پنجشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Sep 22, 2005
مهرگان
۳۲۵۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره گلى ترقى
خواب زمستان
- گلى ترقى داستان نويس
متولد ،۱۳۱۸ تهران
- فوق ليسانس فلسفه از آمريكا
- استاد اسبق دانشكده هنرهاى دراماتيك دانشگاه تهران دررشته تمثيل شناسى و شناخت اساطير
- برخى از آثار تأليفى وى عبارتند از: خواب زمستان، دودنيا، من هم چه گوارا هستم، درياپرى كاكل زرى، خاطره هاى پراكنده، عادت هاى غريب آقاى الف در غربت
228915.jpg
گلى ترقى را ازمعدود نويسنده هايى دانسته اند كه بعد از سالها دورى از وطن، هنوز كه هنوز است حلقه ارتباطى اش را با خواننده ايرانى حفظ كرده است.
منتقدان آثارش همه عقيده دارند كه هرگز نمى توان قلم ترقى را متهم به زنانه بودن كرد و اما هميشه سبك امضايش در داستان هايى كه مى نويسد محسوس است. براين مبنا ترقى را نماينده داستان نويسى طبقه خاصى ازجامعه ايران محسوب كرده اند كه در تصويركردن زندگى طبقه متمول جامعه ايران بسيار موفق عمل كرده است. شخصيت هاى قصه او هميشه با نگاهى نوستالژيك به زندگى گذشته خود فكرمى كنند و به دورانى مى انديشند كه دوروبرشان اسباب تمول آن هم از نوع فئوداليته اش فراهم بوده است. «ترقى» در خلق داستان كوتاه هميشه موفق عمل كرده است اما از عهده نوشتن داستان بلند هم خوب برمى آيد، نمونه بارزش هم رمان كوتاه «خواب زمستانى» است.» ظهور دوباره گلى ترقى پس از سالها خاموشى از تابستان سال ۱۳۷۱ اتفاق افتاد. چاپ «خاطره هاى پراكنده» او سروصداى فراوانى به همراه داشت. با انتشار اين كتاب، جامعه دوباره متوجه حضور او شد و هنوز مدت درازى از انتشار «خاطره هاى پراكنده» نگذشته بود كه همه جا سخن از داستان هاى آن بود. پدران، قصه هايش را براى دختران مى خواندند و اعجاب خود را نشان مى دادند. جوانان قصه هايش را مى خواندند و به شيطنت هاى دوره فراموش نشدنى كودكى بازمى گشتند و مادران داستان ها را مى خواندند و حس و حال بچه هاى خود را، اين بار با فاصله و نه از روى غيظ هاى لحظه اى، بهتر درك مى كردند. جهان ايرانى از دنياى سياست به دنياى افسانه هاى هزار و يك شب بازمى گشت.
جاذبه «خاطره هاى پراكنده» دراين بود كه بى ادعا بود. زبانش ساده و همه فهم بود، سبك هاى معروف وارداتى را دنبال نمى كرد، ريشه در داستان گويى و داستان سرايى ايرانى داشت، بين خاطره و داستان، بين واقعيت و رؤيا و بين حقيقت و آرزو شناور مى ماند و مانند هزار و يك شب افسانه مى گفت و به كشف دوباره كودكى مى پرداخت كه براى هركسى از هردنياى ديگرى جذاب تر است. ترقى با اين كتاب نشان داد بيش از آنكه نويسنده باشد، قصه پرداز است. قصه پردازى كه قصه هايش بدون پيچ و تاب خوردن هاى بيهوده و بى حاصل، داستان ها را چنان آسان روايت مى كند كه هر خواننده اى تصورمى كند مى تواند از اين داستان ها بنويسد و از اين راه خود را با راوى داستان، همذات انگارد.
228843.jpg
«گلى ترقى عادت ندارد زياد دور برود. عادت هم ندارد ماجراهاى عجيب و غريب را بپروراند. انگار تنها راوى دفترچه خاطرات خودش است و هرگز قصدندارد از حدود ذهن راوى خارج شود، شخصيت ها تنها مخلوق جامعه بورژوايى هستند اما رفتارشان آن اصالت را ندارد. صورت هاى آشنا از انتهاى خاطرات دور به ديدنش مى آيد.» از شاهكارهاى كودكانه ترقى مى توان به قصه منظوم «درياپرى، كاكل زرى» اشاره كرد. قصه اى ساده، پرمغز كه آمده بود تا چوب لاى چرخ خشونت بگذارد و زمانى هرچند اندك خللى درحركتش ايجادكند تا برايش از عشق بگويد و صلح و معجزه دوست داشتن «ديگرى». اين قصه سه شخصيت محورى دارد كه در پيشبرد داستان منظوم نقش تعيين كننده اى برعهده دارند. اصلى ترين شخصيت قصه پرى است: «يه پرى آتيشپاره، قدنخود‎/ دس به كمر، سرتق و قد‎/ صبح كه مى شد به فكر جنگ‎/ با تيركمون و قلوه سنگ‎/ دنبال ماهيا مى كرد‎/ چشاشونو سيا مى كرد‎/ پرمى كشيد مثل خروس‎/ مى زد تو فرق اختاپوس‎/...
شخصيت پردازى گلى ترقى از پرى، پيش ساخت ذهنى خواننده را از پرى به هم مى ريزد. پرى ها در قصه هاى پريان از جنس مهربانى و خيرخواهى اند. اما در قصه منظوم ترقى، پرى از جنس شر است. شرارتى بى قرار و ناآرام. از امتيازهاى زبان ويژه گلى ترقى دراين اثر، كودكانگى شيرين و سرزنده آن است. اين ويژگى زبانى چنان در ذهنيت هنرى نويسنده درونى شده كه حتى در نوشته هاى او براى بزرگسالان نيز ديده مى شود. او به گونه اى شهودى و درونى دنياى حسى و باطنى كودكان را مى شناسد و لحظه ها را طورى توصيف و تجسم مى كند كه حس كودكانه هر بزرگسالى بيدار مى شود و به وجد مى آيد. زبان ترقى در اغلب آثارش از اين منظر شاد و شنگول و سرخوش و پرانرژى است. اداى كودكان را درنمى آورد؛ اين ويژگى ذاتى زبان او شده است. مثلاً در داستان «اتوبوس شميران» - كه براى بزرگسالان نوشته شده - ترقى اين ادراك كودكانه شهودى را با مهارت تمام در قالب زبان به نمايش مى گذارد. گلى ترقى متولد زمستان سال ۱۳۱۸ تهران است و در شميرانات بزرگ شده است. درباره زادگاه خودش مى گويد: «تهران ديروز دنياى كودكى و جوانى من بود. شميران و محله هاى فريبنده اش، شب هاى جادويى و تب وتاب هاى عاشقانه اش، عطرهاى خواب آور خيابان هايش، نورها و رنگ هاى سكرآور و دنياى امن و شيرين كوچه پس كوچه هايش، بدجنسى ها، ترس ها و غصه هايش، همگى بازتاب دنياى درونى من بودند.»
از سر همين بازتاب دنياى درونى است كه مى توان در داستان هاى ترقى آدم هايى را لمس كرد كه هميشه با نگاهى حسرت بار به گذشته هاى پرزرق و برق كه لابه لاى تابستان هاى گرم و باغ هاى شميران مى گذرد، توجه دارند. آدم هاى قصه درهرجا كه هستند و درهر موقعيتى، چشم اميد به گذشته دارند و حسرت روزهاى رفته را مى خورند. ترقى تحصيلات ابتدايى و راهنمايى اش را درتهران سپرى كرد و بعدها به پاريس رفت. چندسالى را در يكى از دانشكده هاى فرانسه مشغول تحصيل شد و باز به تهران برگشت. در اواخر دهه سى با هژير داريوش، كارگردان تئاتر و سينما ازدواج كرد... از اوايل دهه چهل به داستان نويسى روى آورد. نخستين كارهايش را درمجله «انديشه و هنر» آن سال ها كه به سردبيرى پدرش منتشرمى شد، چاپ كرد. پدرش لطف الله ترقى، روزنامه نويس بود و مجله معروف و پرتيراژى داشت و نويسندگانى چون على اكبر كسمايى، جواد فاضل، ذبيح الله منصورى و ديگران با مجله او كارمى كردند. گرچه ترقى درباره روزنامه نگارى نظر متفاوتى دارد و دراين باره مى گويد: «روزنامه نگارى كارمن نبوده و نيست. روزنامه نگارى طرزفكر و سليقه و جهان بينى خاصى مى خواهد كه با روحيه من سازگار نيست. روزنامه يا مجله، مجموعه اى است از اخبارو اطلاعات فريبنده به اضافه داستان هاى عوام پسند و تفسيرهاى هنرى اغلب حساب شده و بى ارزش، مجله ترقى به خاطر سرمقاله هاى سياسى پدرم طرفداران زيادداشت و باقى مطالب آن عبارت بود از داستان هاى عشقى - تاريخى - پاورقى، و مقدار زيادى هم چاخان پاخان. ساير مجله ها نيز به همين شكل بودند. حتى مجله هاى پرتيراژ فرنگى هم، به ظاهر بسيار آراسته و پيراسته، مملو از مقاله هاى حساب شده جنجال برانگيز و اخبار اغراق آميز و دسته بندى هاى سياسى اند. همه چيزهايى كه من از آن فرارى ام.»
ترقى از همان ابتدا كم كار بود. بعدها هم مهاجرتش به فرانسه مزيد بر علت شد و به قول دوستانش حالا هم مصداق كم گوى و گزيده گوى را بايد درمورد آثارش به كار برد... حالا سال ها است كه در فرانسه زندگى مى كند. بهار هر سال هم سرى به ايران مى زند. مجموعه داستان هايش هرسال تجديد چاپ مى شود و...
ترقى سال ۱۳۴۸ مجموعه داستان «من چه گوارا هستم» را منتشركرد. اين مجموعه بعد از چاپ اول تا سال ها ناياب بود و ترقى رضايت نمى داد كه تجديد چاپ شود. اما به هرترتيب سال گذشته تجديدچاپ شد. در پيش درآمد چاپ جديد اين مجموعه نوشته است: «سى و دوسال ازچاپ اين مجموعه مى گذرد. تمام شده و در بازار ناياب است. چه بهتر. دوستشان ندارم. از بازخوانى شان عصبانى و افسرده مى شوم. از فضاى تلخ و يأس فلسفى حاكم بر سراسر اين داستان دلم مى گيرد. نمى خواستم چاپشان كنم. امروز با چشمان ديگر به اين دنيا نگاه مى كنم و تحمل داستان هاى غم انگيز و يأس آلود را ندارم. صراحت شيرين واقعيت، جاى نيست انگارى و اعتقاد به پوچى را در ذهنم گرفته است. اين داستان ها متعلق به دوره جوانى من و دنياى پيچيده و آشفته آن روزهاى من است. داستان هاى اين مجموعه لبريز از خشمى مجهول و ناپخته اند و با من كنونى هزاران فرسنگ فاصله دارند. ولى بدنيست كه آدم بداند ازكجا شروع كرده و به كجا رسيده است.»
گلى ترقى تا پانزده سالگى درتهران در دبيرستان انوشيروان دادگر درس خواند و سپس به فرانسه و آمريكا رفت و در رشته فلسفه تا مقطع فوق ليسانس تحصيل كرد و پس از بازگشت به ايران تا سال ۱۳۵۷ در دانشكده هنرهاى دراماتيك دانشگاه تهران در رشته تمثيل شناسى و شناخت اساطير تدريس كرده است. او در سال ۱۳۵۸ براى اقامتى كوتاه به فرانسه رفت و از اوايل دهه شصت همراه با فرزندانش درآنجا مقيم شد. ترقى بدون ترديد يكى از مهم ترين نويسندگان داستان كوتاه ايران نيز هست و پس ازترجمه چندكارش به زبان فرانسه «كريستف بالايى» ايران شناس و شرق شناس فرانسوى او را معتبرترين و مطرح ترين نويسنده ايرانى متأثر از فرهنگ فرانسه مى داند و توجه خاص او و جمعى از شرق شناسان فرانسه نيز به آثار ترقى گوياى همين امر است. پرونده كارى ترقى تا به امروز كه بيش از سى و شش سال نوشتن را پيش رويمان گذارده است، اغلب شامل داستان هاى كوتاه ماندگارى است كه با مجموعه داستان «من هم چه گوارا هستم» در سال هاى پايانى دهه چهل آغاز مى شود. ترقى در اين سه دهه چهار مجموعه داستان منتشر شده دراختيار خوانندگانش گذاشته كه دو مجموعه «خاطره هاى پراكنده» و «جايى ديگر» از درخشان ترين آنها به شمار مى آيند. داستان هاى ترقى حتى بى اسم و امضا هم متعلق به اوست. علاوه بر همه خصوصيات خاص داستانهايش، او جزو معدود نويسندگانى است كه هرگز نمى توان قلم اش را متهم به زنانه بودن كرد. ترقى نماينده داستان نويسى طبقه خاصى از جامعه ايران محسوب مى شود.
اصولاً آينده در داستانهاى ترقى جايى ندارند. او تنها به حال مى پردازد و از دل حال به گذشته نقب مى زند. بخش عمده داستان هاى او مربوط به سال هايى است كه در ايران زندگى مى كرده است. از ديگر موفقيت هاى ترقى درعرصه داستان نويسى و نويسندگى خلق درست و دقيق شخصيت هاى مذكر است و اين ويژگى را بسيارى از نويسندگان زن ايرانى ندارند. اما او اين تجربه موفق را اولين بار در رمان «خواب زمستانى» تجربه كرد و پس از اينكه مزه اين موفقيت را چشيد در مجموعه داستان «جايى ديگر» استاد فلسفه اى را خلق كرد. داستان از ذهن مرد روايت مى شود. آنقدر زنده و مسلط است كه باور اينكه اين شخصيت مرد از ذهن يك زن نوشته شده، سخت است. او در نوشتن داستان كوتاه نيز كاملاً موفق عمل كرده، اما داستان بلند «خواب زمستانى» هم هيچ كم ازداستان هاى كوتاه او ندارد. او آنچنان با قلم اش موشكافانه به درون اشيا مى لغزد كه ما مى توانيم عطر و بوى داستان خانه مادربزرگ را احساس كنيم. البته سبك و سياق نوشتارى او منتقدان بسيارى دارد و مخالفانش معتقدند او دست به خلق نمى زند و تنها روايت مى كند و معتقدند ترقى، شهرزاد قصه گوى دفترچه خاطرات اش است. با اين حال همه اين عوامل سبب مى شود كه خواننده با موج قلم روايتگر او پيش برود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |