او كاسته ولى خوى خودپرستى او را نتوانسته است از بين ببرد و الا چه معنى دارد كه بانيان سازمان ملل به قضاوت سازمان ملل راضى نشوند؟
همين خودخواهى ها، همين منفعت پرستى ها، جنگ هاى عالم سوز به پا كرد. جوى هاى خون روان ساخت، بشر زيادى را قطعه قطعه كرد و اعضاى بدن ايشان را در هوا پراكنده ساخت، شهرهاى عظيمى مثل هيروشيما را خاك كرد و خاكش را غبار ساخت و به باد داد. دول بزرگ براى اينكه از اين گونه حوادث جلوگيرى كنند و به كشتار بشرى خاتمه دهند، سازمان ملل و شوراى امنيتى درست كردند كه اختلافات بين بشر رابه جاى شمشير با مذاكرات دوستانه حل كنند و بعد از اينكه تشكيل يافت، در آنجايى كه پاى منفعت حريفشان در ميان بود تمام سازمان ملل متحد و شوراى امنيت و حل مسالمت آميز را به رخ او كشيدند ولى همين كه پاى منفعت خودشان به ميان آمد، تمام سازمان و شورا هاى آن را به بازى گرفتند و خود جبهه غرب، برضد يكديگر وتو كردند.
فراموش نمى كنم كه يك وقتى همين ها كه بر ضد قطعنامه آمريكا وتو كردند مى غريدند كه چرا روسيه پيوسته به وتو متوسل مى شود و مى خواستند اصل وتو را در سازمان ملل از بين ببرند و اكثريت آرا را مناط اعتبار قرار دهند، براى اينكه در آن وقت سازمان ملل مطابق نظر و منفعت خودشان مى گشت، يك بار كه نخواست به ايشان اجازه توسل به زور بدهد، متوسل به وتو شدند.دولت انگليس به دلخواه خود كانال سوئز را تخليه كرده است، بعد هم تصديق كرده كه دولت مصر در ملى ساختن كانال مطابق حق حاكميت خود عمل كرده است. بعد از اين چيزى نمى ماند غير از طرز اداره كردن عبور و مرور كشتى ها و حل اين قضيه با مذاكرات مسالمت آميز بسيار معقول تر و طبيعى تر و حتى آسان تر بوده، ولى اينها در صورتى طبيعى و قابل تحمل است كه دو طرف از حيث قوت و ضعف در رديف هم باشند. مثلاً اگر اين قضيه بين آمريكا و انگليس يا انگليس و روس بود، حتماً نه طياره اى راه مى افتاد و نه چتربازى پياده مى شد و نه بمبارانى به عمل مى آمد.اگر چند سال هم طول مى كشيد، از مذاكرات مسالمت آميز تجاوز نمى كرد. ولى قضيه اى كه يك طرفش انگليس و فرانسه و طرف ديگرش مصر است كسى خود را محتاج مذاكرات دوستانه و پيدا كردن طرق مسالمت آميز نمى بيند. اينجا ديگر جاى شمشير است. سازمان ملل كيست؟ حق چيست؟ سازمان ملل و اختراع كلمه حق، براى تحميل اراده قوى بر ضعيف است. ضعيف در اين گونه دادگاه ها راه ندارد و اگر راه يافت، كسى به حرف دادگاه گوش نمى دهد، با تانك و طياره و بمب هاى آتش زا خانه او را تصرف مى كنند. بگو او اين قدر دم در دادگاه داد بزند تا جانش از گلو همراه صدا بيرون بيايد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |