پنجشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۴ -
Thu, Sep 22, 2005
ماجرا
۳۲۵۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
طلاق غيابى
چراغ قرمز
بازخوانى يك پرونده جنايى
طلاق غيابى
تهديدزندگى مشترك يا فرصتى براى رهايى ازحرج؟
در حالى كه طبق قانون مدنى، حق طلاق با مرد است و او مى تواند بدون ارائه  ادله به دادگاه، دادخواست و به صورت حضورى يا غيابى همسرش را طلاق دهد، برخى صاحب نظران حقوقى معتقدند كه اگر موضوع طلاق غيابى از ديدگاه قوانين بين المللى مورد بررسى قرار گيرد كاملاً رد مى شود زيرا بر اساس اين قوانين زن و مرد در ارائه دادخواست طلاق از حقوق مساوى برخوردارند.
به گزارش ايسنا، ماده  ۱۱۳۳ قانون مدنى مرد را مختار ساخته است كه هرگاه بخواهد، همسر خود را طلاق دهد اما حق درخواست طلاق زن، محدود به موارد خاصى از جمله مواد ۱۰۲۹ (غيبت زوج) و ۱۱۲۹ قانون مدنى (ترك انفاق توسط زوج) شده است. ماده ۱۱۳۰ قانون مدنى نيز يكى از موادى است كه به زن حق درخواست طلاق از محكمه را داده است. اين ماده بدون تقييد به شرط يا حالت خاص، معيار «عسروحرج» را به عنوان مفرى براى رهايى زن از علقه زوجيت قرار داده است.
بر اساس قانون، در صورتى كه مرد قصد طلاق همسر خود را داشته باشد، نيازى به ارائه ادله نيست ولى در صورتى كه زن اين درخواست را داشته باشد بايد عسر و حرج را به اثبات برساند تا حكم طلاق جارى شود؛ اين حكم در برخى از پرونده ها بدون حضور يكى از طرفين جارى و طلاق غيابى جارى مى شود كه همين موضوع به معضلى در دادگاه هاى خانواده تبديل شده است.
به اعتقاد كارشناسان، طلاق غيابى همانند ساير دعاوى حقوقى است و فرقى با ساير قوانين ندارد و در صورت اثبات ادله براى دادگاه و پس از تأمين حقوق زن از سوى مرد جارى مى شود اما گاهى در دادگاه خانواده افرادى حاضر مى شوند كه مدعى اند همسرشان طلاق غيابى گرفته در حالى كه شرايط اين كار را نداشته است. در مواردى زنان و مردانى كه با طلاق غيابى همسر خود مواجه مى شوند، ادعا مى كنند كه از صدور چنين حكمى به شدت خسارت ديده اند و دادگاه نبايد حكم طلاق غيابى را صادر مى كرد.
در همين زمينه، ليلا اسدى، معاون قضايى دادگاه خانواده ۱ مى گويد: فرقى بين طلاق حضورى و غيابى نيست؛ مرد هر زمان كه بخواهد مى تواند همسرش را طلاق دهد ولى به هر حال بايد حق و حقوقش را بپردازد صرفاً اگر زن هنگام طلاق حضور نداشته باشد تا حقوقش را مطالبه كند، اين حقوق مالى بر عهده مرد مى ماند يعنى طلاق اجرا مى شود در هر حال مرد بايد حقوق مالى زن را بپردازد مثل اجرت  المثل، مهريه، نفقه و... كه مرد بايد پرداخت كند.
وى ادامه مى دهد: اگر زن مايل به ادامه زندگى باشد، باز هم مرد مى تواند او را طلاق دهد؛ بر اساس ماده  ۱۱۳۳ مدنى، مرد هرگاه بخواهد مى تواند زن خود را طلاق دهد. در سال ۸۱ اصلاحيه اى بر اين ماده وارد كردند كه بايد با رعايت مقررات قانونى، حكم طلاق صادر شود يعنى بايد با مراجعه به دادگاه طلاق بگيرند و حق و حقوق زن را هم بپردازد.
اسدى، مى افزايد: در تبصره  ۳ ماده واحده  قانون اصلاح مقررات طلاق سال ،۷۱ قيد شده كه اجراى صيغه  طلاق منوط به تعيين تكليف پيرامون پرداخت حقوق مالى از جمله مهريه، اجرت المثل، جهيزيه، نفقه و نفقه  ايام عده و... است و براى مرد لزومى ندارد كه دليلى براى طلاق بياورد و لزوم آوردن دليل فقط براى زن است.
همچنين منصور صانعى، حقوقدان مى گويد: مرد بعد از پرداخت حقوق مالى زن حق طلاق دارد؛ چه حضورى و چه غيابى. زن نيز در صورتى كه بتواند عسر و حرجش را ثابت كند حتى اگر مرد نيز حاضر نشود كه در دادگاه حضور پيدا كند، حكم طلاق صادر مى شود.
وى در ارتباط با تبعات مثبت و منفى طلاق غيابى عنوان مى كند: در شرايطى كه خانم در عسر و حرج باشد و مرد راضى به طلاق نباشد، قانون گذار در اين شرايط حق طلاق را به زن مى دهد و اين، راهى براى رهايى خانم از مشكلات است. در مقابل چون حق طلاق به دست مرد است، معمولاً باعث نارضايتى خانم ها مى شود و اين از تبعات منفى طلاق غيابى است.
صانعى ادامه مى دهد: زن براى گرفتن حق و حقوقش، اگر مرد دادخواست طلاق را داده باشد، نياز به دادخواست نيست و دادخواست طلاق مرد اكتفا مى كند. طلاق غيابى اگر از ديدگاه بين المللى بررسى شود كاملاً رد مى شود چرا كه قوانين بين المللى، حق زن و مرد را به صورت تساوى مى داند. اين در حالى است كه قوانين ما چيز ديگرى را مورد تأييد قرار مى دهد.
وى با اشاره به اين كه قوانين ما، حق طلاق را مگر در مواقع استثنا، مختص مرد دانسته است، مى گويد: قانونگذار در تدوين اين قوانين معتقد است زن در اين مواقع از روى احساسات تصميم مى گيرد.
على رسول زاده فرساد، حقوقدان اظهار مى دارد: طلاق غيابى همانند ساير دعاوى حقوقى است و فرقى با ساير قوانين مدنى ندارد؛ بعد از اين كه دادخواست طلاق از جانب زن يا مرد داده شد، دادگاه اگر به نتيجه برسد و ادله  اثباتى خواهان كافى باشد، دادگاه مبادرت به صدور حكم مى كند و نوع ادله بستگى به نوع دادخواستى كه خواهان ارايه مى دهد، دارد.
وى در ادامه مى گويد: خواهان طلاق در مرحله  اول بايد مداركى ارايه دهد تا علقه  زوجيت را به اثبات برساند. اگر زن خواهان طلاق باشد علت مسلماً عسر و حرج است چرا كه زن به جز در موارد عسر و حرج حق طلاق ندارد ولى اگر مرد خواهان طلاق باشد، نياز به ادله اى وجود ندارد.
رسول زاده درباره  تبعات مثبت و منفى طلاق غيابى گفت: غيابى بودن در دعاوى طلاق موضوعيت خاصى ندارد؛ به جز اين كه اگر خواهان طلاق دلايل خود براى طلاق را بياورد و خوانده حضور نداشته باشد به علل گوناگونى مثل زندانى بودن، مفقودالاثر بودن، مدت طولانى مجهول المكان بودن و... حكم طلاق صادر مى شود.
وى معتقد است: آرائى كه به طور غيابى صادر مى شود، به علت اين كه خوانده  دعوا در محكمه حضور پيدا نمى كند يا اساساً از دعوا مطلع نمى شود داراى آثار سوئى است؛ البته هميشه داراى تبعات منفى نيست ولى اگر هم داراى تبعات منفى باشد حق اعتراض دارد و به اعتراضش نيز رسيدگى مى شود ولى بايد ديده شود كه دعاوى در چه مرحله اى است و اين رسيدگى ممكن است از جبران خسارت تا بازگشت به وضع سابق باشد.
محمد جامه بزرگ، حقوقدان هم در اين زمينه مى گويد: طلاق غيابى با ساير طلاق ها فرقى ندارد؛ فقط يكى از زوجين در دادگاه حضور ندارد و حكم به صورت غيابى صادر مى شود و نماينده اى به جاى فرد غايب، سند طلاق را امضا مى كند.
وى اظهار مى دارد: حق طلاق به طور كامل براى مرد است و براى زن نياز به ادله براى اثبات عسر و جرح دارد. اين اثبات در دادگاه معمولاً با مشكل مواجه مى شود و اثبات بار سنگينى است كه در مسأله طلاق فقط بر عهده  زنان است.
جامه بزرگ ادامه مى دهد: حكم طلاق صادر نمى شود مگر تمام مهر، اجرت المثل، عسر و جرح پرداخت شود و مهر توسط دادگاه تأمين مى شود ولى اجرت المثل و عسر و جرح بعد از رجوع زن به دادگاه تعيين و بايد پرداخت شود.
جامه بزرگ درباره  مشكلات طلاق غيابى مى گويد: مواردى وجود دارد كه زن ادعاى مجهول المكان بودن همسر را دارد و شاهدان اين ادعا را ثابت مى كنند، بعد از اين كه حكم طلاق غيابى صادر مى شود مرد پيدا مى شود و مدعى مى شود كه همسرم از مكان من اطلاع داشته است. موارد خاص ديگرى نيز وجود دارد كه وضع به همين روال است و زن بعد از گرفتن طلاق غيابى، ازدواج مجدد مى كند و حتى بچه دار هم مى شود اما بعد از پيدا شدن همسر اول و ابطال ادعاى مجهول المكان بودنش، ازدواج دوم باطل و حتى بچه نامشروع تلقى مى شود.
وى، وجود مشكلات اين چنينى را از آفات و تبعات منفى طلاق غيابى و قوانين كشور عنوان مى كند.
چراغ قرمز
مقررات جديد عبور و مرور
تغييراتى در آيين نامه راهنمايى و رانندگى ايجاد شده است. اين تغييرات را در ۱۰ بخش شماره گذارى، گواهينامه، تجهيزات وسايل موتورى، مقررات حمل بار، تصادفات و... از اين پس به صورت اختصاصى به چاپ خواهيم رساند.
* پليس مدرسه: دانش آموز آموزش ديده اى كه با لباس ويژه و تجهيزات تعيين شده از طرف مسؤولين مدرسه براى عبور ايمن دانش آموزان از عرض سواره رو راهها مأمور مى گردد.
* پياده: شخصى غير سوار كه بدون استفاده از هيچ نوع وسيله نقليه موتورى يا غير موتورى حركت مى نمايد و يا مبادرت به جابه جايى كالسكه، چرخ دستى، جامه دان، سبدهاى چرخ دار و مانند آن مى نمايد.
* پياده رو: بخشى جداشده از خيابان كه در امتداد آن واقع شده و براى عبور و مرور پيادگان اختصاص يافته است.
* پيچ (قوس افقى): انحراف مستقيم راه در سطح افق.
* ترافيك (شدوآمد): آمد و شد وسايل نقليه و اشخاص و حيوانات در راهها.
* تراموا (قطار خيابانى): قطارى شهرى است كه به طور معمول در خطوط ريلى واقع در سطح سواره رو وسايل نقليه ديگر حركت مى نمايد.
* تقاطع: محدوده اى است كه در آن دو يا چند مسير به صورت همسطح يا غير همسطح با يكديگر تلاقى مى كنند.
توقف: ايست وسيله نقليه در زمان طولانى بدون حضور راننده.
توقف سنج (پاركومتر): دستگاهى است كه با انداختن سكه با پرداخت حق توقف، استفاده از كارت هاى اعتبارى با روش هاى ديگر، اجازه توقف را در زمان معين به خودرو مى دهد.
توقف ممنوع (پاركينگ ممنوع): توقف وسيله نقليه ممنوع است، جز براى سوار و پياده كردن، مشروط به استقرار راننده در پشت فرمان.
توقف گواهينامه رانندگى: اخذ و ضبط گواهينامه رانندگى و محروم نمودن موقت دارنده از مزاياى قانونى آن.
جاده: راه خارج از شهر براى عبور و مرور.
جاده اصلى: راهى است كه در برخورد با راه ديگر به طور معمول عريض تر است و با نصب علائم راهنمايى و رانندگى، اصلى تلقى مى گردد.
جاده خصوصى: راهى كه اشخاص يا مؤسسات براى كاربرد شخصى ساخته اند و استفاده ديگران از آن منوط به اجازه مالك است.
جاده فرعى: راهى كه از راه اصلى منشعب شده و يا به آن مى پيوندد و به طور معمول كم عرض تر است و با نصب علائم راهنمايى و رانندگى، فرعى تلقى مى شود.
چراغ توقف (چراغ ترمز): عبارت از چراغ هايى است كه هنگام به كاربردن ترمز پايى براى كاهش سرعت يا توقف به كار مى رود تا توجه لازم را به استفاده كنندگان از راه در پشت سر وسيله نقليه بدهد.
چراغ جانبى جلو (چراغ هاى كوچك جلو): عبارت از چراغ هايى است كه حضور وسيله نقليه و عرض آن را از سمت جلو نشان مى دهد.
چراغ جانبى عقب (چراغ هاى كوچك عقب): عبارت از چراغ هايى است كه حضور وسيله نقليه و عرض آن را از سمت عقب نشان مى دهد.
چراغ جانبى وسايل نقليه طويل: عبارت از چراغ هايى است كه در امتداد طول وسايل نقليه طويل به كار مى رود تا رانندگان وسايل نقليه ديگر قادر به تشخيص طول آن شوند. اين چراغ ها براى هر دو طرف درنظر گرفته شده و در قسمت عقب قرمز رنگ و در قسمت جلو زردرنگ مى باشند و در حدود هر ۳ متر از طول وسيله نصب مى شوند.
چراغ دنده عقب: عبارت از چراغى است كه راننده وسيله نقليه به كار مى برد تا راه را به طرف عقب وسيله نقليه روشن كرده و به اين ترتيب به ديگر استفاده كنندگان از راه اخطار نمايد كه وسيله نقليه در حال راندن به عقب بوده و يا مى خواهد به عقب براند.
چراغ رانندگى (نوربالا): عبارتست از چراغ هايى كه جلوى وسيله نقليه را تا فاصله دور روشن مى كند.
چراغ راهنما: عبارت از چراغى است كه راننده وسيله نقليه به كار مى برد تا به ديگر استفاده كنندگان از راه اخطار نمايد كه راننده قصد تغيير جهت به راست و يا چپ، گردش و يا توقف را دارد.
چراغ عبور (نور پايين): عبارتست از چراغ هايى كه جلو وسيله نقليه را در فاصله نزديك روشن مى كند و موجب خيره شدن چشم يا ناراحتى رانندگانى كه از طرف مقابل مى آيند و ديگر استفاده كنندگان از راه نخواهد شد.
چراغ مه: عبارت از چراغى است كه در اتومبيل نصب شده و براى بهتر ديدن راه در هنگام مه و برف و باران سيل آسا و گرد و غبار و مانند آن به كار مى رود.
چرخ فلزى: چرخى است كه محل تماس آن با سطح زمين فلزى باشد.
حريم تقاطع: محدوده اى است در تقاطع راه ها كه به منظور سهولت حركت و ايمنى تردد اختصاص مى يابد.
حق تقدم عبور: اولويت حق عبور وسيله نقليه اى نسبت به وسايل نقليه ديگر يا نسبت به پيادگان و بالعكس.
خط ايست: خط كشى عرضى است كه در ورودى تقاطع و به منظور تعيين مرز توقف وسايل نقليه پيش از گذرگاه پياده بر سطح راه ترسيم مى شود.
خط تغيير سرعت: نوعى خط عبور كه خودروهاى ورودى به مسير اصلى يا خروج از آن مى توانند در طول آن، سرعت خود را براى همگرايى و يا واگرايى با جريان ترافيك افزايش يا كاهش دهند.
خط عبور: بخشى از سواره رو است كه در طول مسير، به عبور يك ستون وسيله نقليه اختصاص يافته و با خط كشى حدود آن مشخص مى گردد. يك راه مى تواند در هر جهت يك يا چند خط عبور داشته كه اين خط هاى عبور از سمت راست به چپ از شماره يك به بالا شماره گذارى مى شود.
خط عبور دوچرخ: عبارتست از مسير ويژه دوچرخه در سطح معابر كه با تابلو، خط كشى و يا رنگ حدود آن مشخص مى گردد.
خط كمكى: خط عبورى است كه به منظور تغيير سرعت، انجام حركات گردشى و يا افزايش ظرفيت راه، در كنار خط عبور ايجاد مى شود.
خط ويژه، مسيرى است كه به وسيله خط كشى با رنگ متفاوت از خطوط ديگر و يا علائم و يا موانعى از بقيه مسيرها مشخص گرديده و براى عبور و مرور يك يا چند نوع وسيله نقليه اختصاص دارد.
خم (قوس عمودى): انحراف مسير مستقيم راه در سطح قائم.
خودرو: هر نوع وسيله نقليه قابل حركت در راه ها كه نيروى محركه آن از موتور باشد، به استثناى وسايل نقليه ريل رو و عبارتند از:
الف) سوارى: خودرويى است كه براى حمل انسان ساخته شده و ظرفيت آن با راننده حداكثر ۶ نفر است.
ب) سوارى استيشن (سفرى): نوعى خودروسوارى است كه فضاى بار با فضاى سرنشين يكسره باشد و ظرفيت با راننده حداقل ۷ و حداكثر ۹ نفر است.
پ) سوارى كار: اتومبيلى است دو ديفرانسيل كمك دار با اتاق جدا از شاسى يا اتومبيلى كه ظرفيت آن با راننده بين ۱۰ تا ۱۵ نفر باشد.
ت) اتوبوس: هر نوع وسيله نقليه موتورى مسافربرى كه ظرفيت آن با راننده و كمك راننده ۲۷ نفر يا بيشتر باشد.
ث) اتوبوس برقى: اتوبوسى كه نيروى محركه آن به وسيله باترى يا نيروى برق تأمين مى شود.
ج) اتوبوس دو طبقه: وسيله نقليه موتورى مسافربرى كه قسمت حمل مسافر آن در دو طبقه جداگانه رو هم و با يك سازه مشترك بوده و ظرفيت آن با راننده حداقل ۲۷ نفر است.
چ) مينى بوس: خودروى مسافربرى است كه ظرفيت آن با راننده بين ۱۶ تا ۲۶ نفر مى باشد.
ح) تراكتور: نوعى خودرو است كه براى كارهاى كشاورزى، صنعتى و عمرانى مانند شخم زدن، حفارى، بارگيرى و كشيدن دنباله بند و غيره به كار مى رود.
خيابان: راه عبور و مرور در محل سكونت و فعاليت مردم كه عرض آن بيش از ۶ متر باشد.
بازخوانى يك پرونده جنايى
تنها دخترم
228918.jpg
قسمت دوم
در شماره قبل خوانديد كه زنى به نام مرواريد در حالى كه پس از مرگ شوهرش در خانه هاى مردم كار مى كرد، با پيشنهاد و اصرار يكى از همسايه ها به نام فرح دخترش شيرين را به عقد جواد درآورد. پس از مدت كوتاهى متوجه رفتار ناردست جواد شد تا اينكه پس از چند ماه يك روز وقتى به خانه برگشت دخترش را در حالى كه بى حال بود پشت در خانه اش ديد و روز بعد وقتى پس از مداواى دخترش ازخريد به خانه برگشت. شيرين در خانه نبود و پولهايى را كه پس انداز كرده بود به سرقت رفته بود.
مرواريد به خانه دخترش رفت و درنهايت با تعجب او را سرحال ديد و اينك ادامه ماجرا.
هنوز كاملاً جلوى در نايستاده بود و دستش را روى زنگ نگذاشته بود كه صداى زن جوانى را از پشت سرش شنيد.
- با كسى كار داريد؟
لبخندى زد.
- بله. دخترم در اين خانه زندگى مى كند.
- همان زن جوانى كه قدش متوسط است وزن آقاجواد شده است.
مرواريد با خوشحالى سرش را تكان داد.
زن سرش را تكان داد و گفت:
- يك هفته اى هست كه دستگيرش كرده اند. پليس خانه شان را جست وجو كرد آخر مى دانيد هروئين داشتند به خاطر همين دخترت را بردند.
مرواريد ناگهان احساس كرد كه دنيا روى سرش خراب شده است. اين چه سرنوشتى بود كه در اين سن بايد براى او رقم مى خورد.
براى پيدا كردن شيرين به كلانترى رفت و در دادسرا بالاخره ردى از او پيدا كرد و براى ديدن دخترش به زندان رفت. از پشت شيشه به چهره شيرين خيره شد. شيرين رنگ پريده بود.
- سلام دخترم. شيرين! اينجا چه مى كنى؟
شيرين در حالى كه به مادر خيره شده بود گفت:
- بيچاره شدم مادر. فرح دوستت پول گرفت تا من بدبخت شوم و به خاك سياه بنشينم.
- منظورت چيه؟
- خبر نداشتى مادر جواد معتاد است و قاچاقچى.
- خب به تو چه ربطى دارد. او خلاف كرده تو نبايد در زندان باشى.
- مادر متوجه نشدى. او مرا هم بيچاره كرد. فريب داد و گفت يكى دوپك كارى نمى كند. كم كم افتادم در اين راه و حالا دخترت يك معتاد است. روزى كه به خانه ات آمدم را يادت مى آيد؟
اشك هايش را پاك كرد و گفت:
- مادر كيف پولت را من دزديدم. بايد هر طور بود هروئين تهيه مى كردم. پولها را بردم خانه. جواد براى من و خودش هروئين خريد و بعد...
چى مى گويى؟
- شوهرم گفت برو... پول ندارم از مادرت پول بردار.
مرواريد عرقهاى پيشانى اش را پاك كرد.
- چند وقت است كه معتاد شده اى؟
- شش ماه است.
- حالا چه تكليفى دارى؟ حكمى برايت داده اند.
- بله مادر چند ماه زندان.
- شوهرت كجاست؟
- خبر ندارم. از روزى كه دستگيرم كرده اند ديگر سراغم نيامده است.
شانه هاى لرزان مرواريد در زير بار زندگى اين بار درد بزرگترى را بايد تحمل مى كرد باورش نمى شد، دردى كشنده تر و سخت تر از مرگ شوهرش ببيند. تنها اميد زندگى اش شيرين بود و شيرين حالا گلى پژمرده بود. با دست خودش و با سادگى بچه اش را در چاه انداخته بود. خودش را مقصر مى دانست. نمى توانست در چشمان معصوم دخترش نگاه كند. سرش را بلند كرد اما شيرين رفته بود.
چندماه به سختى گذشت. اين ماهها به اندازه سال بر او مى گذشت. روز و شبهاى او با اشك و آه مى گذشت ديگر آبرويى برايش نمانده بود. از نگاه دوست و آشنا فرار مى كرد. سرش را زير مى انداخت مبادا كه نگاهش به نگاه كسى برخورد كند.
مدت محكوميت شيرين تمام شد و او از زندان آزاد شد. مرواريد مشتاقانه جلوى در زندان منتظر او بود. دخترش را در آغوش كشيد و او را با خودش به خانه برد. او مى خواست هر طور شده جلوى شيرين بايستد و نگذارد كه او...
ديگر چهار چشمى مواظب شيرين بود. هر چه مى خواست برايش مهيا مى كرد و نصيحتش مى كرد. شيرين مراحل سختى را مى گذراند. ترك اعتياد برايش دشوار بود. او قول داده بود كه كمك كند تا از چنگال ديو اعتياد خودش را رهايى بخشد.
مدتى گذشت. ديگر مرواريد اطمينان پيدا كرده بودكه شيرين به راه راست و درست وارد شده است اما آن روز عصر وقتى در راه بازگشت به خانه يكى از همسايه ها را ديد كاخ آرزوهايش در هم ريخت.
- جواد هر روز وقتى از خانه ات بيرون مى روى به خانه ات مى رود. مدتى مى ماند و بعد دزدكى در حالى كه مى خواهد كسى او را نبيند خانه ات را ترك مى كند...
مرورايد بقيه حرفها را نمى شنيد. هرطور بود بايد بى گدار به آب نمى زد براى همين صبح روز بعد به جاى رفتن به سر كار گوشه اى از كوچه خود رامخفى كرد. جواد مثل دزدها به خانه اش... چند لحظه اى صبر كرد بعد آرام كليد را وارد قفل در كرد و آن را باز كرد. به آهستگى خودش را به پشت پنجره رساند. صورتش را به شيشه پنجره دوخت. نمى توانست باور كند. شيرين و شوهرش در حال كشيدن هروئين بودند. فوراً وارد اتاق شد. مى خواست تمام نفرت اش را بر سر جواد فرود آورد ولى جواد زرنگتر از اين حرفها بود. فوراً از دست او گريخته بود. شيرين در برابرش با رنگى پريده ايستاده بود. ديگر جايى براى حرف زدن نمانده بود. مرورايد مى دانست كه شيرين به راه گذشته قدم گذاشته است. شروع به گريه كرد...
چندساعت بعد شيرين لباس پوشيده بود تا خانه مادر را ترك كند. او در برابرش ايستاد.
- كجا مى خواهى بروى؟ عقلت را از دست داده اى؟ شوهرت تو را دوست ندارد. تو را معتاد كرده تا به وسيله تو مواد بفروشد.
شيرين با صداى بلند گفته بود:
- شوهرم است. چكار كنم؟ اين راه را تو براى من انتخاب كردى من كه نمى خواستم زنش شوم.
- من اشتباه كردم حالا تو نبايد درست فكر كنى؟
شيرين بى توجه به حرفهاى او راه افتاده بود. چند قدم جلوتر صداى شكسته شدن و فرياد و خون كه چهره شيرين را پوشانده بود. مرواريد كنترل اش را از دست داده بود و گلدانى را به سر دخترش كوبيده بود. شيرين كف حياط افتاد و بعد بيهوش شد...
مرواريد به سختى دخترش را به اتاق برد و همسايه ها را خبر كرد. همه چيز را برايشان گفت و بى تابى كرد شيرين را به هوش آوردند. او فقط چند كلمه گفت و بعد بيهوش شد.
- اشتباه كردم مادر! تو درست مى گويى... مرا ببخش.
صداى تلفن پليس۱۱۰ به صدا درمى آيد.
- مى خواستم خبرى بدهم.
- بفرماييد.
- امروز صبح دركوچه... ديدم كه پيكانى سفيد توقف كرده و راننده با كمك زنى ديگر زنى را روى صندلى گذاشتند. اول فكر كردم آن زن مريض است و آنها مى خواهند به بيمارستان او را ببرند ولى چند لحظه بعد زن را كف كوچه انداخته و فراركردند.
- بعد چه شد؟
- جلو رفتم. زن اصلاً تكان نمى خورد فكر كنم كه مرده باشد.
- شماره ماشين؟
- هوا هنوز خوب روشن نشده بود براى همين نتوانستم...
مأموران بلافاصله به محل رفتند. هنوز جسد زن روى سنگفرش افتاده بود. ساكنان كوچه با ديدن جسد يكه مى خوردند.
هواى سرد زمستانى و بادى كه هر چه را روى زمين بود جارو مى كرد وبا خود مى برد. گرد و غبار فضا را تيره و تار كرده بود. با تابش اشعه هاى بى رمق خورشيد آدمها از خانه شان بيرون مى زدند در كوچه اى باريك و بلند مردى در خانه اش را باز كرد و با سرعت قدم به كوچه گذاشت. او براى رسيدن به محل كارش عجله داشت. چند قدم بيشتر نرفته بود كه با ديدن جسدى بر سر جاى خود ميخكوب شد. چند لحظه اى ايستاد با ديدن پليس شوكه شده بود.
بازپرس ويژه قتل وخودرو سازمان تشخيص هويت و پزشكى قانونى وارد عمل شده بودند جسد مربوط به زنى جوان بودكه اندامى متوسط داشت. روى دستش آثار سوختگى كه قديمى بود به چشم مى خورد. چشمانش ورم داشت و نشان مى داد كه بيمار است. دور انگشتانش لكه هايى بودكه از سيگارى بودن او حكايت داشت.
جيب هايش را كه بازرسى كردند چند سكه پول خرد و يك كليد پيدا شد. پليس در اين بازرسى مدركى كه هويت او را روشن كند پيدا نكرد.
جسد به پزشكى قانونى انتقال يافت تا علت مرگ روشن شود. كارشناسان و متخصصان پس از معاينه كامل جسد زن اعلام كردند در پشت سرش شكستگى وجود دارد كه به علت خونريزى از اين ناحيه جان سپرده است.
مأموران به تحقيق پرداختند. هيچ كس اين زن را نمى شناخت. او ساكن اين منطقه و محله نبود. زنى ناشناس بود. تنها چيزى كه پليس مى دانست اين بودكه جسدرا يك زن و مرد با پيكانى به اينجا آورده و رها كرده اند چندماه گذشت تا اينكه در يكى از خيابانهاى اطراف كشف جسد افسر پرونده در حالى كه تصويرى از جسد زن را در دست داشت به مغازه پيرمردى وارد شد. او زن جوان را مى شناخت.
- آنها در بن بستى كه...
بلافاصله اكيپى از مأموران عازم محل شدند. در انتهاى كوچه بن بست. مأموران پشت درى كوچك ايستادند. لحظاتى بعد زنى لاغر اندام و قدبلند در را باز كرد.
- با كى كار داريد؟
-باور كردنى نيست.
زن با اعتراض گفت:
- يعنى چه سركار. در خانه مردم را مى زنيد و مى گوييد باوركردنى نيست.
- چطور شما به او شباهت داريد؟
- به كى؟
- بياييد و اين عكسها را ببينيد.
زن به عكسهايى كه افسر پرونده به او نشان مى داد خيره شده بود. يكى از مأموران گفت:
- نگاه كنيد دست اين هم سوخته است.
زن آهى كشيد و گفت:
- بله به من خيلى شبيه است كى اين بلا را به سرش آورده است؟
- شما چه زمانى دستتان سوخته است؟
- موقع آشپزى چند روز پيش بود. فكر مى كنم عكسهاى جسد مربوط يكى از اقوام ما باشد.
- خانه شان كجاست؟
سالهاست كه ديگر رفت و آمد نداريم. وقتى عمويم چندسال قبل در جوانى جان سپرد و از آن به بعد ما ديگر خيلى كم همديگر را ديديم. فقط مى دانم چندسالى است كه ازدواج كرده است. اسمش شيرين است و...
مأموران در حالى كه هنوز متعجب بودند، در انتظار ماندند كه زن جوان آدرسى از خانه شيرين در اختيار آنها قرار دهد.
يك ساعت بعد مأموران جلوى در يك خانه توقف كردند هر چه در زدند كسى در را به روى آنها باز نكرد.
مأموران براى به دست آوردن اطلاعاتى از ساكنان اين خانه زنگ در خانه همسايه را به صدا درآورند.
- صاحب اين عكس را مى شناسى؟
- بله شيرين دختر مرواريد بيچاره. كى به اين روز افتاده است؟
- مادرش كجاست؟
- نمى دانم - شايد مادرم بداند.
از اتاق رو برو زنى بيرون رفت. عكسها را كه ديد اشكهايش جارى شد.
- اى واى اين بيچاره چرا به اين روز درآمد.
- او را مى شناسيد؟
- بله. خيلى خوب.
زن همراه مأموران به اداره آگاهى رفت.
- او دختر يك زن بدبخت بود كه پس از مرگ شوهرش او را با كارگرى بزرگ كرده بود. من واسطه ازدواجش شدم و دخترك را به عقد پسرى كه معتاد و كفترباز و خلافكار بود درآوردم.
- چرا اين كار را كردى؟
- به خاطر پول. او حاضر شده بود به من پول بدهد و من مرواريد بيچاره را فريب دادم بعد شيرين را جواد مثل خودش معتاد كرد.
- حالا مرواريد كجاست؟
- بعد از اينكه شيرين معتاد شد، ديگر پيدايش نيست. اگر بيايد بى خبر مى آيد و مى رود.
- جسد شيرين را با يك پيكان در كوچه اى رها كرده اند. زنى بوده با مردى بلندقامت تو نمى توانى آنها را شناسايى كنى؟
فرح كمى فكر كرد.
- مرد بلندقد كه حتماً جواد بوده. از او هر كارى ساخته است. حتى قتل. قبلاً از همان اول زندگى شان هم به قصد كشتن دختر بيچاره را كتك مى زد.
- خانه اش را بلدى؟
- بله.
- پس راه بيفت.
- حتماً. به خاطر اشتباهى كه كرده ام حاضرم هر كارى را كه بگوييد بكنم تا بلكه وجدانم آسوده شود.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |